هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵ شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 499
آفلاین
سلام لرد! خوبی لرد؟

اینو همینجوری زدم، فقط زدم رو کیبورد، خودش اومد.


سلام...ما خوبیم!

پست های "خودش اومد" معمولا خوب می شن.

نقد پست شما ارسال شد!


ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۲۲ ۲۳:۲۴:۰۹
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۲۳ ۱۸:۲۶:۲۱

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۰ شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۵:۵۳
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 252
آفلاین
سلام لرد!
میشه لطفا این پست منو نقد کنین؟


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۷:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
پروتی


شما برای شرکت در دوئل مشکلی داشتین. این مشکل رو توضیح دادین و بعد هم برای احترام به حریف دوئل و داورا پستتونو با وجود این که می دونستین امتیازی بهش داده نمی شه، ارسال کردین که نشون بدین بی تفاوت نبودین.
این کار خیلی قشنگی بود.


بررسی پست شماره 528 باشگاه دوئل، پروتی پاتیل:


نقل قول:
نیمی از روز آفتابی و بلند تابستانی سپری شده بود و در محله ای آرام تنها یک جادوگر وفادار به محفل ققنوس میتوانست صدای پچ پچ دو دختر جوانی که مشاجره میکردند را بشنود.
چرا؟
این پچ پچ چه ویژگی خاصی داشت که مثلا یه مرگخوار نمی تونست بشنوه؟
یا باید یه همچین ویژگی ای براش در نظر گرفته می شد و یا به جای تاکید روی "وفادار به محفل ققنوس" روی اون شخص تاکید می شد. دومی منطقی تر و ساده تره. روی شخص تاکید می شد و بین توضیحا هم اشکالی نداشت که گفته بشه وفادار به محفله.
اینجوری فقط اینطور به نظر رسیده که نویسنده می خواد علاقش به محفل رو نشون بده. که می تونه هم نشون بده، ولی به جا و کمی غیر مستقیم.


نقل قول:
_چرا در باز نمیشه؟
_بذار من امتحان کنم خب.
_الآن امتحان کردن تو با من چه فرقی میکنه؟
_نمیدونم، شاید در مورد ورود تو مشکلی به وجود اومده باشه.
_امکان نداره. تمام اعضای محفل باید بتونن وارد این خونه بشن...
_بیا کنار ببینم.
این دیالوگ ها شکلک لازم داشتن. برای انتقال احساس. چون خودشون خیلی ساده هستن. توضیح هم ندارن. یه ذره باید حس و حال قاطیشون می شد. مثلا همون سوال اول. با نگرانی گفته می شه؟ با عصبانیت؟ همینجوری بی احساس؟


نقل قول:
نگاه پروتی سراسر رنگ تعجب گرفت، نگاهش بین در باز و صورت پادما جابه جا شد.
گاهی برای جلوگیری از تکرار کلمات و فعل ها می شه جمله ها رو با هم ترکیب کرد. قشنگ تر می شه:
نگاه پروتی در حالی که بین در باز و صورت پادما جابه جا می شد، سراسر رنگ تعجب به خودش گرفت.

نقل قول:
همراه با صدای پروتی صدای ناله ی سگی که میخواست پشت پروتی وارد خانه شود و در به شدت به پوزه اش برخورد کرده بود، بلند شد.
صحنه بامزه بود.
اینجا هم حالت بالا وجود داره. "صدا" دوبار نزدیک هم تکرار شده و این موضوع موقع خوندن، بیشتر مشخص می شه. کیفیت نوشته رو پایین میاره. برای همین، وقتی برامون ممکنه بهتره برای یکیشون جایگزین پیدا کنیم. مثلا به جای صدای پروتی، می شد گفت فریاد یا اعتراض یا حتی جمله پروتی.


نقل قول:
صدای پادما شبیه کشیده شدن ناخن روی دیوار مغز پروتی را آزار داد.تمام دیوارهای مغزش با جمله ی " اون تونست در مقر محفل رو باز کنه ولی تو نتونستی" پر شده بود.
این جاش خیلی قشنگ بود. این حسادت پروتی خوب بود. ولی یه نظر من یه کمی مقدمه بیشتری لازم داشت. یه ذره توضیح بیشتر. چون به هر حال این خواهرشه.
مثلا تو قسمت اول پروتی نمی تونست درو باز کنه. پادما داوطلب می شد و پروتی کمی مصر تر و مطمئن تر می گفت تو نمی تونی بازش کنی و در به راحتی باز می شد.
اون بخش کمی باید پررنگ تر می شد.


نقل قول:
پروتی با اینکه علاقه ای به موجودات، علی الخصوص از نوع مشنگی نداشت ولی به سمت مرد رفت و با وردی از حافظه ی او حضور این سگ در زندگیش را پاک کرد.
جمله کمی ایراد داره:
پروتی با اینکه علاقه ای به موجودات، علی الخصوص از نوع مشنگی نداشت، ولی به سمت مرد رفت و با وردی، حضور این سگ در زندگیش را از حافظه او پاک کرد.


نقل قول:
هرچه پادما اصرار کرد که این کار مصداق بارز دزدی است، گوش او بدهکار نبود و عقیده داشت برای او آزار حیوانات هم مانند انسان ها به معنی ظلم است.
شخصیت پروتی این جا کمی گیج کننده شده. فقط همین جا.
کمی بالاتر می گه علاقه ای به حیوونا نداره. ولی بعد حاضر می شه حافظه یه نفرو پاک کنه و سگشو با خودش بیاره و شعار هم بده.
بالاتر لازم نبود به علاقه نداشتنش اشاره بشه...یا حداقل می تونست بگه می ترسه. این فرق می کرد. یا اگه قرار بود به اون جریان ربطش بدیم، می شد گفت حیوونا رو دوست داره ولی نمی دونست چرا علاقه ای نداشت نزدیک حیوونا باشه.


نقل قول:
خانومی روی پله ها نشسته بود و با چشم های خشمگینش به آن دو نگاه میکرد. روح نبود، رنگ داشت.
دو تا جمله آخر خیلی خوب بودن. کوتاه، ساده، خوب.


نقل قول:
نگاه پروتی دوباره به سمت خانوم بلکی برگشت که این بار در تابلو نبود. زن همیشه خشمگین داخل راهروی ورودی حالا بدون هیچ صدایی از روی پله پاشده و روبه روی آنها ایستاده بود.
"پاشده" محاوره ایه. برای این قسمت مناسب نیست. بلند شده بهتره.


نقل قول:
اما به جای اینکه دستش با شونه ی این روح رنگی رو به روش برخوردی داشته باشه، فرو رفت و رنگی بیرون اومد.
قطره قطره رنگ از دست پروتی می چکید.
جمله بندیا کمی ایراد دارن. منظورتونو می شه فهمید، ولی این کافی نیست. جمله ها کمی باید روون تر باشن و صحنه ها رو واضح تر توصیف کنن.
اما به جای این که دستش با شونه این روح رنگی روبروش برخوردی داشته باشه، توی اون فرو رفت و چند قطره رنگ از اون قسمت خارج شد...
قطره های رنگ از دست پروتی می چکید.



نقل قول:
_برای اینکه یکی از قوانین این نفرین اینکه تمام وجوه مشترکی که بین شما وجود داره از بین میره، اینجا خونه ی بلک هاست ولی وفاداری ای که به واسطه ی محفل به ما داره برای تو از بین رفته، وقتی تو داشتی سعی میکردی وارد این خونه بشی خانوم بلک از قابش به بیرون فرستاده شده.
توضیحات قبلی پادما خوب بود. ولی این قسمتش مبهم بود. مخصوصا جمله " ولی وفاداری ای که به واسطه ی محفل به ما داره برای تو از بین رفته"...این قسمت به نظر می رسه مهم ترین بخش توضیح باشه، ولی مفهومش روشن نیست.


نقل قول:
قبل از این پادما بتواند جواب سوال های پیش آمده برای خواهرش را بدهد، خانوم بلک از پله ها بالا رفت، داخل یکی از اتاق ها شد و وقتی دید تلاشش برای بستن در اتاق، جز رنگی شدن آن نتیجه ای ندارد روی زمین نشست و به دیوار های سیاه خانه اش خیره شد.
خانم بلک شما خیلی عجیب و غریبه! احساسات مختلفی در خواننده ایجاد می کنه. از طرفی ترسناکه...از طرفی خنده داره و از طرفی دل خواننده براش می سوزه.
این عجیب و غریب بودنش و این که تونستین این همه احساس رو ایجاد کنین، خیلی جالب بود.


نقل قول:
_ببین اون میتونه حس کنه که تو دستشو گرفتی ولی نمیتونه متقابلا دست تو رو بگیره، نمیتونه بشنوه ولی یه صداهای گنگی میشنوه، نمیتونه حرف بزنه یا حتی جیغ بزنه. اون میتونه حس کنه نمیتونه در مقابل کاری انجام بده.
این توضیحات خیلی خوب بودن. وضعیت دردناکی برای خانم بلک توصیف کردین که جدید و جالب بود. تاثیر خودش رو هم می ذاره.


نقل قول:
پروتی از روی پله ی چوبی بلند شد بی توجه به صدای قژ قژ چوب پرسید:
_بعد از برگشتنش به تابلو این همه رنگ رو چیکار کنیم؟
پروتی خیلی بی دلیل نگران این رنگاس. تو اون موقعیت واقعا چند تا لکه رنگ اهمیتی نداره که چند بار بهشون اشاره می کنه.


نقل قول:
پادما بی اینکه متوجه گذر زمان شود به آتیش شومینه که به خاطر گرمای تابستون دمایی نداشت و فقط برای تماس از ان استفاده میشد نگاه میکرد.
توجهتون به جزئیات خیلی قشنگ بود. اینو می شد توضیح نداد...ولی رد نشدن ازش خیلی خوب بود.


نقل قول:
_راستی در مورد اینکه خانوم بلک کجاست، باید بگم همونجایی نشسته که ظهر رفت و نشست. شوکه است، خودشم میدونه دچار چه نفرینی شده.
این خیلی غم انگیز بود! چرا اینجوری شد! معترضم!


نقل قول:
_اگر ما برش نگردونیم به تابلوش چی میشه؟
_خشک میشه.
این جاش هم خیلی خوب بود. یه موقعیت جدید و جالب خلق کردین...و خیلی حساب شده توضیحش دادین. سرسری نیست. بی منطق نیست.


داستانتون خیلی قشنگ بود. جدید، جالب، جذاب. من تا آخرش رو با علاقه دنبال کردم که بفهمم چی می شه. ایده خیلی خوبی پیدا کردین.

داستان سه تا شخصیت داشت که دو تاشون(پروتی و پادما) خیلی برای ما آشنا و معرفی شده نبودن، ولی با وجود این اصلا خودشونو گم نکردن. گیج نشدن. قوی و محکم نقششونو بازی کردن و شخصیتشونو نشون دادن.
خانوم بلکتون عالی بود. این که نمی تونست حرف بزنه عالی بود.
اگه بهش اجازه می دادین بعد از خروج از تابلو حرف بزنه، کارتون آسون تر می شد. راحت تر می نوشتین، ولی داستان به این قشنگی و تاثیر گذاری نمی شد. اون حالت بهت زده و ترسیده اش عالی بود.

ایراد اصلی شما نوع توضیح دادنتونه. گاهی مبهم می شه. گاهی جمله ها غلط هستن. یه ذره هم بعضی از قسمت های داستان خام مونده. مثلا ایده اصلی نفرین و چگونگی شروعش می تونست کمی واضح تر نوشته بشه. ولی اصل داستان خیلی قوی بود. همه جا هم سریع پیش نرفتین. مثلا کشف خاطره ای که باعث این اتفاق شده خیلی طول کشیده...اینم باعث می شه داستان بیشتر و بهتر جا بیفته.


نقل قول:
_این خونه برای مخفی بودن یه جادوی قوی داره که باعث میشه به مشنگ ها نشون داده نشه، سطح پیشرفته تر این جادو اینجوریه که تو اون چیزی که میخوای مخفی کنی رو به شکلی که میخوای نشون میدی، محوش نمیکنی باز آرایشش میکنی صحنه رو...
ایده آتش زدن خونه جلوی چشمای خانم بلک، ایده خیلی خوبی بود. این قسمت هم به نظر من باید کمی طولانی تر می شد. مثلا یه مثال زده می شد که فلانی یه بار همچین کاری کرد. چون این اطلاعاتی که داریم به خواننده می دیم جدید هستن...یه ذره باید برای خواننده بازشون کنیم.

وارد نکردن بقیه شخصیت های محفل، کمک بزرگی به حال و هوای مرموز و دلهره آور داستان کرده. طوری که انگار دو تا خواهر هیچ تکیه گاهی ندارن.


گذشته از اشکالات کوچیکش، داستان خاص و خیلی قشنگی بود.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۷ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸

گریفیندور

پروتی پاتیل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۰:۲۷:۴۲ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹
از آغازی که پایانم بود...
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 461
آفلاین
سلام.
با اینکه دوئل رو به خاطر تاخیر باختم امیدوارم شما درخواست نقد دوئلم رو بپذیرید.
با تشکر.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۳۹ سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۷:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
مام!...مادر!

ما آجیل دوست داریم.
ما نقد هم می کنیم.


بررسی پست شماره 14 بارگاه ملکوتی، مروپ گانت:


نرسیده دستی به سرو روی تاپیک کشیدین و خلاصه کردینش مادر؟! حس مادری؟
چقدر هم درست خلاصه کردین. چون من تو خلاصه قبلی به جریان بانز اشاره کردم، برای این که جریانش تموم نشده بود. وقتی تموم بشه دیگه نباید تو خلاصه بیاریمش. بیخودی جا اشغال نکنه.


نقل قول:
و یکی آمد که کاش نمی آمد! مادر با غر آمد!
یه "مادر آمد" وسط دو تا جمله کمه...ولی شروع خوبی بود. در حالت عادی "مادر آمد" رو نمی شد قبول کرد. ولی این مادر، مادر مشخصیه!


نقل قول:
_آهای مرلین پاشو از خواب...پاشو لنگه ظهره از مدرسه ت جا موندی! ساعت جادویی ۱۲ ظهر رو نشون میده... آخه پیغمبرم انقدر تنبل!؟پیغمبر هم پیغمبر های قدیم!
خیلی خوب شروع کردین. منظورم پست نیست. شخصیته. از همین دیالوگ ساده و کوتاه می شه مروپ رو شناخت...و این خیلی خوبه.


نقل قول:
مرلین درحالی که زانوی غم در بغل گرفته بود و به دلیل کهولت سن همانطور خوابش برده بود، با شنیدن صدای زنی غر غرو دو متر از جا پرید و از ترس به لرزیدن افتاد.

_یا بی جامه خال خال صورتیمان! از امتحان جا موندیم!
بین توضیح شخصیت، و دیالوگ خودش فاصله...نمی ذاریم.
ولی گذشته از این، عالی بود. این که مرلین گیج و منگ از خواب پرید و باور کرد که مدرسش دیر شده.


نقل قول:
مرلین کمی ریش هایش را صاف کرد و سپس یادش آمد که اصلا او دانش آموز نیست که امتحان داشته باشد، خیر سرش پیغمبر است! بسی خشمگین شد که وی را از آن خواب وحیانی به این صورت بیدار کرده بودند! اما خوشحال نیز بود که بلاخره کسی برای برآورده سازی آرزو و حل مشکل آمده بود.
هرچند مروپ گانت لذت وافری از این سبک بیدار کردن برده بود.
وحیانی خیلی خوب بود.
صحنه قبل اونقدر بامزه بود که پست تا مدتی می تونه روی همون پیش بره! کشش داره.


نقل قول:
_اممم... بله بله حق با شماست ویندوز پیغمبریم هنوز بالا نیومده! چقدر ناخوش و بد یمن اومدید! چه کاری ازم بر میاد؟

مروپ ابروهایش در هم بود و به دنبال پیدا کردن غر های جدید می گشت اما در عین حال میخواست به آرزویش هم برسد، پس کمی کوتاه آمد.
_فرزند عزیز تر از جانم با اینکه زیبایی و جذبه ای وصف ناپذیر داره اما نداشتن موهای پر پشت روی سرش خاطرمو مکدر میکنه؛ میخوام فرزند خوشگلم مو دار بشه.
_دیگر نگران کچل بودن فرزند دلبندتان نباشید، با کلینیک کاشت مو دکتر ... اهمممم خط رو خط شد! بله بله حق با شماست بانو، مشکلی نیست، الان درستش میکنم.
مواظب شوخی هایی که خودشونو به زور وارد متن می کنن باشین. برای این که طنزتون در حالت عادی خیلی خوبه. این شوخیا کمی ضعیف ترن و اثر همون طنز خوب رو کم می کنن. بهتره حذف بشن. دو نمونه اش، یکی ویندوز مرلین بود...و یکی همین خط رو خط شدن.


نقل قول:
_وای... فرزندمان را دستی دستی مانند اون مشنگ زاده ی مو حنایی، ترامپ کردیم!
بسیار زشت شدیم!

جایی که مروپ لرد رو دید می تونست کمی بیشتر توضیح داده بشه. کمی سریع پیش رفته و به خواننده فرصت نداده صحنه و احساس مروپ رو هضم کنه. یه ذره آروم تر، بهتر می شد. مثلا درباره هیجان و ذوق مروپ می نوشتین...بعد می رفت و کمی کند تر در اتاق لرد رو باز می کرد و بعد هم چیزی رو که دیده، به همراه عکس، توی توضیحات می نوشتین و بعد دیالوگش رو می گفت.
این جوری صحنه بهتر تصور و درک می شد.

لرد هم می تونست یه عکس العملی داشته باشه. یا حداقل اشاره بشه که خوابه و مروپ قبل از بیدار شدنش اتاق رو ترک کنه و در بره!


پست روونی بود...روون یعنی پستی که این حس رو منتقل می کنه که نویسنده شو اذیت نکرده. این حالت تاثیر خوبی روی خواننده می ذاره. اینم برای کسی که بعد از مدتها برگشته زیاد پیش نمیاد. خیلی خوبه که این حالت رو دارین.
مروپتون خوب شروع کرده و مطمئنا خوب پیش می ره. مواظب اصطلاحاتش باشین...بیش از حد و همه جا تکرارشون نکنین که آزاردهنده نشن. ولی اخلاقش خیلی خوبه. هنوز جا داره باهاش بیشتر آشنا بشیم...ولی ورودش پر سرو صدا و مناسب مادر لرد سیاه بود!


تموم شد مادر!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۱۷ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

هافلپاف

ارنى پرنگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۹:۵۹:۴۹ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 181
آفلاین
درود لرد ولدمورت پست برای دهکده ی هاگزمید هستش.
خلاصه دو یا سه پست عقب تره. منم از خلاصه به قبل رو نخوندم ولی سوژه فعلا پشت در بستس و مرگخوارا سعی میکنن بازش کنن.
هر موقع که وقت داشتین نقد کنید.
ممنون.


ارنی

ممنون که حواست بود به خلاصه.
وقتی خلاصه اینقدر نزدیکه لازم نیست خلاصه کنین. دیگه دو سه تا پست رو می تونم بخونم. ولی بازم ممنون.


نقد پست شما ارسال شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۸ ۲۳:۴۵:۰۶
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۸ ۲۳:۴۵:۴۱

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۳:۴۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 312
آفلاین
سلام جذاب مامانی!
این آجیلا رو مامان فقط برای پسر نابغه ش آورده که جون بگیره و در راه سیاهی به قله های موفقیت برسه!
اینم آورده که نقدی بفرمائه و مامانشو خوشحال کنه.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲:۵۳:۰۷ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 359
آفلاین
سلام لرد. خوبین لرد؟

میشه بنقدین اینو؟


سلام. ممنون.

البته که می شه. فقط لطفا وقتی نقدا مال پست های خارج از خانه ریدل ها بود و خلاصه هم نداشت، یه توضیح کوتاه در حد یه خط درباره ماجرا بدین. اصلا هم لازم نیست خیلی دقیق باشه. موضوع اصلی کافیه. پست ها رو می خونم. ولی با دونستن ماجرا، این کار راحت تر می شه.


نقد پست شما ارسال شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۷ ۲۳:۰۲:۳۵

Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۳۱:۲۹ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 203
آفلاین
اولین پست طنزم‌و ببینین! مثلا قرار بود طنز باشه!
ببینین! این چه وضعشه! من نمی‌تونم اصلا! هیچی به ذهنم نمی‌رسه!

می‌شه یه نقد کوچولو کنین این‌رو؟


نرسیده رفتی تو تاپیک کاشت مو پست زدی که چی رو به ما بگی؟!

در مورد هیچی به ذهن نرسیدن، خب زوده هنوز. فوری ناامید نشو.
تازه برگشتی. معلومه که بلافاصله سوژه ها به ذهن آدم نمی رسن...یکی دو پست که بزنی می بینی چقدر ساده می شه.
قرار بود طنز بشه...طنز هم شده.

فقط یه یادآوری کوچیک بکنم برای همه.
من سوژه های خانه ریدل ها رو می خونم. ولی خارج از خانه ریدل ها رو همیشه نه. اگه درخواستتون مال خارج از خانه ریدل ها بود، اگه تونستین یه خلاصه خیلی کوتاه و یه خطی از موضوع هم بگین که هی برنگردم پستای قبلی رو بخونم.
خلاصه دقیق لازم نیست. موضوع کلی رو بگین کافیه.


نقد پست شما ارسال شد.







ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۵ ۰:۴۵:۱۰

کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۴۱ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۷:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5909
آفلاین
بررسی پست شماره 490 خاطرات مرگخواران، کنت الاف ما!


به به! خاطرات مرگخواران دوست داریم.


نقل قول:
دره گودریک- ساعت 1 نیمه شب
دره گودریگ دوست نداریم ولی!


شروع با تعیین زمان و مکان، یکی از انواع شروع های خوبه. مخصوصا برای پست تکی.


نقل قول:
افکار درون ذهنش، سریع تر از پاهایش حرکت می‌کردند.
جمله قشنگه...ولی به نظر من جمله شروع نیست. هنوز هیچ توضیحی(مستقیم یا غیر مستقیم) درباره شخصیت نداریم. بهتره کمی آروم تر بهش نزدیک بشیم و یکراست نریم سراغ افکارش. یه جمله ملایم تر و بی نکته تر قبلش لازم داشت. یه چیز ساده. مثل "به سمت مسیری نامشخص در حال حرکت بود." یا جمله ادامه خودتون هم برای شروع مناسبه:
نقل قول:
باید هر چه زودتر به خانه می‌رسید و اخبار را به همسرش منتقل می‌کرد.
افکار درون ذهنش، سریع تر از پاهایش حرکت می‌کردند.
اینجوری بهتره.


نقل قول:
گودریک هالو، در تاریکی نیمه شب فرو رفته بود. صدای جیرجیرک هایی که در قبرستان بودند سکوت را بر هم زده بود. با اینکه تنها ساعتی از نیمه شب سپری شده ولی چراغ اکثر خانه ها خاموش بود. زن، با قدم های بلند و در سکوت طول خیابان منتهی به میدان را طی کرد و جلوی خانه نسبتاً بزرگی توقف نمود. زیر لب ورد کوتاهی خواند و پس از چند ثانیه ای صدای ریزی از درون خانه به گوش رسید.
زمان خیلی مناسبی برای فضاسازی بود. اول یه توضیح کوتاه دادین. توضیحی که برای خواننده کافی نیست و کنجکاوش می کنه. بعد خیلی بی خیال رفتین سراغ فضاسازی...این، کنجکاوی رو بیشتر می کنه.
و خیلی طولش ندادین و برگشتین به سمت موضوع اصلی.
تمام این حرکات خیلی درست و هوشمندانه بودن.


نقل قول:
مرد قدبلند و چهارشانه ای درب خانه را باز کرده بود. چوبدستی زیبایی در دستانش بود و هنوز گارد خود را حفظ کرده بود که جمله خوشامد گویی را بر زبان آورد. دکمه های پیرهن سفیدش را تا به تا بسته بود و جای زخم رو صورتش خودنمایی می‌کرد.
خیلی قشنگ و کامل توضیح می دین. جمله هاتون رسا و کافی هستن. برای توضیح صحنه احتیاج به پاراگراف های طولانی ندارین. با چند جمله نسبتا کوتاه هم خیلی خوب می تونین منظورتونو برسونین. یه نمونه دیگش هم اینجاست:
نقل قول:
ولی به جای اینکه او را به درون خانه ببرد، ناگهان با دست چپش او را هل داد و سپر محافظتی را در برابر طلسم قرمز رنگی که از سمت خیابان به سمتشان روانه شده بود قرار داد. زن به سرعت بلند شد و چوبدستی را کشید و آماده نبرد شد.
این صحنه نسبتا سختی بود. ولی خیلی واضح نوشتینش.


نقل قول:
دو جین مرگخوار سیاهپوش در جلوی آلیس و فرانک لانگ باتم ظاهر شده بودند. همگی نقاب های مخصوصشان را زده بودند، البته غیر از بلاتریکس لسترنج که این کار را دون شأن یاران لرد سیاه می‌دانست. بلاتریکس با صدای جیغ مانندش اولین کلمات را زبان راند. کلماتی که آغازگر نبردی بودند که قرار نبود به راحتی تمام شود. نبردی که به جیغ ها و جملات طولانی تری ختم می‌شد.
این قسمت کمی سریع تر از چیزی که لازم بود نوشته شده. پشت سر همه.
این صحنه سریعه. اومدن طلسم ها و حالت دفاعی لانگ باتم ها. ولی این قسمت باید یه وقفه داشته باشه که جزو داستان نیست. وقفه مال نویسنده اس. برای این که شخصیت ها رو توضیح بده.
اینجوری بهتر می شد:
دو جین مرگخوار سیاهپوش جلوی آلیس و فرانک لانگ باتم ظاهر شده بودند.
همگی نقاب های مخصوصشان را زده بودند...غیر از بلاتریکس لسترنج! بلاتریکس این کار را دون شأن یاران لرد سیاه می‌دانست.
با صدای جیغ مانندش اولین کلمات را زبان راند. کلماتی که آغازگر نبردی بودند که قرار نبود به راحتی تمام شود.
نبردی که به جیغ ها و جملات طولانی تری ختم می‌شد!



نقل قول:
- پتریفیکوس توتالوس!

آلیس به جای فریاد زدن کلمه "هرگز" تصمیم گرفت تا با وردی بلاتریکس را خاموش کند.
دیالوگ ها و توضیحات رو خیلی به موقع جابجا می کنین. معمولا اول توضیح و بعد دیالوگ رو می نویسیم...ولی گاهی صحنه و سرعت اتفاق ها ایجاب می کنه که برعکس عمل کنیم.


نقل قول:
دره گودریک دیگر ساکت نبود. صدای جیغ و انفجار های پی در پی تا صدها متر دورتر می‌رفت. ولی کسی به کمک یاران دامبلدور نیامد. ظاهراً لکه های خون عزیزان از دست رفته، دیوار های خانه ها را پوشانده بود و مانع نفوذ صدا به درون آنها می‌شد. شجاع ترین افراد هم ترجیح داده بودند تا دخالتی در ماجرا نکنند و فقط شاهد شکاری دیگر باشند.

زیبا و احساسات برانگیزانه بود!


نقل قول:
حالا از ده دوازده تا مرگخوار اولیه نصفی باقی مانده بودند و توانایی آلیس در حال تحلیل رفتن بود.
اون "نصفی" برای اینجا خوب نبود. بهتر بود کمی جدی تر نوشته می شد. مثلا نیمی از آن ها...


نقل قول:
دامبلدور بالاخره آنها را رها کرده بود. کاری که همیشه برای سربازان از دست رفته اش انجام می‌دهد. قربانی کردن عده ای برای اشخاص دیگر.
خیلی سریع از دامبلدور ناامید شده. محفلیا نسبت به دامبلدور یه خوش بینی خاصی داشتن. مثلا هیچکدومشون به اسنیپ اعتماد نداشتن. ولی چون دامبلدور قبولش کرده بود چیزی نمی گفتن. آلیس تو موقعیت سختی قرار گرفته. خسته و ناامیده. می تونست به این نتیجه برسه...ولی یه کمی مقدمه چینی لازم داشت.


نقل قول:
آلیس با خودش فکر کرد که لرد سیاه واقعا بهترین و دیوانه ترین مرگخواران خودش را فرستاده بود.
این جمله کمی بالاتر نوشته شده...که خیلی هم تاثیر گذار بود. به نظر من با این فاصله کم نباید تکرار می شد. این بار می شد فقط روی "دیوانه ترین" تاکید کرد. جمله هم بهتر بود عوض می شد. مثلا این بار نمی نوشتین که لرد سیاه فرستاده. می نوشتین دیوانه ترین ها فرستاده شده بودن.


نقل قول:
آلیس از روی زمین نگاهی به فرانک انداخت. با دیدن نفس های ضعیف او قطره اشکی دیگر به چشمانش اضافه شد. به یاد نویل افتاد، جیمز و لیلی. شاید کسی به کمک شان نیامد چون آنها خودشان کمک بودند! آلیس با صدای ضعیفی شروع به صحبت کرد. صحبت که نه، فقط یک کلمه. توان بیشتری برای حرف زدن نداشت.
این قسمت خیلی قشنگ بود...و لایق توضیح بیشتر.
من نتونستم منظور آلیس رو بفهمم.
فقط حدس زدم که "آنها خودشان کمک بودند" یعنی به خاطر نویل نیومدن. که همون موقع یا بعدها از نویل مراقبت کنن.
ولی یه معنی ضعیف تر هم می شه براش در نظر گرفت. این که کسی به کمک آلیس و فرانک نمیومد...چون همیشه این آلیس و فرانک بودن که به کمک دیگران می رفتن.
که فکر نمی کنم منظور شما این بوده باشه.


نقل قول:
بلاتریکس وحشیانه طلسم ممنوعه را به زبان آورد. درد در سرتاسر بدن آلیس پیچید. دیگر نمی‌توانست افکارش را منظم کند. ذهنش دیگر کار نمی‌کرد. با خودش فکر کرد، عجب هوای خوبی!
آخرش خیلی قشنگ بود. پایان پست جدی مهمه...پایان پست تکی هم مهمه! در نتیجه پایان پست جدی تکی خیلی مهمه.


یه سوژه دست نخورده رو برداشتین...بدون عجله و بدون شعار دادن، توصیفش کردین. با دقت و توجه کافی به همه شخصیت ها. حتی کسایی که نقش کمی در داستان دارن.
داستان اصلی شاید چیزی نداره که ندونیم. ولی جزئیات و احساسات و افکار شخصیت ها، باعث شده برای اولین بار این داستان اینقدر دردناک احساس بشه.


خیلی خوب بود. لهش نکردیم. لذت بردیم.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.