هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۵:۰۷:۳۲ دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۳۳:۳۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 212
آفلاین
تی بدون الیاف دنبال رون دوید.
رون تند تر دوید اما رون انسان جادوگری بود بدون قدرت ماورایی و بلاخره خسته میشد.
و پس از پنج دقیقه تام و جری بازی رون خسته شد و روی زمین نشست.
تی اما انسان نبود پس خسته هم نمیشد و لی لی کنان دنبال رون دوید تا اینکه شاهد نشستن رون بر روی زمین شد.
-بهت گفتم که کاریت ندارم و فقط میخوام نازت کنم درسته؟.......خب دروغ گفتم

تی همچنان به رون نزدیکتر و رون هم به خیس کردن شروالش نزدیک تر میشد.
رون باخودش فکر کرد یعنی سرگذشت اون این بود؟
رون ویزلی که توسط تی یک مرگخوار کشته شد ؟
یا بدتر رون ویزلی توسط تی یک مرگخوار موهایش یعنی اصالتش را از دست داد.
خوانواده اش ، دامبلدور ، هاگرید و دوستانش راجب او چه فکری میکردند؟
تی نزدیک تر میشد و رون نا امید تر چه ظلم بزرگی!
رون دستش را روی سرش کشید و موهایش را برای آخرین بار به آغوش گرفت...


피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀
تصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۲:۵۵ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۵۲:۲۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 77
آفلاین
- چـ... چی میخوای؟
- ا... الیاف قرمز!

رون موهاشو نوازش کرد. حمله به موهاش؟ این چیزی بود که نمیتونست تحمل کنه. موهاش شناسنامه ش بودن، هویتش بودن، ویزلیتش بودن. رون حالت تدافعی گرفت.
-

تی همونجایی که بود، ایستاد. کمی به حرکات رون نگاه کرد و بعد، دسته خودشو جدا کرد و با الیافش، مثل یه شمشیر نگهش داشت.
رون ترسید؛ کار با نانچیکو رو فقط در حد یه سری حرکات نمایشی بلد بود. پس انداختش زمین و این دفعه، با سرعت هر چه تمام تر، شروع کرد به دویدن و تی، دسته شو برگردوند سر جاش و در همین حین، الیاف ضعیفش که بخاطر نگه داشتن دسته ش، جدا شده بودن، ریختن زمین. الان، تی بیشتر از همیشه به اون الیاف نارنجی نیاز داشت.

- وایسا، کاریت ندارم، فقط میخوام نازت کنم.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶:۵۱ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۲:۱۴ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 65
آفلاین
-من این الیافو تو وایتکس سفید نکردم که اینجوری بکنیش.

رون گیج شد.
-اگه سفید نکردی پس چرا این بدبختو داری میکشی؟

بدبخت مذکور تقریبا کشته شده بود.

-ببین تی جان. بجای الیاف رو الیاف گذاشتن میتونستی با یه تماس به رنگ موی فوری ویزول ویزول مشکلتو حل کنی. شاید بعدش تونستی یه تی باکمالات پیدا کنی... لازم به تشکر نیست! من شمارشو میدم که تماس بگیری، اگر همین الان تماس بگیری صاحب یک دست الیاف اضافه هم میشی... چرا اینجوری نگاه میکنی؟

رون موفق شده بود. تی گابریل را رها کرده بود اما رون نمی دانست که تی ها از تماس تنها فیزیکی اش را بلد بودند و حالا تی بااشتیاق به طرف رون و موهای قرمزش می خزید.


choose the darkness
هرماینی سابقتصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱:۰۱:۱۹ دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
-تی؟
-رون؟

خیال رون کمی راحت تر شد که حداقل تی، زبان آدمیزاد سرش می شد!

-ببین تی...الان مشکلت با این انسان بیچاره و بی گناه چیه؟

تی کمی فکر کرد...یا حداقل وانمود کرد فکر می کند، چون رون مطمئن نبود تی ها مغزی داشته باشند؛ ولی بعد از چند ثانیه، تقریبا منفجر شد.
-مشکلم چیه؟ مشکلم...چیه؟ از کجا شروع کنم؟ از کشیده شدنم روی زمین؟ روی زمان؟ روی میز و زیر میز و روی در و دیوار و سقف؟ فرو رفتنم توی سطل وایتکس و الکل؟ این الیاف منو می بینی؟ دارن تجزیه می شن! چقدر بشورم و بسابم و سابیده بشم؟

رون سعی کرد دل تی را به دست بیاورد. موفقیتش در مرحله دوم، به میزان دلرحمی تی بستگی داشت.

در حالی که صداهای خر خری که از گلوی گابریل به گوش می رسید، خبر از خفه شدن زودهنگامش می داد، رون دستی به الیاف تی کشید.
-اشتباه می کنی...الیافت خیلی هم مقاوم و محکم و سالم...آخ...چی شد؟

یک دسته از الیاف تی در مشت رون مانده بود و تی بسیار خشمگین تر به نظر می رسید.





در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۲:۲۱ جمعه ۴ مرداد ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۵۷
از زیر سایه پسر عزیزم
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 85
آفلاین
خلاصه:

جام آتش داره برگزار می شه و اسم رون ویزلی به همراه سه قهرمان دیگه(فلور و ویکتور و سدریک) از توی جام در اومده. رون مجبوره تو مسابقه شرکت کنه.
مرحله اول مبارزه با تارعنکبوت ها بود که تموم شد. مرحله دوم هم رمز گشایی شده. رون باید فردی رو که ازش متنفره، از یه موقعیت مرگ آور نجات بده. 

* * *


درحالی که رون با وحشت به سمت خوابگاه گریفندور به سرعت می دوید ناگهان پایش به سطلی گیر کرد و سطل و خودش باهم نقش بر زمین شدند.

_خودت که مهم نیستی... اما سطل وایتکسمو چرا میندازی باکتری خلافکار!

رون عادت نداشت در اوقاتی که به سمت خوابگاهش از ترس میدود با گابریل دلاکور مرگخوار رو به رو شود، او مرگخواران را دوست نداشت؛ از آنها متنفر بود.
_تو... توی هاگوارتز چیکار میکنی؟
_خب ... داستانش طولانیه... درواقع من بعد از اینکه وزارخونه، خونه ریدل، خیابونای شهر، روستاها، کشور های دور و نزدیک، سیارات مختلف و به طور کلی کائنات رو برق انداختم به این نتیجه رسیدم که به کمی تعطیلات نیاز دارم ... برای همینم اومدم هاگوارتز رو برق بندازم.
_الان مثلا اومدی تعطیلات؟!
_آره دیگه... چه تعطیلاتی بهتر از اینکه هی وایتکس بریزی کف زمین هی تی بکشی...هی وایتکس بریزی کف زمین هی تی بکشی... هی وایت...

همینطور که گابریل سرگرم توضیحات حساس و بنیادینش بود، رون چشمش به تی فلک زده گابریل افتاد که با قساوت قلب بر روی وایتکس میکشید. تی خسته بود... بسیار خسته بود! بخش زیادی از الیافش از بین رفته و اواخر عمرش را سپری میکرد. رون مرلین را شکر کرد که به شکل یک تی متولد نشده؛ آن هم تی ای که در دست گابریل باشد!

از آنجایی که به همنشینی با یک مرگخوار اصلا علاقه ای نداشت دوباره به سمت خوابگاه به حرکتش ادامه داد که ناگهان:
_کمکککک... این تی دیوونه میخواد خفم کنه! کمکککککک!

رون به سمت گابریل برگشت، تی که دیگر از زندگی ملال آوری که صاحبش برایش ساخته بود خسته شده بود، قصد خفه کردن صاحبش را داشت تا بتواند آخر عمرش را با آرامش، نفس راحتی در جزایر قناری بکشد! بنابراین الیافش را محکم به دور گلوی گابریل پیچیده بود و برای انتقام گابریل را روی وایتکس ها میکشید و کشان کشان روی زمین به سوی ناکجا آباد میبرد.

رون هرچند از گابریل متنفر بود اما باید او را نجات میداد، شاید تی مذاکره پذیر بود!


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۴ ۱۵:۳۶:۱۵



پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲:۱۹ دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۲۵:۰۷ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین

-هیچی هرمیون!بنظرت زشت نیست نصفه شبی میای تو خوابگاه پسرا؟!

هرمیون کمی اطراف را بو کشید که باعث تعجب رون شد.
-بنظر تو زشت نیست نصفه شبی به غذا سیخونک میزنی؟!

هرمیون حس بویایی قوی داشت،عجیب بود که چرا پاترونوسش سگ نیست.
-خب دیگه هرمیون من باید برم بخوابم و...
-پس چرا داری میری سمت در خروج؟

اما رون بدون اینکه جوابی به هرمیون بدهد به سرعت همراه دابی که زیر پیراهنش پنهان شده بود از خوابگاه گریفیندور خارج شد.

حمام ارشدها

رون درحالی که شیرهای آب که هرکدام رنگ متفاوتی داشتند را با لذت باز میکرد،دابی را به سمت استخر فرستاد.
-دابی از بچگی آرزو داشتم بیام اینجا،تا اینکه خودم ارشد شدم،حالا برو تو استخر از کف و صابون بخور شاید بالا آوردی.
-دابی نمیخواد بره!

رون سعی میکرد با وعده های دروغین اهدای جوراب های فراوان و لباس های رنگارنگ،دابی را تسترال کند.بالاخره دابی راضی شد و همراه رون به درون استخر پر از کف پرید و دهانش را باز کرد تا کمی کف بخورد.
ناگهان زیر آب دهان دابی روشن شد،به طوری که رون مرغ از ته معده اش نمایان شد و به حرف درآمد.
-و هنگامی که رون به رون ها میپیوندد،آن زمان فردی که از آن متنفری در موقعیتی کشنده قرار میگیرد و تو مجبوری علی رغم میل باطنی او را نجات دهی...

رون با وحشت همراه دابی از زیر آب بیرون آمد و نفس نفس زنان به سمت خوابگاه گریفیندور برگشت.


ویرایش شده توسط كريس چمبرز در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۵ ۲۳:۳۰:۱۴

Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۷:۳۶:۱۴ یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۲:۱۴ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 65
آفلاین
رون فکر کرد.
رون خیلی فکر کرد.
-این فقط یه رونه آخه! رون مرغ به جز خوردن چه خاصیت دیگه ای میخواد داشته باشه!

-دابی موافقه قربان.

جن خانگی که ناگهان از پشت شانه ی رون ظاهر شده بود باعث شد تا او پشتک وارویی به سمت شومینه بزند و گره بخورد.

-دابی رونی به این خوش رنگی و خوشمزگی ندیده بود قربان. دابی امشب گرسنه بود.
-دابی!

رون در وضعیت بدی بود. هر دو رون در وضعیت بدی بودند، یکی درحالی که شستش در چشمش رفته و توان بلندشدن نداشت و دیگری در معرض غذای شام یک جن خانگی شدن.
-دابی... اون خوردنی نیستتتت.

هشدار رون برای رون اش زمانی انجام شد که دیگر دیر شده بود. چون دابی ثانیه ای قبل دهانش را شبیه غاری باز کرده و رون مرغ در آن ناپدید شده بود و حالا لبخندزنان و با رضایت شکمش را می مالید. اما رضایتی کوتاه... . رون کلیدش را از دست داده بود، رونی بود عصبانی و حمله ور.

-زود... باش... پس... اش...ب...د...ه.

کسی نمی دانست که دستگاه گوارش جن خانگی چگونه کار می کند. آیا چیزی را پس می دهد؟ آیا باید جن خانگی را مانند یویو به سمت زمین تاب بدهیم تا پس بدهد؟ به هرحال رون سعی داشت تا همه ی این روش هارا امتحان کند اما صدای پا باعث شد که با سرعت نور دابی را پشتش قایم کند.

-رون؟ هنوز بیداری؟ صداتو شنیدم. چی بود که داشتی تکون می دادی؟

هرمیون بود که با چشمانی خواب آلود از پله ها پایین می آمد.


choose the darkness
هرماینی سابقتصویر کوچک شده


پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳:۰۴ جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸

مرگخوار(جدید)، گریفیندور

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۰۷:۰۲
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 347
آنلاین
- زنده ام! زنده ام! اصلا نگران نباشید!

تماشاچیا و داورا که از جاشون بلند شده بودن و داشتن میرفتن، به رون نگاه کردن.
رون هم به اونا نگاه کرد.
- عه... به خاطر من بلند شدید؟ راضی به اینهمه زحمت نیستم بابا...

تماشاچیا و داورا بهم دیگه نگاه کردن، و بعد یکی از بین جمعیت گفت:
- داشتیم میرفتیم راستشو بخوای.

رون نتونست چیزی بگه. ترور شخصیتی شده بود. حس کرد که صورتش داغ شد و تا نوک دماغ کک مکیش مثل لبو قرمز شد.
- آها... اتفاقا منم داشتم میرفتم... میدونید، که رونمو بخورم و اینا...
- نخور آقا، کلید مرحله بعده!

یکی از داورا این رو گفت، که البته بلافاصله صداش توسط بقیه شرکت کننده ها و داورا خفه شد، بعدشم با احترام تمام فرستادنش توی تونل پیش عنکبوتا و دیگه چیزی ازش شنیده نشد، به جز صداهای ملچ مولوچ عنکبوتا از توی تونل البته.

رون هم که میدونست با دیدن این صحنه ها و شنیدن صداهای خورده شدن یکی از داورا توسط عنکبوتا، امشب حتما تختش رو حسابی خیس میکنه، رفت به سمت تالار گریفیندور.
توی تالار، ملت حسابی رون رو بغل گرفتن و تار عنکبوت های روی لباسش رو هم به عنوان یادگاری برداشتن برای خودشون. دلشون نمیخواست اگر یه وقت رون توی مراحل بعدی کشته شد، کلا فراموشش کنن.

و چند ساعت بعد، زمانی که جشن توی تالار تموم شد و گریفیندوری ها خوابیدن، رون برای اینکه تختشو به خاطر کابوس عنکبوت ها خیس نکنه، بیدار موند، البته تنها دلیل بیداریش این نبود. دلیل دیگه ش استرسش از این بود که میدونست باید رون مرغش رو رمزگشایی کنه تا بفهمه مرحله بعدی قراره چه بلایی سرش بیاد!



پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۰:۳۵:۱۴ چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۲۵:۰۷ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
رون متوجه این قضیه شد که صدایش به مادرش نمیرسد،بنابراین سعی کرد شانسش را درباره افراد نزدیکتر امتحان کند.
-هررررییی؟!

برای رون عجیب بود که هری برای کمک نیامد،هری همیشه میامد،حداقل در کتاب که اینطور نوشته بودند.عنکبوت ها هر لحظه بیشتر رون را در تارهای لزج خود میپیچیدند و در آخر رون دهان باز شده یکی از عنکبوت ها را دید که به سمت صورتش میامد.
-مگه دامبلدور نگفته بود هیچکس تو مسابقات آسیب نمیبینه؟!

رون جوابش را وقتی کله اش در دهان عنکبوت جای گرفت فهمید:نه.

رون دست و پا میزد،تقلا میکرد و به عنکبوت ها التماس میکرد.آیا این پایان رون ویزلی بود؟رون با خودش فکر میکرد که روی سنگ قبرش مینویسند جوان ناکام،به اینکه یک نفر از ارتش ویزلی کم میشود و به اینکه چه کسی بعد او هرمیون را میگیرد...

ناگهان رون به یاد کلاس درس جانوران شگفت انگیز افتاد و مطالب کتاب را در ذهنش مرور کرد.نقل قول:
تار انواع عنکبوت ها تا وقتی حجم بسیار زیادی نداشته باشد نرم است و به راحتی از هم گسسته خواهد شد.

رون با یاداوری این جمله همه افکار پوچش را دور ریخت،عزمش را جزم کرد و با یک حرکت تار عنکبوت را پاره کرد،سپس دوان دوان به سمت خروجی تونل دوید.

...

همه بیرون تونل منتظر بودند که شرکت کننده چهارم بیرون بیاید،سه قهرمان دیگر مدت ها بود که یکی پس از دیگری از تونل خود خارج شده بودند و تماشاگران کمی منتظر شرکت کننده چهارم مانده بودند...
بالاخره زمانی که همه تماشاگران و داوران تصمیم به رهاکردن شرکت کننده چهارم گرفته بودند،رون در حالی که ران مرغ گاز زده ای در دستش بود و دهانش می جنبید، از تونل خارج شد،البته با تارهای عنکبوت فراوانی که به او چسبیده بود.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)
پیام زده شده در: ۱۴:۴۸:۱۴ یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۶:۳۴:۳۷
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
-نزدیک نشین. ازتون خواهش میکنم. التماس میکنم. حتی تهدیدتون میکنم. نیا جلو. لعنتیا! شماها چرا اینقدر پا دارین؟ واقعا با اون جثه ی کوچولو احتیاجی به این همه پا بود؟ اونم به این درازی!

عنکبوتا توجه نمیکنن.
اونا بعد از مدتها یه غذای لذیذ پیدا کردن و خیال ندارن به این سادگیا ازش چشمپوشی کنن. غذا کاملا سرخ شده و خوشمزه به نظر میرسید. دهن همشون آب افتاده بود.

دور رون حقله میزنن و هی نزدیک تر میشن.

وقتی کاملا بهش نزدیک میشن یکیشون صورت رون رو هدف میگیره و با یه حرکت سریع، تارشو پرت میکنه.

تار به صورت رون میچسبه.

-نه! این چه کار زشتی بود که انجام دادی! صورتم چسبناک شد. همه جا رو تار میبینم. نکن...چرا داری منو میپیچی؟ ولم کن! مامااااااااااان!

مامان رون اونجا نبود که نجاتش بده. حتی اون نزدیکیا هم نبود. رون داشت فکر میکرد چطوری از این مخمصه ی تار عنکبوتی نجات پیدا کنه.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.