هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#62

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-مگه به دلخواه توئه؟

این بار دیگه خیلی به پیاز برمیخوره. از یه پاتیل بالا میره تا هم قد وین بشه. زل میزنه تو چشاش و با لحن تهدید آمیزی میگه:
-حرفتو پس بگیر.

اگه پیاز لجبازه، وین لجبازتره!
-نمیگیرم ببینم چی میشه. یه پیاز تازه جوونه زده نمیتونه به من زور بگه.

پیازه، تازه جوونه نزده. مدتها توی خاک مونده تا بیان و بچیننش و الان خیال نداره اجازه بده یه جادوگر زپرتی بهش توهین کنه.
اگه اینطوره، اونم خرد نمیشه!
دو طرف خودشو با دستاش بالا میگیره و شروع به دویدن میکنه.

وین با چاقویی که تو دستشه پیازه رو دنبال میکنه.
بدون پیاز نمیشه سوپ پیاز درست کرد و این پیاز لجباز، برای درست کردن سوپ، خیلی مناسب به نظر میرسه.

پیاز میدوئه و میدوئه و خودشو پرت میکنه تو اولین اتاق سر راه.

وین و چاقوش هم که خانه ی ریدل ها رو خوب نمیشناسن دنبالش میپرن تو!
-پیاز؟ پیازی؟ کجایی...بیا...کاری باهات ندارم. تو فقط یه لحظه بیا...


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲ جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
#61

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.
سو و کریس و فنریر برای تهیه پیاز به هاگوارتز می رن و علاوه بر پیاز، آلیس رو که ادعا می کنه بلده سوپ پیاز درست کنه رو
می ندازن توی گونی که بیارن.
محفلی ها هم توی خانه ریدل ها یاد کمبود مواد غذایی محفل افتادن و می خوان یه چیزایی بدزدن!
...........................

ماتیلدا نگاه نگرانی به بلاتریکس انداخت و زمزمه کرد:
-پروف تا وقتی این اینجا وایستاده چطوری غذا بدزدیم؟

دامبلدور لبخندی زد تا جواب ماتیلدا را بدهد که یک دفعه در خانه ی ریدل به شدت باز شد و بلاتریکس سریع از آنجا رفت تا ببیند که آمده است.

دامبلدور دوباره لبخند زد.
-ببین اینجوری فرزندم!

سپس مشغول برداشتن گوشت و مرغ و سبزیجات درون یخچال شد.

*********

در آن سو بلاتریکس هم با هاگرید و سه مرگخوار به همراه گونی سخن گو روبه رو شد.

هاگرید تمام خانه ی ریدل را زیر نظر گرفت.
-اههه چیقد اینجا باحاله من که...

حرفش با آمدن گابریل و بستن پیشبند اور سایزی به کمرش نیمه تمام ماند.
گابریل هم با یک لگد تسترالی اورا به داخل آشپزخانه پرت کرد.

-خب... پیاز پیدا کردین؟
بلاتریکس گفت و کریس گونی را روی زمین انداخت.
-پیاز و یه سرآشپز پیاز!

آلیس که متوجه ورود به خانه ی ریدل ها شده بود از ترس زمین را گاز گرفت.
-نه نه من دروغ گفتم! من سرآشپز نیستم من پیاز دزدم به مرلین!

گابریل پیشپند دیگری آورد و تن آلیس کرد و اورا هم در آشپزخانه پرت کرد.
-برین اونور اینجا محفلی اومده کثیف شده!
*******
درآن سو هم محفلیون دیگر کل آشپزخانه را در ریش دامبلدور جا کرده بودند و حالا باید سوپ تقلبی را درست میکردند.

-آلیس تو ام بیکار نشین برو ظرف های اضافی رو بشور!
وین گفت و پیازی را روی میز گذاشت تا خورد کند که پیاز جا خالی داد.
دوباره سعی کرد اما پیاز باز هم جا خالی داد. وین دوباره و دوباره سعی کرد که بلاخره صدای پیاز درآمد.
-تو خنگی؟ اگه جاخالی میدم یعنی نمیخوام که خورد شم میفهمی؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
#60

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۲۵:۵۳ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
خانه ی ریدل

بلاتریکس و چند مرگخوار دیگر، چوبدستی به دست به طرف اتاق متروکه به راه افتادند. در را محکم باز کردند و داخل شدند. محفلی ها به مرگخوار ها و چوبدستی ها نگاه کردند و بلافاصله گریه هایشان بند آمد. ماتیلدا با ترس گفت:
- غلط کردیم. دیگه نمی گرییم! ببخشید!

بلا چشم غره ای به او رفت و بعد محکم در را بست. ماتیلدا با صدای هیس هیس مانند رو به محفلی ها گفت:
- هیسسسسس! دیگه گریه نکنین. بیاین یه فکری کنیم برا این سوپ!

پروفسور گفت:
- فرزندم، به نکته ی خوبی اشاره کردی! در واقع ما هیچی از این سوپ نمی دونیم. ولی خب خوبه که مرگخوارا نمی دونن.

آملیا تلسکوپش را روی شانه هایش انداخت و گفت:
- پروف، ببینین... می دونم که ما تو کارمون اصلا سیاهی نداریم. اما پروف، ما هیچی تو خونه ی گریمولد نداریم. ما بدبختیم. ما بیچاره ایم!

محفلی ها هم با سر او را تایید کردند.

- ما باید غذا بدزدیم پروف. وگرنه همین بچه هایی که جلوتون می بینین رو دیگه نمی بینین. غیر از این، وقتی بچه های ویزلی غذا نداشته باشن، ما رو که هیچ، دیوارم می خورن!

ماتیلدا در ادامه ی حرف او گفت:
- پروف، جای دندوناشون رو دیوار می مونه. نمی دونین چند بار من مجبور شدم دوباره بتن بزنم رو دیوار!

و ناگهان پروفسور دامبلدور یاد دیواری افتاد که به طرز نامعقول به جلو آمده بود و الان دلیلش را فهمید. و او به این درک رسید که محفل بیش از آنچه فکر می کرد، نیازمند غذا بود! پس دستی به ریشش کشید و شروع کرد به نقشه کشیدن.



Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me



پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۶ شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸
#59

هافلپاف

آلیس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۹ چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۴۵ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 18
آفلاین
از کنار بوته های پیاز، صدای خرت و خرت و ملچ مولوچ میومد و بوی تند پیاز هر لحظه بیشتر میشد. علاوه بر اون نور ها و کریستال های بنفش، اطراف محوطه، روشن و روشن تر میشدن.

هاگرید با صدای بلند گفت: هی کی اونجاست؟ آلیس دوباره اومدی دزدی؟ فکر نمی کنی خودت باید نحوه ی پرورش پیازو یاد بگیری؟

آلیس که موهای کثیف و بهم ریخته ای داشت و شلوار گشاد جین پاره پوره ای پوشیده بود گفت: فقط چند تا برای سوپ پیاز میخوام، پیازای مزرعه ی خودم تموم شدن، میدونی که این روزا فرمولای سوپ پیازم داره به همه ی رستورانای فرانسه میره، منم میخوام خودکفا شم و پودر سوپ آماده درست کنم، پیازای جادویی...

اما هنوز حرفای آلیس تموم نشده بود که چشمش به مرگ خوار های کر و کثیف افتاد و از اون جایی که آلیس از هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی طلسم سیاه نمی ترسید، پیازا رو ریخت توی گونی و پا به فرار گذاشت.

یکی از مرگ خوار ها، طلسم فلج شدگی به سمتش فرستاد. طلسم به آلیس خورد اما اثر نکرد. مرگخوار گفت: وات د اکچوال تصویر کوچک شده
؟

هاگرید گفت: یادم رفت بهتون بگم، تو علم گیاه شناسی و ویچ کرفت، پیازای بنفش و تندی که در جوار مزارع قارچ پرورش یافته باشن، قدرت دفع طلسم دارن، الان هم آلیس حداقل نیم کیلو پیاز تازه بلعیده. پس طبیعتا تنها راه به دام انداختن آلیس اینه که بندازیدش تو گونی.

هاگرید بعد از گفتن این راز، با پشت دست زد به دهن خودش و گفت: تصویر کوچک شده
دوباره چیزی که نباید میگفتمو گفتم.

اما دیگه دیر شده بود و آلیس، صاحب امتیاز سی سبک خاص از دستور پخت سوپ پیاز، مخصوصا از نوع فرانسویش، توی گونی و روی دوش مرگخوار، در حال فحش دادن به زمین و زمان بود.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۸ ۲۲:۱۸:۴۹
دلیل ویرایش: کلمات ناجور!

هر وقت به کمکم نیاز داشتی به اون قسمت از آسمون نگاه کن که پنج تا ماه کامل در حال درخشیدن هستن.


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۵ شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸
#58

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 459
آفلاین

-خب نداره!بیاید برید بیرون!

دامبلدور دستی به ریشش کشید و با لبخند رو به بلاتریکس گفت:
-فرزندخشن تاریکی،مگه نمیخواستید سوپ پیاز درست کنید؟ما بخاطر همین اینجاییم،کلی مواد دیگه و دستورالعمل...

بلاتریکس که دیگر طاقت نگاه کردن به لبخند آزاردهنده دامبلدور را نداشت در اتاقی متروکه را باز کرد و محفلی ها را درون آن هدایت کرد،سپس در را از پشت قفل کرد.

هری بلافاصله بعد از وارد شدن به اتاق اشک از چشمانش سرازیر شد.
-من یاد...یاد اتاق زیر شیروونی خونه ی خالم که بزور توش میخوابیدم افتادم!

محفلی ها به طور ناگهانی زدند زیر گریه،هری ادامه داد:
-سوسک و مورچه تمام از سر و کولم بالا میرفتن،فکر کنید،سوسکا به من یتیم رحم نمیکردن!

محفلی ها به گریه ادامه دادند و به این نکته توجه ای نداشتند که سوسک ها برای چی باید بین یک یتیم یا یک غیریتیم فرق بگذارند.

-تازه پسرخالمم اذیتم...

مرگخواران که در سطح خانه ریدل پراکنده بودند صدای ناله و شیون محفلی ها را میشنیدند و پوکرفیس به افق خیره شده بودند.

-به افق خیره نشوید!سرمان درد گرفت!صدای کله زخمی از کجا میاید؟قطعش کنید!

صدای لرد آمد و مرگخواران سراسیمه به سمت اتاقی که محفلی ها تویش بودند رفتند،نباید میگذاشتند آلودگی صوتی برای ارباب بیمارشان دردسر درست کند.
***
در سمتی دیگر،سه مرگخوار یعنی سو،کریس و فنریر نیم پز شده همراه هاگرید وارد جنگل سیاه در هاگوارتز شدند تا پیاز های خاص سوپ را پیدا کنند.


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۵ جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
#57

آملیا فیتلوورت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۵ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۵:۳۰:۴۷ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
از محفل ققنوس!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 500
آفلاین
خانه ریدل

- میگم بچه ها، فکرشو میکردین اینقد راحت بتونیم بیایم خونه ریدل؟
- چرا باید راحت میومدیم خونه ریدل؟
- مگه نمیخواستیم غذا بدزدیم؟
- خیر سرمون ما محفلیم!
- خب رابین هودم آدم خوبی بود ولی میدزدید میداد به فقیرا. چه عیبی داره؟
- دقیقا کاربرد یه رابین هود چیه هری؟

محفلی ها به عقب برگشتند و به جماعت مرگخوار نگاهی انداختند...
- بنظرتون با وجود اینهمه مرگخوار اینجا میشه به اهداف شو... سفیدمون برسیم؟
- خب چرا بیرونشون نکنیم؟
- مثلا چجوری؟

این سوال چالشی باعث شد همه ناگهان به فکر فرو روند... و فرو روند... و فرو روند... و غرق شوند... و...
- خب چرا نفرستیمشون دنبال...
- شما اینجا دارین چیکار میکنین؟

بلاتریکس به محفلی ها نگاهی انداخت که دور همدیگر حلقه گرفته بودند.

- خب...


ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در تاریخ ۱۳۹۸/۳/۱۷ ۱۲:۳۸:۱۹

این تلسکوپه، نه میکروفون!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳ دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
#56

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۶:۱۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5685
آفلاین
-کلید بده بریم!

دامبلدور لبخندی زد و دستی پدرانه به سر کریس کشید که حال کریس را به هم زد!
-فرزندم...احتیاجی به کلید نیست.شما باید با هاگرید برین. اون درو براتون باز می کنه. بعد می رین به جنگل سیاه و پیاز رو از خاک در میارین.

هاگرید جوگیر روی موتورش نشست و آن را روشن کرد و هوای خانه ریدل ها را بیش از پیش آلوده کرد.

مرگخواران با دیدن دود غلیظی که از لوله اگزوز خارج می شد هراسان شدند. لرد سیاه بیمار بود و هوای آلوده برایش مضرً!
فنریر پرید و تا کمر داخل لوله اگزوز فرو رفت.
-من این جا راحتم. همینجوری میام. گرم هم هست. خوش می گذره...

سو و کریس هم سوار موتور شدند و یک هاگرید و سه مرگخوار به طرف هاگوارتز رهسپار شدند.

-یادش بخیر...با همین موتور هری رو نجات دادم.

مرگخواران با انزجار به موتور خائن که زیرشان بود نگاه کردند.
فنریر نگاه نکرد! او در حال سوختن و دود شدن بود.

-راستی...این پیازا خیلی محترمن. یادتون باشه باهاشون بدرفتاری نکنین؛ وگرنه عمرا همراهتون نمیان. آهان...رسیدیم. فنر...بیا بیرون!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
#55

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 459
آفلاین

خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز بیارن، چون سوپ پیاز برای بیماران خوبه...اما بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.
الان باید مواد لازم رو تهیه کنن.
..................................................................................

-مواد لازم؟بنظر خودتون اولین چیز مورد نیاز برای درست کردن سوپ پیاز چیه؟

دامبلدور با این پرسش مرگخواران را به چالش کشیده بود،مرگخواران ساعت ها مشغول محاسبه و انجام دادن الگوریتم و در آوردن سینوس مواد مختلف بودند،در نهایت هکتور جواب را با صدای بلند به دامبلدور اعلام کرد:
-سیر؟

دامبلدور پوکرفیس به مرگخواران خیره شد.

-اممم...سیر نیست؟میشه از گزینه پنجاه پنجاه استفاده کنم؟یا تماس تلفنی؟

مرگخواران واقعا در امر آشپزی مبتدی بودند،زیرا آنها همیشه با پول خزانه خانه ریدل از رستوران سیاه کده پیتزا مخصوص سرآشپز سفارش میدادند.

-باید پیاز بخرید.

دامبلدور بالاخره جواب سوال را اعلام کرد.سو با خوشحالی گفت:
-پیاز؟کریس بپر از سر کوچه بگیر!
-چرا من؟

دامبلدور قبل از اینکه بحثی شکل بگیرد،جمله اش را اصلاح کرد.
-باید پیاز رو از جنگل سیاه بکنید،تو هاگوارتز.

و با این جمله مرگخواران را به سکوت واداشت.





Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷
#54

گریک الیواندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۳۲ چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 156
آفلاین
بلا بعد زدن کرمش رو به مفحلیا کرد و گفت:
- بالاخره رضایت دادین؟ بیاین بریم دیگه... میمیره، میمونه رو دستتونا.

محفلیا همراه مرگخوارا رفتن داخل خانه ی ریدل ها. بلا که دید که در اتاق لرد بازه با آفتاب بالانس رفت و درو بست و رو کرد به بقیه و گفت:
- آره دیگه ما مرگخوارا آمادگی بدنیمون خیلی بالاست. الانم خواستم به رخ بکشم مهارتمو... به رختون کشیده شد یا نه؟

دامبلدور اینور و اونور خونه ی ریدل ها رو نگاه کرد که ببینه بساطی هست یا نه ولی چیزی پیدا نکرد.

- خب اینم آشپزخونه میتونین شروع کنین.
- من باید اول فرزند مریضمو ببینم شاید برای درمانش سوپ لازم نباشه.
- ها؟... مریض؟.... کی گفته ما مریض داریم؟
- خودتون گفتین که سوپو برای یه محفلی مریض میخواین دیگه. منم میخوام ببینمش.

بلا که دید داره نقشه لو میره بالا رو نگاه کرد و دید که یه لامپ رو سرش هست که خاموشه یه چندتا ضربه بهش زد و اونم روشن شد و بعد یه فکر ناب به ذهنش رسید. رو به دامبدور کرد و گفت:
- خب... خب... دیدی بالاخره گیر افتادی... این یه نقشه بود تا شما رو بیاریم اینجا تا شما آشپزی کنین و ما هم ازتون فیلم بگیریم و بزاریم توی اینستا تا آبروتون بره.

مرگخوارا که خودشون نمیدونستن جریان چیه همدیگرو نگاه میکردن ولی اینو میدونستن بلا کار اشتباه نمیکنه پس دیگه همدیگرو نگاه نکردن. دامبلدور هم یه نگاه به بالا انداخت لامپو بالای سرش دید، یه نگاه بهش انداخت و لامپ روشن شد و یه ایده ی خوب اومد به ذهنش و گفت:
- آشپزی کردن آبرو نمیبره برای همین ما اینکارو میکنیم... چه سوپی باید درست کنیم؟
- سوپ پیاز
- خب مواد اولیه رو حاظر کردین؟

بلا که نمیدونست مواد اولیه چی هستن گفت:
- چی؟... مواد اولیه... آآآآ... عه زرنگی! باید همه کاراشو خودتون بکنید.

دامبلدور که فهمید اینا نمیدونن سوپ پیاز چیه گفت:
- خب پس من میگم برید تهیه کنید.
- مگه من نوکرتم خودت برو بخر
- باش میرم. من مشکلی ندارم.

بلا یکم فکر کرد و با خودش گفت که اگه دامبلدور بره شاید دیگه برنگرده برای همین قضیه رو به روش خیلی ماحرانه جمعش کرد.
- عه دوباره فکر کردی زرنگی! تو اگه بری دیگه برنمیگردی. منم که نوکرت نیستم. پس نتیجه میگیریم.... رودولف برو.
- چرا من؟ مگه من نوک....
-
- اصلا منتظر بودم بگی بهم.
- خب دامبلدور بگو چی لازمه برای پختش.


Ravenclaw is my everything



تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۰:۱۹ شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷
#53

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۶:۱۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5685
آفلاین
دامبلدور که چند دقیقه قبل کاملا قانع نشده به نظر می رسید، حالا به مرحله "نیمه قانع" ترفیع پیدا کرده بود.
ولی با این وجود محفلی ها را به صف کرد و سرگرم شمارش شد.
-یک...سه...هشت...ده...

مرگخواران سعی کردند جلوی شمارش حرفه ای دامبلدور را بگیرند.

-آقا دست نگه دار! اولا که داری اشتباه می شمری! دوما که چی رو داری می شمری؟ مگه همه محفلیا اینجا حاضرن؟ سوما اینا اصلا مگه قابل شمارشن؟ معلوم نیست کی به کیه!

دامبلدور کمی فکر کرد. شمارشش هیچوقت خوب نبود. گذشته از این، به نظر او همه قابل اعتماد بودند مگر این که...
-خلافش ثابت بشه! شماها الان مرگخوارین. خلافش ثابت شده. قابل اعتماد نیستین فرزندان.

مرگخواران برگ برنده خود را رو کردند.
-اسنیپ هم مرگخوار بود. مگه بهش اعتماد نکردی؟

دامبلدور به فکر فرو رفت...راست می گفتند. کرده بود! آن هم از نوع کاملش.
-اممم...خب...کمی اندیشیدم! حرف شما رو باور می کنم و هم اکنون اندوهی عظیم در اعماق روحم احساس می کنم که یک فرزند روشنایی در بستر بیماریه!


gelsennaneesriorabeckmitgidib







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.