هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۳:۴۰:۰۳ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
#69

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۴:۴۸ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5580
آفلاین
-صبر کنین...دست نگه دارین...نمی ذارم!

گابریل با چهره ای مصمم جلوی سبد پیاز ایستاد و دست هایش را به دو طرف باز کرد.
-عمرا اگه بذارم به پیازا دست بزنین. نمی بینین؟ واقعا نمی بینین؟ دست هاتونو نگاه کنین.

همه به دست هایشان نگاه کردند و چیزی ندیدند. چون چیزی که مورد اشاره گابریل بود را نمی شد با چشم غیر مسلح دید!

-فقط چند ثانیه به من مهلت بدین.

چند ثانیه بعد، ملت بیکار و بیعار روی توده ای از پیاز منتظر بودند.

-گابریل؟
-آماده نشدن؟
-بابا من دماغم می خاره...

ملتی که منتظر گابریل بودند چیزی کم داشتند!

-گابریل...بیار دیگه این دستامونو...

گابریل تشت بزرگی جلوی خودش گذاشته بود و داخل تشت را پر از مواد شیمیایی مورد نیاز کرده بود و مقدار زیادی دست، داخل تشت ریخته بود.
-الان...الان تمیز و ضدعفونی و عاری از هر میکروبی می شن و میارم و تحویل می دم. صبر کنین! باید چند دقیقه تو این محلول بمونن.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۶:۱۴:۲۸ دوشنبه ۱ مهر ۱۳۹۸
#68

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۷:۴۳
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 142
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.

بعد از تلاش زیاد بالاخره پیاز گیر میارن و مشغول خورد کردنش می‌شن که گورکن ِ وین می‌گه دوست داره پیاز خورد کنه و می‌خواد از گابریل مایع دستشویی زرد بگیره تا دستاش رو بشوره... اما گابریل دوتا شرط برای این گذاشته. یا هافل(گورکن وین) توی وایتکس بخوابه، یا از خونه ریدل بندازتش بیرون.
حالا وین فکری به ذهنش رسیده.

.....

- خب وین، با گور‌کن‌ت به نتیجه رسیدی؟
- بله رسیدم.
- کدوم راه رو انتخاب می‌کنین؟
- ما راهی رو انتخاب نمی‌کنیم.

خون گابریل به جوش آمد:
- چی چیو انتخاب نمی‌کنیم؟ ... مجبورین!
- نه نیستیم، ما اصلا نیازی به مایع دستشویی زرد نداریم. با دستمال زرد ماتیلدا دستامونو پاک می‌کنیم و بعد هم می‌ریم سراغ پیازا!

گابریل بغض کرد.
- مطمئنین؟ حالا شاید بتونم براتون مایع زرد گیر بیارم‌آ...
- نه، ما به این نتیجه رسیدیم که دستمال زرد بهتره. بریم هاف!

هاف هم خُرخُری کرد و با زبانی که برای گابریل درآورده بود به طرف توده پیازها حرکت کرد... قلب گابریل به درد آمده‌بود... آن‌ها قرار بود با دست‌های کثیفشان، برای اربابش سوپ بپزند و کاری هم از دست او برنمی‌آمد.
- من باید یه کاری کنم!

و به قصد کمک گرفتن، به طرف دیگر مرگخواران دوید.


نزدیک ارباب بشین، شفافتون می‌کنم!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۴:۲۲ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
#67

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۲۳:۴۱ یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸
از خانه ی فلفل دلمه ای زرد هاگزمید!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 189
آفلاین
-هر دو!
-پس مایع دستشویی زرد رو بیخیال شو!
-خووووری!
-ازش می گیریمش هافل!
-خوووری!

وین حاضر بود برای گورکنش هر کاری انجام بدهد؛ پس چند دقیقه به چشم های هافل خیره شد.

در ذهن هافل

-کجایی هافل؟
-خور خور!
-چطوری دست به سرش کنیم؟
-

بیرون از ذهن هافل

گابریل به وین نگاه می کرد که هم اکنون مانند به هافل خیره شده بود و کوچکترین تکانی نمی خورد.
-سکته کرد؟

قضیه ی وین و هافل خشک شده دیگر روی مخ گابریل رفته بود.
-آهای!

در ذهن هافل

-خوری خوری!
-فهمیدی هافل؟

هافل عینکش را با انگشتش به طرف بالا می برد و لبخندی از سر شادی به وین می زند.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۰:۲۹:۳۴
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۰:۳۳:۴۹
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۳۱ ۲۱:۲۸:۳۱


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹:۴۸ جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸
#66

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۲:۵۶ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
وین با استرس آشکاری که از این حرف گابریل پیدا کرده بود، هافل را بغل کرد.
-چه شرطی.. گابریل؟

گابریل لبخند شیطانی زد.
از وقتی وین آن گورکن کثیف را به خانه ریدل آورده بود، هرجارا که تمیز میکرد انگار هنوز کثیف بود!
-دوتا راه داری.... یا گورکنتو میدی به من که توی آب وایتکس.. نه دام استون قوی تره، توی آب دام استون بخوابونمش تا میکروباش بره و تمیز شه یا هم مایه زرد و بیخیال میشی و گورکنتو تا پایان آشپزی بیرون پارک میکنی!

وین شوک زده شد،وین عصبانی
شد درواقع وین هردو شیدی شد.
-ا.. اولا که اون اسمش هافله دوما..

هافل که از وین هم بیشتر ترسیده بود حرف وین را قطع کرد.
-خور.. خوییییی

-باشه هافل آروم باش... دوما من عمرا بذارم تو اینکارو بکنی!

گابریل تی اش را در دستانش فشرد.
-منظورت کدوم کاره.. بیرون پارک کردنش یا تو دام استون خوابوندنش؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۸:۴۲:۱۸ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
#65

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۵:۲۳:۴۱ یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸
از خانه ی فلفل دلمه ای زرد هاگزمید!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 189
آفلاین
-هنوز خوب خورد نشدی.
-کجا رو خورد تر کنم؟

وین به چشم های هافل خیره شد.
-به نظرت برش کجاش بده؟
-خوروا!
-هافل می گه خودش می خواد خوردت کنه.
-چی؟ دستاشو شسته؟

هافل لحظه ای به مایع دستشویی سبز رنگ خانه ی ریدل ها نگاه کرد.
-خوووی!
-مایع دستشویی زرد می خوای؟ مرگخوارا، برای هافل مایع دستشویی زرد بیارید!
-از کجا گیر بیاریم آخه؟

وین نگاه متینی به آنها کرد.
-هلگا داده فروشگاه.

گابریل نگاهی به آنها کرد و گفت:
-من خودم مایع دستشویی زرد دارم؛ ولی شرط داره.
-

وین مطمءن بود گابریل شرط آسانی برای این نگذاشته است.


ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۸:۴۶:۰۷
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۱۰:۰۶
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۸ ۹:۲۶:۰۸


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳:۱۹ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
#64

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱:۱۴ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۴۹:۳۷
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 133
آفلاین
-خور.
-یعنی چی دنبالش نمیرم؟
-خور خور.(مگه نمیخوایم سوپ تقلبی درست کنیم؟)
-چرا!

هافل که قبل از در رفتن پیاز بی لباسش کرده بود لباس پیازو جلو وین گرفت.
-خور خور خخوورر.
-آره درسته دامن پیازا برای سوپ کافیه بقیه پیاز مال خودمونه.
-آهای مگه من دخترم که میگی دامن؛ تیشرتمو پس بده بینم!
-خور!
-هافل بهتره بریم ؛ پیاز پرو دامنتو به عنوان گروگان میبرم یا میای و دامنتو پس میگیری یا با دامنت سوپ درست میکنم!
- من شلوار پامه دخترم نیستم که دامن پام باشه اون تیشرتمه!
-مگه پیارم دختر پسر داره؟
-نه!
-پس چی میگی که دختر نیستم؟
-اممم...
خود پیازم مونده بود ذهن هافل و وین هم با منت قرض گرفتم که جواب دندان شکنی بده. ولی هیف که ذهن اونا از گشنگی فکر پیازو بیشتر هنگ کرد.
-فکر کنم که اصلا من لباس نداشته باشم نه؟
-آی دنت نو.
-ها؟
-تو چه پیازی هستی که هیچ زبانی بلد نیستی؟
-زبان مادری را پارص بدارید.
-نه جانم زبان مادری را پاس بدارید. نه تنها غلط املایی داشتی بلکه اشتباه لفظی هم داشتی.

پیاز که از حرفای ادبی سو جوانه زده بود چاقوی وین رو گرفت و خودشو تو دستای وین خورد کرد.

-پیاز جونم اینجا رو خوب خورد نکردی.
-وین بی زحمت بگو که کجا رو بیشتر خورد کنم. این ادبیات خیلی سنگین بود میخوام قبل از اینکه رشته آش رو به جونم بندازن تو سوپ برم.
-حالا چرا از آش میترسی؟
- آخه آش دیر میپزه بین پخت کلاس ادبیات داریم با استاد رشته.


به ریون و ریونی و محفل و محفلی و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۲:۲۹ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#63

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۰۶:۱۷
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 140
آفلاین
- اگه میتونی منو پیدا کن!

وین بعد از کمی اتاق رو با چشم گشتن، چشمش به پیاز خورد و آروم آروم رفت سمتش. پیاز جا خورد.
- تو قاعدتا نباید منو پیدا میکردی! من مطمئنم پشت یکی قایم شدم!
- این حرفا فایده نداره.

وین به سمت پیاز هجوم برد...

بوووووم

انگار واقعا پیاز پشت کسی قایم شده بود.

- چی تو محفل به شما یاد میدن؟ ها؟ یادتون نمیدن در نزده وارد نشین؟

وین گیج شده بود. یکی داشت حرف میزد، همین الان با یکی برخورد کرد، ولی اون "یکی" دیده نمیشد. دستشو بلند کرد و بی هدف توی هوا چرخوند.
- بابا بزرگ، تویی؟ برگشتی؟ فکر میکردم مردی!
- بابا بزرگ کیه؟ من بانزم!

پیاز اهمیت نمیداد بابابزرگ کیه، بانز کیه، مهم این بود که الان قرار بود وین تیکه تیکه ش کنه و توی دیگ بریزه. پس دوباره دو طرف خودشو گرفت و پا به فرار گذاشت. وین متوجه فرار پیاز شد. سریعا چاقوشو برداشت و دوید.

بوووووم

- ببخشید با... بانز! هافل، بدو بگیرش، داره در میره!


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲:۲۲ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
#62

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-مگه به دلخواه توئه؟

این بار دیگه خیلی به پیاز برمیخوره. از یه پاتیل بالا میره تا هم قد وین بشه. زل میزنه تو چشاش و با لحن تهدید آمیزی میگه:
-حرفتو پس بگیر.

اگه پیاز لجبازه، وین لجبازتره!
-نمیگیرم ببینم چی میشه. یه پیاز تازه جوونه زده نمیتونه به من زور بگه.

پیازه، تازه جوونه نزده. مدتها توی خاک مونده تا بیان و بچیننش و الان خیال نداره اجازه بده یه جادوگر زپرتی بهش توهین کنه.
اگه اینطوره، اونم خرد نمیشه!
دو طرف خودشو با دستاش بالا میگیره و شروع به دویدن میکنه.

وین با چاقویی که تو دستشه پیازه رو دنبال میکنه.
بدون پیاز نمیشه سوپ پیاز درست کرد و این پیاز لجباز، برای درست کردن سوپ، خیلی مناسب به نظر میرسه.

پیاز میدوئه و میدوئه و خودشو پرت میکنه تو اولین اتاق سر راه.

وین و چاقوش هم که خانه ی ریدل ها رو خوب نمیشناسن دنبالش میپرن تو!
-پیاز؟ پیازی؟ کجایی...بیا...کاری باهات ندارم. تو فقط یه لحظه بیا...


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲:۲۲ جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸
#61

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۲:۵۶ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت دست و پاش شکسته و بیمار شده. مرگخوارها تصمیم می گیرن که برای اربابشون سوپ پیاز درست کنن. ولی بلد نیستن. برای همین محفلیا(به همراه دامبلدور) رو به خانه ریدل ها میارن وبه این بهانه که "به نظر مرگخوارا، محفلیا بلد نیستن سوپ پیاز درست کنن" وادارشون می کنن این غذا رو درست کنن.
سو و کریس و فنریر برای تهیه پیاز به هاگوارتز می رن و علاوه بر پیاز، آلیس رو که ادعا می کنه بلده سوپ پیاز درست کنه رو
می ندازن توی گونی که بیارن.
محفلی ها هم توی خانه ریدل ها یاد کمبود مواد غذایی محفل افتادن و می خوان یه چیزایی بدزدن!
...........................

ماتیلدا نگاه نگرانی به بلاتریکس انداخت و زمزمه کرد:
-پروف تا وقتی این اینجا وایستاده چطوری غذا بدزدیم؟

دامبلدور لبخندی زد تا جواب ماتیلدا را بدهد که یک دفعه در خانه ی ریدل به شدت باز شد و بلاتریکس سریع از آنجا رفت تا ببیند که آمده است.

دامبلدور دوباره لبخند زد.
-ببین اینجوری فرزندم!

سپس مشغول برداشتن گوشت و مرغ و سبزیجات درون یخچال شد.

*********

در آن سو بلاتریکس هم با هاگرید و سه مرگخوار به همراه گونی سخن گو روبه رو شد.

هاگرید تمام خانه ی ریدل را زیر نظر گرفت.
-اههه چیقد اینجا باحاله من که...

حرفش با آمدن گابریل و بستن پیشبند اور سایزی به کمرش نیمه تمام ماند.
گابریل هم با یک لگد تسترالی اورا به داخل آشپزخانه پرت کرد.

-خب... پیاز پیدا کردین؟
بلاتریکس گفت و کریس گونی را روی زمین انداخت.
-پیاز و یه سرآشپز پیاز!

آلیس که متوجه ورود به خانه ی ریدل ها شده بود از ترس زمین را گاز گرفت.
-نه نه من دروغ گفتم! من سرآشپز نیستم من پیاز دزدم به مرلین!

گابریل پیشپند دیگری آورد و تن آلیس کرد و اورا هم در آشپزخانه پرت کرد.
-برین اونور اینجا محفلی اومده کثیف شده!
*******
درآن سو هم محفلیون دیگر کل آشپزخانه را در ریش دامبلدور جا کرده بودند و حالا باید سوپ تقلبی را درست میکردند.

-آلیس تو ام بیکار نشین برو ظرف های اضافی رو بشور!
وین گفت و پیازی را روی میز گذاشت تا خورد کند که پیاز جا خالی داد.
دوباره سعی کرد اما پیاز باز هم جا خالی داد. وین دوباره و دوباره سعی کرد که بلاخره صدای پیاز درآمد.
-تو خنگی؟ اگه جاخالی میدم یعنی نمیخوام که خورد شم میفهمی؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: سالن ورزش های ماگلی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۲:۴۴ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
#60

هافلپاف، محفل ققنوس

ماتیلدا استیونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۱۶:۳۷ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از کالیفرنیا
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 368
آفلاین
خانه ی ریدل

بلاتریکس و چند مرگخوار دیگر، چوبدستی به دست به طرف اتاق متروکه به راه افتادند. در را محکم باز کردند و داخل شدند. محفلی ها به مرگخوار ها و چوبدستی ها نگاه کردند و بلافاصله گریه هایشان بند آمد. ماتیلدا با ترس گفت:
- غلط کردیم. دیگه نمی گرییم! ببخشید!

بلا چشم غره ای به او رفت و بعد محکم در را بست. ماتیلدا با صدای هیس هیس مانند رو به محفلی ها گفت:
- هیسسسسس! دیگه گریه نکنین. بیاین یه فکری کنیم برا این سوپ!

پروفسور گفت:
- فرزندم، به نکته ی خوبی اشاره کردی! در واقع ما هیچی از این سوپ نمی دونیم. ولی خب خوبه که مرگخوارا نمی دونن.

آملیا تلسکوپش را روی شانه هایش انداخت و گفت:
- پروف، ببینین... می دونم که ما تو کارمون اصلا سیاهی نداریم. اما پروف، ما هیچی تو خونه ی گریمولد نداریم. ما بدبختیم. ما بیچاره ایم!

محفلی ها هم با سر او را تایید کردند.

- ما باید غذا بدزدیم پروف. وگرنه همین بچه هایی که جلوتون می بینین رو دیگه نمی بینین. غیر از این، وقتی بچه های ویزلی غذا نداشته باشن، ما رو که هیچ، دیوارم می خورن!

ماتیلدا در ادامه ی حرف او گفت:
- پروف، جای دندوناشون رو دیوار می مونه. نمی دونین چند بار من مجبور شدم دوباره بتن بزنم رو دیوار!

و ناگهان پروفسور دامبلدور یاد دیواری افتاد که به طرز نامعقول به جلو آمده بود و الان دلیلش را فهمید. و او به این درک رسید که محفل بیش از آنچه فکر می کرد، نیازمند غذا بود! پس دستی به ریشش کشید و شروع کرد به نقشه کشیدن.



Cause i don't wanna lose you now
I'm looking right at the other half of me








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.