هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰:۵۳ چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

دیانا کارتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۵۹:۵۶
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 216
آفلاین
هکتور تعجب کرد.
-منظورت کدوم عجله هست؟
من که دارم مثل همیشه راه میرم!

رودولف که حالا قرنیه ی چشم چپش به سوی دیگری حرکت کرده و قیافه اش را از ترسناک به فوق ترسناک ارتقاع داده بود دست هکتور را گرفت.
-کجا میری؟ وایسا تا علاقه ی خاصمو بهت ابراز کنم

هکتور دیگر تعجب نکرده بود درواقع این تعجب بود که هکتور کرده بود!
-منظورت از علاقه خاص همون کشتن و قمه و ساتور و ایناست دیگه؟

قرنیه چشم راست رودولف هم به سوی دیگری حرکت کرد.
-نه منظورم علاقه ی خاصه! که فقط مختصر جادوگراست

در همین حین سولی زمانی که از کنارشان رد میشد این مکالمات ناپسند را شنید و نا خودآگاه داد زد.
-یا مرلین!....... رودولف چیز شدههه


تصویر کوچک شده
피가 내 정맥에 흐르는 한 그것은 어둠의 영주에 속합니다.💀


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۴:۳۶:۲۸ سه شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸

مرگخوار (جدید)، ریونکلاو

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۱:۰۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۸:۳۲
از کی تا حالا؟!
گروه:
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 184
آفلاین
- من میگم شخصی که در فاصله ی 1متر و 34 سانتی متری من قرار داره، یعنی کریس رو انتخاب کنید!

مثل اینکه تام از وزیر عقده های زیادی داشت.

- من؟! تام! یادت نره مورخ و حقوق بگیر وزارتی ها!
- ها؟! عه راس میگه! آقا پس گابریلو ببرید!

تام به پول بیشتر از تخم مار احتیاج داشت!

- من؟! آخه من چه تسترال شَلی به تو فروختم؟

صبر بلاتریکس سر اومد...
- خب دیگه بستونه! رودولف میره!

رودولف مجبور بود تا دستشو داخل لونه ی مارها کنه، می‌فهمید؟ مجبور بود!
پس دستشو داخل لونه ی مار کرد و تخم‌ها رو درآورد...
- آخ! اوی! وای! آها در اومد.

لحظاتی بعد در مسیر برگشت...

- به به! هکتور جون! کجا با این عجله؟!

رودولف تغییر کرده بود! رودولف... نیش خورده بود!


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۲۸ شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۶:۳۴:۳۷ سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
-من!

همه متعجب میشن. یه نفر داوطلب شده.

-کی بود داوطلب شد؟

بانز دستشو بلند میکنه و بالا و پایین میپره...خودشو نمیبینن، ولی ردا و آستینشو که میبینن!
بلاتریکس جلو میره و دست بانز رو بالا میگیره.
-ببینین...یاد بگیرین...شجاعت و جسارت و از خودگذشتگی رو بیاموزین! در راه خدمت به ارباب، از مواجه شدن با هیچ خطری دریغ نمیکنه.

-حالا میتونم بگم؟

بانز اینو میگه و بلاتریکس کمی گیج میشه.
-چیو میخوای بگی؟

-میخواستم بگم به نظرم سو برای این کار از همه مناسب تره. دستاش لاغر و درازن. تا ته لونه میرسن. سو خوبه. به سو بگین. سو مناسبه. خیلی خوبه برای این کار. سو...سو لی. اسمش سوئه، فامیلیش لی. اشتباه نکنین ها. به سو بگین.

درحالیکه گابریل با یه جاروبرقی که مشخص نیست برقش از کجا تامین میشه، داره جلوی لونه ی مار رو تمیز میکنه، همه چپ چپ به جایی که حدس میزنن صورت بانز باشه خیره میشن.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۹:۵۲:۲۸ جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

مرگخوار (جدید)، ریونکلاو

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۰۷:۳۸
از گوشه سمت چپ سایه ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 337
آفلاین
خلاصه: مرگخوارا و محفلیا نیاز به زهر مار دارن. مرگخوارا برای معجونی که هکتور و اسنیپ قراره بسازن؛ محفلیا هم برای سوپ زهر ماری که دامبلدور گفته برای رز زلر بپزن تا سرماخوردگیش خوب شه.
هاگرید یه تخم تسترال به محفلیا غالب می کنه و با مرگخوارا سر اون تخم درگیر میشن و تخم میفته می شکنه.
هاگرید میگه در ازای پول، دو تا تخم مار پیدا می کنه. محفلیا پول زیادی نداشتن ولی مرگخوارا پولشونو پرداخت کردن. هاگرید اونا رو می بره جلوی سوراخی که میگه لونه ی ماره و توش تخم تر و تازه هست. حالا مرگخوارا می خوان تخم مار رو بیرون بیارن.

..................

نگاه های مرگخواران روی یکدیگر در گردش بود. امکان داشت ماری درون سوراخ باشد. آنها مدتی نسبتا طولانی با یک مار زندگی کرده و از خطراتش با خبر بودند. نجینی تا زمانی که پیتزایش دیر نمی شد، کسی را نمی خورد. با این حال هیچ گاه بی خطر نبود. اما این مار... کسی نمی دانست که با پیتزا رام می شود یا نه!

-زودتر یه نفر به شکل داوطلبانه دستش رو ببره داخل و تخم مار رو بیاره. وقت نداریم.

بلاتریکس این را گفت و به مرگخواران مضطرب خیره شد.
سو نگاهی به اطرافش کرد. چیزی جز درخت و چمن و سنگ و حشراتی که لینی با آنها مشغول گپ زدن بود، پیدا نکرد.
-پیست... لینی! بیا اینجا.

لینی رفت آنجا.
-چی شده؟
-پرواز کن برو بالا، ببین این اطراف بیمارستانی، تیمارستانی، شفا دهنده ای، چیزی پیدا میشه که اگر نیش خوردیم بریم اونجا؟

لینی بالا رفت و همچون عقابی اوج نگرفت و بال هایش را نگشود! چون چند متر که فاصله گرفت، کلا ناپدید شد. ولی همچون نقطه ای آبی رنگ که هر لحظه واضح تر و بزرگتر و لینی تر میشد، نزد سو برگشت.
-تا شعاع نهصد کیلومتری، هیچ جنبنده ای جز ما و چند تا حشره وجود نداره. من برم پیششون.

برد پرواز لینی بسیار زیاد بود!

هنوز هم کسی برای برداشتن تخم مار داوطلب نشده و چیزی به تمام شدن صبر بلاتریکس نمانده بود.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۲/۶ ۱۱:۲۰:۴۵

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... دیدین آخرشم رفتین و نذاشتین بمونم؟


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۲۲:۰۳:۲۶ چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
هگرید دست در گردن مرگخواران از محفلی ها دور شد...

البته نه زیاد دور!
فقط آن قدر رفت تا به سوراخی که روی زمین حفر شده بود، برسند...که رسیدند!

هگرید شرکای جدیدش را به طرف سوراخ هدایت کرد.
-بفرمایین. این شما و این هم لونه مار!

مرگخواران آن همه پیش پرداخت را برای لانه مار نداده بودند. برای همین مقداری خشمگین شدند.

-چی داری می گی؟ ما دنبال لونه مار بودیم؟ ما حتی دنبال خود مار هم نبودیم! حداقل نه تا وقتی که از تخم بیرون اومده باشه. ما تخم مار می خواییم. اینو خودمونم می تونستیم پیدا کنیم. می فهمی؟

هگرید می فهمید...ولی زندگی خرج داشت. زندگی شخصی در ابعاد هگرید بیشتر هم خرج داشت.
-شما لونه مار رو می تونستین پیدا کنین. ولی نمی تونستین بفهمین توی کدومشون تخم مار ترو تازه موجوده. اینو من با استفاده از تجربیات جانورپروری خودم یافتم! الان بقیه پول منو بدین.

مرگخواران بقیه پول ها را در جیب گذاشتند.
-کار رو نصفه انجام دادی...پول رو هم نصفه می گیری!


هاگرید شانه هایش را بالا انداخت و دست به سینه منتظر شد تا ببیند مرگخواران چگونه قرار است به تخم مار دسترسی پیدا کنند!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵:۱۳ دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۱:۵۹:۴۸ جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 702
آفلاین
نارسیسا تابی به موهاش میده و دستشو تو جیبش می کنه و تراول های صد گالیونی از تو جیبش در میاره و نگاهی به محفلی ها که بعد از بازرسی تمام جیب ها، جوراب ها، شلوار ها و جیب مخفی هایشان، ده سیکل و سه نات درست کرده بودند، میندازه و میگه:
- آقای هگرید! مبلغ رو بفرمایید.

و نوک دو انگشت اشاره و شصتش را خیس کرد تا تراول بشمارد و باز نگاهی به محفلی های بخت برگشته کرد.

- همشو موخوام! هر چه بیشتر بهتر. اصلا هر قدر پول بدین همونقدر تخم مار میخورین... چیزه ینی... میگیرین!
- چی چی رو مبلغ بفرمایید؟ نخیر آقا! نخیر خانوم! نارسیسا پولاتو بذار تو جیبت. اول تخم مار، بعد پول!

لایتینیا این رو میگه و نگاهی عصبانی به هگرید می کنه. لایتینیا، هگرید را بیشتر از همه مقصر تخم ماری شدنش می دانست و به همین دلیل، تمام سعیش را می کرد تا این اتفاق را تلافی کند! محفلی ها هم از آن طرف خود را به هگرید نزدیک کرده بودند و به آهستگی می گفتند:
- بابا... تو دوست مایی، تو خودت محفلی هستی. یعنی چی ما هم پول بدیم؟
- هگرید... لامصب ما سر یه سفره بزرگ شدیم. هر چی کیک تو سفره مون بوده رو خوردی. این رسمشه؟
- حالا این یه بار رو پول نگیر، دفعه بعدی خواستنی دوبرابر بگیر!
- نه! نمیشه! اول پول میدین بعد براتون تخم میذارم... چیز یعنی... تخم میدم بهتون.

بلاتریکس چشمکی به لایتینیا میزنه و روشو به سمت نارسیسا میکنه و میگه:
- به نظر میاد آقای هگرید حرف منطقی ای میزنه. ما برای اینکه اعتماد متقابل بینمون ایجاد بشه، یه تراول صد گالیونی اول بهت میدیم، بعد از اینکه تخم مار رو دیدیم و کارشناس ما تاییدش کرد، بقیه پولت رو تحویل میگیری. خوبه؟
- بله... بله... معلومه که خوبه!

هگرید با گفتن این حرف، دوستان محفلیش رو پشت سرش میذاره و دستشو میندازه دور گردن لایتینیا و با مرگخوارا به سمت محفل فروش تخم مار حرکت می کنن و محفلی ها، هاج و واج از این اتفاق، فقط به چند نفری که از آن ها دور می شدند، نگاه می کنند.


? so what


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۱۵ دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۳۳:۳۵ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 594
آفلاین
هاگرید دست به تکذیب زد!
-اصلا و به هیچ عنوان. این که تخم تسترال نیست. توش دیده میشه. اگه تسترال بود دیده نمیشد.

کوچکترین ویزلی حاضر در محل دستش را بلند کرد.
-آقا اجازه. ما چیزی نمیبینیم.

هاگرید لبخند مصلحتی گل و گشادی زد و بچه ویزلی رابرداشت و در جیبش چپاند که فعلا خفه شود!
-این تخم ماره. یعنی بود. تسترال رو از کجا آوردین شما! حتی فکرشم نکنین. من همچین شخصیتی دارم؟ که بخوام تخم تسترال رو به جای تخم مار به شما قالب کنم؟

مرگخواران و محفلی ها برای چند ثانیه به هم خیره شدند و بعد همگی با هم سرهایشان را به نشانه "بله...همچین شخصیتی داری" تکان دادند.

به هاگرید بر نخورد. هیچ چیزی کلا به هاگرید بر نمیخورد.
-خب...اصلا بیایین این قضیه رو فراموش کنیم. من یه راه حل عالی دارم. یه جایی رو میشناسم که میشه توش تخم مار عالی پیدا کرد. با کیفیت و درجه یک!

با دیدن چهره های مرگخواران و محفلی ها که در حال خصمانه شدن و تمایل برای حمله به سمت هم بود، اضافه کرد:
-دو تا! دو تا تخم مار میشه پیدا کرد. همگی با هم میریم و جنگ و دعوا هم موقتا ممنوعه. تخم مارا رو که گرفتین هر کسی میره دنبال کار خودش. فقط هزینه شو باید پیشاپیش پرداخت کنین. همه دستا به جیب.




ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۷:۲۷ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۴۷:۲۰
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 491
آفلاین
فقط چند ثانيه طول كشيد تا ملت متوجه عمق فاجعه بشوند.

-شكـ... شكست؟
-كورى مگه؟! شكست ديگه... همش تقصير شماست... من نميدونم شما چرا نسبت حجم به تغذيتون اينقدر نا متعادله!

اما بحث ادامه پيدا نكرد. چراكه محفلى و مرگخوار قبل از اينكه تمام تخم مار جذب موهاى لايتينا شود، به سمتش حمله كرده و سعى در جمع كردنش داشتند.

هكتور شيشه اى از ناكجا آباد ظاهر كرده و مشغول چلاندن محتويات موهاى او درون آن بود.
نارسيسا دستكش هايش را به دست كرده و با اكراه موهاى او را بو مى كشيد.
آمليا از تلسكوپش به عنوان ملاقه استفاده مى كرد.

-يه ليس... فقط يه ليس!

و فرد مذكور هم سعى در ليسيدن موهاى او داشت.

-گوشنمه!... تخم تسترال نيمرو شده اى كه يه كم مو قاطيشه... قابل قبوله!

در صدم ثانيه جنگ بر سر محتويات موهاى لايتينا متوقف شد و سر رون ويزلى از لاى موهاى او بيرون آمد.
-تخم تسترال؟... اشتباه لپى بود نه؟... تو كه تخم تسترال جاى تخم مار به ما غالب نكردى؟


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۶:۳۴:۳۷ سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
اسلیترین
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 535
آفلاین
ماشین تکون میخوره و میخوره و میخوره...تا این که خسته میشه.

خب تا کی تکون بخوره؟

اونم به هر حال از یه مشت آهن و پیچ و مهره درست شده.
خودش هم این واقعیت رو میفهمه و بعد از مدتی مقاومت، تسلیم جاذبه ی زمین میشه و خودشو رها میکنه.

چرخون و لرزون به طرف زمین سقوط میکنه و مرگخوارا و محفلیای توش هم میخورن تو سرو کله ی هم.

-چیکار کردی؟ تو زدی تو سر یه فرزند روشنایی؟
-سرت بود اون؟ چرا صدای طبل میداد؟ توش هیچی نیست؟
-اون صدای شکم من بود. بس که خالیه.
-تخم مار کو؟ مواظب با....

قبل از این که جمله ی آخر تموم بشه، ماشین و مرگخوارا و محفلیا با زمین برخورد میکنن و تخم مار روی سر لایتینا میشکنه و از سرو صورتش جاری میشه.

لایتینا تخم ماری میشه و مرگخوارا و محفلیا دست خالی!


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!


پاسخ به: کوچه ناکترن
پیام زده شده در: ۰:۰۷ دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷

wasted

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۲:۲۰:۰۲ یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران مرحوم
پیام: 5537
آفلاین
با حرکت افتاننده و سریع ماشین، همه حاضرین اعم از مرگخوار و محفلی سر جایشان متوقف شدند. حتی لایتینایی که پرش بلندی به سمت تخم مار انجام داده بود، روی هوا ثابت مانده بود.

-امممم...لایتینا...تو، دقیقا، چطوری، رو هوا، موندی؟

لایتینا نگاهی به پایین انداخت و آب دهانش را قورت داد.
-هیسسس...نمی بینی؟ وضعیت وخیمه! مجبور شدم. حالا کسی نفس نکشه. ماشین تو وضعیت بدیه.

ماشین در واقع روی یک شاخه بسیار نازک افتاده بود و هر لحظه احتمال سقوط داشت.

بلاتریکس تصمیم گرفت موقعیت را مدیریت کند.
-نارسیسا، عزیزم...تو که ظریف و زیبایی برو این طرف...بقیه همه بیان کنار نارسیسا...مالی خپله گنده بک تن لش به درد نخور بره اون طرف که وزن ماشین متعادل بشه.

مدیریت بلا بسیار جانبدارانه بود...ولی همین بود که هست!

مرگخواران و محفلی ها شروع به جابجا شدن کردند.

-هوی پاتو بکش...
-تو چاقی بیا این طرف. ماشین داره خم می شه.
-د تکون نخور لعنتی... حرکت کن...ولی تکون نخور!
-قربون دستت اون تخم مارو دست به دست کنین برسه به من...


ماشین تکان های خطرناکی می خورد!


در زندگی، همواره تلاش کنید که کیگوری نباشید!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.