هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷:۵۴ سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۸

مرگخواران

پروفسور بینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۵:۵۲ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 30
آفلاین
- چرا به من نگاه می کنی؟ خوبه منم به تو نگاه کنم؟
- اصلا می دونین چیه؟ من گوشتم تلخه. خودم یه بار گاز گرفتم خودمو محض امتحان، دیدم چندان مالی نیستم!
- اصولا اون کسی که پخته میشه باید گوشت زیادی داشته باشه و سریع پخته بشه، چون اگه دیر پز باشه که ما از گشنگی می میریم.
- میندازیمش تو زودپز!

مرگخواران هر کدام نظریه های مختلفی را برای اینکه چه کسی و با چه خصوصیاتی باید پخته شود، ارائه می دادند. ولی هیچکدام التزام عملی به حرف های بلاتریکس را از خود نشان نمی دادند. بلاتریکس نیز منتظر بود تا ببیند چه زمانی مرگخواران از حرف زدن دست کشیده و وارد عمل می شوند.

- مخلفات چی باشه حالا؟ کسی خیاری، گوجه ای، سیب زمینی ای چیزی نداره؟
- من سالاد می خوام!
- سرخ کنیم یا آب پز باشه؟
- من فشار خون دارم. آب پز بهتره!

بلاتریکس همچنان منتظر بود تا ببیند آیا مرگخواران حرکتی برای پخته شدن از خود نشان می دهند یا نه. اما گویا با گذشت زمان، فقط ایده ها و نظریاتشان در مورد چگونگی پخت بیشتر و پیچیده تر می شد! برای همین صدایش را صاف کرد و گفت:
- ما همین الان یکی رو می خوایم که داوطلبانه بره و پخته شه!

مرگخواران با شنیدن صدای بلاتریکس، دست از صحبت کردن کشیدند و به یکدیگر نگاه کردند. مطمئنا هیچکدام علاقه ای به پخته شدن نداشتند!

- کراب چطوره؟
- چرا کراب؟
- پس کی؟
- هوریس!
- چرا هوریس؟
- پس کی؟
- رابستن!
- چرا رابسـ...
- بسه!

بلاتریکس با جادو تمام مرگخواران را ساکت کرد. نگاه عصبانی ای به آن ها انداخت و گفت:
- خودمون انتخاب می کنیم. چشمانمون رو می بندیم و به هر کسی اشاره کردیم، اون باید پخته بشه!
-


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۰۸ جمعه ۸ آذر ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

پالی چپمن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۲:۲۸:۴۲ یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹
از من دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 175
آفلاین
از میان جمع فیلسوفان مرگخوار، که هر کدام مشغول فکر کردن به موضوعی فلسفی بودند، پالی با شتاب از جایش بلند شد.
- بلا با اینکه احترام واست قائلم ولی باهات مخالفم!

بلاتریکس سرش را برگرداند.
- چیزی گفتی پالی؟

پالی به سختی آب دهانش را قورت داد.
- ببین بلا من خیلی واست احترام قائلم، خیلیم دوستت دارم، خیلیم باهات کنار میام؛ ولی حرف من اینه ما کل عمرمون حیوونای بی گناهو می خوردیم، حالا بحثی در این باره ندارم ولی مرگخوار خوری؟
پالی که جرئت بیشتری پیدا کرده بود ادامه داد:
آخه این انصافه؟ اینطوری یه نفر از لشکر پر ابهت ارباب کم می شه!

بلاتریکس نگاهی به مرگخواران حیران که تازه از حالت فلسفی شان خارج شده بودند و اصلا نمی دانستند موضوع چیست؛ انداخت.
- خب یه نفر کم بشه چه اشکالی داره؟ خودم جای اون یه نفرو پر می کنم.

مرگخوارن که تازه متوجه قضیه شده بودند، نگاهی پر از امید به پالی معترض انداختند.
- خب ببین من یه پیشنهاد دارم به جای پختن هم دیگه از این علفای رو زمین، یه غذای صدرصد گیاهی براتون درست می کنم!

تمام فکر و خیال های مرگخواران که چند دقیقه پیش با امید به پالی زل زده بودند، پس از این حرف پالی همگی نابود شدند.

- پیشنهادت رد می شه پالی، حالا زود، تند، سریع، بگید کی کاندیدای پخته شدن می شه؟


ویرایش شده توسط پالی چپمن در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۹ ۱۰:۵۹:۵۹

من خاصم خودِ الماسم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۶:۰۰:۵۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 288
آفلاین
-چرا می زنی؟!

رودولف سوالی بس فلسفی پرسیده بود، سوالی که موجب حیرت همگان شد و حیرت بود که رابسلاطون را وا داشت تا برای اولین بار جمله تاریخی اش را بیان کند.
-فلسفه با حیرت آغاز شدن میشه!

این حیرت عظیم ملت مرگخوار را در فکر فرو برد. آنها دیگر مرگخوارانی عادی با مغزی آکبند نبودند بلکه حالا فیلسوفانی بودند که کنار گوسفندی در طبیعت نشسته و به سیر جهان و آغاز و انجام آن می اندیشیدند.

-از کجا گرگینه شدم؟ گرگینه شدنم بهر چه بود؟

بقیه مرگخواران هم که مانند فنریریوس دچار پرسش های هویتی این چنینی شده بودند بر روی چمن زار های سبز چراگاه مانند یونانیان باستان نشستند و با نگاه فلسفی به افق خیره شدند.

در این میان تنها کسی که دچار حال و هوای فلسفی نشده بود بلاتریکس بود که با چماقی بالای سر متفکران مرگخوار ایستاده و آمادگی لازم جهت شهید کردن همه آنها را داشت.
-این چه وضعشه؟ شکم گرسنه فلسفه حالیش نیست که...به خودتون بیاین! انقدر طولش دادین که گوسفنده سوء استفاده کرد.

در همان لحظه گوسفند مذکور در کرانه های افق محو شد. بلاتریکس چماقش را به سمت جمیع فلاسفه حاضر گرفت.
-حالا تا از گرسنگی نمردیم باید یکی از شماها کاندید پخته شدن بشه!




پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۵:۴۲:۵۲
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 327
آفلاین
تصویر کوچک شده

خلاصه:

میزان سیاه بودن مرگخوارها در بازرسی وزارتخونه تایید نشده. لرد سیاه همشونو اخراج کرده. مرگخوارای گرسنه به یه گله گوسفند می رسن. فنریر مسئول تهیه(شکار) یک گوسفند می شه.
بعد در لحظه ی آخر رودولف شیفته ی گوسفند ماده میشه و اجازه ی شکار کردنشو نمیده. بلاتریکس هم برای تلافی با یه بز پیر روی هم ریخته.
..............................

- بلای من!
- جانم بزی جونم؟

برای هشتمین بار پیاپی این دیالوگ بین بلاتریکس و بز پیر رد و بدل شد، اما مشکل این بود بز ماجرای ما آلزایمر داشت و دوباره حرف را تکرار می‌کرد.
- بلای من!
- جانم؟
- بل...

و سر بز مذکور بنده ی خدا قطع شد! بالاخره بلا بود دیگر و نمیشد بیشتر از این ادامه داد بزی رو دیگه

- گوسفندیَم!

شپرررررررق!

بلاتریکس ضربه ی عمیقی به گوش رودولف نواخت! بِلا دوباره بلایی بَلا شده بود!


Nobody knows me I’m cold/Walk down this road all alone
It’s no one’s fault but my own/It’s the path I’ve chosen to go

Eminem -


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۰:۳۴ شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
- چه گوسفند با کمالاتی ... شما وضعیت شیردهیتون چطوریاست؟

در همان حین که گوسفند با عشوه شتری محصولات لبنی خود را به رودولف معرفی می‌کرد و رودولف نیز آب از لب و لوچه‌اش آویزان شده بود، بزی لاغر با پیشانی پینه بسته، ریش بلند و تسبیح به دست به آن‌ها نزدیک شد.

- دخترم؟

- بــِـــــــع خدا چوپونمه!

- همین چوپونیا دوشیدنت! پشماتو ریختن و بعد پوشیدنت!

- چه بز با درایتی!

جمله آخر را بلاتریکس ادا کرده بود ... اما این بلا آن بلا نبود! بلاتریکس پس از اخراج شدن توسط لرد دلبندش، دیگر نه نایی برای جیغ زدن داشت و نه چوبدستی‌اش به کروشیو می‌رفت. او افسردگی گرفته بود. اما هر چه باشد، او یک ساحره بود و یک ساحره هر چه را از دست بدهد، حسادت ساحره‌آنه‌اش را از دست نمی‌دهد.

- بلا؟

- عزیزم تو می‌تونی مخ یک گوسفند جوونو بزنی ... یک بز پیر نتونه مخ منو بزنه؟

و بترسید از انتقام ساحرگان که آنان سخت کیفرند.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۵:۴۵ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۶:۰۰:۵۲
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 288
آفلاین
ملت مرگخوار پیشبند های سفید به گردنشان بسته بودند و با قاشق و چنگال در حال نزدیک شدن به گوسفند بی نوا بودند.

_گوسفنده جنسیتش چی بود؟ مونث؟

رودولف همیشه ذات بسیار پاکی داشت...

او تحمل هیچ ظلمی در حق هیچ مونثی در جهان را نداشت!
_چنگال هرکس به این گوسفند با کمالات بخوره با همین قمه ها شکمشو سفره میکنم.

مرگخواران فقط یک سانتی متر با گوسفند چاق و چله و شکمی سیر از گوشت تازه کباب شده فاصله داشتند.

_چی شد یه دفعه؟ شونصد پست زحمت کشیدیم یه گوسفند بگیریم حالا اومدی میگی نمیتونیم بخوریمش؟
_گوشت قرمز ضرر داره براتون...برین دنبال یه غذای دیگه...برین بخوابین اصلا.

گوسفند ماده شیفته مرام قهرمانش که او را از صد ها چنگال تیز نجات داده بود، شد.
_بععع چه آقای متشخصی.
_آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری که...عجب کله و پاچه و دنبه ای!

مرگخواران نباید می گذاشتند غذایی که مدت ها برایش زحمت کشیده بودند اینطوری از دست برود. شاید باید دست به دامان بلاتریکس می شدند. اما چگونه باید به بلاتریکس می گفتند که شوهر عزیزش او را به یک گوسفند فروخته است؟


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۳ ۵:۵۰:۳۸



پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷ سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۰:۳۱:۵۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5867
آفلاین
خلاصه:

میزان سیاه بودن مرگخوارها در بازرسی وزارتخونه تایید نشده. لرد سیاه همشونو اخراج کرده. مرگخوارای گرسنه به یه گله گوسفند می رسن. فنریر مسئول تهیه(شکار) یک گوسفند می شه.

...................

تهیه گوسفند بیشتر از حد معمول طول کشیده بود. رودولف کمی به فنریر نزدیک شد.
-هی...پیست...مردیم خب از گشنگی...یکیشونو بیار!

به غیرت فنریر کمی برخورد. گوسفند مونث را با خود به پشت درختان برد و سریع به محل تجمع مرگخواران آپارات کرد.

-هن و هن....

آپارات با یک گوسفند پشمالو و سنگین، کار سختی بود.

-آخ جون...کباب!

گوسفند با تردید، به حلقه محاصره مرگخواران نگاه کرد.
-چرا هی دارین نزدیک تر می شین؟ کباب کدومه؟ نیایین جلو...بع می کنما!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۱۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 107
آفلاین
_بععع...نههه...نمیتونم استاد...
_چرا نمیتونی؟ بیا بریم یه گپی بزنیم.
_نه استاااد...من الان دچار افسردگی قبل از کنکور و افسردگی بعد از کنکور و افسردگی قبل اومدن جوابها، افسردگی بعد از اومدن جوابها، افسردگی قبل از اومدن جواب دانشگاه و افسردگی بعد از اومدن جواب دانشگاه شدم...

فنریر پوکر شد...چند روزی را پوکر ماند.
_مگه شما دانشگاه دارید؟
_من نمیدونم استاد...من که نمیام...برم برای ثبت نام.
_ثبت نام کجا؟
_دانشگاه دیگه...
_

گری بک روبه گوسفندان دیگر برگشت:
_خب...شما ها چی؟...اااا...چی شده؟ چرا سیگار می کشید؟
_ما افسرده شدیم استاد...
_فشار زندگی خیلی تاثیر داره استاد...
_
_استاااااااااد...

صدای گوسفند مونثی همهمه ی اطراف را شکست.
_بله؟
_به من نمره نمیدید استاااااد؟...
_من؟...کی؟...این که کنکور بود...چی نه منظورم اینه که...بیا بریم پشت درختا در مورد نمرت بحث کنیم.


ویرایش شده توسط اگلانتاین پافت در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۲۵ ۱۸:۳۳:۱۱

ارباب...ناراحت شدید؟


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱۷:۵۱ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
- نه استاد!

فنریر با تعجب متوقف شد و برگشت تا ببیند کدام گوسفندی مخالفت کرده.

- تعداد که زیاد باشه کیفیت آموزش میاد پایین. یه آزمون ورودی برگزار کنید.

فنریر که حوصله بحث کردن با مشتی گوسفند را نداشت، تصمیم گرفت به خواسته‌های آنان تن بدهد. فنریر آزمون جامعی به نام کنکور تدارک دید تا رتبه‌های برتر آن را با خود به پشت درخت ببرد. فنریر کتاب‌های «چرا کردن»، «نشخوار1»، «نشخوار2»، «اصول بع بع»، «حساب دیفرانسیل و انتگرال»، «زبان بزی»، «چوپان و زندگی»، «گلّه شناسی» و «پشم تجربی» را به گوسفندان فروخت. پاسخ سوال «مشتق و انتگرال کجا به دردمون می‌خوره؟» و «چرا باید زبان بزی رو بلد باشیم؟» را با «بزرگ‌تر که شدید می‌فهمید!» داد. از آن‌ها به صورت مرتب کوییز گرفت. هیچ گوسفندی نتوانست پاسخ سوال «نشخوار را تعریف کنید» و «برهان چوپان را بیان کنید» را بدهد؛ اگرچه آن‌ها روزانه 18 ساعت نشخوار می‌کردند و به چوپان‌هایشان اعتماد داشتند. عده‌ای از آن‌ها که برهان چوپان را غیر منطقی و مزخرف می‌دانستند، دچار شبهه شده و اندکی بعد وجود چوپان را انکار کرده و به او پشت کردند و خوراک گرگ شدند. عده‌ای گوسفند تنبل نیز ترک تحصیل کرده و رفتند پشت درخت و چرایشان را کردند. کنکور که نزدیک شد، گوسفندهایی که درسشان ضعیف تر بود کتاب‌های کمک آموزشی و سی‌دی‌های آموزش نکات تستی را نیز از فنریر خریدند. زمان گذشت، کنکور در یک قدمی گوسفندان بود. بسیاری از آن‌ها مدت‌های مدیدی بود که با هیچکس بع بع نکرده و از نشخوار نیز افتاده بودند. شبانه روز تست می‌زدند تا درصد نشخوار2 که ضریب 4 داشت را بالا ببرند. عاقبت روز کنکور فرا رسید و گوسفندی با عینک ته استکانی، پشم‌های طاس که به سختی می‌توانست صدایی بین بَع بَع و مِع مِع تولید کند و فاقد هر گونه دمبه بود، رتبه یک را به دست آورد. فنریر یک کارنامه به او داد که برای مراجع بین المللی ثابت می‌کرد آن گوسفند، بهتر از هر گوسفند دیگری، نشخوار و چرا و بع بع بلد است. کارنامه‌ای که امضای معتبر یک گرگ پایش خورده بود.

- خوب گوسفند! بیا بریم پشت درخت.

گوسفند شدیدا به مغزش فشار آورد ... هیچ درسی در مورد راه رفتن به خاطرش نیامد.


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: آموزشگاه مرگخواری
پیام زده شده در: ۱:۲۲ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 242
آفلاین
از سویی دیگر مرگخوارانی گرسنه که روده ی کوچکشان روده بزرگه را با ماشین زیر گرفته و به بیمارستان نبرده بود که هیچ؛ یک لگدم به او زده بود در پشت درخت با حالتی گدا گونه وا رفته بودند و مثل این که کسی نبود تا زیرشان را خاموش کند.
صبر کن ...بود!
فنریر به همراه گله گوسفندان تپل مپل پشت سرش به آن ها نزدیک میشد و مرگخواران با وجود این صحنه گویی که از کما به هوش آمده باشند، بلنده شده و در عرض سه سوت میز آن سو ناپیدایی چیدند.

فنریر اما در میان راه، دل درد عجیبی بر جانش افتاد و بیرون رویه بدی گرفت!
گویی علف به دهن فنریر شیرین نیامده بود که هیچ معده اش را هم ترش کرده بود!
فنریر که دیگر توان نگهداری از محتویات شکم و کمی پایین ترش را نداشت نزدیک ترین درخت را برای خالی کردن خود پیدا کرده و مسیرش را از سمت مرگخواران گرسنه به آنجا تغیر داد.
گوسفندان هم مانند گله ای با وفا به دنبال فنریر حرکت کردند.


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.