هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸:۱۶ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
#89

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۳۲ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5582
آفلاین
-نرسیدیم؟
-نه!
-هنوزم نرسیدیم؟
-نه!
-دیگه الان باید رسیده باشیم...

مرد ناشناس عصبانی شد. قصد اعتراض داشت...ولی متوجه شد که این بار واقعا رسیده اند و جای اعتراض و دعوا باقی نمانده.
-خب...رسیدیم. این جا محفله.

مرگخواران به جایی که روبرویشان بود و محفل نامیده شده بود، نگاه کردند.

انباری پر از سیب زمینی!

-این دروغ می گه...محفلیا که سیب زمینی نمی خورن. پیاز می خورن.

به مرد برخورد.
-من تامین کننده سیب زمینی محفلم! به همین مناسبت بهم عضویت افتخاری دادن. این درسته که سیب زمینی نمی خورن. ولی باعث نمی شه من کارمو درست انجام ندم. من تامین می کنم...ولی اونا نمی خرن. چون پول ندارن. حالا اگه می خوایین به ورودی مخفی محفل برسین باید کل اون سیب زمینیا رو منتقل کنین به این طرف. البته همینجوری که نمی شه. باید پوست کنده باشن. روشن شد؟


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۹:۳۶:۲۱ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
#88

گریفیندور، مرگخواران

ابیگل نیکولا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۱:۳۸ جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۹:۲۳:۱۵ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
از همین طرفا!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 40
آفلاین
خلاصه: دندون نجینی کنده شده، مرگخوارا به دستور لرد سیاه از تالار دوئل استخونی پیدا می کنن ولی دکتر بهشون میگه برای بی حس کردن لثه ی نجینی اب مغز شیش تا محفلی لازمه، مرگخوارا به گریمولد میرن و مردی رو پیدا می کنن که میگه محفلیه!
..................................


- اگه واقعا مامان ما... محفلی ای دستتو از زیر در نشون بده! دست مامان ما سفید بود.
- درو که زدید نابود کردید از زیر چی نشون بدم؟
- خالکوبی محفلو نشونمون بده پس!
- محفل خالکوبی نداره که.
- اسم کامل پروفسورتون چیه!؟

مرگخوارا نمی دونستن اسم کامل دامبلدور چیه، فقط میدونستن خیلی طولانیه!

- البوس دامبلدور!
- میگم هکولی، این اسم طولانی دامبلدور که می گفتن این بود!
- لابد دیگه نسبت به اسم ارباب که خیلی طولانیه!
- پس خودشه بریم دنبالش!
- صبر من یه سوال دیگه بپرسم، دامبلدور چی زیاد داره!؟

این سوال از نظر مرگخواران بیش از حد هوشمندان و سخت بود، اما مرد قبلا دامبلدورو تو پیاز فروشی محله دیده بود!
- ریش!
- این صد در صدمحفلیه! بریم دنبالش!

مرگخوارا دنبال مردی که ادعا میکرد محفلیه راه افتاند تا همراهش به هرجایی جز محفل برن!


BOOM!

No! I'll not smile, but I'll show you my teeth.

شناسه قبلی:اشلی ساندرز


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۳:۱۷:۴۰ سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
#87

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۶:۱۲:۳۱ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 141
آفلاین
- کاتا، نشونشون بده چی یاد گرفتی؟

تــــــــق!

کاتانا در خونه رو از جا کند و از وسط دو نیم کرد، بعد با رضایت برگشت به غلافش.

- این که چیزی نیست، من معجون در ترکون دارم!

هکتور اینو گفت و شیشه معجون رو به سمت دری پرتاب کرد که کاتانا از وسط دونیمه کرده بود. در عرض چند ثانیه، در دوباره به حالت اول برگشت.
-

آریانا که این وضعیتو دید، از فنریر جدا شد که در خونه روبرویی رو میجوید، و به سمت هکتور و تاتسویا رفت.
- برین کنار، این کار متخصصشو میخواد.

مرگخوارا عقب رفتن و گوشاشونو گرفتن.

- اکسپلیارموس!

بوووووووم!

- هر چی من هیچی نمیگم... کی هستین شما؟ با در خونه من چیکار دارین؟ این در بیچاره چه گناهی کرده؟

مرگخوارا به هم نگاهی انداختن؛ این مرد، هرکی که بود، ساکن میدون گریمولد بود، و احتمالا میدونست محفل کجاست. مرگخوارا سعی میکردن با نگاهاشون به هم بفهمونن نقشه شون چیه...

- محفل کجاست؟
-
- محفل؟ ... چیز، اصلا محفلو میخواین چیکار؟
- خـ... خب... محفلیا قرعه کشی گرینگوتز رو برنده شدن، ما از گرینگوتز اومدیم.

به مرد نگاه کردن تا نتیجه حرفشون رو ببینن.

- که اینطور... خب، خودم محفلیم.

دوباره مرگخوارا به هم نگاه کردن. دوست داشتن این مرد رو ببرن و کمی از بار مسئولیت هاشون کم کنن، اما اگه اشتباها یه غیر محفلی رو میبردن، اون وقت باید به بار مشکلاتشون، اعم از کروشیو های بلاتریکس، نیش پرنسس نجینی و یا آوادای اربابشون اضافه میکردن. تصمیم گرفتن اینقد زود تصمیم نگیرن.

- از کجا بدونیم تو محفلی هستی؟


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۷:۳۹:۱۷ سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸
#86

هافلپاف، محفل ققنوس

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۳:۳۱ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
از باغچه فلفل دلمه ای های زرد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 194
آفلاین
مرگخواران که برای پرنسسشان از هیچ کاری دریغ نمی کردند، به طرف در خروجی حرکت کردند. بلاتریکس گفت:
_اول به سراغ کدام برویم؟
_آن پرتقال که موهای قرمز دارد!
_ایده ی خوبی است!

بلاتریکس این را گفت و به مرگخواران دیگر دستور حرکت به طرف خانه ی گریمولد را داد. ناگهان هکتور گفت:
_شما به یک چیز فکر نکردید!
_به چی فکر نکردیم؟
_آن پرتقال داخل خانه ی گریمولد تنها نیست!
_چه بهتر! قتل عامشان می کنیم!
_اما...
_کروشیو!

بلاتریکس که به تصمیم بیرحمانه خودش مصمم بود، دوباره به مرگخواران دستور حرکت داد. هکتور دوباره به چیزی فکر کرد و گفت:
_شما ادرس خانه ی گریمولد را می دانید؟
_نه!
_خب چطوری می خواهید به انجا بروید؟
_فعلا باید به میدان گریمولد برویم. آنجا هم هر خانه ی مشکوکی را دیدیم، در را شکسته و وارد می شویم!

آنها پس از مدت طولانی ای به میدان گریمولد رسیدند. هکتور بلافاضله گفت:
_نگاه بکنید! روی دیوار ان خانه نقش ققنوس هست. بیایید در ان خانه را بشکنیم!
_اکسپولسو!

در با سر و صدای زیادی شکست. مرگخواران به ارامی و با احتیاط وارد خانه شدند؛ اما بلافاضله جادوگر پیری که قدش از یک متر هم کوتاه تر بود، گفت:
_شما ها که هستید؟
_ما خدمتگذاران با وفای ولدمورت هستیم!
_اسمشو نیار!
_بیخیال. این خانه ی یک جادوگر کوتوله است. بقیه ی خانه ها را بگردید!

مرگخواران با چهره های خسته میدان گریمولد را دور می زدند و در خانه ها را یکی یکی می شکستند...



ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۴۹:۰۷
ویرایش شده توسط وین هاپکینز در تاریخ ۱۳۹۸/۵/۲۹ ۱۷:۵۲:۲۸

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می زنند... فرزندان هلگا می درخشند!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۴۴:۱۲ شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۸
#85

اشلی ساندرز old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۴ چهارشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۳۱:۲۹ شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸
از لندن گرينويچ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 208
آفلاین
- خوب، بانز استخون پیدا کردیم، بریم مرگخوارارو برداریم بریم دندون پزشکی!

دندون پزشکی دکتر گلگومات:
نجینی روی تخت دندون پزشکی دراز کشیده بود و دکتر با بندیل بساتش دهن نجینی رو باز نگه داشته بود، و وقتی نجینی می خواست سر مرگخوارا به خاطر دیر اومدن فیس و هس کنه فقط زهر از دهنش بیرون می پاشید.

- خوب شد زودتر اوردید اون استخونو، حیوون خونگی تون قبل از اینکه ببندیمش داشت منشی منو می خورد!
- از منشی با کمالاتتون از طرف من حتما عذر بخواید.

بلاتریکس به عنوان اخطار چشم غره ای به رودولف رفت و در اخرم روبه دکتر کرد.
- زودتر دندون پرنسسمونو درست کن کار داریم.
- چشم الان درست می کنم دندونشونو.

دکتر دندون و برداشت، اره برقیشو به برق زد و به دهن نجینی نزدیک شد. ولی به محض نزدیک شدن اره به دهن نجینی مقدار زیادی زهر به سر و صورت دکتر ریخت. دکتر رو به نجینی دهن باز کرد.
- درست میگی دخترم بی حس کننده نداریم.

بعدم نگاهی به مرگخوارا.
- واسه بی حس کردن دهن مار اب مغز شیش تا محفلی لازمه!


تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲:۵۸ جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸
#84

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹:۲۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۴۹:۲۳ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 194
آفلاین
چند دقیقه بعد

بعد از چند دقیقه تعقیب و گریز، بالاخره بانز و لینی تونستن تا استخوان رو محاصره کنن.
-خب لینی من تا سه می شمرم بعد حمله می کنیم تا بگیریمش...یک...دو...اوه لعنتی...همیشه یادم می ره بین دو و سه چه عددی بود!

لینی موقعی که "سه" رو می شنوه به سمت استخوان حمله می کنه...بانز متوجه می شه و می ره سمت استخون!

چند روز قبل، دوئل اون شخصی که این استخوان رو داشت

رابستن بالاخره تونسته بود که "مورد ضروری" یک نفر بشه...ولی اون شخص خیلی خیلی پیر بود.
-ای مرد اتو نکشیدن شده، تو دیگه آفتابت دماغ (!) بوم می شه باشه...تو برای دوئل خیل پیر شده باشی!
-من خیلی هم سالمم...من فقط یه چندتا مریضی جزئی دارم.
-ینی برای دوئل مطمئن می شه باشی؟
-آره...من آماده ام!

رابستن یه قدم به عقب برداشت و وقتی که اون شخص خواست یه قدم به جلو برداره...
قند و چربیش زد بالا...چشماش کج شد...سه تا از دندوناش افتاد...و یه ناخونگیر هم رفت توی گوشتش!
پیرمرد افتاد...ولی نه به خاطر این اتفاقایی که براش افتاد...

زمان حال

بانز و لینی هردو به سمت استخوان شیرجه زدن!

بووووووم!

انگار اون شخص پوکی استخوان هم داشت!

-منم استخوانم...منو لازم دارین؟

انگار بانز و لینی فقط لازم بود که بگن...استخوان!


ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲۳ ۲۳:۲۶:۴۸

تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۵:۱۳:۰۱ سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸
#83

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۳:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-سلام چیزی که رنگ استخونی. آیا تو استخونی؟

بانز خیلی واضح و مشخص سوالش را پرسیده بود، ولی مشکل این جا بود که بانز یک ساده لوح پخمه بود و به شکلی مسخره از یک شیء توقع پاسخگویی داشت.

-خیر!

خب...ظاهرا توقع بانز به جا بود، چون شیء پاسخ داد.

بانز کمی دقت کرد. شیء استخوانی رنگ، در این مورد که استخوان نیست، کاملا مطمئن به نظر میرسید.
بانز تشکرکرد و درست لحظه ای که قصد دور شدن داشت، احساس کرد شیء نفس راحتی کشید.

-صبر کن ببینم. چرا نفس راحت کشیدی؟ ترسیده بودی؟ تو یه استخونی! شناختمت. از جات تکون نخور.

استخوان بی تربیت از جا بلند شد و در فضای باشگاه دوئل شروع به دویدن و فرار از بانز کرد.

بانز به طرف لینی فریاد کشید.
-استخونه...بگیرش لینی. محاصره میکنیمش. بعد میپریم روش. آماده باش.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۰۴ پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
#82

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۳۲ جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5582
آفلاین
خلاصه:

دندون نجینی کنده شده و مرگخوارا به دستور لرد سیاه، باید استخونی پیدا کنن که ازش برای نجینی دندون جدیدی ساخته بشه.
مرگخوارا به امید پیدا کردن استخون می خوان وارد باشگاه دوئل بشن. ولی تنها راهش اینه که دوئل کنن.
لینی و بانز که قراره دوئل کنن وارد باشگاه می شن.

........................

-آروم بگیر لینی! قرار نیست دوئل کنیم. قراره استخون کسایی که تو دوئلای قبلی کشته شدن رو بیابیم!

لینی سعی کرد آرامشش را حفظ کند. دوئل کردن برای یک حشره ریونکلاوی کاری بسیار جذاب بود.

لینی پرواز کنان و بانز قدم زنان شروع به جستجوی استخوان کردند.
حداقل خیالشان راحت بود که تا پایان مهلت دوئل، داور ها مزاحمشان نخواهند شد.

کف باشگاه پر از وسایل مختلف بود. چوب دستی هایی که حین دوئل شکسته بود. رداهایی که حین فرار پاره شده بود. خوراکی هایی که قبل از دوئل خورده شده بود. پیرمرد آجیل فروشی که اشتباها وارد باشگاه شده و سال ها در آن جا گیر افتاده بود...

تشخیص استخوان از بین آن همه وسیله کار ساده ای نبود!

لینی چشمان تیزبینش را به کار انداخت.
-بانز...یه چیزی تو قسمت شرقی اتاق دارم می بینم. رنگ استخونه. برو ببین چیه. کنار اون پاتیل نصفه هه.

بانز به سمتی که لینی آدرس داده بود رفت.


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۰:۴۵:۲۱ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
#81

فیلیوس فلیت‌ویک old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۲ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۶:۰۲:۱۰ شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 61
آفلاین
مرگخوارا در پی کنده شدن اتفاقی دندون نجینی
دنبال یه دندون واسه نجینی
وارد باشگاه دوئل شدن
و بانز و لینی برای دوئل کردن
توسط هکتور و کراب انتخاب شدن
------------------------------------------------------------
- ای بابا ! سریع باشین دیگه .

- آها اون سوژه خوبه

- آه خوبه !

- خب بانز و لینی بیاین اینجا

بانز و لینی به سمت محل دوئل حرکت کردند .

- کروشیو ، پتریفیکوس توتالوس ، سکتوم سمپرا !

- باشه باشه چته لینی مگه یادت نیس ما واسه چی اینجاییم ؟

- عه خوب شد گفتی خیلی وقت بود یه دوئل حسابی نکرده بودم

- خب حالا چیکار کنیم ؟


ویرایش شده توسط فیلیوس فلیت‌ویک در تاریخ ۱۳۹۷/۹/۱۹ ۲۱:۰۷:۵۰


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۳۹:۰۷ دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
#80

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸:۵۱ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
-آفرین! کی بود اینو گفت؟ مطمئنم که یه اسلیترینی بود.

کراب داوری بود نژادپرست و اصالت طلب.
ولی به هر حال مرگخوارا راه حل رو پیدا کرده بودن. مجبور بودن دوئل کنن.
-دو نفرو از بین خودمون انتخاب کنیم که بدوئلن!

-من نه!
-منم که عمرا نه!
-منم که از همه نه تر!
-من دست و پا و دلم همشون یه جا درد میکنن. ایدز و هپاتیت سی و وبا هم دارم.

بلاتریکس از این همه بهانه گیری عصبانی میشه. تصمیم میگیره کنترل امور رو به دست بگیره.
-بانز و لینی. این دو تا دوئل میکنن. درخواستشون رو هم همین الان دادن.

کراب انگشت اشاره شو جلوی دماغ بلاتریکس تکون میده.
-نه دیگه....نه...نه ...ما باید از دو طرف بپرسیم که موافقن یا نه. دوشیزه وارنر..آیا داورم شما رو به دوئل موقتی جناب آقای بانز به مدت معلوم ده روز در آورم؟

لینی سرخ میشه و سرشو میندازه پایین.
-هر چی ارباب بگن!

بلاتریکس یکی میزنه پس کله ی لینی.
-موافقه. من وکیلشم! اون یکی هم موافقه. بذارین بیاییم تو!

کراب باز از انگشت اشاره استفاده میکنه.
-نه دیگه...نه...نه ...شما نمیتونین وارد بشین. فقط دوئل کننده ها میتونن. ضمنا ما هنوز سوژه تعیین نکردیم. حالا که ارباب نیست، خودم و هکولی تشکیل جلسه میدیم. هک این سوژه رو میپسندی؟
-اصلا!
-اون یکی رو چطور؟
-عمرا!
-مهم نیست. وقت داریم. بیا کمی دربارش فکر کنیم.


چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.