هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۱۲ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف

آگاتا تراسینگتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۵۳:۵۱ دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
از کتابخونه
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
سلام پروفسور؛امیدوارم که سرحال باشید.
من تکلیفمو انجام دادم.
با عرض پوزش جهت شرکت نکردن در جلسه ی اول.


نذار مشنگ ها روزت رو خراب کنن :)

هافلپاف عشقه


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۲۴ شنبه ۴ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۴۷:۴۵
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 143
آفلاین
سلام و درود به پرفسور کریچر . پرفسور منhttp://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=343435 رو آوردم. ببخشید که بار اول شرکت نکردم.
آبله هیپوگریفی گرفتم و بدجور بی حال و بی حوصله شدم.


تصویر کوچک شده

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۱ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، محفل ققنوس

کریچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۷:۵۷
از میدان گریمولد، خانه شماره 12
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
محفل ققنوس
ناظر انجمن
پیام: 100
آفلاین
گودریک گریفندور:
خیلی خوب بود. فقط چرا بعد از دیالوگ ها نقطه نذاشتین؟ اشتباه تایپی هم داشتین. غیر از این همه چیز خوب و عالی بود.
29-5=24


جینی ویزلی
معمولا توصیه میشه که با دیالوگ شروع نشه رول مگر اینکه دیالوگ کشش کافی داشته باشه و خاص باشه برای جذب کردن خواننده. متاسفانه دیالوگ شما خوب نبود برای شروع. پست تون اولاش خوب بود. وسطاش یه خرده افت کرد و بعد باز دوباره خوب شد. توصیفات کم بودن ولی دیالوگ ها خیلی خوب بودن و تو پست طنز دیالوگ خیلی مهمه.
27-5=22

ملانی استانفورد
خیلی خوب شروع کردی. خیلی خوب هم تموم کردی مخصوصا پاراگراف آخر.
ریگولوس خیلی سریع موهای لرد سیاه رو کند. یه کم سریع رد شدی.
28-5=23

آرتور ویزلی
چی بگم والا!
30-5=25

رودولف لسترنج
خیلی خوب و فوق العاده. فقط کاش رویارویی با لرد سیاه رو کامل می نوشتی.
29-5=24

فنریر گری بک
ریگولوس به سمت خونه شماره دوازده ریگولوس رفت؟
29.5-5=24.5

لینی وارنر
عالی!
30-5=25

گابریل دلاکور
یه خرده اشکالات تایپی داشتین فقط. شخصیت کریچر هم شبیه خود کریچر رفتار نکرد یک جا. اصولا نه فقط کریچر، بلکه هر جن خونگی موظف هست از دستور اربابش اطلاعات کنه ولو از اون ارباب متنفر باشه چه برسه به کریچر که می میره برای اربابش.
27-5=22


پنه لوپه کیلرواتر: 22

بالا تر توضیح دادم. خوب نیست یه پست با دیالوگ شروع شه مگر اینکه دیالوگ به قدری خاص باشه که خواننده رو جذب کنه کامل. پستتون اشکالات نگارشی داره که با تمرین و درخواست نقد حل میشه. سوژه تون خوب بود ولی بزرگترین مشکل تون اینه که پست شما توصیف نداره. مستقیم رفته سر اصل مطلب. الان این ماجرا کجا داشت اتفاق میفتاد؟ حالت شخصیت ها چطور بود؟ هیچ کدوم اینا در پست شما دیده نمیشه. توصیه من اینه که رول و یا حتی کتاب اگه میخونید دوبار بخونید. بار اول لذت ببرید ازش و بار دوم خودتون رو بذارید جای نویسنده و بخونید.

سدریک دیگوری
پست خوبی بود. ساده اما خوب و روان نوشته شده بود. یه خرده خسته کننده بود که از نظر من دلیلش این بود که دیالوگ نداشت. مثلا ریگولوس قبل از ورود به اتاق لردسیاه می تونست با یکی از مرگخوارا رو به رو شه و اون مرگخوار شک کنه بهش.
27-5=22

ربکا لاک وود: 20
ظاهر پستتون خوبه. پاراگراف بندی و دیالوگ ها و شکلک هم همش بجاست. مشکل پست شما سوژه اس که درست پرداخته نشده بهش و تا حدودی هم گنگ بود.
توصیف پست کم بود. پاراگراف اول توصیفش خوب بود. توصیه هایی که بالاتر به پنه لوپه کردم رو لطفا بخونید.

آستریکس
نقطه قوت پستت لردشه. لرد دقیقا خودشه! خیلی خوب نوشتیش! توصیفات یه خرده کم بود. مثلا جایی که دکتر رو آوردن توصیفی نداشت. چطوری آوردنش؟ بیهوشش کرده بودن؟ تو گونی کرده بودنش؟ معمولا این جور جاها خواننده حال میکنه جزئیات رو بدونه.
28-5=23

اینگو ایماگو

یه پست جدی عالی! پایانش خوب بود ولی تو پست جدی بر خلاف طنز توصیف مهم تره. کاش وقتی رفتن گذشته داخل پرورشگاه رو کمی توصیف میکردی.
29-4=25


تصویر کوچک شده

وایتکس!



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۷ پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، محفل ققنوس

کریچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۷:۵۷
از میدان گریمولد، خانه شماره 12
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
محفل ققنوس
ناظر انجمن
پیام: 100
آفلاین
تدریس جلسه دوم معجون سازی

پس از تدریس جلسه اول معجون سازی توسط پروفسور کریچر یا به قول خودش پروفسور وایتکس پور، کلاس معجون سازی برای تک تک دانش آموزان هاگوارتز تبدیل به کابوس شده بود. هنگامی که برای بار دوم وارد کلاس _ که پر از عکس های ارباب ریگولوس و نوشته های زنجیر وار "ارباب ریگولوس " که بین هر کدام قلبی به چشم می خورد_شدند، آرزو کردند که ای کاش به جای کلاس معجون سازی هاگرید برای نشان دادن یک مانتیکور آنها را به جنگل ممنوعه می برد.
دانش آموزان با چهره هایی که بدبختی از آن می بارید، منتظر کریچر ماندند. یک ربع گذشت.... نیم ساعت گذشت... چهل و پنج دقیقه گذشت.... دانش آموزان کم کم امیدوار شدند که کریچر سر کلاسش نیاید یا حتی بهتر از آن بدست یک هیپوگریف تکه تکه شده باشد.
اما همینکه نور امید در دل دانش آموزان تابیدن گرفت بلافاصه همچون جرقه ای خاموش شد زیرا کریچر با صدای تق مانندی در حالیکه دسته ای ورق در دست داشت درست وسط کلاس ظاهر شد. اما نتوانست تعادل خود را حفظ کند و روی زمین افتاد و ورقه ها روی زمین پخش شد.
_کریچر بابت تاخیر عذرخواهی کرد! اما ارباب ریگولوس برخلاف کریچر بسیار وقت شناس بود!

کریچر از روی زمین برخاست و بشکنی زد. بلافاصله ورقه ها مرتب و روی هم روی میز قرار گرفتند.
_دانش آموزان اینو یادداشت کرد. مطلب مهم و امتحانی بود! حتما ازش سوال اومد!

دانش آموزان با نا امیدی هرچه تمام تر وسایل معجون سازی را کنار گذاشتند. قلم پر و کاغذ پوستی را مقابل خود گذاشتند و مشغول یادداشت برداری شدند.


کریچر که گویی هرگز خسته نمی شد تک تک لحظات زندگی ارباب ریگولوس را تعریف می‌کرد و دانش آموزان بخت برگشته نیز مجبور بودند تمام آن را یادداشت کنند.
هیچ کس نمی دانست که زندگی خسته کننده ارباب ریگولوس چه ربطی به معجون سازی دارد اما لحن کریچر طوری نبود که کسی جرئت پرسیدن این را داشته باشد.

_ارباب ریگولوس چهره زیبایی داشت که در زیبایی بی رقیب بود. یه بار ارباب ریگولوس مدل موهاش رو عوض کرد و اونا رو کاملا کوتاه کوتاه کرد. کریچر در اون لحظه فقط دلش خواست که نشست و ساعت ها به ارباب ریگولوس زل زد.

کریچر لحظه ای به نقطه نا معلومی خیره شد. لبخند مسخره ای بر لبش نشست. گویی ارباب ریگولوس را با مدل موی جدیدش تصور می کرد که به او لبخند می‌زند.
این چند لحظه، به دانش آموزان مجالی برای تنفس داد.


دانش آموزان خسته، همین که دیدند کریچر به نقطه ای خیره شده و چند لحظه است که دست از سخنرانی درباره ارباب ریگولوس برداشته، یکی یکی و به آرامی از کلاس خارج شدند.

هنگامی که کریچر به خود آمد، هوا تاریک شده و شب فرا رسیده بود.
_ملت کجا رفت؟ دانش آموزا کجا رفت؟!

با عصبانیت هرچه تمام تر به سمت لیست اسامی دانش آموزان رفت.
_اینها نخواست داستان زندگی ارباب ریگولوس خوب و مهربون رو شنید؟ چطور جرئت کرد؟ همه باید ارباب ریگولوس رو شناخت!

کریچر اسامی را از نظر گذراند.
_کریچر امشب سراغ تک تک تون اومد!

سپس به سمت گنجه ای رفت و بطری وایتکس را برداشت.
_کریچر همه تون رو تنبیه کرد! با این معجون مشنگ ها که اسمش وایتکس بود!

کریچر این را گفت و لیست را برداشت سپس با بشکن زدنی غیب شد.

تکلیف جلسه بعد:
به این تاپیک برید و بنویسید وقتی کریچر با بطری وایتکس میاد پیشتون کجا هستید و چه اتفاقی میفته؟(30 نمره)
(هیچ محدودیتی ندارین.)




ویرایش شده توسط کریچر در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۲ ۱:۲۵:۱۵

تصویر کوچک شده

وایتکس!



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۲۹ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور

آستریکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۴:۰۱
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 157
آفلاین
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

روزی روزگاری در خانه ریدل.

لرد درحال دیدن سریال کره ای مورد علاقه خود و مرگخوار هاهم ورق بازیو مینج میزدن دورهم.
لرد همچنان درحال دیدن سریال بود که وسط فیلم یهو پیام های بازرگانی پخش شد.
_ ما دستور میفرماییم پخش کننده این تبلیغات را از ماتحت حلق آویز کنید.

ناگهان تبلیغی شروع به پخش کرد که کاشت مو بصورت تخصصی و با برترین پزشکان جادوگری رو نشون میداد. لرد که کم کم جذبش شده بود و به دقت بهش گوش میداد بعد از تموم شدن تبلیغ یهو از جاش پرید و گفت:
_ سریعا این دکتر رو برام پیدا کنید. ما میخواهیم مو بکاریم‌.

مرگخوار ها همگی از جاشون پریدند و هاچ و واچ به لرد خیره شدند.
_ هاا؟! چیه؟! به چی نگاه میکنین مگه نگفتم این دکترو برام پیدا کنین.

مرگخوارا هرچی دم دستشون بود رو زمین انداختن و از درو پنجره و هر نقطه ای که امکانش بود برای پیدا کردن دکتر از خونه خارج شدند.

یکی دو ساعت بعد!

_ارباب پیداش کردیم.
_اسمت چیه دکی؟
_با اجازتون ریگولوس.
_ خب ما میخواهیم در سرمان مو داشته باشیم. اگه بتونی انجامش بدی جایزه داری. اگه نتونی هم مجازات میشی ، مجازاتتم مرگه.
_ جایزم چیه ارباب؟
_جایزه؟! چیز... میتونی زنده بری بیرون از اینجا. همینم از سرت زیاده.

مرگخوارا ارباب و دکتر ریگولوس رو به اتاق مخصوص که از قبل برای کاشت مو حاضر کرده بودند بردند.
_ خب ارباب برای اینکه به سرتون مو کاشت کنیم باید از مو های جاهای دیگتون بکنیم.
_ جاهای دیگه؟! منظورت کدوم جاهای دیگمونه هاان؟
_ ارباب...اممم... مثلا زیر بغلتون. شما نیازی به اونا ندارین.
_ هااا خوبه. خب دیگه شروع کن وقت طلف نکن مرتیکه ، وقت ما طلاس.

با اشاره لرد ، بقیه مرگخوارا بیرون رفتند و فقط دکتر ریگولوس باقی موند و همزمان نیز دست بکار شد.

چند ساعت بعد.

_خب تموم شد بفرمایید.
_آینه مارو بیارین.

لرد خودشو تو آینه دید و پس از برنداز کردن نشانه رضایت پشت ابرو های اخموش معلوم شد.
_عووووی مرگخوارا... بیاید نظر بدین ببینم.

همه مرگخوارا وارد اتاق شدند و پس از دیدن اربابشون چشما چهارتا شده بود ، همه میدونستن شبیه جوجه اردک زشت شده ولی مگه کسی میتونست به زبون بیاره.
_ عااالی... محشر شدین ارباب.
_البته. ما اولشم محشر بودیم. فقط الان محشرترم شدیم.
_ شما همیشه محشر بودین ارباب الانم هستین قربونتون برم من.
_ خب دیگه بسه. برین بخوابین. هی دکی توهم پاشو برو پی کارت.

دکتر ریگولوس سریع وسایلشو جمع کرد و از خانه ریدل ها خارج شد.
بعد از خارج شدن دستکش کارشو دراورد و به چند عدد تار مویی که توش بود نگاه کرد و لبخند شیطانی گوشه لبش ظاهر شد.


•♤•Love Me Or Hate Me. You're Gonna Watch Me•♤•


تصویر کوچک شده




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۴:۵۸:۱۲
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 42
آفلاین
در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

در شبی سرد و زمستانی ریگولوس با ژستی ریگولوسی روی مبل تقریبا سلطنتی‌اش کنار شومینه‌ نشسته بود و کریچر که دقیقا رو به رویش قرار داشت، سعی در کشیدن پرتره‌ی ارباب موردعلاقه‌اش را داشت.
- کریچر همیشه به شما گفت که به من اعتماد کرد... من شما را بهتر از آن هنرمندی که فقط دنبال پولش است، می‌کشم.

بعد از چند دقیقه کریچر پرتره را برداشته و به طرف اربابش رفت‌ و آن را برگرداند. از چهره ی ریگولوس همه چیز مشخص بود اما برای اینکه دل آن جن خانگی را نشکند به او لبخندی زد.
آن پرتره نه تنها شبیه ریگولوس نشده بود بلکه انگار آن جن، ولدمورت را کشیده است. و اما امان از ایده های بی‌موقع جادوگران.
- کریچر! تو باید ارباب ولدمورت رو بکشی تا ما اون چهره رو ببریم پیشش و سورپرایزش کنیم!
- ارباب شما بسیار باهوش بود... اما کریچر باید قیافه ایشان را ببیند تا بکشد.
- اینکه کاری ندارد معجون راه حل مشکل ماست.
- چه معجونی؟
- معجون مرکب پیچیده!
- اما ما به موی سر لرد سیاه نیاز داشت، الکی که نبود!
- اونش با من.

تالار اسرار_ وزارتخانه

- شما همیشه ایده های عالی ای داشت ارباب.

ریگولوس زمان برگردانی را از توی جعبه ای پر از زمان برگردان برداشت و دستی به آن کشید.
آن زمان، زمان برگردان ها فراوان بودند و وزارتخانه قطعا به یکی از آنها محتاج نمیشد. ریگولوس به کریچر که مشتاق به او نگاه می‌کرد، خیره شد.
- نه کریچر... تو رو با خودم نمیبرم.
- آخر چرا ارباب؟
- من فقط میرم که یه تار مو از دوران کودکی ارباب ولدمورت پیدا کرده و بیارم به این زمان... نیازی به بودن یا نبودن تو نیست!
- آخر ارباب...
- هیس... بیا فعلا این مقدار خیلی خیلی را بشمار تا به کودکی او برسیم.
[i]
خیلی خیلی بعد وقتی مقدار خیلی خیلی شمرده شد.


ریگولوس و کریچر خسته آخرین خیلی خیلی را شمرده و اعلام کردند و به یک آن کریچر دیگر اربابش را ندید.

خیلی خیلی قبل_ پرورشگاه ولدمورت

- آخی چقدر بچه ماگل!
- آقا اینجا چی میخوای؟
- تو بچه ای به اسم تام میشناسی؟
-خودم هستم!
- ارباب تاریکی معذرت میخوام!

و بعد ریگولوس از موهای زیبای لردولدمورت کودک چندتاری کنده و به سرعت پشت دیوار دیگری مخفی شد.
تارهای مو را در جعبه ای که کریچر به او داده بود گذاشت و زمان برگردان را از جیبش درآورد. تا خواست آن را بچرخاند کسی او را صدا زد و زمان برگردان از دستش افتاد و شکست. ریگولوس با عصبانیت به زمان برگردان و بعد به شخص نگاهی انداخت‌.

- آقا، اومدید بچه ای رو انتخاب کنید؟

و دوباره فکری بکر به سر او زد. حالا که زمان برگردان نداشت تنها برگ برنده اش لرد کوچک بود!
- بله، شرورترین بچه‌ی اینجا رو!


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۷ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۱:۴۱
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 253
آفلاین
سلام پروفسور!

در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

چندین سال پیش، رگولوس بلک کچل بود. خیل کچل بود، به حدی که کافی بود نوری کوچک به سرش نزدیک شود. دو برابر شدن نور همانا و کور شدن روبه رویی همانا. بچه های همسایه نیز او را با نام های: "لوسترمون!"ف "لامپ همسایه!" و یا نام های دیگر میشناختند. او تا جایی که غرور اصیل زادگی اش اجازه میداد، از کلاه گیس مشنگی استفاده میکرد تا مسخره خاص و عام نشود. تا اینکه یک روز...

جلسه مرگخواران شروع شده بود همه روی صندلی هایشان نشسته بودند تا لرد بیاید. رلگولوس هم نشست ولی همه با دیدن سر براق او، خندیدن را شروع کردند.
-هه هه هه! لامپ محفلی؟!
-راست میگه! لامپ اونایی؟ اونا که خودشون یه پا لامپ 100 ولتی هستن!
-دیگه هیچ وقت این حرف مشنگی رو نزن!
-اهم! ... هه هه!

رگولوس هم تا جایی که میتوانست زمزمه های رکیکی را به زبان می آورد. جرات بلند گفتن هیچ کدام را نداشت چون ممکن بو مورد حمله مرگخواران قرار گیرد!

30 دقیقه بعد

لرد با نجینی وارد شد. تا نشست، با نور محفلی شکلی مواجح شد.
-این نو از کدوم محفلی ای میاد؟ هان؟
-این! این ارباب!
-که این طور! رگولوس؟ :voldrmort:

رگولوس به موهای لرد خیره شد و معذرت خواست. لرد هم دستور داد هر مرگخوار دسته ای مو به رگولوس بدهد تا تنبه اش کند.

1 هفته بعد

-ارباب!
-چته؟! وقت ما رو با حرف های زیاد پر نکن و حرفتو سریع بگو برو!
-ارباب موهام شبیه یه دسته گل با همه جور گل شده!
-همه جور چی؟
-همه جور گل!
-پس مرگخوارای ما گل هستن ما نیستیم! تو حق نداری موهای بقیه رو داشته باشی! فقط موهای مبارک ما!
-هیـــــــــــــن؟!

فردا

-چرا اون! چرا ما نه!
-چون شما گل نیستین! ما گلیم!
-چرا لرد الان کچله شما کور نمیشین!؟

لرد موهایش را به رگولوس داد و الان رگولوس در یک روز موهایش را مانند دختران کرده بود. دلش موهای بلند میخواست ولی از آن روز به بعد مسخره موهای دخترانه اش شده بود!


تصویر کوچک شده

...My Dark Great Lord...
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۰:۵۱ یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۵۰:۵۵
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 241
آفلاین
سلام پروفسور!

در یک رول بنویسید ارباب ریگولوس چطور تونست موی سر لرد سیاه رو بدست آورد؟(30 نمره)

ریگولوس درحالی که در وسط اتاقش ایستاده و به پاتیلِ رو به رویش زل زده بود، به معجون درون آن فکر می کرد. معجون مرکبی که تقریبا آماده شده بود و فقط یک ماده کم داشت: چند تار موی لرد سیاه!

ریگولوس تصمیم گرفته بود که معجون مرکب اربابش را بسازد تا نامش بعنوان اولین سازنده ی معجون مرکبی که توانست چند تار موی لرد را بدست آوَرَد، در کتاب ها ثبت شود.

ریگولوس سخت مشغول فکر کردن برای چطور بدست آوردن مو بود و چون هنگام فکر کردن باید راه می رفت، مدام از این سوی اتاق به آن سو می رفت و بر می گشت؛ بلکه ایده ای به ذهنش برسد.

پس از گذشت دو ساعت، نه تنها به هیچ نتیجه ای نرسید، بلکه حالا پا درد نیز گرفته بود و به سختی می توانست راه برود. اما چاره ی دیگری نداشت؛ به هر زحمتی که بود، باید راه می رفت تا راه حلی برای بدست آوردن تار موی لرد بیابد.

یک ساعت بعد، درحالی که بصورت سینه خیز بر زمین می خزید، ناگهان فکری به ذهنش رسید. به سرعت از زمین بلند شد و ایستاد و با خوشحالی به چگونگی عملی کردن نقشه اش اندیشید. برای انجام این کار باید تا شب صبر می کرد؛ زیرا قرار بود لرد عصر برای انجام کاری به آفریقای جنوبی برود و ریگولوس برای عملی شدن نقشه اش، به شدت نیازمندِ نبودن لرد بود.

ساعت دوازده شب

ریگولوس پاورچین پاورچین از اتاقش خارج شد و در سکوت به طرف اتاق لرد به راه افتاد. با استفاده از ورد ها و افسون های ضد امنیتی و قفل بازکنی که چند ساعت قبل در کتابی خوانده بود، درِ اتاق را باز کرد و وارد شد.

اتاق تاریک بود. ریگولوس چوبدستی اش را روشن کرد، به سمت اولین کشوی مقابلش رفت و مشغول گشتن شد. در کشو چندین ردای مشکی که هیچ تفاوتی با هم نداشتند، چیده شده بود.

در کشوی دوم نیز چندین کلاه گیس در اندازه و رنگ های مختلف دیده می شد. ریگولوس با تعجب به کلاه گیس ها خیره شد. در این فکر بود که لرد چه استفاده ای می توانست از این این موهای مصنوعی داشته باشد؛ شاید در خلوت خودش برای کمتر شدن ناراحتیِ ناشی از کچلی، آنها را بر سرش می گذاشت و خود را در آینه نظاره می کرد.

کشوی سوم هم شامل تعدادی لوسیون براق کننده ی پوست سر با اسانس های مختلفی نظیر توت فرنگی و موز بود. ریگولوس حالا به علت براق بودنِ همیشگی سر لرد پی برد و با دیدن آن اسانس های ملایم، دهانش از تعجب به نزدیکی زمین رسید.

ریگولوس متوجه شد که با دیدن آن وسایل، ابهت اربابش را نزد خود زیر سوال برده است؛ به همین دلیل تصمیم گرفت تا از ادامه ی جست و جو در اتاق صرف نظر کند و از خیر معجون جدیدش بگذرد.

هنگامی که می خواست از در بیرون برود، ناگهان برق کوچکی در زیر بالش لرد توجهش را جلب کرد. به طرف آن رفت و بالش را کنار زد. چیزی که دنبالش بود را بالاخره در آنجا پیدا کرد: شانه ی کودکی لرد!

ریگولوس با خوشحالی شانه را برداشت و نگاهی به آن انداخت. تار های موی سیاه رنگی لا به لای دندانه های شانه به چشم می خوردند. ریگولوس که از این موضوع که لرد سیاه در کودکی اش چنین موی سیاهی را دارا بوده است، متعجب شده بود، با خوشنودی به همراه شانه ی کوچک در دستش از اتاق خارج شد و با سرعت به سمت اتاق خود به راه افتاد.

اندکی بعد، ریگولوس در اتاقش، بالای پاتیل ایستاده بود و با دقت چند تار مو را از شانه می کند و در داخل پاتیل می ریخت.

معجون با اضافه شدن تارهای مو شروع به قل قل کرد و رنگش به سبز گرایید. پس از گذشت دقایقی، معجون مرکب که حالا کامل شده بود، آماده ی نوشیدن بود. ریگولوس مقداری از آن را در لیوان کوچکی ریخت و با لبخند پیروزمندانه ای در گوشه ی لبش، آن را سر کشید.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۵۸ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۰۷:۱۹
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 201
آفلاین
-من باید یه کاری کنم که همه ازم حساب ببرن.
-همه از شما حساب برد.
-تو رو حساب نکنم لیست کسایی که ازم حساب میبرن خالی میمونه.کاش جای من و لرد اوز میشد.
-ارباب با معجون مرکب تونست لرد شد.لرد با معجون مرکب تونست ارباب شد.
-موی لرد رو از کجا گیر بیارم؟
-لرد موی روی دست، پا و زیر بغل داشت.
-من پزم زیاده. فقط موی سر میریزم تو معجونم. حالا از تو اون کله بدون شاخ و برگ مو از کجا گیر بیارم؟ میتونم بلاتریکس بشم.
-ارباب پز زیاد داشت تن به مونث شدن نداد.
-راست میگی. پس چیکار کنم؟
-ارباب باهوش بود راه پیدا کرد.

و قبل از اینکه ریگولوس چیزی بگه ناپدید شد. هر کسی میتونست بفهمه که بانو بلک اونو فرا خونده بود. ریگولوس که به هوش خودش اعتماد داشت به فکر فرو رفت تا راهی پیدا کنه.

دو ساعت بعد
-کریچر!
-کریچر؟
-کریچر.
-ارباب کریچرو صدا کرد؟
-کجا بودی؟ این چهار ثانیه دیر کرد منو ناراحت کرد.
-کریچر بد. کریچر تستسترال. کریچر...

ریگولوس قبل از اینکه کریچر خودشو بسوزونه فندک رو از دستش گرفت و همون لحظه چشمش به زمان برگردونی که تو گردن کریچر بود افتاد.
-اینو از کجا آوردی؟
-از تو اتاق ارباب سیریوس برداشت تا به ارباب ریگولوس داد.
-بدش به من. ببینم میدونی چه سالی بود که لرد تازه مو در آورده بود و هنوز خطرناک نبود؟
-ارباب منظورش زمان سه سالگی لرد بود؟
-دقیقا.
-ارباب زمان برگردون رو به کریچر داد تا کریچر تنظیم کرد.
-بیا بگیر.
-کریچر آماده کرد بفرمایید.

زمانی که لرد ولدمورت سه ساله بود.
اتاق بچه لرد.

-حالا باید برم چند لاخ مو از سرش بکنم.

به سمت بچه ای که تو کالسکه بود رفت و قبل از اینکه کسی بفهمه سه لاخ مو از سر بچه کند و به زمان حال برگشت.

بعد از خوردن معجون مرکب
لحن بچه گونه ای تو خونه اربده میزد:
-پیستونک میخواییم.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۳:۱۷:۱۲ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 203
آفلاین
ریگولوس بلک، در حالی‌‌که گوشهء اتاقش لمیده و مشغول فکر کردن راجع به لرد سیاه بود، دستش را از دماغش بیرون آورد. کریچر هم دستمال پر از وایتکس را روی سر و صورتش می‌کشید.

- آخه چطوری؟ لرد سیاه کچله! ... خب... یعنی می‌شه سرش رو شکافت، بعد یه دونه مو پیدا کرد؟
- ... ارباب ریگولوس می‌دونن که شخص مورد نظر لرد ولدمورت هست؟
- راست می‌گی راست می‌گی.. خب... خب می‌شه بگیم توی سرش یه چیزی داره که باعث درد می‌شه و باید ورش داریم؟
- ارباب ریگولوس دیگه کلا به جاده خاکی زد.
- واقعا نمی‌شه؟
- نه، ولی راه‌های دیگه‌ای هست!
- چه راهی مثلا؟
- کریچر فکری به ذهنش رسید. کریچر گفت یکی از موهای بانو بلاتریکس رو گیر آورد و باهاش معجون ساخت. بعد معجون رو به لرد داد. بعد از اون تار مو استفاده کرد!
- کریچر! تو یه نابغه‌ای!
- کریچر چاکر شماست.
- خب حالا که چاکره... ... تا شب تار مو رو گیر بیار!
- چرا خود ارباب ریگولوس نه؟
- کریچر؟
- کریچر قبول کرد!

***

پس از اینکه کریچر خونین و مالین از کتک‌های بانو بلا که اعتقاد داشت دست زدن به موهای خانم ‌ها اصلا کار پسندیده‌ای نیست، شیشه معجون مرکب پیچیده را از جیب لباسش بیرون آورده و تار موی بلند و فرفری ِ بلا را تویش ریخت. همینطور که معجون ساخته می‌شد، کریچر با خودش فکر می‌کرد با چه شربتی این معجون را خورد لرد سیاه بدهد و در نهایت، شربت آلوئه ورایی آماده کرد و معجون را تویش ریخت.

- کریچر، تو اینجا چکار می‌کنی؟
- کریچر فقط اومده کمک، به لرد سیاه و مرگخوارانش!
- ما کمک لازم‌ نداریم، برو پیش ریگولدس و بهش بگو خیلی خوبه که اینجا نمی‌بینیمش!
- کریچر این خبر رو به ارباب ریگولوس رسوند، فقط قبلش براتون شربت خنکی آماده کرد که تو این گرما...
- وسط زمستونه!
- ها؟ ... چیز... یعنی اینکه... کریچر فقط خواست شربتی آماده کرد که حالتون رو بهتر کرد... همین!
- بسیار خب، ما با شربت مشکلی نداریم. بده‌ش به ما!

کریچر با ترس و لرز شربت را به لرد سیاه تقدیم کرد... فقط یک ثانیه از خوردن اولین قلپ گذشته بود که لرد با یک داد بلند، تغییر شکل داد و ناگهان، بلاتریکس جلویش ایستاده بود.
- چه بلایی سر ما اومده! ... این همه مو از کجا اومده؟!
- کریچر ندونست، کریچر فقط خواست که حال شما رو بهتر کنه!
- ما هم از تو و هم از اربابت متنفریم، جن زشت! دستت رو به طرف موهای ما نیار!
- موهای شما؟
- بله، موهای ما! دستت رو بکش! الان مجازاتت می‌کنیم! هک؟ هک! بیا و ما رو از شر این قیافه خلاص کن... فقط موهاش بمونه!

و همین‌طور که هکتور لرزان لرزان به طرفشان می‌آمد، کریچر به موی فرفری لرد ولدمورت نگاه کرد و لبخند زنان، به خانه گریمولد آپارات نمود.




کی آماده‌ی شفاف شدنه؟




تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.