هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۳۵:۰۹

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹:۲۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۵۸:۵۷
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 194
آفلاین
1.
احسنت به این پروفسور بخاطر این سوالش.
اولین چیزی که به ذهن من می رسه، زه بغل پرایده! می دونی، زهو برداشتن و به عنوان آپشن می فروشنش. با جادو یه زه براش می سازم.
دومیش کارت معاینه فنی فور اوره!
سومیش هم می تونه چیزی باشه که باهاش دستگاه پلیس نتونه جریمه ات کنه!

2.
رابستن چند روزی بود که درگیر آب میوه گرفتن بود. مروپ گانت فقط بلد بود بگه:
-عزیز مامان، آب پرتقال بخور!

خب آخه خانوم! چیزی رو که می گی، خودتم درستش کن دیگه. از قدیم گفتن که تا عمل همراه با حرف نباشه، حرف به درد نمی خوره! ولی خب مروپ گانت بود و احترامش واجب! برای همین رابستن بدون اینکه بهش چیزی بگه به حرفش گوش می داد.

رابستن آب پرتقال می گرفت و غر می زد.
-از بس آب پرتقال گرفتن شدم، شبیه آب پرتقال شدن شدم. این آب میوه گیری دستی هم که اصلا کمک کردن نمی شه. با دماغم آب میوه گرفتن بشم بهتر آّبش گرفته شدن می شه.

دستای رابستن دیگه توان کار کردن نداشت. رابستن باید یه کاری می کرد، ولی چیکار؟

-بابا با جادو همه کار شدن می شه کرد؟

بچه همیشه به موقع به داد رابستن می رسید. سوال بچه باعث شد که رابستن یه ایده به ذهنش برسه. چوب دستیشو در آورد تا کاری کنه که پرتقالا به طور خودکار آب گیری بشن. ولی خب طلسمی برای این قضیه ساخته نشده بود. یکم فکر کرد ولی هیچ ایده ای به ذهنش نرسید.

-راب! اون آب پرتقالا چی شد؟

باز انگار مروپ گانت به پسرش وعده ی آب پرتقال داده بود.
رابستن باید بیخیال جادو می شد وگرنه غر غر های مروپ در انتظارش بود. شروع کرد به آب میوه گرفتن. نصف لیوان رو پر کرد و خسته شد. اون روز بیست و سه لیوان آب پرتقال گرفته بود. نگاهی به چوب دستیش انداخت. اگه فکری به ذهنش نمی رسید تا شب نشده از آب میوه گرفتن، تلف می شد.

-گرفتن شدم!

چوب دستیشو گرفت تو دستشو طلسم وینگاردیوم له ویوسا رو روی آب میوه گیری اجرا کرد و چوب دستی رو گذاشت توی یه ظرفی که با سرعت در حال چرخش بود. آب میوه گیری هم با همون سرعت می چرخید و رابستن خوشحال و خندان پرتقال هارو نصف می کرد و می ذاشت روی آب میوه گیری و در کسری از ثانیه، آب پرتقالا گرفته می شد.

-بابا! این پرتقال چشم داشتن می شه؟

رابستن نگاهی به پرتقالی که توی دستش بود انداخت.
-فکر کردن بشم! توی اتاق شکنجه بودن می شد. ندونستن می شم که کی این پرتقال تر و تازه رو اونجا انداختن شده!

بعد پرتقال رو از وسط نصف کرد و خون سوجی روی دستاش ریخت.
-دیدن کن بچه! پرتقال خونی بودن می شه!

3.
-بالاخره این آیفون 11 لعنتی رو خریدمش!

زخم جادوگر کمی درد گرفت. جادوگر پیرهنشو کنار زد و جای بخیه ها رو چک کرد.
-لعنتی چقد درد می کنه. ولی می ارزید. این آیفون به همه چی می ارزه!

منظور جادوگر از همه چی، یکی از کلیه هاش بود که برای اینکه پول لازم برای خرید آیفون 11 جور بشه مجبور شده بود درش بیاره و بفروشتش.

جادوگر داشت توی خیابون راه می رفت و به اولین آیینه ای که رسید، وایساد. گوشیش رو در آورد. یه جوری گرفتش که سیب گاز زده و اون سه تا دوربینش دیده بشه. بعد اون یکی دستش رو سفت کرد تا پشت بازو هاش معلوم بشه و بعد از خودش عکس گرفت.
-اینم اولین عکس با آیفون 11! اینو باید همین الان پست کنم!

اینستاگرام رو باز کرد و عکس رو انتخاب کرد و خودش و پیج "only merlin" رو روی عکس تگ کرد و کپشن هم نوشت:
نقل قول:
من شر حادس اذا حسد!

-این یعنی زندگی با آیفون 11!

و پستش کرد.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: دیروز ۲۱:۵۰:۳۶

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۳:۲۶
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 195
آفلاین
1- به نظرتون به جز قابلیت پرواز و نامرئی شدن، با جادو چه قابلیت‌های دیگه‌ای میشه به خودروهای ماگلی اضافه کرد؟ (5 نمره)


ما که چیزی ع این وسایلای ماگلی سرمون نمی شه؛ ولی به نظرم خوب می شد اگه:
1. یه وردی چیزی بخونیم که ملت ع ماشینه دور کنه جوری که هر کی خواس به ماشینه چپ نگا کنه شتکش کنه.
2. یه وردی بخونیم که ماشینه خودش خود به خود حرکت کنه.
3. قابلیت عبور ع دریا، صحرا، کوهستان و ... داشته باشه!
4. تو سه سوت غذا واست آماده کنه بذاره جلوت!
5. می تونیم حتی با جادو کوچیک و جیبیش کنیم!



2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیله‌ی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیت‌های جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)


آلکتوِ خسته نالان، با لباس های پاره پوره و قیافه ای درب و داغان، در حالی به زور چوب بیسبالش را دنبال خودش می کشید، در کوچه ای خلوت راه می رفت. دومین بار بود که در دعوا می باخت. تا آن موقع سابقه نداشت که او برنده نشود؛ بنا براین بسیار ناراحت بود.
- ای بابا! مث اینکه دیگه پیر شدیم ع پس دعوا ها بر نمیایم.
این را درحالی که نگاه غم زده اش را به چوب بیسبالش دوخته بود، گفت.
- مث اینکه هر دومنون ع کار افتاده شدیم رفیق!

چوب بیسبال آلکتو بسیار کهنه و قدیمی شده بود. او از بدو تولد چوب بیسبالش را داشت. چوب بیسبال او در همه لحظات زندگی اش حضور داشت. از وقتی که دندان درآورد گرفته تا آخرین دعوایی که امروز داشت. آن ها مثل دو دوست جدانشدنی بودند، دو رفیق، یک روح در دو بدن. دلیل بسیاری از پیروزی های آلکتو چوب بیسبالش بود.
در حالی که سعی داشت اشک هایش را کنترل کند دستی به چوب بیسبالش کشید.
- مث اینکه باس ع هم جدا بشیم رفیق! هر کی بره سی خودش!

آلکتو چوب بیسبالش را روی زمین گذاشت و از آن فاصله گرفت و دور تر شد. لحظه ای بس غم انگیز بود. درست لحظه ای که آلکتو می خواست دوان دوان محل را ترک کند، فکری به ذهنش رسید.
داده های مغزش را یک به یک بررسی کرد. پیش چوب بیسبالش برگشت.
- یه لحظه صب کن ببینیم! تو یه چوب بیسبالی! یه وسیله ای مشنگی که ع قضا جدیدم هسی! می تونیم قابلیت هاتو افزایش بدیم تا دیگه مجبور نشیم ع هم دیگه جدا شیم.
آلکتو این را گفت و با شادمانی چوب دستی اش را بیرون کشید.
ـ بیتارو!
این ورد به چوب بیسبال کمک می کرد تا به صورت خودکار و خستگی ناپذیر دیگران را کتک بزند.
آلکتو چوب بیسبالش را روی شانه اش گذاشت و برای دعوای بعدی اش آماده شد.



3- جامعه‌ی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده می‌کنند. بخشی از زندگی روزمره‌ی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید. (می‌تونه در قالب یک رول کوتاه باشه یا صرفاً توصیف، هر کدوم که راحت‌ترید.) (10 نمره)

صب که ملت ع خواب ناز پا می شن اول می رن دست و روشون رو می شورن، دندوناشون رو با مسواک برقی که جادو شده و به صورت خودکار دندون رو مسواک می کنه، مسواک می کنن، بعد صبحونه شون رو که رباط شخصی شون درست کرده می خورن.

تو این جامعه جارو و پودر پرواز بسیار قدیمی شده ن مردم برای حمل و نقل از ماشین ها یا اتوبوس های جادویی مثل ماشین آرتور ویزلی استفاده می کنن.

خانم های خانه دار خونه شون رو با جارو برقی هایی که توسط جاد به صورت خود کار کار می کنن، جارو می کنن، بچه ها از تکنولوژی روز دنیا بی خبر نیستند و همه شون تلفن همراه دارن.

جادوگر ها و مشنگ ها کنار هم زندگی خوبی رو دارند و نه مشنگ ها از اونها می ترسند، نه جادوگر ها تعصب های قدیمی رو دارند؛ حتی گاهی اوقات با هم هم فکر و همکار هم هستن.

جادوگر ها تلوزیون هایی دان که به صورت سه بعد و واقعی کار می کنن و افراد درون تلوزیون می تونن تماشاگر ها رو ببینن و حتی می تونن از درون تلوزیون بیرون بیان.

تلفن های جادویی شون جوری هستن که افراد اگه اراده کنن می تون از توی تلفن سفر کنن و به پیش هم بیان.

کلا تکنولوژی زندگی جادوگر ها رو خیلی متنوع تر از قبل کرده.



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۸:۲۷:۲۶ سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سوجی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۲۰:۱۱
از یخچال گریمولد
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 40
آفلاین
~امتیازات جلسه‌ی اول ماگل‌شناسی~

هافلپاف
ارشد‌ها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

رکسان ویزلی 28
از ظاهر پستت که کاملا راضی‌ام. یعنی از نظر رعایت پاراگراف‌بندی و علائم نگارشی و خلاصه اینجور نکات خوبی. ولی داستانت برای یک رول سی نمره‌ای نسبتاً کوتاهه و پردازشش اونقدرا خوب و خلاقانه نیست؛ در حدی که حس می‌کنم خیلی براش وقت نذاشتی و سرسری نوشتی. در مجموع می‌تونم بگم رول خوبیه، و فقط کافی بود ایده رو کمی بیشتر پرورش بدی تا نمره‌ی کامل بگیری.

رودولف لسترنج 28
ایده‌ی نسبتاً خوبی داشتی و رولت بانمک و مناسبه. از نظر ظاهری، اینکه پستت توصیف خیلی کمی داشت حرکت ریسکی‌ای بود، ولی خب همین قضیه رو توی دیالوگا تبدیل به یک موقعیت طنز کردی در نتیجه اینم خوب بود حتی.
با این حال یک سری ایرادهای ظاهری خیلی فاحشی داری که باعث شدن نمره‌ی کامل نگیری: بعد از سه‌نقطه‌ها فاصله باید بذاری. مشخص کردن دیالوگ‌ها توسط خط فاصله انجام می‌شن، نه آندرلاین. تمام دیالوگ‌هات شکلک دارن، که باعث شلوغ شدن پستت شدن. یه سری غلط‌های تایپی ریز هم داشتی که اگر یه بار از روی پستت می‌خوندی به احتمال زیاد رفع می‌شدن.

سدریک دیگوری 30
آفرین!
این رول دقیقا همون چیزی بود که می‌خواستم. هم دقیقاً و مفصل به «پروسه‌ی جادویی شدن» پرداخته بودی (کاری که خیلی ها انجام ندادن و نمره‌دهی رو برام سخت کردن!)، هم ایده‌ت خوب بود، هم خوب بهش پرداختی. ظاهر پستت هم که خوب بود. خلاصه نمره‌ی کامل نوش جونت.
حالا برای اینکه یه نکته‌ای هم گفته باشم؛
نیمه‌ی دوم پستت یه سری پاراگراف ریز ریز داشتی که خیلی‌هاشون از یک جمله‌ی طولانی تشکیل شده بودن. بهتر بود بعضیاشون رو با هم به صورت پاراگراف‌های بزرگتر می‌نوشتی. متوجهی منظورم چیه؟

اگلانتاین پافت 24
شاید فکر کنی به خاطر این نمره‌ی کمی گرفتی که ایده‌ت با رکسان مشترک بود، در حالی که اصلا اینطور نیست!
علت نمره‌ی پایینت اینه که من ازتون خواسته بودم درباره‌ی پروسه‌ی جادویی شدن یک اختراع ماگلی رول بنویسید. پست تو داستانی بود درباره‌ی دعوای دوتا دانش‌آموز هاگوارتز سر تکالیفشون، که این وسط یک پاراگراف هم در مورد چیزی که من خواسته بودم گنجونده بودی! می‌دونی؟
من وقتی می‌گم در فلان مورد رول بنویسید، در واقع انتظار دارم یه داستان در اون مورد بسازید، چیزی که رول تو کلاً نداشتش؛ داستان در مورد جادویی شدن یک اختراع ماگلی.

سال اولی‌ها: -

ریونکلاو
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):

گابریل دلاکور 29
خیلی راضی بودم. یک مقدار کوتاه بود، ولی به هرحال ایده‌ت به قول فراستی، «درومده». اگر پستت کمی بیشتر توصیف داشت راضی‌تر می‌بودم. و اینکه «فرشتهء مهربون» نه! یا باید بنویسی فرشتة مهربون، یا فرشته‌ی مهربون! که من شخصاً دومی رو پیشنهاد می‌کنم.

لینی وارنر 30
چیز زیادی برای گفتن وجود نداره. یه رول عالی که سزاوار نمره‌ی کامله!

دروئلا روزیه 28
ولی با آلوهومورا آدم بلند نمی‌کننا.
البته اون دو نمره به خاطر آلوهومورا کم نشده، بیشتر به خاطر این کم شده که خیلی از جمله‌های پستت از نظر اینکه الان در حال توصیف چه شخصیتی هستن، گنگ بودن. مخصوصا نیمه‌ی اول پست. ولی در کل رولت در حد نمره‌ی کامل بود و حیف کردی خلاصه.

سال اولی‌ها:
پنه‌لوپه کلیرواتر 28
آفرین! ایده و داستانت خوب بودن. به اندازه‌ی کافی ایده‌ت رو پرورش دادی و طنز خوبی هم توی رولت داشتی. با این حال از نظر ظاهر پست خیلی جای بهتر شدن داری. برای شروع سعی کن دوتا چیز رو برای جلسه‌ی بعدی رعایت کنی؛ اول اینکه سعی کن پستت توصیفات بیشتری داشته باشن. نکته‌ی دوم هم این که بعد از تموم شدن دیالوگا، دوبار اینتر بزن بعد پاراگراف توصیف رو شروع کن. اگر اینا رو رعایت کنی فاصله‌ی زیادی با نمره‌ی کامل گرفتن نداری.

ربکا لاک‌وود 25
داستانت واقعا قشنگ بود. ولی وقتی داری رول جدی می‌نویسی، باید به منطقی بودن اتفاقات و حرف‌ها و کارهای شخصیت‌ها بیشتر توجه کنی. این که خانم کتابدارِ عصبانی، چی میشه که به سرعت تحت تأثیر قرار می‌گیره و یک‌دفعه رفتارش با دخترک قصه‌ی ما نرم میشه خیلی برام قابل قبول نبود. یا مثلا اینکه یک دفعه چنین طلسم قدرتمندی رو روی دفترچه اجرا می‌کنه و لحنش کتابی میشه. با این همه جا داره دوباره بگم: داستانت واقعا قشنگ بود!


گریفیندور
ارشدها (نمره‌هاشون از سی محاسبه شده و باید منهای پنج بشه):
فنریر گری‌بک 30
چیز زیادی برای گفتن ندارم فنریر. خوب و کامل نوشته بودی و نمره‌ی کامل هم گرفتی. نوشِ جون!

ریچارد اسکای 19
آه، ریچارد!
اولا که نیازی نبود در مورد چندتا اختراع بنویسی؛ چون اینجوری کیفیت رو فدای کمیت کردی. از طرف دیگه ایرادای ظاهری و فنی پستت یه مقدار زیاد بودن، طوری که هرکاری می‌کنم نمی‌تونم فقط با توضیح بهت بگم. واسه همین تلاش می‌کنم بخشی از رولت رو (فقط از نظر ظاهری) اصلاح کنم، خودت بگرد ببین چه تفاوتایی کرده.
نقل قول:
روزی از روز های گرم تابستانی، مردی که تازه از سر کار برگشته بود و می‌خواست بنشیند و خستگی در کند، با صدای ناهنجار زنش مواجه شد:
- باز که تو نشستی اون روزنامه رو بخونی! پاشو برو ظرفارو بشور.

آن لحظه مرد آرزو کرد که کسی بر رویش وردی نابخشودنی بزند و آن ثانیه ها ثانیه های آخر عمرش باشد؛ ولی دیگر فایده ای نداشت و باید تاوان ذلیل بودنش را پس می داد و دستانش را آسفالت می کرد.

اما این روند طولی نکشید، روزی مرد پی برد که می شود با جادو کاری کند که ظروف خود به خود شسته بشوند و دستانش دیگر مانند ماگل ها را آسفالت نشود. مرد ظرفشویی جادویی خودکار را ابداع کرد و خیال کرد که می تواند یک دقیقه راحت استراحت کند. اما وقتی خواست بنشیند و روزنامه ای بخواند باز صدایی آمد.


استرجس پادمور 24
استرجس، علائم نگارشی چیزی فراتر از نقطه و سه‌نقطه هستن. مخصوصاً ویرگول جای خالیش به شدت در جملات طولانیت احساس می‌شد. ضمن اینکه علائم نگارشی به کلمه‌ی قبلیشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یک فاصله جدا میشن. در ادامه، لازمه بگم متن توصیفاتت یا می‌تونن کتابی باشن، یا محاوره‌ای. ترکیب دوتاشون غلطه. سعی کن این سه‌تا ایراد مهم رو برای جلسات بعدی رفع کنی.

آرتور ویزلی 30
آفرین آرتور. واقعا رول خوبی بود. اصلاً هم به خاطر اینکه من شیفته‌ی فورد آنجلیای پرنده‌ام نمره‌ی کامل نگرفتی.

اینیگو ایماگو 28
می‌دونی، دو دل بودم که چطوری بهت نمره بدم. کم مونده بود «گوی» رو اختراع ماگلی در نظر نگیرم و نمره‌ی پایینی بهت بدم، ولی این دفعه رو گذشتم، چون نمیشه هم گفت که اختراع ماگلی نیست. خلاصه اینکه ایده‌ت خیلی جذاب نبود. از اونجایی که خوب رول می‌نویسی، سعی کن با انتخاب ایده‌های بهتر برای نوشتن، از هدر رفتن تلاش‌هات جلوگیری کنی.

سال اولی‌ها:
اما دابز 26
می‌دونی اما، داستانت واقعا قشنگ بود. جدی میگم. ولی متاسفانه اون بخشش که مربوط به پروسه‌ی جادویی شدن جارو بود واقعا کم بود. در واقع تو هدف اصلیِ داستان رو به حاشیه بردی. یک نکته‌ی ظاهری رو هم مراعات کنی خیلی خوب میشه: علائم نگارشی (مثل نقطه، ویرگول، علامت تعجب، دونقطه، سه‌نقطه و...) به کلمات قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدیشون با یدونه فاصله جدا میشن.

اسلیترین
ارشدها: -

سال اولی‌ها:
دیانا کارتر 29
تکلیف خیلی خوبی بود!
فقط به چندتا نکته توجه کن: علائم نگارشی به کلمه‌ی قبل از خودشون می‌چسبن و از کلمه‌ی بعدی با یه فاصله جدا می‌شن. برای مثال می‌تونی به هر کدوم از علائم نگارشی همین پست خودم نگاه کنی... همه‌شون به کلمه‌ی قبلی چسبیده‌ان و از کلمه‌ی بعدی جدا شده‌ان! یه نکته هم اینه که شکلک جای علائم نگارشی رو نمی‌گیره. یعنی مثلا آخر این جمله هم باید نقطه یا علامت تعجب می‌ذاشتی:
نقل قول:
-انیوووو نمی خواااامم
-بذار با وایتکش بشورمت،درد نداره که


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۸:۳۱:۳۳
ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۸:۳۸:۲۳


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۰:۰۴:۳۸ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷:۵۸ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۴:۰۴
از بالای درختِ کنار غار
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 43
آفلاین
سلام... جیـــــــــــغ!
نمره اش بالاس اربابو قسم! له شدم تا همه رو بنویسم بعد بدم مداده پاک نویس کنه!
بفرمایید!


1- به نظرتون به جز قابلیت پرواز و نامرئی شدن، با جادو چه قابلیت‌های دیگه‌ای میشه به خودروهای ماگلی اضافه کرد؟ (5 نمره)

خب...
میشه ضد جیغش کرد!
ضد ترکیدن!
ضد صاعقه!
ضد هر بلای آسمونی! چون ممکنه کسی که سوارش میشه بد شانس باشه!

2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیله‌ی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیت‌های جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)

غروب بود و مغازه ها خلوت. در یک مغازه دختری ایستاده بود، و از فاصله دور نیز میشد فهمید که تعجب کرده است.
-اوه! عجب چیزیه! چقد باحاله!
-ببخشید مادمازل. میشه سریع تر مدادتونو بخرین برین؟ آخه چیز عجیبی نیست که اینقد ذوق میکنین.
-مگه... مگه تو فرانسه بازم از اینا هست؟
-بله میَم.

این جمله فروشنده، صورت دخترک را در هم برد. او هنوز میَم نشده بود! یعنی هنوز هجده سالش نشده بود که او را میَم خطاب میکرد! او همچنان مادمازل بود، آن مرد ماگل چطور جرات کرد به او میَم بگوید؟ میَم تنها مخصوص ماگل‌های فرانسوی ست.
-تو... به من گفتی میَم؟
-اوه! مثل اینکه اشتباه شده. ببخشید مادمازل که میم خطابتون کردم.

دختر، مرد را بخشید و بدون اینکه پولی را بدهد، مداد را و برداشت. از مغازه بیرون رفت و غرغر هایش را شروع کرد.
-همه ماگلا همینن. همههههه!

بعد از نیم ساعت قدم زدن در غروب آفتاب، به خانه شان رسید. خانه ای اشرافی و بزرگ با رنگ های روشن. واردش شد و به سمت اتاقش دوید. در راه به بتی که خدمتکارش است، رسید.
-بتی! امروز یه وسیله مشنگی خریدم! اسمش مداده!
-اوه مادمازل. واقعا؟
-بیا اتاقم. البته بعد از اینکه ملافه هارو آویزون کردی. میخوام این مداده رو جادویی کنم تا مامان نیومده.
-ولی امشب... پدرتون از سفر برمیگرده.
-عه! خو چه بهتر! بهش نشون میدم تا ببینه چه دختر نابغه ریونی داره!
-چشم مادمازل. حتما میام در خدمتتون.

دختر دوید و به سمت اتاقش رفت. در را باز کرد و چوبدستی اش را برداشت. مطمئن بود چون خانه جادویی ست، وزارت خانه نمیفهمد! پدرش این کار را کرده بود! مداد بنفش را روی میز گذاشت و خودش روی تخت پرید. دخترک منتظر بتی ماند تا داستان هایی که امروز اتفاق افتاده بود را برایش تعریف کند.

نیم ساعت بعد

-تق تق تق.
-کیه؟
-منم مادمازل ربکا. بتی.
-بیا تو بتی. بدووو!

بتی وارد شد و ربکا به او اجازه داد تا روی تختش، کنار او بنشیند. بتی بسیار متین و آرام کنار ربکا نشست و از او درباره اتفاقات امروز و کارهایش با آن مداد مشنگی پرسید. ربکا هم هر اتفاقی که در یک ساعت بیرون بودنش را تعریف کرد.
وقتی تمام شد از بتی خواست تا مطمئن شود غیر از خدمتکاران کسی در این خانه نیست. وقتی بتی اطمینان داد که کسی نیست، ربکا صندلی دومش را کنار میز سیاهش گذاشت و خودش روی صندلی دیگری نشست. چوبدستی هایشان را بیرون آوردند.

-راستی مادمازل! من که چوبدستی ندارم! دارما... ولی قول دادم که بدون اجازه شما ازش استفا...
-باشه باشه... در بیارش.

چوبدستی های بتی و ربکا به سمت مداد بخت برگشته رفت و...

بعد از یک ساعت تلاش بی فایده!

-آخ آییییییییییی! اوففف! الان دویستمین وردیه که روش میزنیم و کار نمیکنه!
-ناراحت... آخخخ!... نباشین مادمازل! حتما این طلسم که تو این کتاب هست درستش میکنه و همون چیزی که میخوایین میشه!
-آره! شاید!

کتاب کوچک ولی قطوری در دستان بتی بود. ربکا مطمئن بود که تمام جواب تلاششان در آن کتاب است. پس از آن کتاب دور ماند و به آن نزدیک نشد. میترسید بلای آسمانی یا جادویی سر آن کتاب مهم بیاید.
-ببرش اونور بازش کن وگرنه جیغ میزنم!
-اوه... چشم مادمازل! ولی دقیقا چرا؟
-چون... چون هیچی! اصلا بده خودم بازش کنم! دهه!

ربکا تا به آن صفحه ای که میخواست رسید و ورد را حفظ کرد، کتاب پر پر شد و زیر دستانش له شد. آن کتاب، تنها کتابی بود که بتی داشت و این اتفاق بتی را تا حد امکان ناراحت کرد.
-عه... مهم... مهم نیست اصلا!
-اوخ! ببخشید. همین که ورد رو مداده زدم به بابام میگم برات یکی عینشو بگیره! باشه؟
-خب... ممنون مادمازل ربکا! شما خیلی مهربو...
-من مرگخوارممممم! مهربونی تو من نمیگنجهههه!

بتی عذرخواهی کرد و پیشنهاد داد تا دعوای دیگری درست نشده ورد را امتحان کنند. ربکا هم طبق معمول قبول کرد و شروع کرد به زمزمه کردن درست ورد تا در زمان مورد نیاز درست آن را تلفظ کند.
-اوممممم... شروع میکنم. یک. دو. سه!

ورد به سمت مداد رفت و بعد از چند ثانیه مداد شروع کرد به حرف زدن.
-چیکار کنم؟ چیکار کنم براتون؟
-اوه! دی مانلولا پنغونسسس!
-بله مادمازل! بسیار عالی شدن و اینکه کارتون عالیه!

بعد از این کارشان مداد تا شب تکالیف ربکا را انجام میداد و ربکا با خانواده اش به عجایب مالزی و دنیای جادوییش که پدرش تعریف میکرد، گوش میدادند. ربکا هم انگار نه انگار که فردا دوباره باید به هاگوارتز برگردد، راحت با دوستان فرانسوی اش حرف میزد و درباره کارهایش در هاگوارتز میگفت. مداد هم تا جان داشت تکالیف سنگین ربکا را پاک نویس میکرد.

3- جامعه‌ی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده می‌کنند. بخشی از زندگی روزمره‌ی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید. (می‌تونه در قالب یک رول کوتاه باشه یا صرفاً توصیف، هر کدوم که راحت‌ترید.) (10نمره)

صبح با راحتی کامل پا میشن و صبحانه ای که صبحانه ساز جادویی درست میکنه رو میخورن. بعد درحالی که لباساشونو یه ربات با قابلیت انتخاب و تغییر رنگ لباسا، اونارو تنشون میکنن و دربارش نظر میدن که خوبه یا نه!
وقتی میخوان برن سر کار، با اتوبوس یا تاکسی سریع السیر میرن. درِ محل کارشون (امیدوارم محل کارشون بی در نباشه!:| ) با شناختن صورتشون اونا رو راه میده و بعد از باز شدن در میتونن با آسانسوری که به اتاق کارشون وصله، به اتاق کارشون برن.

ظهر هم با همون کارایی که صبح کردن از محل کارشون خارج میشن و به یه رستوران میرن. رستوران با ربات های گارسون شکل، غذا رو همون جا آماده میکنه و براشون سرو میکنه.
بعد از غذا خورن با یه آسانسور شیشه ای تو محل کارشون ظاهر میشن. کاراشونو میرسن تا غروب موقع برگشتن به خونه.
با همون آسانسور شیشه ای تو خونه ظاهر میشن و با زدن یه دکمه به اسم: "برگشتن به محل اصلی" به رستوران همیشگی شون برمیگرده.

موقع شام که شد رباتی که از قبل جادو شده تا با تشخیص عصب صاحابش بفهمه گشنه است یا نه، غذا رو به اندازه ای که تموم بشه سرو میکنه. طرف شامو میخوره ضرفا به صورت جادویی غیب و ماشین ظرف شویی ظاهر میشن و تمیز میشن. خود وسایل خواب تا صاحابشون تلویزیون جادویی میبینه، آماده میشن تا اون بیاد و بخوابه. تلوزیونه هم بر اساس حال و احوال طرف یه شبکه انتخاب میکنه و درجا با نشستن طرف روی صندلی مورد نظر تلویزیون میشینه و تلویزیون درجا روشن میشه.

موقع خواب میرسه. مسواک جادویی خود به خود دهن صاحبشو میشوره و میره سر جاش. طرف هم اگه بخواد میتونه دستور اومدن تخت خواب به کنارشو بده(اگه حال رفتن به اتاقم نداشته باشه ها!:| )و روش بخوابه. تخت هم پتو رو میکشه رو طرف و میره سر جاش. اگه نه که طرف میره روی تخت میخوابه و همون اتفاقا دوباره میوفته.


ویرایش شده توسط ربکا لاک‌وود در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۷ ۱۶:۰۲:۴۴

Une fille française
~Only Raven~


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۳۳:۳۸ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سوجی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۰ چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۲۰:۱۱
از یخچال گریمولد
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 40
آفلاین
دانش‌آموزها تک تک طومارهایشان را روی میز سوجی می‌گذاشتند و به صندلی‌هایشان برمی‌گشتند. سوجی که خودش روی میز قرار داشت، به سرعت عناوین طومارها را می‌خواند:
- دستمال آشپزخونه‌ی جادویی، ساعت ویزلی‌ها، جاروی پرنده، حمام جادویی...

لبخند کجکی سوجی مدام پهن‌تر می‌شد. هیجان داشت؛ هم شاگردانش تکالیف جالبی نوشته بودند، هم این بار تعداد حاضران در کلاس بیشتر بود و مشتاق‌تر به نظر می‌رسیدند. وقتی همه‌ی تکالیف جمع شدند، بعد از یک سرفه‌ی تصنعی تدریسش را شروع کرد:
- خب بچه‌ها! از کاراتون راضی‌ام. همه‌تون دیدین که چجوری ترکیب جادو با وسایل ماگلی کیفیت زندگی در دنیای جادویی رو بیشتر کرده. بیایین بعضی از نوشته‌هاتون رو بررسی کنیم.

سوجی به سمت طومارها قل خورد و گفت:
- به طور ویژه، اون‌هایی که در مورد حمل و نقل هستن رو مثال می‌زنم. مثلا فنریر در مورد اتوبوس شوالیه نوشته... یکی از ترکیب‌های ماگلی-جادویی شگفت‌انگیز! هر موقع بهش نیاز داشته باشین پیداش میشه و در حالی که توش روی تخت لم دادین، با سرعت خارق‌العاده موانع رو پشت سر می‌ذاره و شما رو به مقصد می‌رسونه!

موقع توصیف اتوبوس شوالیه، شیفتگی در چشم‌های سوجی نمایان بود. ادامه داد:
- توش حتی می‌تونید شکلات داغ هم بخرید! چی بهتر از این؟ نه جدی... چی بهتر از یه وسیله‌ی حمل و نقل عمومیه؟

مکث کوتاهی کرد و بعد از نگاه دوباره به تکلیف‌ها، جواب داد:
- طبیعتاً یه وسیله‌ی حمل و نقل شخصی بهتره. مثلا اِما و لینی درباره‌ی جاروهای پرنده نوشتن. قدیمی ولی کارآمد، درسته؟ خب باید اعتراف کنم خیلی از جاروها خوشم نمیاد. اگر تفریح جذاب کوییدیچ رو بذاریم کنار، جاروها واقعا ناکارآمد و اذیت‌کن به نظر میان. نشستن روی جارو عذاب‌آوره، حفظ تعادل روش سخته و اگه بازیکن حرفه‌ای کوییدیچ نباشین، احتمالا مجبورین تمام طول مسیر دو دستی ازش بچسبین! پس چاره چیه؟

سوجی به سدریک نگاه پرسشگری کرد. سدریک با تردید گفت:
- قالیچه‌ی پرنده؟
- آفرین! همون طور که سدریک گفت و در تکلیفش هم نوشته، یک جایگزین خوب برای جارو، می‌تونه قالیچه‌ی پرنده باشه. نرم و راحت، روش لم می‌دید و پرواز می‌کنید. حتی به راحتی می‌تونه برای بیشتر از یک سرنشین به کار بره. ولی... آیا واقعا قالیچه‌ها بهترین وسیله‌های حمل و نقل جادویی هستن؟ فکر نمی‌کنم. از یک طرف کنترل کردنشون خیلی سخت‌تر به نظر می‌رسه و دوماً، من که وقتی به قالیچه‌ی پرنده نگاه می‌کنم ترس از پایین پرت شدن می‌گیرم! اگر هوا طوفانی یا کولاک باشه واقعا میشه راحت روی قالیچه اینور اونور رفت؟

تکالیف را این ور و آن ور کرد تا به طومار آرتور رسید.
- بله، پیداش کردم. نهایتا می‌رسیم به تکلیف و نوآوری آرتور؛ یعنی فورد آنجلیای پرنده! کمی بهش فکر کنید... یه وسیله‌ی حمل و نقل شخصیه که با سرعت زیاد پرواز می‌کنه. قشنگ صاف و ساده روی صندلی می‌شینید و هدایتش می‌کنید، برخلاف خودروهای ماگلی اونقدر راحت کنترل میشه که دوتا بچه‌ی دوازده ساله بتونن از لندن تا هاگوارتز باهاش پرواز کنن، می‌تونه نامرئی بشه تا با خیال راحت همه جا برونیدش، پنج تا سرنشین داره، داخلش حین پرواز از باد و کولاک و طوفان در امانید و کلی مزیت دیگه. آرتور، واقعا جا داره بهت تبریک بگم! این یکی از بهترین و کارآمدترین نوآوری‌های جادوییه که تو خلق کردی ولی متاسفانه نادیده گرفته شده.

سوجی ذوق را در چشمان آرتور می‌دید، و خوشحال بود که توانسته کاری کند که بقیه هم به آرتور به دیده‌ی تحسین نگاه کنند. لبخند محوی زد و گفت:
- ببینید عزیزانم، حتی آرتور هم از تمام پتانسیل‌هایی که این ابداع می‌تونه داشته باشه استفاده نکرده. مثلا با کمی جادوی بیشتر، می‌شد کاری کرد که علاوه بر پرواز، زیر آب هم بتونه حرکت کنه. و خیلی کارهای دیگه. فکر می‌کنید چرا بقیه‌ی جادوگرا به جای شگفت‌زده شدن از همچین شاهکاری، نادیده گرفتنش و هنوز چسبیدن به جاروهاشون؟ دلیل اولش کم کاری خود آرتور بوده که خوب به همه معرفیش نکرده، ولی مطمئناً دلیل اصلیش تعصب بیجاییه که جلسه‌ی قبل ازش گفتم. اینکه خیلی‌ها استفاده از تکنولوژی جدید ماگلا رو، حتی اگر با جادو ترکیب شده باشه ننگ می‌دونن.

و تدریسش را اینگونه به پایان برد:
- در تکلیف جلسه‌ی قبل، به وسایلی نگاه کردید که در گذشته با جادو ترکیب شده بودن. حالا می‌خوام نگاهتون به آینده باشه. می‌خوام دیدتون باز باشه و ببینید چقدر پتانسیل‌های زیادی برای خلاقیت و نوآوری هست اگر نسبت به ماگل‌ها و تکنولوژیشون گارد نداشته باشیم. می‌خوام برید بین وسایل ماگلی بگردید و ببینید چجوری میشه با جادو کردنشون کیفیت زندگیمون رو افزایش داد. پس تکالیف رو می‌خونم یادداشت کنید:
1- به نظرتون به جز قابلیت پرواز و نامرئی شدن، با جادو چه قابلیت‌های دیگه‌ای میشه به خودروهای ماگلی اضافه کرد؟ (5 نمره)
2- طی یک رول، تلاش کنید یک وسیله‌ی مشنگی جدید رو با جادو ترکیب کنید تا کاراییش بیشتر شه یا قابلیت‌های جدیدی بهش اضافه بشه. (15 نمره)
(توضیح: می‌تونید آزمون و خطا کنید. لزومی نداره حتماً جادوهاتون اونطوری که می‌خواین عمل کنن! مهم ایده‌تونه که چی رو چجوری جادو کنید، اینکه آیا نتیجه می‌گیرید یا نه خیلی مهم نیست.)
3- جامعه‌ی جادویی لندن رو تصور کنید، با این تفاوت که جادوگرها نسبت به تکنولوژی دیدِ منفی ندارن و به طور روزمره از انواع لوازم ماگلیِ جدید و جادو شده استفاده می‌کنند. بخشی از زندگی روزمره‌ی یک جادوگر رو در همچین دنیایی توصیف کنید. (می‌تونه در قالب یک رول کوتاه باشه یا صرفاً توصیف، هر کدوم که راحت‌ترید.) (10 نمره)
امیدوارم بتونم شما رو نسبت به آینده‌ای که توش جادو و تکنولوژی ترکیب شده باشن خوشبین کنم. کلاس تمومه، موفق باشین!

از روی میز پایین پرید و به خارج از کلاس قل خورد.


ویرایش شده توسط سوجی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱ ۱۴:۴۲:۱۵


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۰:۵۶:۲۴ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

دروئلا روزیه


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۳:۵۲:۰۸ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 141
آفلاین
استااااااد!
بفرمایید!


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۲۸ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷:۰۶ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۳۰:۱۹ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 38
آفلاین
سلام. تکلیفم .


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۰:۱۶:۳۸ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۲۹:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 4753
آفلاین


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۴:۲۰:۰۶ سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۷:۳۸
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 469
آفلاین
سلام پروفسور سوجی.
تکلیفمون رو نوشتیم. خیلی هم نوشتیم. طولانی شد. اگر خیلی طولانیه شرمنده، داستان درازی داشت.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۲:۴۰ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

گریفیندور

استرجس پادمور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۳۰:۳۱ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 3558
آفلاین
با سلام
استاد خدمت شما

تکلیف بنده

ممنونم


تو این سایت از نوجوانی بودیم تا الان ... خیلی وقت ها دلمون شکست خیلی وقت ها هم از خوشحالی نمیدونستیم چی کار بکنیم ... یادش بخیر ...

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.