هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۳:۱۴:۰۰ جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹
#36

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۵:۴۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5768
آفلاین
حواس داور برای مدتی معطوف به شیون و زاری مرگخواران شد.
گابریل را دید که اجازه خروج اشک از چشمانش را نمی داد و اشک ها را در مبداء پاک می کرد.
رودولف را دید که به بهانه عزاداری، ساحره ها را در آغوش می گرفت و تسکین می داد.
بلاتریکس را دید و حاضر بود قسم بخورد که در طول پنج دقیقه، شش بار رودولف را کشت و رودولف دوباره به عشق آن همه ساحره زنده شد.
فنریر را دید که یقه اش را پاره کرده بود و چون این مقدار عزاداری برای لردی به آن بزرگی کافی نبود به سمت یقه تام جاگسن حمله ور شده بود.
مروپ گانت را کلا ندید...احتمالا در راه رسیدن به جایی بود.

چند دقیقه بعد، همه این صحنه ها برای داور تکراری و عادی شدند! این جا بود که داور توجه همه را به نکته ای جلب کرد.
-اگه باد چیزی خالی بشه، کوچیک و چروک می شه...کبود که نمی شه.

مرگخواران به لرد سیاه نگاه کردند که ببینند آیا قابلیت کوچک و چروک شدن را دارد یا نه...که واقعا هم داشت. پیتر پتی گرو شاهد ورژن کوچیک و چروک لرد بود، ولی کسی نمی دانست چگونه باید این حادثه را تکرار کند؛ برای همین سراغ گزینه دوم رفتند.
-ولی مرده که کبود می شه. ما ادعا کردیم ارباب مردن. الانم همینو تکرار می کنیم. ایشون مرده هستن و کبود شدن.

لرد، بسیار بی موقع، کم کم درد سوزن را فراموش کرد و سفید شد.

-آها...زنده شد!

همه با جدیت، با داور مخالفت کردند.

-مرده اولش کبود می شه. بعد سفید می شه. اسکلت ندیدی؟ سفیده دیگه. اونم مرده! خیلی مرده.

داور کمی فکر کرد.
-خب...باید از مرده بودن ایشون اطمینان حاصل کنم.


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۰:۰۸ چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۸
#35

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۵:۵۵:۵۸ پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
تصویر کوچک شده

ولی داورا و دامبلدور میخواستن مرگخوارا رو زیر بار ببرن. اونا حتی میخواستن بار رو بیارن روی مرگخوارا.
اما مرگخوارا با بار میونه خوبی نداشتن. اونا ظریف بودن. اونا تحمل سنگینی زیاد رو نداشتن. حتی تا الان هم به خاطر چشم غره های بلاتریکس نقششون رو انقدر خوب بازی کرده بودن.

- من یه سوزن بزنم با اجازه...

یکی از داورا این رو گفت و بعد به صورت اسلوموشن با یه سوزن بزرگ توی دستش به سمت لرد رفت، و مرگخوارا هم تلاش کردن با همون حالت اسلوموشن به سمت داور شیرجه بزنن و جلوشو بگیرن.
اما موفق نشدن.
همه چیز به صورت اسلوموشن، اما خیلی هم سریع پیش رفت. سوزن داور صاف وارد دست لرد سیاه شد و مرگخوارا هم که چهره هاشون پر از وحشت شده بود، روی داور و لرد سیاه سقوط کردن.

و بعد همه چیز از حالت اسلوموشن خارج شد، و مرگخوارا سریع خودشون رو جمع و جور کردن، داور رو بلند کردن، سوزن رو هم از دست لرد خارج کردن.

- اگه مرده، پس چرا کبود شده؟

مرگخوارا با وحشت دیدن که چهره لرد سیاه علاوه بر اینکه پر از درد شده، کبود هم شده. و اونجا بود که لینی سریعا جهت رفع بحران وارد قضیه شد.
- چیزه... چیز... سوزن خوردن، بادشون داره خالی میشه. اربابمون بی باد دارن میشن.

و مرگخوارا همه شون به هم دیگه نگاه کردن، و دوباره بساط گریه و زاری رو شروع کردن!



پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲:۳۲ پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸
#34

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۳:۳۵
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 391
آنلاین
- هیس! وانمود کن متوجه ما نشدی، گب.

لرد سیاه پلک راستش را باز کرده و نگاه خشمگینی به گابریل انداخت. ولی دوباره آن را بست. طوری که انگار اصلا باز نکرده بود.
ولی گابریل جوگیر بود. هیجان زده شد. حتی به کمی ویبره هم دچار شد.
-ارباب!

با صدای جیغ بلندش، دامبلدور و داوران به همراه نیمی از مرگخواران، به آنجا حمله کردند.
نیمه‌ی دیگر مرگخواران هم بعد از کلی بررسی، قانع شدند که فریاد گابریل متفاوت بوده و نه با گریه، بلکه آمیخته با خوشحالی بوده است.
این شد که در کمتر از چند دقیقه، همه‌ی جمعیت حاضر در آنجا، بالای سر لرد سیاه جمع شدند.
یکی از داوران بالای سر لرد سیاه رفت و دو انگشتش را روی گردن لرد گذاشت.

-دست نزن به ما!
-اینکه زنده‌ست.

مرگخواران همزمان با هم، دست به تکذیب زدند.
-اصلا هم زنده به نظر نمی رسن!
-کاملا مشخصه که زنده نیستن.
-حتی واضح و مبرهنه!

داور شک نداشت که لحظه ای قبل، لرد سیاه چشم باز کرده، روی دستش زده و او را به خاطر دست زدن به گردنش، دعوا کرده بود. حتی پشت دستش هنوز درد می کرد!
-همین الان حرف زد. خودتون دیدین که!
-کِی؟! ما که همچین چیزی ندیدیم.

مرگخواران بازیگر های خوبی بودند و ظاهرا قصد نداشتند زیر بار بروند!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۴ ۲:۴۰:۴۳

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۶:۳۲ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
#33

دیانا کارتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۰ پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۷:۲۷:۵۹ یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 243
آفلاین
اینیگو سرش را پایین انداخت و با سر پایین محو در افق شد.

مرگخواران گریه و زاری و شیون میکردند ، همه در بهت بودند، حتی دامبلدور هم باورش نمیشد دشمن چندین و چند سالن اش مرده آن هم به دست یکی از مرگخوارانش!

مرگخواران وضعیت بدتری داشتند.
بلاتریکس در حالی که جیغ می زد ، موهایش راهم میکشید.
رابستن انگار هنوز در شوک بود.
-ارباب واقعا رفتن کردن؟

سولی که کلایش را برای احترام به اربابش از سرش برداشته و به سینه اش چسبانده بود ، در حالی که قطره اشکی را از گوشه ی چشمش پام میکرد به رابستن نگاه خیره ای کرد.
-ارباب.....واقعا رفتن ...راب!

فنریر بهت زده به روبه رویش خیره بود ، کراب گریه میکرد در حالی که ریمل چشمش پخش شده بود ، دیانا مانند گربه ی زخم خورده ای در خود جمع شده و چیز های نا مفهومی زمزمه میکرد ؛ گابریل هم انگار وسواسش بیشتر شده بود و با گریه مشغول پاک کردن درخت بود که متوجه چیزی شد...

گفتگوی داوران


-هووم..مثل اینکه لرد سیاه مرده بیاین بریم ...راستش زنم هی بهم زنگ میزنه میگه کدوم گوری هستی چرا صدای زن میاد ، این مرگخواراهم کولی هستنا!

دیگری در جواب سر تکان داد.
-آره ننه ی منم هی غر میزنه میگه غذا سرد شد ‌...آخه سبزی پلو با ماهی داریم!

-واقعا؟...پس بریم!
~`~~~~~~~~`~~`~~~~~~~
هر همان زمان گابریل:

دقیق تر نگاه کرد . آری انگار خودش بود ! صدایش لرزید.
-ا..ارب باب؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۰:۱۵ یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
#32

مرگخواران

اینیگو ایماگو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۷ سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۴۵:۳۲ چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۸
از این گو به اون گو!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 38
آفلاین
داورها کار و زندگی داشتند و حالا آن دو گروه آنها را معطل خود کرده بودند.
- یا بازنده رو می‌کشید یا همه‌ با هم کشته میشید. زود باشید.

مرگخوار ها چاره ای نداشتند. اما هیچکدام از آنها جرئت نداشتند که برای کشتن اربابشان ایده‌ای بدهد.
آنها در سکوت و با ترس به لرد ولدمورت که در حال تکاندن خاک روی لباس‌های سیاهش بود، خیره شده بودند.

در این میان مرگخواری تازه‌وارد و از غوغای جهان فارغ، کف دستانش را محکم به هم کوبید.
- یافتم.

مرگخوارها کمی با لردولدمورت فاصله داشتند و اینیگو دقیقا میان آن جمع سیاه‌ ایستاده بود.
- چیو یافتی گوگو؟
- خودتون می‌بینید.

اینیگو با قدم های کوتاه و سریع خود را به لردولدمورت رساند.
- ارباب. خوبید ارباب؟ میاید بریم پشت درخت ارباب؟
-اینیگو ما بیایم پشت درخت با تو که چه بشود؟ ما خودمان تنها میرویم پشت درخت.
- معذرت میخوام ارباب. حالا شما یبارم با من بیاید ارباب.
- ما خودمان میخواستیم برویم پشت درخت. اما حالا که اصرار می‌کنی افتخار می‌دهیم و با تو به آنجا می‌آییم.

آنها رفتند و رفتند تا به پشت درخت رسیدند.
- خیلی منو ببخشید ارباب.
- انقدر معذرت نخواه اینیگو. چکارمان داشتی این پشت؟
- ارباب... ام...‌ تنها راهه این.
- می‌دانیم میخواهی ما را بکشی! ما را بکش اینیگو.

گوگو با بغض به اسطوره‌ی بدون‌ بینی‌اش نگاه کرد. او همیشه دلش میخواست که بینی‌ای نداشته باشد و حال مجبور بود ارباب بدون بینی‌اش را که به نظرش جذاب‌ترین جادوگر زندگی‌اش بود را بکشد. گوگو بلاخره ترسش را کنار گذاشت و دو انگشتش را در سوراخ‌های بینی نداشته اربابش فرو برد.

چند دقیقه بعد_ جلوی درخت

برگشت اینیگو به تنهایی همه را متعجب کرده بود. اما مرگخوار ها معمولا جادوگرانی با ضریب هوشی بالایی بودند.
- اربابمون رو کشتی؟

با این حرف از طرف مرگخواری نامعلوم چشمان بسیاری از آنها از حدقه بیرون زد و قل خوران رفتند و دندان های مصنوعی فنریر گری بک با کمی بزاق از دهان وامانده اش بیرون افتاد.


"رویاهات، روح اصلیت رو می‌سازند"



تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱:۲۶ پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
#31

میراندا فلاکتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷ یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۴۶:۰۰ جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 41
آفلاین
خلاصه:
مسابقه‌ای برای انتخاب بهترین آرایشگر بین رودولف و آگریپا برگزار شده. جایزه مسابقه مجوز قتل یه نفره. مدل رودولف دامبلدور، و مدل آگریپا ولدمورت بوده.
تیم رودولف برنده میشه و دامبلدور، لرد رو برای کشتن انتخاب می کنه.
رودولف و بقیه مرگخوارا مجبور میشن لرد رو چندین بار بکشن؛ ولی هر بار، لرد به خاطر داشتن جان پیچای زیاد زنده می‌شه و داورا هم اصرار دارن که قوانین اجرا بشن و لرد کشته بشه.
بعد از یه کشتن الکی لرد، دفنش می کنن ولی از اون نقطه، گیاهی رشد می کنه که لرد میوه اونه!
حالا لرد از شاخه جدا شده و در حال سقوطه و کریس قراره بگیرش.
-------------------------------------------------

کریس محکم سرش را گرفته بود و زار زار گریه میکرد.
-خدایا. این چی بود؟ این چه بلایی بود. چرا من؟ اصا من کیم؟ اینجا کجاست؟ تو کیی؟!
او این جمله را روبه لرد ولدمورت گفته بود که اکنون در بغل کریس بود.

-ما لرد ولدمورد هستیم.
-عّ! این یارو خله؟! چرا داره جمع میبنده؟
سو با چشمان گنده شده به کریس نگاه کرد و گفت:
-کریس جانم. فکر کنم از جونت سیر شدی. نه؟!
کریس که با دیدن سو لی اب دهانش اویزان شده بود، گفت:
-سلام بانوی زیبا. من شمارو جایی ندیدم؟
سو با دهانی باز رو به لرد گفت:
-قربان. فکر کنم تموم کرده.
لرد که اکنون در حال مرتب کردن سر و وعض خود بود گفت:
-سو. مرگخوار عزیزمان چه شده؟ یعنی چه که تمام کرده است؟
-قربان فکر کنم که با برخورد شما با سرش اون فراموشی گرفته.
و در این هنگام لرد به همراه مرگخوارانش انگشت به دهان به کریس که در حال مصاحبه با گرم بود نگاه کردند.
یکی از مرگخواران داد زد:
-حالا تکلیف چیه؟
یک دیگر از مرگخواران گفت:
-قربان. جسارت نباشد ها. شما که خدایی نکرده قبل از سقوط به ورد "ابلیوی ایت" فکر نکردید؟
-نمیدانیم. یادمان نمیاید.
سو با دهان باز گفت:
-بد بخت شدیم.


d.m.mahla
..........
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
Hp


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸ یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۸
#30

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۴:۳۸
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 218
آفلاین
-ما را بچینید دیگر... این بالا، کرمی جذب جذبه ی ما شده است و هر لحظه به ما نزدیک و نزدیک تر می شود.

مرگخوران سکوت کرده بودن و با چشماشون دنبال شخصی که می تونست اینکارو بکنه، می گشتن.
-کریس!

کریس با تعجب به کسی که اسمشو برد، نگاه کرد.

-کریس می تونه این کارو بکنه!
-چرا همچین فکری کردی که من می تونم، سو؟
-چون تو دوتا چیز رو با هم داری...هم هوش رینوکلاوی، برای اینکه اگه نشیمنگاه مبارک ارباب خورد توی سرت، بتونی یه چیزی کشف کنی و اینکه تو هیکلت هم درشته و می تونی وزن ارباب رو تحمل کنی.
-راست می گه کریس، تو تنها امید مایی!

کریس سینه ی خودشو جلو داد، دستاشو باز کرد و هندوانه هاشو تحویل گرفت.
-قبوله! من اینکارو میکنم.

کریس زیر درخت نشست و شروع کرد به خوردن هنداونه ها!

چند دقیقه گذشت!

ترق

کریس باید آماده ی برخورد می شد.


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۱:۵۴ جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷
#29

آلبوس سوروس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۸ شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۳:۳۳ پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 7
آفلاین
-نخبه اگه با جارو بریم بالا اربابو که چیدیم چطوری بیاریم پایین؟
- من می ندازمش پایین شما بگیرید.
- شما حق پرت کردن ما رو ندارین مگه ما توپیم؟
-یه فکری دارم! می تونیم بذاریم خودش بیوفته! مثل سیبی که خورد تو کله ی نیوتون!
- خوبه یکی بشینه زیر درخت تا ارباب بیوفته رو کلش! شاید اینجوری یه چیزی هم کشف کرد!

لرد نظر خاصی در مورد پیشنهاد انها نداشت, چون حالا حالا ها نمی خواست چیده شود.

- خب, کی داوطلبه لرد بیوفته رو کلش؟

مرگخوارا:سکوت




thy will told you i am crazy


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۲:۰۵ چهارشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۷
#28

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۵:۴۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5768
آفلاین
جادوگران و ساحره ها دور لرد جمع شدند...

-به نظر شما رسیده؟
-من فکر می کنم اگه کمی بیشتر بمونه شیرین تر بشه.
-چند ضربه بهش بزنین ببینین صدای بمی ایجاد می کنه یا نه...

لرد از آن بالا فریاد کشید:
-وای به حال کسی که به ما ضربه بزند! ما را با احترام بچینید.

داوران خسته و سرخورده شده بودند. یکی از آن ها خم شد و سنگی از روی زمین برداشت.
بلاتریکس احساس خطر کرد!
-هی...داری چیکار می کنی؟

داور در حالی که نشانه گیری می کرد جواب داد:
-خب می خوام بچینمش...کسی نمی تونه بره بالا که. ما تو باغمونم همینجوری میوه می چینیم.

و قبل از این که کسی موفق به اعتراض بشود سنگ را پرتاب کرد!

سنگ سوت کشان از کنار گوش لرد سیاه رد شد.

-این چی بود؟ پرنده ای سرگردان؟ دم گوش ما سوت کشید. خوشمان نیامد. ما را می چینید یا نه؟

یکی که مغزش بیشتر از داور کار می کرد جلو رفت.
-کی گفته نمی تونیم بریم بالا؟ سوار جارو می شیم...می ریم بالا...می چینیمش!


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷
#27

بانز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۸:۳۸ دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸
از زیر سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 539
آفلاین
مرگخوارا بر سر زنون و شیون کنون میرن جسم بی جون اربابشونو برمیدارن.

-من بیل نمیزنم! تازه لاک زدم.
-منم که زور ندارم...
-منم کمرم رگ به رگ شده...

دامبلدور جلو میره و بیلو برمیداره.
واقعا بیلو بر میداره.
بیل ویزلی رو!
و میکوبه به زمین.
بیل ویزلی هم دچار بحران هویت می شه و زمینو میکنه.

بعد از این که گودالی اندازه ی جسد آماده میشه، دامبلدور از ترس این که لرد دوباره زنده بشه فورا اونو توی گودال میذاره و هول هولکی چند تا دعا و طلب مغفرت زیر لب میخونه و روی جسدو میپوشونه.

-فرزندان تاریکی...اشک بریزید!

مرگخوارا گریه میکنن...
خیلی گریه میکنن...
اشکاشون رو خاک میریزه.
و با دیدن گیاه کوچیکی که از محل دفن جسد میرویه گریه شون قطع میشه.
گیاه به سرعت رشد میکنه و بزرگ میشه.
بزرگتر میشه.
برگ میده. میوه هم میده. فقط یه میوه!

مرگخوارا و دامبلدور با تعجب به لرد سیاهی که از شاخه ی درخت آویزونه نگاه میکنن.

-یاران ما...فکر کنیم ما رسیدیم...ما را بچینید!



چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.