هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹:۱۶ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۲۴:۵۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5599
آفلاین
-مادر؟...زیبا شدیم؟

هر فرزندی به چشم مادرش بسیار زیبا بود...و لرد سیاه هزاران بار جذاب تر از هر فرزند معمولی!

-باشکوه شدی پسرم.

لرد سیاه حتی نیازی ندید که نگاهی به آینه بیندازد. او به یارانش اعتماد ناقص داشت. اعتمادهای کامل سر دامبلدور ها را به باد داده بودند.

روی شانه و سر و صورتش احساس سنگینی می کرد...
-یکی هم پیدا نشد برای ما دماغ بکشد...کسی که ریش گذاشته رو هم خواهیم یافت و به دار مجازات خواهیم آویخت! ولی فعلا همین گونه از خانه خارج می شویم و امشب بسیار ترسناک تر از همیشه جلوه می کنیم. نجینی...بزن بریم هالووینمان را مبارک کنیم! نیش بزن!


زیر سایه یارانمان این شکلی شدیم!


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۲۳:۰۹:۴۱ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۵۷:۱۱
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 430
آفلاین


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶:۱۵ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۰ یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 237
آفلاین


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۶:۱۱:۳۵ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۳:۰۸
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 206
آفلاین
«هوری تتو» آماده پذیرایی از مراسمات و میهمانی های شما.

بدین شکل


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲:۰۲ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

کنت الاف old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۶ جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۳۱:۵۷ دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۸
از یتیم خانه های شهر
گروه:
کاربران عضو
پیام: 206
آفلاین
الاف بالاخره موفق شد از بین جمعیت عظیم گریمور های حرفه ای عبور کند و خود را به لرد برساند.

- جناب لرد، کاستوم هالووین خیلی مهمه!
- کاستوم دیگر چیست؟
- همون لباس منظورمه ارباب. اجازه بدید.

الاف با حرکت چوبدستی یک کمد پر از لباس را ظاهر کرد.

- ما لباس های کثیف تو را نمی‌پوشیم کنت.

الاف لباسی که در کاور پنهان شده بود را از کمد بیرون کشید و گفت:
- این لباس رو تا حالا نپوشیدیم ارباب. تقدیم شما.

الاف سریعاً جلوی لرد رفت تا بقیه جسارت نکرده و تعویض لباس ایشان را نبینند.

- به به! الحق که هر لباسی برازنده شماست!



پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۶:۲۲ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۰۰:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4764
آفلاین
نوبتی هم که باشه این‌بار نوبت لینی بود تا ویزویزکنان جلو بیاد و خودشو به لرد برسونه. مرگخوارا علاقه‌ی چندانی برای دیدن شاهکاری که لینی می‌خواست روی لرد پیاده کنه نشون نمی‌دادن. چون کم و بیش حدس می‌زدن چی ممکنه تو دستش باشه!

- دیری ری رینگ! این شما و این هم ارباب هالووینی جدید!

لینی چرخشی در هوا می‌زنه و از جلوی لرد کنار می‌ره. از نظرش شاخک‌ها بسیار هم به لرد میومدن، اما آیا قرار بود بقیه هم چنین نظری داشته باشن؟




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۰:۵۳:۳۹ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۷:۵۳
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 363
آفلاین
-هالووین مبارک، ارباب!

لرد سیاه هنوز مشغول بررسی میزان ترسناکی روبان صورتی رکسان بود. ولی شنیدن صدای سو از آن فاصله، اصلا عادی نبود.
-چرا اومدی تو؟
-ارباب، هالوینه! هدیه خفن و ترسناک آوردم براتون.

سو این را گفت و جلوی لرد پرید.
دقایقی بعد، وقتی کنار رفت، لرد توانست نگاه های تحسين آمیز مرگخواران را ببیند. ظاهرا کار سو خوب پیش رفته بود.

-سول، ما... کمی احساس... خارش داریم! این پایینش شانه ما را می آزارد.
-اشکال نداره، ارباب. این شکلی الان مده!
-ما بسیار ترسناک و هالووینی و روی مد هستیم!


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۱:۰۰:۰۵

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۱۰:۲۰:۵۱ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳:۴۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۹:۲۶:۵۵
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 146
آفلاین
- حالا نوبت منه!

رکسان اینو گفت و نشست تا لرد رو آماده کنه...

یک ساعت بعد

- چرا منتظری خالی؟ تا تو بخوای دست بجنبونی هالووینمون تموم شده.
- آخه... ارباب... خیلی ترسناکه...‌ خیلی ترسناک!

لرد با شنیدن عبارت خیلی ترسناک دوم، برق از سرش پرید.
- پس منتظر چی هستی؟ دستور می دیم خیلی ترسناکمون کنی.

رکسان بعد از چند ثانیه، عقب رفت و با وحشت، به حاصل کارش نگاه کرد.
- خیلی ترسناک شدین ارباب.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۹:۵۴:۱۶ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

گابریل دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹:۲۶ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۱:۰۲
از کجا به نظرت؟🤔
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 151
آفلاین
- ارباب...
- چرا بغض کردی گب؟
- ارباب من نمی‌تونم آرایشتون کنم! وسیله‌ای برای این کار ندارم.
- یعنی واقعا هیچ وسیله‌ای؟ پس اون چوکر که زدی چیه؟
- ارباب مگه به دردتون می‌خوره؟
- بله، رعب‌آوره!
- اومدم ارباب! اومدم!

گابریل چوکر را جهت بستن آماده نمود و جلوی لرد سیاه ایستاد.

لحظاتی بعد، لرد سیاه بدین شکل خود را در آینه نگاه می‌کرد.
- مطمئن نیستیم به ابهتمان افزوده شده باشه...
- شده ارباب! مطمئن باشید!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۹:۵۸:۴۹

نزدیک ارباب بشین، شفافتون می‌کنم!




تصویر کوچک شده


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۳:۴۳:۰۰ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۸:۲۸
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1116
آفلاین
_ارباب...این زامبیه رفت...غر؟
_اوه رودولف...خوب شد اومدی...نیاز به کمی خشونت و سلیقه رعب آور تو داریم...بیا به ما کمی قمه و یا چیزی که فکر میکنی مناسبه وصل کن، کمی خوفناک‌تر بشیم!
_مناسب؟

پنج دقیقه‌ی بعد...

_خب ارباب...تموم شد...میتونید چشمتون رو باز کنید و در آیینه ببینید خودتون رو!

لرد چشمانش را باز کرد و در آینه خودش را دید!
_رودولف...ما حالا خوفناکتر شدیم با این ساحره‌ای که روی دوش ما گذاشتی؟
_خوفناکتر نمیدونم ارباب...لاکن زیبایی بصری بهتری دارین الان...حداقل این کمالات روی شونه سمت راستتون، حضور منحوس هکتور روی شونه چپتون رو خنثی میکنه!
_









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.