هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۱:۴۶:۲۳ یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

ماتیلدا گرینفورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۷ دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۴:۱۵:۲۵ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
مترجم
پیام: 45
آفلاین
بعد از اینکه از شوک بیرون آمد کمی به بر و روی کوسه نگاهی انداخت. متوجه شد که کوسه چه قد و بالای رعنایی دارد و صد البته که اگر کوسه یک دوشیزه ی محترم نبود عمرا رودولف این گونه به او خیره میشد. درحالیکه که کوسه نزدیک میشد رودولف هم از وجنات و اینکه از هر باله ی همچین بانوی متشخصی هنر میبارد تااا چقدر سر سفره پدر و مادر خوب تربیت شده است تعریف کرد.

یک ساعت بعد...
رودولف هنوز از مخ زنی تسلیم نشده
- به به چه کوسه ی خوش هیکلی. چه بالی، چه دمی، عجب دندونای تیز و تمیزی دارین شما.
- ....
- چقدر شما با وقار و با کمالاتین عین یه دسته جواهر میمونین میشه شمارتون رو داشته باشم؟
-....؟
-آها بله اینجا آنتن نمیده.

سپس کمی با این حرفش در اندیشه فرو رفت. به ذهنش خطور کرد که اصلا زیر آب حرف زدن مقدور نیست تا الان فقط مشغول حباب تولید کردن بوده. پس به این نتیجه رسید که حال که حرف زدن زیر آب بی فایده است باید با یک زبان دیگر حالی اش کند که بفهمد. بعد با زبان اشاره شروع به فهماندن مخ زنیش به کوسه کرد .
از سوی دیگر همزمان مشغول بریدن طناب بوسیله اره ماهیه مفلوک با آن یکی پای آزادش بود آن هم پایی که از سرگیجه ی اره ماهی معلوم بود چند وقت است در جوراب بوده.
دقایقی بعد....
- بلا....کمکککک...اره ماهیه دستمو گاز گرفته ول نمیکنه...هوووی یکی به این کوسهه بفهمونه ما ناموس داریم واسه خودمون دست از سرمون بر دارههه.
کوسه درحالیکه پاچه ی شلوار رودولف را سفت چسبیده بود و ول نمیکرد با دمش به اره ماهی لگد میزد که دست رودولف را ول کند.


He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰:۵۱ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸

محفل ققنوس

ریچارد اسکای


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۲ یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۶:۰۷:۲۴ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
از اون بالا بالا ها
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 61
آفلاین
بلاتریکس کرال سینه زنان به سمت جمعیت مرگخوار که منتظر رسیدن بلاتریکس و رودلف بودند خیره در آب جلو ساحل وایساده بودند.بلاتریکس به محض اینکه به ساحل رسید چهره غمگین به خود گرفت و دستانش را جلو چشمانش گذاشت.
_متاسفانه رودولفو کوسه کشید پایین ،نتونستم کاری براش بکنم.

با این حرف بلاتریکس ملت مرگخوار متعجبانه به بلاتریکس نگاه کردند ؛ قوری در فکر خود به عاقبت بدی که در انتظارش بود فکر میکرد و میدانست اگر پایش به خانه ریدل ها برسد و خبر مفقود شدگی رودلف را دهد لرد را آن را به دو قسمت مساوی تقسیم میکند، اما نباید اینطوری میشد ، او درون آب پرید ولی بلاتریکس با تمام قدرتی که داشت پای درازش را گرفت:

_بذار برم،ولم کن، ولم کن.
_اون دیگه رفته ، الان فقط ازش یه مشت کف روی آب مونده.
_نه، ولم کن ، می خوام بدم.
_نمیشه اونجا پر کوسس.

مروپ کمی مشکوک شده بود و چهره ای متفکرانه به خودش گرفت.
_اونوقت تو چطور نجات پیدا کردی؟

در اعماق دریا

رودولف دست پا زنان سعی داشت بالا برود اما زورش به تخته سنگین نمیرسید؛ ناگهان نگاهش به آره ماهی افتاد و سعی داشت تا طناب رو ببرد که با دیدن کوسه که جلو اش وایساده بود و با لبخندی تا بناگوش او را نگاه میکرد از حرکت ایستاد.




شناسه قبلی : آبرفورث دامبلدور



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۳:۲۰:۲۳ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۵۸:۵۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 391
آفلاین
-مگه نشنیدید که گفتم من می خوام همسر عزیز تر از جانم رو نجات بدم؟
-اما من شنام بهتره ها. فکر کنم آقای لسترنج هم موافق باشن من نجاتشون بدم...مگه نه آقای لسترنج؟

آقای لسترنج در حالی که سخت برای زنده ماندن دست و پا میزد و به سختی نفس می کشید با دستش علامت لایکی برای پالی نشان داد.

-مگه دستم...آخه نگاه چه همسر جذاااابی دارم! مگه میتونم این حضرت عشق رو نجات ندم؟

قوری که ناگهان بر او نور مرلین تابیده شده بود تسبیحش را از جیب لباس سبز خال خال مشکی اش در آورد.
-بله...از آنجایی که خواهر بلاتریکس زوجه برادر رودولف هستند و طبیعتا محرمند مستحب است خودشان این امر مرلین پسندانه را انجام دهند تا به تیغ سانسور هم کشیده نشویم.

بلاتریکس لبخند زنان لگدی نثار پالی کرد و شیرجه ای به درون آب زد و خودش را به رودولف رساند.
-رودولف عزیزم بلاخره به این نتیجه رسیدم طاقت یک لحظه دوریتو ندارم...ولی طاقت تا ابد دوریتو چرا!
-پس بلاخره تو هم متوجه کوه جذابیت من...عه...وایسا...چیشده؟!

بلا تخته سنگی را محکم با طناب به پای رودولف گره کور زد و با لبخندی خبیثانه شروع به بازگشت به ساحل کرد.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۱۷ ۱۰:۳۲:۱۲



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱:۰۲:۲۰ سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۱:۵۷
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 341
آفلاین
در کثری از ثانیه، سیل مرگخوارانی که می‌خواستند با عزیز شدن در چشم اربابشان از زیر وظیفه‌ی شنا یاد گرفتن شانه خالی کنند، به سمت قوری سرازیر شد.

- بذارین من برم آقای لسترنج رو نجات بدم!
- نه نه... من می‌خوام رودولفو نجات دادن کردن بشم.
- ای وای، یکی از فرزندای عزیز مامان داره از بین می‌ره...
- می‌شه من همین الان بپرم تو این آب ترسناک چندش تا رودولفو بیارم بیرون‌؟
- همه‌تون برین کنار... شوهر عزیزم داره غرق می‌شه! برین اون‌ور می‌خوام نجاتش بدم!

با شنیدن جمله آخر که توسط بلاتریکس گفته شد، نه تنها همه مرگخواران، بلکه قوری نیز ساکت شد و به او زل زد.

- چیه؟ بهم نمیاد به شوهر عزیزم اهمیت بدم؟ شاید شما ندونین، ولی اون برای من خیلی مهم و با ارزشه و الان می‌خوام برم و بیارمش بیرون!
- باشه بلا... فقط فکر کنم اگه آقای لسترنج اون تو بمونن امنیتشون بیشتره و سالم‌تر می‌مونن تا این که تو بخوای نجاتشون بدی!
- دلت کروشیو می‌خواد پالی؟

در این بین که مرگخواران بر سر نجات دادن رودولف بحث می‌کردند، قوری در بین آن همه داوطلب مانده بود و نمی‌دانست که کدام‌یک را انتخاب کند تا از سمت دیگر مرگخوارانِ مشتاق، خطری تهدیدش نکند.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۰:۲۳:۱۴ چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۹:۱۵
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 630
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه متوجه شدن که مرگخوارا شنا بلد نیستن! برای همین یه قورباغه به اسم قوری رو به عنوان مربی شنا استخدام کردن که به مرگخوارا شنا کردن یاد بده.
مرگخوارا راهی ناکجا آباد شدن تا شنا یاد بگیرن. در این بین، مروپ قورباغه رو خریده تا شنا نکنه و رودولف که قصد داشت ثابت کنه شنا بلده، پریده تو آب و دیگه بالا نیومده.
.................

قلب پالی توان این همه استرس را نداشت. اما از طرفی هم باور داشت هیچ بلایی سر رودولف نمی‌آید... می‌دانست تا دقایقی دیگر رودولف مانند همیشه با جذابیت تمام از آب بیرون می‌آید و لبخند همیشگی‌اش را نثار جماعت مرگخوار می‌کند.

اما بلاتریکس باورش نمی‌شد. اصلا درک نمی‌کرد پالی چه چیزی در لبخند کج و معوج رودولف می‌دید.

قوری اما نگران بود. مسئولیت مرگخواران دست او بود. لردسیاه مرگخوارانشان را سالم می‌خواستند!
اما خب... رودولف از ابتدا زیاد سالم به نظر نمی‌رسید. آیا لردسیاه از نبودش ناراحت می‌شدند؟

ساحرگان بسیار شاد به نظر می‌رسیدند. از شر رودولف خلاص شدن، خواسته همگان به نظر می‌رسید.

-کسی نمی‌خواد کاری کنه؟ من جثه‌ام ظریفه... نمی‌تونم بکشم بیرون اون غول بیابونی رو! یکی باید بیاد کمک! یالا... داوطلب؟

دستی بالا نیامد و این اصلا عجیب نبود!

-خیلی خب... هرکی داوطلب شه، به عنوان نفر اول کلاس به لرد معرفیش می‌کنم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۸:۵۹:۲۴ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸

گریفیندور

پالی چپمن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۰۴ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۰۷:۳۰
از من دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 181
آفلاین
- یکی بگیره منو!
این را پالی درحالی که با دستش خودش را باد می زد و چشم از ژست های رودولف هنگام شیرجه برنمی داشت، گفت. خودش را به زمین انداخت اما کسی او را نگرفت، بنابراین با مخ به زمین خورد.

- پالی! به چی زل زدی؟

پالی با دیدن بلاتریکس کمی به خوش آمد.
- دارم آقای لسترنج رو نگاه می کنم. ماشالمرلین چه قد رعنایی، چه بازو های خوش فرمی دارن. اصلا همه چی تمومن ایشون! اشکال نداره بلا تو هم می تونی نگاهشون کنی!

بلاتریکس خیلی سعی کرد خودش را کنترل کند و اینبار آواداکداورایی در حلق پالی فرو نکند.
اما در عوض کروشیویی نثار رودولف کرد.
- بسه جمع کن این دلقک بازی رو. همیشه بلدی آبروی آدم رو ببری! ده شیرجه بزن خب واسه من فیگور می گیره!

رودولف در حالی بغض داشت پهلویش را مالید تا درد حاصل از کروشیو، ذره ای آرام بگیرد.
- خب یکم می خوام بازار گرمی کنم، مگه جرمه بلا؟

قوری که تا آن موقع ساکت بود به حرف آمد.
- مگه بلدی؟ شنا کن ببینم!

رودولف سینه به جلو و ژست " هه چی فکر کردین" به سمت استخر شیرجه زد؛ یک دقیقه گذشت اما، رودولف از درون آب بیرون نیامد.

- فکر کنم دارن تمرین نفس گیری انجام می دن!

پنج دقیقه گذشته بود، اما رودولف هنوز داخل آب مانده بود.
پالی در حالی که با بغض به آب خیره شده بود.
- یکی بره ببینه چه بلایی سر آقای لسترنج اومده!


ویرایش شده توسط پالی چپمن در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۲۵ ۱۹:۱۲:۲۲
ویرایش شده توسط پالی چپمن در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۲۵ ۱۹:۱۷:۳۰

shine bright like a diamond!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۰:۳۱:۲۰ یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۰:۴۶:۳۶ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
از تاریک‌ترین قسمت سایه‌ی ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 296
آفلاین
رودولف دستی به موهایش کشید و برگشت تا به هوادارانش نگاه کند. همه مرگخواران با صورتی پکر به او نگاه میکردند. به غیر از یک نفر؛ پالی چپمن با تمام وجودش رودولف را تشویق میکرد.
-آقای لسترنج! شما خیلی خوبین! حتما بهش میفهمونین اینو!
-خفه شـ... ساکت باش پالی!
-بلا تو نمیخوای منو تشویق کنی؟
-هان؟ دارم بهش فکر میکنم...

بلاتریکس از زدن کروشیوهای پی در پی به پالی، دست کشید و سعی کرد شوهرش را که حالا تماما چشم و گوش شده بود، تشویق کند.
-آفرین رودولف. ... اهم... آفرین رودولف!

رودولف چشمانش با تشویق بلاتریکس گرد شد. همه مرگخواران چشمانشان از تعجب گرد شده بود؛ هیچ کدام اینقدر بلاتریکس را شاد ندیده بودند!

-آفرین آقای لسـ... آاااااخ! چرا میزنی بلا؟
-چون دلم خواست پالی!

با لبخند هوو چرا هوادارانه به رودولف و خفه شو به پالیِ بلاتریکس، سکوت حکم فرما شد. رودولف به همه ساحره ها نگاه کرد.
او به خاطر ساحره ها هم که شده باید قوری را میبرد!

-آقای لسترنج... آخ... ببرینش.
-رودولف تو میتونی.
-رودولف!
-بلا!
-تو میتونی!
-آره!

رودولف برگشت و خم شد تا شیرجه بزند...


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۳۶:۲۷ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

سر کادوگان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۵۷:۳۲
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گریفیندور
پیام: 278
آفلاین
رودلف که متوجه شده بود سن ساحره‌ی مزبور از مادر سیریوس هم بیشتره، یک «به بالا تنه‌ی لختم» تحویل هوریس داد و به سمت سکویی که قوری روی آن ایستاده بود و با مرگخوارها چک و چانه می‌زد رفت. با حرکت شصت پایش قوری رو یک متری آنطرف تر پرت کرد، سینه‌اش رو جلو داد و گفت:

- خیله خوب شلوغ نکنین، ساحره‌ها بیان اینجا خودم شنا یادشون می‌دم، جادوگرا هم برن اونطرف با این قور به قوری شنا یاد بیگیرن!

صدای اعتراض قوری در صدای اعتراض مرگخوارها گم شد!

- ارباب گفته این قورباغه هه یاد بده!
- برو اونور بذار باد بیاد!
- تو خودت هم که شنا بلد نیستی!

ولی گوش رودلف به هیچ کدوم از این حرف‌ها بدهکار نبود و معتقد بود که چیزی از این قورباغه نیم وجبی کم نداره. جلوی همه روی سکو ایستاده بود و بازوها و سینه‌هایش را مثل قورباغه باد می‌کرد و ژست می‌گرفت، شاید هم واقعاً چیزی از یک قورباغه کم نداشت...


ویرایش شده توسط سر کادوگان در تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۹ ۲۲:۴۷:۲۱

تصویر کوچک شده



تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۰:۴۰:۲۶ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸

پروفسور بینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۳۵:۵۲ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
- تهدید نکردم به مرلین. ترغیب کردم!
- میخوای منو بخری؟ پیشنهاد رشوه میدی به مامور آموزش شنا تو روز روشن؟

مروپ مکثی کرد و آب دهانش را قورت داد. رویارویی با این قورباغه نباید سخت تر از میوه دادن به پسرش می بود. چند لحظه ای فکر کرد و بعد با لبخند گفت:
- ببین قوری جونم، من که نمی خواستم بهت رشوه بدم. بالاخره یه سنی از من گذشته، خودت بهتر میدونی. دیگه نمی تونم مثل شما جوونا و ورزشکارا ورجه وورجه کنم. گفتم حالا که شما این همه خوش تیپ و خوش هیکل هستی، من واست سوپ درست کنم که قدرتمند تر بشی، تو هم یه لطفی به من بکنی و وقتی گزارش رد میکنی واسه پسرم، بگی من از همه بهتر بودم و باید به من جایزه بده.

قوری از توصیفاتی که مروپ در مورد او کرده بود، خوشش آمده بود. با هر باری که مروپ از او تعریف میکرد، قوری عمدا یکی از عضلاتش را منقبض می کرد تا بیشتر به چشم بیاید. با خودش فکر کرد که مروپ بد هم نمی گوید، ضرری برایش نداشت که هیچ، غذایش هم آماده میشد و دیگر لازم نبود تا طول روز دنبال مگس ها بگردد. سعی کرد اشتیاقش را پنهاد کند و گفت:
- اونوقت چه جایزه ای؟
- که قند عسل مامان میوه بخورن و دل مامانشونو شاد کنن!
- مطمئنی جایزه ای که می خوای اینه؟
- معلومه. بدنِ شکلات تخته ایِ تلخِ مامان به میوه نیاز داره!
- باشه!

قوری از حرف های مروپ چندان سر در نیاورد، ولی تا وقتی که غذایش تامین میشد، اهمیتی نداشت. نگاهی به بقیه مرگخواران انداخت و گفت:
- خیلی خب! زود باشین. با صدای سوت من... یک... دو...

در حالی که قوری داشت مرگخوار ها را برای شنا می فرستاد، هوریس نگاهی به رودولف انداخت و گفت:
- فهمیدی چی شد؟
- ساحره اومده واسه شنا؟
- نه بابا! مامان ارباب مثل اینکه قوری رو خریده. ببین! نشسته یه گوشه و دیگه نمیخواد بیاد شنا!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۰:۵۰ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۰۰ دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
تصویر کوچک شده


به مروپ بر خورده بود؛ اما خونسردی خودش را حفظ کرد.
- من مروپم! مادر عزیز دلِ مامان!
- عزیز دلِ مامان کیه؟

مروپ ابروهایش را در هم کشید.
- یعنی تو عزیز دل مامانو نمی شناسی؟ پسر من لرد سیاهه!

قوری با خیالی نگاهی به مروپ انداخت.
- هر کی که می خوای باش! تو کلاس من از تنبلی و زیر کار رفتن خبری نیست! اگه به حرفم گوش نکنی با تیپا بیرونت می کنم!
سپس نفس عمیقی کشید و لبخند پیروزمندانه ای زد.
مروپ هم لبخند عمیقی زد؛ چون قوری هنوز او را نشناخته بود.
- شنیدم قوری مامان سوپ مگس لهیده با دل و روده قورباغه دوست داره!


قوری از جا جهید و رو به روی مروپ قرار گرفت.
- داری منو تهدید می کنی؟


اگر بار گران بودیم رفتیم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.