هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۵:۲۴ یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5724
آفلاین
سلام شاخدار. ما خوبیم.
ما دروغ گفتیم...در اوج بیماری به سر می بریم!


نقل قول:
حقیقتش مدتی میشه که درخواست نقد جایی نداده بودم و احساس میکنم بعضی چیزا توی نوشته هام داره فراموشم میشه و خودمم نمدونم چی هستن!
فهمیدن این آسونه. البته اگه واقعا همچین چیزی باشه. ولی برای فهمیدنش باید با پست ها و سبک نوشتن شما آشنا باشم...قبلا چند بار نقد کرده باشم. هنوز نیستم. ولی سعی می کنم در حالت کلی کم و کسریاشو(اگه داشته باشه) بگم. گاهی هم این فقط توهم خودمونه. خودم گاهی سریع و سرسری یه چیزی می نویسم و رد می شم. یکی میاد می گه چقدر جالب بود. گاهی فکر می کنم و وقت می ذارم و یه چیزی می نویسم ولی کسی عکس العملی نشون نمی ده. کلا خود آدم قاضی مناسبی نیست. دوستاش هم نیستن. چون هر چی بنویسه می گن خوبه.
این که یه مدت ننویسیم و نوشتن برامون سخت بشه هم خیلی طبیعیه. هر چی بیشتر بنویسین، ایده ها سریع تر به ذهنتون می رسه. نکته های طنز و سوژه ها رو سریع تر می گیرین.
وقتی باشگاه دوئل مدتی تعطیل می شه، پیدا کردن سوژه برای ما خیلی سخت می شه. نوشتن پست نتیجه هم همینطور. ولی وقتی شروع می کنیم، خیلی راحت و پشت سر هم این کار رو انجام می دیم. منم اگه دو هفته پست نزنم، بعدش برام سخت می شه.



بررسی پست شماره 63 حکومت تاریکی، ریموند:


یکی از نقاط قوت پست شما توصیف هاش بود. توضیحات شما، نوشته نشدن که مثلا بین دیالوگ ها و توصیف ها تعارل برقرار کنن، یا پست رو پر کنن. همشون کاری برای انجام دادن دارن. به زور وارد متن نشدن. چون این اشتباهیه که خیلیا مرتکب می شن. چند تا دیالوگ می نویسن، بعد فکر می کنن دیالوگ زیاد شد...الان دیگه باید یه توصیف هم بنویسم. یه توصیف اجباری در مورد فضا یا یکی از شخصیت ها می دن که معمولا توی ذوق می زنه.


پست قبل از پست شما با یه جالت کلی نوشته شده. بعد از این حالت کلی، معمولا بهتره یه توضیحی در مورد زمان یا مکان بدیم. چون مثل این می مونه که آخر اون پست، شخصیت های ما غیب شدن. بعدش بهتره توضیح بدیم که کجا ظاهر شدن. هر چند مقصدشون مشخص بود و با خوندن یکی دو خط از پست شما می شد متوجه شد کجا هستن.


نقل قول:
گابریل دستش رو جلوی دهن راب گرفت و با چشم هایی کاملا گرد شده به دفتر شهردار نگاه کرد!
-اینجاااا چه خبره رابببببببب؟!
گابریل چرا همچین کاری کرد؟ یه عکس العمل کوچیکه...ولی خواننده فکر می کنه که رابستن می خواد اینا ساکت باشن، نه گابریل.


نقل قول:
گابریل رابستن رو که به صورت خودش چنگ میکشید جلوی در رها کرد و به سرعت مشغول تمیز کردن کف دفتر شهرداری شد!
رابستن هم گوله گوله اشک ریزون رفت و کنار بچه نشست!
این جاش خیلی خوب بود. همیشه می گم ویژگی های شخصیت ها رو به هر قیمتی که شده وارد داستان نکنین. هر جا اسم گابریل اومد، فکر نکنین حتما باید یه ربطی به تمیزی پیدا کنه. موقعیت باید مناسب باشه. این جا موقعیت مناسب بود.


نقل قول:
-هویی مگه کوری؟

رابستن که هنوز ننشسته بود جیغی کشید و خودش و توی بغل بچه انداخت.
-ناز...ناز...نا....ز با...با...ناز...
-راب نگفته بودی بچه هم به حرف اومده!
توضیحتون در مورد صحنه کم بود. خواننده اصلا متوجه نمی شه چه اتفاقی افتاده. بعد از خوندن ادامه داستان می فهمه...ولی این کافی نیست. اون موقع دیگه از روی اون صحنه رد شده. صحنه رو باید روی خودش کامل و درست توضیح داد(مگه این که قصد غافلگیر کردن داشته باشیم). این جا پای بانز وسطه...ولی بازم می شه کمی توضیح داد که خواننده بفهمه چی به چیه. مثلا بعد از "هوی مگه کوری؟" توضیح داده بشه که رابستن با شنیدن این صدا وحشت کرد و جیغی کشید و ...
با همین تغییر کوچیک، صحنه واضح تر می شه.


نقل قول:
رابستن که حالا متوجه بانز شده بود سعی کرد جای خودش توی بغل بچه رو با جای بچه تو بغل خودش عوض کنه و وانمود به نترسیدن کنه!
توصیف یه "ترسیدن ساده" با این صحنه، خیلی قشنگ بود. انتخاب مسیر سخت تر ولی قشنگ تر.


نقل قول:
رابستن چرخید و پشتش رو به سمت گابریل کرد!
-خوب شدن شد؟
این جاش هم خوب بود. شما صحنه های طنز خوبی خلق می کنین. گاهی اگه یه ذره کامل تر توصیف بشن، بهتر منتقل می شن. این یکی کامل بود.


نقل قول:
گابریل کنترل و از دست رابستن قاپید و تند و تند شبکه ها رو برگردوند!
-پیداش کردم بانز! گادفری!گادفری رو پیدا کردم!
پیدا کردن گادفری از توی تلویزیون ایده خیلی خوبی بود. توی پست قبلی درباره دوبین های مداربسته حرف زده شده بود، ولی تلویزیون هم خیلی جالب بود.


سیرک ایده جالبیه...ولی این جالب بودن کاملا به نفر بعدی بستگی داره که قسمت جالبش رو بگیره.
گادفری ظاهرا شعبده بازه...ولی اگه نبود می شد غیر عادی ترین نمایش ممکن رو براش در نظر گرفت. حتی الان که شعبده بازه هم باز می شه این کارو کرد. برن ببینن داره یه کار دیگه انجام می ده و بفهمن کار شعبده بازی بهش ندادن. نمی دونم گادفری چه جور شعبده بازیه. اگه خاص باشه از شعبده بازی هم می شه سوژه گرفت.

سوژه رو خوب و درست و به اندازه پیش بردین. گاهی باید درجا بزنیم...گاهی باید به عقب برگردیم...ولی گاهی هم دیگه باید شجاعت به خرج بدیم و سوژه رو کمی هل بدین که بره جلو. این یکی وقت هل دادنش رسیده بود و شما هم همین کارو کردین.

ما توی این پست ریموند نداریم. این خیلی خوبه که جایی که شخصیت خودتون حضور نداره هم بتونین راحت بنویسین. شخصیت های حاضر رو هم خوب می شناختین و ازشون خوب استفاده کردین.

پست شما که تموم شد و صفحه شو بستم، با خودم فکر کردم پست، شکلک داشت؟ و برگشتم و دوباره بررسی کردم. این یعنی شکلک ها کاملا درست و سر جاشون بودن که اصلا جلب توجه نکردن یا توی ذوق نزدن. اضافه نبودن.


رفتم و توی پست های قدیمی تر شما دنبال چیزی که شاید گم شده باشه گشتم.

صحنه های خوبی می نویسین...حتی گاهی شخصیت ها رو فدای صحنه می کنین. اگه توی این قسمتش بتونین تعادل رعایت کنین عالی می شه. اگه شخصیتی برای یه صحنه مناسب نیست، شخصیت رو فدا نکنین...از یکی دیگه برای اون صحنه استفاده کنین. چون وقتی منطق شخصیت، کلا زیر سوال بره، نوشته شما هرچقدر هم که قشنگ باشه ارزشش رو از دست می ده. ایفای نقش همینه. هر چیزی رو می تونیم بنویسیم...ولی مجبوریم یه سری چارچوب رو رعایت کنیم. هر چند که در صورت رعایت نکردنشون شاید آزاد تر باشیم و نوشته هامون بهتر بشن.
یه سری از اعضا هستن که کلا بی منطق می نویسن. بحث اون جداست. مثلا هاگرید. عالی هم می نویسه. اینا دیگه اونقدر بی منطق می نویسن که اصول و قوانین توی پستشون بی معنی می شه. ولی اون سبک خیلی سختیه. اگه کسی از پسش بر بیاد، اشکالی نداره که اونجوری بنویسه.


الان طنز شما کمی عوض شده. قبلا خیلی بی پرواتر و شجاعانه تر و گاهی زیادی تیز بود. الان کمی با احتیاط تر می نویسین. اگه از من بپرسین، روش فعلی رو ترجیح می دم...چون اینو می شه تقویت کرد. قبلی رو کنترل کردن کمی سخته.
روش قبلی خیلی درست نبود، چون کل تمرکزتون روی همین بود. اون طنز، سوژه و شخصیت ها و اصول ایفای نقش رو کنار می زد. باید حد وسط این دو تا رو پیدا کنین. طنز فعلی هم خوبه، ولی کمی باید جلوتر بره. کمی باید بیشتر خودشو نشون بده. نباید هم براتون سخت باشه. چون توی پست های قبلی صحنه های خیلی خنده داری دیدم که با شخصیت ها و اصول ایفای نقش اصلا در تضاد نبودن.


تمام تلاشمو کردم که کل ویروس هامو توی همین نقد جاسازی کنم. امیدوارم موثر باشه و هر چه بیشتر مریض بشین!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵:۱۶ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۴۱:۰۲
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 224
آفلاین
سلام! خوبین جناب لرد؟

حقیقتش مدتی میشه که درخواست نقد جایی نداده بودم و احساس میکنم بعضی چیزا توی نوشته هام داره فراموشم میشه و خودمم نمدونم چی هستن!
قرار بود یه درخواست نقد بدم که دیدم خانه ریدل ها نقد اختصاصی شما رو داره گفتم بیام یه بهره ای ازش ببرم!

ویرایش: ادرس پستم و ندادم!
ایناهاش!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۳۳:۱۶ چهارشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5724
آفلاین
بررسی پست شماره 197 جانورنماها، ماندانگاس فلچر:


بعضی از حرفا رو تو خیلی از نقد ها تکرار می کنم که اگه کسی ندیده ببینه. یکیش درباره طول پسته.
هر عضوی آزاده که پستش رو کوتاه یا بلند بنویسه. هیچکدوم بد نیست...ولی هر کدوم نتایجی داره. یه موقعی پست های خیلی طولانی مد شده بود، طوری که توی نقدها می دیدم از کوتاه بودن پست ایراد می گیرن. الان این حالت وجود نداره. شرکت کردن اعضا توی سوژه و نوشتنشون مهم تر از طول پستشونه. برای همین به نظر من پستی در حد ده خط کاملا قابل قبوله.
ایراد پست طولانی اینه که ممکنه باعث بشه سوژه سخت تر ادامه داده بشه، چون به هر حال باید منتظر یه فرد با حوصله باشیم که بیاد و بخونه. برای همین، تا وقتی که هدف خاصی نداریم یا قصد نداریم سوژه رو به جای خاصی برسونیم، بهتره برای کم کردین این ریسک، کمی کوتاه تر بنویسیم...البته اگه ممکن باشه و کیفیت پست هم پایین نیاد.


نقل قول:
مرگخوار ها به بلاتریکس نزدیک شدن و با ترس و لرز سعی کردن نتیجه ی افکارشون رو باهاش در میون بذارن که ناگهان بلاتریکس وارد فاز تدافعی شد و جیغ زد:
- همونجا که هستین بمونین! قیام علیه فرمانده؟! سرپیچی از دستور مستقیم مافوق! من که می دونم شما ها رو اون صندلی بی شرف اجیر کرده!
ارتباط بین آخر پست قبلی و شروع پست شما کمی ناواضحه.اشتباه نیست...ولی در نگاه اول اشتباه به نظر می رسه. خودم هم مجبور شدم با دقت بخونم و مطمئن بشم که درسته. همین ابهام و دوباره خوندن، می تونه خواننده رو اول پست متوقف کنه. برای جلوگیری از این کار می شد کمی توضیح داد که مثلا بلاتریکس با عصبانیت به مرگخوارایی که داشتن دور از اون مشورت می کردن خیره شده بود. اینجوری فریادهای بعدش بیشتر قابل درک می شد.
دیالوگ زیادی عصبانی و غیر منطقیش خوب بود. چون شخصیت بلا هم همینجوریه.


نقل قول:
در همین حین که مرگخواریون در حال قرض کردن پا برای فرار کردن بودن، رودولف احساس کرد دیگه وقتشه خودش کارو دست بگیره و به بلاتریکس نشون بده اینجا رئیس کیه! برای همین با یک اشاره ی دست به مرگخوار ها فهموند نیازی نیست فرار کنن و سر جاشون بمونن. سینه ش رو جلو داد و صداش رو صاف کرد.
توضیحا خوب و کافی بودن. نه اونقدر کشش دادین که خواننده خسته بشه و کلا صحنه از ذهنش فرار کنه و نه زیاد کوتاه و خلاصه شده که فکر کنه فقط برای رفع تکلیف نوشته شدن.


نقل قول:
رودولف که ناگهان همه چیز براش مثل روز روشن شده بود و فهمیده بود که غلط اضافه خورده و همین الانه که عیالش جفت پا وارد حلقش بشه صداش رو به غایت پایین آورد و گفت:
- یعنی میگم چیزه عسلکم! اصلاً اینقدر حرص می خوری برای پوستت بده! اینجا بچه ها همه خودی ن! خائن نداریم!
این جاش هم خوب بود. ساده ولی قشنگ.


نقل قول:
لینی سع کرد توضیحات لازم رو خیلی ریز و در کمال آرامش به بلاتریکس بده:
- ببین بلا جان! صندلی یک شی ـه! آدم نیست. ارباب یه صندلی میخواد روش بشینه. صندلی ها هم فرار نمی کنن!
حالا دنیای جادوییه...شایدم فرار کردن...


نقل قول:
یهو دوباره همون مرگخوار تازه وارده که هنوز جای زخم علامت ساعدش خوب نشده بود با ذوق و شوق گفت:
- من میگم بیاین هزار تا شمشیر از فولاد والرین پیدا کنیم. با حرارت آتش اژدها اونا رو ذوب کنیم و به هم بچسبونیم. یه صندلی به اسم تخت آهنی بسازیم!
اشاره خیلی قشنگی بود. همیشه می گم اگه قراره به سوژه فیلمی، سریالی یا شخصیتی از اینا اشاره بشه، باید طوری باشه که کسی که اینا رو ندیده و نمی شناسه هم چیزی از دست نده. این جا فرض کنیم چیزی در مورد تخت آهنین نمی دونیم...بازم توضیحات قابل فهمن. خواننده احساس نمی کنه گیج شده یا عقب مونده!


نقل قول:
- این واقعاً زیاد حرف میزد. مرگخوار خوبی نمی شد. اونوقت هم سوال پرسید هیچی بهش نگفتم پررو شد!
شخصیت های شما لب مرزن. حرکات و دیالوگ هاشون هم. یعنی اگه کمی جلوتر بره از قالبش خارج می شه. ولی حالتش طوری نیست که خواننده احساس کنه این شخصیت در خطره. حالت مطمئنی داره...طوری که انگار عمدا لب مرز نگه داشته شدن. این حسی که به خواننده منتقل می شه، حس خوبیه. یه جور اطمینان خاطره.


نقل قول:
- هر کدومتون یکی از اینا رو برداره شروع کنین به درخت قطع کردن! بعد پوست درخت ها رو بکنین! با اره به قطعات کوچک تر ببرینشون و قسمت های مختلف صندلی رو از توش در بیارین! بعد اون ها رو به هم بچسبونین، رنگ بزنین و بذارین خشک بشه. بعد روش جلا دهنده بزنین و دوباره بذارین خشک بشه و بعد بریم تحویل ارباب بدیم!
این قسمت ساده و خسته کننده اس! ولی لازمه...چون ادامه مسیر رو مشخص کرده که اینا چه کارایی می تونن انجام بدن. هر کدوم از این مرحله ها می تونه مدتی طول بکشه و سوژه همینطور پیش بره.


نقل قول:
چند لحظه همه ساکت شدن و در حال اندازه گیری دریچه ی قلبشون بودن که به علت خوردن و خوابیدن توی خونه ی ریدل به شدت گشاد شده بود و این کار ها قطعاً براشون خیلی سنگین بود. اما ناگهان اون مرگخواره که هنوز جای زخمش خوب نشده بود به شکل روح سرگردان ظاهر شد و گفت:
- خاک تو سرتون خب! بعد این هافلی های بدبخت رو مسخره می کنین! خب زنیکه تسترال تو تونستی این همه ابزار احضار کنی یه صندلی احضار کن! هان چیه؟ چرا اینجوری نگاه می کنی؟! بیا دوباره منو بکش! بیا ببینم می تونی یا نه!
خیلی خوب بود این جا. هم توضیح و هم دیالوگ و هم ظاهر شدن دوباره مرگخوار بی مصرف!


نقل قول:
چند دقیقه بعد، لرد روی صندلی زیبای خودش نشسته بود و هکتور از معجونی که درست کرده بود برای همه می ریخت:
با تشکر...تمام سوژه هایی که وارد کرده بودین رو با دست های خود خفه نمودین! حیفه!

جریان سوپ خفاش خوبه...ولی دائمی نیست. به نظر من می شد سوژه صندلی رو اجرا کرد و در همون حین که اینا سرگرم کارای ساخت صندلی بودن، سوژه سوپ خفاش رو وارد کرد.


پست طولانیه...ولی خسته کننده نیست. مشکل اینجاست که کسی که حوصله خوندن نداشته باشه، شروع به خوندن نمی کنه که بفهمه خسته کننده هست یا نه. پست شما هم خیلی وابسته به سوژه نبود. یعنی لازم نبود حتما تا جای خاصی پیش بره. می تونست اینقدر طولانی نشه.

شخصیت هاتون جالب بودن. حتی شخصیتی مثل مرگخوار تازه وارد(که مرد)که ظاهرا شناخت خاصی ازش نداشتیم، ولی حضورش مفید و جالب بود. شخصیت های معرفی شده مثل رودولف و بلا هم قوی و محکم بودن، حتی موقعی که یهویی تغییر حالت می دادن.

احتمالا یه مشکل شما اینه که شخصیت های فعلی رو خیلی نمی شناسین...که مهم نیست. آشنا می شین. اینجوری دستتون هم برای نوشتن و استفاده از اون شخصیت ها باز تر می شه.
الانم به نظر من سبک و نوع نوشتنتون با سبک فعلی سایت هماهنگه. خیلی وقتا وقتی یه نفر بعد از مدتی برمی گرده متوجه می شه که سبک پست های سایت عوض شده...نه اون جدیدا رو درک می کنه و نه جدیدا اونو. پست شما ساده و خوب بود.


سوژه ها رو قورت ندین! بذارین باشن ازشون استفاده کنیم.


تموم شد.



gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱:۰۷:۱۰ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

ماندانگاس فلچر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۶ شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۱۰:۳۴
از مرگ برگشتم! :|
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
هافلپاف
پیام: 412
آفلاین
یا لرد!

سلاملکم.

همونطوری که می دونین من مدت زیادی بوده دست به رول نشده بودم. قطعاً کیفیت کارم اومده پایین! هر چند که قبلاً هم خیلی بالا نبوده!
به هر حال اگه زحمت بکشید و این پست رو نقد کنید ممنون میشم.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۲:۴۶ شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5724
آفلاین
بررسی پست شماره 553 باشگاه دوئل، ارنی پررنگ:


پستت صحنه های خوبی داشت. انرژیش زیاد بود...این بد نیست، ولی گاهی لازمه این انرژی رو متعادل کنیم. وقتی پست اینقدر طولانیه، کل صحنه ها بهتره ریتم تند نداشته باشن. وسطا می تونیم یه سوژه ملایم تر پیدا کنیم و دربارش بنویسم، یا توی همون صحنه ها به موضوع جزئی تری بپردازیم. خستگی خواننده رو در ببریم! یه فیلمی رو تصور کن که از اول تا آخرش زد و خورد باشه. اولش شاید هیجان انگیز باشه...ولی آدم وسطا خسته می شه. برقراری تعادل برای همین لازمه.


اول، سوژه کلی داستانت رو در نظر بگیریم. شما خیلی به بخش جادویی و هاگوارتزی داستان توجه نکردی و یه سوژه نسبتا غیر جادویی انتخاب کردی(که تا وقتی که به سوژه دوئل مربوط باشه اشکالی نداره). همین باعث می شه مقداری از سوژه ها رو از دست بدی و در عوض سوژه های دیگه ای بدست بیاری.
مثلا قسمت مربوط به غذا خوردن مالفوی، قراره قسمت جادویی و هاگوارتزی ما باشه...ولی حتی اون قسمت هم شدیدا مشنگی شده. انگار خواستی سریع ازش رد بشی که به ماجرای اصلی برسی. چون ماجرای اصلی باید به نتیجه برسه.

من نوشته های شما رو می شناسم. گاهی طنزت عالی می شه...گاهی خیلی معمولی.
توی این پست من طنز عالی ندیدم. چیزی که پست رو بالا کشیده، ماجراشه، نه طنزش.
تمرکز اصلیت روی همین ماجرا بوده. در حدی که شخصیت ها هم کمرنگ شدن...حتی خود ارنی.


نقل قول:
در یکی از روز های زمستانی ارنست پرنگ راننده ی اتوبوس جادویی، روی کاپوت اتوبوسش غمبرک زده بود.
از جای خوبی شروع کردی. شخصیت ارنست...کارش...و صحنه ای که با وجود این که طنز پررنگی نداره، ولی به دلیل استفاده از کلمه "غمبرک" بامزه اس.


نقل قول:
-هی خدا آخه این رسمشه؟ جوون بودیم، پیر شدیم. شغل داشتیم، بیکار شدیم. کلی رفیق داشتیم، بی یار شدیم. الان هم که اون ایرانی ها بنزین رو تحریم کردن؛ بنزین شده لیتری صد دلار. نمیتونم حتی این شوالیه رو روشن کنم. زندگی داریم میکنیم یا زندگی داره... پاق.
همین یه دیالوگ یکی از اشکالای پست رو نشون می ده. توضیح بیش از حد که گاهی حالت طفره رفتن از اصل قضیه رو به خودش می گیره. به نظر من تنها جمله خوب این دیالوگ " نمی تونم حتی این شوالیه رو روشن کنم" بود. بقیه رو می شد توی یه خط خلاصه کرد و تاکید رو روی همین جمله گذاشت. متن همینجوری قوی می شه. با حذف قسمت های اضافی یا به درد نخور یا ضعیف تر.


نقل قول:
-خاموش باش ای فناپذیر لاغرمردنی.
دیالوگ خیلی خوبه. جلب توجه می کنه...ولی شکلک، بی دلیل توجه رو از دیالوگ می گیره و حذب خودش می کنه. به نظر من بهتر بود این دیالوگ، بی شکلک نوشته می شد که کل توجه روی خودش می موند.


نقل قول:
کمی آنطرف تر ابرهای سیاه با صدای وحشتناکی ظاهر شدند و هوا حسابی تاریک شد. آسفالت خیابان شروع به ترک خوردن کرد و از لای ترک ها مه سفیدی بیرون آمد که صحنه را بسیار ترسناک و تخیلی کرده بود.
این صحنه خوب بود...فقط کلمه "تخیلی" کمی اضافه بود. گفتم کمی...چون خیلی توصیف رو خراب نکرده، ولی اگه نباشه یا جایگزین بهتری براش پیدا بشه بهتر می شه.


نقل قول:
درجا قالب تهی کرد.
-چیه؟ تو کی هستی؟
"در جا قالب تهی کردن" یعنی مردن...این جا یعنی از ترس مردن. حالا لازم نیست واقعا بمیره...ولی یه ذره باید با توصیف، متناسب رفتار کنه. بعدش یه دیالوگ عادی با کمی تعجب گفته.


نقل قول:
-من؟...یعنی از بس من خوب و والا هستم داری منو با آزمایش های سخت و نفس گیر آزمایش میکنی؟
-خفه بمیر تا با این باز نزدم تو سرت.
-چشم چشم.

مرلین دست هایش را به هم زد و چشم هایش را به ارنست دوخت.
این قسمت کلا به نظر من اضافیه. بیخودی گفتگو رو کش داده. مرلین می تونست حرفشو همون اول کامل بزنه.


نقل قول:
مرلین با شنیدن این حرف سرخ شد، بعد زرد شد و بعد به آبی تغییر حالت داد.

-چرا آبی شدی؟

ناگهان پرده ی قرمزی پشت سر مرلین کشیده شد و دوربین با نمای بسته روی صورت مرلین زوم کرد و مرلین با لبخند مسخره ای به دوربین زل زد.
یک.... دو...سه...اکشن !
نقل قول:
-نکته آموزشی این داستان، بچه های عزیز. آیا میدانستید آتشی که به رنگ آبی است به مراتب حرارت بیشتری از آتشی که به رنگ قرمز و زرد است دارد؟
وووپ
پرده ها کشیده شد و دوربین محو شد.
این جاش هم اضافه بود.
کلا کلمات دوربین و زوم و اینجور چیزا بهتره وارد داستان نشه. مگه این که پست مال تاپیکی مثل هالی ویزارد باشه. اینا جو داستان رو خراب می کنن. ولی گذشته از این، طنزش هم ضعیف بود...نکته خاصی هم نداشت. برای همین اضافی محسوب می شه.
این وسط سوال" چرا آبی شدی" خوب بود...به شرط این که یه جواب جالب بهش داده می شد. جوابی که می تونست خیلی متفاوت یا خیلی ساده باشه.


نقل قول:
-اینجا قسمت استخدامی برای راهبر قطار هاگوارتزه. رزومتو بده ببینم.
-اما من رزومه ای ندارم.

مرد از پشت میزش بلند شد و به سمت ارنست امد.
-هول شدی مث اینکه... اره؟ این چیه پس دستت؟

و پوشه ی حاوی مدارک و رزومه که در دستان ارنست بود را از او گرفت و پشت میزش برگشت.
این جاش خوب بود.


نقل قول:
-خب دیگه ارنی جون. این تو و این هم قطار. ببینم چیکار میکنی. چند دقیقه دیگه وقت حرکته. برو تو.

و ارنست را داخل واگن راننده هل داد.
شکلکش خیلی خوب بود.


نقل قول:
-هی کلوخ(اسم اون بنده خدا)بیا اینجا.
کلوخ، خیلی خنده دار بود.


نقل قول:
دو مرد اسرار امیز که چهره های خود را پوشانده بودند؛ به همراه بچه ای که کنارشان بود، کنار ستون ایستاده بودند و اطراف را می پاییدند. بچه ماسک و عینکش را برداشت و سیبیلِ چخماخی و ریش بلندش پدیدار شد.

-امیدوارم این دفعه گند نزنید به نقشه! حسابی نقشه را فهمیدین؟
-بله رئیس.
این صحنه عالی بود.


نقل قول:
ارنست نفس عمیقی کشید. تازه داستان شروع شده بود و وقتش بود ارنست خودش را ثابت کند اما نمیتوانست استرس و گفت و گو با خودش را پنهان کند.
اینا ایرادای خیلی مهمی نیستن...ولی مثل سرعت گیرهای کوچولو، موقع خوندن کمی سرعت خواننده رو کم می کنن و این خیلی خوب نیست. جمله ها می تونن روون تر باشن:
ارنست نفس عمیقی کشید. داستان تازه شروع شده بود و وقتش بود خودش را ثابت کند اما نمیتوانست استرسش را پنهان کند.

گفتگو با خودش رو هم حذف کردم...این ایده ایه که عملی قشنگ می شه. نباید توضیحش داد.
نقل قول:
-خب ارنست آروم باش. اروم باش. چیزی نیست این قطار هم به سلامتی فرود میاد.

عملی یعنی همین. بدون توضیح، شروع کنه به حرف زدن با خودش. کاش کمی بیشتر با خودش حرف می زد. از خودش سوال می کرد و خودش جواب می داد. ایده خوبی بود.

نقل قول:
-نه منظورم این بود که... .
ارنست عقب عقب رفت و دستش به دستگیره ی ترمز خورد و ترمز دستی از کار افتاد. قطار به خاطر شیبی که در ایستگاه نه و سه چهارم بود شروع به حرکت کرد.
ارنست با هول برگشت و به دکمه ها و اهرم ها نگاه کرد و نمیدانست چطور قطار را که هنوز روشن هم نبود نگه دارد.

-خیلی ها هنوز سوار نشدن. ترمز کن. ترمز کــن.
-یه اهرم اینجاست که شبیه ترمز اتوبوسه. فکر کنم همینه. بذار بکشمش... .
این جاش خیلی خوب بود. بدون کم و زیاد.


قسمت رستوران قطار تا فرار از رستوران، جای کار بیشتری داشت. می تونست کمی خلاصه تر، ولی قوی تر باشه. از نظر طنز یا شخصیت ها.


نقل قول:
سه دکمه ای که روی ان ها چپ و راست و بالا نوشته شده بود
دکمه های چپ و راست و بالا، بامزه بودن. حتی وقتی دکمه چپ رو زد با خودم گفتم کاش بالا رو انتخاب می کرد. اون جالب تر بود. که بعدا اونم زد. به جای سمت می شد از کلمات دیگه ای هم استفاده کرد. دکمه هایی که نوشته باشه با زدنشون چه اتفاقی ممکنه بیفته. یا مثلا اینجا:
نقل قول:
ارنست همین که سرش را از بیسیم بلند کرد جلویش دیوار دیگری دید اما ایندفعه دیوار تمام ریل هارا پوشانده بود و راه فرار نداشت؛
دیوار خوبه...ولی مانع عجیب تر و غافلگیر کننده تر، بهتره.


نقل قول:
گویا سر و کله ی شریکان آن دزد پیدا شده بود که با ماشین پرنده با سرعت به انها نزدیک میشدند.
این صحنه رو بهتر بود به جای حدس زدن، توصیف می کردی. ارنست صدا رو می شنید و نگاه می کرد و اینو می دید. شاید برای خلاصه کردن ماجرا سریع ازش رد شدی...ولی مهم همینه. که بدونیم کجا رو بهتره خلاصه کنیم و کجا رو بهتره شرح بدیم.


پستت خوب تموم شده.


داستان کلی خوب بود. به نظر من می شد کمی جادویی ترش کرد. سوژه های ریز جادویی لابلاش جاسازی کرد. طنزش جا داشت بهتر بشه. چون شما می تونی بهتر بنویسی. شخصیت ها کمی قربانی ریتم تند داستان شدن. از این می شه چشم پوشی کرد، چون واقعا گاهی مجبور می شیم انتخاب کنیم.


تموم شد پررنگ...دور شو!

.....................

بررسی پست شماره 554 باشگاه دوئل اگلانتاین پافت:


نقل قول:
میدونم پستم خیلی بده ارباب...
ولی نقدش کنید لطفا ارباب...
اولا که پست کاملا خوب که احتیاج به نقد نداره. هی باید ازش تعریف کنیم.
دوما اشتباه می کنی. پست دوئل معیارای خاصی داره که با رعایت نکردنشون امتیاز کمتر می شه. نشون دهنده بد بودنش نیست.

کوتاه یا بلند بودن پست تکی(مثل پست دوئل) اصلا مهم نیست...ولی کامل بودنش مهمه.
معنی کامل بودن این نیست که مقدمه، داستان و نتیجه داشته باشه. کل پست می تونه مثلا فقط یک ساعت از زندگی یه شخصیت رو توضیح بده...ولی توصیفات، پردازش شخصیت و دیالوگ هاش باید کافی باشن. مهم ترین اشکال پست شما این بود. کامل نبود...همین باعث می شد مبهم به نظر برسه. طوری که داورا(باور کنین اون دو تای دیگه!) پست رو چند بار خوندن. مخصوصا لینی که اولین داوریش بود حساسیت خیلی خیلی زیادی داشت و واقعا کچلمون کرد! اونقدر خوند و برگشت و رفت و اومد که مطمئن بشه همه چی درسته و درست متوجه شده. این یه داوره...خواننده معمولی این کارو نمی کنه. یه بار می خونه و رد می شه. برای همین مجبوریم پست رو درست و کامل تحویلش بدیم.


نقل قول:
—مهم نیست...تهش قطار چپ میکنه...اصلا مهم نیست...ته تهش آتیش می گیریم دیگه...
شروع با دیالوگ، می تونه شروع خوبی باشه. یه ذره باید جلب توجه کننده تر می شد.
این "تهش ..." خوب بود. یا یه ذره باید ادامه می داد و یا عجیب و غریب ترش می کرد. این جا انگار خواسته بره جلو، ولی نتونسته. با وجود این اصلا بد یا ضعیف نبود.


نقل قول:
اگلانتاین پافت در حالی که برای روحیه بخشیدن به خود زیر لب این حرف هارا زمزمه می کرد؛ استارت قطار را زد.
قطار لرزش خفیفی کرد و روشن نشد.
این جاش خوب بود. قبل از روشن نشد، به نظر من یه مکث خفیفی می شد نشون داد. روی اون جمله هم می شد تاکید کرد. اینجوری:
اگلانتاین پافت در حالی که برای روحیه بخشیدن به خود زیر لب این حرف هارا زمزمه می کرد؛ استارت قطار را زد.
قطار لرزش خفیفی کرد...و روشن نشد!



نقل قول:
—خب...قطارم که روشن نمی شه...بریم پس دیگه...

پافت با خوشحالی از صندلی پایین پرید و به طرف در رفت
این حالت ترسوی اگلانتاین که داره سعی می کنه دلیل قانع کننده ای برای نرفتن پیدا کنه، خیلی بامزه و دوست داشتنی بود.


نقل قول:
فلش بک:

—معامله انجام شد؟
فلش بک یه حرکت نسبتا سنگینه. طوری که اگه توی یه پست تعدادش کمی زیاد بشه، خواننده رو گیج می کنه. خودم گاهی پستی با چند فلش بک می نویسم...همیشه شک دارم که من که ماجرا رو می دونم، ولی کسی که نمی دونه هم متوجه می شه که چی شد یا نه؟ برای همین معمولا از یکی دو نفر نظر می خوام که اینو بخونین و ببینین واضحه؟
برای همین، از فلش بک باید وقتی استفاده کنیم که واقعا لازم یا مفید باشه. مثلا پستمون رو جالب تر کنه. این جا به نظر من لازم نبود. پست می تونست از این جا شروع و به قسمت حرکت قطار متصل بشه.


نقل قول:
خون به گونه های پافت دوید. ارنی اجازه نداشت با او اینگونه حرف بزند.
—من...یه قطاری اون وسط مسطا هست...جورش می کنم.

اگلانتاین دلش لک می زد تا بار دیگر آن قیافه ی مبهوت ارنی را ببیند.
جمله آخر(اگلانتاین دلش...) خیلی خوب بود. سوژه انتخاب قطار برای همچین شرط بندی ساده ای هم خیلی خوب بود.برای همین فکر می کنم این سوژه کمی ساده تر و خلاصه تر از چیزی که مستحقش بود نوشته شده. مثلا اگلانتاین نمی دونست با چه وسیله ای مسابقه بده...می رفت و اتفاقی قطار رو پیدا می کرد.


نقل قول:
اگلانتاین پافت برای هزارمین بار در زندگی خراب کرده بود.
قطاری پر از دانش آموز به جای اینکه به سمت هاگوارتز حرکت کند، داشت مسیر مسابقه را طی می کرد.
دانش آموزان، بی خبر در کوپه هایشان نشسته و منتظر رسیدن به مدرسشان بودند.
سوژه این قسمت هم عالی بود. ولی بازم مثل بالا، زیادی خلاصه شده. اشکال اصلی پست شما همینه. سوژه های خوبی پیدا می کنین...ولی خیلی خلاصه و تیتروار ازشون رد می شین.


نقل قول:
اگلانتاین جیغ کوتاهی کشید. اصلا انتظار پیرزن و چرخ دستی خوراکی هایش را نداشت.
—شما از کجا اومدید مادر جان؟
—مادر جان؟ من مادر جان تو ام؟
—نه...می خواستم یه چیز دیگه بگم.
—حتما می خواستی یه چیز بامزه بگی.
—نه...بیایید این شوخی کثیف رو شروع نکنیم.

پیرزن که چشمهایش روی اگلانتاین زوم شده و حالتی تهاجمی به خود گرفته بود؛ لبخندی زد و دوباره پرسید:
—چیزی می خوری پسرم؟

پافت که این دفعه کلماتش را با دقت انتخاب می کرد گفت:
—نه ممنون...انقدر غذاهای مفید و بدون چربی و قند و کم کالری خوردم که دیگه اشتها ندارم.

پیرزن برای آخرین بار نگاهی تحسین آمیز به او انداخت و از کوپه بیرون رفت.
این قسمت به نظرم زیادی ساده پیش رفته. در حدی که حذفش می تونه به نفع پست باشه.


نقل قول:
صدای دنگ وحشتناکی بلند شد و سپس اگلانتاین دیگر چیزی از فضای رو به رویش نمی دید.
خفاشی غول پیکر بر روی شیشه ی قطار نشسته و در حال مرتب کردن موهایش بود.
این صحنه درست توصیف نشده.

صدای دنگ وحشتناکی بلند شد و درست بعد از شنیده شدن صدا، اگلانتاین دیگر چیزی از فضای رو به رویش نمی دید.
کمی بیشتر که دقت کرد، خفاشی غول پیکر را دید که بر روی شیشه ی قطار نشسته و در حال مرتب کردن موهایش است.



نقل قول:
—ببینم...نکنه تو اون آشپز خوش شانسی که می خواد با من سوپ درست کنه؟
انتخاب خفاش و سوپ خوب بود...ولی استفاده از سوژه های روز، کمی ریسک دارن. این جا کسایی که قراره درباره پست قضاوت کنن محدود هستن و ممکنه یک یا چند نفرشون چیزی در مورد سوژه ندونن. در این صورت این قسمت کلا براشون مبهم می شه. برای همین از این سوژه ها خیلی با دقت باید استفاده کرد. البته این سوژه رو بعیده کسی ندونه و نفهمه...اینو کلا برای سوژه های واقعی روز گفتم. مثلا خیلیا از اصطلاح ها یا شخصیت های سریال های روز استفاده می کنن. سریالی که شاید من داور، اصلا ندیده و نشنیده باشم.


نقل قول:
خفاش به توجهی به پیرمرد روبه رویش دوباره مشغول به مرتب کردن موهایش شد.
اشتباه تایپی توی پست دوئل، کمی مهم تر از پست عادیه. دقت کنین.


نقل قول:
فلش بک:
فلش بک مجدد...و دیالوگ های زیاد این بخش. ترکیب اینا با هم کمی خطرناک شده. می تونه آدمو گیج کنه.
اینم می شد بدون فلش بک، اوایل پست جا داد. مثلا اگلانتاین یادش میفتاد که چرا شرط بندی کردن.


آخر پست خیلی ناقصه. خیلی جای کار داشت. خیلی توضیح لازم داشت. ضعیف ترین بخش پست، آخرش بود. این اگه یه پست معمولی بود، آخرش اهمیتی نداشت. چون یکی میومد و ادامه می داد...ولی پست دوئلی با این موضوع، بهتر بود کمی واضح تر و قوی تر تموم می شد.

نیمه اول پست(قبل از سوار شدن به قطار) بهتر از نیمه دومش بود.
دقت کنین. شما ایده های خوبی پیدا می کنین. این مهمه. از این تیز بینی استفاده کنین و ایده ها رو به اندازه کافی باز کنین. توضیح بدین.


پست اصلا بد نبود...کمی توضیح و شرح بیشتر لازم داشت.


ما را رها کرده و بروید!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶:۰۲ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

اگلانتاین پافت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۶:۰۳
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 69
آنلاین
سلام ارباب...
خوبید ارباب...
میدونم پستم خیلی بده ارباب...
ولی نقدش کنید لطفا ارباب...
ناراحتم نباشید ارباب...


ارباب...ناراحت شدید؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۵۹:۵۶ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

ارنى پرنگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۳ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۳۰
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 159
آفلاین
سلام لطفا این رو نقد کنید.


تصویر کوچک شده

مرگ بر اسرائیل


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۲۹:۰۰ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۲:۱۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5724
آفلاین
وین


به نظر من، سوژه شخصیتت ایراد داره. ربطی به این نداره که چقدر نویسنده خوبی باشی یا چقدر تلاش کنی. بهترین نویسنده سایت هم نمی تونه این سوژه رو به جایی برسونه. منظورم از سوژه همین "خ" هاست که چند بار اشاره کردم و چند بار مستقیم گفتم که بی فایده اس.
البته هر وقت از من درباره سوژه ای سوال می کنن، حتی اگه باهاش موافق نباشم هم می گم یه مدت امتحانش کن. شاید موفق شدی. چون قرار نیست کل پیشگویی های من درست از آب در بیان.
ولی اینو امتحان کردی...نمی شه. نه جالبه، نه جذابه، نه خنده داره، نه به دردت می خوره، نه کمکت می کنه.
من فکر می کنم بهتره تا دیر نشده مسیر اشتباه رو برگردی و از اول شروع کنی. انتخاب نهایی با خودته چون شخصیت مال خودته.


بررسی پست شماره 536 خاطرات مرگخواران، وین هاپکینز:


نقل قول:
-وین!
-چیه خروف؟
اینو توی نقد پست یکی از اعضای محفل هم گفته بودم.
محفلی ها به دامبلدور خیلی احترام می ذاشتن. این کلمه "پروف" توی چت باکس یا تاپیک های غیر ایفای نقش می تونه استفاده بشه. صمیمیت رو نشون بده. ولی توی پست ایفای نقش، یه کمی به نظر من غیر محترمانه اس. کمی تحقیر آمیزه. مثل این می مونه که یه مرگخوار به لرد بگه لردی...لردک!
"چیه پروف" هم جوابی نیست که یه محفلی به دامبلدور بده. وین، اون جا هنوز عضو محفل بود.


نقل قول:
دامبلدور، چهره اش شکل دیگری داشت؛ شکلی که برای وین کاملا عجیب بود.
چرا دامبلدور چهره اش؟
چهره دامبلدور بهتر نیست؟


نقل قول:
-می دونی فلفل دلمه ای هات خیلی تلخن؟ می دونی از خور خور کردنت خسته شدیم؟
فلفل دلمه ای که تلخ نمی شه! چقدر آشپزیت خوبه وین!
دامبلدور هم مثل ما از خور خور کردنت خسته شده!

دامبلدور صبورترین شخصیت کتاب بود. در حد بسیار اعصاب خرد کنی! خیلی بعیده که به یه عضو محفل به همین سادگی بگه از شکل حرف زدنت خسته شدم.
این نتیجه، خیلی دور از ذهنه، و وقتی قراره به نتیجه ای عجیب و غیر منطقی برسیم، مجبوریم مقدمه چینی کافی براش انجام بدیم. یا مجبوریم قضیه رو کاملا طنز و غیر منطقی کنیم.
این جا طنز نیست...مقدمه کافی هم نداره. خواننده قانع نمی شه. این که دامبلدور، فعل رو جمع بسته هم به این قانع نشدن کمک می کنه. این طرز حرف زدن لرده، نه دامبلدور.
این جاشو می شد به این شکل نوشت که مثلا من مشکلی ندارم...ولی اعضای محفل دارن شکایت می کنن و از خور خور کردنت خسته شدن...


نقل قول:
وین، بسیار زودرنج بود و همین کافی بود که وین به خشم بیاید.
"همین" بر می گرده به جمله قبل.
یعنی معنی جمله بالا این می شه:
وین بسیار زودرنج بود و همین زودرنج بودن وین، کافی بود که او به خشم بیاید.
که درست نیست...
با اضافه کردن دو کلمه، مفهوم جمله درست می شد:
وین، بسیار زودرنج بود و همین جمله دامبلدور کافی بود که وین به خشم بیاید.



نقل قول:
- بله، من هم خیلی وخته که می خوام مرگخوار اخباب بشم.

اشکال اصلی نوشتت، غیر منطقی بودنشه.
وین خیلی بچگانه رفتار می کنه. انگار دامبلدور داره با یه بچه هفت- هشت ساله حرف می زنه. این جا هم مثل بالا دقیقا یه نتیجه غیر منطقی داریم که مقدمه چینی کافی نداره.
وین می تونه تصمیم بگیره که مرگخوار بشه...ولی مجبوریم دلایل منطقی و قانع کننده برای این کار بیاریم.


نقل قول:
وین، بسیار زودرنج بود و همین کافی بود که وین به خشم بیاید.
- بله، من هم خیلی وخته که می خوام مرگخوار اخباب بشم.

وین، کوله پشتی زردش را برداشت و هافل را درون آن گذاشت.
-هلگاخافظ پروفسور دامبلدور.

تا وقتی فاعل عوض نشده، لازم نیست اسم رو تکرار کنیم. یعنی اینجوری:

وین، بسیار زودرنج بود و همین جمله کافی بود که به خشم بیاید.
- بله، من هم خیلی وخته که می خوام مرگخوار اخباب بشم.

کوله پشتی زردش را برداشت و هافل را درون آن گذاشت.
-هلگاخافظ پروفسور دامبلدور.


دو تا وین رو حذف کردم و موقع خوندن می بینی که نوشته، مختصرتر، ولی قشنگ تر شده.


هافل سگ بود؟
هنوزم مطمئن نیستم چیه...ولی بالاخره فهمیدم که حیوون دست آموز وینه.
این جا دو تا اشکال داریم.
خیلی حرکت قشنگی نیست که اسم یه گروه رو روی حیوون بذاریم. اینو بیشتر برای ایفای نقش سایت گفتم. الان یکی بره اسم کلاغشو بذاره اسلیترین، ممکنه یه اسلیترینی زیاد خوشش نیاد. یه ذره باید مواظب این اسامی باشیم.
اشکال بعدیش اینه که این سوژه اصلا جا نیفتاده. برای همین بود که گفتم بالاخره فهمیدم هافل چیه! چند جا بهش اشاره کرده بودین...ولی اصلا مشخص نبود که این کیه و چیه و از کجا اومده و چه ویژگی ای داره. ممکنه توی انجمن هافلپاف درباره اش نوشته باشین یا حرف زده باشین، ولی اونجا رو همه نمی بینن. سوژه ها رو باید خارج از انجمن های خصوصی جا بندازین.


نقل قول:
-پخمک خودخواه! موقعی که مرگخوار اخباب شدم خونه گریمولد رو روی سرش خراب می کنم!
نه یه مرگخوار درباره دامبلدور این جوری حرف می زنه...نه محفلی...نه محفلی سابق. بالاتر هم گفتم که وین زیادی داره بچگانه رفتار می کنه.


نقل قول:
وین، بیل زردش را از توی کوله اش بیرون آورد و شروع به کندن زمین کرد.
-بیا هافل. باید تا فردا بریم خونه ی اخباب.
-خوورا!

هافل که مانند وین در دلش غوغایی بود، شروع به حفر راهی به خانه ی ریدل کرد.
این جاش خوب بود. خنده دار بود. این که از همچین راهی بخواد بره به خانه ریدل ها. از این می تونه تو سوژه های دیگه هم استفاده کنه. حتی می تونه گسترشش بده. برای رفتن به هر مکانی از یه راه عجیب یا مسخره یا خنده دار استفاده کنه. همین حفر زمین رو هم می تونه تکرار کنه.
در مورد حیوون دست آموزش هم بگم. این جور سوژه ها وقتی کمک کننده هستن که به یه دردی بخورن. نه این که وبال گردن صاحبشون بشن.
خیلی از اعضا برای خودشون حیوون خونگی انتخاب می کردن. ولی کل کاری که انجام می دادن این بود که تو هر سوژه ای اینا رو دنبال خودشون بکشن و اجبارا درباره شون بنویسن. این یعنی همون وبال گردن شدن. ایجاد مزاحمت برای شخصیت.
یکی دو نمونه موفق هم داریم. یکی عقرب لادیسلاو زاموژسلی سابق(دامبلدور فعلی) هست که با وجود این که کار خاصی انجام نمی داد، ولی شخصیت خیلی خوبی بود. اشاره های به موقع و جالب لادیسلاو بهش، شخصیت رو قوی کرده بود.
یکی دیگه شمشیر تاتسویا بود که حرف می زد و لجبازی می کرد.
یکی دیگه بچه رابستن بود که البته هنوز هم هست و به نظر من شخصیت اضافه خوبیه. به درد می خوره. می شه دربارش نوشت. سوژه سازه.
وقتی همچین چیزی به شخصیتمون اضافه می کنیم، در برابرش مسئولیم. مجبوریم روش کار کنیم. الان هافل برای منِ خواننده یا نقد کننده مشکلی ایجاد نمی کنه. برای وین ایجاد می کنه. مزاحم خودت می شه. مگه این که درباره اش فکر کنی. که این حیوون(که هنوزم مطمئن نیستم سگ باشه یا چی) چه ویژگی به درد بخور یا خنده داری داشته باشه. اون موقع اس که باری از روی دوش وین بر می داره و کمکش می کنه.

نکته: ببین...تازه فهمیدم هافل گورکنه! گورکن بودنش کمی از ناجور بودن اسمش کم می کنه. ولی بازم نظر من اینه که اسم یه گروه رو نباید روش می ذاشتی.


نقل قول:
-هافل، به نظرت اخباب بهمون اجازه ی خرگخوار شدن رو می ده؟
حالا اخباب مهم نیست...ولی خرگخوار؟!

دو تا اشکال اساسی پست و شخصیت شما رو خلاصه کنم.

اولیش منطق داستانه. اتفاقایی که میفتن یا باید خیلی ماهرانه به شکل طنز نوشته بشن که خواننده دنبال منطق نگرده(که این کار سختیه و مهارت لازم داره) و یا منطقی پیش برن. طرف یهو با یه جمله وسایلشو جمع نکنه بره گروه دشمن!
دومیش اینه که خودتو برای سوژه هایی خسته می کنی که نتیجه ای برات ندارن. کمکی بهت نمی کنن. اولین طرز حرف زدن وینه و دومی هافل(که روی این یکی می شه کار کرد. می شه بهترش کرد).

مورد بعدی که هنوز به اندازه دو مورد اول اهمیت نداره، خود وینه. رفتارش باید کمی پخته تر و جا افتاده تر باشه که بتونیم به عنوان مرگخوار یا محفلی یا یه عضو مستقل قبولش کنیم.


راه درازی در پیش داری. دلیلش اینه که مسیر اشتباه رو(در مورد شخصیتت) گرفتی و رفتی جلو. الان چاره ای جز این نیست که برگردیم و از اول شروع کنیم. شخصیتت رو کلا باید از اول بسازی.
مواظب منطق داستان و شخصیت ها باش. دقت کن که کدوم شخصیت چه ویژگی هایی داره و چقدر قدرت داره. اشکالات کم کم برطرف می شن.


هافل رو بردار و برو وین!


gelsennaneesriorabeckmitgidib


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۳:۴۳:۵۸ جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۲:۴۵
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 84
آفلاین
تق تق تق!

سلام.
بازم مزاحم شدم؟ وقتتون رو گرفتم؟ ببخشید الان از خونه می رم بیرون، فقط قبلش می شه بی زحمت این پست رو نقد کنین؟ ممنون.


نرسیده عذرخواهی و خانه را ترک می کند!

نقد پست شما ارسال شد.

سلام.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۶ ۲۳:۱۰:۴۷

من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

私の愛する親愛なる

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۵۶:۰۹ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۹:۱۱:۱۶
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 222
آفلاین
خلام ارباب.
راه زیرزمینی رو خقد می کنین اخباب؟
خ.ن( ): چون رول خدی بود، خکلک نذاشتم.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.