هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۵:۴۰:۳۹ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۴۵:۴۶
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 251
آفلاین
مرگخواران تندتر دویدند. آنقدر تند دویدند که کم‌کم جریان الکتریسیته در زیر پاهایشان تولید شد.

- آفرین... همینطوری ادامه بدین! شما قدم بزرگی به سود محیط‌ زیست برداشتید. بشر هرگز این حرکتِ طبیعت‌دوستانه‌ی شما رو فراموش نمی‌کنه! ادامه بدین قهرمانان.

مرگخواران که انگیزه گرفته بودند، با سرعت بیشتری دویدند. آنقدر تند دویدند که کم‌کم در کنار الکتریسیته، گرما نیز تولید کردند.

راننده که از تولید این حجم از برق و گرما در پوست خود نمی‌گنجید، تصمیم نداشت که به این زودی‌ها به مقصد رسیده و این منبع تولیدِ برقش را از دست بدهد.
- خب حالا بپیچین چپ. برین تو اون کوچه.

مرگخواران پیچیدند.
- از این کوچه قبلا رد نشده بودیم؟
- به نظر منم خیلی آشناست!
- مطمئنین داریم راه درست رو می‌ریم؟

راننده که همچنان خوشحال بود، با اطمینان گفت:
- نه نه به من اعتماد کنین. مسیرمون کاملا درسته و مستقیم شما رو به مقصد می‌رسونه. اینجا کوچه‌ها شبیه همن بخاطر همین فکر می‌کنین قبلا از اینجا رد شدین. حالا بپیچین راست. به من اعتماد کنین!

مرگخواران که چاره‌ی دیگری نداشتند، به راننده اعتماد کرده و به راست پیچیدند و بدون این که خودشان بدانند، به چرخیدن دور خودشان ادامه دادند.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۳۸:۰۱ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۹:۱۷
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 311
آفلاین
-خانم ها آقایون، نظرم تغییر کرد! تا کی با سوخت های فسیلی باعث آلودگی های زیست محیطی بشیم؟ تا کی به این کره خاکی ظلم روا بداریم؟

مرگخواران مطمئن بودند ته سخنان راننده دوباره به پول ختم خواهد شد.

-ما باید با یاری هم به حفظ محیط زیست کمک کنیم. در نتیجه آقایونی که قراره پشت اتوبوس بدون بیان جلوی اتوبوس بدون و اتوبوس رو دنبال خودشون بکشن!
-مگه ما اسبیم؟!
-یعنی شما نمی خواین به حفظ طبیعت و مبارزه با سوخت های فسیلی کمک کنین؟ واقعا متاسفم براتون که انقدر آدم های مخربی هستین. همین شما لایه ازون رو سوراخ کردی...بله شما...همین شمایی که قمه دستتونه.‌..همین شمایی که مبلی...همین گرگینه پشمالو حتی...و اونی که کف زمین خوابش برده...و حتی اونی که ژست پیامبر های کاتب وحی گرفته!
-ژست کجا بود؟! ما پیامبریم خب!
-دیگه بدتر...پیامبر جماعت که بیشتر باید به حفظ دنیا و آخرت توجه داشته باشن.

مرلین و بقیه جادوگران از خود شرمنده شدند. جلوی اتوبوس رفتند و داوطلبانه طنابی بر گردن خود انداختند تا اتوبوس را بکشند.

کشیدند...کشیدند...کشیدند...اما دریغ از یک سانتی متر حرکت!

بلاتریکس زیپ چمدان را باز کرد و از گوشه آن سرش را بیرون آورد.
-چیشد پس؟
-داریم تلاش می کنیم! راه نمیره خب...
-واقعا که...زورشون فقط به در شیشه خیارشور میرسه!

بلاتریکس و بقیه ساحره ها از چمدان بیرون آمدند و گوشه دیگر طناب را گرفته و با یک حرکت ساده انگشت، اتوبوس را به حرکت در آوردند!

-به به...حالا که دارید جنبشی جهت کمک به کره زمین انجام می دین میتونین قدمی فراتر هم بردارین و انرژی پاک تولید کنید. سرعتتونو بیشتر کنید تا از حرکت و گرماتون برق تولید کنم و به قیمت گزاف به اداره برق بفروشم...بدوین...تند تر و تند تر.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۴:۰۲:۰۲ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۵۳:۴۸
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 277
آفلاین
ساحرگان یک نگاه به جادوگران و یک نگاه به راننده می انداختند. انگار جادوگران با نگاه مظلومانه آنها از اتوبوس بیرون میرفتند. اما ربکا با دیدن این وضع فکری به ذهنش زد.
خودشیرینی بهترین راه بود!
-خب من رو سقف بشینم؟
-سقف؟
-آره دیگه. من رو سقف بشینم خوب میشه. بقیه هم تو چمدون راحت تر جا میشن.
-خا باشه برو.

بلاتریکس بعد از حرف راننده نگاهی به ربکا انداخت بالهایش را جمع میکند و به سمت پنجره میرود. بلاتریکس این را میفهمید که نشستن ربکا یعنی هر اتفاقی که غیرمنتظره بود بیافتد.
-نه! لازم نکرده رو سقف بشینی. پشت سرمون پرواز کن دیگه.
-خسته میشم. اون بالا جام خیلی راحت تره.

ربکا از پنجره بیرون رفت و روی سقف نشست. بلاتریکس به زور میخواست پالی را بلند کرده و به بیرون پرت کند اما پالی همچنان محکم در جیب چمدان نشسته بود.

-خانوما و آقایون! راه بیوفتم؟... راه افتادم دیگه! حوصله بحث سر اون خفاشه رو ندارم!
-نــــــــــــه!
-صبر کن!

بعد از فریاد بلاتریکس و اعتراض جادوگرانِ بیرون مانده از اتوبوس، تا راننده خواست پایش را روی گاز بگذارد و به راه بیافتد، فهمید بنزینش تمام شده است.
-عه! بنزینم ته کشید. تازه پرش کرده بودما، نگو به خاطر وایستادن به خاطر شماها بود. ح-الا خودتون باید از ماشینای دیگه بنزین بگیرین.
-ربکا بیا پایین تا نشکشتمت! بیا بریم بنزین بگیریم!
-بریم تا از تور عقب نمونیم.


تصویر کوچک شده

...My Dark Great Lord...
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۳:۱۰:۵۰ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

پالی چپمن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۲:۲۸:۴۲ یکشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۹
از من دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 175
آفلاین
ساحرگان-به استثنای پالی- نگاهی پر از خشم به رودولف انداختند. هیچکدام از آنها دوست نداشت که یک عدد رودولف را در بینشان تحمل کند.
ربکا به سختی جا به جاشد.
- اگه قراره همه آقایون پشت اتوبوس بدوان، پس رودولف رو هم با خودتون ببرین دیگه؛ چه معنی داره بشینه وسط ما؟

پالی از ته جیب چمدان فریاد زد.
- آقای لسترنج جای کدومتونو تنگ کرده؟ آقای لسترنج اصلا بیاین کنار خودم بشینین.

بلاتریکس به سختی چوبدستی اش را بیرون کشید.
- رودولف مثل آدم پیاده می شی یا هر چی دیدی از چشم خودت دیدی!

تام به نشستن ساحره ها در اتوبوس اعتراض داشت.
- اصلا کی گفته ساحره ها بشینن؟ بیاین پایین ببینم.

ساحره ای که عضو انجمن حمایت از ساحره ها بود از گوشه ای فریاد زد.
-ای قصی القلب ها، ای ظالم ها، همه حقوق ما رو خوردین یه آبم روش؛ حالا یه جیب چمدون رو هم از ما دریغ می کنین؟ می خواین مجبورمون کنین پشت اتوبوس بدوییم؟ تا کی نادیده گرفتن ساحره ها، تا کی خشونت بر علیه ما؟
راننده که از بحث و جدا مرگخواران به تنگ آمده بود.
- آقایون و خانما محترم! مثل اینکه مطلب نگرفتین یا همین الان بحثتون بر سر جا رو تموم می کنین و جا میشین، یا هزینه دویدن پشت اتوبوس رو تقبل می کنین، یا اینکه مثل آدم پیاده می شین و وقت با ارزش مارو نمی گیرین!


من خاصم خودِ الماسم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۲:۲۶:۴۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۳۲:۴۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 453
آفلاین
و البته برای ساحره های جا مونده تصمیم سختی نبود.
در واقع گزینه هاشون بین بد و بدتر بود، و در نتیجه اصلا نیازی نبود زیاد فکر کنن که گزینه "جا شدن" رو انتخاب کنن.

رودولف سرش رو از داخل چمدون خارج کرد چون یک عدد فکر بکر داشت.
- من یه ایده دارم. ولی اول جاد... آقایون باید خارج شن.
- میتونن خارج شن. اگر هزینه ش رو پرداخت کنن.

لینی بلافاصله نیشِ یدکی خودش رو توی حلق راننده فرو کرد. شاید اگر توی حلقش فرو نمیکرد، راننده به کوچیک بودن یا حتی ارزون بودن نیش اعتراض میکرد.

و بعد، جادوگرا به سختی، بعد از اینکه تا شدن، له شدن، و صاف شدن، موفق شدن از داخل چمدون خارج بشن.
رودولف لبخندی زد.
- حالا ساحره ها وارد میشن.

و اینبار ساحره ها به سختی وارد شدن. و رودولف با لبخندی حق به جانب گفت:
- بفرمایید، جا شدیم. حالا میتونیم بریم.
- پس ما چی؟
- غیر از من که وسط ساحره ها میشینم البته. خودتون رو با من جمع نبندید.
- اگه آقایون بخوان پشت سر اتوبوس بدون باید هزینه شو پرداخت کنن ها!
- کسی راه حلی داره که همه مون با هم جا بشیم؟
- یعنی قرار نبود فقط من و ساحره ها جا بشیم و بقیه پشت سرمون بدون؟




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۲:۰۶:۴۱ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۲:۲۴:۲۶
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4830
آفلاین
راننده با حالت تهدیدآمیزی نگاهشو مدام بین ساحرگان که سعی در جا شدن داشتن و ساعتی که روی مچ دستش نقش بسته بود جا به جا می‌کرد.

- شما دارین باعث می‌شین تور تفریحی ما با تاخیر کارشو آغاز کنه! یا هزینه‌شو می‌دین یا بقیه‌تونو سوار نمی‌کنیم.

خوشبختانه بلاتریکس بعنوان اولین ساحره به سختی داخل چمدون جا شده بود، وگرنه مطمئنا با جهشی مجددا خودشو به خرخره راننده می‌رسوند تا این‌بار واقعا و با مقاومت در برابر دست‌هایی که می‌خواستن مانعش بشن، جرواجرش کنه.

- فرمودیم هزینه خانوما.
- هزینه چیه آقا. جا نیست خب. کجا بشینیم؟

مرگخوارا نمی‌خواستن ماموریت به خاطر نبود جا ناتمام باقی بمونه. پس ناگهان دستی دراز می‌شه و کلاه سو رو از سرش جدا می‌کنه و یکراست کف دست راننده می‌ذاره. اعتراض‌های پیاپی سو و سایر مرگخوارا باعث نمی‌شه که رودولف از موقعیت سوء استفاده نکنه.

- من می‌تونم جمع آقایون رو ترک کنم تا جا برای ساحرگان با کمالات باز بشه.
- اونوقت تو قراره پشت سر اتوبوس بدوئی دنبالمون؟
- نه من وسط ساحره‌ها می‌شینم.

خوشبختانه بلاتریکس به قدری قدرت حرکت داشت تا پس‌کله‌ای نثار رودولف کنه و اونو به سکوت وادار کنه. اما راننده که دغل‌بازتر از این حرف‌ها بود هرچی بیشتر می‌گذشت بیشتر تو پول چاپیدن شکوفا می‌شد.
- اگه جاتون نیست می‌تونین دنبال اتوبوس بدوئین. ولی اینم هزینه‌ای داره که باید پرداخت کنین.

ساحره‌های جا مونده، یا باید در کسری از ثانیه جا می‌شدن، یا باید علاوه بر صرف هزینه دنبال اتوبوس می‌دویدن!




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱۰:۵۱:۵۰ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۵:۰۳
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 589
آفلاین
-مذاکره‌ات بخوره فرق کلت! لازم نکرده، برو جا شو.

هوریس سر شکسته، رفت که جا شود.

-جا شو!

نه که قصد مخالفت داشته باشد ها نه... فقط جا نمی‌شد.
-ببین... نه که نخوام، اما...!

هیچکس نفهمید چوبدستی چه کسی، چگونه خارج شد و هوریس در چمدان جا شد، لاکن سوال همه این بود که آن «چه کسی» چرا فضای چمدان را بزرگ‌تر نکرد!
لینی وز وز کنان داشت وارد چمدان می‌شد که با ایست راننده مواجه شد.
-این حشره مونثه یا مذکر؟ چون اگر مونثه که نمیشه با یه مرد بغل هم بشینن. ما رو از نون خوردن نندازید!

پس رودولف و آگلانتاین و به دنبالش سایر مرگخواران مذکر وارد شدند.

-خب... حالا خانومای گل بفرمایید!
ظرفیت چمدان پر شده به نظر می‌آمد. اما ساحرگان در تلاش برای جا شدن بودند!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲:۵۰:۲۱ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
دست‌ها در جیب رداها رفت. برای یافتن کالایی باارزش. هرکس چیزی تحویل داد. رودولف تسلیحات قمه‌ایش را. مروپ دبه‌های ترشی خانگیش را. هکتور معجون‌های غنی‌سازی شده 25 درصدش را.

متصدی اتوبوس کالاها را در جیبش گذاشت و گفت:

- بفرمایید.

مرگخواران متعجب به دست متصدی خیره شدند که همچنان به چمدان اشاره می‌کرد.

- ما که هزینه بیشتری دادیم.

- ظرفیت اتوبوس تکمیله. همینه که هست. می‌خواین؟

- می‌خوایم. ولی خوب کالاهامون رو پس بدین.

مرگخواران از قبل چوبدستی بلاتریکس را گرفته بودند. اما این کافی نبود. او به متصدی حمله‌ور شد تا خرخره‌اش را بجود.

- بگیریدش! الان شر به پا می‌کنه ماموریت خراب می‌شه. بذارین من مذاکره کنم.

هوریس از جمع مرگخواران که جلوی بلاتریکس را با چنگ و دندان گرفته بودند جدا شد و به سمت متصدی رفت تا مذاکره را در پیش بگیرد. ساعتی بعد او با یک بطری معجون برگشت.

- پیروز شدیم! دو و نیم درصد از معجون هکتور رو پس گرفتم. می‌خواست 2 درصد بیشتر نده ولی من گفتم یا 2.5 درصد یا توافق بی توافق.

- هوریس سرطلایی! امیرکبیر مایی!

مرگخواران که در حال جشن پیروزی بودند توجهی به ادامه جمله هوریس نکردند که می‌گفت «در ازای این امتیاز، ما هم متعهد شدیم که زیپ چمدون رو جهت دریافت هوای تازه باز نکنیم.»

- بفرمایید سوار شید ... بفرمایید ... خانم شما صبر کنید! اون بطری چیه دستتون؟ ورود مایعات به اتوبوس ممنوعه.

متصدی بطری 2.5 درصد هکتور را گرفت. بلا مجددا قصد حمله داشت.

- عه! بلا! چرا دندون‌هاتو به هم می‌سایی؟ چرا خشونت طلبی؟ همین کارارو می‌کنی که توافقمون رو به هم می‌زنی دیگه! اجازه بدین من دوباره برم مذاکره کنم.



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۲:۰۵:۴۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۹:۱۷
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 311
آفلاین
نکته اصلی همین بود، "به اندازه پولی که دادین خدمات دریافت می کنین" یا به عبارت دیگر "هر چقدر پول بدین آش می خورین!"

بلاتریکس با اینکه اصلا از لحن راننده خوشش نیامده بود بلیط هارا را به او داد.

-خب همراهم بیاین تا جاتونو بهتون نشون بدم.

مرگخواران با امید به سمت پله های اتوبوس رفتند که...

-نه دیگه...راه سوار شدن از اونور نیست.

راننده به سمت مخزن بار ها رفت و در آن را باز کرد.
-بفرمایین داخل!
-الان به ما میگی توی صندوق بشینیم؟
-نه دقیقا.

زیپ چمدانی را باز کرد.
-داخل چمدون؟
-بازم نه دقیقا...داخل جیب این چمدون بشینین!
-این بود بلیط فول آپشن؟
-خب هر چقدر پول بدین خدمات دریافت می کنین دیگه. البته این چمدون درز و سوراخ زیاد داره و میتونین بجا سیستم تهویه در نظرش بگیرین...اینم خدمت ارزنده ما به شما که می تونین توی جیب چمدون نفس بکشین!

مرگخواران با خشم به اگلا نگاه کردند.
-ناراحت شدین؟ خب فندکم زیاد گرون قیمت نبود دیگه.

همه آهی از سر ناامیدی کشیدند. قطعا سفر در جیب چندان سفر مطلوبی نبود.

-ولی یه راه هست. یا پول بیشتری بهم بدین یا اجناس با ارزش تری بهم بدین تا خدماتتون هم بیشتر بشه.




پاسخ به: اسکله تفریحی
پیام زده شده در: ۱:۱۰:۳۸ جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۳:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5906
آفلاین
-بقیه؟ ...بقیه؟ ...بقیه؟

هکتور توسط بقیه ترک شده بود...و این اولین باری نبود که هکتور ترک می شد. هکتور آنقدر نچسب و دوست نداشتنی بود که کلا برای ترک شدن آفریده شده بود.

-کور خوندین...کسی نمی تونه منو جا بذاره. خودمو بهتون می رسونم.

هکتور زیاد از مغزش استفاده نکرد که مرلینی نکرده مستهلک نشود. به جای آپارات کردن، دوان دوان به سمت چند کوچه آن طرف تر رفت.

جایی که مرگخواران جلوی "وسیله" تجمع کرده بودند.

-خب...فرض کنیم من با این بیام...این همه آدمی که پشت سر منن با چی بیان؟

سوال بلاتریکس با خنده ای بلند توسط راننده پاسخ داده شد.
-خانم...شما فکر کردین اتوبوس اختصاصیه؟ همتون باید سوار همین بشین خب. ولی قبل از اون، بلیتاتونو بدین بررسی کنیم.

به بلاتریکس بر خورده بود.
-بررسی کردن داره؟ یه تیکه کاغذه خب!

-البته که بررسی کردن داره. فراموش نکنین که همیشه به اندازه پولی که دادین خدمات دریافت می کنین!


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.