هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱۳:۰۵:۰۵ چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۵:۵۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4812
آفلاین
*
درسته که پروفسور از لفظ "فرض کنید" استفاده کرده بود، اما اتفاقی که به محض خروج لینی از کلاس براش رخ می‌ده، نشون می‌ده اصلا هم از این خبرا نیست و اتفاقا با یک اتفاق حتمی مواجهه و نه فرضی!

- تو را به دوئل فرا می‌خوانم ای جادوجوی جوان!

فریاد مردی که اینو به زبون آورده بود به قدری بلند بود که دانش‌آموزایی که زودتر از لینی خارج شده بودن و دانش‌آموزایی که هنوز تو کلاس بودن و حتی استاد رو، به اون سمت می‌کشونه.

لینی که انتظار نداشت خودش مورد خطاب قرار گرفته باشه، اول با سردرگمی نگاهی به اطراف می‌ندازه و بعد وقتی می‌بینه نگاه مرد رو خودش قفل شده، آب دهنشو قورت می‌ده.
- اممم... با من بودین؟
- البته که با شما بودم! آماده‌ی نبردی سهمگین شو!

لینی که هنوز تو شوک بود، به پایین اومدن مرد از پله‌ها و لحظه به لحظه نزدیک‌تر شدنش زل می‌زنه. به نظر میومد طرف اصلا شوخی نداره، چون چوبدستیش تهدیدکنان به سمت لینی دراز شده بود.

لینی با تعجب نگاهی به دانش‌آموزا می‌ندازه که از هیجان بالا و پایین می‌پریدن و فریاد "دوئل دوئل" سر می‌دادن و بعد نگاهش به پروفسور پرنگ میفته که اونم بین جمعیت با اشتیاق تماشاگر منظره بود.

چرا هیچ‌کس قصد نداشت به یاریش بشتابه؟

لینی از کمک‌های زمینی قطع امید می‌کنه. بنابراین چوبدستیشو در میاره، اما قبل از این‌که بتونه حتی چوبدستیشو به سمت مرد نشونه بره چه برسه به این‌که طلسمی روانه‌ش کنه، فریاد مرد دوباره به هوا بلند می‌شه.

- کروشیو!
- آخ نامرد، قرار نبود طلسم ممنوعه بزنی... آخ... می‌ندازنت آزکابان... آخ... طلسم شکنجه رو یه دانش‌آموز... آخ... شرم بر تو باد... آخ!

لینی که از درد رو زمین افتاده بود و به خودش می‌پیچید، تصمیم می‌گیره از آموزه‌هاش تو کلاس برای دفاع از خودش استفاده کنه. نگاهی به مرد می‌ندازه که هنوز داشت از پله‌ها پایین میومد. لوستری بزرگ هم بالای سرش قرار داشت.

در کسری از ثانیه با خودش فکر می‌کنه از طلسم "دفودیو" استفاده کنه تا با ایجاد شکاف تو محل اتصال لوستر، باعث پرتاب شدن اون روی سر مرد بشه تا طلسم شکنجه‌ش متوقف بشه. اما بعد از ترس این‌که طرف بمیره، تصمیم می‌گیره طلسمشو به "گلیسیو" تغییر بده. اگه پله‌ها هموار می‌شدن اون فقط ضمن قطع شدن طلسمش، لیز می‌خورد و پایین پله‌ها میفتاد!

بی‌خطر اما مفید بود! پس تصمیم می‌گیره بره تو کارش.

- گلیسیو!

ناگهان پله‌های زیر پای مرد صاف می‌شه و در حالی که بر اثر از دست دادن تعادلش، چوبدستیش به گوشه‌ای پرتاب می‌شه، خودش هم با صدای گرومپی انتهای راه پله سقوط می‌کنه.

- آخ سرم... بابا یکم جنبه شوخی داشته باش. من که واقعا شکنجه‌ت نکرده بودم!

لینی خوش‌حال از پیروزی‌ای که کسب کرده بود، با افتخار از رو زمین بلند می‌شه که تازه می‌فهمه مرده چی گفت.
- هان؟ یعنی چی؟ تو داشتی شکنجه‌م می‌کردی!
- الکی بود. نمی‌دونم چرا خودتو به موش‌مردگی زدی. اصن خودت تعجب نکردی چطور وسط طلسم شکنجه اینقد شیک نه تنها فکر کردی چی کار کنی، بلکه عملیش هم کردی؟
- نه خب، من یه ریونکلاوی باهوش و توانمندم.
- برو بابا!

مرد با بدخلقی از جاش بلند می‌شه و در حالی که زیرلب غر غر می‌کرد، گرد و خاک رو لباسشو می‌تکونه.
- این قرارمون نبودا پروفسور!

مرد اینو رو به پروفسور پرنگ می‌گه و لینی رو همراه جمعیتی که نا امید از یک دوئل واقعی شده بودن ترک می‌کنه.




پاسخ به: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۰:۲۳:۲۷ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۳۷:۰۵
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 255
آنلاین
سلام پروفسور! خوبین؟

ما شنیدیم شوما سخت نمره میدین، درسته؟

((1-فرض کنید در دوئل یک نفر با یکی از این هفت طلسمی که بالا نوشتم به شما حمله میکنه. سراغ کتاب ویکی جادو برید و خلاقانه ترین ورد برای دفع اون طلسم رو پیدا کنید. (5 امتیاز)

و طریقه دفع کردن اون طلسم با وردی که انتخاب کردین رو در طی یک رول بنویسید. (25 امتیاز).))

عجیبه پروفسور! شماره یک داره شماره دو نداره! دسشویی نه تمرین شما!
****


دانش اموزان همگی بعد از توضیحات خوفناک پررنگ، بعد از کلی سگ لرز زدن بر اثر ترس، احساس کردن چشماشون داره سنگین و سنگین تر میشه!
اونقدر پلک ها سنگین میشد که به سختی صدای استاد پررنگ به گوش میرسید!

-کروشیو...

با جیغ و داد نارنجی ای که یکی از اعضای کاملا خواب ریون کشیده بود، خواب از چشمان همه ی داش اموزان پرید!

-کروشیوووو...

نفر دوم هم جیغ زنان مشغول گاز زدن زمین شد!
اینبار عضوی از گریفندور!

دانش اموزان که چشماشون گرد شده بود با وحشت به پررنگ نگاه میکردن، پررنگی که با خنده هایی شیطانی یکی بعد از دیگری و کاملا دوئل طور، دانش اموزان رو نقش زمین میکرد!
اون هم با کروشیویی که از بدترین طلسم های شکنجه بود!

-کروشیو...
-پیاز...

اولین نفری که جلوی کروشیو ی پررنگ دست به مقاومت زده بود با اولین کلمه ای که از دهنش بیرون اومده بود سعی در دفع کردن کروشیو داشت.
البته طلسم مدافعی به اسم پیاز وجود نداشته و فقط گاز بد بویی از انتهای چوب دستیش خارج شده بود و بعد هم فرد بیچاره ی مورد نظر زیر موج طلسم کروشیو قرار گرفته بود!

ارنست پررنگ حالا یکی بعد از اون یکی قربانی هاش و انتخاب میکرد و بدون درنگ طلسم کروشیو رو روشون پیاده میکرد!

اصولا پررنگ از اون دسته مربی ها و اساتیدی بود که معتقد بود باید تو شرایطش قرار گرفت تا اصل موضوع رو درک کرد!
مثلا اگه قرار بود شنا رو به بچه ها یاد بده اولین جلسه کلاس توی آبشار نیاگارا برگزار میشد!
-کروشیووو... کروشیووو... کروشیووو... کروشیووو...

تعداد دانش اموزانی که کله پا میشدن لحظه به لحظه بیشتر میشد و افرادی که باقی مونده بودن و دیده بودن هیچ طلسمی برای دفع کروشیو جواب نداده، فقط خودشون رو اماده میکردن که کروشیو رو بهتر پشت سر بگذارن!

-کروش...
-*سایلِنسیو...

ادامه وِرد کروشیو از دهن ارنست خارج نشد!

بالاخره طلسم موثر پیدا شد!
اما دابز با طلسم ساکت کردن موفق شده بود دهن پررنگ و محکم ببنده تا دیگه نتونه طلسمی رو اجرا کنه!

پررنگ که دهنش و جر داد تا دوباره بتونه حرف بزنه رو به اما کرد و با نگاهی تحسین بر انگیز پایان کلاس و اعلام کرد!



جواب سوال:
*سایلِنسیو: بی‌صدا کردن فرد یا موجود مورد نظر


ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۳ ۲۰:۳۶:۴۹


پاسخ به: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶:۴۰ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸

هافلپاف

ارنى پرنگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۷:۵۰
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 174
آفلاین
ارنست پرنگ آرام و بی سر و صدا در کلاس را باز کرد و به دانش آموزان اشاره کرد داخل شوند. شب از نیمه گذشته بود و ماهِ کامل، حسابی زمین را روشن کرده بود. دانش آموزان گروه گروه وارد کلاس میشدند. اولین دسته گریفیندوری ها بودند که برای هر چیزی همیشه اول داوطلب بودند. گریفی ها سریع سراغ صندلی های خود رفتند اما معلوم بود به خاطر ساعت نامناسب کلاس کمی کسل هستند ولی خود را قوی نشان میدادند.
گروه بعدی اسلیترینی ها مثل همیشه با غرور وارد شدند و از بالای عینک دودی هایشان به گریفی ها نگاه کردند. یکی از گریفی ها با طعنه گفت:
-آفتاب بدم خدمتتون؟
-خوب شد آفتاب رایگانه وگرنه شک داشتم بتونی از عهده ی هزینه اش بربیای.

بحث های خاله زنکی و کلیشه ای گریف و اسلی با تشر ارنست که "ببندین تا آلبوس نیومده بالاسرمون" به پایان رسید. گروه بعدی ریونکلاوی ها بودند که انگار دچار موج انفجار شده بودند چون با پیراهن های از شلوار بیرون زده و کروات های نامرتب، مرتب خمیازه میکشیدند و تلو تلو خوران وارد کلاس شدند.
-سلام پروفسور.
-شما بچه ها حالتون خوبه؟
-آره پرفسور فقط از صبح درس خوندیم، بعدش رفتیم کلاس خصوصی، بعدش هم درس خوندیم. بعدش...خــو...پففف.

ارنست به یکی دوتا از ریونکلاویی ها که دچار خواب گرفتگی شده بودند کمک کرد تا سرجایشان بنشینند و بالاخره نوبت به گروه آخر یعنی هافلپافی ها رسید.

-اخه پروفسور نصف شبی وقت برگذار کردن کلاسه؟ داشتیم میرفتیم بام لندن.
-پروفسور. امروز راه پیماییه اصلا. تعطیله.
-استاد ارنی چرا استاد قبلی این درس هم اسمش ارنی بوده؟
-پروفسور بیست و نه و نیم رو سی میدین؟
-واقعی دوئل میکنیم یا رو کاغذ؟

ارنست از شور و هیجانی که هافلی ها در نیمه شب از خود نشان میدادند تعجب کرده بود.
-شما ها اصلا خوابتون نمیاد؟
-نه پروفسور. از ساعت هشت خوابیدیم دیگه.
-8 پی ام؟
-نه دیگه. هشت اِی اِم.
-

بعد از نشستن آخرین دانش اموز ارنست سراغ میز و صندلی اش رفت و قبل از هر چیزی چک کرد که که صندلی عاری از هر گونه سوزن، پونز، گوز مصنوعی و هر وسیله ی دلقک بازی دیگری باشد. بعداز اینکه خیالش راحت شد تازه نوبت به درس دادن رسید.

-خب دانش اموزهای عزیز. این درس درس الکی نیست، برعکس فلان استاد که درسش خیلی الکیه و تو زندگی واقعی هم به هیچ دردی نمیخوره. شما جوون ها باید دوئل بلد باشید. باید بتونید از خودتون دفاع کنید. چه توی هاگوارتز چه توی دنیای ماگل ها. برای همین خواستم این وقت شب بیاید تا بدونید ممکنه موقعیت های خطرناک، هر زمانی براتون پیش بیاد.
امشب میخوایم تفاوت طلسم هارو با هم مقایسه کنیم و بهترین راه مقابله باهاشون رو برای جلسه ی بعد برام میارین.
طلسم ها انواع مختلفی دارن مثلا "چارم" که باعث میشه رفتار یک شی کاملا عوض بشه اما ماهیت اون رو تغییر نمیده و یا "جینکس" که بیشتر باعث سرگرمیه اما آسیبی نمیرسونه. البته ممکنه به عنوان شوخی یکی رو جینکس کنید تا کمی بی ادب بشه. بعد ممکنه طرف بره به بد کسی بی ادبی کنه و سرشو به باد بده. فهمیدین؟

دانش اموزان همه مثل تسترال کله هایشان را تکان دادند که البته همین هم برای ارنی کافی بود.

خب میریم سراغ مبحث بعدی یه سری ورد داریم که قابلیت خنثی کردن ندارن شاید بتونید بعد از طلسم "رقص اجباری" ، "قلقلک" و "کثیف کردن" اون هارو خنثی کنید و به حالت اول برگردونید اما بعضی طلسم ها میتونن زمین گیرتون کنن و یا حتی ممکنه جان سالم به در نبریـــــــد.
-

دانش اموزان همه جا خوردند و حرف های ارنست و تاریکی شب و صدای گرگ های جنگل، حسابی ترس به جان انها انداخته بود. حداقل از بوهایی که کلاس را پر کرده بود؛ اینطور تصور میشد.

-خب ببینید یک سری ورد داریم که بهتره جا خالی بدین یا با طلسم از خودتون دورش کنید.
این ورد ها ایناست.

1-سِکتوم سِمپرا: زخم کردن بدن فرد مثل ضربات شمشیر که موجب از دست رفتن مقدار زیادی خون می‌شود.
2-استیوپفای: بیهوش کردن طرف مقابل .
3-کروشیو: شکنجه کردن.
4-پِتریفیکوس توتالوس: خشک و بی‌حرکت کردن.
5-آبلیوی‌اِیت: پاک کردن حافظهٔ افراد .
6-کانفاندو: گیج کردن شخص.
7-اوپاگنو: دشمن ساختن فرد مورد نظر با موضوع، به صورتی که فرد به موضوع حمله کند.

فهرستی از تمامی طلسم هارو در کتاب ویکی جادو جمع آوری کردم.

به عنوان تمرین:

1-فرض کنید در دوئل یک نفر با یکی از این هفت طلسمی که بالا نوشتم به شما حمله میکنه. سراغ کتاب ویکی جادو برید و خلاقانه ترین ورد برای دفع اون طلسم رو پیدا کنید. (5 امتیاز)

و طریقه دفع کردن اون طلسم با وردی که انتخاب کردین رو در طی یک رول بنویسید. (25 امتیاز).

در انتخاب کردن هر وردی که داخل اون کتاب هست آزادین.
در انتخاب کردن کسی که داره باهاتون دوئل میکنه آزادین. میتونه همکلاسی، همگروهی، و هر کسی باشه.
در انتخاب کردن محل دوئل آزادین(اگه براتون مهمه.)

توجه: در رولتون بقیه دانش اموزا و پروفسور که من هستم هم باید حضور داشته باشیم و این یک شرطه. (نیازی به دخالت مستقیم نیست. همین که اشاره کنید که اون کنار هستیم کافیه)



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱:۳۶:۲۴ شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۳:۴۳:۵۸ یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 430
آفلاین
آغاز جلسه چهارم ترم 23 هاگوارتز


تدریس کلاس آموزش دوئل در طی فصل زمستان بر عهده اساتید گروه هافلپاف میباشد.




Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۰:۰۳ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
-شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم ...
- چه خوبه همیشه ما با هم باشیم... منو تو ...
-هیشکی نگفت یه دختر تنها تو این شهر شلوغ ...
-زهر مار
این آخریه صدای ارنی بود که وارد کلاس شده بود.
ملت:
ارنی فریاد میزد: من به نظم خیلی اهمیت میدم. اصلاً بی نظمی رو تحمل نمیکنم. این یعنی چه؟ من اومدم توی کلاس بعد میبینم هر کی داره برای خودش یه چیزی میخونه. حالا نظم رو بهتون یاد میدم.
در حالی که آستین هاشو بالا میزد ادامه داد: من تکخوانی میکنم و شما هم گروه کٌر.
ملت:
حاج درک از آخر کلاس بلند شد و گفت: استاد، این کارها چیه، حالا اینا بچن نمیدونن. شما که میدونید موسیقی در آسلام نفی شده.
ملت:
ارنی گفت: مادر این بچه کیه؟ بیاد این کوچولو رو جمعش کنه.
و ادامه داد: 3...2...1 شروع میکنیم. گل من ای نازنینم.
-تو عزیز دلمی... تو عزیز دلمی... تو عزیز دلمی...
- تو چشات نشینه شبنم
-تو عزیز دلمی... تو عزیز دلمی... تو عزیز دلمی...
پس از دقایقی که ملت اوده بودن وسط و دیگه کار داشت به جاهای باریک میکشید ارنی فریادی مبنی بر "بتمرگید میخوام درس بدم" زد.
- خب حالا که یکم حال کردین درسو شروع میکنیم.
همینطور که به سمت تخته میرفت گفت: امروز میخوام یه طلسم رو براتون بگم. یکی از کثیف ترین طلسم هایی که تا به حال اختراع شده. ما این طلسمو نمیخونیم برای اینکه ازش استفاده کنیم. چون استفاده از این طلسم جرم محسوب میشه و مجازاتش هم 3 ماه حبس در آزکابانه. ما اینجا فقط ضد طلسمشو میگیم. قبل از اینکه بیشتر توضیح بدم بگم که از امروز شروع میکنم نکات مهمی که در دوئل باید بهش توجه کنید را براتون بگم.
سپس درشت روی تخته نوشت:
کروسیاتوس
نحوه ی عملکرد: باعث میشه که حریف از کمر به پایین فلج بشه.
ضد طلسم:آنته سیا(antesia)
- خب یه توضیحاتی میدم.اول اینکه برای استفاده از این ضد طلسم باید حداقل 3 متر با حریف فاصله داشته باشید. نحوه ی تکون دادن چوبدستی هم یه حرکت سریع از بالا به پایین دقیقاً مثل اینکه میخواید یه چیزی رو پرتاب کنید.
-حالا چند نکته برای دوئل میگم.
1. هیچ وقت به حریفتون نزدیک نشید و حد اقل فاصله ی 5 متر رو حفظ کنید که فرصت دفع طلسم رو داشته باشید.
2. تا حد امکان سعی کنید از ورد های غیر کلامی استفاده کنید.
3. مهارت چفت شدگی به شما خیلی کمک خواهد کرد. حتماً از آن برای بستن ذهن خود و خواندن ذهن حریف استفاده کنید.
دوباره گچ سفید رو برداشت و روی تخته نوشت:
تکالیف این هفته:
1. 3 مورد دیگر به نکات دوئل اضافه کنید. (تکراری نباشه) هر مورد 5 امتیاز
2. خودتون را تصور کنید که در حال دیدن یک دوئل هستید. هر چه مشاهده میکنید را در قالب یک رول بنویسید. 15 امتیاز


ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۸ ۲۰:۰۴:۱۶

تصویر کوچک شده


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۹:۱۹ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۹

ارنی مک میلان


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۹ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۴۵ پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 250
آفلاین
گریفیندور:29
بیل ویزلی:25
دابی:30
فرانک لانگ باتم:30
روبیوس هاگرید:30
آقای الیواندر:30
راونکلاو:23
لودو بگمن:30
ارگ کثیف:30
بادراد ریشو:30
اسلیترین:23
مليندا بوبين:30
نارسیسا مالفوی:30
آگوستوس پای:30
هافلپاف:0
بوق


تصویر کوچک شده


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱۰:۴۹ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹

آقای الیوندرold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۴ چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۷:۲۴ چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰
از دستت عصبانیم!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 266
آفلاین
یکی از ورد هایی را که تا به حال یاد گرفته اید یا اختراع کردید را با نحوه ی تلفظ و عملکردش بنویسید.


ورد: ریدیکیولوس [Riddikulus]
تلفظ ورد: ri-di-KYOO-lus
ریشه لغوی ورد: لاتین. "ridiculum"=مضحک، از کلمه "ridere"=خندیدن

کاربرد: طلسمی ساده که نیازمند نیروی ذهن است. جادوگر هنگام فرستادن طلسم باید بدترین ترسش را در حالتی مضحک تصور کند. اگر طلسم درست اجرا شود، بوگارت مجبور میشود تا شکلی خنده دار بخود بگیرد که نوعی دفاع از طرف جادوگر در برابر شکل ترسناک بوگارت محسوب میشود


یک رول بنویسید که در آن با استفاده از درس این جلسه و طلسم های قبلی با یک نفر دوئل میکنید.(طنز یا جدی)

مثل همیشه در کتابخانه نشسته بودند و صحبت می کردند.
رون : کوییدیچ هم وضعش خوب نیست جدیدا. این ...!
هری حرف او را قطع کرد و گفت : من می رم دستشویی الان میام.
و بلند شد رفت. رون گفت :
آره داشتم می گفتم این بازی آر رو نباید به ریونکلا می باختیم.
از سمت دیگر کتابخانه کسی گفت :
آره ، شما همیشه بازنده اید.
هرمیون و رون برگشتند. و مالفوی را روبروی خود دیدند. رون فریاد زد :
تو اینجا چی کار می کنی مالفوی!
هرمیون گفت : ولش کن بابا!
مالفوی گفت : آره ولم کن! اومدم کتابخونه! مشکلی داری؟
رون که از خشم صورتش سرخ شده بود چوب دستی اش را بیرون آورد و به سمت مالفوی گرفت.
- اکسپلیارموس
این مالفوی بود که به سرعت چوب دستی اش را بیرون آورده و رون را خلع سلاح کرد.
هرمیون گفت : دیگه بیشتر از گلیمت پاتو دراز کردی مالفوی. اما او هم تا چوب دستی اش را بیرون آورد خلع سلاح شد.
مالفوی گفت :
حالا یه کاری می کنم شما که اینقدر این کتابخونه رو دوست دارید بچسبید بهش.
چوب دستیش را بالا آورد و به سمت رون و هرمیون گرفت :
- حدروسیوس
رون و هرمیون چشم هایشان را بستند. ولی چیزی احساس نکردند. چشم هایشان را باز کردند. مالفوی را دیدند که به یکی از قفسه های کتاب چسبیده بود هری را که پشت سر او لبخند می زد.
رون و هرمیون چوب دستی هایشان را برداشتند. و به سمت مالفوی رفتند.
ناگاهن چوب دستی مالفو در دستش تکان خورد. هرمیون متوجه شد و گفت :
اکسپلیارموس.
چوب دستی مالفوی از دستش بیرون پرید.
هری گفت :
تو که اینقدر دوست داری کتباخونه رو حالا حال کن توش.
و سه نفری از آنجا دور شدند


چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر کوچک شده


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۲:۲۰ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹

روژیا.پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۷ شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱
از از نا کجا آباد شهر رویا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 102
آفلاین
یکی از ورد هایی را که تا به حال یاد گرفته اید یا اختراع کردید را با نحوه ی تلفظ و عملکردش بنویسید.
سایناسینیو ( saina siniyo) این یک طلسم باعث می شود که از حنجره شخص هنگام صحبت کردن یا طلسم کردن صدای قورباغه خارج شود
برای استفاده از این ورد چوب را به سمت جلو بدن خود آورده و سه بار درجهت عقربه های ساعت به حرکت آورده و با صدایی آرام بگوییم : سایناسینیو
نکته : اثر این ورد حدود 15 الی 30 دقیقه است و بستگی به مقاومت فرد دارد ، یعنی اگر طرف مقابل هرچه بیشتر داد و فریاد کند اثر این طلسم بیشتر می شود .
یک رول بنویسید که در آن با استفاده از درس این جلسه و طلسم های قبلی با یک نفر دوئل میکنید.(طنز یا جدی)
آسمون از هر روز دیگه ای تیره تر و گرفته تر بود گویی می خواست شروع به باریدن کنه ، باز هم مثل همیشه ساعت 10 بود و هری همراه با رون و هرمیون شنل را بر روی خود کشیده بودند و به سمت کلبه هاگرید حرکت می کردند ؛ که باز هرمیون با نگرانی از هری پرسید :
هری ، مطمئنی که درسته ما هر شب به هاگرید سر بزنیم ؟ بهتر نیست این کار رو یک روز در میان کنیم ؟
_ می شه بس کنی هرمیون ، با توجه به نقشه غارتگر همی چی روبه راهه و هیچ کس در مسیر ما قرار نداره حتی خانم نوریس
_ راست می گه هرمیون تازه مگه ما سه تا دوست های هاگرید نیستیم ؟ اون در زمان نگهبانی نیاز داره کسی پیشش باشه تا خسته نشه
_ می دونم رون ، ولی ................
همون جا که هستید وایستید ....
بالاخره شما سه تا رو پیدا کردم ؛ حالا که شما ها رو بکشم هم لرد خوشحال می شود و هم کل خاندان بلک به من افتخار می کنند . :lol2:
هری که ترسیده بود من من کنان گفت : کی اون جاست ؟؟؟؟؟
_ کی این جاست ؟ اوه ، یادم نبود خودم رو معرفی کنم ، من فرانکتین بلک هستم ، از اجداد بزرگ خاندان اصیل بلک ، عضو اسلیترین و کسی که باعث مرگ شما خواهد شد .
هری و رون که عصبی شده بودند شنل رو از خودشون کنار زدند و چوب هاشون رو بالا گرفتن تا اون شخص رو طلسم کنند ولی
_ اکسپلیارموس ، واقعا شما دو تا بچه فکر کردین منو می تونین طلسم کنید ؟ خوب جواب نه است ؛ اوه این باید خانم گرنجر باشه . درسته ؟
هرمیون که صاف وایستا بود و فقط به هری و رون نگاه می کرد ؛ گفت : بله
_ شما باید منو بشناسید نه ؟
_ بله ، شما یکی از مرگ خوار هایی هستید که در زمان قدرت اسمشو نبر از دست اون فرار کردید و معلم دفاع در برار جادوی سیاه
_ آفرین، درسته ، حیف که دیگه مثل 30 سال پیش معلم نیستم که به گروه شما امتیاز بدم ، الان تنها کاری که می تونم برای شما بکنم اینه که شما رو یا بکشم یا ...............
در همان لحظه هاگرید سر رسید و با پوزخند به اون گفت :
اوه سلام فرانکتین ؛ چه جالب که هنوز زنده ای و حیون های وحشی جنگل تو رو نخوردن
_ سلام هاگرید عزیز دوباره تونستم تو رو ببینم ؛ فقط یه سوال این چند وقته دامبلدور بهت گفته مواظب قلعه باشی ؟؟؟
_ آره خوب اون می دونست که تو از ترست تا قبل از قدرت گرفتن لرد به اون می پیوندی ولی حالا که تحویلت دادم به پرفسور متوجه می شی که اطراف قلعه پرسه زدن یعنی چی و قدرت دسته کیه ؟
_ نه هاگرید ، یعنی تو اینقدر ضعیفی که یکی باید بیاد منو جمع کنه ؟اگر جرئت داری بیا با هم دوئل کنیم
_ نه هاگرید قبول نکن
این صدای هرمیون بود که گریه کنان به هاگرید می گفت
_ اوه باشه فرانکتین ، قبول پس بهتره مراسمو شروع کنیم
_ باشه با کمال میل روبیوس
تا قبل از آن که فرانکتین بتونه چیزی بگه هاگرید طلسم رو گفت :
_ حدروسیوس ، اکسپلیارموس
_ وای خدای من ، روبیس ( مخفف روبیوس ) فکر نمی کردم دوئل هم بلد باشی
_ دامبلدور فکر این جا ها رو کرده بود و به من یاد داده بود حلا باید تسلیم شی بلک
و اون موقع هاگرید رو به بچه ها کرد و گفت : بهتره تا سرو کله اسنیپ پیدا نشده به قلعه برگردید


ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۰ ۲۲:۲۲:۴۴
ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۰ ۲۲:۳۵:۵۵


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۱۴:۴۸ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹

فرانک لانگ باتمold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۹ جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۰:۲۳ شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹
از بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 132
آفلاین
1. یکی از ورد هایی را که تا به حال یاد گرفته اید یا اختراع کردید را با نحوه ی تلفظ و عملکردش بنویسید.


تلفظ: بر خر مگس معرکه لعنت

این طلسم رو خودم اختراع کردم و می تونه یه فرد زیر 15 سال رو به مدت 15 دقیقه تبدیل به مگس کنه و برای اجرا باید چوبتون رو به بالا و پایین حرکت دهید.

2. یک رول بنویسید که در آن با استفاده از درس این جلسه و طلسم های قبلی با یک نفر دوئل میکنید.(طنز یا جدی)

نویل در حالی که اشک هایش را پاک می کرد گفت:

_پسر اوری چوبمو برداشت می گن چوبشو گم کرده برای همین چوبمو دزدید.

_باشه نگران نباش ما به مک گونگال می گیم.

نویل رو به هری کرد و گفت:

_نه اون گفت که می خواد چوبمو به پدرش بده و کاری کنه که کسی نفهمه که چوبمو دزدیده. من باید به پدرم بگم اون یه محفلی هست و می تونه مقابل یه مرگخوار وایسه

_نه وایسا

ولی نویل رفته بود و هری نمی دونست چکار کنه

شب همان روز ، هاگزمید

نویل که رنگ در صورتش نمانده بود رو به پدرش که محکم قدم بر میداشت گفت:

_بابا تو واقعا می خواهی با پدرش دوئل کنی و چوبمو بگیری

_بله اون فکر می کنه چون پدرش مرگخوار هستش می تونه هر کاری کنه

ناگهان هر دو خشکشون زده بود جلشان یه فرد قد بلند با شنل که صورتش را پوشانده بود و یک فرد قد کوتاه که به فرد قد بلند چسبیده بود.فرد قد بلند با صدایی خفه به فرد قد کوتاه گفت:

_پسرم همان جوجه محفلی که می خواد جلو منو بگیره اینه

_بله پدر

مرد شنل پوش شنلش را برداشت و رو به فرانک لانگ باتم کرد و گفت:

_خوب نشون بده چی بلدی اواداکادورا

_ استیوپیفای

طلسم ها رنگارنگ سکوت شب را می شکستند ولی مبارزه طولی نپایید فرانک لانگ باتم تونست چوب اوری رو از دستش در بیاره و اوری رنگ پریده رو به پسرش که پشت اشغال دونی ماگل ها قایم شده بود کرد و گفت:

_اون چوب لعنتی رو بده به من

پسر کوچک اندام چوبی رو که از نویل دزدیده بود رو برداشت و به سمت پدرش انداخت.

_اواداکادورا

اوری تا حدود سه متر به عقب پرید. فرانک جلو اومد و شروع به سخن گفتن کرد:

_نموردی اره چون چوب مال تو نبود طلسم رو به سمت خودت پرتاب کرد اما نه با قدرت اصلی حالا من می کشمت.

فرانک قبل از گفتن طلسم به پسر بچه ای که داشت گریه می کرد نگاه کرد و چوب رو به سمت اوری گرفت و گفت:

_حدروسیوس نویل چوبت رو بردار بریم


اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف


Re: كلاس آموزش دوئل
پیام زده شده در: ۲۱:۵۳ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۹

دابیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۱ شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۱:۴۸ پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰
از اتاق شکنجه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 275
آفلاین
1. یکی از ورد هایی را که تا به حال یاد گرفته اید یا اختراع کردید را با نحوه ی تلفظ و عملکردش بنویسید.

سايلنشيو( این ورد باعث می شود فرد برای مدتی قدرت تکلم خود را از دست بدهد ونتواند صحبت کند.

تلفظ:silencetioniu

نحوه ی عملکرد: روش به کار بردن این ورد به این صورت هست،که ابتدا باید فرد مورد طلسم قرار دهنده،در نزدیکیه شما باشد و بهتر می شود اگر این فاصله از 5 قدم بیشتر نباشد.سپس باید چوب دستی خود رو کمی مورب کرد و به سمت چپ و راست تکان دهید سپس با دقت و مهارت فریاد بزنید،سایلنشیو!


2. یک رول بنویسید که در آن با استفاده از درس این جلسه و طلسم های قبلی با یک نفر دوئل میکنید.(طنز یا جدی)

نیمه شب یکی از روزهای ماه آوریل هوا به شدت گرفته بود و در بیایان های سنگ فرش شده ی هاگزمید هیچ صدایی به جز خش خش برگها به گوش نمی رسید،البته به جز رفت و آمد مردان مست ولگردی که نیمه شب به خیابان ها می رفتند و مسافران گذری ایی که گهگدار از این دهکده عبور می کردند...

با تمام اضطراب ونگرانیش برای قانون شکنی ایی، که باعث شده بود، نیمه شب از تخت گرم ونرمش در هاگوارتز بگریزد و به وعده اش عمل کند،باید می آمد،در غیر این صورت بچه ننه و بزدل خطاب می شد...

آلبوس در حالی که چوب دستی اش را در دستان یخ زده اش می فشرد به سمت پسر مو بور قوی هیکلی که در گوشه ی متروکه ایی در نزدیکی شیون آوارگان انتظارش را می کشید رفت....

و لحظه ایی بعد خودش را در برابر چهره ی زمخت رابرت که با پوزخند کج ومعوجش نظاره گر او بود،یافت.

رابرت نیشخندش را عریض تر کرد وبا تمسخر گفت:
-بالاخره اومدی فسقلی؟می گم یه پیشنهادی دارم، چطوره بیخیال این دوئل بشیم؟آخه دلم می سوزه یه بچه ی لاغر و کوچولویی مثه تو رو درب و داغون کنم!

آلبوس دندان غروچه ایی کرد و با دستانی مشت کرده یک قدم به سمت رابرت برداشت وگفت:
-بجای وراجی کردن،بیا زودتر کارو تمام کنیم!

لبخند از لبان رابرت محو شد و چوب دستی اش را از جیب شلوارش بیرون کشید و قدمی به سمت آلبوس برداشت.

سپس هر دو تعظیمی کردند و نوک چوب دستی هایشان را به هم چسبناندن و قدمی به عقب رفتند...

چند ثانیه ایی نگذشته بود که رابرت فکر شومی به مغزش خطور کرد وقبل از آنکه آلبوس بتواند خود را آماده کند ، فریاد زد:
-اکسپلیارموس!

آلبوس با شدت زیادی به عقب پرتاب شد و با صدای زیادی به زمین پرتاب شد!

آلبوس به زحمت خودش را از زمین بلند کرد و رو به رابرت که داشت از شدت خنده منفجر می شد گفت:
-نامرد!اگه راس می گی جوون مردونه بجنگ!

شلیک خنده ی رابرت به هوا رفت و در حالی که با دستانش شکمش را گرفته بود ،به آلبوس می خندید...

آلبوس در یک لحظه از فرصت استفاده کرد وفریاد زد:
-حدروسیوس

لحظه ایی بعد هیکل عظیم رابرت با شدت به عقب پرتاب شد و بر زمین چسبانده شد وچوب دستیش نیز به کناری پرتاب شد...

این بار آلبوس بود که با شدت قهقهه می زد وبه سمت رابرت که همانند حشره ی عظیم جثه ایی بود که در تار عنکبوت گیر کرده بود وتقلا می کرد،قدم بر می داشت.

رابرت که از عصبانیت چهره اش به رنگ سرخ در آمده بود فریاد کشید:
-می کشمت!یالا زود باش!منو از این حالت بیرون بیار!

آلبوس در حالی که نیشخند می زد لگدی به پهلوی رابرت زد و گفت:
-حالا کی زخمی و ترسو و بیچاره شده؟ دعا کن یه کسی از اینجا رد شه و نجاتت بده وگرنه ممکنه طعمه ی گرگینه ها بشی!

-لعنتیییییییییییییییی!

- شب خوبی داشته باشی دوست من!

و سپس با لبخندی بر لب و بی توجه به نعره ی های خشمگین رابرت به سمت قلعه ی هاگوارتز رفت...


ویرایش شده توسط دابی در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۱۷ ۲۲:۰۷:۵۷

[b] به یاد شناسه ی قبلیم:«د�







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.