هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱:۵۵:۱۳ شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
بسمه تعالی



سلام باباجان، خوش اومدی.

فقط بذار قبل از نقدت یک نکته‌ای رو بگم، شما الان از من می‌خوای این پست رو به عنوان پستی که بعد از مدّت‌ها زدی بررسی کنم و از چیزهای معمول و رایج در نوشتن بگم، مشکلی نداره ولی با توجه به این که پست پایانی سوژه رو برای من آوردی و این دست و پای من رو راجع به نحوه پیشبرد سوژه‌ت تا حد زیادی می‌بینده، البته همچنان موضوعات زیادی داریم که بتونیم راجع بهشون بحث کنیم! بیا شروع کنیم...


خب، پستت یه شروع عادی داره و شاید چیزی نباشه که خواننده رو میخکوب کنه و به دنبال کردنت وادار، ولی در عوض نه زده‌اش می‌کنه و نه فراری‌ش می‌ده.

نقل قول:
-فسم مثل این که رفته فس کنه
-سوتک تو یه نظر بده همرزم!


بارزترین و درگیرکننده‌ترین نکته این قسمت اون "سوتک" هستش. توی این سوژه من همچین کسی یا چیزی رو یادم نمی‌آد. شاید منظورت اون طوطیه باشه، اگه اینطوره باید راجع بهش توضیح می‌دادی.
اما مسئله دوّم که اونقدرا به چشم نمی‌آد ولی به نظر من مهمتره، هدر دادن سوژه‌ای هست که نویسنده قبلی در اختیارت گذاشته. آشنای نجینی هر شخصیتی می‌تونست باشه و کلی اتفاقات جالب و بامزه رو به وجود بیاره، ولی خیلی ساده حذف شده، حیفه.

گوشتو بیار جلو، علامت دیالوگ اولیه هم یادت رفت!

نقل قول:
-همرزم مگه می شه؟
- آره چرا نشه این تابلو های خونه ریدل همشون طلسم احضار دارن!
-همرزم چنبر زده نشدی؟
-نه تو صدا بزن.
-شمشیر بیا!


این قسمت می‌تونست خوب باشه، یا حتی معمولی باشه، ولی نشده. دلیل اصلیش هم اینه که سِرکادوگانت اصلا شبیه سِرکادوگانی که می‌شناسیم نیست. سِر مغروره، لجبازه، حرف کسی رو نمی‌خونه... اینجا زیادی داره واکنش نشون می‌ده. شاید توی شرایط خاص قبول کردن همچین چیزی ممکن باشه، ولی اینجا اتفاق خاصی هم نیافتاده.

ایده رفتن نجینی توی زره سر خوب بود، به غیر از چیزای معمولی که در این مواقع نوشته می‌شه و البته خود من چندان ازشون خوشم نمی‌آد، می‌شد هزاران هزار کار جالب کرد که شما یکی‌ش رو شروع کردی، همون قضیه اتاق! می‌تونستی بیشتر روش مانور بدی، جاهای مختلف خونه-زره سِر رو توصیف کنی، از گشتن نجینی توی خونه، خوراکی‌ها و وضعش بگی، کلی چیزای بامزه و هیجان انگیز! اما خیلی زود رفتی سر اصل مطلب تا کار رو تموم کنی...

نقل قول:
-قبل از رسیدن به محفل خودم فس فست میکنم!


این خوب بود! به شخصیت می‌خورد، ساده بود و صمیمی و بانمک.

اجازه بده سخن پایانی‌م رو بهت بگم، به نظر من مشکل این پستت بیش از حد تلاش کردن بود. سعی کرده بودی توی هر فرصتی یه چیز خاص بنویسی، پررنگش کنی و بهش مزّه اضافه کنی. ولی مسئله اینجاست که موقع نوشتن آدم باید خودش رو رها کنه، خصوصا موقع طنز نوشتن، تلاش کردن برای اضافه کردن هر چی بیشتره چیزای بامزه کار رو سخت‌تر و بدتر می‌کنه... غذا پختن بعضی از بچه‌ها رو دیدی؟ توی عالم خودشونن و از هرچیزی که به نظرشون خوشمزه‌اس می‌ریزن توی قابلمه‌های کوچیکشون؛ پفک و شکلات و چیپس و لواشک و ... نهایت کار کسی جرات لب زدن بهش رو نداره. ولی قوت قالب مردم دونه‌های سفت برنجه که با نمک شور توی آب جوش بوده و براش هم غش و ضعف می‌کنیم، خودش شبیه یه توضیح یا توصیف ساده‌اس که شاید تلخ باشه با یه دیالوگ کوچولوی معمولی که بهش می‌آد و خیلی ساده می‌تونه کاری کنه که همه برای اون نوشته ذوق کنن.
سخت نگیر، سخت ننویس...


موفق باشید،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور.


Vita brevis


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱:۴۹:۱۱ جمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

پنه‌ لوپه کلیرواتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۱ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۰۷:۳۹
از فلکه آلیس، جنب کوچه گربه ملوسه، پلاک نوشابه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 187
آفلاین
پول نقد لطفا! این یه سرقت مسلحانه است
چند ماه ننوشتم یه چیزایی برام غریب بود تو نوشتن.


به ریونی و محفلی و جوز و ری و اما و پروفمون نگاه چپ کنی چشاتو از کاسه در میارم.
من و اما همین الان یهویی
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۳:۳۰:۴۰ پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
بسمه تعالی



نقل قول:
پروف، شنیدم نقد می‌کنید!


خب فکر کنم درست شنیده باشی باباجان،
بیا بریم ببینیم چه کردی...

نقل قول:
سرکادوگان دل بر کف و جان بر کف و دریا کف و کف در کف با چنبر و طوطی پرحرف و یاران مخلّف از وسط تابلوهای صحرا و بیابان‎های بی‌آب و علف و دریاهای مملؤ از صدف و مزارع کاشت کنف و مردمان مکلّف و گاو و گوسپندان خوش‌علف و پدران و پسران سَلَف و شاهان و شاهزادگان بی‌شرف و باشرف و لعل و دُرّ درون خزف در جستجوی هدفش با سرعت گذشت، اما هرچی با سرعت پیش می‌رفت و تابلوها رو رد می‌کرد بازم چشمش به شمشیرش نمی‌افتاد. در نتیجه بَک ران زد و رفت که جستجوش رو از همون نقطه‌‌ی شروع با دقت بیش‌تری شروع کنه.


چه شروع طوفانی‌ای! منظورم از طوفانی البته شلوغه و خیلی هم شلوغ؛ من توی همین یه پاراگراف کلّی صحنه‌های مختلف می‌بینم و این یعنی کلی کار ذهنی! یعنی یه حرکت سنگین برای شروع خواندن و بیا صادق باشیم، خواننده‌های کمی عزم لازم برای این دست شروع‌ها داره. البته اگه این اتفاق وسط رول می‌افتاد و بعد از جلب اعتماد خواننده شاید قضیه فرق می‌کرد.

ادامه پست و دیالوگ‌ها هم از مشکل مشابه سنگین بودن رنج می‌برن. خواننده اونقدر تلاش می‌کنه بفهمه که باید به جای اون "فس"های نجینی چی بذاره تا متوجه ماجرا بشه که دیگه متوجه این نکته جالب که سرکادوگان هم داره ناخودآگاه فس‌فس می‌کنه نمی‌شه.

نکته دیگه راجع به این شروع تغییر دادن سوژه‌اس. تا قبل از این اتفاق داستان مسیر مشخصی پیدا کرده بود و داشت ادامه پیدا می‌کرد. سوژه‌های خیلی زیادی وجود داشت که می‌شد ازش استفاده کرد، اما شما همه رو بی‌خیال شدی و تصمیم گرفتی داستان رو به جایی برگردونی قبل از همه این اتفاقات. نکته بدتر اینجاس که سوژه رو به مسیر دیگه‌ای بردی که شاید ادامه‌ش سخت‌تر باشه، دلیل اصلی‌ش هم شاید این باشه که به اندازه کافی سرنخ به خواننده ها داده نشده.
گفته شده که الان نوبت به پیدا کردن آشنای نجینی رسیده که خب هیچ ایده‌ای راجع بهش وجود نداره، خودم حدس می‌زنم می‌تونه اون آشنا تصویر مرگخوارا یا حتی لرد باشه که ایده واقعا خوبیه و می‌تونست به نویسنده‌های بعدی خیلی کمک کنه. ولی تلاش ذهنی لازم برای ادامه دادن پست به اون اندازه‌ای هست که اگر کسی واقعا تصمیم جدّی برای ادامه دادن پست شما نداشته باشه سراغش نمی‌آد.

بذار سخن نهایی‌م رو باهات در میون بذارم، می‌دونی مسئله اصلی نوشته‌هات چیه جوزفین؟ تو برای خودت می‌نویسی، چیزی که شاید از بیرون شبیه به تفاخر و پز دادن باشه ولی دلیلش غرق شدن توی خودته. بعد از نوشتن‌هات یک بار دیگه بخون و سعی کن شخصی رو تصور کنی که چیزهایی که تو نمی‌دونی رو نمی‌دونه و به اندازه تو هم باهوش نباشه، آیا می‌تونه داستانت رو بفهمه و ادامه بده...؟

موفق و موید باشی باباجان،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


Vita brevis


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۲:۵۰:۳۵ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۴۱:۰۸
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 221
آفلاین
پروف، شنیدم نقد می‌کنید!





ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۷ ۲۲:۵۳:۳۷

بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...!


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱:۴۱ شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
سلام آبر عزیزم، خوش اومدی.
برادر من ایندفعه که گذشت ولی بعدا اگر اومدی اینطرفا لینک پست رو هم بذار، چون هم امکان اشتباه هست و هم اینکه فکر نکنم درست باشه من پیرمرد رو بفرستی وسط این هم تاپیک و انجمن بگردم...بگذریم، موافقی بریم ببینیم چه کردی؟

راستش اوّلش که پستت رو خوندم تا وسطاش فکر می‌کردم قراره یه پست جدّی باشه. به خاطر همین به نظرم اومد که خیلی سریع داشتی پیش می‌رفتی. جوری که می‌تونم بگم که بیشتر گزارش بود تا داستان. توصیفی نداشت، توضیحی نداشت و هیچ نشونه‌ای از طنز بودنش نبود تا اوّلین دیالوگ:

نقل قول:

آبرفورث تفش را قورت داد گفت:اممم ميخواستم ببينم چند تا فضول داخل قلعه پرسه ميزنن
-تو الان به كي گفتي فضول؟ :surpris:
-با همين تسترالي بودم كه جلوم داره سخنراني ميكنه


تا این تیکه که به نظر من خیلی خوب بود. جایی بود که باعث شد کسلی قسمت اوّل رولت از تنم بیرون بره. صمیمی بود و شاید خیلی زود باشه که اینو بگم ولی مثل یه نشونه بود برام که می‌گفت تو می‌تونی یه نویسنده خاص و خوب بشی. اما باز هم یکی دوتا نکته کوچولو داشت که به نظرم باید بگم:
- اوّلیش! شکلک جای علامت رو نمی‌گیره برادر من. قبل از شکلک حتما علامت آخر جملت رو بذار.
- دومیش! حواست به شکلکی که داری استفاده می‌کنی باشه... مثلا اینجا شکلک چکشه خیلی خوب و به جا بود. اما اون دوتای دیگه نه. بذار یک مقداری بیشتر توضیح بدم:
ببین آبر جان... شکلک‌ها جایی استفاده می‌شن که نشه حس و حال گویندشون رو تشخیص داد. وقتی چیزی واضحه و توضیحش می‌دی، بد می‌شه. اینجا هم توی جمله اوّل آبرفورث و هم توی سوال پنه‌لوپه می‌شه حس و حالشون رو حدس زد و دقیقا اون چیزیه که نشون دادی. چیز خاصی نیستن که بخوای برای نشون دادنشون شکلک بذاری. اگرم بذاری بد می‌شن.
اما شکلک آخریه نه، اونجا خواننده نمی‌دونه که آبر حالا عصبانی شده، بی‌تفاوته یا چی؟ مطمئن نیست و اینجا شکلک به کمکش می‌آد و همه چیز رو کامل می‌کنه.

با توجه به اینکه هنوز مدّت چندانی از عضویتت هم نمی‌گذره، به نظرم مهمترین چیزی که می‌تونم بهت بگم رعایت کردن یه سری چیزا راجع به ظاهر نوشته‌ت هستش.

نقل قول:

-منظورم اينه......
يكدفعه آبرفورث طلسم پاك كردن حافظه را روي او اجرا كرد.
-من اينجا چيكار ميكنم؟


این جور جاها رو اینطور نمی‌نویسیم. بعد از دیالوگ‌هامون اگر بخوایم توضیح و توصیف بنویسیم دوتا اینتر می‌زنیم. بعد از توصیف‌ها هم اگر خواستیم دیالوگ بنویسیم دوتا اینتر می‌زنیم. اینجوری:


-منظورم اينه...

يكدفعه آبرفورث طلسم پاك كردن حافظه را روي او اجرا كرد.

-من اينجا چيكار ميكنم؟


اما بین دیالوگ‌ها فقط یک دونه اینتر می‌زنیم:

نقل قول:

-منظورت چيه؟
-منظورم اینه...


مثلا اینجا درست بود و اینکه فقط سه‌تا نقطه می‌ذاریم. جمع‌و‌جور... قشنگ...
امّا اجازه بده یه چیزی رو به قدیمی‌تر ها هم بگم، که استثناء خاصه این موضوعه تقریبا.

×××
تبصره برای خرس‌های گنده


فاصله‌ها موقع نوشتن در حقیقت نشون دهنده میزان سکوت نوشته هستن. توی رول‌های جدی و حتی طنز برای نشون دادن سریع و پشت‌هم بودن اتفاقات می‌شه از بعضی‌ از این فضاهای خالی صرف نظر کرد. مثل:

- بگیر!
زد.
-آخ.
خورد! روی زمین افتاد و چند متر پرت شد.


همینطور برای پست‌های جدّی هم می‌شه گاهی برای نشون دادن سکوت و سکون از فضای خالی بیشتری استفاده کرد.

خیره به هم نگاه می‌کردند.

- مردی؟

- آره.


×××



خب بیا برگردیم سر نقد خودمون.

نقل قول:
-خطرناك ترين اژدهاي دنيا چيه؟
-اممم شاخدم الماني بود فك كنم درسته؟
-نه
-فهميدم شاخدم ايراني
-نه،كشورش يه چيز ديگش
-اها يادم اومد،شاخدم مجارستاني


اینجا ایده جالبی داشتی، اما خوب ازش استفاده نکردی. یه همچین جاهایی بهتره که بیشتر ادامه بدی و پیش بری. مثلا می‌تونستی کاری کنی که کلاغه اصلا موضوع رو فراموش کنه! اینجا قبل از این که بتونی به یه چیز بامزه تبدیلش کنی رهاش کردی.

چیزی که توی همه رولت بیشتر از همه به چشم می‌آد سرعته! از خیلی چیزا گذر کردی و راجع بهشون نگفتی. حتی وقتی که به تالار خودشون رسیدن هم حتی ننوشتی که اوّل خداحافظی کردن بعد رفتن سمت خوابگاه‌هاشون یا برعکس؟ همین متنت رو از داستان تبدیل کرده به گزارش. بیشتر توضیح بده، آرومتر توی داستانت پیش برو و کمتر عجله کن داداش جان! عجله کار شیطونه!



دوستدار تو،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور.


Vita brevis


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۲:۱۵ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸

ریونکلاو

آبرفورث دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۹ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۰۰:۲۱ چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 37
آفلاین
سلام آلبوس
پستم داخل ايينه ي ويزنگاموت رو نقد ميكني؟



پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰ چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
سلام الا عزیزم، خیلی خوش‌اومدی.
چرا نشه بابا جان؟

صادقانه بخوام بگم پستت برای اوّلین و حتی دوّمین پست ایفای نقش عالی بود! نکات زیادی رو رعایت کرده بودی که راستش اصلا فکر نمی‌کردم بدونیشون! الان هم نمی‌دونم رعایت بعضی‌هاشون اتفاقی بوده یا نه؟ پس هر چیزی که به نظرم اومد رو با اجازه‌ت می‌گم، باشه؟ بریم ببینیم چه کردی...

اوّل از همه اینکه ظاهر رولت رو که قبلا بهت گفته بودم کاملا خوب و درست شده بود. این که به چیزایی که توی نقد، منتقدا بهت می‌گن گوش می‌دی خیلی خوبه و کمک می‌کنه خیلی سریع پیشرفت کنی.

نقل قول:

سر کادوگان دنبال چاره بود. تا اینکه به ذهنش رسید که ققنوس ها می توانند انها را نجات دهند. پس شمشیر گریفندور را به طرف یکی از انها گرقت و ققنوس ها به راحتی 1009 نفر را بلند کردند و به قاب بعدی بردند.


شروع پستت خوب بود. داستان تا قبل از رول تو خیلی پیچیده شده بود و دست نویسنده بعدی رو گذاشته بود تو حنا که یه نبرد حماسی بین ارتش گربه‌های سِرکادوگان و اینفری‌ها رو بنویسه. اینجا خودت رو خوب از دست این اجبار خلاص کردی.

نقل قول:

_درود بر شما لشکریان من، شما می دانیید خیار چمبر چیست؟
_مییییو؟
_دشمن! دشمن چو خیار چنبر سست است!


این قسمت هم خوب بود. این که دقت کردی سرکادوگان چطوریه و خیلی خوب ازش استفاده کردی. شکلک‌ها هم خوب بودن. رولت رو بانمک‌تر کرده بودن.
این چیزیه که نمی‌تونم راجع به شخصیت نجینی، یا حتی نقاشی نجینی نمی‌تونم بهت بگم. نجینی لوسه و خیلی هم مغروره و چکش‌زدن احتمالا آخرین کاریه که ازش انتظار داریم. البته اگر قصد داشتی نقاشی نجینی رو یه شخصیت جدا نشون بدی اون موقع همه چیز فرق می‌کنه. در اون صورت شاید بهتر بود هم روی نقاشی بودنش و هم متفاوت بودنش بیشتر تاکید کنی.

تا اینجا ارتش اینفری ها حذف شدن و نجینی نصف شده و از اینجا به بعد داستان آینه می‌آد وسط و بعد خودتم تمومش می‌کنی و بعد هم ماجرای غول و هورکرارکس شدن شمشیر سر کادوگان. راستش این برای یک رول ادامه‌دار زیاده. کلی سوژه وجود داشته که می‌شده ازشون استفاده کرد. ماجرای نجینی و سِر توی تابلوهای خانه ریدل به اندازه چندتا پست سوژه داشت، همینطور مواجه شدنشون با آینه.

با اینحال می‌تونم بگم آخر پستت هم خوب بود، نویسنده بعدی آزاد بود هر چیزی رو به عنوان انتقام سِر بنویسه یا حتی بره دنبال راهی برای پیدا کردن جای شمشیرش و این برای ادامه دادن پست شما وسوسه‌اش می‌کنه.

این نقد برای اوّلین پست ادامه دار یک نفر به شدّت سختگیرانه محسوب می‌شد. چون پستت واقعا خوب بود الا و
چاره دیگه‌ای برام نمی‌ذاشت. توصیه من به تو برای بهتر شدن فعلا فقط اینه یک کمی سرعتت در پیش بردن داستان رو کمتر کنی و بیشتر بنویسی. موفق باشی باباجان.

قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور.


Vita brevis


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۱:۵۰ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

اسلیترین

الا ویلکینس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۲ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۸:۳۸
از عمارت ویلکینس ها
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 78
آفلاین
سلام.
اینرو لطفا نقد کنید.


سر و روتون پر از حباب! تصویر کوچک شده


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴ چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷

آلبوس دامبلدورold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ جمعه ۹ فروردین ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۶:۲۹ سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
از محفل ققنوس
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 615 | خلاصه ها: 1
آفلاین
نقد پست 204 قلعه ي روشنايي! نوشته شده توسط آگاتا تراسینگتون

سلام آگاتا عزیزم،

حدود 3 ماهی از تاریخ عضویتت میگذره و با اینکه خیلی هم تازه وارد نیستی دیگه ورودت به سایت جادوگران رو تبریک میگم.

تو نقد ها من معمولا همه نکات رو پشت سر هم نمیگم، دوست دارم قدم به قدم با هم جلو بریم. این نکاتی که رو که میگم رو بررسی کن و تمرین کن. بعد دوباره بیا تو در مورد بقیه موارد صحبت کنیم.

یه نکته ای که در مورد دیالوگ نویسی باید بهش خیلی توجه کنی اینه که خواننده رو گم نکنی تو تعداد دیالوگ هات و داستان رو جوری جلو ببری که خواننده هم بتونه خوب بفهمه که چه اتفاقاتی افتاده و کی چه چیزایی و چرا گفته. الان تو پست شما یه خواننده واقعا دیگه وسط های دیالوگت متوجه نمیشه که چه اتفاقاتی داره میفته چون دیالوگ های زیادی استفاده کردی پشت هم با جملات خیلی کوتاه. برای اینکه از این اتفاق جلوگیری کنی، من بهت سیستم زیر رو پیشنهاد میکنم.

توصیف

دیالوگ
دیالوگ
دیالوگ

توصیف

دیالوگ
دیالوگ
دیالوگ

قبل و بعد از هر سری دیالوگ هات وقتی یه پاراگراف توصیف اضافه میکنی، هم به خواننده کمک میکنه که داستان رو بهتر متوجه بشه، هم به زیبایی پستت اضافه میکنه و هم اینکه داستان قشنگ تری از آب در میاد. وقتی یه مکالمه ای بین دو نفر داره انجام میشه، احساسات و حرکات صورت و بدن این افراد مدام در حال تغییر هست و به عنوان نویسنده میتونی توصیفشون کنی. مثلا اول یه چیزی میگه طرف مقابل تعجب میکنه، بعد اون یه چیزی میگه طرف اول ناراحت میشه. یا مثلا با عصبانیت از رو میز بلند میشه و میره از اتاق بیرون.

در نتیجه کاری که باید تلاش بیشتری براش انجام بدی، توصیفات بیشتر در بین دیالوگ هات هست. دیالوگ ها رو هم باید مشخص کنی دقیق تر که کی داره به کی یا کیا میگه که ما بتونیم خط داستانی پستت رو به خوبی دنبال کنیم.

این رو انجام بده، پیشم برگرد تا بیشتر در موردش حرف بزنیم.

موفق باشی




پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۶:۵۰ چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷

هافلپاف

آگاتا تراسینگتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۴ یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۱:۰۱
از کتابخونه
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 57
آفلاین
سلام
می شه لطفا پست 204 قلعه ی روشنایی رو نقد کنین؟
ممنون


نذار مشنگ ها روزت رو خراب کنن :)

هافلپاف عشقه







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.