هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۸:۳۴:۴۹ سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۸:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5780
آفلاین
-اما...ول کن!

اشک در چشمان اما حلقه زد. دامبلدور هیچوقت از سوال و جواب های او خسته نمی شد. از گیر دادن ها و پیگیری های بیش از حدش هم.
ولی صبر دامبلدور کجا و صبر نداشته لرد سیاه کجا!

اما در کمال تعجب متوجه شد که اشکش هم برای دامبلدور اهمیتی ندارد.
-پروفسور...شما...قسی القلب شدین؟

لرد قسی القلب بود...ولی فورا هر چه مهر و محبت در وجودش داشت جمع کرد و سعی کرد با نگاهی نثار اما کند.

صدای گریه اما بلند شد!
-پروفسووووور...چرا اینجوری ترسناک نگاهم می کنین؟ مگه من چیکار کردم؟

لرد متوجه شد که مهر و محبت موجود در وجودش از خیلی سال قبل مانده و کهنه شده و دیگر به درد نمی خورد.
برای آرام کردن اما پیشنهادی داد.
-ببین...الان باید اسم محفل رو عوض کنیم. نامی شیک و امروزی و لایق محفل براش برگزینیم. تو پیشنهادی نداری؟

اما اشک هایش را پاک کرد. گونه هایش گل انداخته بود.
-راستش...چرا...می تونیم اسمشو بذاریم محفلِما!...یعنی محفلی که مال ماست!

صدای اعتراض یک عدد محفلی بلند شد.
-دروغ می گه پروفسور...این اسم ترکیب محفل و اِماست...می خواد صاحب محفل بشه. بعدم سر شما رو زیر آب کنه و با تلاش شبانه روزی، ریش در بیاره و دامبلدور بشه.

لرد سیاه با علاقه به گوینده نگاه کرد. آینده سیاه و زیبایی پیش روی او بود. بهتر بود نظر او را هم می شنید.
-تو چی فرزند فعلا روشنایی...پیشنهادی داری؟


glsenaneesrioraebeckmintgidib


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۴۸ سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۳۷:۴۷
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 105
آفلاین
محفل ققنوس:

- خب یاران روشنایی ایده ای ندارید؟

محفلی ها به فکر فرو رفتند تا به لرد دامبلدور اسم جدید پیشنهاد دهند.
- پرفسور ببخشید مزاحم فکر کردنتون میشم، اجازه هست یه سوال بپرسم؟ :yrosel:

لرد دامبلدور نگاهی به اما انداخت. جواب دادن به سوال های یک محفلی ضرری نداشت تازه می توانست با دادن جواب های مد نظر خودش طرز فکر محفلی ها را تغییر دهد.
- بله بپرس.
- پرفسور چی شد که تصمیم گرفتین اسم اینجا رو عوض کنید؟
- چون این اسم قدیمی شده و از مد افتاده.
- الان می خواین چه اسمی روی محفل بذارین؟ نام گذاری قاعده خاصی داره؟ میشه قواعدش رو به من یاد بدین؟
- قاعده خاص نه؛ ولی ما باید اسمی انتخاب کنیم که هیچ وقت قدمی نشه و همیشه پر ابهت باقی بمونه. آموزش دادن هم نمی خواد.
- یعنی دارین میگین دیگه به ققنوس اعتقاد ندارین؟
- اعتقاد...
- خودتون همیشه می گفتین خیلی ققنوس رو دوست دارین!
- چیز...
- می دونم که می دونید ققنوس نماد جاودانگیه. با این حال بازم می خواین اسم اینجا رو عوض کنید؟
- بله ما سر حرفمان هستیم.
- یعنی قرار اسم یه حیوون دیگه رو روی اینجا بذارین؟
- مگه اسم قحطه که ما بخوایم دوباره اسم یک حیوان را روی محفل بگذاریم.
- یعنی بی قاعده میشه اسم انتخاب کرد؟ یا...

گویا اما ول کن نبود.


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

私の愛する親愛なる

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
魔法の世界
レイモンド

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۳۰:۰۴ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۵۵
از کی تا حالا؟!
گروه:
ناظر انجمن
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 261
آفلاین
همان لحظه، خانه ی ریدل ها

مرگخواران بالای سر لرد حلقه زده بودند و به او خیره شده بودند.
- اینجا نوشته یه شُک میتونه کسی که غش کرده رو بیدار کنه!

دروئلا همین‌طور که سرش را در کتاب فرو کرده بود و با دست جلوی رابستن که قصد حمله و پرسیدن سوال داشت را می‌گرفت.
از طرفی دیگر، رودولف برای جلب نظر ساحره های خانه ی ریدل، با چهره ای دکترانه به سمت دامبل‌لرد آمد.
- اوه! فکرشو می‌کردم! تنها راهش همینه.

و قمه اش را کشید! دامبل‌لرد که تا اون لحظه فکر می‌کرد مرگخواران او را نوازش کرده یا با آرامی و ملایمت با او برخورد می‌کنند، با دیدن قمه ی رودولف ناگهان بلند شد.
- فرزن... مرگخواران ما! ما به اذن خودمان بلند شدیم! تصمیمی مهم داریم.

با این صحبت دامبل‌لرد، تمام مرگخواران در سر خود فکرهایی برای تصمیم او گرفتند.
- ارباب حتما می‌خوان بزرگترین کتابخونه ی جهان رو تاسیس کنن!
- وای خدای من کردن میشم! ارباب میخوان برای من سفینه ساختن کنن!
- ارباب می‌خوان بالاخره منو به جانشینیشون انتصاب کنن!

اما با صحبت دامبل‌لرد تمام افکار آنها ناپدید شد.
- می‌خواهیم نام اینجا را عوض کنیم، عش... یعنی ابهتش کمه. اسم پیشنهادی ای دارین؟


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ ۱۵:۳۶:۱۶

لرد منی و جان منی، نکنه ازم دل بکنی
تصویر کوچک شده


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۳۶:۴۲ یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۵۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 214
آفلاین
خلاصه:

جای روح لرد سیاه و دامبلدور عوض شده. لرد سیاه به شکل دامبلدور تو خانه گریمولده و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها. وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.
نکته اول: حالا لرد توی محفل دنبال خوراکی برای خوردنه اما مالی میخواد شلغم سوخاری به خوردش بده!
نکته دوم: دامبلدورم غش کرده و مرگخوارا میخوان پاهاشو بالا بگیرن تا حالش خوب بشه!
* * *


محفل ققنوس:

-اینم شلغم سوخاری!

لرد نمی دانست شلغم دستپخت مالی با آن پودر سوخاری های رویش بدتر است یا شلیل سوخاری های مادرش.
گویا بین مالی و مروپ رقابت تنگاتنگی برای شکنجه تغذیه ای لرد وجود داشت!
-ما همین الان حس کردیم بی اشتها شدیم مالی جان.
-عه...چرا پروفسور؟ الان ریش های شما تو سن رشد هستن و بخاطر همین باید غذاهای مقوی میل کنید. نگاه کنید این شلغم چه رنگ و بویی داره!

لرد نگاه می کرد اما هر چه بیشتر نگاه می کرد دل و روده اش بیشتر به هم می پیچید. مطمئن بود با خوردن آن غذای مقوی در آن واحد پنج هورکراکسش نیست و نابود می شود.
-بله از چهره دل انگیز این غذا پیداست که چقدر مقوی است. اما از آنجایی که ما دامبلدوریم و همواره وقت و تلاشمان را برای محفل تلف...صرف کردیم، می خواهیم از خورد و خوراک خود گذشت کرده و به کارهای مهمتری بپردازیم.
-وای پروفسور شما چقدر از خود گذشته هستین. چقدر فداکارانه از شلغم بخاطر محفل گذشتین. شما اسوه یک انسان خوب هستین.
-بله بله در جریانیم. ما انسان بسیار شریفی هستیم. تا حالا آزارمان به یک مورچه هم نرسیده حتی!

لرد با چهره قهرمانانه اش جلوی مالی در حال مرور بیست هزار قتلی بود که در عمرش مرتکب شده بود.
-ما قصد داریم تغییر بزرگی را در راه سیاه...سفیدی در محفل اجرا کنیم.
-حتما خیلی تغییر بزرگ و شگفت انگیزیه که شما بخاطرش از غذاتون گذشتین پروفسور.
-البته...ما می خواهیم نام محفل ققنوس را تغییر دهیم. به نظرمان این نام کمی قدیمی و از مد افتاده شده است. نامی برای پیشنهاد دارید؟




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴:۵۸ پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۳۷:۴۷
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 105
آفلاین
- چه اتفاقی برای ارباب افتاد؟

مرگخواران دور دامبلدور/لرد حلقه زدند.
- ارباب فوت کردن؟
- زبونت رو گاز بگیر!
- بابا من که تو اینجا شمعی دیدن نمی کنم; پس ارباب چی رو فوت کردن شده؟
- بعدا همه چیز رو توضیح دادن می کنم.

رابستن دست بچه را محکم تر فشرد.
- حالا می شه بگین چه بلایی سر ارباب اومده؟

لینی بالای سرد دامبلدور/لرد پرواز کرد و پس از برسی نبض و وضعیت تنفسی دامبلدور/لرد گفت:
- تا اونجایی که من فهمیدم ارباب غش کردن.
- غش!؟... وای غش کردن خیلی ترس... چندشه!

هیچکس به فریادهای رکسان توجه نکرد; این رفتار برایشان کاملا عادی بود. در این هنگام دروئلا صفحه ای از کتابی که در دست داشت باز و شروع به خواندن آن کرد:

نقل قول:
غش کردن نوعی شوک است که در اثر اختلال موقت در خون رسانی، برای چند لحظه عملکرد مغز را متوقف و باعث از دست رفتن هوشیاری می شود. غش ممکن است ناگهانی یا قبل از آن علائم هشداردهنده ای چون سرگیجه، دیدن نقاط نورانی، تهوع، تعریق و رنگ پریدگی داشته باشد.


دروئلا کتاب را بست و به دیگران خیره شد.
- یعنی ارباب نقاط نورانی می دیدن؟
- حالا که ارباب غش کردن باید چی کار کنیم؟
- باید رو ارباب آب یخ بریزیم!
- ارباب از خیس شدن خوششون نمیاد!
- شاید باید از معجون به هوش بیار من به ارباب بدیم!
- عمرا!
- به نظر من، عزیز مامان به یه لیوان آب قند به همراه خرما نیاز داره; که من می رم بیارم براش.

مرگخواران دور شدن بانو مروپ را تماشا کردند.
- ولی طبق گفته این کتاب باید پاهای ارباب رو بالا ببریم.
- مطمئنی ئلا؟
- بله من کاملا به این کتاب ها اطمینان دارم.

آنها نگاهی به دامبلدور که حالا لرد شده بود کردند و چون راه حل دیگری به ذهنشان نمی رسید مجبور شدند به نوشته های کتاب اعتماد کنند.
- پس پیش به سوی بالا بردن پاهای ارباب!


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

私の愛する親愛なる

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
魔法の世界
レイモンド

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲:۳۹:۰۶ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۵۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 214
آفلاین
-نه.
-
-چیزه...آره؟ نه؟

دامبلدور جواب را نمی دانست. او که لرد نبود تا بداند در خانه ریدل همیشه به روی قدیمی ها باز است یا خیر.

-چرا مکث کردید ارباب؟ نکنه دیگه جایی برای سابقه دارها توی خانه ریدل ندارید؟!

از نظر دامبلدور سابقه دار بودن چیز خوبی نبود. هرچه باشد خلافکار ها و زندانی ها سابقه داشتند!
-نه ریتا...خانه ما جایی برای سابقه دار ها ندارد.
-ارباب شما خودتون بودید همیشه می گفتید از بازگشت قدیمی ها خوشحال میشین!
-ای بابا...ما گفتیم؟! چیزه...سابقه خیلی هم چیز خوبی است. بیا در آغوش تاریکی مرگخوارم...تایید شد!

مرگخواران نگاهی ناشی از تعجب شدید به لرد انداختند.
-ارباب شما همیشه گفتن می شدین که تایید عضویت مرگخوارا با بلاتریکس بودن میشه!
-چیز...واقعا بابا جا...یعنی مرگخوار جان؟!
-ارباب به من گفتن شدن: "جان"!

ناگهان جمع کثیری بر روی رابستن ریختند و شروع به گوشمالی دادنش از دل و جان کردند. مرگخواران انسان های حسودی نبودند...اصلا. فقط طاقت اینکه به یک نفر از طرف اربابشان "جان" گفته شود را نداشتند.

-این قمه هارو توی چشمات فرو می کنم از توی گوش هات بزنه بیرون راب!
-من داداشت بودن میشم. تو که خواستن نمیشی اولین قتل بشریت رو دوباره تکرار کردن بشی داداش؟
-پای ارباب یا ساحره های با کمالات وسط باشه من داداشی نمی شناسم. اصلا شما؟

حتی مروپ هم طاقت توجه پسرش به مرگخوار دیگری را نداشت.
-میگم چرا چند وقته عزیز مامان بهم کم توجهی می کنه و نمیگه نرو خانه سالمندان! رابستن مامان، عسل خربزه رو خنک میخوری یا با دمای عادی اتاق؟
-رابستن فس.

دامبلدور که تا به حال این حجم از خشونت را ندیده بود ناگهان غش کرد!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۲:۱۳ چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ریتا اسکیتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۰:۲۸:۴۱ جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۹
از سوسک سیاه به عنکبوت!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 205
آفلاین
در همین اثنا یک عدد ممد ویزلی کوچولو، خوش‌حال و خندان، لی‌لی‌کنان از گوشه‌ی صحنه داشت رد می‌شد...

-این! همین! همین این رو بریان کنید، ما نوش جان کنیم.
-بچه‌ی کبری پاتر و اصغر ویزلی رو؟

لرد که تازه متوجه موقعیت خودش شده‌بود سر چرخوند تا ببینه اون پشت مشتا چی پیدا می‌شه که خودشو از این مخمصه نجات بده...
-نه، منظورمون اون نبود که...

اما محض رضای سالازار هیچ‌چیزی توی این خونه‌ی کوفتی پیدا نمی‌شد. هیچ‌چیزی جز... یه شلغم.
-منظورمون اون شلغم اون پشت بود.
-وای، به‌به به این سلیقه! به‌به! الآن سوخاریش می‌کنم براتون پروفسور.

مالی ویزلی شلغم رو برداشت و دوان‌دوان از نظرها دور شد.
لرد نه تنها شلغم دوست نداشت، که فکر نمی‌کرد سوخاری کردنش هم ایده‌ی جالبی باشه. گویا قرار بود سخت‌تر از چیزی که فکر می‌کرد، بگذره.

اون‌طرف ماجرا، خانه‌ی ریدل‌ها:

ریتا بعد از ماه‌ها که رفته‌بود ماموریت و حضور نداشت، در حالی‌که چمدونش رو پشت سرش می‌کشید وارد خونه‌ی ریدل شد و دید که صدای همهمه‌ی بقیه داره میاد. قلم‌پرش رو کشید بیرون و رفت ببینه قضیه چیه.

-سوووووسک!

مرگخوارها نگاهی به ریتا انداختن، نگاهی به جنازه‌ی سوسک، دوباره نگاهی به ریتا و تازه دو گالیونی‌شون افتاد و سریعا جنازه رو پشت سرشون پنهون کردن.

-همه‌اش چند روز نبودما، چطور تونستید؟! چطور تونستید با پسرعموی شوهرخاله‌ی بابام همچین کاری کنید؟!
-آرام باش فرزندم...
-تو اصلا چطوری اومدی تو؟ مرگخوار نیستی که الآن!
-بحث رو عوض نکن! بعدم... الآن نیستم، ولی قبلا بودم که! در خونه‌ی ریدل همیشه به روی قدیمیا بازه، مگه نه ارباب؟


تصویر کوچک شده

Only Raven


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵:۲۷ چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۸

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۵۱:۱۸ یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
از دل تا لب میرسم و سکوت میکنم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 1145
آفلاین
دامبلدور به عنوان لرد ولدمورت شاید راه خوبی برای تغییر رویه مرگخواران امتحان نکرده بود...
_فرزندان تاریکی...از اینکه دارین سوسک میخوریم بسیار ناراحت هستین...درسته؟
_نه!
_پشیمون هستین...احساس ندامت میکنید...میدونید که کار غلطی بود...ها؟
_خیر!
_حداقل کمی شرمگین باشین دیگه...هستین؟
_نچ!

دامبلدور باید راه بهتری برای پیشبرد اهدافش می‌اندیشید...همانطور که از آن طرف، لرد این کار را کرده بود!

همزمان، محفل ققنوس!

_یاران روشنایی ما!
_بله پروفسور!
_ما قصد داریم تمهیدی بی‌اندیشیم!
_الان هری رو صدا میکنیم!
_چی؟ هری؟ چه ربطی به اون منحوس داره؟
_که بجای شما تمهید اندیشیده و ازش سواستفاده کنید..مثل همیشه!
_نه...نه...برای تمهید اندیشیدن باید سیر باشیم که مغزمون خوب فکر کنه!
_آها...حله پروفسور...مالی...اون سوپ پیاز رو گرم کن!
_چی؟ سوپ پیاز؟ ما سوپ پیاز بخوریم؟
_قوت غالب ما همینه پروف!

به نظر میرسید کار لرد که آنجا به عنوان دامبلدور حضور داشت، کمی سخت تر بود...او پیش از اندیشیدن تهمیدی جهت پیشبرد هدفش، می‌بایست فکری برای وضعیت خوراک محفل میکرد!




پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۹:۲۵ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۳ یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۹:۰۷:۵۷ سه شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۹
از دست شما
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 267
آفلاین
دامبلدور بی‌مقدمه مرگخواران را به اطراف هل داده و پرید تا سوسک را با ریش‌هایش به آغوش بکشد.

قرچ!
سوسک له شد!
دامبلدور یادش رفته بود که دیگر ریش گرم و نرمش را ندارد.
- سوکس!

لرد جعلی موجود له را که زبانش از گوشه دهان آویزان و دل و روده‌اش از نیم‌تنه مقطوع آویزان بود، در میان دستانش گرفته و سپس بوسید.
او بیش از حد تحت تاثیر قرار گرفته و نقش و مقش و... را از یاد برده بود که با تماس لب‌هایش با مایحتوی سوسک یادش آمد.

هووررررت

پروفسور تنها راه جمع کردن گندش را در هورت کشیدن امحا و احشاء حشره دیده بود.

- ارباب چه قدر پلید هستین!
- شما تاریک‌ترین جادوگر همه اعصارید.
- اجازه بدید من باقیشو با دندون‌هام بجوم.
- برو ببینم، ته مونده ارباب مال خودمه!

دامبلدور در سکوت به تکه‌تکه شدن بدن حشره روی دست مرگخواران نگریسته و پایین افتادن دل و روده سوسک درون خودش را مثل قطره سیاهی بر روی روح سپیدش احساس می‌کرد.


Vita brevis


پاسخ به: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه و سفید
پیام زده شده در: ۵:۱۲:۳۳ پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱:۱۱:۵۶
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 214
آفلاین
خلاصه:

جای روح لرد سیاه و دامبلدور عوض شده. لرد سیاه به شکل دامبلدور تو خانه گریمولده و دامبلدور به شکل لرد سیاه تو خانه ریدل ها. وقتی می فهمن کاری از دستشون بر نمیاد، از یه طرف سعی می کنن با شرایط کنار بیان و از طرف دیگه، اعضای گروه مقابل رو به مسیری که خودشون دوست دارن هدایت کنن.

* * *


-ارباب شدن میشه زودتر خوابیدن بشیم که فردا صحبت کردن بشیم؟ از وقت خواب بچه هم گذشتن شدن کرده ها.
-خیر رابستن...من...یعنی ما...باید همین امشب از شما یک محف...مرگخوار قابل بسازیم. بنابراین امشب شب نشینی در پیش خواهیم داشت.
-شب نشینی هم که بدون میوه نمیشه‌. مگه نه عزیز مامان؟

همه مرگخواران لبخند هایی از سر رضایت زدند. مطمئن بودند که لرد پس از شنیدن سخنان مروپ بلافاصله خودش را به خواب می زند و طبیعتا آن ها هم می توانند بروند و راحت بخوابند اما آن شب همه چیز فرق می کرد!

-البته مامان کندر...مروپ. چرا که نه!
-عزیز مامان؟ مطمئنی؟ الان یعنی با نوش جان کردن پرتقال هیچ مشکلی نداری؟
-نه مامان جان. مگه چه مشکلی باید داشته باشیم؟! میوه به این خوبی و پرخاصیتی!
-آخه قبلا...
-اون مال قبلا بود مادر...الان یک دفعه ای در هایی از افق زندگی سالم بر ما گشوده شد‌.

مروپ که گویی دنیا را به او داده بودند به سرعت مشغول پوست کندن یک کیلو پرتقال شد.

-خب فرزندان تاریکی...می خوایم مرگخوار بودن رو از خودمون شروع کنیم. از خونمون شروع کنیم. مخصوصا از حموم خونمون شروع کنیم!

حمام خانه ریدل اینا

-سوووووووسککک!

یک ایل مرگخوار بالای سر سوسکی ایستاده بودند و با انواع سلاح های سرد و گرم از جمله دمپایی و مگس کش و قمه و وایتکس و کلاشینکف و آر پی جی او را محاصره کرده بودند.
سوسک که به نشانه تسلیم شاخک هایش را بالا آورده بود و سر تا پا می لرزید، به چهره قسی قلبانه مرگخواران چشم دوخته بود و اشهد می خواند.

-ارباب؟ اجازه میدین عملیات انهدام رو شروع کنیم؟
-خیر! ما باید با عشق...امم...یعنی با تاریکی با این سوسک برخورد کنیم.
-یعنی از هستی ساقطش کنیم دیگه؟
-بازم خیر! شما باید با گفتگو مسالمت آمیز مشکلتونو باهاش حل کنید. همیشه خشونت اولین راه نیست فرزندانم...چیز...مرگخوارانم.

مرگخواران:
جناب سوسک:









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.