هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۷ یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۳:۰۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6341
آفلاین
نقل قول:
سلام ارباب خوبین ارباب ؟
ارباب من پسر خیلی بدی هستم. خیلی عجولم... خیلی...
من مرگخوار بدی میشم ارباب؟؟
سلام پیتر. خوبیم.
بد باش خب. بد بودن خوبه!
مرگخوار خوبی می شی...کلی مرگخوار عجول داریم. ازشون بدی ندیدیم! بسیار هم شایسته هستن!


بررسی پست شماره 435 گورستان ریدل ها، پیتر جونز:


نقل قول:
عنکبوت در حالی که دنبال راهی برای غرق نشدن بود چشمش به یه دوتا تیکه چوب شکسته افتاد.
شروعت خوب بود. ارتباطت با پست قبلی حفظ شده.
این جا باید توقف کنی!
یه مسابقه اس...یه مانعی برای این عنکبوته گذاشته شده. کاری که باید انجام بدی اینه که فورا نری کل مشکلاتش رو حل کنی. این کار باعث می شه سوژه بره جلو...و جلو رفتن سوژه فایده خاصی نداره. باعث می شه سوژه به آخرش نزدیک تر بشه...و این برخلاف چیزی که ظاهرا به نظر می رسه، اتفاقیه که سعی می کنیم هر چه دیرتر بیفته. برای همینه که سوژه فرعی می دیم. سر راه شخصیت ها مانع ایجاد می کنیم. ولی در عین حال، مواظبیم که این سوژه های فرعی و موانع، باعث نشن که سوژه اصلی کمرنگ بشه. سوژه اصلی، نقش اول رو داره. سوژه های فرعی همیشه باید کمی عقب تر از اون حرکت کنن.


نقل قول:
سریغ از قایق پایین اومد و دوتا چوب رو برداشت و با تار عنکبوت اونارو به هم چسبوند.
بعد اومد رو قایق داغونش که داشت غرق میشد پرید روش وقایق پشت و رو شد تا دیگه غرق نشه.
این جا یه ذره سریع مشکلات عنکبوته حل شده. این که نمی تونست مشکلش رو حل کنه و مجبور می شد همونجوری به مسابقه ادامه بده، سوژه سازتر و بامزه تر نبود؟ این کار(حل کردن مشکلات) در ظاهر، کار شما رو آسون می کنه...ولی واقعیت اینه که سوژه های موجود رو از خودتون می گیرین. عنکبوتی با یه قایق شکسته و بدون پارو، کلی سوژه داره. ولی عنکبوتی که پارو داره و قایقش سالمه خیلی راحت می تونه به راهش ادامه بده.


نقل قول:
چون پاروش مثل پره قایق موتوری بود و عنکبوت یه عنکبوت اصیل بود خیلی زود به لرد رسید. عنکبوت خوشحال بود ولی خیلی سخت بود که اینو از چهره پشمالوش بفهمی
این جاش بامزه بود. صحنه خنده دار بود. توصیف عنکبوت هم همینطور. شکلک ها اصولا مال دیالوگ هستن. چون احساس و حالت گوینده رو نشون می دن. ولی استثناهایی هم وجود داره که بشه از شکلک، وسط توصیف ها استفاده کرد. این جا به نظر من این شکلک بد نشده. می شه استفاده کرد.

صحنه های خنده دار رو باید از توی موقعیتی که دارین بکشین بیرون.
این جا این که لرد با اعتماد به نفس داشت پارو می زد و یهو عنکبوته با سرعت خیلی بیشتری از کنارش رد می شه، خنده داره. روی این صحنه می شه تاکید کرد. می شه کامل و مفصل توصیفش کرد. نکته خوبش هم اینه که شما می تونین صحنه های طنز خلق کنین.


پست های قبلیتون(اونایی که من خونده بودم) یه ایراد اساسی داشتن. توصیف هاتون درست نبود. خیلی جاها حالت تعریف کردن خاطره پیدا می کرد. بعضی جاها نامفهوم می شد. این ایراد به میزان زیادی برطرف شده و این خیلی خوبه. چون توصیف های اشتباه و لحن نامفهوم، ایرادهایی هستن که بر طرف کردنشون سخته.

هنوز هم آخر خیلی جمله ها علامت نمی ذارین. به علامت گذاشتن عادت کنین. هیچ جمله ای بدون علامت تموم نمی شه. حداقل یه نقطه لازم داره. وقتی علامتی نمی ذارین، جمله ناقص به نظر می رسه و موقع خوندن ممکنه لحن داستان رو خراب کنه.


نقل قول:
یهو گرگینه پشمالو شروع کرد به شنا از محل مسابقه به سمت عنکبوت بخت برگشته.
_این چی؟؟ الان میاد منو به فنا میده.. بگیرینش.....
این جاش هم خنده دار بود. هم کار فنریر و هم دیالوگ عنکبوت.


نقل قول:
_مخترع مامان، شنا کردن تو رودخونه که جرم نیست حالا شاید اون وسط بخوره به شما
اینم خوب بود. مشخصه که دارین شخصیت ها رو خوب و درست می شناسین. خوب هم ازشون استفاده می کنین. مواظبشون باشین که چارچوبشونو حفظ کنن. مثلا اینجا لرد عنکبوته. ممکنه خیلی چیزا بگه و خیلی کارا انجام بده که در حالت عادی ازش بعید باشه. یا مثلا لحن حرف زدن مروپ با لرد، با لحن حرف زدن بقیه باید فرق داشته باشه. قسمت بعدی پستتون دقیقا در این مورده:
نقل قول:
حالت چهره لرد عحیب بود... سخت بود که بگی چجوری بود ولی ترکیبی از اینا بود( )
چهار تا از این پنج شکلک رو در حالت و سوژه های عادی نمی شه برای لرد زد! مناسب شخصیتش نیستن. ولی توی این سوژه می شه.

این جا سه مورد داریم که در حالت عادی ممنوعن و در حالت های استثنایی آزاد:
یکی رو بالا گفتم. تناسب شکلک با شخصیت.
دومی استفاده از شکلک به جای توضیحه.
سومی استفاده همزمان از چند شکلکه.

و شما به شکل عجیبی هر سه مورد رو درست انجام دادین و به نظر من نمی شه ایراد گرفت.
ولی باز توضیحش رو بدم که در حالت عادی، تا جایی که ممکن باشه از کلمات و جمله ها برای توصیف استفاده می کنیم، نه از شکلک. و باز هم در حالت عادی از چند شکلک بطور همزمان استفاده نمی کنیم، چون خیلی کم پیش میاد که یه نفر دو تا احساس رو بصورت همزمان توی چهره اش نشون بده.
ولی به هر حال توصیف و شکلک های شما این جا درست بودن.
بالاتر از این، برای دیالوگ عنکبوت دو تا شکلک گذاشتین که نمی دونم اشتباهی شده یا عمدیه. ولی اگه اشتباهی نیست، این کارو نکنین. یه شکلک، برای نشون دادن حالت کافیه. دو تا، دو برابرش نمی کنه.


نقل قول:
عنکبوت باید فکری میکرد...
جمله آخر خیلی خوب بود. پایان پست تکی، با پایان پست ادامه دار فرق می کنه. هر کدوم قواعد خودشون رو دارن. پایان پست ادامه دار باید روشن و واضح و تشویق کننده باشه. این تشویق کنندگی رو ممکنه از خیلی چیزا بگیره. از طنز...شخصیت...مسیری که باز گذاشته شده و مسئولیت نه چندان سختی که به عهده نفر بعدی گذاشته می شه.
این مورد آخر مثل وقتی می مونه که توی کلاس درس سوالی مطرح کنیم که همه جوابش رو بلدن.
چقدر برای جواب دادن ذوق و اشتیاق نشون می دن؟
این تشویق کنندگی، همونه...که شما هم از همین استفاده کردین. پستتون خیلی خوب تموم شده.

این پست شما خیلی بهتر از قبلیا بود. قبلیا اشکالات اساسی داشتن. اشکال های این یکی خیلی جزئی تره.
سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. همون اول پست یه مانع(پارو) رو برطرف کردین...ولی خودتون یه مانع بهتر(فنریر) ایجاد کردین. درگیری با این مانع رو هم به عهده نفر بعدی گذاشتین و این خیلی خوبه.

شخصیت هاتون خوب هستن. از سوژه هاشون خوب استفاده کردین...ولی بدون استفاده از سوژه های شخصیت ها هم صحنه های خوبی نوشتین. مثل شنای فنریر.

توی این پست هیچ پیتری وجود نداره...و این مانع نوشتن شما نشده. برای همینه که تاکید می کنم تازه واردا اول نوشتن درست رو یاد بگیرن...پیشرفت کنن...اشکالاتشونو برطرف کنن و بعد به فکر سوژه برای شخصیتشون باشن. سوژه ها خودبخود پیش میان. باید براشون صبر کرد. لازم نیست حتما اخلاق و ویژگی خیلی برجسته و خارق العاده ای داشته باشیم. لازم نیست شخصیت خودمون حتما توی داستان حضور داشته باشه. با استفاده از بقیه و ویژگی هاشون هم می شه نوشت.

رفتم ببینم قبلا چه نکته هایی بهتون گفته بودم. بطور خلاصه:
شکل و لحن توصیف کردنتون درست شده...این خیلی خوبه.
جمله ها و توصیف های ساده و بی نکته و اضافه حذف شدن. اینم خیلی خوبه.
سوژه درست پیش رفته.
شخصیت ها حفظ شدن.
علامتگذاریا هنوز کمی ایراد داره.


خوب بود پیتر. مخصوصا نسبت به پست های قبلیتون خوب بود. همینطور عجولانه پیشرفت کنین.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۶:۳۶
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 161
آفلاین
سلام ارباب خوبین ارباب ؟
ارباب من پسر خیلی بدی هستم. خیلی عجولم... خیلی...
من مرگخوار بدی میشم ارباب؟؟
راستی میشه این پست رو نقد کنید ارباب؟


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۹ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۳:۰۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6341
آفلاین
بررسی پست شماره 280 خانه گانت ها، آیلین پرنس:


نقل قول:
ـ خب؟
اگلانتاین خب بلاتریکس را نادیده گرفت. او بلاتریکس را می شناخت و می دانست به نفعش است جواب ندهد.
شروع پست، اشتباه نیست...ولی مناسب ترین شروع برای این پست هم نیست.
برای شروع، باید به پایان پست قبلی دقت کنیم. اگه سوالی مطرح شده جواب بدیم.
پست قبلی با یه توضیح کلی تموم شده. مثل تصویری که از دور می بینیم. این تصویر یهو نمی تونه بپره جلو. گفتگوی بین مرگخوارا، همون تصویر نزدیکه. راه حلش اینه که تصویر رو کم کم نزدیک کنیم. مثلا بگیم که مرگخوارا مدتی به راه رفتن ادامه دادن...یا بگیم در حالی که راه می رفتن اگلانتاین خودشو به بلاتریکس رسوند.
یه توضیحی که خواننده ای که از مرگخوارا دور شده، دوباره بهشون نزدیک بشه.
تکرار می کنم که شروع شما اشتباه نیست...ولی اینجوری بهتر می شه.


نقل قول:
ـ خب؟
اگلانتاین خب بلاتریکس را نادیده گرفت. او بلاتریکس را می شناخت و می دانست به نفعش است جواب ندهد.
ـ خب؟
این بار قضیه فرق داشت. کسانی که بلاتریکس را می شناختند می دانستند که اگر جواب ندهند این وضعیت تا شب ادامه خواهد داشت.
ـ بله بلا جونم
ـ پق
ـ بله بلاتریکس.
گذشته از شروع پست بودنش، این قسمت خوب بود. شخصیت بلاتریکس رو خوب توصیف کردی. شخصیت بی خیال اگلانتاین رو هم همینطور. فقط اون "پق" اونجا مشخص نیست چیه. اون قسمتش یا بهتر بود حذف بشه و یا یه توضیح کوتاه درباره اش داده بشه. اگه خیلی جالب باشه، توضیح می دیم...اگه نباشه، بهتره ازش صرفنظر کنیم.


نقل قول:
ـ تو برو هنر بخون من ریاضی می خونم بقیه هم برن جغرافی
ـ پق
ـ ماشینمو پشت اون درخته پارک کردم کسی نبینه
اینجا سه تا مورد داریم. اولین و شاید کم اهمیت ترینشون اینه که آخر هر جمله ای، بدون استثنا باید علامت گذاشته بشه. شکلک، جای علامت رو نمی گیره.

مورد دوم و سوم قسمت های مبهمش هستن. یکی همون "پق" هست که اینجا تکرار شده و مشخص نیست هدفش چیه و چه اتفاقی افتاده. دومی دیالوگ اگلانتاینه که هیچ مفهومی اینجا نداره. نه هدفی داره...نه طنزه...بهتره نباشه.


نقل قول:
مرگخواران پشت سر بلاتریکس به سمت درخت رفتند و سوار ماشین اگلانتاین شدند. لوسیوس اول روی صندلی راننده نشست ولی با دیدن بلاتریکس قرمزی که به او خیره شده بود خودش را کنار کشید. بلاتریکس پشت فرمان نشست و سرعت ماشین را روی دویست کیلومتر در ساعت تنظیم کرد
ایده حرکت با ماشین جالب بود. این که روی هدف تمرکز نکردی جالب بود. توی مسیر سوژه باید از هر صحنه و اتفاقی که می تونه توی راه بیفته استفاده کنیم. حرکت لوسیوس و عکس العمل بلا خوب بود. اصلا هم مهم نیست که قبل از حرکت ماشین، نمی شه سرعتش رو تنظیم کرد. اولا که این جا دنیای جادوییه و هر چیزی می تونه ممکن باشه. ولی گاهی حتی چیزای غیر ممکن رو هم می شه قبول کرد. مهم اینه که برای سوژه مفید یا خیلی جالب باشه. تو دنیای جادویی گاهی(حتی خیلی وقتا) می شه منطق دنیای واقعی رو کنار گذاشت.


نقل قول:
مرگخواران پشت سر بلاتریکس به سمت درخت رفتند و سوار ماشین اگلانتاین شدند. لوسیوس اول روی صندلی راننده نشست ولی با دیدن بلاتریکس قرمزی که به او خیره شده بود خودش را کنار کشید. بلاتریکس پشت فرمان نشست و سرعت ماشین را روی دویست کیلومتر در ساعت تنظیم کرد. قبل از اینکه اگلانتاین فریاد بزند و بگوید که آن ماشین تحمل چنین سرعتی را در مدت طولانی ندارد، مرگخواران دور شده بودند؛ دور تر از آنکه صدای او را بشنوند.
یه کمی مبهم می نویسی. مرگخوارا و بلاتریکس و اگلانتاین سوار ماشین شدن. اگلانتاین خواسته یه چیزی بگه...ولی قبل از این که بگه مرگخوارا دور شدن.
این یعنی اگلانتاین سوار ماشین نشده؟
اگه معنیش این باشه، حرکت درستی نیست که یه مرگخوار رو جا بذاریم و از سوژه دور کنیم. فایده خاصی هم نداره.


نقل قول:
ـ ماشین شما جوش آورده
ـ
این صدای مشنگ ناشناسی بود که مرگخواران را نمی شناخت.
ـ معجون موتور سرد کن بدم؟
ـ این دیگه از کجا پیداش شد؟
مرگخواران بدشانس هم زمان به دو بدبختی دچار شده بودند.
این جا هم پشت سر هم نوشته شدن دیالوگ ها و توضیح، خواننده رو گیج می کنه. اینجوری به نظر می رسه که جمله "معجون موتور سرد کن" رو هم اون مشنگ گفته...در حالی که می دونیم این جمله رو باید هکتور گفته باشه. اگه اینجوری می نوشتی، واضح تر می شه:
ـ ماشین شما جوش آورده.
این صدای مشنگ ناشناسی بود که مرگخواران را نمی شناخت.

ـ معجون موتور سرد کن بدم؟
ـ این دیگه از کجا پیداش شد؟

مرگخواران بدشانس هم زمان به دو بدبختی دچار شده بودند.


ورود مشنگ فایده ای نداشت...لزومی نداشت. یه بارِ اضافه روی سوژه می شه. وقتی می تونیم برای گفتن یه دیالوگ از شخصیت های حاضر استفاده کنیم، لازم نیست کسی رو وارد کنیم. مخصوصا یه شخص ناشناخته رو.
بین دیالوگ یه نفر و توضیحش هم نمی شه شکلک زد. الان توضیح شما بر می گرده به شکلک!

پستت یه ایراد مشخص داره. اونم اینه که به اندازه کافی و واضح توضیح ندادی. یه ذره با عجله می نویسی. دیالوگ ها و توضیحا کوتاه و سریعن. کمی سرعتتو کم کن. صحنه ها رو به اندازه کافی توضیح بده. فاصله ها رو به موقع بذار که خوندن پست راحت تر بشه.

در مقابل این ایراد، پستت دو تا نکته مثبت خیلی مهم داشت. اول این که یه سوژه فرعی خوب ایجاد کردی. اونم ماشین سواری مرگخواراست. دوم این که خودت یه مانع جالب و واضح توی سوژه ایجاد کردی. همین باعث می شه پستت ادامه داده بشه. چون خواننده رو تشویق به ادامه دادن می کنه.


شخصیت هات خوبن. سوژه رو خوب پیش بردی.

شخصیت های سوژه ها رو تا جایی که واقعا لازم نباشه از هم جدا نکن. سوژه های دو تکه، بعد از چند پست گره می خورن؛ مگه این که یه نظارت دقیق و مستقیم روشون باشه.

مهم ترین بخش ماجرا رو بلدی. پیش بردن سوژه و حفظ شخصیت ها...توضیح دادن و علامتگذاری و فاصله ها قسمت های فرعی تر هستن که خیلی ساده یاد می گیری. خوندن پست های اعضای خوب سایت هم خیلی کمکت می کنه.

یه مورد دیگه درباره طنز هست. هنوز اونقدر با سبک نوشتنت آشنا نیستم که بتونم بگم چه جور طنزی رو خوب می نویسی. ولی برای شروع طنز رو از شخصیت ها بگیر. همون صحنه بلاتریکس و لوسیوس خوب بود. کافی بود. سعی نکن پستت هر چه بیشتر خنده دار بشه. این کار تاثیر منفی می ذاره و از دستت در می ره که کدوم طنزت خوبه و کدوم نیست. اونجا موقعیت مناسبی برای اون دو تا شخصیت پیش اومد. همینجوری صبر کن. برای موقعیت های مناسب کمین کن... اگه یه ذره با دقت نگاه کنی، شخصیت هایی که برای اون موقعیت مناسب هستن خودشونو بهت نشون می دن.


خوب داری پیش می ری. دلیلش هم اینه که این پست خیلی بهتر از پست قبلی ایفای نقشته که تو قصر مالفوی ها زدی. اینم یعنی پیشرفت کردی. همینجوری برو جلو!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۳۰ ۱۶:۳۴:۴۹



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
سلام ارباب! خوبین؟
ارباب یه پست زده بودم... گفتم اگه میشه و اگه شد، نقدش کنین!
میشه؟


سلام ربکا
خوبیم.
می شه و شد. چرا نشه!

نقد شما رو با جغد شاخدار فرستادیم.



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۳۰ ۱۶:۳۳:۴۵

My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۴:۳۰ جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۱:۲۷ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 182
آفلاین
اربابا! لطفا اینو برام نقد کنید


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟
چشاتونو رد کنید بیاد!


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۹:۵۹ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹

رکسان ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱:۰۶:۳۸ جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹
از ش چندشم میشه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 219
آفلاین
سلام ارباب. خوبین ارباب؟
خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود ارباب.
میشه اینو نقد کنید ارباب؟


سلام خالی

دل اینجا نیز برای شما تنگ شده بود!

نقد شما با اسب فرستاده شد که سریع برسه.



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۲۵ ۰:۲۵:۵۳

رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۲ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۳:۰۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6341
آفلاین
سدریکمون


نقل قول:
خیلی وقت بود که درخواست نقد نکرده بودم...
اتفاقا منم دیروز داشتم فکر می کردم کاش یکی نقد بخواد! دلتنگ نقد می شویم گاهی.


نقل قول:
می‌دونم گفته بودین برای پست‌های خالی نقد نخوایم و اینم قطعا یه پست خالی محسوب می‌شه، اما خب از اونجایی که مدت زیادی از آخرین نقدم می‌گذشت، گفتم این یکیو دیگه درخواست بدم.
انتظار ندارم شما تشخیص بدین کدوم پست خالیه. اونو برای کسایی گفتم که کلا عادت داشتن برای هر پستی نقد بخوان. اینا باید پست هاشونو تفکیک کن. پست خالی پستی نیست که از نظر سوژه ای داستان رو پیش نبره. پستیه که هیچ نکته مثبت یا منفی ای نداره. همینطور، هیچ مورد یا نکته ای نداره که بخوایین یا لازم باشه چیزی درباره اش بدونین. پست خودم رو هم مثال زدم که خالیه...چون پست نظارتیه. با هدف نظارتی زده شده. پست خالی پست بد نیست. فقط پستیه که برای نقد مناسب نیست. ولی حساس نشین...شما اگه فکر می کنین لازم یا مفیده نقد بخوایین. اگه خالی باشه خودم می گم که نکته خاصی نداره خب. سخت که نیست.
و نه...این پست شما اصلا خالی نیست. پست عادیه.


بررسی پست شماره 65 حکومت تاریکی، سدریک دیگوری:


نقل قول:
گابریل و بانز هر دو به طرف باجه‌ی بلیت فروشی حرکت کردند. گابریل جلو رفت و مقابل باجه ایستاد.
این سوژه باید جلو می رفت. به جایی هم رسیده بود که ساده باید جلو می رفت. حداقل شروع پست...که خواننده از یه گره نجات پیدا نکنه و درگیر گره بعدی بشه. یه جور فرصت برای نفس کشیدن بهش داده بشه. شما هم همین شروع ساده رو بهش دادین. بعد از این می شه گره ایجاد کرد...چون وقفه و استراحت لازم ایجاد شده و خواننده توی مسیر سوژه قرار گرفته.


نقل قول:
اما همچنان جوابی نگرفت. بر روی نوک پا بلند شد و به درون باجه نگاهی انداخت؛ که این اشتباه بزرگی محسوب می‌شد. با منظره‌ای که پیش رویش بود، اگر بانز او را از پشت نمی‌گرفت، قطعا بر زمین سقوط کرده بود.
توضیح این قسمت، ساده و قشنگ بود. منظره، باید برای خواننده توضیح داده بشه. چه با دیالوگ و چه با توصیف(که شما دیالوگ رو انتخاب کردی)...ولی می شه قبلش همینطور که شما انجام دادین، خواننده رو کمی کنجکاو کرد. نکته ای که این جا باید رعایت بشه اینه که کنجکاو کردن خواننده و توصیف تعجب گابریل نباید طول بکشه. باعث نشه خواننده احساس کنه از چیزی عقب مونده و ماجرا رو نفهمیده. شما هم طولش ندادی و کار خوبی کردی.


نقل قول:
- چقدر کثیف...چقدر نامرتب...و چقدر...نامتقارن! همه‌ی وسایل این باجه مخالف اصول بهداشتی و تقارن به حساب میان. به اون قاشقِ توی فنجون نگاه کن؛ چطوری یه نفر تونسته قاشق رو با زاویه‌ی کمتر از چهل و پنج درجه بذاره توی فنجون، اونم درحالی که با دسته‌ی فنجون تو یه راستا قرار نداره؟
یه نکته ای برای سوژه همه وجود داره.
این اشتباه رو بهترین نویسنده ها هم گاهی مرتکب شدن. به کلمات اصلی سوژه نباید مستقیم اشاره کنین. برای گابریل، "تقارن" و "تمیزی" همون دو کلمه ای هستن که نباید تکرار بشن. باید توصیف بشن. توی توضیحات باید توصیف بشن و توی دیالوگ ها به صورت مفهومی و نه مستقیم، بهشون اشاره بشه.
مثلا درباره هکتور هم اوایل شروع کارش زیاد گفته می شد که "معجون فلان چیز بدم؟"...
این کار وقتی چند بار تکرار بشه حالت آزاردهنده ای ایجاد می کنه که سوژه طرف رو خراب می کنه. خود جمله نباید مستقیم نوشته بشه. صحنه باید توصیف بشه که هکتور سرگرم درست کردن فلان معجونه...و یا اون معجونی که پیشنهادش رو می ده، واقعا خاص و برای اون موقعیت جالب باشه. اینجوری توجه خواننده قبل از ظاهر جمله، به مفهومش جلب می شه.
الان در مورد گابریل هم نباید این کلمات نوشته بشن. باید ترسش، توضیح داده بشه که فلان چیز فلان قدر درجه کج بود...یا فلان چیز یه ذره کثیف بود. توضیحاتت هم خیلی خوبن اتفاقا. اصلا نیازی به آوردن اون کلمات نداشتی. مثلا اینجا:
نقل قول:
درحالی که گابریل مشغول بررسی اجسام نامتقارن بود،
این جا می تونستی یه توضیح جزئی تر بدی و این کلمه رو حذف کنی. مثلا بگی مشغول بررسی زاویه عقربه های ساعت بود.
بیش از حد هم روی سوژه ها متوقف نشو. هر جا موقعیتش بود، به اندازه کافی استفاده کن.


نقل قول:
گابریل جمله‌ی آخر را فریاد زده بود؛ به این امید که مسئول باجه با صدای فریادش بیدار شود. اما او سخت در اشتباه بود. خواب مرد سنگین تر از اون چیزی بود که گابریل تصور می‌کرد و باید برای بیدارکردنش چاره‌ای می‌اندیشید.
جمله ها و توضیحاتت روشن و قشنگن. این همون گرهیه که اول نقد گفتم، می شه ایجاد کرد. برای این که در طول پست، داستان رو متوقف کردیم. متوقف به معنی خوب. نگهش داشتیم تا خواننده استراحت کنه و تو اون فاصله یه موقعیت خوب ایجاد کردیم. خواب بودن مسئول باجه هم بامزه اس و هم سوژه خوبیه. چون الان هم می تونن برای بیدار کردنش تلاش کنن...هم می تونن سعی کنن خودشون برای خودشون بلیت صادر کنن که هر دو مسیر های خوبی هستن.

از شکلک ها خیلی خوب و به جا و درست استفاده کردی.


سبک نوشتنت ساده و قشنگه. جمله هات برای توضیح دادن موقعیت، کاملا کافی و قوی هستن. شخصیت ها خوبن... فقط گابریلت کمی بیشتر از حدی که لازمه پررنگ شده.

ظاهر پستت خوبه. شکل پیش بردن سوژه خوبه. آخرش هم خیلی خوبه و خواننده رو تشویق به ادامه دادن می کنه.


دیدی پست خالی نبود؟


برو حالا! نقدت رو هم ببر.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۳:۵۸ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۰۲:۴۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 399
آفلاین
سلام ارباب! خوبین ارباب؟
خیلی وقت بود که درخواست نقد نکرده بودم...
می‌شه لطفا این پست رو نقد کنین؟
می‌دونم گفته بودین برای پست‌های خالی نقد نخوایم و اینم قطعا یه پست خالی محسوب می‌شه، اما خب از اونجایی که مدت زیادی از آخرین نقدم می‌گذشت، گفتم این یکیو دیگه درخواست بدم.
ممنونم ارباب.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۱:۱۲ جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۸:۳۰
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 409
آفلاین
سلام سالاد شیرازی مامان!
خوبی؟ دماغت چاق...چیز...چه خبرا پسرم؟

میشه لطف کنی و اینو برای مامان نقد کنی؟


مادر! ما نه شیرازی هستیم و نه سالاد!
در مورد دماغمون هم مایل به صحبت نیستیم!
ما نقد کردیم. فرزندی هستیم شایسته!

نقد شما رو با یک ملخ عظیم الجثه فرستادیم. فقط زیادی می پرد! بهش گفتیم نپرد...گوش نکرد. در باغ ریدل ها دنبالش کرده و او را گرفته و نقد خود را بخوانید!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱/۱۵ ۱۶:۰۱:۰۳


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۷ چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۳:۰۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6341
آفلاین
سلام اگلانتاینمان


چرا نفرستی! چیزی رو که نوشتی همیشه بفرست. چه ضرری می تونه داشته باشه. مخصوصا پست تکی.


بررسی پست شماره 544 خاطرات مرگخواران، اگلانتاین پافت:


نقل قول:
کابوس همیشه یکی بود.
این یکی از روش های خوب شروع کردنه. مخصوصا برای پست تکی.
یه جمله کوتاه به عنوان مقدمه، که به خواننده سرنخ می ده ولی اونقدرا ماجرا رو براش روشن نمی کنه که حس کنجکاویش از بین بره.
خود جمله می تونست قوی تر باشه. فعلش به نظرم اونقدرا که لازمه قوی نیست. می شد جمله رو عوض کرد.
هر شب همان کابوس را می دید...
باز هم آن کابوس تکراری را دیده بود...
کابوس، هر شب تکرار می شد...



نقل قول:
زنجیر هایی دور دستانش...اما این چیزی نبود که با آن مشکلی داشته باشد.
افراد جلوی رویش، آن خواب را به کابوس تبدیل می کردند.
جمله ها قشنگ، ولی کوتاهن. زیادی کوتاه. اجازه نمی دن حس جمله به خواننده منتقل بشه. یه ذره شرح بیشتر لازم دارن:
زنجیر هایی دور دستانش می دید...شاید همین موضوع به تنهایی هم ترسناک به نظر می رسید، اما این دقیقا چیزی نبود که با آن مشکلی داشته باشد.
افرادی که در مقابلش قرار داشتند کسانی بودند که آن خواب را به کابوس تبدیل می کردند.


این فقط یه نمونه اس که نشون بدم منظورم از شرح بیشتر چیه. با جمله های دیگه هم می شه نوشت. مهم اینه که به خواننده فرصت بیشتری برای هضم قضیه بدیم.


نقل قول:
صورت هایی بی حالت و روح مانند...آدم هایی که او را مقصر سختی هایشان می دانستند.
این عذاب نبود...عذاب کشیدن مثل هرچیز دیگری بود، کمی که می گذشت به آن عادت می کرد...اما این حس شرمساری بود که ذره ذره وجودش را میسوزاند. او از درون می سوخت.

باز هم زمزمه ها و تهمت هایی که واقعیت...شاید نداشتند. اما او این را نمی دانست. باورش شده بود که مسبب اصلی اتفاقات بوده و هست...قبول کرده بود که همه ی حوادث از خودش نشات می گیرد.
این جاش خوب بود.


نقل قول:
سعی کرد زنجیرهایی که او را به حصر کشیده اند باز کند...اما آن زنجیر ها وجود خارجی نداشتند.
زنجیر ها از جای قدرتمندی نیرو می گرفتند...
این جا هم توضیح لازم داشت.
قسمت وجود خارجی نداشتن زنجیرا. باید توضیح می داد که چطوری بسته شده. چی مانع حرکتش می شه. یا اگه نمی خواست قضیه رو همینجا لو بده، کمی در مورد احساس و وضعیتش توضیح می داد...که مثلا می خواست حرکت کنه. ولی نمی تونست. زنجیر های نامرئی(یا مرئی) مانعش می شدن. مشخص بود که از جای قدرتمندی نیرو می گرفتن.


نقل قول:
"حقیقت واسه آدم هاییه که خیال پرداز نیستن"
ترجیح می داد خیال پرداز باشد...بارها و بارها این جمله را توی صورتش کوبانده بودند..
این جاش قشنگ بود...ولی با جابجا کردن دو جمله آخر، قشنگ تر می شد. چون جمله دوم، به همون مقدمه بالا مربوطه. بقیه توضیحا می تونستن سر جاشون بمونن:
نقل قول:
ترجیح می داد خیال پرداز باشد...بارها و بارها این جمله را توی صورتش کوبانده بودند...بارها و بارها به او گفته بودند که باید قوی تر باشد...که وقتی هست و نیستش را ستانند بهترین راه این است که از صفر شروع کند.
ترجیح می داد در نقطه ی صفر بماند...ترجیح میداد چیزی برای از دست دادن نداشته باشد...به اندازه ی کافی رنج کشیده بود. دلبستگی هایش را در مشت گرفته، برای حفظ آنها جنگیده و وقتی آخر کار انگشتان زخمی و خون آلودش را از هم جدا کرده بود...به فضای خالی میان انگشتانش رسیده بود.
آدم های زیادی را از دست داده بود...خیلی زیاد...
از سه نقطه، زیاد استفاده کردی. بعضی جاها جای نقطه رو گرفته. این کار باعث می شه جایی که لازمه تاثیر بذاره، تاثیرش رو از دست بده. مثلا تو قسمت " آدم های زیادی را از دست داده بود...خیلی زیاد..." جای مناسبیه. چون مکث داره. ولی بعضی جاها می شه از نقطه استفاده کرد:
ترجیح می داد خیال پرداز باشد! بارها و بارها این جمله را توی صورتش کوبانده بودند. بارها و بارها به او گفته بودند که باید قوی تر باشد...که وقتی هست و نیستش را ستانند بهترین راه این است که از صفر شروع کند.
ترجیح می داد در نقطه ی صفر بماند. ترجیح میداد چیزی برای از دست دادن نداشته باشد. به اندازه ی کافی رنج کشیده بود. دلبستگی هایش را در مشت گرفته، برای حفظ آنها جنگیده و وقتی آخر کار انگشتان زخمی و خون آلودش را از هم جدا کرده بود، به فضای خالی میان انگشتانش رسیده بود.
آدم های زیادی را از دست داده بود...خیلی زیاد...



نقل قول:
نور طلسم های مختلف، میدان نبرد را روشن و صدای فریاد ها خرابه هارا می لرزاندند.
این اشتباه رو تازگیا چند بار توی پست های مختلف دیدم. برای همین مثال می زنم که بقیه هم اگه مشکلی دارن ببینن.

دو فعل پشت سر هم داریم. اولی وقتی می تونه حذف بشه که هر دو فعل، دقیقا یکسان باشن. مثلا:
میز را جلو، و پایش را عقب کشید.
که کاملش اینه: میز را جلو کشید و پایش را عقب کشید.
اگه "کشید" اول رو حذف کنیم، جمله قشنگ تر می شه.

این جا جمله کامل شما اینه:
نور طلسم های مختلف، میدان نبرد را روشن "می کرد(یا کرده بود) " و صدای فریاد ها خرابه هارا می لرزاندند.
دو تا فعل، همسان نیستن...نمی شه اولی رو حذف کرد.


نقل قول:
نبود اربابش را با چشم نمی دید...اما با قلبش احساس می کرد.
آه...وسط نقد احساساتی شدیم! زیبا بود!


نقل قول:
در این جا هیچ زیبایی یا خوشی واقعی وجود نداشت، فقط مردمی که دنبال راه فرار یا فراموشی رنگارنگ و یا خواب زوال بودند که هروقت می خواستند از آن بیدار می شدند.
"فراموشی رنگارنگ" اون وسط ذهن منو کمی درگیر کرد. درکش نکردم.


نقل قول:
باز هم می گریست، اما هرگز اشک نمی ریخت. اشک ها فضای خالی درونش را پر می کردند و چاه اندوه و ناامیدی درست میشد که هر شب همچو تخته سنگی خود را درون آن غرق می کرد.

توضیح قشنگی بود. فقط یه نکته هست که خودمم گاهی موقع نوشتن پست های جدی بهش بر می خورم.
چاه اندوه و ناامیدی
ناامیدی چون آخرش "ی" داره توی این قسمت جمله قشنگ نمی شه. باید بنویسیم " چاه اندوه و ناامیدی ای درست می شد"...که قشنگ نیست. راه حلش اینه که جای دو تا کلمه رو با هم عوض کنیم که "ی" برسه به اندوه. یعنی اینجوری:
چاه ناامیدی و اندوهی درست می شد...
یا به جای ناامیدی از کلمات هم معنیش استفاده کنیم. مثل یأس.


نقل قول:
او هزار بار مرده بود...به اندازه ی تمام دوستانی که باید مراقبشان می بود.
جهنم او از زبانه های آتش ساخته نشده بود...جهنم او...جهنمی که درونش زندگی می کرد، از انسان هایی ساخته شده بود که دست هایشان را به امید کمکی به سویش دراز می کردند...اما از قبل برق ناامیدی در چشمانشان حلقه زده بود.
این قسمت خیلی قشنگ بود.
جمله آخر مفهومش خیلی قشنگ تر از ظاهرشه. ناامیدی نمی تونه برق داشته باشه و برق نمی تونه حلقه بزنه. برای همین این جمله کمی باید اصلاح بشه. مثلا می شد گفت برق امید در چشم هایشان خاموش شده بود.


سوژه پستت قشنگ بود. احساسات رو درست دیدی و درست توصیف کردی. فقط گاهی احتیاج به کمی توضیح بیشتر داشتن. اینجوری قشنگ تر می شدن. بعضی جمله ها احتیاج به اصلاحات کوچیک داشتن. بجز اینا مشکلی نداشت و تاثیر کافی رو روی خواننده می ذاشت. مخصوصا آخرش خیلی قشنگ بود.


ناراحت نیستیم! برو!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.