هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰:۲۴ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5870
آفلاین
چارلی عزیز


لطفا اول حریفتونو پیدا کنین و بعد به دفتر دوئل مراجعه کنین. یا بیایین یکی رو دعوت کنین که ما بهش اطلاع بدیم. قوانین دوئل رو توی امضام گذاشتم.
برای دوئل ها هم نباید سوژه تعیین کنین. سوژه رو یا داورا می دن و یا بدون سوژه( آزاد) می نویسین.

مهلت رو می تونین تعیین کنین به این شرط که حریفتون هم موافقت کنه.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷:۱۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹

گریفیندور

چارلی ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۲۵ دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۷:۵۵ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
سلام.
میخوام با یکی دوئل کنم.
هرکی میاد پیام بده.
فرصتشم 3،4روز باشه
سوژه اش هم ورود به دنیای مشنگ ها باشه



من یه گریفیندوری امتصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۴۴ جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۴۵:۳۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 775
آفلاین
سوژه دوئل ربکا لاک وود و پیتر جونز: نفوذ!


توضیح:

شما دنبال چیزی هستین. می تونه یه گنج باشه، یا یه چیز با ارزش، یا هر چیزی که به هر حال می خوایین یا مجبورین به دست بیارین. می فهمین که چیزی که دنبالشین توی محفله(خونه شماره 12 گریمولد). باید به یه روشی وارد بشین. پیداش کنین. مخفیانه برین یا گولشون بزنین.
بگین که دنبال چی هستین...چطوری وارد محفل می شین(می تونین موفق نشین)...و اگه می بیننتون حضورتون رو چطوری توجیه می کنین، و بعدش چی می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 شنبه 24 خرداد) فرصت دارید.

دماغتان کچل و صاف باد!



وقتی دماغت کچل و صاف شد می فهمی دنیا دست کیه!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲ ۲۲:۵۹:۰۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۶ ۲۲:۱۵:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲:۰۷ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۴:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5870
آفلاین
سوژه دوئل مرلین پیامبر و بانو مروپ گانت: بازنشستگی!

توضیح:

شما پیر و بازنشسته شدین( لازم نیست حتما پیر شده باشین. می تونه دلایل دیگه هم داشته باشه).
بعد از بازنشستگی می تونین کار جدیدی برای این دوران شروع کنین یا برنامه دیگه ای برای زندگیتون داشته باشین یا برای استراحت برین یه جایی...
توضیح بدین که چیکار می کنین و چطور پیش می ره. اگه خواستین دلیل بازنشستگیتون رو هم توضیح بدین. اجباری نیست. می تونین در مورد شخصی که جاتون رو گرفته هم توضیح بدین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته( تا 23:59 پنجشنبه 15 خرداد) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

....................................

سوژه دوئل فیگ زشت و تام جاگسن ملعون: اخراج زود هنگام!


توضیح:

شما در جایی شروع به کار می کنین( می تونه عضویت در یک گروه واقعی یا فرضی هم باشه)...و همون روز اول اخراج می شین.
توضیح بدین که کجاست و چیکار می کنین و چه اتفاقی میفته که اخراج می شین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته( تا 23:59 پنجشنبه 15 خرداد) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

....................................

نتیجه دوئل اما دابز و پیتر جونز:


نتیجه دوئل پیتر جونز و اما دابز:

امتیاز های داور اول:
پیتر جونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پیترجونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پیتر جونز: 25.5 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پیترجونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز


برنده دوئل: پیتر جونز!

............................

در حالی که آفتاب تابستانی کاملا وسط آسمان قرار داشت و گرمایش به شدت آزار دهنده شده بود، خانم جونز، آدمکی کوچک را در فاصله ای نه چندان دور از پسرش گرفته بود.

پیتر زاویه چوب دستی اش را با چشم آدمک هماهنگ کرد.
-خوبه خوب...از این ور بزنم درست می خوره به چشمش. حالا لطفا کمی به راست. یکی بخوره به گوشش، شنواییشو بطور موقت از دست می ده. این روی تمرکزش شدیدا تاثیر می ذاره.

خانم جونز خسته به نظر می رسید. ولی جدیت پسرش مانع از اعتراضش می شد.
-پسرم... بهتر نیست کمی استراحت کنی؟ یه چیزی بخور. الان سه روزه داری تمرین می کنی.

پیتر چشم از آدمک بر نمی داشت.
- این امتحان مهمیه. خودتون که می دونین. قراره گواهی جادوسازی بگیرم. توی مرحله آخر هم که فقط یه نفر می تونه بگیردش. اونم باید من باشم...نه اون دختره! باید با تمام قدرت جلوی رقیبم حاضر بشم. این یه جور احترام گذاشتنه. به رقیب...به داورا...احساس مسئولیته.

و با جدیت به تمرین ادامه داد.


خانه ریدل ها:


لینی و هکتور پشت میز بزرگی نشسته بودند. تپه ای از برگه های گزارش در مقابلشان قرار داشت. گزارش هایی که از نقاط مختلف درخواست کرده بودند و صبح همان روز همگی با هم به دستشان رسیده بود.

-هکولی...سوابق سه سال پیش اما دست توئه؟

هکتور برگه ای لوله شده را از پشت گوشش برداشت و به لینی داد.
-کارت که تموم شد، پسش بده. باید بررسی کنم که قبلا توی همین امتحان شرکت نکرده باشه. می دونی که...هر کسی فقط یک بار می تونه شرکت کنه.

لینی بال های خسته اش را به هم زد و روی برگه نشست.
-می دونم...همین هفته گذشته چند تا اعتراض به دلیل تکراری بودن حضور یکی دو نفر داشتیم. خب...اما دابز تازه از هاگوارتز فارغ التحصیل شده. کل نمره ها و سوابق تحصیلیش این جاست. اینا رو هم تا صبح بررسی می کنم که همه چی دقیق و درست پیش بره.

دو مسئول برگزاری امتحان، با جدیت سرگرم کار بودند. پیتر با جدیت سرگرم تمرین بود...تا این که روز امتحان فرا رسید.


-پیتر؟

پیتر داخل تختخوابش نبود. حتی داخل اتاقش هم نبود. کاملا آماده، جلوی در در انتظار رسیدن چوب دستی اش بود. ساعتی قبل مسئولان امتحان، چوب دستی اش را برای بررسی و جلوگیری از هرگونه تقلب به وزارت سحر و جادو برده بودند.

صدای خانم جونز بلند تر از قبل به گوشش رسید.
-پیتر؟ کجایی؟ از وزارتخونه جغد فرستادن. گفتن بررسی چوب دستی ها طول کشیده و اونا رو همون جا تو محل امتحان بهتون تحویل می دن.

پیتر بدون معطلی سوار جارویش شد و به سمت محوطه پشت وزارتخانه حرکت کرد.


محل مسابقه


لینی و هکتور در جایگاه مخصوص خودشان نشسته بودند. پیتر چوب دستی اش را تحویل گرفته بود و آماده در وسط میدان مبارزه ایستاده بود.
ولی خبری از اما نبود.

لینی به ساعت بزرگ نصب شده روی حصار محل مسابقه اشاره کرد.
-چیزی نمونده...پنج دقیقه وقت داره. وگرنه پیتر برنده اعلام می شه.

پنج دقیقه هم گذشت...و خبری از اما نشد.

کسی نمی دانست اما کجاست و چرا نیامده...ولی پیتر از شدت عصبانیت چوب دستی اش را لای انگشتانش می فشرد. به سه روز گذشته فکر می کرد. به تمرین و بی خوابی بی دلیلش. به اهمیتی که به این مسابقه داده بود. حتی وقتی گواهی جادوسازی را به دستش دادند هم خوشحال نبود. قرار نبود به این شکل به نتیجه برسد.

چند دقیقه بعد، لینی روی شانه هکتور نشست...هر دو نفر احساس خستگی بیشتری می کردند.
-بریم دیگه...باید پرونده های جدید رو بررسی کنیم. امیدوارم اونا بیان حداقل! هر چند همین گواهی بالاخره به یه نفر داده می شه، ولی اینجوری احساس می کنم بیخودی کار کردیم.

هکتور با حرکت سر تایید کرد.


ساعتی بعد، محوطه کاملا خالی شده بود.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳:۴۹ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۰۲:۵۹
از غار زیر سایه ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 255
آفلاین
سلام ارباب!

ربکا هستم! منو یادتونه ارباب؟
درخواست دوئل با پیترِ بد رو دارم.
هماهنگ شده‌ست و مهلتش سه هفته‌ست.


تصویر کوچک شده

...My Dark Great Lord...
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۵:۰۲:۲۲ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، محفل ققنوس

خانوم فیگ


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۱ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۳۰:۳۰ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از این گردش گردون، نصیبم غم و درده!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 38
آفلاین
سلام سلام! چه سری! چه خلی! عجب بالایی! [داورا خودشون هر خطابی که پسندیدنو بردارن. ]

راستش بعد درخواست این آقای محترم ... من خیلی فکر کردم. ولی متاسفانه الان وقتش نیست. نه این که ایشون عیب و ایرادی داشته باشنا! نه! فقط من فعلا قصد ادامه تحصیل دارم. یعنی مشکل از شرایط منه. امیدوارم ازم به دل نگیرن. ضمنا ازشون خواهش می‌کنم منتظر من نمونن. می‌دونم خیلی براتون سخته، درک می‌کنم؛ اما شاید من حالا حالاها شرایطم محیا نباشه. شما که نباید جوونیتونو پای من بذارین. بالاخره ... عه! کجا رفت این؟ برگرد بابا! چیزه ... همین الان جغد رسید که کلاسامون از طریق سیستم جغدی برگزار می‌شه. می‌تونم به درسم هم برسم. قَبِلتُ.


تصویر کوچک شده

هیچ‌وقت یک پیرزن رو از خونه خالی نترسون! هیچ‌وقت!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۳:۰۱:۵۱ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۳:۱۳:۵۴
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 327
آفلاین
خانم فیگ درحال گذشتن از کنار باشگاه دوئل بود که صدایی به گوشش رسید...

- هرکول نیز نتوانست در برابر قدرت عصایمان دوام بیاورد؛ شما ساحره ی ضعیف که دیگر...

خانم فیگ صدای جنسیت پرستی به گوشش رسیده بود! کسی در حال مسخره کردن قدرت یک ساحره بود! به ناگاه به پرواز درآمده و وارد باشگاه دوئل شد.
- کی به ساحره جونیای من توهین کرد؟!

و به محض فرودش با مروپی که روبروی شخصی ایستاده بود روبرو شد.
- مروپ جونیِ منو مسخره می‌کردی؟!

و چوبدستی اش را کشید.
- خودت بیا ببینم چیا بلدی!

مرلین پشت سر فیگ بود. در منطقه ای که دیده نمیشد. و کمی دورتر، تام جاگسن ایستاده بود.
- پسر فک کن فیگ و بانو مروپ با مرلین! عجب دوئلی بشه.

اگلانتاین نیز پشت سر تام این واقعه را نگاه می‌کرد و به شکلی که به گوش کسی نرسید، پیش خودش زمزمه کرد.
- اگه توئم وارد شی که دیگه عالی میشه.

و با ضربه ای تام را روبروی فیگی که به دنبال جادوگرِ مغرور می‌گشت انداخت.

- پس تو بودی؟ بیا ببینم چیا بلدی.

و بدین گونه تام و فیگ به مدت دوهفته به دوئل پرداختند.


Nobody knows me I’m cold/Walk down this road all alone
It’s no one’s fault but my own/It’s the path I’ve chosen to go

Eminem -


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲:۱۱:۰۲ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۲۶:۲۲
از بارگاه ملکوتی
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 41
آفلاین
- چرا همگان مشغول دوئل هستند؟

مرلین با قیافه ای مغموم به کارگزاری که چندین متر بالاتر و در سمت راست شناور بود نگاه کرد. کارگزار بالهای بزرگ سیاهی داشت و پیشانی اش با علامت شوم زینت داده شده بود. در واقع تمام بارگاه همچین تزیینی داشت. دیوار ها به رنگ سبز یشمی بودند و طرح‌واره هایی با شمایل مار، اسکلت و نقاب مخصوص مرگخواران خودنمایی می‌کردند.

- جناب پیامبر، چرا شما دوئل نمی‌کنید؟
- حریف مناسبی پیدا نکرده ایم.

مرلین دستانش را به زانوان گذاشت و بلند شد. به سمت پنجره رفت و از پشت آن بارگاه و زمین زیرپایش را رصد کرد. بارگاه تا میلیون ها پس از خلقت در طبقه پنجم آسمان بود. اما زمانی که مرلین با "هرکول" نبرد کرد و او را شکست داد، پروردگار به نشانه پاداش بارگاه را به آسمان ششم منتقل کرد.

- می‌خواهید اسامی جادوگران و ساحرگان را بیاورم؟
- مردک ملعون، فکر می‌کنی ما آن اسامی را نمیدانیم؟

مرلین عصایش را با عصبانیت تکان داد. کارگزار با شدت به زمین خورد. در محل اصابت دریچه ای باز شد و کارگزار را به داخل خود کشید.

- پروردگارا چه کنیم؟

همین که مرلین مشغول مناجات شد نور کورکننده ای در بالای سرش شروع به درخشش کرد؛ وحی! از آن هاله نورانی جسمی به پایین افتاد. هنگامی که بالاخره درخشش قطع شد مرلین دستانش را از جلوی چشمانش کنار برد و به شی ای که نازل شده بود نگاه کرد: شفتالو!

خانه ریدل

- نمیفهمم آگلانتاین. چرا بعضی موقع ها پیپ خاموش می‌کشی؟
- این یه استعارست تام. من به چیزی که میتونه باعث مرگم بشه اجازه میدم تا نزدیکم بشه اما بهش اجازه نمیدم که من رو بکشه!
- خب بعضی موقع ها که روشنش میکنی.
- اینم استعارست.

تام و آگلانتاین در حیاط خانه ریدل مشغول مباحثه درباره خطرات مرگبار پیپ کشیدن بودند که مرلین سر رسید.

- تام جاگسن، بانو مروپ را ندیده ای؟
- چرا همه میان آدرس ها رو از من میپرسن آخه؟

مرلین بیش از این نمیتوانست صبر کند. کلاهش را از سر برداشت.

- اوه اوه کلاه نه! حیاط پشتی هستن، دارن به درختا آب میدن.

مرلین راهش را به سمت حیاط پشتی کج کرد. کلاه همچنان در دستش بود. خورشید با ملایمت میتابید و هوای حیاط مطبوع بود. مرلین به بانو رسید.

- میوه های خوبی هستن، نه پیامبر؟

مرلین بدون توجه به سوال پاسخ داد:
- بانو مروپ! من، مرلین کبیر، نماینده اعظم بارگاه و پیامبر بزرگ شما را به یک دوئل عادلانه دعوت می‌کنم.

و کلاهش را به آسمان پرت کرد. حالا ابر های سیاه جلوی خورشید را گرفته بودند و باد شدیدی شروع به وزیدن کرد. اما شاخه های درخت تحمل همچین طوفانی را نداشتند، در نتیجه بعضی از آنها شکسته شدند و روی زمین افتادند.

- چطور میتونی به درخت شفتالو صدمه بزنی؟ اینها را برای شفتالوی مامان میخواستم تا باهاش سوپ درست کنم. درخواست دوئلت را می‌پذیریم پیامبر.
- ما به دوهفته برای گرم کردن عصایمان نیاز داریم.
- خوبه! شفتالو ها هم تا دو هفته دیگه کامل میرسن.

هر دو آماده بودند.



شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹:۵۴ دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۵۷:۲۰
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
ریونکلاو
پیام: 4826
آفلاین
× رول‌های نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


لطفا برای پست های دوئل با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.


نتیجه دوئل اگلانتاین پافت و سر کادوگان:

امتیازهای داور اول:
اگلانتاین پافت: 27 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیاز های داور دوم:
اگلانتاین پافت:26.5 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیاز های داور سوم:
اگلانتاین پافت:26 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
اگلانتاین پافت:26.5 امتیاز – سرکادوگان: صفر امتیاز


برنده دوئل: اگلانتاین پافت!

........................................

- پافت!

کسی جواب نداد.

منشی برای دومین بار با صدای بلند تری گفت.
-خانم اگلمنتاین پافت!

تام جاگسن سرش را از پنجره شرکت حقوقی رسیدگی به حقوق پایمال شده تابلوی های جادویی، داخل سالن انتظار کرد.
-خودشو ساحره جا زده؟ اسمشو اگلمنتاین نوشته؟ اصلا تعجب نکردم. ازش بر میاد. بزنین...بکشین...ریشه کنش کنین.

منشی در حالی که سر تام را از پنجره به طرف بیرون هل می داد سعی می کرد پنجره را ببندد.
-آقای محترم، این چه کاریه...اصلا چطوری سرتو از پنجره طبقه دهم کردی تو؟ روی جارو هم که نیستی. برو بیرون مزاحم نشو.

تام به بیرون هدایت شد و منشی با عصبانیت به طرف اگلانتاین برگشت.
-شما پافت هستین؟ اسمتونو اشتباه خوندم. ولی چرا جواب نمی دین؟ جناب کادوگان دو ساعته منتظرن برای مصاحبه برین تو.

-این پیپو بکشم...بعد می رم.

خونسردی اعصاب خرد کن اگلانتاین، باعث تعجب منشی شد.
-شما انگار متوجه نیستین. این یه شرکت معتبره. خیلیا آرزوشونه بتونن برای یه مصاحبه شغلی وقت بگیرن. اون وقت شما پیپ می کشین؟

سر تام این بار از کانال تهویه هوا وارد شد.
-متوجه نیست...حقوق همه رو پایمال می کنه. آتیشش بزنین. بدینش من از همین کانال ببرمش بیرون. خیلی کثیفه. سوسک داره.

سوسک بزرگی سرش را بیرون آورد و حرف تام را تایید کرد.
وجود داشت.

منشی با نگرانی به اتاق کادوگان نگاه می کرد. می دانست به زودی باید با خشم غیر قابل کنترل رئیسش مواجه شود.
-آقای محترم. یه ذره عجله کنین. من رئیسو تازه به میخ آویزون کردم. الان عصبانی می شه خب.

-پیپ تموم بشه...می رم.

منشی با دقت به پیپ نگاه کرد.
-این که...خاموشه!

اگلانتاین با خونسردی تایید کرد.
-البته که خاموشه. من مراقب سلامتیم هستم.

منشی جغد شیک و کراوات زده ای را برداشت و به مقصد نگهبانی فرستاد.

چند ثانیه بعد، تام جاگسن با ردای نگهبانی و باتوم وارد اتاق شد. بدون معطلی یقه اگلانتاین را گرفت.
-بیا برو بیرون ببینم مردمو معطل خودت کردی! پیپ می کشه. یالا پاشو راه بیفت.

منشی اخم هایش را در هم کشید و رو به تام کرد.
-شما که این جا کار نمی کنین.

تام اگلانتاین را کشان کشان به طرف در برد.
-همین الان سریعا استخدام شدم. نیم دقیقه پیش. الانم استعفا می دم. همین یه کارو می خواستم انجام بدم. قربون شما.

و در حالی که سوسکی روی شانه اش بود، اگلانتاین را کشان کشان از پله ها – و نه آسانسور – پایین برد.

برای اگلانتاین اهمیتی نداشت. او داشت روی زمین کشیده می شد و پیپش را می کشید.


......................................................

نتیجه دوئل تاتسویا موتویاما و تام جاگسن:


امتیازهای داور اول:
تاتسویا موتویاما: 27 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
تاتسویا موتویاما:26 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
تاتسویا موتویاما:28 امتیاز – تام جاگسن: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
تاتسویا موتویاما: 27 امتیاز – تام جاگسن: 26.5 امتیاز


برنده دوئل: تاتسویا موتویاما!

.............................

-داره دیرت می شه!

مروپ گانت در حالی که روی بافتنی بی سرو تهش تمرکز کرده بود خطاب به تام گفت.
تام سراسیمه در حال حرکت از یک سوی اتاق به سوی دیگر بود.
-نیست...چیکار کنم؟ نمی تونم اینجوری برم که.

مروپ به بافتن ادامه داد.
-یه رو...یه زیر...خوبه...پسرم عاشق این کیسه خواب می شه. ولی هیچوقت نمی فهمه براش تله گذاشتم. وقتی بره این تو، بند بالاشو می کشم و می بندم. اینجوری فقط سرش بیرون می مونه و خیلی راحت می تونم همه چیزایی رو که عاشقشه و روش نمی شه بهم بگه، به خوردش بدم. انواع کلم با سس عسل. تام مامان...یه بار دیگه اون کامواها رو به هم بریز که دست باقی مونده تو هم قطع کنم.

اشک در چشمان تام جمع شده بود.
-نیست که نیست. دست راست لعنتیم نیست. مطمئنم این تاتسویا وقتی خواب بودم اومده و با شمشیر لوس و پرحرفش دستمو قطع کرده.

-تاتسوی مامان این کارو نمی کنه. تو که هر روز یه جاییتو یه جا جا می ذاری. الانم داره دیرت می شه. دوئل شروع بشه بازنده اعلام می شی. برو با دست چپت هر کاری می تونی انجام بده و شجاعانه شکست بخور.

تام نمی خواست شکست بخورد. ولی دست راستش نبود. سعی کرد دست چپ را از جا در آورده و به جای راست نصب کند، ولی مغزش اعتراض کرد که به این شکل، قادر به برقراری ارتباط نیست.

ناچار، با دست چپش به سمت باشگاه حرکت کرد.


باشگاه دوئل:


-ببین تاتسویا...این فکر خوبیه ها. همه عادی دوئل می کنن. بیا متفاوت باشیم. با دست چپمون دوئل کنیم.

تام این جمله را گفت و شنلش را مرتب کرد. شنل کل شانه ها و دست هایش را پوشانده بود. تاتسویا نمی توانست جای خالی دست راستش را ببیند.
-اوممم...کاتانا از این وضع خوشش نمیاد. ولی راضیش می کنم.


نیم ساعت بعد!

فریاد تام، باشگاه دوئل را پر کرده بود.
-من چیکار کنم؟ یکی برای من توضیح بده که من الان دقیقا باید چیکار کنم؟

تاتسویا با دستپاچگی سعی می کرد جلوی خونی که از بازوی چپ تام فوران می کرد را بگیرد.
-من...یعنی کاتانا متاسفه. پیشنهاد خودت بود خب. معلومه که من با دست چپ خیلی نمی تونم حرکاتمو کنترل کنم. یهو چرخیدی...و کاتانا به جای چوب دستیت بازوتو قطع کرد. مهم نیست حالا. دست اصلیت که سر جاشه.

تام دوباره فریاد زد.


خانه ریدل ها


مروپ بافتن کیسه خواب را به پایان رسانده بود.
برای سومین بار، سیستمش را چک کرد.
-خب... عزیز دل مامان می ره توش... و... بکش!

دست بی حوصله ای از داخل کیسه خواب خارج شد و بند کوچکی را کشید. سر کیسه کاملا بسته شد.

-آفرین دست مامان... کارت عالی بود. الان بهت کرم می زنم. نرم و لطیف بمونی. قراره با همدیگه کل خانه ریدل ها رو تغذیه کنیم. بعدش می ریم بیرون و بقیه رو هم تغذیه می کنیم.


تام احتمالا هنوز داشت فریاد می کشید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵:۰۷ یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۴۵:۳۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 775
آفلاین
به درخواست هر دو طرف، سوژه دوئل یوآن ابروکرومبی و زاخاریاس هماهنگ رو تغییر می دیم.

سوژه دوئل یوآن ابروکرومبی و زاخاریاس هماهنگ: معامله!


توضیح:

شما توی جا یا موقعیتی گیر کردین. می تونین مرده باشین حتی.
یکی(یا چیزی) پیدا می شه که حاضره باهاتون معامله کنه و بهتون کمک کنه. می تونه دوستتون باشه یا دشمنتون یا یه غریبه.
توضیح بدین که کجا و در چه وضعیتی هستین. طرف ازتون چی می خواد. نتیجه چی می شه.



برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته ( تا 23:59 دوشنبه دوازده خرداد) فرصت دارید.



دماغتان پر مو باد!


ویرایش: یه روزی می زنیم دماغت با صورتت هم سطح بشه. حالا ببین!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۲۸ ۲۳:۵۲:۱۱

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.