هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۵:۴۷ پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۰:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6191
آنلاین
لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.


نتایج دوئل!


نتیجه دوئل ربکا لاک وود و پیتر جونز:

امتیاز های داور اول:
ربکا لاک وود: 27 امتیاز - پیتر جونز: صفر امتیاز

امتیاز های داور دوم:
ربکا لاک وود: 26 امتیاز - پیتر جونز: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
ربکا لاک وود: 26 امتیاز - پیتر جونز: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
ربکا لاک وود: 26.33 امتیاز – پیتر جونز: صفر امتیاز

برنده دوئل: ربکا لاک وود!

........................

-خب کوچولو...همین جا می شینی. خیلی آروم و مودب. من می رم خریدمو می کنم و بر می گردم. باشه؟

عقرب کوچک دمش را تکان داد. منظور خاصی از این تکان نداشت ولی لینی وارنر آن را به حساب "باشه" گذاشت و وارد مغازه شد.

به محض ورود، ربکا لاک وود را دید. راهش را کج کرد که برخوردی با او نداشته باشد، ولی دیر شده بود. ربکا با خوشحالی دست هایش را برای لینی تکان می داد و بالا و پایین می پرید. توجه همه مشتری ها را جلب کرده بود و ظاهرا این موضوع برایش کوچکترین اهمیتی نداشت.

لینی برای این که هر چه سریع تر به این نمایش پایان بدهد به طرف او رفت.
-سلام ربکا...خوبی؟...اممم...من دیرم شده...بهتره الان برم و بعدا برای خرید برگردم.

ربکا دست کوچک و ظریف لینی را گرفت و دنبال خودش کشید.
-عمرا اگه بذارم. تازه رسیدی. صبر کن تا این بال برق انداز های جدید رو بهت نشون بدم. عاشقشون می شی.

-نمی شم!

لینی همیشه سعی می کرد ساعت هایی که شیفت ربکا نبود را برای خرید انتخاب کند...ولی ظاهرا این بار اشتباه کرده بود.
ربکا جلوی قفسه ای ایستاد. چند سوسک قهوه ای بال دار بطور مرتب روی قفسه صف کشیده بودند. به دست های هر سوسک، تکه های پنبه بسته شده بود.

-ببین...یکی از اینا می خری. هر روز صبح بال هاتو برات برق می ندازه. خرجی هم نداره. روزی نیم ساعت در سطل آشغال رو باز بذاری کافیه. عالیه...نه؟

لینی به دنبال بهانه ای برای خلاص شدن از شر ربکا می گشت.
-نه...خب می دونی...من حشره هستم. این کار به نظرم با حقوق حشرات مغایرت داره.

-نه بابا چه مغایرتی؟ اینا استخدام رسمی وزارتخونه هستن. بیمه دارن. حقوق ثابت دارن. وضعشون خوبه. ولی اگه خوشت نمیاد بریم سراغ نیش تیز کنا. نیشت خیلی تیز به نظر نمی رسه. مطمئنی کار می کنه؟

این یکی زیادی بود!
قرار نبود کسی به نیشش توهین کند.
دستش را از دست ربکا بیرون کشید.
-من کار دارم! می رم! هیچی هم نمی خرم! شما هم یه ذره شخصیت داشته باشین. وایسادن تو قفسه که یکی بخردشون! شرم آوره.
جمله های آخر را خطاب به سوسک ها گفت و از ربکا که دست هایش را برای لیسا تکان می داد و بالا و پایین می پرید، فاصله گرفت و از مغازه خارج شد.
روی سکوی جلوی مغازه به دنبال عقرب دست آموزش گشت.
عقربش زیاد هم دست آموز نبود. در واقع صبح همان روز پیدایش کرده بود.
چشمش به پیتر افتاد که با لبخندی بی معنی روی سکو نشسته بود.
-پیتر...عقربم رو ندیدی؟ همینجا بسته بودمش. نخش هست...ولی خودش...پیتر با توام!

پیتر در سکوت و بی حرکت، با لبخند به روبرو خیره شده بود.

لینی نخی را که به ستون بسته شده بود برداشت و دنبال کرد...ادامه نخ دقیقا در جایی که پیتر نشسته بود غیب می شد.

چشمان لینی پر از اشک شد.
-مین...مین کوچولو! چی شدی! حتی اسمت رو هم بهت نگفته بودم...الان توی مغازه انتخابش کردم. یکی بیاد این تن لش رو از روی مین جمع کنه... چرا رنگ صورتش داره سیاه می شه؟!


(داستان، کمی برگرفته از واقعیت.)

............................................................

نتیجه دوئل مودی و اگلانتاین پافت:


امتیاز های داور اول:
مودی: 26 امتیاز – اگلانتاین پافت:27 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
مودی: 27 امتیاز – اگلانتاین پافت: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
مودی: 27 امتیاز – اگلانتاین پافت: 27.5 امتیاز

امتیاز های نهایی:
مودی: 26.66 امتیاز – اگلانتاین پافت: 27 امتیاز


برنده دوئل: اگلانتاین پافت!

..........................

در بسته بود.

فشار ضعیفی به در وارد شد... و طبیعتا اتفاق خاص نیفتاد.

کمی مکث...و فشار بعدی.

صدایی خونسرد، از این سوی در توضیح داد:
-لولاهای محکمی داره. باید فشار خیلی بیشتری وارد کنی. و طبق محاسبات من قدرت بدنی کافی برای این کار رو دارا هستی!

اگلانتاین این حرف را زد و پیپش را سرو ته کرد که یک بار هم به این شکل کشیده و در مصرف پیپ صرفه جویی کند.

صدای خفه و ضعیف هوریس اسلاگهورن از داخل دستشویی به گوش رسید.
-قدرت...بدنی...دارم...ولی...الان...شرایط...مساعد...نیست! تو رو به اون پیپت...این درو باز کن!

اگلانتاین صندلی اش را جلو کشید و روی آن نشست. به شکلی که دماغش بطور کامل با در دستشویی در تماس بود.
-عمرا نمی شه. ارباب فرمودن همین جا بشینم و چشم از در برندارم که بمونین همون تو.

هوریس با آخرین توان و نفس باقی مانده گفت:
-من چیکاره بودم آخه؟ اونی که دوئل کرد مودی بود! من چرا دارم تاوان پس می دم...اونم با این...غول بیابونی!

غول بیابانی بویی از شخصیت و غرور نبرده بود. اصلا بهش بر نخورد.
اگلانتاین توضیح داد:
-اون نمادی از هاگریده. باید تحملش کنی. سعی کن کوتاه و منظم نفس بکشی. اکسیژن رو برای چهل و پنج ساعت باقیمونده ذخیره کن. کسی ازت نخواسته بود اینقدر اضافه وزن داشته باشی! جای شش نفرو اون تو اشغال کردی.

هوریس مورد ظلم و ستم بسیاری واقع شده بود. این نگهبان مزاحم هرگز قانع نمی شد.
-غذا چی؟ می تونیم بیاییم بیرون و غذا بخوریم که؟

-نخیر...و بله!
-بالاخره نخیر یا بله؟
-قسمت اول نخیر! نمی تونین بیایین بیرون. قسمت دوم بله. می تونین غذا بخورین. ارباب فرمودن هر وقت خواستی بهت غذا بدیم. اینقدر هم سخاوتمند هستن.

هوریس سوال بعدی را با کمی ترس و تردید پرسید.
-این تو آخه؟! گفتی به من غذا می دین...پس...غذای این چی می شه؟

لازم نبود اگلانتاین داخل دستشویی را ببیند. مشخص بود که شخص مورد اشاره هوریس کیست.

اگلانتاین داخل دستشویی را ندید و هوریس لبخند موذیانه اگلانتاین را.

-تو نگران غذای اون نباش...غذاش همون جا...کنارشه...الان گرسنه هستی؟ برات غذا بیارم؟

هوریس در گوشه ای از دستشویی جمع شده بود. هر چند، جمع شده اش هم بسیار جلب توجه می کرد. سعی کرد تا جایی که می تواند زشت و کریه و اشتها کور کن به نظر برسد... که البته برای این کار هم احتیاج به تلاش زیادی نداشت.
اگلانتاین به سادگی احساسات هوریس را حدس زد.
-نگران نباش. ارباب فرمودن این نوع غول بیابونیا فقط سه شنبه ها غذا می خورن...و امروز دو شنبه اس. خورده نمی شی.

هوریس داشت نفس راحتی می کشید که غول تکه گچی را برداشت و روی دیوار خط کشید. نگاهی به هوریس انداخت و آب دهانش را قورت داد.
چهارمین خط را کشیده بود. چهل و چهار خط دیگر باقی مانده بود. چهل و چهار خطی که تا کشیده شدنشان مسلما امروز، فردا می شد...


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۹ ۲۳:۵۰:۰۸



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴:۰۸ شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۰:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6191
آنلاین
دوئل کنندگان محترم!

دفتر دوئل تا چهارم تیرماه تعطیل می باشد! نتایج پست هایی که توی این مدت زده می شن هم به بعد از چهارم تیرماه موکول می شه(اگه هر سه داور بتونن امتیاز بدن، نتیجه رو زودتر اعلام می کنیم.).

...............................

لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر درخواست نقد نکنید.

...............................

سوژه دوئل اگلانتاین پافت و مودی: مخمصه!

توضیح:
با دادن توضیح محدودتون نمی کنیم. مخمصه یعنی مشکل و گرفتاری. می تونه کوچیک یا بزرگ باشه. برای شما یا شخص دیگه ای پیش بیاد. شما می تونین ایجاد کنین یا برای شما ایجادش کنن. فرقی نمی کنه. هر نوع مخمصه و گرفتاری ای رو قبول می کنیم. می تونین راه حل یا نجاتی براش پیدا کنین. این راه حل می تونه فایده ای داشته باشه یا نه. نوشتن قسمت هایی که گفتم "می تونین" اجباری نیست.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته، (تا 23:59 یکشنبه 25 خرداد) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید.

...............................

نتایج دوئل:


نتیجه دوئل تام جاگسن و مودی(خانم فیگ):


امتیازهای داور اول:
تام جاگسن: 27 امتیاز - خانم فیگ: 26 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
تام جاگسن:27 امتیاز - خانم فیگ: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
تام جاگسن: 27 امتیاز - خانم فیگ: 26.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
تام جاگسن: 27.5 امتیاز - خانم فیگ: 26.5 امتیاز


برنده دوئل: تام جاگسن!

............................................

-ببین...چشمامو ببین... و در اون فاصله ابروهامم فراموش نکن.

تام با بی میلی به فیگ نگاه کرد.
-دیدم...بسیار زشت و کریه می باشند.

فیگ عشوه ای آمد و چشمکی زد. ظاهرا اصلا معنی حرف های تام را نمی فهمید. شاید هم نمی شنید.

درست دو ساعت تمام بود که روی جدول خیابان، کنار تام نشسته بود و از چشم و ابرویش تعریف می کرد.
-ببین...تو اگه با من ازدواج کنی وجهه اجتماعیت بالا می ره. ترقی می کنی. یه نگاه به خودت بنداز. داری از هم می پاشی. فکر می کنی جز من ممکنه کسی قبولت کنه؟ همین منی که می بینی هم کم کم دارم دچار تردید می شم...اصلا...حالا که دقت می کنم زیاد هم نمی شه روت حساب کرد. من برم این قرض نامه رو به اجرا بذارم ببینم چی می شه.

با شنیدن کلمه قرض نامه، تام از جا پرید!
-صبر کن...گفتم بذار فکر کنم!

مبلغ مورد نظر فیگ، خارج از حد توانش بود. وزارتخانه هم مقررات سختی در این مورد گذاشته بود. فیگ، آخرین تیر را رها کرد.
-تو که نمی خوای دوستات بفهمن برای خرج عمل سر هم کردن خودت از من پول قرض کردی. دکترت هم که کلاهبردار از آب در اومد و فرار کرد...آبروت می ره ها...


دو ساعت بعد:


فقط دو ساعت بعد، فیگ با شاخه گل زشتی که از کنار خیابان چیده و لای موهای باقی مانده اش قرار داده بود، به همراه تام به دفتر ازدواج مراجعه کرد.

-خب...وکیلم؟

تام از سر ناچاری زمزمه کرد:
-بله!

-خانم؟... وکیلم؟

جوابی داده نشد.

تام از این که فیگ در این سن هم قادر به ناز کردن است بسی تعجب کرد. ولی واقعیت چیز دیگری بود.

-خانم؟...با شما هستم! خوابتون برد؟

تام ضربه ای به بازوی فیگ زد...و فیگ روی زمین افتاد.
تام با بی میلی تکانش داد. ضربان قلب و تنفسش را بررسی کرد.
و خوشحال شد!

این بار مرلین به موقع دست بکار شده بود و عمر طبیعی فیگ، در بهترین زمان به پایان رسیده بود.

در حالی که کارمندان دفتر ازدواج دور فیگ جمع شده بودند، تام با دقت برگه قرض نامه خودش را از جیب فیگ برداشت و از دفتر خارج شد.


...........................

نتیجه دوئل مرلین پیامبر و مروپ مادر لرد سیاه:


امتیاز های داور اول:
مرلین:28 امتیاز - مروپ گانت: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
مرلین: 27 امتیاز - مروپ گانت: 26 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
مرلین: 28 امتیاز - مروپ گانت: 27 امتیاز

امتیازهای نهایی:
مرلین: 27.5 امتیاز - مروپ گانت: 26.5 امتیاز


برنده دوئل: مرلین!

..............................

-بمیر...بمیر...بمیر...بمیر!

مرلین در بارگاه الهی اش نشسته بود و با عصا بر سر خود می کوبید.
فرشته های کوچکی که شباهت زیادی به لینی داشتند، دورش را گرفته بودند و با نگرانی سعی می کردند جلوی ضربه های عصا را بگیرند. در این بین خودشان هم مورد ضرب و جرح قرار می گرفتند.

-نکنین جناب پیامبر!
-چرا بر سر خود می کوبید؟ چرا قصد خودکشی دارید؟
-این حرکت اصلا ملکوتی و معنوی نیست.
-می رین جهنم!

ولی مرلین نه چیزی می دید و نه می شنید. نگاهش به صفحه بزرگ روبرویش بود.
-نمی میره لعنتی. این بار هشتمه که نوبتش شده و نمی میره.

مروپ گانت از داخل صفحه لبخند می زد و برای مرلین دست تکان می داد.

جمله ای آشنا در ذهن مغتشش مرلین انعکاس پیدا می کرد.
-مفیده...این مفیده...اون مفیده...همشون مفیدن...
و میوه ها و سبزیجاتی که در ذهن مرلین دور سر مروپ می چرخیدند.

تا آن لحظه، هشت فرشته مرگ را به سراغ مروپ فرستاده بود و هیچیک موفق به گرفتن جانش نشده بودند.
حق با مروپ بود. واقعا مفید بودند!

مرلین با بی حوصلگی فرشته ها را کنار زد. از جا بلند شد و ردایش را پوشید. باید شخصا دست بکار می شد. حتی اگر لازم می شد با ضربات مستقیم عصا کار را تمام کند.





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۵۲:۳۴ جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

اگلانتاین پافت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۶ پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۴۲:۴۲
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 152
آفلاین
سلام...
درخواست دوئل با مودی رو داشتم.
هماهنگ شده و مهلت یک هفته...


ارباب...ناراحت شدید؟



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶:۱۶ پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۲۲:۵۰:۳۸
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 653
آفلاین
لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.

توجه داشته باشین که وقتی سوژه توضیح داره، سوژه اصلی توضیحیه که داده می شه، نه اسمش. اسم فقط برای این گذاشته می شه که سوژه رو بشه وارد لیست سوژه ها کرد.

...................................

نتیجه دوئل یوآن ابروکرومبی و زاخاریاس اسمیت:


امتیاز های داور اول:
یوآن ابروکرومبی: 27.5 امتیاز – زاخاریاس اسمیت: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
یوآن ابروکرومبی: 27 امتیاز – زاخاریاس اسمیت: 25 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
یوآن ابروکرومبی: 28 امتیاز – زاخاریاس اسمیت: 23 امتیاز

امتیاز های نهایی:
یوآن ابروکرومبی: 27.5 امتیاز – زاخاریاس اسمیت: 24.5 امتیاز


برنده دوئل: ابروکرومبی یوآن!
.................................

هوا ابری بود اما خبری از باران نبود.
یقه بارانی‌اش را بالاتر کشید و عینک دودی‌اش را سرجایش محکم کرد. به نفعش بود که دیده نشود، اصلا دوست نداشت مجبور شود به اعضای محفل در مورد این دیدارش توضیح دهد. اما به خاطر جذابت ذاتی‌اش تمام نگاه‌ها به او دوخته شده بود. کمی فکر کرد... بله! حتما بخاطر همان جذابیت ذاتی بود و هیچ ربطی به زدن عینک آفتابی در یک غروب ابری نداشت.
به مکان مورد نظر رسیده بود. درب کافه را باز کرد و وارد شد. اولین چیزی که دید دود بود.
-نمی‌فهمم! این کافه‌ها چرا هر روز تاریک تر و مه آلود تر می‌شن! لعنتی... هیچی معلوم نیست!

قدمی جلو رفت.

شپلق!

با صورت وارد ستون شده بود!
صدای خنده‌های نچسبی بلند شد.
-عمو آفتاب بدم خدمتتون؟
-در بیار اون لامصب رو... پرینت صورتت افتاد رو ستون کافه!

سریع عینک را برداشت. خب... کافه تاریکی بود، اما نه آنقدر که ستون را تشخیص ندهد!

-بیا اینجا تا کار دستت ندادم!

تشخیص صدای بلاتریکس کار سختی نبود. ناخودآگاه حالت تدافعی گرفت. از اولش می‌دانست کار سختی است، لاکن پای اعتبارش وسط بود.
به سمت میز بلاتریکس رفت، صندلی را عقب کشید و نشست.

-چه عجب! قطعا ورود بی سر و صدا تری نمی‌تونستی داشته باشی! بریم سر اصل مطلب. کار واضحه. ابرکرومبی رو می‌کشی و منم گندی که زدی رو به کسی نمی‌گم.

قطعا اعتماد به بلاتریکس اشتباه ترین کاری بود که می‌توانست بکند. لاکن شانس آخرش بود وگرنه آبرویش در محفل می‌رفت.
-باشه.

روز بعد

زاخاریاس تمام روز را صرف زیر نظر داشتن یوان کرده بود. قدم به قدم دنبالش بود. منتظر یک فرصت مناسب بود تا کارش را یکسره کند.
یوان روی مبل نشسته و او از روی نرده‌های طبقه دوم آویزان شده بود تا دید بهتری داشته باشد.

-هی داداش... چیکار می‌کنی؟!

پاتیل بود... پاتیلی سخنگو که یکی از شوخی‌های اعصاب خورد کن دوقلو‌های ویزلی بود. اما مغز زاخاریاس به جای این‌ که متوجه این موضوع شود، فرمان فرار را صادر کرد.
فراری نا فرجام از روی نرده‌های طبقه دوم خانه گریمولد که قاعدتا باید منجر به شکستن دست با پا می‌شد، لاکن این بار تصمیم گرفت تنوع ایجاد کرده و منجر به شکستن گردن زاخاریاس و بالطبع مرگ او شود!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰:۲۴ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۰:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6191
آنلاین
چارلی عزیز


لطفا اول حریفتونو پیدا کنین و بعد به دفتر دوئل مراجعه کنین. یا بیایین یکی رو دعوت کنین که ما بهش اطلاع بدیم. قوانین دوئل رو توی امضام گذاشتم.
برای دوئل ها هم نباید سوژه تعیین کنین. سوژه رو یا داورا می دن و یا بدون سوژه( آزاد) می نویسین.

مهلت رو می تونین تعیین کنین به این شرط که حریفتون هم موافقت کنه.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۶:۴۷:۱۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹

چارلی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱:۲۵ دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۳۵:۱۶ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
سلام.
میخوام با یکی دوئل کنم.
هرکی میاد پیام بده.
فرصتشم 3،4روز باشه
سوژه اش هم ورود به دنیای مشنگ ها باشه



من یه گریفیندوری امتصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۴۴ جمعه ۲ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۳۹:۴۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 836
آفلاین
سوژه دوئل ربکا لاک وود و پیتر جونز: نفوذ!


توضیح:

شما دنبال چیزی هستین. می تونه یه گنج باشه، یا یه چیز با ارزش، یا هر چیزی که به هر حال می خوایین یا مجبورین به دست بیارین. می فهمین که چیزی که دنبالشین توی محفله(خونه شماره 12 گریمولد). باید به یه روشی وارد بشین. پیداش کنین. مخفیانه برین یا گولشون بزنین.
بگین که دنبال چی هستین...چطوری وارد محفل می شین(می تونین موفق نشین)...و اگه می بیننتون حضورتون رو چطوری توجیه می کنین، و بعدش چی می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 شنبه 24 خرداد) فرصت دارید.

دماغتان کچل و صاف باد!



وقتی دماغت کچل و صاف شد می فهمی دنیا دست کیه!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲ ۲۲:۵۹:۰۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۶ ۲۲:۱۵:۵۴

ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۲:۰۷ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۲۳:۴۰:۵۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6191
آنلاین
سوژه دوئل مرلین پیامبر و بانو مروپ گانت: بازنشستگی!

توضیح:

شما پیر و بازنشسته شدین( لازم نیست حتما پیر شده باشین. می تونه دلایل دیگه هم داشته باشه).
بعد از بازنشستگی می تونین کار جدیدی برای این دوران شروع کنین یا برنامه دیگه ای برای زندگیتون داشته باشین یا برای استراحت برین یه جایی...
توضیح بدین که چیکار می کنین و چطور پیش می ره. اگه خواستین دلیل بازنشستگیتون رو هم توضیح بدین. اجباری نیست. می تونین در مورد شخصی که جاتون رو گرفته هم توضیح بدین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته( تا 23:59 پنجشنبه 15 خرداد) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

....................................

سوژه دوئل فیگ زشت و تام جاگسن ملعون: اخراج زود هنگام!


توضیح:

شما در جایی شروع به کار می کنین( می تونه عضویت در یک گروه واقعی یا فرضی هم باشه)...و همون روز اول اخراج می شین.
توضیح بدین که کجاست و چیکار می کنین و چه اتفاقی میفته که اخراج می شین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، دو هفته( تا 23:59 پنجشنبه 15 خرداد) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

....................................

نتیجه دوئل اما دابز و پیتر جونز:


نتیجه دوئل پیتر جونز و اما دابز:

امتیاز های داور اول:
پیتر جونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پیترجونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پیتر جونز: 25.5 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پیترجونز: 25 امتیاز – اما دابز: صفر امتیاز


برنده دوئل: پیتر جونز!

............................

در حالی که آفتاب تابستانی کاملا وسط آسمان قرار داشت و گرمایش به شدت آزار دهنده شده بود، خانم جونز، آدمکی کوچک را در فاصله ای نه چندان دور از پسرش گرفته بود.

پیتر زاویه چوب دستی اش را با چشم آدمک هماهنگ کرد.
-خوبه خوب...از این ور بزنم درست می خوره به چشمش. حالا لطفا کمی به راست. یکی بخوره به گوشش، شنواییشو بطور موقت از دست می ده. این روی تمرکزش شدیدا تاثیر می ذاره.

خانم جونز خسته به نظر می رسید. ولی جدیت پسرش مانع از اعتراضش می شد.
-پسرم... بهتر نیست کمی استراحت کنی؟ یه چیزی بخور. الان سه روزه داری تمرین می کنی.

پیتر چشم از آدمک بر نمی داشت.
- این امتحان مهمیه. خودتون که می دونین. قراره گواهی جادوسازی بگیرم. توی مرحله آخر هم که فقط یه نفر می تونه بگیردش. اونم باید من باشم...نه اون دختره! باید با تمام قدرت جلوی رقیبم حاضر بشم. این یه جور احترام گذاشتنه. به رقیب...به داورا...احساس مسئولیته.

و با جدیت به تمرین ادامه داد.


خانه ریدل ها:


لینی و هکتور پشت میز بزرگی نشسته بودند. تپه ای از برگه های گزارش در مقابلشان قرار داشت. گزارش هایی که از نقاط مختلف درخواست کرده بودند و صبح همان روز همگی با هم به دستشان رسیده بود.

-هکولی...سوابق سه سال پیش اما دست توئه؟

هکتور برگه ای لوله شده را از پشت گوشش برداشت و به لینی داد.
-کارت که تموم شد، پسش بده. باید بررسی کنم که قبلا توی همین امتحان شرکت نکرده باشه. می دونی که...هر کسی فقط یک بار می تونه شرکت کنه.

لینی بال های خسته اش را به هم زد و روی برگه نشست.
-می دونم...همین هفته گذشته چند تا اعتراض به دلیل تکراری بودن حضور یکی دو نفر داشتیم. خب...اما دابز تازه از هاگوارتز فارغ التحصیل شده. کل نمره ها و سوابق تحصیلیش این جاست. اینا رو هم تا صبح بررسی می کنم که همه چی دقیق و درست پیش بره.

دو مسئول برگزاری امتحان، با جدیت سرگرم کار بودند. پیتر با جدیت سرگرم تمرین بود...تا این که روز امتحان فرا رسید.


-پیتر؟

پیتر داخل تختخوابش نبود. حتی داخل اتاقش هم نبود. کاملا آماده، جلوی در در انتظار رسیدن چوب دستی اش بود. ساعتی قبل مسئولان امتحان، چوب دستی اش را برای بررسی و جلوگیری از هرگونه تقلب به وزارت سحر و جادو برده بودند.

صدای خانم جونز بلند تر از قبل به گوشش رسید.
-پیتر؟ کجایی؟ از وزارتخونه جغد فرستادن. گفتن بررسی چوب دستی ها طول کشیده و اونا رو همون جا تو محل امتحان بهتون تحویل می دن.

پیتر بدون معطلی سوار جارویش شد و به سمت محوطه پشت وزارتخانه حرکت کرد.


محل مسابقه


لینی و هکتور در جایگاه مخصوص خودشان نشسته بودند. پیتر چوب دستی اش را تحویل گرفته بود و آماده در وسط میدان مبارزه ایستاده بود.
ولی خبری از اما نبود.

لینی به ساعت بزرگ نصب شده روی حصار محل مسابقه اشاره کرد.
-چیزی نمونده...پنج دقیقه وقت داره. وگرنه پیتر برنده اعلام می شه.

پنج دقیقه هم گذشت...و خبری از اما نشد.

کسی نمی دانست اما کجاست و چرا نیامده...ولی پیتر از شدت عصبانیت چوب دستی اش را لای انگشتانش می فشرد. به سه روز گذشته فکر می کرد. به تمرین و بی خوابی بی دلیلش. به اهمیتی که به این مسابقه داده بود. حتی وقتی گواهی جادوسازی را به دستش دادند هم خوشحال نبود. قرار نبود به این شکل به نتیجه برسد.

چند دقیقه بعد، لینی روی شانه هکتور نشست...هر دو نفر احساس خستگی بیشتری می کردند.
-بریم دیگه...باید پرونده های جدید رو بررسی کنیم. امیدوارم اونا بیان حداقل! هر چند همین گواهی بالاخره به یه نفر داده می شه، ولی اینجوری احساس می کنم بیخودی کار کردیم.

هکتور با حرکت سر تایید کرد.


ساعتی بعد، محوطه کاملا خالی شده بود.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۳:۴۹ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷:۱۱ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
سلام ارباب!

ربکا هستم! منو یادتونه ارباب؟
درخواست دوئل با پیترِ بد رو دارم.
هماهنگ شده‌ست و مهلتش سه هفته‌ست.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۵:۰۲:۲۲ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹

خانوم فیگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۱ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۳۰:۳۰ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از این گردش گردون، نصیبم غم و درده!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 38
آفلاین
سلام سلام! چه سری! چه خلی! عجب بالایی! [داورا خودشون هر خطابی که پسندیدنو بردارن. ]

راستش بعد درخواست این آقای محترم ... من خیلی فکر کردم. ولی متاسفانه الان وقتش نیست. نه این که ایشون عیب و ایرادی داشته باشنا! نه! فقط من فعلا قصد ادامه تحصیل دارم. یعنی مشکل از شرایط منه. امیدوارم ازم به دل نگیرن. ضمنا ازشون خواهش می‌کنم منتظر من نمونن. می‌دونم خیلی براتون سخته، درک می‌کنم؛ اما شاید من حالا حالاها شرایطم محیا نباشه. شما که نباید جوونیتونو پای من بذارین. بالاخره ... عه! کجا رفت این؟ برگرد بابا! چیزه ... همین الان جغد رسید که کلاسامون از طریق سیستم جغدی برگزار می‌شه. می‌تونم به درسم هم برسم. قَبِلتُ.


هیچ‌وقت یک پیرزن رو از خونه خالی نترسون! هیچ‌وقت!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.