هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۱:۰۵:۴۸ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
#49

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۲۱:۰۲
از قاقارو میترسی؟
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
پیام: 127
آفلاین
- باور کنید مرده.

بلاتریکس که عصبانی داشت تقلا میکرد، داور ها را قانع کند که لرد مرده. و داشت بد تر میکرد. چون نزدیک 20 بار فریادی به همراه آب دهن برای داور بغل دستش میفرستاد.

- بلاتریکس بنظرم...
- کروشیو میخوای؟

بلاتریکس با چشمانی قرمز به تام نگاه کرد.
- ساکت باش!
- بلای مامان، بیا یکم میوه بخور آروم شی.

و قبل از اینکه بلاتریکس بتواند اعتراضی بکند، بانو مروپ کاسه میوه را بر صورت بلاتریکس کوباند.
- خب، نوبت مامان مروپه!

بانو مروپ آستین هایش را بالا زد و به سمت میز داوران به راه افتاد. وقتی به میز داوران رسید، نفس گرفت. دیگر داشت صورتش بنفش میشد که فریادی فرا زمینی از بانو در آمد.
- اون دامبلدور پیر مرد توی بازی میوه مامان تقلب کرد.

و بی حال روی زمین افتاد.

-آخ، بانو مروپ!

و پلاکس و هکتور به سمت بانو مروپ دویدند.
داوران که وحشت کرده بودند، با وحشت به محفلی ها نگاه کردند.
- مسابقه یک بار دیگه برگزار میشه. تقلب ایجاد شده.

و داور بد بخت بیهوش روی صندلی اش افتاد.
مرگخواران نمیدانستند که بانو مروپ با داوران چه کار کرده بود، اما هر چه بود، مسابقه دوباره برگزار میشد و فرصتی دوباره بود.


There are

My

Best

Friends

Only Griffindor

my ghagharoo Is rough Please stay away


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۸:۱۸:۱۵ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
#48

هافلپاف، محفل ققنوس

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۵:۴۴
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 67
آفلاین
داورا دیگه داشتن کنترلشونو از دست میدادن.
- یه چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه بررسی علائم حیاتی خب. اگه مطمئن بشيم مرده، از معجون سمی هم استفاده نمیکنیم.

این چیزی بود که مرگخوارا میخواستن... باید بدون اینکه داورا به لرد نزدیک میشدن، ثابت میکردن که مرده.

- علائم حیاتی نمیخواد چک کنین. ببینین، عزیز مامان اگه زنده بود میوه نمیخورد.

مروپ اینو گفت و یه کاسه پر از میوه رو توی حلق لرد خالی کرد. لرد خواست یه راهی پیدا کنه تا طوری میوه ها رو بیرون بده که طبیعی به نظر بیاد، ولی هر چی. فکر کرد راهی به ذهنش نرسید. پس خیلی سعی کرد کاسه میوه رو بی سر و صدا قورت بده تا واقعا نمیره.

- آره، ببینین اگه ارباب زنده بود، نمیذاشت من برم تو. ارباب، بيام تو؟

لرد به سختی در برابر نه گفتن مقاومت کرد.

- سکوت علامت رضاست... اما من که از موقعیت ارباب سو استفاده نمیکنم.

سو این جمله رو با چشم غره بلاتریکس اضافه کرد.
داورا به هم نگاه کردن. مرگخوارا با دیدن این صحنه ها، شک کردن که لرد زیر وزن فنریر و هکتور مرده باشه، ولی يه ظرف میوه و بیرون موندن سو، به اندازه کافی متقاعد کننده نبود.
- هنوز بايد علائم حیاطی رو چک کنیم.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۲:۰۶ یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
#47

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۳۲:۴۰ یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 488
آفلاین

-علائم حیاتی؟
-اره دیگه علائم حیاتی باید صددرصد مطمئن بشیم ا=لرد رفته قاطی بالایی ها!
-نه نه شما نباید به بدن مرحوم دست بزنید!
-امم...فنریر دقیقا چرا نباید علائم حی...

اما هکتور با چشم غره های خطرناک بانو مروپ ده گالیونیش افتاد و سریع جملشو اصلاح کرد.

-بله بله فنریر عزیز کاملا درست میگه ارباب مردهههه!
-ارباب چرا رفتین چرا؟
-ارباببب...
-اواکادویی مامان،شلیل مامان گفتم بذار بهت میوه بدم جون بگیری!
-ارباب حالا من بدون شما چیکار کنم هنوز عضو مرگخوارا نشدم؟

ناگهان تمام نگاه ها به سمت بیدل برگشت که داشت زار زار گریه میکرد! بیدل امد حرف دیگه ای بزنه که ربکا پرید روش و سعی کرد دهنشو ببنده!

-بیدل،بیدل ساکت شو که ارباب مرد! ارباب مرده میدونم میخوای گریه کنی ولی لطفا...لطفا بی صدا گریه کن!
-نمی تونم...نمی تونم ربکا ارباب عمرش نکشید منو ع...
-ساکت شو بیدل مامان
-چشم بانو...چشم


only Hufflepuff


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۰:۲۵ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
#46

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۴۷:۴۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6265
آفلاین
داوران بسیار خودرای و نامتقاعد بودند و این، حرص مرگخواران را در آورده بود.

یکی از داوران، قدمی به سمت لرد سیاه برداشت. فنریر که خطر را احساس کرده بود خودش را روی لرد سیاه پرتاب کرد و در حالی که با مشت روی سینه لرد می کوبید، فریاد و شیون سر داد.
-اربااااااااااااااااااب... آخه چرا رفتین! بدون من چرا؟ این بود قرارمون؟

لرد سیاه که جایی نرفته بود، فقط آرزو می کرد این مرگخوار آلوده و بدبو، سریع تر از بینی حساسش دور شود.

داور به آرامی فنریر را کنار زد.
ولی فنریر گرگی نبود که به این سادگی ها کنار زده بشود. محکم و ثابت سر جایش قرار گرفت.

با اشاره فنریر، هکتور هم با فریاد "بی ارباااااب شدیم" روی لرد سیاه پرید!
کار داور سخت تر شده بود.

-یه لحظه بکشین کنار علائم حیاتی رو چک کنیم و ثبت کنیم. بعد هر چقدر دلتون می خواد عزاداری کنین!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۷:۰۵ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#45

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
لینی با دیدن چهره‌ی داوران اشاره‌ای به مرگخواران کرد که با او همراهی کنند.
-هی، شماها! یکم همراهی کنین!

مرگخواران با دیدن علامت لینی، ناگهان از حالت "باید چیکار کنیم؟" به حالت "با مرده کاری نداشته باشین" تغییر کردند.
-آرمان‌های مرده‌داری رو زیر پا نذارین.
-جسد اربابمون رو چیکار دارین؟
-بمیرم براتون ارباب. قبل از اینکه بهم اجازه جیغ بدین، رفتین!
-ارباب کاش قبل از اینکه می‌رفتین به منم اجازه ورود می‌دادین...

حرف سولی ناگهان با نگاه‌های عصبی مرگخواران عوض شد:
-اما زندگی چقدر بی‌رحمانه شما رو از ما گرفت!
-عزیز مامان قبل از اینکه بری چرا نذاشتی مامان بهت میوه بده؟
-ارباب کاش آگلا رو هم با خودتون... چیز نه!... کاش نمی‌رفتین و آگلا جاتون می‌رفت!

داوران با دیدن مرگخواران خودآزار و ناراحت متعجب شده بودند ولی همچنان به نظر نمی‌آمد متقاعد شده باشند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۸:۴۱ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
#44

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۳۲:۱۴
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4862
آفلاین
لینی که تمام مدت، ساکت و آروم یه گوشه واسه خودش بال می‌زد، بالاخره اختیار از کف می‌ده و پا به معرکه می‌ذاره. البته که این کارو همراه با ایده‌های درخشانی که از مغز ریونکلاویش تراوش کرده بود انجام می‌ده.

- دست نگه‌دارین!

داورا و دامبلدور که عمیقا سرگرم تفکر برای انتخاب بین گردن زدن و معجون‌های سمی بودن، دست نگه‌می‌دارن و به دنبال منبع صدا می‌گردن.
- کی بود؟ چی گفت؟
- من بودم! اینجام.

اونا فقط صدا رو داشتن و خبری از تصویر نبود.
- نکنه وجدانمون داره با ما حرف می‌زنه فرزندانم؟

لینی بال‌بال‌زنان جلو میاد تا این‌بار دیگه کسی نتونه وجودش رو انکار کنه.
- وجدان چیه مرد حسابی، منم! مرگخوار پیکسی. می‌خوام مطلبی رو عرض کنم خدمتتون.

چهره‌ی طلبکار لینی اصلا برای دامبلدور و داورا خوشایند نبود.
- چرا قیافه می‌گیری حالا؟ عرض کن خب.

لینی ناگهان تمام قدرت خودشو جمع می‌کنه تا چهره‌ی معصومی به خودش بگیره و می‌گه:
- آیا این بود آرمان‌های محفل ققنوس؟ بی احترامی به مرده؟ حتی ما مرگخوارا هم به مرده بی احترامی نمی‌کنیم. ارباب دیگه رفته، به جسدش رحم کنین.

اشک تو چشمای دامبلدور جمع می‌شه و قلبش ناگهان به درد میاد و به یاد آرمان‌های بزرگی که در سر داشت میفته. اما داورا به نظر نمیومد حتی ذره‌ای تحت‌تاثیر قرار گرفته باشن.




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹
#43

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۰۴:۱۴
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1233
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته می‌شد. اما داورهای مسابقه، دامبلدور و مرگخوران هر بار که لرد رو کشتن، لرد به خاطر جانپیج های متعددش باز یه جوری زنده شده.مرگخوارها و لرد تصمیم میگیرن که لرد الکی نقش مُرده رو بازی کنه تا دامبلدور و داورها بیخیال بشن. ولی داورها برای اطمینان میخوان لرد به ظاهر مُرده رو یه بار دیگه بکشن. و مرگخوارها هم از اون سمت چون نمیدونن که چندتا جانپیج دیگه اصلا برای لرد مونده، به بهانه‌هایی مانع این کار میشن.

-------------------------------------------


_خب...همکاران داور گرامی...فکر کنم که نمیتونیم با طلسم آواداکادورا لرد رو بکشیم!
_صحیح است!
_شاید بهتره روش های جادویی رو بیخیال بشیم و به روش های مشنگی رو بیاریم!
_صحیح است!
_نظرتون در مورد گردن زدن چیه؟
_ صحیح است!

رنگ مرخواران مثل گچ سفید شد...آنها باید مانع این کار میشدند...
_یعنی چی صحیح است اقا...ارباب تاریکی ها...خفن‌ترین جادوگر تاریخ...بزرگترین شخصیت تمام دوران ها...میخوایین با روش مشنگی گردنش رو بزنید؟
_مشکلش چیه؟ مُرده دیگه..فرقی نداره...یا نکنه نمرده؟
_عه؟ نه...چیزه...مشکلی نداره...یعنی داره...یعنی مُرده...ولی خب...ولی خب...آها...کسر شان هست چنین جادوگری با روش های مشنگی کشته شه!
_هوووووم....شاید درست میگی...شاید نباید بیخیال روش‎‌‌های جادویی شد کاملا...بهتره معجون‌های سمی رو هم امتحان کنیم...ها؟

مرگخوار معترض مذکور، نگاهی به دیگر مرگخوارها انداخت....آنها نیز به نظر نمیرسید که ایده‌ای داشته باشند...

داورها اما انگار زیاد وقت نداشتند...
_زود باشین تصمیم بگیرین...معجون های سمی یا گردن زدن؟




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۳:۱۱ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#42

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۰۹:۳۱ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹
از وقتی که ناظر بشم پدر همتونو درمیارم.
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 345
آفلاین
داور سیبیل کلفت چوبدستیش را برداشت و آماده زدن آواکداورا کرد که بلاتریکس گفت:
-بذار قبل از دست رفتن لرد عزیزمون نوحه و فاتحه ای بخونیم.
-خیلی خب. زود تر تمومش کنید.

بلاتریکس به جایگاه مرگخواران برگشت و به تام گفت:
-زود باش برو رو صحنه و هر چه قد میتونی نوحه رو کش بده.
-من بخونم؟
-پس عمه بلک من بخونه؟زود باش دیگه.

تام میکروفونی از دست داور گرفت و گفت:
-میخوام امشب دلارو ببرم خونه ریدل ها،پیش همه هورکراسای ارباب.
ارباب نا مهربونم در و بلات به جونم
هر شب برا پرنسس قصه براش میخونم

مرگخواران از شدت غم جامه دریدند.بلاتریکس به نیابت از ارباب صد بار کروشیو نثار رودولف کرد.ادوارد با قیچی زمین را شخم زد و فنریز هم به نیابت از ارباب به پیتر حمله کرد. در همین حین بلاتریکس نگاه مشکوکی به ربکا انداخت.ربکا هم نگاهی به نشانه تعجب به بلاتریکس انداخت و همینگونه بهم نگاه انداختند تا آخر ربکا سرش را به نشانه تایید تکان داد و تبدیل به خفاش شد.

ترجمه صحبت های بین بلاتریکس و ربکا:
-چرا منو نگاه میکنی؟کارتو انجام بده.
-کدوم کار؟
-مگه با هم قبل از خون گرفتن صحبت نکردیم؟
-ولی اینکار خیلی خطرناکه بلا.
-انجامش میدی یا اینکه دلت میخواد ارباب خبر خیانتت رو بشنوه؟
-نه نه نه.... همین الان انجامش میدم.

وقتی ربکا تبدیل به خفاش شد،به سوی چوبدستی داور حرکت کرد.دست کوچک خفاشیش را به سمت چوبدستی دراز کرد.نوک دست او به چوبدستی برخورد کرد که گابریل گفت:
-ربکا.چرا خفاش شدی؟

داور سیبیل کلفت مسابقه سرش را بگرداند و وقتی چشمش به ربکا افتاد گفت:
-اقدام علیه داور مسابقه؟سو قصد به جان داور؟یه بلایی سرتون میارم که اونسرش ناپیدا.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۳:۰۷ پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
#41

اسلیترین

بارتی کراوچ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۲ چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۴۴ یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 14
آفلاین
-خب حالا که لرد زنده شد باید یه راه دیگه واسه ی کشتنش پیدا کنیم.
مرگ‌خواران باری دیگر ترسیدند.

-ولی ایندفعه داوران میکشنش.

-چجوری؟

-به روش خود لرد.
نزدیک بود مرگ‌خواران سکته کنند.

-منظورتون چیه؟

-منظورمون اوراکداورائه.
مرگخواران سر به مخالفت بلند کردند.

-این غیر ممکنه.
قیافه ی داوران درهم رفت.

-برای چی غیر ممکنه؟

-برای اینکه وزارتخانه اونو منع کرده.

-اشکال نداره،روی لرد انجام میدهیم بعد ازکابانم میرویم.

داوران تایید کردند.

مرگخواران که دیدند هیچ راهی نیست قبول کردند.

-باشه قبوله.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۵:۵۶ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
#40

اسکات انکرام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۱۵ شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۴:۲۱ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 14
آفلاین
سرُم و که وارد پوست لرد کردن با تعجب خاصی نگاه میکردن که چرا خون به طوسی هستش

گانت: پسرم پسرم چه بلایی سرش آوردید

دامبلدور:آروم باش پسرت رنگ بدنش سفید پس حتما رنگ خونش فرق میکنه اما مطمئنم که اصیل ترین خون بین جادوگران و داره

گانت:

دامبلدور که دید همه تعجب کردن از لردسیاه تعریف کرده آروم رو به محفلی ها گفت: یک چیز دیگه میگفتم که گانت پشیمان میشد

گانت:

آگریپا:خب زیادم خون نگیرید

که دست ولدمورت تکان خورد و دوباره بی حرکت شد

_یعنی الان مُرد

_زنده شد

_مرده بود زنده شد

_اصلا نمرده

گانت: ساااکت
پسرم انگشتر خانوادگی هنوز دستش هست نمرده



ویرایش شده توسط اسکات انکرام در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۷ ۱۶:۰۲:۵۲

اینجا آسمون آبیه بی شک
اینجا آسمون سیاه ست کلا







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.