هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۰۴:۵۱ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹

نیک بی سر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۵:۰۶ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۲۴:۴۷ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 37
آفلاین
اینو جایگزین شخصیت قبلیم بکنید



نام مستعار: دم باریک، خال خالی.

تاریخ تولد: 1959 یا 1960 (سال تولد بر پایه تاریخ تولد جیمز- ی.م.16)

تاریخ مرگ: مارچ 1998؛ (ی.م.23).



خصوصیات ظاهري
چشم: کوچک و براق

مو: کم پشت، بی رنگ، ژولیده با یک قسمت خالی (ز.آ.19)؛ بعدها بصورت یک «مرد در حال کچل شدن که موهایش داشت سفید می شد» توصیف شده است.(ج.آ)

اندام: کوچک، تقریبا هم قد هری یا هرمیون. (ز.آ.19)

خصوصیات بارز: صورتی مثل موش و بینی نوک تیز. در کتاب های 1 تا 3 انگشت اشاره دست راستش را از دست داده بود. ولده مورت این دست را برای تولد دوباره اش مطالبه کرد (ج.آ.1، ج.آ.32) و بجای آن یک دست نقره ای دستکش مانند به او داد (ج.آ.33).

صدا: جیرجیر مانند (ز.آ.19)

رنگ چهره: رنگ پریده (ز.آ.19)



هاگوارتز
تاریخ حضور: 1971-1978 (بر اساس سال تولد جیمز- ی.م.16)

گروه: گریفیندور

امتیازات در مدرسه: ---

اشیاء ساخت دست: به همراه جیمز پاتر، ریموس لوپین، و سیریوس بلک نقشه غارتگر را ساخت.



مهارت ها، وسایل جادویی، غیره
چوبدستی: چوب شاه بلوط با ریسه دل اژدها، 22 سانتیمتر طول، شکننده. بعد از مرگ پتی گرو، رون از آن استفاده می کرد.

دیگر وسایل: نقشه غارتگر، ساخته شده در دو سال آخر هاگوارتز به همراه جیمز پاتر، سیریوس بلک و ریموس لوپین (ز.آ.18).

تشکیلات و وابستگی ها: یکی از غارتگران؛ عضو محفل ققنوس؛ جاسوس ولده مورت

طلسم پشتیبان: نامعلوم



شرح حال
هم زمان با سیریوس بلک، جیمز پاتر، و ریموس لوپین وارد هاگوارتز شد. به اندازه بقیه باهوش نبود ولی آنها را می پرستید. مادام رزمرتا صاحب کافه سه دسته جارو پیتر را به شکل «همان پسر چاق که همیشه دنبال جیمز و سیریوس راه می افتاد.» می شناسد (م.ق.10)

آنها او را در گروه پذیرفتند و به او کمک کردند. با راهنمایی آنها بود که او توانست به یک جانورنما تبدیل شود. پیتر یاد گرفت که خودش را به شکل یک موش دربیاورد و نام «دم باریک» را برای خودش انتخاب کرد.

پیتر شخصی بود که به راحتی تحت تاثیر اطرافیانش قرار می گرفت و خودش را به کسانیکه قویتر بودند می چسباند. ریموس، سیریوس و جیمز دانش آموزان برجسته آن سال بودند و او طبیعتا آنها را دنبال می کرد. با اینکه پیتر هیچوقت مثل دوستانش ممتاز نبود، در جادوگری بهتر از آن چیزی بود که آنها فکر می کردند.

ولی این سالها، سالهای قدرت ولده مورت بود و پیتر به دلایلی توسط ولده مورت مورد تعقیب قرار گرفت. در خارج از مدرسه پیتر هدف آسانی برای لرد سیاه بود و بالاخره آنطور که خودش می گوید مجبور شد نقش جاسوس ولده مورت را بازی کند:

«سیریوس، سیریوس، چکار می تونستم بکنم؟ لرد سیاه... تو که نمیدونی اون چه جوریه...اون اسلحه هایی داره که تو توی خواب هم ندیدی...من ترسیده بودم، سیریوس. من هیچ وقت مثل تو و ریموس و جیمز شجاع نبودم. نمی خواستم چنین اتفاقی بیافته...اونی که نباید اسمشو برد مجبورم کرد.اون...اون همه جا رو زیر سلطه داشت! می دونی اگه قبول نمی کردم چی می شد؟ تو نمی فهمی! اون منو می کشت، سیریوس!» (م.ق.19)

پتی گرو در سال 1980 برای ولده مورت جاسوسی می کرد و به او اطلاعات می داد. بعد به طرز کاملا غیر منتظره ای، رازدار پاترها شد و نقشه جدیدی کشید. وقتی بلک او را در گوشه یک خیابان شلوغ گیر آورد، پیتر با چوبدستی خود خیابان را منفجر کرد، انگشت اشاره دست راستش را برید، و ناپدید شد. سیریوس بلک بدون محاکمه، به خیانت به پاترها و کشتن مشنگ های عابر محکوم شد. پیتر پتی گرو «پس از مرگ» به گرفتن نشان مرلین مفتخر شد. این نشان و انگشتش، تنها چیزی بود که به مادرش برگردانده شد. (م.ق.10)

خال خالی از نوامبر 1981 تا ژوئن 1994: بعد از فرار از دست سیریوس، پیتر به شکل یک موش تغییر شکل داد و به داخل فاضلاب فرار کرد. با از میان رفتن ولده مورت او در موقعیت خطرناکی قرار گرفته بود. پیروان ولده مورت که می دانستند اربابشان با اطلاعات پیتر به پاترها حمله کرده است، مصمم بودند از او انتقام بگیرند. او در حالیکه تمام جامعه جادوگری فکر می کردند مرده است، به شکل موش باقی ماند و مخفی شد.

بعداً به طریقی به تملک پرسی ویزلی درآمد و بعنوان یک موش خانگی، خال خالی نام گرفت. به این طریق می توانست در جامعه جادوگری باقی بماند و گوشش را برای شنیدن خبری از محل اختفای ولده مورت تیز کند. بالاخره به رون ویزلی واگذار شد و چندین سال را بعنوان حیوان دست آموز رون گذراند. حتی در هاگوارتز در همان خوابگاهی که هری پاتر، دشمن اربابش، سکونت داشت می خوابید. ولی دست به کاری نزد و منتظر نشانه ای از دوباره به قدرت رسیدن ولده مورت شد. (ز.آ)

رون با اینکه خال خالی بعنوان یک حیوان دست آموز ارزش زیادی نداشت، به او علاقه بسیاری داشت. خال خالی عادت داشت زیاد بخوابد و کار دیگری انجام ندهد. ولی یکبار که هری و رون با مالفوی، کراب و گویل درگیر شده بودند، مدت کوتاهی از خواب بیدار شد و انگشت گویل را گاز گرفت (س.ج.6). فرد بعدها این واقعه را «بهترین ساعت زندگی او» نامید (م.ق.13).

خال خالی از گربه هرمیون، کج پا خوشش نمی آمد و دلیل خوبی هم داشت. کج پا یک نیمه نیزل است و این به این معنی ست که می تواند فریبکاری را حس کند. او تغییر قیافه پیتر را تشخیص داد و و در هر فرصتی سعی کرد به او حمله کند.

افشا شدن حقیقت و فرار: پیتر سال ها بعنوان یک موش دست آموز زندگی کرد. حتی در سال 1993 با صاحبش رون به یک سفر فامیلی به مصر رفت. عکس خانوادگی آنها که در سفر گرفته بودند در روزنامه پیام امروز چاپ شد. سیریوس بلک که در آزکابان زندانی بود، در یکی از دیدارهای رسمی کرنلیوس فاج از زندان، بطور اتفاقی یک نسخه از روزنامه را از او گرفت و موش را در عکس دید. دوست قدیمی اش را بلافاصله شناخت و به دام انداختن خیانتکار آنقدر ذهن او را مشغول کرد که توانست تاثیر دیوانه سازها را دفع کند و بگریزد. این تعقیب بالاخره سیریوس و پتی گرو را همراه با ریموس لوپین، هری، رون، هرمیون و سیوروس اسنیپ به کلبه شیون آوارگان کشاند. هویت واقعی خال خالی برملا شد و سیریوس و لوپین آماده شدند تا او را بکشند. ولی هری پادرمیانی کرد و از آنها خواست که اجازه بدهند پیتر زنده بماند. دامبلدور به هری گفت: «روزی می رسد که از اینکارت خوشحال خواهی شد.»

پتی گرو در آن شب گریخت. دوباره به یک موش تبدیل شد و جستجوی ارباب قدیمی اش، ولده مورت، را آغاز کرد. به شکل موش به آلبانی سفر کرد. در طول راه با موش های دیگر صحبت کرد و مطمئن شد که یک موجود سیاه بی جسم در جنگل های آلبانی کمین کرده است. در بین راه سفر به آلبانی، در یک مسافرخانه بین راهی، به برتا جورکینز، یک ساحره کارمند وزارتخانه برخورد. برتا که در زمان ریاست بارتیموس کراوچ در سازمان اجرای احکام جادویی کار می کرد، پتی گرو را شناخت. پتی گرو هم که از دستگیر شدن می ترسید او را به داخل جنگل کشاند و در چنگال لرد سیاه انداخت. (ج.آ)

خادم لرد ولده مورت: پتی گرو برای ولده مورت که می خواست دوباره قدرتش را به دست بیاورد، کمک بزرگی از کار درآمد. با راهنمایی ولده مورت زهر ناجینی را می گرفت و از آن معجونی درست می کرد که به طور موقت برای اربابش یک بدن می ساخت. بدن ضعیف و کوچک ولده مورت را به بریتانیا بازگرداند تا موقتا در خانه ریدل اقامت کنند. ولده مورت پیتر را «دم باریک» صدا می زد. (ج.آ)


وقتی هری پاتر دستگیر شد این دم باریک بود که سدریک دیگوری را کشت، هری را به قبر بست، دیگ را روی آتش گذاشت و بازوی هری را شکافت تا خون مورد نیاز برای معجون را بگیرد. بعد دست راست خودش را قطع کرد تا به معجون اضافه کند. بوسیله آن ترکیب هولناک، لرد سیاه دوباره جسم قدیمی اش را به دست آورد و با یک افسون دستی قدرتمند و براق برای پتی گرو ساخت. (ج.آ.32).


کمک به اسنیپ: دم باریک دوباره در تابستان 1996 در خانه اسنیپ در بن بست اسپینر ظاهر شد. ولده مورت او را به آنجا فرستاده بود تا به اسنپ «کمک» کند، ولی پتی گرو بیشتر مشغول استراق سمع بود تا کمک کردن. (ش.د.2).


پتی گرو در عمارت اربابی مالفوی: پتی گرو از جولای 1997 تا زمان مرگش در عمارت اربابی مالفوی بود و در محافظت از زندانی ها به ولده مورت کمک می کرد. ولی در ماه مارچ، وقتی هری به همراه رون، هرمیون، دین تامس و گریپهوک دستگیر شدند، توسط دست نقره ای خودش خفه شد. پیتر سعی داشت هری را خفه کند ولی هری به او یادآوری کرد که جانش را نجات داده است و به او مدیون است. دست نقره ای که برای یک لحظه دچار تردید شده بود هری را رها کرد و خود پتی گرو را خفه کرد. به این ترتیب پیشگویی دامبلدور به حقیقت پیوست و بدهی پیتر به هری، جانش را نجات داد. (ی.م.23).



شما تازه چند هفته‌س که با شخصیت نیک وارد ایفای نقش شدین و طبق قوانین فعلا اجازه تغییر شخصیت به شما داده نمی‌شه. ضمن این‌که قبل از هر تغییر شخصیتی حتما باید اول از طریق تماس با ما موضوع رو با مدیرای ایفای نقش در میون بذارین و دلایلتون برای این کارو شرح بدین. در صورت موافقت مدیرا اونوقت می‌تونین برای تغییر شخصیت اقدام کنین.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط نیک بی سر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۵ ۲۱:۰۸:۱۷
ویرایش شده توسط نیک بی سر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۵ ۲۱:۰۹:۲۱
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۶ ۰:۵۰:۵۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۴۵:۵۱ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹

Hannahspearritt


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۱:۱۵ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۴:۲۵:۲۱ جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 2
آفلاین
نام:هانا اسپیرت
گروه:گریفیندور
نژاد:دورگه
مدرسه :هاگوارتز
ویژگی های اخلاقی:مهربان، سخت کوش، شجاع
ویژگی های ظاهری شخصیت:موی بلوند، چشمانی سبز، قد متوسط
چوب دستی:چوب درخت انگور با هسته ریسه قلب اژدها
پاترونوس:گوزن
جارو:نیمبوس 200
علاقه مندی:خواندن کتاب ها، تمرین انواع ورد های سفید و سیاه و خاکستری، معجون سازی، دفاع در برابر جادوی سیاه
معرفی کوتاه:دانش اموزی مهربان، شجاع،سختکوش و قابل اعتماد و راز دار است در کلاس های ورد های جادویی ، معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه عملکردی خوب نسبت به سایر دوستانش دارد. دختری شوخ است ولی در مواقعی میتواند جدی و خشک رفتار کند، با دوستان گرم میگیرد، شوخی و خنده میکند و همیشه هوای انها را دارد ولی مبادا کسی دوستان یا اطرافیانش را تحدید کند یا برنجاند! در این حال او تمام تلاشش را میکند که ان افراد به اشتباهشان پی ببرند یا اگر نشد با انها بسیار تند و خشک و محافظه کارانه برخورد میکند. چون هانا در درس ورد های جادویی مهارت خوبی دارد و بیشتر ورد های خاکستری و سفید و تا حدودی هم سیاه را بلد است در بیشتر دوئل ها او برنده میشود و این باعث شده که هر دانش اموزی هم فکر سراسری و دعوا با او را از سر بیرون کند زیرا احتمال برنده شدن انها در مقابل هانا یک به صد است. همچنین او علاقه مند به پیوستن به محفل ققنوس میباشد.



شما برای ورود به ایفای نقش باید مراحل زیرو به ترتیب طی کنین:

1. خواندن قوانین ورود به ایفای نقش.
2. شرکت در تاپیک کارگاه داستان نویسی. (مرتبط با یکی از تصاویر کارگاه)
3. مطالعه‌ی بیوگرافی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز و مراجعه به تاپیک گروهبندی.
4. انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی در تاپیک معرفی شخصیت.


تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۱ ۲۰:۱۹:۳۱


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸:۵۴ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آرتمیسیا لافکین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۵۶:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
از زیرزمین هافلپاف و خانهٔ شمارهٔ ۱۲ گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 71
آفلاین
لطفاً این رو جایگزین معرفی شخصیتم بکنین!
نام: آرتمیسیا
نام خانوادگی: لافکین
تولد: ۱۷۵۴
جنس: زن
خون: خالص
خانواده: لافکین
گروه: هافلپاف
اصالت: بریتانیایی یا ایرلندی
گونه: انسان
ظاهر: موهای خاکستری با پوستی رنگ‌پریده
شخصیت: شخصی مرموز
***
«از دفترچهٔ خاطرات آرتمیسیا لافکین»
هنگامی که من در جزیرهٔ کوچکی در بریتانیا متولد شدم در نزد پدر و مادرم پرورش یافتم.
پدر و مادرم هردو جادوگر بودند.
وقتی به سن ۱۱ سالگی رسیدم به مدرسهٔ هاگوارتز رفتم و در گروه هافلپاف طبقه‌بندی شدم.
سعی می‌کردم درس‌هایم را خوب بخوانم و شخصی مرموز به‌نظر برسم.
و تا سن ۱۸ سالگی در آنجا بودم.
در سن ۴۴ سالگی وزارت سحر و جادو را برعهده گرفتم و همینطور اولین زنی بودم که دفتر اوبرت نوسانی را تأسیس کرد.
من واقعاً به خودم افتخار می‌کنم...
***
«مدت‌ها بعد»
امروز همه به شور و تاب افتاده‌اند... قراره یه افتتاحیه داشته باشیم. الآن گروه همکاری جادویی بین‌المللی (توسط من) تأسیس شده و امروز می‌خواهیم زمین بازی کوییدیچ را افتتاح کنیم. (این واقعاً عالی نیست؟) البته هم بگم که این زمین با سختی‌های زیادی به موفقیت رسید و اگر با مشارکت جناب گروگان استامپ نبود ما به موفقیت نمی‌رسیدیم.
***
«۱۳ سال بعد»
خب دیگه همه‌چیز رو که جمع کردم دیگه چیزی نمونده. به سمت صندلی رفتم و رویش نشستم چه زود گذشت هعی... ولی خب هرکسی جای من بود الآن دیگه باید بازنشسته می‌شد (سال ۱۸۱۱).
***
«سال ۱۸۲۵»
نگاهی به وصیت‌نامه کردم کامل کامل بود چیزی رو از قلم ننداخته بودم.
فکر کنم دیگه دارم نفس‌های آخرم رو می‌کشم. (چه پرروام من ۷۱ سال عمر گرفتم هنوزم شاکی‌ام!!!) یه حسی امروز دارم... حس می‌کنم امشب دیگه بیدار نمی‌شم. (چه بهتر!!!)
***
ای بابا امروزم هیچ اتفاقی نیفتاد.
آخه من تا کی تو آسمون ولو باشم؟؟؟
چرا کسی یه فکری به حال روح سرگردانم نمی‌کنه؟؟؟ (بعله من مردم!!!)
۱۶۵ ساله که گیر افتادم...
همینطور که مثل همیشه ولو بودم و غرغر می‌کردم ناگهان...
نوری ظاهر شد و من رو بلعید...
وقتی چشم باز کردم جلوی یک آینه روی میز بودم.
عجبا من کی اومدم روی میز؟؟؟
به زور کمی چرخیدم و به آینه خیره شدم از چیزی که می‌دیدم نزدیک بود از خوشحالی جیغ بکشم.
من من من تبدیل به...
یک کارت قورباغهٔ شکلات برجسته شده بودم!!!
هورا. (هرچی که باشه از یه روح سرگردان بودن که بهتره!!!)
بالاخره از شر اون موهای خاکستری و پوست رنگ‌پریده رها شدم.
ایول!!!



انجام شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۱ ۲۰:۱۶:۲۰

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می‌زنند... فرزندان هلگا می‌درخشند!
***

شادی رو می‌شه در تاریک‌ترین لحظات هم پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغ رو روشن کنه!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶:۰۵ شنبه ۷ تیر ۱۳۹۹

آماندا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۴۹ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۱۰:۱۰ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 4
آفلاین
نام:آماندا

گروه:ریونکلاو

نژاد: دورگه

مدرسه:هاگوارتز

ویژگی های اخلاقی:مهربان ،سخت کوش

ویژگی های ظاهری شخصیت:موی بلوند،چشمان آبی،قد متوسط.

چوب دستی:چوب درخت بلوط با موی اسب تک شاخ

جارو:نیمبوس200

پاترونوس:اسب تک شاخ

علاقه مندی ها:خواندن کتاب و تمرین طلسم ها و ضد طلسم ها

معرفی کوتاه:او دختری باهوش و مهربان است و به خواندن کتاب علاقه ی زیادی دارد.در یادگیری طلسم ها مهارت دارد .او بسیار آرام و شوخ طبع است ولی زمان یادگیری درس و امتحانات بسیار جدی است



معرفی شخصیتت یکم کوتاهه و کم در مورد شخصیتت توضیح دادی. لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.


ویرایش شده توسط cordelia در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۷ ۱۷:۵۹:۱۳
ویرایش شده توسط cordelia در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۷ ۱۸:۰۳:۱۳
ویرایش شده توسط cordelia در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۷ ۱۸:۰۴:۰۶
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۷ ۲۱:۲۲:۱۰


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷:۲۵ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹

selenaswift*_*


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۴۲:۰۹ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۳۰:۳۵ دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 3
آفلاین
نام: رکسان ویزلی.

گروه: هافلپاف

نژاد: اصیل زاده

مدرسه: هاگوارتز

سپر مدافع: گربه منکس

جارو: نیمبوس2019

چوبدستی: چوب درخت روآن. هسته: موی تک شاخ،
انعطاف پذیری کم. ۱۴/۱ س.م

ویژگی های اخلاقی: وفادار، مهربان، سختکوش.

قدرت های ویژه: متامورف‌ماگوس (دگرگون‌نما)

ویژگی های ظاهری اصلی: موهای قرمز، چشم های مشکی، صورتی بدون کک و مک، قد ۱۷۰.

معرفی: رکسان ویزلی فرزند آنجلینا جانسون و جرج ویزلی.
او توانایی اختراع کردن چیز هارا از پدر و عموی خود فرد به ارث برده. او یکی از اصیل زادگان است. وی در ارامش و ثروت بزرگ شد.
از انجا که مغازه شوخی های ویزلی رونق گرفته بود و با ارثی که به انجلینا رسیده بود آنها اکنون جزو خانواده های ثروت مند به حساب میامدند.
او اولین شخص از خانواده ویزلی است که به گروه هافلپاف رفته و به گروهش افتخار میکند.
همچنین او از سمت خانواده مادری خود ویژگی متامورف ماگوس را به ارث برده



متاسفانه این شخصیت گرفته شده. لطفا یه شخصیت دیگه انتخاب کنین که گرفته نشده باشه.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲ ۱۷:۵۰:۲۴
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲ ۱۸:۵۱:۳۱


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۲۰:۲۲ سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۹

آرکچروس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۱:۲۳ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۲۸:۲۱ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 3
آفلاین
نام:آرکچروس بلک

گروه:اسلیترین

نژاد:اصیل زاده

مدرسه:هاگوارتز

ویژگی های ظاهری شخصیت:
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم :سیاه
قد :نسبتا بلند

ویژگی های اخلاقی : شجاع ،وفادار،مهربان

چوبدستی: چوب درخت سرخس با ریسه قلب اژدها

جارو :نیمبوس 2020

علاقه مندی ها:باشگاه دوئل و جادوی سیاه

سپر مدافع:شیر

معرفی:پسر سیریوس بلک و هسپر گمپ. پدربزرگ سیریوس و ریگولس بلک.
همان کسی است که به خاطر خدمت به وزارتخانه نشان مرلین درجه یک گرفته بود.
ریشه نام:آرکچروس درخشان ترین ستاره در صورت فلکی العوا و چهارمین ستاره درخشان در آسمان است.
در یونانی به معنی «نگهبان خرس».



-------
تایید شد!


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۷ ۲۲:۰۱:۱۰

AlphaBlack


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۱۰:۴۷ یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۹

لینا تانده


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۸:۲۷ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۲۵:۳۱ پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 3
آفلاین
نام:* لینا تانده
گروه هاگوارتز:هافلپاف
شخصیت: وفادار و مهربان
چوب دستی: چوب درخت گنجشک سفید کهن سال
سپر دفاعی: گرگ سیاه



————
تایید شد.

* تدریجا تکمیل کن معرفی شخصیتت رو با ایده های خودت و با ارسال یک پست در همینجا جایگزین کن بعدا.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۵ ۱۹:۰۹:۰۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱:۳۱:۳۳ یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۹

شیلا بروکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶:۳۴ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۰۲:۴۴ چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
از کیف ارزشمندم دور شو!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 93
آفلاین
نام : شیلا بروکس
القاب : نارسیسا،نارسی،شیلی،شلیل،شیلو
رده خونی : اصیل زاده(در خفا نواده اسلیترین و نوه مورفین گانت)
چوبدستی : چوب درخت سیب و شاخ مار شاخدار
گروه هاگوارتز : ریونکلاو
وفاداری : مرگخوار
جارو : نیمبوس 2020
شغل : ماردار(کسی که از بیش از پنجاه مار طبق استاندارد های بین المللی مراقبت کند )
توانایی های خاص : مار زبان ، جانورنما به شکل مار آناکوندا(ثبت نشده)
علاقمندی ها:اربابش، مار محبوبش ژرویرا(اونم یه آناکونداست)
مشخصات ظاهری :
رنگ چشم ها و موهاش با احساسات درونیش تغییر پیدا میکنه. (مثلا اگه به شدت عصبانی بشه هردو زرشکی میشن)و در صورت تغییر،هردو همرنگ هستند،اما در حالت عادی رنگ موهاش،مشکی و رنگ چشم هاش،سبز اند اگر بخواد،میتونه کاری کنه،موها و چشم هاش،بعد از تغییر رنگ،دوباره به حالت مشکی و سبز معمولی برگرده.
لاغر و ریزه میزست و معمولا لباس مشکی میپوشه.
بعضی مواقع،میتونین به شکل مار آناکوندا رویتش کنید!
ویژگی های اخلاقی :
بسیار علاقمند به مارها.اگه کسی به ماری توهین یا بدرفتاری کنه از شدت عصبانیت رنگ موها و چشم هاش زرشکی میشن!
با اینکه ماردار خبره ایه،هیچ وقت از مارگیر ها، کوچک ترین خریدی نکرده.تا جلوی حمایت از اونا (که به نظرش انسان هایی فاقد درک و فهم هستند!) رو بگیره و همیشه خودش،به جنگل میره و به جای گرفتن مارها باخشونت(کاری که مارگیر ها میکنند)، باهاشون حرف میزنه و اونارو به خودش جذب میکنه.جوری که خودشون همراهش میشن.
طبق اصول ماردارها،همیشه خودشو موظف به دفاع از حقوق مارها میدونه.حتی اگه مار مذکور بخواد، صدمه ای بهش بزنه!
بعضی اوقات، میگه من مارم و داشتن دست رو، انکار میکنه!
از سرعت عمل بالایی برخورداره.
شرح زندگی:
از شش ماهگی(!) تمایل عجیبی به مارها نشان میداد و با مارپلاستیکی بازی میکرد تا اینکه یک سالش شد و از طریق ده نفر، از فامیل ها به عنوان هدیه تولد، صاحب ده مار شد. از اول، با اینکه قادر به حرف زدن نبود، با مارهایش به راحتی گفت وگو میکرد و رابطه دوستانه ای بینشان پدید آمد.
او هر سال، ده مار به مارهایش اضافه میکرد و همیشه مراقب بود، که بر اساس استاندارد های بین المللی از آنها نگهداری کند.
در پنج سالگی (با وجود سر باز زدن مسئولان از گرفتن آزمون مارداری از یک کودک پنج ساله)مدرک مارداری اش را گرفت و باعث تعجب هیچکدام از اطرافیانش نشد!
در یازده سالگی، نامه هاگوارتز را دریافت کرد و با کمال میل، به آنجا رفت و در ریونکلاو افتاد.(بر خلاف انتظارش)
در سال دوم تحصیلش در هاگوارتز ، از معلم محبوبش پروفسور اسنیپ(!) خواست تا به او جادویی را یاد بدهد که با آن بتواند گنجایش کوله پشتی کوچکی را به قدری افضایش بدهد که بتواند صد ها مار را در آن جا بدهد . پس از بار ها تمرین روی کیف های کوچک بلاخره موفق کوله پشتی اش را به اندازه ای بزرگ کند که صدها و شاید حتی هزاران مار به راحتی در آن زندگی کنند و همان سال جانور نما نیز شد.
در سال سوم تحصیلش در هاگوارتز، پس از گشتن فراوان در کتاب های مختلف ،افسونی را یافت که با آن بتواند، سپری حباب مانند، دور مار هایش پدید بیاورد که تنها کسی میتواند وارد آنها یا از آنها خارج بشود که تماس فیزیکی مستقیم یا غیر مستقیمی با او داشته باشد.( برای مثال گرفتن دستش) او با موفقیت وبه راحتی، این افسون را اجرا کرد و سپر ها را دور هر خانواده مار پدید آورد و در حقیقت با اینکار کیفش را سازمان دهی کرد. پس از اتمام این کار ها یک خانه ویلایی لوکس و زیبا را هم به محتویات داخل کیفش اضافه کرد و شیلایی شد خانه به دوش! اما این خانه فقط برای مواقعی خوب بود که می رفت داخل کیفش.
او اکنون ، سال سوم تحصیلش در هاگوارتز را تمام کرده و در تعطیلات تابستانی، به سر میبرد و هنوز جلوی در خانه ریدل ها منتظر است و هر از گاهی در میزند تا ببیند، میتواند به مرگخوار ها بپیوندد یا نه!
او به تازگی مارهایش را به صد و چهل تا رسانده و در مراقبت از آنها کوتاهی نمیکند.


لطفا جایگزین کنید.




------
جایگزین شد.


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۵ ۳:۴۴:۱۹

هیچکس حق نداره ازم دورش کنه!

"ONLY RAVEN"


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۰۲:۲۲ شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۹

نیک بی سر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۵:۰۶ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۲۴:۴۷ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 37
آفلاین
نام : نیک بی سر
گروه :گریفیندر
سپر مدافع : طاووس
نژاد : اصیل زاده
سن :۴۱
ویژگی های ظاهری : موه لخت بدن خوش فرم به جز سر
چشمان نارنجی
ویژگی های اخلاقی : خوش اخلاق ولی یکم نازک نارنجی
ایستادن در مقابل زور
عضویت : وزیر سحر جادو عضو هیت امنا وزارت سحر و جادو
استعداد: بسیار عالی در درس معجون سازی و دفاع در مقابل جادوی سیاه هوشیار
چوب : از جنس چوب ممرز و پر ققنوس
جارو : اذرخش ۲۰۲۰
حیوان: جغد خانگی سلطنتی
توضیحات : گروه گریفیندور نیز خانه‌ی نیک تقریباً سربریده است که در دوران زندگی‌اش سر نیکلاس دو نیمسی پورپینگتون بوده است. چیزی که او به آن مفتخر است و چندان جادوگرانه نیست، به سر بردن زندگی در دربار هنری هفتم بوده است تا اینکه به طرز احمقانه‌ای تلاش کرد یکی از بانوان خدمتگزار دربار را با جادو زیبا کند و متأسفانه منجر به رشد عاج در صورت وی شد. چوب‌دستی سر نیکلاس از وی گرفته شد و به اعدام خشن محکوم شد و سر وی قطع‌شده و تنها به‌وسیله یک رباط به گردن وی آویزان ماند. او هرگز در انجمن ارواح کاملاً بی‌سر پذیرفته نشد. “



------
تایید شد!


ویرایش شده توسط اراد در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۴ ۱۲:۲۵:۴۸
ویرایش شده توسط اراد در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۴ ۱۶:۴۴:۵۸
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۴ ۲۱:۱۷:۰۷


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷:۴۲ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹

نیک بی سر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۵:۰۶ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۲:۲۴:۴۷ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 37
آفلاین
نام
سوروس اسنیپ
جنسیت:
مرد
رنگ مو:
سیاه
رنگ چشم:
سیاه
تاریخ تولد:
۹ ژانویهٔ ۱۹۵۹
تاریخ مرگ:
۲ مهٔ ۱۹۹۸ (۳۸ سال)
محل اقامت:
بن‌بست اسپینر
هاگوارتز
گروه:
اسلیترین
مدرسه:
هاگوارتز
نژاد:
شاهزاده دورگه
خانواده:
توبیاس اسنیپ (پدر)
آیلین پرنس (مادر)
سپر مدافع:
گوزن ماده
قدرت‌های ویژه:
معجون سازی
چفت شدگی یا دفاع ذهنی
تسلط بر هنرها و جادوهای سیاه
پرواز بدون بهره از جاروی پرواز
شغل:
استاد درس معجون‌ها (۱۹۹۶–۱۹۸۰)
استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶)
مدیر هاگوارتز(۱۹۹۸–۱۹۹۷)
عضویت در:
مرگخواران (۱۹۸۰–۱۹۷۸)
محفل ققنوس (۱۹۹۷–۱۹۸۱)
توضیحات
پروفسور سوروس اسنیپ (۱۹۹۸–۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجون‌سازی (۱۹۹۶–۱۹۸۱) بوده‌است و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهده‌دار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸–۱۹۹۷) رسید. وی عهده‌دار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ به‌طور نیمه‌اصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علی‌رغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آن‌ها در منطقه‌ای مشنگ‌نشین و غیر جادوگر به نام بن‌بست اسپینر زندگی می‌کرده‌اند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اونز بود. سوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اونز، یعنی لی‌لی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لی‌لی اونز را در خود درک نمود و از این رو با لی‌لی دوست صمیمی شد. وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر (پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنت‌های پاتر و بلک در محیط هاگوارتز می‌شد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لی‌لی اونز تأکید زیادی داشت؛ چرا که لی‌لی یک مشنگ‌زاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبوده‌است. این موضوع رابطه دوستانه سوروس اسنیپ و لی‌لی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسی‌ها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگ‌خواران شد و به آن‌ها پیوست خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لی‌لی اونز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لی‌لی اونز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بوده‌است؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالاً همان‌طور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در نبرد هاگوارتز دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ به‌طور ناخواسته ارباب ابر چوبدستی شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او دربارهٔ اسنیپ کاملاً اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خواهد ماند.





------
شما در گریفیندور پذیرفته شدید. در نتیجه شخصیتی که معرفی می کنید یا باید گریفیندوری باشه یا گروه هاگوارتز مشخصی نداشته باشه (در انتهای پستی قبلی راهنمایی شدید) که باهاش برین گریفیندور. اسنیپ جدا از اینکه توسط این کاربر قبلا گرفته شده، یک اسلیترینی هست و نمیتونید باهاش برین گریفنیدور حتی اگر آزاد هم می بود.

تایید نشد!


ویرایش شده توسط حسن مصطفی در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۳ ۲۳:۳۱:۱۷







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.