هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷:۳۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۰۶:۲۹
از تاریک‌ترین قسمت سایه‌ی ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 295
آفلاین
پیتر بین "چی بگم که بدبخت نشم" و "راست بگم که خودشیرین بدبختم" گیر کرده بود. مرگخواران که پیتر را ساکت دیدند، با سرعت او را هل می‌دادند تا زودتر حرف بزند.

-ممم... مممم... من... ما... یعنی مممم...
-

مرگخواران نتیجه هل دادنشان را فقط چند "مممم" دیده بودند، عصبی شدند.
-یه چیزی بگو دیگه!
-پــیــتــر!
-به نفعته بگی تا یه بَلایی مرلین نکرده نازل نشده!

اما مرلین شنوا و دانا بود! پیتر شروع کرد به حرف زدن و باعث شد بَلا نازل شود!
-ارباب ما می‌خواییم که شما کوتاه بیایین! همه‌ی اعضای بدنمون زیر دست و پای تسترالا له شده! داریم شبیه تام می‌شیم! اگه ما نخواییم دست و پامون کتلت بشه باید کیو ببینیم؟ واقعا واسه چی باید انقدر عذاب بکشیم و تهش...

پیتر همچنان حرف می‌زد. حتی چیزهایی می‌گفت که اصلا ربطی به سوژه نداشت! فقط می‌گفت و بلایی که مرلین شنیده بود نازل شد!

-خب... پس ما باید کوتاه بیاییم؟ آره؟

مرگخواران اوضاع را قمر در عقرب دیدند، لبخند زنان پیتری که همچنان حرف می‌زد را با لرد تنها گذاشتند.
-ما این قدر ظلم و ستم رو نمی‌پذیریم! دَر... دُر..درود به ارباب تاریکی‌ها.

و جیغ زنان به سمت تسترالِ رم کرده رفت تا همراه مرگخواران آرومش کند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۰:۲۶ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۳:۱۰
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
هرکسی تیکه ای از بدنش دستاش بود و کسی به تام بدبخت توجهی نداشت که با هر تنه ای که بهش زده می شد یکی از دست و پاش میریخت.
-آروم آقا! دست و پام ریخت!

ولی همینطور که انتظار میرفت کسی به تام محل نمیداشت و هرکس به فکر جمع کردن لوزوالمعده خودش بود، برای همین هر دیقه ای یه جایی از تام تلقی پرت می شد کف زمین و تام هم مثه این پیرزنا یه بقچه گرفته بود دستشو داشت اونارو جمع می کرد.
مرگخواران شجاع دوشادوش هم با شجاعت و مهارت و کمی بزدلی به سمت اتاق لرد به راه افتادن، بلاتریکس، جلوتر از همه حرکت میکرد و گوش رودولف رو هم میکشید تا انقد چش چرونی نکنه و به ساحره های با کمالات نگا نکنه. اون انقد سرگرم ارشاد رودولف بود که متوجه نشد سرعت مرگخوارا داره کمتر و کمتر میشه و بعد از چند دقیقه و فقط خودشو رودولف گوش رودولف توی راهرو وایساده بودن، بعله، درست شنیدین. گوش رودولف هم کنده شده بود و رودولف بدون گوش داشت به ساحره باکمالات اون عقب شماره جغد میداد.
-چه مرگتونه! بیاین دیگه!
_عه...چیز...بلا میشه تو بری در اتاق ارباب رو بزنی... خب ما... میترسیم
_نخیر! بیاین ببینم! فکر میکنین به همین سادگی هاس؟!

و با تهدید چوبدستی مرگخوارا رو آورد جلو و ایندفعه مرگخواران جوان،با انگیزه و شجاع که در تلاش بودند کروشیوی بلا بهشون نخوره به سمت اتاق لرد به راه افتادن و جلوی در اتاق وایسادن. اتاق بزرگی بود و در با ابهتی داشت. کسی جرئت نداشت در بزنه چون بالاخره در اتاق لرد بود، چیز کم ارزشی نبود! مرگخوارا به هم نگاه کردن تا این که صدایی آشنا و اعصاب خوردکن اومد.
-وایسین!وایسین! من باید این افتخار نصیبم بشه تا در بزنم، برین عقب!
صدای تام بود. تام که حالا یه پا داشت و اصن دست نداشت. دماغش هی می افتاد و سعی می کرد گوششو با تف نگه داره.
_
-
این حرف تام دو تا بازخورد داشت، گروه اول لابد داشتن فکر میکردن:«بدبخت خودشیرین » و گروه دوم حتما فکر میکردن:«خدافس تام، اون دنیا خوش بگذره » هرچی بود کسی اعتراض نداشت.

تام دستش رو بالا آورد تا در بزنه ولی دید دستش افتاده پس خواست با کله بزنه رو در تا لرد در باز کنه. ولی لرد درو زودتر باز کرد و تام با کله افتاد رو زمین. نگاه لرد روی تام رفت که داشت مثه لاک پشت دست و پا میزد و بعد به جماعت مرگخوار نگاه کرد.
_اینجا چه خبره؟!

و همون موقع بود که یه بدبخت خودشیرینی از او ته داد زد:
_ارباب! پیتر براتون توضیح میده!
و همون موقع یکی پیترو با لگد پرت کرد جلو.
لرد:
پیتر:
پیتر نمیدونست چی بگه!


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۲۷:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۲۶:۵۶
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-بکشمش؟

لازم به معرفی گوینده دیالوگ نبود. کشتن همیشه راه چاره یک نفر بود.

-نه بی اعصاب مامان! کارامل نمکی مامان از این تسترال خوشش اومده. بکشیمش ناراحت میشه.
-یه ذره چی؟... یه ذره بکشمش؟

ملت درحالی که وسط سبزه‌های حیاط بغل به بغل دراز کشیده بودند، آه‌های عمیق خود را نثار ستارگان کردند.
-کسی یه ذره نمی‌میره بلا. تو یه ذره می‌کشی اما اون خیلی می‌میره. خیلی زیاد!

ملت مرگخوار نفهمیدند کی و کجای بارش افکارشان بیهوش شده و خوابشان برد. اما صبح روز بعد، به شیوه‌ای بیدار شدند که قطعا تا روز مرگ از یادشان نرود!

-تسترال جون آروم... آروم برو! الان میوفتم... جون تستراکتور یواش تر. وایسا... بچه‌ها اونجان. وایســـا!

این صدایی بود که باعث شد ملت مرگخوار چشم‌هایشان را باز کنند. اما سم‌های تسترالی که با سرعت یک تک‌شاخ بر ثانیه از رویشان یورتمه رفت، آن صبح را به یاد ماندنی کرد.

-آی دنده‌ام!
-آی دماغم!
-اون کبد منه رو دهلیز چپ تو؟

مرگخواران زیر سم تسترال له و لورده شده بودند.
-تمومه... دیگه تمومه! بدین اون چشم چپ من رو... بدین برم به ارباب نشون بدم چه بلایی سرمون آورده این تسترال بی خاصیت... قطعا ارباب وقتی مارو تو این وضع ببینن، کوتاه میان!

پس مرگخواران امحا و احشایشان را زیر بغل زده و راهی اتاق لردسیاه شدند.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۴:۴۸:۵۰ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۵:۰۳
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 414
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن، اونا هم میرن و توی بازار یه تسترال پیدا می‌کنن، اما تسترال خیلی پرحرف و پرروئه و عاشق هکتور هم شده! مرگخوارا به هرطریقی تسترال رو قانع می کنن تا همراه مرگخوارا راهی خانه ریدل ها بشه.
بعد، لرد از تسترال خوشش میاد و دستور میده تمام اتاق های خانه ی ریدل‌ها برای راحتی اون خالی بشه. مرگخوار های ناراضی هم همه توی یه اتاق در حال خوابیدن بودن، که تسترال میاد و میگه اون اتاق رو می‌خواد.


***


مرگخواران در حالی که بالشت و تشک هایشان را در دست داشتند، با دشنام و غرولند زیر لب از کنار تسترال می‌گذشتند و بعضی از آنها هم، با پا انداختن پشت پای او و تنه زدن به او، سعی در خالی کردن حرصشان داشتند.

تسترال ناگهان به سمتشان برگشت.
- کجا می‌رین؟
- خود بوقی‌ت گفتی اتاق رو می‌خوای! داریم می‌ریم دنبال یه جا باشیم کپه مرگمونو بذاریم!

گابریل که اعصاب درست و حسابی‌ای نداشت، همزمان با پرت کردن جارو به طرف تسترال، این را گفت.

- شما که برین. مهم نیست. ولی تستراکتور من باید پیشم بمونه.

تستراکتور، لقبی بود که تسترال برای هکتور برگزیده بود و او را به این نام می‌شناخت.
هکتور که دیگر توان ویبره زدن هم نداشت، اول تصمیم گرفت تا به درخواست تسترال پاسخ منفی بدهد، اما بعد به عواقب آن و برخوردی که اربابش با او خواهد داشت فکر کرد و درنهایت، به پیش تسترال ماندن راضی شد.
- باشه. من می‌مونم.

مرگخواران نارضایتی و غم را در چهره ی هکتور به خوبی می‌دیدند، باید هرچه زودتر راهی یافته و زیرآب تسترال را پیش اربابشان می‌زدند.
پس همانطور که از اتاق خارج می‌شدند، به راه های احتمالی پیروزی در برابر او نیز فکر می‌کردند...


آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۲:۵۳:۴۲ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۵۴:۳۵
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4835
آفلاین
اما چشم رودولف به اقصی نقاط اتاق بود و با دیدن هر ساحره جونی تازه پیدا می‌کرد و کشتن رودولف برای بلا، به سان کشتن لرد با تمام جان‌پیچ‌هاش بود!

در حالی که بعضی مرگخوارا با هم درگیر بودن و بعضی دیگه هم به زور سعی می‌کردن به محیط جدید عادت کرده و بخوابن، ناگهان چراغ اتاق روشن می‌شه و حتی معدود مرگخوارانی که به خواب رفته بودن هم از خواب می‌پرن.

اما کسی که از دل روشنایی بیرون میاد، از وضعیت موجود بدتر بود.

- برین یه جا دیگه بخوابین. من می‌خوام اینجا بخوابم.

تسترال بود که با پررویی تمام کنار در وایساده بود و منتظر بود تا مرگخوارا اتاقو تخلیه کنن.

- تو مگه نگفتی امشب می‌خوای اتاق تام بخوابی؟
- خوابیدم و در ادامه خوابم برای تنوع لازم دیدم به این اتاق نقل مکان کنم.
- ولی این اتاق که صاحب نداره. لرد بهمون دادش.
- ارباب فرمودن همه اتاقا برای منه. الانم لازم دونستم این اتاق برای من باشه.

مرگخوارا از شنیدن این همه "لازم دونستن" تسترال کلافه می‌شن و در حالی که دوباره تشک به دست بودن اتاقو تخلیه می‌کنن. اما همگی تو ذهنشون یه چیزو خوب می‌دونستن، اونم پیدا کردن راهی برای پایان دادن به حکومت تسترال بود!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱:۱۷:۳۰ شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۷:۵۴
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 336
آفلاین
-معجون جلب توجه ارباب بدم؟ صد در صد تضمینی با...

بلاتریکس شیشه معجون را از دست هکتور گرفت و در چشمش فرو کرد. هیچ کاری نکردن بهتر از بدست آوردن نتایج هکتورانه بود!

-این پانکراست رو از زیر تشک من بردار تام.
-خودت اول این فندکت رو از زیر بالشت من بردار تا همه جا رو آتیش نزدی!

هیچکدام از مرگخواران از هم اتاقی بودن با یکدیگر راضی نبودند جز یک نفر!

-چه ساحره های هم اتاقی باکمالاتی.

هنوز دقیقه ای از تمام شدن جمله رودولف سپری نشده بود که پتویی دور گلویش پیچید و بلاتریکس با تمام زورش تلاش کرد تا بلاخره از شر رودولف راحت شود!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۴۶ پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۳:۱۰
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
_بدویین... رخت خواب هاتونو بزارین... مال منم بزارین خوابم میاد

مرگخوارا که کوهی از رخت خواب رو برداشته بودن هر از گاهی به فنر چشم غره میرفتن.آخه معمولا فنر این جوری نبود ولی وقتی این جوری میشد خیلی اعصاب خورد کن میشد.

فنر هم بهشون دندونشو نشون میداد همه میدونستن فنر چند وقتیه سوسیس و کالباس نخورده پس ساکت شدن.

چند ساعت بعد

بالاخره بعد از هیچگونه تلفاتی مرگخوارا رخت خوابشونو توی اتاقی که لرد بهشون داده پهن کردن(البته به جز کبود شدن دست پیتر پتی گرو ، فرو رفتن دندون فنر تو پای یکی هرچند فنر گفت عمدی نبوده و...)

مرگخوارا که دراز کشیده بودن باهم حرف میزن ولی هکتور همین جور میگفت:
_اتاق قشنگم چرا رفتی...
هکتور خیلی به اتاقش وابسته بود

ملانی که از رنگ موهاش میشد فهمید خیلی عصبانیه با دیدن هکتور بلند شد و گفت :
_بچه ها......... ارباب انگار یادش رفته ما مرگخوارای وفادارشیم ما باید به یادش بیاریم باید یه کاری کنیم که تستراله از اتاقمون بره بیرون.

همه هورا کشیدن.

_خب کسی فکری داره ؟؟

همه مرگخوارا:
حتی صدا جیرجیرکم میومد.

تا اینکه هکتور دست بلند کرد و گفت:
_من یه فکری دارم...


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۶:۰۴:۲۶ پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۷:۵۴
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 336
آفلاین
-
-کراب؟
-
-به خودت بیا!

زوپس نشین های مقدس به علاوه آریانا، نگاهی با خشم و نفرت به کراب که مانند تایتانیک در حال غرق شدن در میان مواد آرایشی بود انداختند. عطش کراب آزاری در وجودشان شعله ور شد!

-خودت خواستی کراب.

فنریر در منوی مدیریتش کلید "کالباس کردن" را انتخاب کرد. همان لحظه نان سنگکی هم از جیبش در آورد و کراب را لایش گذاشت. چند عدد رژ لب قرمز مات هم به عنوان گوجه در نان چپاند و اولین گاز را زد.

-آی...چیکار میکنی؟ نزدیک بود صورت زیبامو گاز بزنی و بخوری! ولم کنید بذارید برگردم توی اقیانوس آرزوهام غرق شم.
-نه دیگه، این مدت توی سوژه زیادی بهت خوش گذشته برای همین قرار شد از این به بعد توی اسید معده فنریر غرق بشی.

سپس در حالی که به ساندویچ دست و پا زنان می خندیدند برای پیوستن به سایر مرگخواران و رفتن به خانه ریدل به راه افتادند.

خانه ریدل

-دیر کردید.
-سرورم، تسترالی که سفارش دادین رو آوردیم.

شور و شوق عظیمی در صدای بلاتریکس به گوش می رسید. لرد بدون توجه به سایر مرگخواران به تسترال مذکور نزدیک شد.
-تسترالیست با ابهت. میل داریم از این پس تمام توجه خود را به آن اختصاص داده و منزلتی والا تر از همه برایش قائل شویم. برای اولین گام، همگی اتاق هایتان را تخلیه کرده تا تسترالمان تنوع اقامتی داشته باشد و افسرده نشود.

مرگخواران به اتاق هایشان وابسته بودند. حسادت به تسترالی که هنوز نیامده صاحب تمام اتاق هایشان شده بود در وجودشان جوشید.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۳:۱۵:۵۳ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۰:۵۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5945
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لرد گذاشتن رفتن.
لرد از مرگخوارا می‌خواد براش تسترال‌های جدید تهیه کنن. مرگخوارا در بازار موفق می‌شن یه تسترال پیدا کنن. ولی تستراله هم حرف می‌زنه و هم خیلی پرروئه و هم عاشق هکتور شده و اسمشو گذاشته تستراکتور.
مرگخوارا به هرطریقی تسترال رو قانع می کنن تا همراه مرگخوارا راهی خانه ریدل ها بشه.
کراب بین راه جا میمونه تو مغازه مواد آرایشی. چند تا از مرگخوارا(فنریر، سو، لینی و آریانا) قرار می شه برگردن و کراب رو پیدا کنن. بقیه همراه تسترال منتظرشون بمونن. ولی سو لی حاضر نیست حرکت کنه!

.................

هر حشره ای صبری دارد...و صبر لینی دقایقی پیش به اتمام رسیده بود.

-فنر؟

فنریر جلو پرید!

-تو زورت به سو می رسه؟

فنریر با خوشحالی سرش را به نشانه تایید تکان داد.

-خب...هر طور می تونی برش دار و بیار! الان چند ساعته علاف اینیم ما! معلوم نیست تو این فاصله چه بلایی سر کراب طفلکی معصوم اومده.

فنریر با دندان های بلند و تیزش پشت یقه ردای سو را گرفت و او را در حالی که دست و پا می زد از روی زمین بلند کرد.
تیم به دنبال کراب گردنده، بالاخره موفق به حرکت به سمت کراب شدند.

طولی نکشید که به مغازه رسیدند و با تعجب به صحنه داخل مغازه خیره شدند.

-کرابه؟
-الان داره تو دریایی از رژ لب مات، کرال سینه می ره؟
-نه بابا...قورباغه اس...ولی اشتباه می ره.

نوع شنا اهمیتی نداشت...کراب بیش از حد خوشحال به نظر می رسید. تیم مرگخواران، با وقار و متانت جلو رفت.

-کراب؟


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶:۰۴ دوشنبه ۹ دی ۱۳۹۸

ریونکلاو، مرگخواران

ربکا لاک‌وود


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۰۶:۲۹
از تاریک‌ترین قسمت سایه‌ی ارباب!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 295
آفلاین
لینی فوبی را گرفت و آن را به سولی داد. سولی هم خوشحال شد و رفت.
اما، لینی حشره ای با ذهن سیاه بود!
پس به سمت الکسیا رفت.

-لینی؟ فوبی رو کی بهم پس میدی؟
-هر موقع که شد.
-چی؟ من دادمش تا زود بهم برگردونی!

لینی دوباره با اخم الکسیا نگاه کرد. ولی لینی حشره بود و اخمش دیده نمیشد!
خیلی بیشتر اخم کرد.
ولی الکسیا آن را ندید. پس ندیدن اخم لینی همانا و نیش خوردن الکسیا همان!
لینی محکم نیشش را در دماغ الکسیا فرو برد و باعث شد الکسیا برای مدتی بی هوش شود.
-لینی... چرا من؟
-چون وقتی گفتم"تا هر موقع"، گوش ندادیو بازم حرف خودتو زدی!

لینی بی توجه به الکسیا برگشت تا با همان یاری روونا به دنبال کراب بروند.
اما روونا همچنان خسته بود و نمیتوانست کسی را یاری دهد؛ او خودش کسی را نیاز داشت تا یاری اش کند!
-روونایی هستم یاری خواه!
-ها؟
-چی؟

سولی و لینی با تعجب به روونا نگاه کردند.
اگر روونا یاری میخواست، پس آنها مانند ربکا بدشانس میشدند و کسی برای یاری آنها نبود!

-نه! وارد شدن به خونه ریدلا برام ممنوع شده، حالا منو از شانسم محروم کردین؟ بیایین یارانمم قطع کنین دیگه!
-وای...


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.