هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۴:۳۵ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۰۹:۳۱ سه شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹
از وقتی که ناظر بشم پدر همتونو درمیارم.
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 345
آفلاین
درخواست دوئل دارم با آیلین پرینس. میشه دو تا دوئل همزمان کرد؟
هماهنگ شده و مهلتم ۳ هفته
این دوئل برای هاگوارتزه



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۱:۱۶ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹

ارنى پرنگ old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱:۴۹ پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 202
آفلاین
آیرین دنهولم (کج‌پا) را به حریف من بودن می طلبم.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۹:۲۳ یکشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۰:۲۳:۲۳ یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 109
آفلاین
سلام من در خواست دوئل با زاخاریاس اسمیت رو دارم هماهنگ شده است و مهلتش هم دو هفتهس



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۰۸ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 850
آفلاین
سوژه دوئل آیلین پرینس و ربکا لاک وود: محموله!

توضیح:

لرد سیاه به شما یه بسته داده که شما نمیدونید توش چیه! میتونه موجود زنده، غیر زنده یا هر چیزی باشه! شما باید این بسته روبه صندوق گرینگوتز لرد سیاه ببرید. راهتون دوره و شما مجبورید یک روز کامل توی راه باشید، غیب شدن و آپارات هم ممنوعه. توضیح بدید که چطوری این بسته رو میبرین و آیا بلایی سر بسته میاد یا نه. این که بین راه بسته باز بشه یا به هر شکلی متوجه بشین چی توی بسته هست به عهده خودتونه. می تونین کلا متوجه نشین.

نکته: سوژه رو درباره ی شخصیت خودتون بنویسید.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، سه هفته ( تا 23:59 یک شنبه 2 شهریور) فرصت دارید.


موهایتان پر دماغ باد!





ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۱:۲۷ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 182
آفلاین
سلام
درخواست دوئل با ربکا لاک وود رو دارم. هماهنگ شده و مهلتش هم سه هفته هست.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟
چشاتونو رد کنید بیاد!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۰۹ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 850
آفلاین
نتیجه دوئل زاخاریاس اسمیت و ربکا لاکوود:


امتیازهای داور اول:
زاخاریاس اسمیت: 25.5 امتیاز – ربکا لاکوود: 26 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
زاخاریاس اسمیت: 25.5 امتیاز – ربکا لاکوود: 26 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
زاخاریاس اسمیت: 26 امتیاز – ربکا لاکوود: 26.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
زاخاریاس اسمیت: 25.66 امتیاز – ربکا لاکوود: 26.16 امتیاز


برنده دوئل: ربکا لاکوود!

......................

زاخاریاس با عزمی جزم به سمت خونه شماره ی دوازده میرفت. اون حتما باید عضو محفل میشد. اصلا براش مهم نبود که چجوری باشه و چقدر سخت باشه.
- تو زاخاریاسی! حتی یه روز در آینده میتونی جای پروفسور رو بگیری! میتونی همه چیزو تغییر بدی. میتونی...
- اسمیت بیا تو!

زاخاریاس لباسش رو صاف میکنه و وارد میشه. به سرعت مشغول بررسی اطرافش شد. دیوار ها و رفت و امد های ملت که به سرعت این طرف و اونطرف میرفتن. یکی گونی پیازی رو جا به جا میکرد، یکی دیگه دیگ بزرگی رو روی سرش می برد، یکی مشغول دوئل با دشمن فرض بود، تعداد زیادی هم بچه های مو قرمزی اینطرف و اونطرف میرفتن.

- اینجا اتاق پروفسوره. برو تو هری بهت میگه چی کار باید بکنی!

زاخاریاس سوال داشت! سوال های زیادی هم داشت. حتی لازم بود کلی ایراد بگیره. مثلا اینکه چرا رنگ دیوار ها رفته؟ چرا آب توی لوله ها جاری بود؟ چرا پنجره ها بازه؟ اصلا چه معنی داره هری روی سرش زخم داشته باشه؟ به نظر زاخاریاس اگه محفل همین شکلی پیش می رفت خیلی زود نیست و نابود می شد. باید آستین بالا میزد و کاری می کرد!
بنابراین زاخاریاس آستین هاشو بالا زد و سرشو انداخت و وارد اتاق دامبلدور شد که اونجا هری منتظرش بود.
- من اومدم!

هری که روی صندلی دامبلدور نشسته بود و پاهاشو روی میز گذاشته بود و همزمان ققنوس بی ریخت و چروکیده ی دامبلدور رو پایید، به نظر کمی غافلگیر شد.

- بد نبود قبل ورود در بزنی زاخاریاس!
- من میخوام اول یه سری انتقاد...
- انتقاداتت باشه برای بعد. الان برای ورود به محفل و عضو شدن باید آزمون ورودی بدی!

زاخاریاس سرش رو بالا گرفت.
- من برای هر ماموریت سختی حاضرم!
- خوبه زاخاریاس چون ماموریتت خیلی سخته! همون جوری که میبینی فوکس دیگه وقت آتیش گرفتنشه. ولی پروفسور دستور داده لحظات آخر نباید تنها باشه. منم باید برم دنبال ماموریت نجات دنیا. وقت این کار رو ندارم. برای همین تو باید تا آخر عمر فوکس پیشش بمونی و تمام مدت مراقبش باشی!

زاخاریاس انتظار ماموریت خفن تری رو داشت ولی خب این هم بد نبود.
- باشه من کاملا مراقبشم!

هری که انگار منتظر شنیدن این جمله بود توی کسری از ثانیه از صندلی پایین میاد و غیب میشه! حالا فقط فوکس مونده بود و زاخاریاس و ماموریتی که دامبلدور بهش سپرده بود!

چند ساعت بعد- جلو در دفتر دامبلدور:

- فرزندم چرا فوکس رو تنها گذاشتی؟ مگه قرار نبود کنارش بمونی؟
- آخ زخمم! پروفسور منو سرزنش نکنیدا. زخمم تیر میکشه!
- فرزندم من هرگز قدرت عشق تو رو سرزنش نمیکنم همه چیز عشقه مهتابی محفل! فقط سوالی ازت پرسیدم!
- زاخاریاسو گذاشتم پیشش بمونه. اصلا خودتون ببینید!

هری در رو باز میکنه و تنها صحنه ای که باهاش مواجه میشه، آستین های زاخاریاسه که روی زمین افتاده و جوجه ققنوسی که ملچ مولوچ کنون روی آستین ها قدم میزنه!

- فکر کنم یادم رفت بهش بگم فوکس قبل آتیش گرفتن گوشت تازه لازم داره پروفسور!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۳ چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۱۱:۲۷ یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 182
آفلاین
درخواست دوئل با هیزل استیکنی رو دارم!
هماهنگ شده یک ماه پیش ولی انگار ایشون یادشون رفته! بهتره اطلاع بدین بهش.
دلیل هم دقیقا ( ) اینه
ویرایش:
بهم پیام داد. امتحان داره. لطفا برای یازده مرداد سوژه بدین. مهلتم یه هفتست.


ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱ ۲۱:۲۵:۲۵

ارباب... میشه کروشیو بزنم؟
چشاتونو رد کنید بیاد!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۳۳ پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۷:۴۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6265
آفلاین
نتیجه دوئل آیلین پرینس و شیلا بروکس:


امتیازهای داور اول:
آیلین پرینس: 23.5 امتیاز – شیلا بروکس: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آیلین پرینس: 21 امتیاز – شیلا بروکس: 20 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
آیلین پرینس: 22 امتیاز – شیلا بروکس: 23 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آیلین پرینس: 22.16 امتیاز – شیلا بروکس: 22 امتیاز


برنده دوئل: آیلین پرینس!

.............................


حشره کوچک، اخم هایش را در هم کشید، چهره ای جدی به خود گرفت و با عصبانیت جلو رفت.
-این جا نمی شه. اینو بفهمین! نمی شه. این جا نه! هر جای دیگه ای می شه، ولی این جا نمی شه.

دو ساحره با بی اعتنایی نگاهی به هیکل کوچکش انداختند.
-دقیقا چرا نشه؟ این تخته رو بگیر آیلین!

شیلا تخته را به طرف آیلین گرفت و شروع به اره کردنش کرد. با دیدن لینی که همچنان منتظر ایستاده بود ادامه داد:
-ما تصمیم گرفتیم همین جا خونمونو بسازیم. منظره خوبی داره. نورگیره. بالای تپه هم هست. وقتی ما تصمیم گرفتیم، یعنی می شه.

لینی در حالی که تلاش می کرد صدایش لابلای صدای اره گم نشود جواب داد:
-نمی شه خونه بسازین. چون من قبلا این جا لونه ساختم. آویزون شده به درخت. ببینینش!

آیلین نگاه تحقیر آمیزی به لانه انداخت.
-خب مشکل اینجاست که لونه به اندازه خونه مهم نیست و می شه خرابش کرد.

برای لینی، لانه اش مهم بود. حتی نقشه اش را طوری کشیده بود که ماکت کوچکی از خانه ریدل ها باشد.
کمی فکر کرد و مثل کسی که ناگهان یاد چیزی افتاده باشد، از تپه دور شد.

چند دقیقه بعد در حالی که به سختی پرواز می کرد برگشت.
دلیل سخت شدن پروازش، جادوگری بود که یقه اش را به دهان گرفته بود و از تپه به بالا می کشید. جادوگر، پاتیلی در دست داشت.

لینی هکتور را نزدیک تیر و تخته های آیلین و شیلا گذاشت.
-این جا خوبه. همین جا نصب شو و معجون بساز. دودشم فوت کن طرف اینا. فراریشون بده هکولی. روت حساب می کنم. تو می تونی!

هکتور پاتیلش را آماده کرد. روی تپه یا زیر زمین برای او فرقی نداشت. همه جا می توانست دود راه انداخته و معجون درست کند.
کمی بعد بخاری نارنجی رنگ از پاتیل بلند شد. لینی بخار را با تمام توان به طرف شیلا و آیلین فوت می کرد.
و آن ها می خندیدند!
-الان واقعا انتظار داری فرار کنیم؟

-حشره ها تو این موقعیت فرار می کنن. دود بَده!

خیلی زود فهمید که نقشه اش به درد نمی خورد.
-نقشه خیلی هم خوب بود. چیزی که به درد نمی خوره هکولیه. پاشو برت گردونمت به آزمایشگاهت هکولی. این جا هم فایده خاصی نداشتی. بیخودی روت حساب کردم.

و این بار هکتور و پاتیل جوشان و آتش زیرش را بلند کرد و نفس نفس زنان به طرف پایین تپه پرواز کرد.

آیلین و شیلا به کار خود ادامه دادند.
تا این که لینی همراه سبد خریدش مجددا برگشت.
-هنوز نرفتین؟

جوابی ندادند.

-امیدوار بودم برین!

سکوت!

-می خواستم شام درست کنم!

سکوت بیشتر!

-نمی رین یعنی؟

نمی رفتند.

تصمیم خودش را گرفت. باید به آخرین راه حل متوسل می شد. به طرف لانه رفت.
-خب... نمی خوان برن! پیکسی ها... آماده نیش باران کردن باشید!

آیلین دست از کار کشید و به شیلا نگاه کرد.
-این مگه تنها زندگی نمی کرد؟

-نمی دونم... لونه شبیه کندوئه...یعنی ممکنه توش پر پیکسی باشه؟

آیلین هم نمی دانست.
-امممم...اینا نیش دارن؟ آره انگار... لینی داره. نیش یکیشون خیلی مهم نیست. ولی اگه خیلی زیاد باشن چی؟ رنگشم یه جوریه. سمی نباشه؟

شیلا هم دچار تردید شده بود. چیزی که تردیدش را تبدیل به یقین کرد، لرزش ترسناکی بود که در لانه لینی ایجاد شده بود.
-هی...لونه داره می لرزه. انگار خیلی زیادن...الان میان بیرون. می گم... بریم یه تپه دیگه برای خودمون پیدا کنیم! تپه که زیاده.

و با اعلام موافقت آیلین، به سرعت سرگرم جمع کردن وسایلشان شدند.

لینی چهره عصبانی و جدی اش را تا لحظه ای که ساحره ها کاملا دور نشده بودند، حفظ کرد.
و بعد چوب دستی اش را از زیر لانه بیرون کشید.
-سخت بود... لرزوندن لونه با یه چوب دستی سخت بود! ولی سخت تر از حمل هکتور حاوی آتیش نبود. یه شاخکم سوخت!


و برای معالجه شاخکش به داخل لانه اختصاصی اش رفت.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۴ چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۲:۰۰
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 850
آفلاین
لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.


نتیجه دوئل آیلین پرینس و لاوندر براون:

امتیاز های داور اول:
آیلین پرینس: 23 امتیاز - لاوندر براون: 22.5 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
آیلین پرینس: 18.5 امتیاز - لاوندر براون: 19 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آیلین پرینس: 21 امتیاز - لاوندر براون: 20 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آیلین پرینس: 20.83 امتیاز – لاوندر براون: 20.5 امتیاز

برنده دوئل: آیلین پرینس!

..............................

- من دلم یه کار هیجان انگیز میخواد!
- خب ما چی کار کنیم لاوندر؟
- مثلا شماها همگروهی های منید! خب برام یه کار هیجان انگیز انجام بدین!
- همگروهیتیم، دلقکت که نیستیم خب! خودت برو یه کاری بکن!

خون گریفندوری لاوندر داشت توی رگ هاش جلز و ولز می کرد. از جاش بلند شد و با عصبانیت و با شدید ترین شدتی که میتونست تابلوی بانوی چاق رو به هم کوبید و رفت بیرون از تالار!
- خانوم براون بلاخره که میخوای برگردیتالار، اگه رفتم کنار بری تو!

اما گوش لاوندر کلا به این چیز ها بدهکار نبود. همینطور که با عصبانیت پاهاش رو به زمین می کوبید و در راهرو پیش می رفت، زیر لب غرولند میکرد.
- مثلا همگروهین! میگم بیاین یه کاری بکنیم. انگار نه انگار. خودم میرم کار هیجان انگیز میکنم به هیشکی هم نیاز ندارم!

لاوندر بمب افکن دستیش رو از جیبش در میاره و روی حالت رگباری میذاره و بعد یک خشاب پر از بمب کود حیوانی رو توی بمب افکنش قرار میده!
- حالا به همه نشون میدم لاوندر کیه!
- میخوای برای وون وون دلبری کنی؟

لاوندر شیش متر از جا پرید و بمب افکنش رو به این طرف و اون طرف چرخوند!
- نگرد، نیستم!
- تو کی هستی دیگه؟
- ایلینم!
- کوشی؟
- مهم نیست من کجام! مهم اینه که اگه لوت بدم کلکت کنده است!
- چرا باید این کارو بکنی؟
- چرا نباید بکنم؟
- خب... خب... خب چون ما دوستیم!
- کی گفته ما دوستیم؟
- اصلا برو لو بده!

لاوندر این رو گفت و دستش رو روی ماشه گذاشت و تمام در و دیوار راهرو رو به توپ بست!
هنوز دقایقی نگذشته بود که صدای پای فیلچ به گوشش رسید گویا موش رو آتیش زده بودن. لاوندر هیجان زده شده بود که این چند تا بمب اخر رو هم بزنه ولی بیش از حد هول شد و پاش به باقیمونده یکی از بمب ها گیر کرد و بمب اخر خطا رفت و صاف خورد به مجسمه کله اژدری یورتمه نرو!
کله اژدری یورتمه برو هم نامردی نکرد و صاف گذاشت وسط پیشونی لاوندر!

فردا صبح- تالار اصلی

- ...لاوندر براون دانش آموزی بود بسیار خوب، اگر چه بسیار به قانون شکنی علاقه داشت، ولی بیاید به یاد او یک دقیقه سکوت کنیم!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۰:۳۰
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 194
آفلاین
نه مچکرم مشکل از لپ تاپم بوده ظاهرا

الان دیگه بازه




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.