هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۱:۰۶:۵۷ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

آیلین پرینس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۰:۳۴
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 154
آفلاین
- ما ازدواج نکردیم، نمی کنیم و نخواهیم کرد! رهایمان کنید!

-نه لیمو ترش مامان نمی شه!

-مادر، ما تنهایی را به ازدواج ترجیح می دهیم!

-اینجوری نمی شه کلم بروکلی مامان!

-مادر خواهش می کنیم! ولمان کنید!

-باشه کدو هلوایی مامان! بعدا مامان یه کاری می کنه!

در همان لحظه فنریر که در اثر سقوط از سقف صاف شده بود سرش را بالا آورد و نگاه معنا داری به مرگخواران کرد. مرگخواران هم با نگاه هایی پر از ( ) جوابش را دادند. فنریر نگاهی به مروپ انداخت و گفت:
-دومی رو انتخاب می کنم!

-خیلی عالیه فنریر مامان! حالا بریم بگردیم پیداش کنیم!





تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۱:۳۲:۵۱ یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین

نیکلاس مالفوی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۲۱:۲۷ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۵۰:۱۴ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹
از تبریز
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 19
آفلاین
رودولف کمی فکر کرد و دید آن عکس دوم می‌تواند با جادوی جوانی خیلی زیبا بشود.


- خب من عکس دوم را میخواهم.

- ببخشیدا من اینجا کلمم؟ انگار نه انگار که زن داری!

- بلا من دیگر از تو خسته شدم چون خیلی بی رحمی .

- باشه پس منم میرم دنبال یک شوهر دیگر.

مروپ که فرصت را غنیمت شمارد که نظر پسرش را درمورد ازدواج بپرسد.

- نارنگی مامان، تو نظرت چیه ؟

- در مورد چی مادر جان؟

- در مورد زن گرفتن

- مادر من، اول اینکه ما قیافه نداریم و هیچ زنی ما را نمیخواهد، دوم ما عظمت داریم و ازدواج به درد ما نمیخورد.تمام.

- کرفس مامان اخه تو نباید که تک تنها باشی . برو یه زن با عظمت بگیر.


بلا حواسش جمع شده بود تا ببیند جواب لرد چیست.

-مادر ما مرگخواران وفادار داریم دیگر چه نیازی به زن داریم؟

-خب گلابی مامان اگر آنقدر به وفاداری مرگخوارانت مصممی پس برو یکیشان که میخواهد عروسی کند عروسی کن.

-مادر تا الان هیچ مرگخوار زنی اقدام به عروسی نکرده . من که نمیتوانم با رودولف ازدواج کنم.

- اهان، سیب مامان اگر رودولف اقدام به ازدواج کنه کی تنها میمونه؟ خب بلا. بلا هم که خیلی مرگخوار خوبیه.اصلا بذار صداش کنم.

-

- بلا مامان بیا ببینم.

-بله بانو مروپ.

-ببینم تو.....

- مادر جان تو را خدا مرا بد بخت نکنید.

- پسرم وسط حرف مامان میپری؟

-ببخشید.

- ببینم بلا تو از لرد سیاه راضی هستی؟

- اخه نمیشه که، لرد باید از ما راضی باشن.

- نه تو باید راضی باشی.

- آخر او لرد ماست.

- پس راضی هستی خب پسر نمیتونی یه چیزی بگی یا میخوای واسه من و بلا خفه خون بگیری؟

بیچاره لرد مانده بود چه کار کند.( برای اولین بار از زندگیش)


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۶:۱۶:۰۶ شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۵۰:۴۴
از بارگاه ملکوتی
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 70
آفلاین
خلاصه:
فنریر قراره زن بگیره! بهش یه دفترچه دادن که عکس ساحره ها توش هست. عکس اول توسط بانو مروپ و به خاطر تشخیص دادن وجود خشونت در او مردود شد. حالا فنریر مونده و عکس دوم که چندان باب سلیقه او نیست!
***


مروپ همچنان چمدان به دست به فنریر نگاه می‌کرد.

- بجنب گرگینه. میخواهی مادر ما را راهی خانه سالمندان کنی؟

البته که فنریر قصد انجام همچین کاری را نداشت. مطمئناً آخرین چیزی که هر مرگخوار می‌خواست آن بود که باعث رفتن بانو مروپ به خانه سالمندان شود.
فنریر همچنان به عکس نگاه می‌کرد. کم کم آماده می‌شد تا "بله" را بگوید. فقط یک معجزه میتوانست نجاتش دهد.

- بده من اونو!

رودولف دیگر طاقت نداشت. عکس صفحه اول را از توی دماغش خارج کرده و به سمت فنریر و دفترچه هجوم برد. هر جوری که بود می‌خواست این گنجینه ارزشمند را بدست بیاره.
فنریر از هم از مرلین خواسته دفترچه را با اولین حمله تقدیم رودولف کرد.

- چه می‌کنید؟

رودولف دفترچه را به سینه اش چسبانده بود و با قمه هایش از آن محافظت می‌کرد.

- ارباب. اجازه بدید به جای این فنریر نالایق من یه سروسامونی بگیرم.

لرد نمیخواست این کار را بکند. بلاتریکس چوبدستی اش را کشیده بود و از طرفی امر همایونی ارباب مبنی بر زن گرفتن فنریر نباید پایمال می‌شد.

- مادر؟ این قمه کش را منصرف کنید.
- رودولف مامان باید یا عکس دوم رو انتخاب کنه یا دفترچه رو پس بده.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱:۰۹:۳۳ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۷:۵۴
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 336
آفلاین
مروپ با لبخند رضایتمندی منتظر جواب "بله" فنریر بود که ناگهان لبخند بر لبانش خشکید.
-این بود آرمان های سخت گیری مادرشوهرانه مامان در زمینه انتخاب عروس؟!

فنریر با نگاه امیدواری به مروپ چشم دوخت. آیا ممکن بود که مادر دلسوز در انتخابش برای او تجدید نظر کرده باشد؟

مروپ عکس صفحه اول دفتر را از جیب ردایش در آورد و این بار با اشعه ایکس چشم های مادرانه اش مشغول کاویدن ساحره داخل تصویر شد.
-خبه خبه...سوزن چرخ نخ ریسی داخل جیب عروس مامان چیکار می کنه؟!
-می خواد بخوردش؟

سوال متفکرانه فنریر واکنشی جز نگاه دلسرد مروپ در پی نداشت.

-خیر...می خواد این سوزن رو توی انگشت اشاره مبارک یکی یدونه مامان فرو کنه. هزاران شرم و خانه سالمندان بر مامان که می خواست این عروس بد طینت رو به شوید پاک و معصوم مامان قالب کنه!

مروپ شیون کنان عکس را مچاله کرد و در دماغ رودولف فرو نمود. سپس در حالی که چمدانش را به مقصد خانه سالمندان جمع می کرد به فنریر چشم دوخت.
-فنریر مامان زیر لفظی می خواد؟

فنریر که چند لحظه ای با تماشای حرکات مروپ ماتش برده بود، با شنیدن کلمه "زیر لفظی" به خودش آمد. آب دهانش را قورت داد و به عکس صفحه دوم دفتر چشم دوخت.




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۲۴:۱۸ دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۰:۵۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5945
آفلاین
فنریر که در محضر لرد سیاه، قادر به فرار یا مخالفت نبود، مثل بچه آدم رفت و روی صندلی ای که مرگخواران دورش حلقه زده بودند نشست.

مروپ به عنوان مادرِ جمع، ذوق زده دفتر را باز کرد و اولین تصویر را به فنریر نشان داد.
-به به...گزینه اول رو ببین. بی نظیره. جادوگره... سیاهه... خبیثه... خوشگل و باهوشه... وفادار و اصیله. صبر کن ببینم. اینو با این همه ویژگی خوب چرا دارم می دم به تو؟ اینو برای پسر قند عسلم ذخیره کنم! تو این یکی رو ببین انجیر مامان!

مروپ صفحه اول را پاره کرد و در جیبش گذاشت تا سر فرصت لرد سیاه را خفت کند! و صفحه دوم را جلوی چشم فنریر گرفت.
فنریر با بی میلی نگاهی به عکس دوم انداخت. مروپ توضیحاتش را ادامه داد.
-خوشگل... که نیست.دروغ چرا؟! ولی سیاه و خبیث هست. دماغش... قشنگ نیست، ولی جای کار زیادی داره. کافیه یه ذره خرجش کنی. سن و سالش کمی زیاده، ولی معنیش اینه که تجربیاتش هم زیاده. تخصصش تولید و پخش سیب های سمیه. کارش هم خیلی گرفته. ظاهر خیلی مهم نیست. خودتم همچین تیپ ساحره کشی که نداری. پسندیدی یا برم سراغ بعدی؟


فنریر از ترس لرد سیاه به صفحه نگاه می کرد، ولی هیچ اثری از پسندیدن در چهره اش دیده نمی شد.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۰:۲۴:۳۹ جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۲۸:۵۱
از جایی که مردمانش همیشه قهرند!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 466
آفلاین
- دیدین من نبودم؟ دیدین به من تهمت ناروا زدین؟

غرغر های لیسا شروع شده بود و اگر کسی جلوی او را نمی‌گرفت، تا مدت ها می‌خواست آن را ادامه دهد.
- صبر کنید ببینم کدومتون اول به من دست زد؟

همه‌ی مرگخواران را با چشمان باریک از نظر گذراند.
ناگهان بر روی یک نفر متوقف شد.
- تو بودی تام! تو اولین نفر به من دست زدی. همه‌ی مشکلات از تو شروع شد. اگر تو این کارو نمی‌کردی بقیه هم اینطوری نمی‌کردن.

لیسا با جیغ این حرف ها را می‌زد و با هر کلمه، از عصبانیت صورتش سرخ تر می‌شد.

- من بخاطر اینکه... خب میدونی من دستم خودش اومد. کنده شد و پرت شد.
- لیسا حالا آروم باش الان میمیری.
-بعد هم پرنسس گفتن اینو. یعنی تو میگی پرنسس اشتباه کردن؟

لیسا گیر افتاده بود. پرنسس اشتباه نمیکرد، اما او هم عصبانی و قهر بود.
- نخیر. پرنسس اشتباه هیچوقت اشتباه نمیکنن. فقط ایشون اون‌ور رو اشاره کردن. شما درست ندیدید.

لیسا باید انتقام همه مشکلات اخیرش را الان می‌گرفت. هیچکس نمی‌توانست جلوی عصبانیت او را بگیرد.

- لیسا کافیه!
- چشم ارباب.

در واقع هیچکس جز لرد سیاه. او فقط به سمت دیوار برگشت.
- دیگه باهاتون حرف نمی‌زنم.

از مانع لیسا رد شده بودند. حالا وقتش بود گزینه های مناسب را به فنریر نشان دهند.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۶:۴۹:۲۸ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۵:۰۳
از این ستون تا اون ستون 23 متر و 12 سانتی متره!
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 414
آنلاین
نجینی بیشتر خزید. خزید و خزید تا -مثل آنکه- به مقصدش رسید و ایستاد. فی الواقع... نشست. بهتر بگوییم، از حرکت کردن و خزیدن دست کشید. خب... دست هم نداشت مثل اینکه، خلاصه بدانید دیگر حرکت نکرد. حالا مار ها هنگام "دیگر حرکت نکردن" چگونه می‌شوند را به خودتان می‌سپاریم.
بعد، دمش را خم کرد و به شخصی اشاره کرد. مرگخواران سویِ دم نجینی را دنبال کردند. به پای شخصی ختم میشد. سرشان را بالا آوردند و با لیسا روبرو شدند.

- چیه؟ چرا اینطوری نگاه می‌کنید؟ قهرم با همتون اصن.

در حالت عادی، مرگخواران "اوف... دوباره" ای سر می‌دادند و بعد نگاهشان را از لیسا می‌گرفتند. اما شرایط فرق می‌کرد. درصورت مخالفت با نظر پرنسس اربابشان عاقبت خوشی در انتظار نبود. نتیجتا تصمیم گرفتند تا غرهای لیسا را به جان بخرند.

- پرنسسمان می‌گوید تو فنریری لیسا. سریعا خودت رو تسلیم کن.
- اما ارباب... جسارتا... پرنسس اشتباه نکردند؟

چشمان سرخِ لرد، سرخ تر شدند و قرنیه هایش درشت تر.
- الان به پرنسس ما توهین کردی؟
- من... نه... فقط...
- مرگخوارانمان! این فنر لیسا نما را گرفته و پوستش را بکنید تا خودش را لو دهد.

چندنفر از مرگخوارانِ خودشیرین... که شامل تمامشان میشد، به سمت لیسا یورش بردند تا اولین نفری باشند که فنریر بودن او را لو می‌دهد.

- اگه دستتون بهم بخوره!

دست اولین نفر به لیسا خورد... اتفاقی نیفتاد. پس دیگران هم نزدیک تر شدند و دست و پای لیسا را گرفتند و آماده کندن پوستش شدند که صدای سقوط مهیبی از پشت سرشان آمد. همه ی مرگخواران برگشتند و به منظره مقابلشان خیره شدند. فنریر گری بک، که به سقف چسبیده بود و تصمیم داشت تا فراموش شدن خواستگاری اش همانجا بماند، دیگر نتوانسته بود فشار جاذبه را تحمل کند و با درودی به ساحت مقدس اسحاق نیوتن بر روی زمین پهن شده بود.
حالا نوبت آن بود که دفترچه رودولف را در آورده و گزینه ها را نشان فنریر دهند... البته بعد از مقادیر بسیاری قهر از طرف لیسا!


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۶:۵۶:۲۰
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۳/۲۲ ۱۷:۴۲:۳۵

آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۳:۲۲:۳۸ پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۵۰:۴۳
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 270
آفلاین
- پرنسس؟ چرا پس کاری نمی‌کنین؟

مدتی می‌شد که از قبول کردن معامله می‌گذشت، اما برخلاف انتظار همگان، نجینی بی هیچ حرکتی به روبه‌رویش خیره مانده بود و تلاشی برای یافتن فنریر نمی‌کرد.

- پرنسس؟
- تمرکز دخترمان را بهم نریزید! بگذارید حواسش را بر پیدا کردن فنریر متمرکز کند!

مرگخواران پس از این دستور صریح لرد، چند قدمی عقب‌ رفتند و بی هیچ حرفی، به نجینی زل زدند. دقایقی دیگر به کندی سپری شد.

کم‌کم حوصله‌ی مرگخواران سر رفت و خستگی بر آنان چیره شد. سدریک بی‌توجه به اتفاقات اطرافش، گوشه‌ای دراز کشید و با خیال راحت به خوابی عمیق فرو رفت.
مروپ که می‌دید احتمال دارد این اوضاع بسیار طول بکشد، بساط آشپزی‌اش را به راه انداخت و مشغول تفت دادن پیاز و آناناس در ماهیتابه شد.
اگلانتاین در گوشه‌ای خلوت درحال روشن کردن پیپش بود و تام نیز با کندن اعضای مختلف بدنش و مجددا چسباندن آنها سر جایشان، خود را سرگرم می‌کرد.

هر یک از مرگخواران مشغول انجام کاری بودند، که ناگهان حرکتی از سوی نجینی توجه همه را جلب کرد.
نوک دم نجینی رو به بالا سیخ شده و به آرامی به سمت راست در حال خزیدن بود.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۰:۱۶:۵۲ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۵۰:۴۴
از بارگاه ملکوتی
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 70
آفلاین
- نجینی؟ الان وقتش نیست.
- فس!

نجینی همچنان با دم به جعبه خالی پیتزا اشاره می‌کرد. مرگخواران تصور کردند اگر پرنسس ابرویی داشت حتما اخم هم کرده بود. لرد نگاهی به مادر خویش کرد.

- مادر، چند وقتی است که فکر می‌کنیم تغذیه دخترمان ناسالم است. این حجم از پیتزا خوردن چقدر ضرر داره؟
- خیلی! من از اول هم به پرنسس می‌گفتم باید رژیم غذایی خودشون رو تغییر بدن. ولی همش مقاومت می‌کردند.
- شنیدی دخترمان؟ دیگر پیتزا بی پیتزا. هر چه مادرمان بگوید.

بانو مروپ باور نمی‌کرد که این جملات از دهان پسرش خارج شود. بالاخره سالها صبر و مجاهدت نتیجه داده بود. تمام میوه هایی که له شده بودند، توهین ها را تحمل کرده بودند، دور انداخته شده بودند و در یخچال پلاسیده بودند از بهشت میوه ها این صحنه را مشاهده می‌کردند.

مروپ از درون سبدی که همیشه همراه داشت تازه ترین گلابی را انتخاب کرد و بیرون آورد.

- پرنسس مامان. قطعاً مزه این گلابی تو رو مسحور می‌کنه.

لرد در حالی که زیر لب چیزهایی درباره میوه ها و مسحور کردن می‌گفتند گلابی را از دست مادرشان گرفتند تا شخصاً به دخترشان تعارف کنند.

- فس فوس فیــــــــــس!

نجینی با استایل نوموخـــــــوام خودش را عقب کشید. لرد سری تکان داد و گفت:

- از اول هم میدانستیم این میوه ها خاصیتی ندارند. همان بهتر که همشان را له کردیم، دور انداختیم و گذاشتیم توی یخچال بپلاسند. نجینی! فنریر رو پیدا کن و بعد بهت پیتزا میدهیم.
- فمس؟
- بله، مخصوص.
- فیسیس؟
- با سس تند، بله.

نجینی معامله را قبول کرده بود!


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۲۳:۵۳:۴۷ جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۴۳:۱۰
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
خلاصه:
قراره فنر زن بگیره، یه دفترچه از همسر های مناسب هست که رودولف چشمش دنبال اونه. قرار بود برن پیش فنر تا بهش دفتر چه رو نشون بدن ولی فنر فرار کرده بود و مرگخوارا با لرد سیاه به دنبال فنر هستن. حالا بلا دنبال یه حیوونی هست که بتونه فنر رو ردیابی کنه و برای این دنبال یه جانورنما می گرده.

...................................................
_ ارباب! نجینی نمی تونه فنر رو ردیابی کنه؟

همه نگاه ها به پیتر برگشت که آخر مرگخوار ها ایستاده بود و داشت به لرد سیاه نگاه می کرد.
_پیتر! از کجا میدونی که حس بویایی مار زیاده؟
_ارباب من توی یه سایت ماگلی دربارش خونده بودم... بذارید پیداش کنم...عجب! میدونستید که مجری ویزارد تی وی جرونا رو گرفته؟! یا نه جرونا مجری رو گرفته! تازه وزیر سحر و جادو هم گفته که...

صحبت پیتر با چپونده شدن سیب درون دهنش توسط مروپ قطع شد.

_ممنون مادر! خب همون راه نجینی رو دنبال می کنیم، پرنسس؟ میشه رد گرگه رو پیدا کنی؟
همه نگاه به لرد چرخید که به نجینی نگاه می کرد. ولی نجینی اخم کرده بود و به ذخیره پیتزاش که تموم شده بود اشاره می کرد!(البته با دم!)


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.