هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۵:۵۵:۰۲ دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۲۲:۴۹ جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹
از ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 115
آفلاین
یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.(پست تکی)
🌺🌺🌺🌺
خوابگاه دختران:
-کیت! کیت! بیدار شو.نه مثل اینکه خیلی خوابش سنگینه.
مگان به ارامی به سمت گلوری گربه اش می رود.
-شش،گلوری تکون نخور دختر خوب
-میووو،شیشششش
-تکون نخور دیگه
مگان با حرکتی گلوری را روی شکم کیتی پرت کرد.
-اخ.گلوری بیا پایین.
-خوابالو بلاخره بیدار شدی؟
-مگی اخرین بارت باشه این جوری بیدارم کردی.
-باشه.قول می دم ولی تو هم مگه گربه نداری؟پس چرا اینقدر ترسیدی؟
-چون گربه ت خیلی محکم خورد روی شکمم
-حالا ببخشید مهم اینه که بیدار شدی زود حاضر شو باید بریم تالار عمومی برای صبحانه.دامبلدور می خواد یه خبری رو بهمون بگه
-باشه الان حاضر می شم
توی سالن عمومی
-دانش اموزان هاگوارتز.امروز به دلیل خاصی به شما گفتم زودتر برای صبحانه بیاین.امروز مدرسه دخترانه باکس بورگ برای بازدید از مدرسه می آیند
-من خیلی خوشحالم چون دختر خاله م توی باکس بورگه
-شش،مگ بزار بشنوم پروفسور چی می گه.
-برای همین از شما در خواست دارم بسیار حواستون به رفتارتون باشه هر گروهی که بهترین مهمان نوازی رو داشته باشه ۱۰۰ امتیاز به گروهش اضافه می کنه،باباجان
با گفتن این حرف همه ی سالن شروع به حرف زدن کردن.
-بسیار خب دانش اموزان فکر کنم مدرسه باکس بورگ رسیدند.
ناگهان در تالار باز شد و صد دختر با کت و دامن و بلوز های ابی و کلاه هایی که به سر داشتند وارد سالن شدند.
همه دانش اموزان:سلام به هاگوارتز خوش آمدید.
-سلام،سلام.به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز خوش آمدید.امیدوارم که اوقات خوشی را در هاگوارتز داشته باشید.
-سلام به دختران و پسران هاگوارتز من هم امیدوارم اوقات خوشی را در اینجا داشته باشیم.
-پس دختران و پسران به دختران مدرسه باکس بورگ مدرسه رو نشون بدید و کاری کنین که بهشون خوش بگذره.
-مارگارت!
-مگان!
-خیلی دلم برات تنگ شده بود.
-سلام من کیتی هستم از دیدارتون خوش بختم.
-سلام من هم مارگارت الیزا گری هستم از دیدارتون خوشبختم.
-خب می خوای ماجراجویی کنیم؟
-مگ به نظرم ایده یه خوبی نیست چون ممکنه مثل اون بار خرابکاری بشه و ممکنه دوباره امتیاز از دست بدیم
-کیتی من عاشق ماجراجوییم به نظرم مگان درست می گه
-اه.خیلی خب باشه می خوای چیکار کنیم؟
-امروز با پروفسور گرنجر کلاس داریم من می خوام معجونش رو بپوکونم
-چی این ایده خیلی بدیه
-این ایده ی عالی ای یه مگان
-من نمی دونم فقط اگر گیر افتادین من بهتون هشدار داده بودم.
-باشه
توی حیاط:
-مگ حالا می خوای چی کار کنی؟
-خب این معجونی که پروفسور می خواد امروز درست کنه اگر بهش موی تک شاخی که نصف شاخش شکسته اضافه کنیم معجون باعث می شه فردی که می خوردتش
صورتش زگیل بزنه
-خب باشه مگ ولی ما اجازه نداریم وارد جنگل بشیم
-دانش اموز ها اجازه ندارن ولی حیون ها اجازه دارن
کیتی و مارگارت:منظورت دقیقا چیه
که ناگهان مگان به روباهی زیبا تبدیل شد
مارگارت و کیتی:تو جانور نمایی
مگان به معنای بله سر تکان داد و سریع به سمت جنگل رفت.
۱ ساعت بعد
-اوردمش
-خوبه مگان حالا باید جاش رو عوض کنیم
-ولی چطور؟
-کیت نگران نباش من یه ایده ی خوب دارم
قبل از کلاس
-وای یه روباه اونجاست
پروفسور:چی؟ اون رو از ظرف ازمایشم دور کنید
و پروفسور به سمت روباه دوید و کیتی وقتی پروفسور نمی دید موی تک شاخی که مگان بهش داده بود رو به معجون اضافه کرد.
-همون جا وایسا
مگان به سرعت از پله ها پایین امد و در گوشه ای به حالت عادی خود برگشت
-خوب شد.دیگه این طرف ها پیداش نمی شه
کلاس معجون ها:
-خب دانش اموز ها همون‌طور که می بینید وقتی من این معجون رو می خورم صورتم سفید تر می شه
وقتی پروفسور معجون رو خورد ناگهان تمام صورتش زگیل زد.
-کی با معجون من این کار رو کرده؟
همه ی کلاس:
-همین حالا بگید
زنگ خورد و همه دانش اموزان از کلاس بیرون دویدند

✨پایان✨


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۳ ۱۵:۵۹:۱۸
ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۱۳ ۱۶:۱۰:۲۰

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

هالوینتون ترسناک تر از همیشه و پر از ترس و سیاهی.
هالوین مبارک


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۳:۰۳:۱۰ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۲۷:۱۱ چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
ادامه پستتون استاد!

هکتور با سرعت ناشناخته و عجیبی از کنار لینی رد شد و به سمت کلاسش رفت. آنقدر سریع بود که وقتی به کلاسش رسید، محکم به در برخورد کرد. در هم برای تلافی باز شد و هکتور با صورت به زمین خورد.

-استاد؟

جادوآموران با نیشخند به استادی که روی زمین افتاده بود نگاه کردند.
هکتور همچنان خوشحال بود و با شنیدن کلمه "استاد" از دهان جادوآموزِ بخت برگشته‌ای با سرعت بلند شد و سمت میزش رفت.
-بله؟ کسی منو صدا زد؟

جادوآموزان با سرعت به ربکا اشاره کردند. ربکا با چهره‌ی طوری به بچه های کلاس نگاه کرد.
-آخه... چرا...
-ربکا بود استاد.

هکتور لبخند بزرگی زد و به سمت ربکا آمد. با اینکه می‌دانست نزدیک شدن به ربکا کمی میتواند خطرناک باشد، ولی بدون توجه به این موضوع معجون بنفش رنگی را در آورد و به ربکا نزدیک تر شد.
-به خاطر این کار پسندیدت، بهت یکم از معجون "هوش و ذکاوت هکتوری" رو میدم. شنیدم عاشق فیلمای جنایی و کارآگاهی هس‍...

کلمات "فیلم"، "جنایی" و "کارآگاهی" ربکا را از خود بیخود کرد و درحالی که دور هکتور پرواز می‌کرد، اسم هرچه فیلم و کتاب جنایی‌ای که بلد بود را جیغ زنان گفت.
هکتور که وضع را وخیم و ربکا را نزدیک به خودش دید، کمی جا به جا شد.
تکان خوردن هکتور همانا و برخورد به ربکا همانا!

چند روز بعد

"به خبرگذاری هاگوارتزنیوز، کلاس معجون‌سازیِ جدید که برای تدریس استاد هکتور دگورث گرنجر بود، دچار حادثه شده‌است. فروریختن شمع‌ها و سقف کلاس، باعث مرگ کسی نشده ولی شخصی که دلیل این اتفاقات است، همچنان تحت پیگرد قانونی می‌باشد. از طرف تیم گشت هاگوارتز به جادوآموران اخطار داده می‌شود که اگر شخص بدشانس و نحسی را در اطراف خود دیدید، به هاگوارتزیارد مراجعه کنید و گزارش شخص مذکور را بدهید."

و همچنان هاگوارتزیارد به دنبال شخص منحوس می‌گردد...


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۵۲:۲۱ سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آرتمیسیا لافکین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۹:۳۹:۵۸ شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹
از زیرزمین هافلپاف و خانهٔ شمارهٔ ۱۲ گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 72
آفلاین
یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.
آروم و پاورچین از سالن عمومی دارم رد می‌شم که یهو سوزان از ناکجا آباد پیداش می‌شه و گریه کنون خودشو تو بغلم می‌ندازه.
_هق... مامی... ارنی با من کات کرد... ارنی با من کات کرد!
سعی می‌کنم اونو از خودم جداش کنم تا لباسمو کثیف نکرده و در همون حال سعی در آروم کردنش دارم.
-سوزان عزیزم چیز خاصی که نیس فک کنم چون هنوز جوونی این چیزا برات خیلی سنگینه! سعی کن نفس عمیق بکشی و خودتو آروم کنی این چیزا ارزش گریه کردن رو ندارن!
با این حرفا سوزان رو بزور از خودم جدا می‌کنم، سعی می‌کنم تند و سریع خودمو به اتاقم برسونم تا بقیه منو ندیدن اما همین که یه قدم جلو می‌رم گلهٔ بچه‌ها از جلوم ظاهر می‌شن که با صدای سوزان منو پیدا کردن. ازون تعداد هانا که سعی می‌کنه خودشو جلو بکشه و موفق میشه!
-آرتی... آرتی می‌تونی تو گیاه‌شناسی کمکم کنی! خیلی سخته...
اما وقتی آملیا دسته‌ای از کاغذهای پوستیشو رو سر هانا می‌زنه تا بتونه خودشو بهم برسونه هانا دیگه نمی‌تونه بقیهٔ حرفشو ادامه بده!
-اوه آرتی! مرلین رو شکر که پیدات کردم... ببین می‌تونی توی این مقالهٔ جدید از طلسم‌ها کمکم کنی خواهش می‌کنم!
ولی قبل ازینکه ارنیه عصبانی خودشو از وسط جمعیت به سوزان برسونه خودمو از دست بچه‌ها نجات می‌دم! روی میز بزرگ وسط سالن می‌پرم. چوب دستیمو بالا می‌گیرم.
-اگه یبار دیگه از من سؤالی بشه طلسمتون می‌کنم! کی می‌خواد طعم طلسم‌های آرتی رو بچشه؟
سالن تو سکوت فرو می‌ره.
-ببینم اصن چرا تا حالا بیدارین پس ارشدتون دقیقاً چه غلطی می‌کنه؟
بچه ها با نگرانی بهم نگاهی می‌کنن.
-خیله خب همین الآن بگیرین بخوابین من به هیچ سؤالی جواب نمی‌دم و هیچ کمکی بهتون نمی‌کنم!
بچه‌ها پوکر فیس به خوابگاه می‌رن. حیف که دلم براشون می‌سوزه!
-اونایی که با من کار ضروری دارن فردا صبح بیان پیشم. کارشون رو راه می‌ندازم.
با این حرف بچه‌ها خنده کنون و با سرعت خوشونو به خوابگاهشون می‌رسونن. بعد از مدتی سالن دوباره در سکوت فرو می‌ره و من خسته و کوفته و خمیازه کشون به اتاق مخصوص خودم می‌رم.


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۷ ۲۳:۰۵:۰۶

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می‌زنند... فرزندان هلگا می‌درخشند!
***

شادی رو می‌شه در تاریک‌ترین لحظات هم پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغ رو روشن کنه!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱:۰۷ سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۱:۴۹:۵۲ دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 164
آفلاین
سلام هکتور! چیزه یعنی پروفسور گرنجر!
پست تکی!
ــــــــــــــــــــ

آیلین گوشه ای نشسته بود و به سقف نگاه می کرد. دو ساعت بود که منتظر دامبلدور مانده بود مانده بود تا بیاید تنبیهش را مشخص کند.

فلش بک

-دخترک خودشیفته! فکر می کنی خیلی قدرتمندی؟اصلا دوئل می کنیم!

-نخیر! اصلا واسه چی می خوای دوئل کنی وقتی می دونی می بازی؟ فقط انرژیتو الکی مصرف می کنی!

-

آیلین و هیزل سر اینکه که ساحره ی قدرتمند تری است دعوا می کردند. آیلین دست راستش را از حرص پشت سرش مشت کرده بود و آماده ی فرصت مناسب بود. همان موقع هیزل صدای پای فیلچ را شنید که نزدیک می شد و سرش را برگرداند. آیلین فرصت را مناسب دید. دستش را جلو آورد و سیلی خیلی محکمی به هیزل زد. فیلچ که کمین کرده بود بلافاصله دست آیلین را گرفت و به اتاق خودش برد.

پایان فلش بک

آیلین صدای قدم های دامبلدور را که می آمد شنید. وقتی دامبلدور وارد اتاق شد آیلین رویش را برگرداند و اخم کرد.

-ناراحت نباش باباجان! تنبیه خاصی نداریم برات. فقط دو هفته باید از هاگوارتز بری بیرون! چیزی نیست! فقط دو هفتست! اشکالی نداره!

-

-خوابی باباجان؟

-خواب بودم. حالا میشه از اینجا برم؟

-آره باباجان. دو هفته از هاگوارتز برو بیرون.

آیلین از هاگوارتز بیرون دوید. و مستقیم به سمت خانه ریدل ها پرواز کرد. وقتی به آنجا رسید آرام در زد. بلاتریکس پشت در بود.

-بیا تو. اتاق ارباب اونوره. ولی نری تو اتاقشون ها!

آیلین بی توجه به بلاتریکس به سمت اتاق لرد رفت. آرام در را باز کرد و داخل شد. ناگهان دستش به چوبدستی لرد سیاه خورد. چوبدستی روی زمین افتاد. آیلین خم شد، چوبدستی را برداشت و روی میز گذاشت.
-سلام ارباب! مرگخوارم می کنید؟

-به شرط اینکه دیگر وارد اتاق ما نشوی!

-باشه ارباب!

و این بود که آیلین از یک ترم آخر هاگوارتز جا ماند!


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۴:۰۱:۳۰ سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین

سوروس اسنیپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۱۵ دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۸:۱۰:۳۶ یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹
از هاگوارتز-تالار اسلیترین
گروه:
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
مترجم
پیام: 195
آفلاین
ارایه تکلیف جلسه اول : قالب:پست تکی ،درظاهر ادامه پست پروفسور گرنجر، سیاه قلب ها!


سیوروس دوان دوان از راه رو های تالار اسلیترین رد میشد و هیچ چیزنمیتوانست از خشمش اندکی بکاهد.

فکر اینکه حضورش در جلسه اول کلاس معجون را با تاخیر همراه کند اورا تا سر حد جنون آزار میداد.
چطور ممکن بود خواب او را به تاخیر محکوم کرده باشد.آنهم برای کلاسی که حرفه او را تدریس میکردند؟

_واقعا نباید اون قرار داد رو باخودم میبستم! اگر خودم رو موظف نکرده بودم که از توانایی هایی مثل جابجایی در هر مکان یا پرواز و....در فضای مدرسه استفاده نکنم ، الان سر کلاس بود.

*ناک ناک!*
_پروفسور گرنجر متوجهم که تاخیر کردم و به شدت متاسفم! اما میشه منو ببخشید و بیام داخل؟

سیو سرش را بالا گرفت تا با آنالیز چهره پروفسور جواب خودش را قبل از بیان، بیاد.
صحنه ای که میدید را نمیتوانست باور کند، چطور امکان داشت؟
مطابق با برنامه ای که جناب مودی روی تابلو نصب کرده بود دقیقا سه دقیقه وپنجاهو شش ثانیه تاخیر کرده بود اما اکنون کلاس خالی بود...
روی نیمکت نشسته بود و به جای خالی پروفسور خیره شده بود.
افکارش ثانیه ای سرش را بی درد و آرام به حال خود رها نمیکرد.
باید این ترم را چطور میگذراند؟ او حتی کتاب های ممنوعه را هم خوانده بود!
آیا چیزی دیگر برای یاد گرفتن از کتابخانه هاگوارتز در ضمینه های مورد علاقه اش وجود داشت؟!؟
شاید این ترم را باید صرف جلوه و شخصیتش در دیدگاه احالی مدرسه میکرد!این چند سال تنها چیزی که راجع به سیو میگفتند این بود:
_ هی اون پسر مسخره رو ببینید!اون واقعا یه فشفشه منظویه !کلاه گروهبندی واقعا باید کور میبوده وقتی اون رو توی اسلیترین جا داده و...
همه این افکار در سرش مثل موجی به ساحل روحش سیلی میزد.

_ خودشه،فهمیدم! شاید فقط کافیه خودم باشم، یه شاهزاده دورگه!
یه مغرور عوضی با قدرت ها و علومی جادویی که برای سنش زیاده!
یا شاید حتی یه اصیل!

_هکولی این کلاسته دانش آموزا تا چند دقیقه دیگه میرسن،من باید برم فعلا.


نه چون مومم نه چون سنگم،نه از رومم نه از زنگم،همان بی رنگ بی رنگم.....
به طلا همچو سنگ بنگر...
se.sn_sli

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۰:۰۹:۲۳ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو

جرمی استرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱:۲۹ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۲۷:۱۲
از ریموس لوپین چیزی جز خوبی ندیدیم!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 48
آفلاین
سلام استاد.

تکالیف

نقل قول:
تکلیف جلسه ی اول:

- یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.


ادامه پست تدریس

من و پدرم جرالد استرتن هر دو جانورنمای عقابیم. همچنین در حالت انسانی بلدیم به زبان عقاب صحبت کنیم. عمه من هم بلده به زبان عقاب صحبت کنه و هم به زبان فرانسه (تخصصی).
ما در لس آنجلس ساکنیم ومادرم مشنگه.
پدرم تو کوچه دیاگون مغازه جارو فروشی داره و وقتی من ۳ ساله بود به علت تحریم هایی که از طرف ایران (!) شده بودیم و ریال رفته بود بالا، مشکلات اقتصادی مثل خانواده های دیگه برای ما هم پیش اومد.
برای همین پدرم من رو به مدت ۳ سال یعنی تا ۶ سالگیم به خونه عمم که توی کالیفرنیا بود فرستاد.
من و عمم وقتی میخواستیم با هم خصوصی حرف بزنیم و شوهر عمه مشنگم نفهمه، به زبون عقابی حرف می زدیم.
همونطور که قبلا ذکر کردم عمم متخصص زبان فرانسست به همین دلیل به لهجه عقاب های فرانسوی حرف میزد.
و چون من کوچیک بودم، روی لهجه ام تاثیر زیادی گذاشت چون اکثر اوقات من و عمم به زبون عقاب حرف میزدیم.
من وقتی به خونه برگشتم لهجه زبان عقابیم خیلی غلیظ بود (حتی غلیظ تر عقاب های فرانسوی!) و هیچ بهره ای از لهجه ی عقاب های آمریکا نبرده بودند.
من از بچگی تو همین قضیه مشکل داشتم و به سختی می شد با پدرم به زبان عقابی حرف بزنم چون به راحتی نمی تونستیم حرف های هم رو به علت لهجه های متفاوت بفهمیم.

Je parle un peu français

این بود ویژگی شخصیتی من...


ویرایش شده توسط جرمی استرتن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۶ ۱۰:۱۹:۲۴
ویرایش شده توسط جرمی استرتن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۶ ۱۰:۲۳:۱۴

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۳:۰۵:۵۸ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

فلور دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۱:۱۰ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۴۰:۲۰
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 159
آفلاین
نقل قول:
یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.


ادامه پست تدریس

دانش آموزان در کلاس نشسته و منتظر پروفسور شان بودند.

_ من نمی فهمم چرا تو این کشور هیچکس به زمان اهمیت نمیده .هیچ چیزی سر وقت نیست.الان دقیقا هفده دقیقه و بیست و نه ثانیه و یک صدم ثانیه است که پروفسور دیر کرده.
_ بی خیال فلور. الان پیداش میشه.احتمالا نمی دونسته کلاس اینجاست.
_ خبر کردن استاد پنج دقیقه طول میکشه و رسیدنش به بالای برج هم شش دقیقه و بیست ثانیه . پس تا الان باید می رسید.

ناگهان ضربه ی شدیدی به در کلاس وارد شد که همه جا رو به لرزه در آورد.
_ سلام به جادو آموزای عزیز . من پروفسور گرنجر هستم .
جوابی نیامد.
_ خوب امروز با درس شیرین معجون سازی در خدمتتونم .
باز هم جوابی نیامد.
_ اگه سوالی ندارید تا درسو شروع کنم.

ناگهان فلور گفت:
_ استاد می دونستید نوزده دقیقه و چهل ثانیه دیر کردید.
_ و حالا 30 امتیاز از گریفیندور کم و به اسلیترین اضافه می کنم.کلاس خودمه به هر کی بخوام اضافه می کنم.

صدای اعتراض دانش آموزان بلند شد اما پروفسور بدون توجه به آنها ادامه داد.
_ خوب . حالا کسی می دونه مهم ترین چیز در معجون سازی چیه ؟
_ مواد.
_ خیر .
_ دما.
_ خیر
فلور دستش رو بالا برد و گفت:
_ قطعا زمانه.
_ خیر .حالا چون کسی نمی دونه 20 امتیاز به اسلیترین اضافه میشه .مهم ترین چیز در معجون سازی پاتیله .پاتیل اهمیت حیاتی در معجون سازی داره و حالا ازتون میخوام در دو ساعت باقی مونده یک پاتیل بسازید.

فلور گفت:
_ پروفسور فکر می کنم دو چیزو فراموش کردید .اول اینکه با چی و چطور پاتیل بسازیم و دوم اینکه درست کردن پاتیل 3 ساعت و 25 دقیقه طول میکشه و دراین مدت نمیشه کاری کرد.
_ حالا 40 امتیاز به اسلیترین اضافه می کنم که دیگه سوالی نباشه و مواد اولیه هم اینجاست.

پروفسور گرنجر مواد اولیه رو روی میز دانش آموزان گذاشت و آنها هم برای سر هم کردن موادی که حتی نمی دانستند نامشان چیست روی هم مشغول شدند.دقیقه ها پشت سر هم رد می شد و پروفسور مدام از دانش آموزان ایراد می گرفت و در پایان هم با وجود پاتیل های فوق العاده از همه ی گروه ها به اسلیترین پنجاه امتیاز اضافه کرد و از کلاس خارج شد.


Happiness cannot be found But it can be made


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۹:۴۷:۵۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۲۴:۲۸
از وقتی که ناظر بشم پدر همتونو درمیارم.
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 330
آفلاین
تکلیف درس معجون سازی

نقل قول:
- یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.


ادامه پست تدریس.

هکتور در کلاس بالای برج را با لگد باز کرد و گفت:
-من اومدممم.

دانش آموزان حاضر در کلاس با تعجب به او نگاه میکردند. چنین استادی اصلا طبیعی نبود! اما فقط زاخاریاس بود که این حرف را به زبان آورد:
-اه اه! این چه کلاسیه؟ این چه استادیه؟ چرا عین دیوونه ها درو با لگد باز میکنه؟ اگه نظارت هاگوارتز با من بود الان این دیوونه ها رو استاد نمیکردن.

پروفسور گرنجر ویبره ای از عصبانیت زد اما اعصاب خود را مسلط کرد و گفت:
-خب 50 امتیاز از هافلپاف کم و به اسلایترین اضافه میشه. حرف نباشه کلاسه خودمه دوست دارم به اسلایترین امتیاز اضافه کنم.

سپس پروفسور به تدریس ادامه داد. مواد اولیه معجون سازی را از کیفش در آورد و گفت:
-اگه گفتین اصلی ترین قسمت یه معجون چیه؟

دانش آموزان طبق معمول جواب هایی مانند مواد اصلی، خورنده و خود معجون میدادند و پروفسور گرنجر هم بابت هر جواب غلط 10 امتیاز به اسلایترین اضافه میکرد. ناگهان زاخاریاس از صندلی خود بلند شد و با صدایی غرا گفت:
-شما چجور استاد معجون سازی هستید دیگه؟! هم مثل خل و چلا جوابمونو میدی هم عین
این عقده ای ها امتیاز به اسلایترین میدی. بسه دیگه. چقدر بوووووووق بازی؟

توهین بزرگی به هکتور دگورث گرنجر شده بود. تصمیم گرفت از زاخاریاس انتقام معجون سازی بگیرد. این بار از هافلپاف امتیاز کم نکرد. تصمیم گرفت تا در زمان مناسب از زاخاریاس انتقام بگیرد. به هر گروه از دانش آموزان مواد اولیه ساختن پاتیلی داد تا در 2 ساعت پاتیلی سربی برای او بسازند. زاخاریاس به خاطر اینکه با غر زدن و ایراد گرفتن از پاتیل، تمام هم گروهیهایش را فراری داده بود و خودش به تنهایی پاتیل میساخت.
بعد از دو ساعت پروفسور گرنجر در بین دانش آموزان قدم زد تا پاتیل ها را بررسی کند. به پاتیل زاخاریاس که رسید، مکثی کرد. پاتیل زاخاریاس متوازی الاضلاع و سوراخ بود و اگر معجونی در آن میساختند تمامش از ته پاتیل بیرون میزد. هکتور با خوشحالی گفت:
-آفرین به تو! درود بر تو! تا حالا پاتیلی به این خوش ساختی ندیده بودم! حالا بیا تا جایزتو بهت بدم.

زاخاریاس مغرورانه پشت هکتور راه افتاد تا جایزه اش را بگیرد. دیگر دانش آموزان با عصبانیت و داد و فریاد از هکتور شکایت میکردند که چرا پاتیلی به این کج و معوجی باید جایزه بگیرد. در راه هکتور سر پاتیلی ایستاد و یک لیوان نوشیدنی کف آلود از داخل آن در آورد. زاخاریاس دوباره گفت:
-این چیه دیگه؟ نوشیدنی کره ای ؟ این چه جایزه مسخره ایه؟

وقتی که زاخاریاس تا ته معجون را خورد، احساس کرد که دماغش بزرگ و سفت میشود و هر لحضه بزرگتر. تا جایی بزرگ و سنگین شد که احساس کرد دیگر نمیتواند حرکت کند. دانش آموزان دیگر از خنده ریسه میرفتند و هکتور هم با خوشحالی میگفت:
-ای وای. ببخشید. معجون عاج فیل به تو دادم. معذرت میخوام سریع برو پیش خانم پامفری تا درمانت کنه. ا ببخشید کلاس بعدیم دیر شد. خداحافظ همگی.

صدای کف زدن بدرقه راه هکتور و انتقامی که از زاخاریاس به نمایندگی همه گرفته بود شد.






هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۸:۵۱:۱۴ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۰۲:۴۸ یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 166
آفلاین
لاوندر دختر خوبی بود. شجاع و باهوش و مغرور بود و به خوبی در نقش یک گریفیندوری ایفای نقش می کرد. در ارتش دامبلدور که یک گروه آدم های غیرقانونی رو در خودش جا داده بود عضوی ثابت به شمار میرفت.

شاید تصور کنید او خیلی دختر جذاب و و محبوبی بود؛اما نه.او همیشه تنها بود.بی هیچ کسی که برایش دل بسوزاند.
او از دل و جان رونالد ویزلی را دوست داشت اما این عشق مایه حقارتش می شد. چون یک ایراد بزرگ داشت.

هرگاه به رون فکر میکرد، افسون های بزرگ را که هیچ، افسون های ساده را هم خراب می کرد. آن هم چه خرابی بیا و ببین!
دلش می خواست خخره ی هرماینی را بجود.موردی از این ایراد عجیب را می بینیم

-لاوندر،یه کم آب بریز توی این جام!
-مگه تو ساحره نیستی پروتی؟
-چرا ولی..
-پس خودت بریز!
-آخه چوبدستیم بالاست!

رون که د حال نوشتن نامه بود گفت:
-ای بابا خوب کم آب براش بریز دیگه!
-وای رون! الان می ریزم...صبر کن ببینم تو چرا طرف پروتی رو کرفتی؟
-منظورت چیه؟ول کن بابا!

لاوندر که آزرده خاطر شده بود چوبدستش را روی جام گرفت و زمزمه کرد:
-آگوامنتی!
-وااااااااای! یا مرلییییییییییین!
از روی جام،مارمولکی به بزرگی اژدهای کومودو پایین دوید. لاوندر گفت:
-نترس رون!الان درستش می کنم!
-نه تو نمیخواد هیچ کاری بکنی!ایپرا ایواناسکا!

مارمولک از وسط سوخت وخاکستر شد.


دیدید؟ بدرود!




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۲:۳۰:۴۷ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۰:۴۷:۴۱ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 835
آفلاین
تدریس جلسه ی اول درس شیرین و مفید و کاربردی معجون سازی!


هکتور در کلاس رو با لگدی از جا کند و به دوردست ها پرتاب کرد!
- استادتون اومد!

جوابی نبود!

- اهم اهم! استادتون اومدا! این همه استقبال اصلا لازم نیست!

خب هکتور به شدت متوهم بود و تعجبی نداشت که از کلاس خالی هم انتظاراتی داشه باشه!

- اصلا راضی نیستم از جااون بلند بشید!

حتی اگه کلاس کیپ تا کیپ هم پر بود کسی برای هکتور بلند نمیشد!

- خب دیگه وقت با ارزش منو با این احترام و تشویق ها نگیرید! بیاید کلاس رو شروع کنیم. از مباتی معجون سازی کلاس رو شروع میکنم کسی میتونه بگه مهم ترین بخش یک معجون کدوم قسمته؟

سکوتی سنگین جواب هکتور بود!

- خب تو بگو! مواد اولیه؟ نه غلطه! خود معجون؟ نه معلومه که نه! خورنده اش؟ اونم مهمه ولی یه بخش مهم تر داریم! خب چون کسی نتونست حدس بزنه ده امتیاز به اسلیترین اضافه میکنم!

هکتور لحظاتی برای شنیدن اعتراض های دانش آموزان فرضی سکوت کرد.
- اینجا کلاس منه و به هر گروهی و به هر دلیلی دلم بخواد امتیاز میدم! حالا جواب رو میگم! جواب پاتیله! یه پاتیل و ملاقه خوب مهم ترین رکن ساخت یه معجون درست و حسابیه! از اونجایی که من پدر معجون سازی نوینم میخوام رمز و راز های ساخت یه پاتیل رو بهتون بگم! حالا میریم که داشته باشیم ساختن یه پاتیل خوب رو! بسازید دیگه! منو نگاه میکنید؟

قطعا اگر دانش آموزی توی کلاس بود یه سوال مهم می پرسید و اونم این بود که اصلا چجوری باید پاتیل بسازن! اما خب نه انش آموزی بود و نه سوال. بنابراین هکتور این سوال مهم رو ندیده میگیره، مشغول قدم زدن بین نیمکت های خالی شده و حتی تذکر هایی هم میده!
- محکم تر بزن! یه مقدار گرد ترش کن! دل به دل پاتیل بده قراره یه عمر با هم زندگی کنید! آره آفرین همینجوری خوبه چهل امتیاز برای اسلیترین!
تقریبا دو ساعتی از تدریس هکتور برای کلاس و نیمکت های خالی گذشته بود که در کلاس بدون هیچ مقدمه ای باز شد! البته با توجه به اینکه گفتیم هکتور در کلاس رو کنده شاید این سوال پیش بیاد که پس این که الان کنده شده کدوم در بود. خب جواب اینجاست که کلاس کوپه بوده و دارای دو در بود! یعنی دودر نبود، دو در بود!
ولی خب الان اینا مهم نبود. مهم کسی بود که این کا رو کرده بود و اون کسی نبود جز...

- هکولو!

هکتور نگاهی به اندازه نیم وجبی لینی و بعد به در چندین کیلویی میکنه!
- هر بار این درو محکم نزن برو!
- الان در مهم نیست هکولو! کلاست داره شروع میشه، اومدم صدات کنم!
- کلاسم که اینجاست! الان دیگه تموم میشه!
- نه هک! این کلاس قبلا کلاس معجون سازی بود ولی براس بازسازی تعطیل شد! الان کلاس معجون سازی طبقه ی بالای برج برگزار میشه!

گویا هکتور یه مقدار وقتش رو تلف کرده بود!

تکلیف جلسه ی اول:

- یکی از راه های شناخته شدن توی ایفای نقش داشتن یه ویژگی شخصیتی جالب یا خاصه! این ویژگی میتونه خیلی ساده باشه ولی شما جوری ازش استفاده کنید که به نظر جالب بیاد! مثلا هکتور یه معجون سازه ولی خب اینکه همیشه معجون هاش مزخرف از آب در میان شده ویژگی شخصیتش! حالا ازتون میخوام تلاش کنید همچین ویژگی رو برای شخصیتتون پیدا کنید و با زدن یک پست( که میتونه ادامه پست من باشه یا پست تکی) اون ویژگی رو توضیح بدید.
توضیح شماره یک: قطعا ممکنه این مدت برای ساختن و پرورش یک ویژگی شخصیتی کافی نباشه. ولی ازتون میخوام تلاشتون رو بکنید. شاید از بین همین تلاش ها بتونید یه شخصیت جالب و جذاب بسازید!
توضیح شماره دو: پستتون رو توی همین تاپیک ارسال کنید و حتما اول پستتون ذکر کنید که تکیه یا ادامه ی پست من.
توضیح شماره سه: هر سوالی بود تو پیام شخصی میتونید ازم بپرسید!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.