هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷:۱۲ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۵۶:۵۱ شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 167
آفلاین
1- به گیاهم میگم تو خیلی خوشگلی ولی یه ایراد خیلی بزرگ داری ایرادتو بهت نمیگم تا از نگرانی بمیری.

2- برگ ها گیاهم رشد می کنن و تصویری مثل نقاشی معروف جیغ روشون نقش می بنده.

3-بفرمایین

4-میشه وقتی میخوایم به یه نفر موضوع مهمی رو بگیم اما نمیدونیم ممکنه چه احساسی پیدا کنه اول اون موضوع رو به این گیاه بگیم تا ببینیم چطور میشه




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۷:۰۵ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۲۳:۳۸
از باغ خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 192
آفلاین
1- بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

باهاش رفتار خوبی داشتم پروفسور. بهش رسم زندگی رو یاد دادم. دنیا رو بهش معرفی کردم. بهش گفتم کیه و قراره کی باشه.

2- این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

تغییراتش مرحله به مرحله بود پروفسور. اول که بهش گفتم کی هست و قراره کی باشه، برگ‌هاش تبدیل به قیچی شدن. بعد که دنیا رو بهش معرفی کردم و با سختی‎های مختلف آشناش کردم خیلی غمگین شد پروفسور. حالا اون تبدیل به یه گیاه-قیچی کامل شده. بهش افتخار می‌کنم.

3- نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره

بفرمایید پروفسور. اینم عکس از قیچی جونیور.

4- یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره

پروفسور قیچی جونیور همه‌ی کارهای یک قیچی رو انجام بده. تازه به خاطر نیمه گیاه بودنش می‌تونه توی نابود کردن گیاه‌های مزاحم هم کمک کنه.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

نهی از معروف و امر به منکر.


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۳:۱۳:۰۰ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو

آیلین پرینس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۲:۴۹ پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۷:۵۲:۵۹ جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
از بالای سر ارباب
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 164
آفلاین
تکالیف جلسه اول کلاس گیاه‌شناسی:

1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

کندمش! از بالا گرفتم و از ریشه درش آوردم. بعد از پنج ثانیه خود به خود برگشت تو گلدونش!

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

بسیار زشت!
برگ های دراز سبز تیره با خار های سوزن مانند!

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره
در پایین تکالیف!

4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره[img
میشه کلکسون انواع برگ ها با خار های ریز و درشت درست کرد!
تصویر کوچک شده

عکس کوچیکه. تو صفحه جدید بازش کنید.


ارباب... میشه کروشیو بزنم؟


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۵:۰۶ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

پومانا اسپراوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۵۲:۳۰
از دم در خانه گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 151
آفلاین
1.

_ای گل زیبا ،ای گلی که بوی تو مرا مجنون کرده ، ای گلی که رخسارت شیدایم کرده است
خب من اینا رو به گلم گفتم و دود غلیظ صورتی بیرون آمد و بعد از آن حبابی بیرون آمد که در آن عکس کسی که دوستش داشته باشی است

2.

خب برگ های صورتی بیضی مانند که وسطش خط بنفش داردو همان حبابی که اول بیرون آمد بالای گل قرار می گیرد

3.

ببخشید من هر کاری می کنم نمی تونم عکس رو بزارم


4.

در ورزشگاه ها می شه گذاشت که تماشاچی ها به تیم ها و همدیگر فحش ندهند



پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۷:۰۱:۴۷ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۸:۲۶
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 520
آفلاین
تکلیف جلسه ی اول گیاه‌شناسی!


1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ (2 نمره)

تام رو دستِ کم گرفتین "پروفسور"!
من از اونجایی بسیار درس‌خوان و صبور و حرف‌گوش‌کن هستم، تمام نکاتی که گفته بودین سر کلاس رو نُت‌برداری کردم و مکالمه‌ام با گل به این شکل بود:
- تو ماه، عسل، زیبایی و مثل مروارید درون صدف می‌مونی.

اینو که گفتم، گل‌از‌گلش شکفت و یهو از یه تیکه چوب تبدیل شد به یه دسته گل!
ولی برای یه ریونی این کم بود! پس ادامه دادم:
- تو ماه، عسل، زیبا، مثل مروارید درون صدف، باهوش و زرنگی!

و اینجا بود که از شدت خوشی گیاهی که بهم داده بودین میوه هم داد.

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

برگ؟ خیلی کم‌توقعی سو... چیز... پروفسور لی.
با تدابیری که من اندیشیدم و مکالماتی که به گیاه داشتم، این گیاه برگ هایی به سبزی چمن های تازه بارون خورده، گل هایی به سرخی اکسپلیارمس، و میوه هایی به شیرینی عسل گون داد!
اگر توصیف واضح و کامل چیزی که من گفتم نیست، پس به راستی چی می‌تونه باشه؟
حالا واسه این‌که جای ایراد گرفتن هم نداشته باشین و بعداً نگین جواب اصلی سوال رو ندادی؛ برگ‌هاش همونطور که گفتم به رنگ سبز سرزنده و شادابی دراومد و به چشم خودم رگ‌برگ هاش رو دیدم که از فرط شادی در حال انفجار بودن!

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره


بفرمائین.

4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره

بسیار ساده‌ست!
انسان هایی هستند که هرروز با آن‌ها برخورد داریم، آن آگلانتاین نماهایی که کارشان فقط انرژی منفی دادن به شما و تلاش برای سرنگونی‌تان است.
این افراد را کافی‌ست با گیاه متاثر تنها بگذارید تا بعد از چند کلمه انرژی منفی دادن نتیجه‌اش را ببینند، بوی گندش را احساس کنند، اگر مرلین بخواهد گیاه در صورتشان منفجر شود... و متحول شوند!
#تحول_به_سبک_تام


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۴ ۱۸:۴۲:۵۴

آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۰:۰۳:۱۶ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۱:۲۹ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
از بارگاه ملکوتی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
مترجم
پیام: 111
آفلاین
پاسخِ پرسش اول:

ما چه رفتاری با او داریم؟ بهتر است بپرسید او چه رفتاری با ما دارد! بهرحال ما پیامبر هستیم و مقام و منزلتمان اجازه نمی‌دهد که بخواهیم تیتیش به نانای یک گیاه بگذاریم. گذاشتیمش بر روی طاقچه ای که در بارگاه داشتیم. دقیقاً در انتهای سالن اصلی که بتواند از تمام محیط سالن تاثر بگیرد.
متاسفانه به علت ازدیاد حالت های مختلفی که در بارگاه جاری است گیاهِ ما مدتی را به حالت ارور 404 گذراند و بعد از آن به گونه ای منفجر شد که گمان کردیم زئوس دوباره به بارگاه حمله کرده است.

پاسخ پرسش دوم:

همانطور که بیان کردیم به علت اتفاقات متعددی که در آنِ واحد در سالن اصلی بارگاه رخ می‌دهد، گیاه ما بعد از انفجار برگ های متفاوتی را به نمایش گذاشت. یک برگ به رنگ سیاه و به شکل قلب درآمد که متوجه شدیم بلاتریکس دوباره یک نفر را به خاطر لرد شکنجه کرده و فرد مشکنّج(مورد شکنجه واقع شده) فریادی کشیده و از ساحت مقدس ما طلب کمک کرده است.
برگ دیگری حالت پشمکی داشت و به شکل یک نوار دراز سفید رنگ رشد کرد. حدس می‌زنیم کسی دوباره در ریش های دامبلدور گم شده بوده و باز هم از ساحت مقدس ما راهی را برای خروج طلب کرده است.
برگ دیگری به شکل یک ماسک درآمد. این نیز به علت آن بود که دوباره بلای جرونا شدت گرفته و مردم برای کادر درمان دعا و طلب خیر و همچنین پیروزی کردند.
برگ آخر هم شبیه پیژامه ما بود. دوباره یک نفر آن را قسم داده.

پاسخ پرسش سوم:

ما را با این سن مجبور کردید که نقاشی بکشیم.
همانطور که می‌بینید ماسک و ریش در سمت راست روییده اند و قلب و پیژامه ما در سمت چپ. چیه؟ بله، ما موقع خواب پیژامه راه راه می‌پوشیم.

پاسخ پرسش چهارم:

آنطور که از شواهد و قرائن به دست آمده است ما می‌توانیم از این گیاه در بارگاه استفاده های مفیدی کنیم. می‌توانیم تعدیل نیرو کرده و به جای کارگزاران گیاه بکاریم. اینگونه نه تنها گزارشات بدون غلط املایی و اشتباه به دست ما می‌رسند، بلکه لازم نیست هر ماه چندین گونی گالیون حقوق بدهیم. درود بر شما پروفسور لی. از ایده شما استفاده خواهیم کرد.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: كلاس گیاهشناسی
پیام زده شده در: ۱۰:۰۴:۱۷ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

سو لى


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۲ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۲:۴۱:۱۸ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹
از این سو، به اون سو!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 416
آفلاین
"تدریس کلاس گیاه‌شناسی ترم 24 هاگوارتز"
جلسه اول



-برنامه رو ببین آخه! استادا واقعا عالی و متناسب با تخصصشون انتخاب شدن! پروفسور وارنر، گرنجر، گانت، لسترنج... اینجا رو ببین! حسن مصطفی که داور بین المللی مسابقات بود امسال قراره کوییدیچ تدریس کنه!

تام جاگسن بر خلاف سایر دانش آموزان، در آن ساعت از روز سرشار از انرژی و انگیزه یادگیری بود و با هیجان از برنامه کلاسهایشان تعریف می کرد.
-فکر کنم استاد کلاس گیاه شناسی تازه اومده. اسمشو قبلا نشنیده بودم. تو میشناسیش؟
-نه.

ریموند با جوابی مفید و مختصر، خود را نجات داده و سعی کرد جایی در گلخانه پیدا کند که از تابش مستقیم آفتاب ظهر در امان باشد. اما به این نکته توجه نکرده بود که اصولاً گلخانه در آفتاب گیر ترین نقطه هاگوارتز ساخته شده و آفتاب از هر طرف به درون آن حمله ور می‌شد.

-سلـــــــــام!
-یا ریش مرلین!

سو لی با کلاهی بزرگ تر از همیشه و پوشیده از برگهای مختلف، خودش را به کلاس گیاه شناسی رسانده بود. شکوفه های سفید و صورتی و بنفشی که از لبه کلاهش آویزان بودند، تقریبا زیبا محسوب می شدند؛ ولی شاخه هایی که از قسمت بالایی آن بیرون زده بودند، به هیچ وجه!
-باورتون میشه؟ من استاد شدم! استاد گیاه شناسی!
-اصلاً!
-غیرممکنه!
-جالب شد!

سو با یادآوری اینکه اکنون یک استاد است و باید رفتار متفاوتی نسبت به گذشته داشته باشد، نیش از بناگوش دررفته اش را جمع کرد؛ دستکش های پوست اژدهایش را پوشید و گلدانی مشابه گلدان هایی که جلوی هر جادو آموز قرار داشت را روی میزش گذاشت.
-خب اول بگید نظرتون راجع به این گیاه چیه؟

جادو آموزان به شاخه عریان و خشکیده‌ای که از خاک بیرون زده بود چشم دوختند. بیشتر آنها حتی شک داشتند منظور استادشان از گیاه همان شاخه باشد.
-این زشت ترین و بی فایده ترین و مسخره ترین گیاهیه که تا حالا دیدم!

صدای بوم بلندی در کلاس پیچید و از گلدان جلوی دانش‌آموزی که جمله قبل را گفته بود، دود غلیظی برخاست. با کم شدن دود، همه توانستند تفاوت آشکاری بین آن گلدان و بقیه گلدانها مشاهده کنند. برگ هایی با لبه‌ی سوخته که هنوز دود از آنها بر می خاست، بر روی گیاه مشاهده می‌شدند؛ از سطح برگها مایع لزج زرد رنگی ترشح می شد که بوی نفرت انگیز و غیرقابل تحمل آن حال همه را بد و ماندن در گلخانه را غیرممکن کرده بود. سو از جا پرید و در مسیر میان میزها و دیوار شیشه ای گلخانه، به طرف گلدان مذکور دوید و در راه چند دانش آموز را هم به در و دیوار کوبید که تقصیر خودشان بود؛ دانش‌آموز نباید جلوی را استاد را می‌گرفت.
با خالی شدن شیشه محلولی سبز رنگ و درخشان بر روی گیاه، برگ ها به سرعت خشک شده و جدا شدند و گیاه به حالت عادی برگشت.

-این خفن ترین و باحال ترین گیاه دنیاست!

این بار صدای بوم با دود غلیظ و بوی نامطبوع همراه نبود؛ بلکه رایحه ای شبیه به عطر چمن باران خورده فضای کلاس را پر کرده و برگ هایی قلبی شکل که از انتهای آنها حباب های صورتی و قرمز کوچک خارج می‌شد، روی شاخه گیاه نمایان شدند.

-پروفسور... این چه گیاهیه؟
-گیاه متاثر! خیلی حساسه و بیشتر از هر گیاه دیگه‌ای به توجه و محبت نیاز داره. خیلی سریع از محیطی که در اون قرار داره تاثیر می‌گیره و شکل برگش به رفتاری که قبل از تشکیل اونا باهاش میشه بستگی داره.

سو نگاهی به چهره های متعجب و مشتاق جادو آموزان انداخت. برق رضایت از نتیجه اولین تدریسش، در چشمانش نمایان شد.
-برای شروع، نگهداری از این گیاه می‌تونه خیلی به رابطه‌تون با درس گیاه‌شناسی کمک کنه. حالا کاغذ پوستی و قلم پرتون رو آماده کنید تا تکالیف این جلسه رو بگم.

سو دستکش هایش را درآورد و روی میز کارش گذاشت؛ چوبدستی‌اش را برداشت و با یک حرکت آن، تکالیف جادو آموزان را با خطوطی نقره ای رنگ در هوا نوشت.


تکالیف جلسه اول کلاس گیاه‌شناسی:

1. بنویسید چه اتفاقی میفته و چه رفتاری با گیاهتون دارید؟ 2 نمره

2. این رفتار باعث میشه برگ های گیاهتون چه شکلی بشه؟ (باید واضح و کامل توصیفش کنید.) 3 نمره

3. نقاشی ای از وضعیت نهایی گیاهتون (بعد از تشکیل برگ ها) بکشید. 2 نمره

4. یکی از کاربردهای گیاه متاثر رو بنویسید. 3 نمره



"از 4 تا 10 مرداد فرصت دارید تکالیفتون رو همینجا ارسال کنید. برای جواب دادن به سوالا، مهم ترین نکته استفاده از خلاقیتتونه. پس خودتون رو به متن تدریس محدود نکنید و سعی کنید تا جای ممکن خلاقانه بنویسید."


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲ ۱۰:۰۷:۳۴

بلای جان ارباب!

بهش دست نزنید! مال منه.

"ONLY RAVEN"

ارباب... میشه بیام تو؟


پاسخ به: كلاس جنگل شناسی مدرن و کاربرد آن در معجون سازی
پیام زده شده در: ۲:۲۰ سه شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۲:۳۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6201
آفلاین
-دانش آموزان عزیز...توجه کنین. درس امروزمون قراره توسط ما...
-همچین قراری نیست! نمره های بچه ها رو بده برن...وقت فرزندان این مملکت رو نگیر. تدریس تموم شده. هاگوارتز تعطیله.
-دانش آموزان عزیز...شما به اینا گوش نکنین. امروز در این مکان مقدس حضور به هم رسانده ایم تا از قطره ای از دانش بی پایان ما...
-قطره هاتونو برای خودتون نگه دارین. شما استاد نیستین!
-ولی مایلیم درس بدیم! چیزای زیادی هست که این نوگلان نشکفته می تونن از ما یاد بگیرن...اشتیاق رو داریم در چشمانشون می بینیم. کسی نمی تونه این عرضه و اون تقاضا رو نادیده بگیره. جنگ هاگوارتز راه می ندازیم ها!
-فقط نمره ها...مجوزی که دست شماست فقط برای اعلام نمره اس. مگه استاد شدن به همین سادگیه؟


استاد شدن شاید ساده نباشه...ولی کشتنش که بسیار ساده بود...
آخرین باری که هکتور رو دیدیم از قوزک پای راست به شاخ بوفالویی بسته شده بود و در حالی که روی هوا به اهتزاز در اومده بود، داشت از ما دور می شد.
دم آخری اینو موشک کرد، فرستاد برای ما که بیاریم اینجا بزنیم!
آخرین خواسته اش بود...وصیتش بود.
هکی بود دارای احساس مسئولیت!


نمره های امتحان درس جنگل شناسی مدرن و کاربرد آن در معجون سازی(سخت بود...کپی کردیم از این بالا!)


گریفیندور:

فنریز گری بک:26
آرتور ویزلی: 26
هرمیون گرنجر: 27
آلکتو کرو: 28
لیزا چارکس: 26
رون ویزلی: 26

هافلپاف:

سدریک دیگوری: 26
نیمفادورا تانکس: 26


.............................


ریون و اسلی کجا هستن؟
هک چی از گروه ما و گروه دوست و برادر ما می خواد؟
آیا گالیونی از دو گروه دیگه گرفته؟
آیا گروه جد ما برای این مدرسه کافی...

وقت ما تموم شد. ما باید بریم...

ولی ما مایل بودیم کمی درس بدیم! خیلی چیزا از دست دادین...تغییر شکل هم بلد بودیم. خیلی خفن تغییر می کنیم.

حیفه همینجوری بریم...

نقد هم نکنیم؟
یه سوژه دوئل بدیم؟
دروس این ترم رو خلاصه کنیم؟ برای امتحان بخونین؟
هافلپافمون بدرنگ نشد؟
سوالی از ما ندارین؟

دیگه عمرا کسی به ما نمره بده اعلام کنیم! از جدیت کلاس کاستیم!

هوریس؟




پاسخ به: كلاس جنگل شناسی مدرن و کاربرد آن در معجون سازی
پیام زده شده در: ۲۱:۰۰ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

رون ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۳ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۰۱:۰۶ چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹
از میتوکندری به راکیزه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 129
آفلاین
امتحان جنگل شناسی مدرن

آخرین روز ترم تابستانی مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، با پیدا شدن خورشید از پشت ابر ها و میان کوه ها، آغاز شد.

جادو آموزان در کلاس جنگل شناسی که در اعماق جنگل ممنوعه برگزار میشد دور هم جمع شده و منتظر آمدن استاد گرنجر بودند. البته لازم به ذکر است که تعدادی از جادو آموزان در طی مسیر بر اثر راه پیچیده جنگل و همچنین موجودات جادویی خطرناک، مفقود و یا حتی کشته شده بودند.

دقایقی بعد هکتور که استاد این کلاس بود، روبروی جادو آموزان ظاهر و ویبره زنان مشغول توضیح نحوه و شرایط امتحان شد.
- خب بچه ها ... اونجا به ازای هر کدوم تون یه پاتیل و مواد مورد نیاز معجون سازی وجود داره که شما باید معجون " رهایی از ترس " رو بسازید. سعی کنید که با بالاترین کیفیت اینکارو انجام بدید تا سی امتیاز کامل رو برای گروه تون بدست بیارید. موفق باشید.

جادو آموزان که امتحان عملی این درس را ساده می پنداشتند، به چند متر آنطرفتر که محل استقرار پاتیل ها بود رفتند و با اعتماد به نفس کامل پشت آنها ایستادند و منتظر حکم اجرای امتحان توسط استاد گرنجر شدند.

در میان همه آنها اما، رونالد ویزلی و ادوارد دست قیچی که از عملی بودن امتحان بسیار متعجب شده بودند، با ترس و اضطراب، آرزوی تجدید نیاوردن می کردند.

فلش بک شب قبل

رون ویزلی در کنار ادوارد دست قیچی و هرماینی گرنجر، روی کاناپه در سالن اجتماعات گریفیندور نشسته و مشغول ورق زدن کتاب درس جنگل شناسی بود.
- خب اینکه راحته بلدم. این بخش هم که طولانیه و تو امتحان نمیاد. اینو هم از رو ادوارد تقلب می کنم.
- ببین رون ... من چند تا برگه تقلب نوشتم. یه وسیله ای هم مشنگا دارن به نام غلط گیر که در داره. ما برگه ها رو از طریق در غلط گیر به هم می رسونیم.

هرماینی که از میزان بالای احمق بودن و اسپم گفتن آن دو خسته شده بود، گفت:
- امتحان عملیه ... عملی. کتبی نیست که شما میخواین تقلب کنید که.

مغز های رون و ادوارد که پس از شنیدن کلمه عملی، به فکر چیز های مغایر با شئونات اخلاقی افتادند ، منظور حرف هرماینی را به پوشه اسپم خود انتقال دادند و تصمیم گرفتند که درسی حسابی به این فرد عملی دهند. ولی مغز های شان در یک حرکت آشنا، هنگ و درس دادن به فرد عملی را به زمان و مکان دیگری موکول کردند.

پایان فلش بک

ناگهان امتحان جنگل شناسی این ترم هاگوارتز با سوت هکتور آغاز نشد، بلکه با نعره تسترالی که در اطراف وجود داشت، شروع شد.
جادو آموزان با اجرای طلسمی، آتشی زیر پاتیل های رنگ و رو رفته خود روشن کردند البته نه همه آنان. ادوارد هر چه تلاش کرد نتوانست آن طلسم را اجرا کند و از رون کمک خواست. رون هم به کمک او شتافت و فهمید که ادوارد اصلا چوبدستی در دست نداشت که بخواهد وردی بر زبان بیاورد. پس از او خواست که چوبدستی اش را از درون جیبش در بیاورد و به او دهد. بعد آن را در میان دست های قیچی مانند ادوارد، قرار داد و مشغول دادن دیگر توضیحات به او شد.
- خب حالا سه بار دستت رو بچرخون و بگو " اینسندیو"! باشه؟

دست قیچی، همانطور که رون گفته بود، طلسم را اجرا کرد اما آتش به بدنش برخورد کرد و کمتر از چند ثانیه بعد تمام بدنش را فرا گرفت. سپس در حالی که همچون یک مشعل می درخشید، حرف هایی که به نظر مغایر با شئونات اجتماعی بودند به رون زد و با آخرین سرعت به سمت دریاچه دوید. آری حدس تان درست بود؛ رون چوبدستی را به صورت برعکس در میان قیچی های ادوارد جا ساز کرده بود.

یک ربع بعد

سکوت عجیبی در محوطه برقرار بود. هر کدام از جادو آموزان با دقت مشغول ساختن معجون خود بودند البته نه به خوبی. رون ویزلی هر کدام از مواد موجود روی میز را به صورت و همچنین به میزان رندوم در پاتیل خود ریخته بود اما نمی دانست چه طور باید آن ها را هم بزند تا مخلوط شوند. در واقع دیگر جادو آموزان همه هم زن های جادویی را گرفته بودند و به رون نرسیده بود.

آملیا فیتلوورت از گروه هافلپاف، فاصله زیادی با رون نداشت و به سرعت ساخت معجون خود را به اتمام رسانده بود. پس مقداری از آن را در بطری ای ریخت و برای ارزیابی نزد هکتور برد.
- استاد کار معجون من تموم شده!

همین که به سمت هکتور رفت، چشم رون به سوی چیز عجیبی چرخید. چیزی شبیه به همزن که در جایی که آملیا حضور داشت، وجود داشت. پس تلسکوپ آملیا که البته از نظر رون هم زن به شمار می رفت را گرفت و مشغول هم زدن معجون خود شد.
آملیا که یکدفعه چشمش به صحنه استفاده رون از تلسکوپش افتاده بود، جیغ بنفشی کشید و با تمام قدرت گریه کرد و به سرعت به سمت دور دست ها دوید و در افق محو شد. از اشکش هم جریان تندی از آب به وجود آمد و آن جریان، تعدادی از جادو آموزان را در خود غرق کرد و به مکان نامعلومی برد.

دقایقی بعد

رون که دردسر هایی را که به وجود آورده بود را به گوش چپ خود نیز نمی گرفت، با خونسردی مشغول هم زدن معجون خود با تلسکوپ آملیا بود. سپس نگاهی به مواد روی میز انداخت و متوجه ماده ای شد که رویش نوشته شده بود: زهر آراگوگ!
سریعا به مغزش مراجعه کرد و در بخش قشری مخش، اطلاعات در حال پردازش را مشاهده کرد. شواهد موجود در مخ او نشان می دادند که او می تواند با اضافه کردن این ماده به معجون، برای همیشه از ترس از آراگوگ رهایی یابد.

نیم ساعت بعد

بالاخره معجون رون حاضر شده بود. رون ابتدا نگاهی به معجون هرماینی انداخت که بسیار زیبا و درخشان و خوش دست بود. سپس چشمش را روی معجون خودش چرخاند که با قیر مو نمیزد. سپس با دلایل نه چندان قانع کننده، تفاوت ظاهری این دو معجون را برای خود توضیح داد و در یک حرکت ما فوق سرعت، مقدار کمی از معجون را برای چشیدن سر کشید.

چند ثانیه بیشتر نگذشت که معجون روی رون اثر کرد. احساس گلاب به روی تان پیدا کرد و سر گیجه گرفت. سپس پا هایش سست شدند و به سختی توانست تعادل خود را حفظ کند. اما همه این ها در مقابل اتفاقی که در پی رخ دادن بود، هیچ بود. و آن اتفاق بالاخره رقم خورد. ناگهان همه چیز در مقابل چشم رون به عنکبوت تبدیل شد. همه جادو آموزان به شکل عنکبوت و هکتور نیز به شکل آراگوگ دیده میشد.

ترس و وحشت نیز به احساسات قبلی رون اضافه شد. همانطور که ناخن هایش را می جوید قدم هایی به عقب برداشت اما به یکی از پاتیل ها برخورد کرد و آن نقش زمین شد. آن پاتیل نیز به پاتیل دیگری برخورد کرد و طی برخورد هایی دومینو وار تمامی پاتیل ها نقش بر زمین شدند و برخی از آن ها که حاوی مواد اشتعال پذیر بودند، منفجر شدند و آتش عظیمی به پا کردند.
سپس پیش از اینکه اجازه داده شود تا هکتور و بقیه از حالت مبهوتی در بیایند و رون نیز به خودش بیاید، آتش به درختان جنگل سرایت کرد و دقیقه ای بعد جنگل ممنوعه و تمامی موجودات حاضر در آن اعم از جادو آموزان و هکتور، سوختند و با خاک یکسان شدند.

یاد و خاطره آن جادو آموزان و استاد شان همیشه در یاد جامعه جادوگری باقی ماند و از آن روز به بعد، آخرین روز ماه اوت به نام روز " جنگل شناسی " نامگذاری شد.

گم شده در جنگل


ویرایش شده توسط رون ویزلی در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۹ ۲۱:۵۵:۴۴



تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس جنگل شناسی مدرن و کاربرد آن در معجون سازی
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

نیمفادورا تانکس old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۰۶ شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۳:۵۲ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 114
آفلاین
سلام پرفسور گرنجر.


شاخ و برگ درختان، قرچ قروچ کنان زیر پایم صدا می دادند و به دنبال هافلپافی های دیگر، به طرف قلب جنگل حرکت می کردم.

پرفسور گرنجر، با صدای پرشور و شوقی برای ما سخنرانی می کرد، اما نمی توانستم ذهنم را بر روی حرف هایش متمرکز کنم.

بالاخره به جایی که مد نظر هکتور بود رسیدیم.
درختان بلند قامت دور تا دور مارا گرفته بود و هیچ دیدرسی به قلعه نداشتیم.
پرفسور گرنجر با صدای بلندی گفت:
_خیلی خب بچه ها، اگه به اون راهنمایی من گوش کرده باشید، راحت میتونید گیاه رو پیدا کنید.

از جا پریدم. اما من که به راهنمایی های پرفسور گرنجر گوش نداده بودم:
_ پرفسور...پرفسور گرنجر.
_ بله دوشیزه تانکس.
_ میشه لطفا یک بار دیگه برای من راهنمایی هارو تکرار کنید.

هکتور کمی مکث کرد اما بعد لبخندی زد و گفت:
_ بله البته. اول: اون گل رنگ بنفش داره. دوم: تیز است...

صحبت های پرفسور رفته به رفته در بین صدای جمعیت آرام تر می شد.
_ در........یافت....

جمله ی آخر برایم نا مفهوم بود. سعی کردم در ذهنم نگه دارم: تیز است، رنگ بنفش دارد، در....یافت می شود؟
با خود تکرار کردم در کجا؟

آسمان غرید و بعد باران شروع به باریدن کرد.
قطرات درشت باران از بین شاخه های درختان لیز می خورد و بر سر دانش آموزان هاگوارتز می بارید.

با کمک چوبدستیم بارانی زرد رنگی را به وجود آوردم. چون در این هوا اصلا نمی توانست با لباس معمولی دنبال گل بنفش رنگ گشت.

تصمیم گرفتم چوبدستیم را به شکل قطب نما در آورم، و به طرف جنوب حرکت کنم.
شاخه های خیس را از جلوی رویم کنار میزدم، و راهم را باز می کردم.

به دور و بر نگاهی انداختم. اما هیچ گل بنفش رنگی در آن دور و بر نبود.
جلوتر رفتم، تا شاید بتوانم آنجا چیزی پیدا کنم، که ناگهان سانطور بلند قامتی جلوی رویم ایستاد.

با ترس و لرز گفتم:
_ ببخشید آقا، با من کاری داشتید؟
_ من فکر می کنم تو با من کاری داری؟ نه؟ پس بگو در قلمرو من چه کار داشتی؟
_ متأسفم، من نمیدونستم اینجا قلمرو شماست. من فقط داشتم دنبال گل تیز بنفش رنگ می گشتم.

سانطور در فکر فرو رفت:
_ اگر به تو کمک کنم، زودتر از اینجا می ری؟
_ بله البته. قول میدم.
_ خیلی خب، پس دنبال من بیا.

سپس حرکت کرد و به طرف درخت بزرگی حرکت کرد.
در پای درخت، گیاه بنفش رنگی که معلوم بود لبه ی تیزی دارد روییده بود.
_ خیلی ممنون جناب سانطور. واقعا متشکرم.

سانطور چهار نعل دور شد.
حالا نوبت چوبدستی بود که کارش را انجام دهد.
آن را به طرف گیاه گرفته و وردی زیر لب زمزمه کردم.
لحظه ای بعد گیاه بنفش رنگ داخل ظرف کوچکی رفت و در جیب من، جایش محفوظ بود.

وقتی به جایی که اول رفته بودیم برگشتم، با دانش آموزان گلی و خسته ای مواجه شدم.
گویا هکتور به بقیه گفته بود به سمت شمال بروند.



تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.