هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۰:۵۳:۵۲ یکشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۹
#89

گریفیندور

نویل لانگ باتم


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۴۰:۳۱ شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۰۹:۰۰ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 26
آفلاین
تکلیف جلسه اول کلاس طلسم باستانی.


نقل قول:
پاسخ به پرسش اول:


از اونجایی که حافظه ی من قد ماهیه همه چیز از یادم میره!
آره همیشه چیزای مهم مثل حضور در کلاس ها یادم میره.
البته این همیشه هم بد نیست مثلا یک روز در خواب خوش به سر میبردم که صدایی شنیدم و فهمیدم سیموس فینیگان از دست بلاجر های درون زمین کوییدیچ به زمین پرتاب شده و خداروشکر کردم که در کلاس حضور نداشتم چون اگربا جاروی کوییدیچ توی هوا پرسه میزدم با کله رو زمین پرت میشدم و بعد مغزی برام باقی نمیموند که بخواد قد ماهی بشه

اما مشکل من حافظه ی کوتاه مدتم نیست مشکل من گوی یاد اوریه که هر وقت مسایل یادم میره محتوای داخلش از رنگ سفید به رنگ قرمز تبدیل میشه.
فکر نمیکنم چاره ای برای این مشکل وجود داشته باشه ولی امتحانش که ضرری نداره.

هلاااسپیاااافوس برااااتوس

اوه!
چی شد؟
اوخ!
پودر درون گوی یاد اوری دود شد رفت رو هوا.

به هر حال دیگه چیزی نباید بهم یاداوری کنه . این تهدیدی بزرگ از سلطان نویل بود.

نقل قول:
پاسخ به پرسش دوم:


تنها کاربردش تو مهمونیاست.
میپرسید چرا!!!؟؟؟؟؟؟؟
فقط کافیه ورد این طلسم به دست جرج و فرد ویزلی بیوفته تا همه زندگان و مردگان موجود در مهمونی مثل محتوای درون گوی دود شه و بره هوا.






پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۱:۱۸ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#88

اسلیترین، مرگخواران

مرلین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹ جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۱۲:۰۱
از بارگاه ملکوتی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
مترجم
پیام: 111
آفلاین
پاسخِ پرسش اول:

از ان جهت که ما خودمان خیلی باستانی هستیم از قبل بر این طلسم احاطه داشتیم و برای حل مشکلات متعدد خود از آن استفاده می‌کردیم.
به عنوان نمونه، هنگامی که یکی از ملکه های ماگلی به نام الیزابت دوم در سال 1992 با مشکل های متعددی مانند طلاق پسرش، طلاق دخترش، پرتاب تخم مرغ به سمتش و... دست و پنجه نرم می‌کرد، ما بر آن شدیم که به او امید به زندگی دهیم زیرا یکی از اشخاصی است که حضوراً از نیروی جادویی ما بهره برده است و همچنین شخص تاثیرگذاری در دنیای ماگلی به شمار می‌آید.
پس از این طلسم استفاده کردیم و بعد از چند روز کاخ وینزر در آتش سوخت.
نتیجه بسیار رضایت بخش بود. زیرا ملکه به درگاه ما دعا می‌کرد که روز آتش سوزی در آن کاخ نبوده و زنده مانده است. اثر آن طلسم و کار ما تا به امروز پابرجاست.

پاسخ پرسش دوم:

کاربرد؟ این طلسم سراسر کاربرد است. شما در هر موقعیتی می‌توانید از این طلسم استفاده کنید. در دوئل، در آشپزی، در مواقع حمل و نقل، در...
بله! درست شنیدید. در حمل و نقل هم می‌توانید از آن استفاده کنید. بدین صورت که اگه بخواهید از کوچه دیاگون به دهکده هاگزمید بروید طلسم را اجرا کرده و آنگاه بی‌شمار احتمال از حالات مختلف انتقال خواهید داشت.
ممکن است یک رمزتاز از آسمان روی سرتان بیوفتد، یا مغازه ای که درآن هستید به صورت ناگهانی آتش بگیرد و همزمان از آسمان پودر پرواز شروع به باریدن کند و شما به صورت خودکار به یکی از مغازه های هاگزمید، که آن هم در حال سوختن است، منتقل شوید.


شروع و پایان با ماست!


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۳:۳۹:۳۶ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#87

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۴:۱۰:۰۰ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 160
آفلاین
سلام پروفسور استنفورد!

1- من از هرماینی بدم میاد.مشکلم اینه. چوبدستیمو می چرخونم و میگم:هلاااسپیااافوس برااااتوس
بلافاصله طومار سیزده متری تکالیف هرماینی جلوم ظاهر میشه و من هم آتیشش میزنم

2-چون شوخه فکرنکنم کابرد خوب و قانونی ای داشته باشه اما برای اینجور مردم آزاری ها خیلی خوبه


بدرود رود من!
بود و نبود من!
ای ناگرفته کام،
عروس خون نشان،
ای سرو سرخ فام...

مویه های خانم ایکس بر جنازه لاوندر

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۷:۴۳:۲۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#86

ریونکلاو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۴۹:۲۸
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 501
آفلاین
تکلیف جلسه ی اول کلاس طلسم های باستانی!


جواب پرسش اول:
من مدتی بود که درگیر مشکل تغذیه بودم. متاسفانه در کنار تسترال‌هایی کم‌فهم و زورگو زندگی کردن این دردسرهارو هم شامل میشه.
مثلا از جیره ی غذایی‌ای که به هزار زحمت و زور و تلاش بی‌وقفه از ارباب و بانو مروپ به دست میارم، بیست و پنج درصد سهم من میشه و هفتاد و پنج درصد باقی به برادران و خواهران تسترال میرسه... البته گناه هم دارن، پوست و استخونن بندگان خدا، باید یه چیزی بخورن جون بگیرن.
ولی القصه، این‌شد که من بخاطر مشکل تغذیه و گشنگی، تصمیم گرفتم از طلسم شما استفاده کنم و... چشمتون روز بد نبینه پروفسور!

هنوز "س" براتوس تموم نشده بود که یهو دیدم یه صدایی از تو اصطبل اومد، نگاه کردم دیدم هرچی تسترال بوده ناپدید شده. فردا هم ارباب میان برای چک کردن تسترال هاشون... این درسته؟!

جواب پرسش دوم:
بنظرم بیشترین استفاده‌ای که از این طلسم میشه برد در مغازه های شوخیه!
واقعا در حالت عادی استفاده کردن از اون شهامت بالایی رو می‌طلبه و یه آرزوی غیر دقیق کل زندگی‌ت رو می‌تونه به فنا بده.
در همین جهت، نهایت کاری که می‌تونم بهتون پیشنهاد بدم از این طلسم بخواین مثلا خاموش شدن چراغه، که اون هم با شناختی که از این طلسم داریم ممکنه بزنه خورشیدو بترکونه کلا... دیگه ریسکشو باید بپذیرین.
اما استفاده‌ای اصلیش با یک کلیک‌بیت(clickbait) و عنوان فریبنده‌ای مثل "برآورده کننده ی آرزوهای 2020" برای فروش در مغازه های شوخیه که ملت رو بدبخت کنه و استفاده‌ی روزمره‌ای ازش پیشنهاد نمیشه.


آروم آقا! دست و پام ریخت!



پاسخ به: کلاس طلسم‌های باستانی
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۲۷ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹
#85

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۹:۳۳:۱۱
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 189
آفلاین
تدریس جلسه اول


در تابستانی که دنیای ماگلی پر از ویروس و الکل و ماسک بود، جادوگران فارغ از همه چیز و با رعایت پروتکل های بهداشتی(!) به هاگوارتز آمده بودند تا جادو بجویند. برخی از آنها با پیس پیس کننده الکلی شخصی خودشان که پرواز کنان فضای اطراف را ضدعفونی می کرد و بعضی با حباب شفافی که دور خودشان کشیده بودند، به دنبال کلاسشان می گشتند.

در این میان یک گروه حرکات عجیبی را هماهنگ با هم انجام می دادند.
- خب حالا دور خودمون دو دور می چرخیم... همه یک قدم به عقب... سه بار سرتون رو بخارونید...هرکی نخارونه نمیتونه وارد شه ها. دستاتونو به هم گره کنید. خب، بفرمایید!

جادوآموزان که هرکدام از گرما در حال ذوب شدن بودند، با قیافه های پوکرفیس از دالانی که دود آبی رنگی در آن موج می زد وارد کلاس شدند.

گرومپ

-آخ!

نماینده ی کلاس که مسئول ورود بود، با لبخندی دلنشین جادوآموزی را که پس از برخورد با دالان به زمین افتاده بود بلند کرد.
-گفتم که باید آداب ورود رو درست انجام بدی، سرت رو نخاروندی؟
-این چه... بووووق.

مسلما وقتی این جادوگران خوش شانس در انتخاب واحد، کلاس طلسم های باستانی را بر می داشتند از قرتی بازی هایی مثل آداب ورود یا کلاسی با دیوارها و کف پوش های سیاه، چراغ های مه الود آبی روی دیوارها و ... خبر نداشتند. ولی چاره ای نبود جز اینکه مثل بچه های خوب روی صندلی هایشان نشسته و منتظر استاد عجیب غریبشان بمانند.

-همه چی داره مدرن میشه ما باید طلسم باستانی یاد بگیریم؟!

-من حتی اسم این استاد رو هم نشنیدم...!

-چه دکور خوف و خفنی!
-نکنه تو هم مرگخواری؟

-بیاید منتظر باشیم استاد بیاد و برای ورود سرش رو بخارونه!

-بچه ها... لکه روی میز من شبیه خونه.

صدای قدم هایی که از بیرون کلاس می آمد باعث شد که همه با سکوت و لبخند های موذیانه به دالان نگاه کنند. ملانی استانفورد با ردا و شنل مشکی برای دالان سری تکان داد و از آن رد شد. دانش آموزان با ناامیدی به صندلی هایشان لم دادند.

ملانی شنلش را روی صندلی پرت کرد و با جدیت به دانش آموزانش نگاه کرد. ردای مشکی او در پس زمینه سیاه کلاس گم میشد. درس دادن آخرین چیزی بود که او فکر انجامش را می کرد.
-خب، خب، امیدوارم از ورودتون فهمیده باشید که توی کلاس من قرار نیس مثل کلاس وردهای جادویی یه سری کلمه حفظ کنید و چوبدستی تکون بدید... و نه، نمیخوام که سرتون رو بخارونید!... این کلاس فراتر از کتابه... .
-هر جادوگر اول باید با قدرت ذهن خودش آشنا شه، کنترلش کنه، بتونه گسترشش بده و ازین حرفا... . مثلا بتونید از یه دالان جنگولک بازی یا محدودیت با تکون دادن سر رد بشید... .
-خانم اجازه!
-بفرما!
-اینا تو امتحان میاد؟ باید یاد بگیریم؟
-میگفتم! درس امروز فقط برای شروعه و خیلی ساده ست. این طلسم باستانی مادربزرگ همه ورد هاییه که روزمره استفاده می کنید.

ملانی همونطور که با چوبدستی طلسم را می نوشت ادامه داد.
-کاری که باید بکنید اینه که یه مشکل رو توی ذهنتون تصور کنید، مشکل باید شخصی باشه نه عمومی، طلسم نمیتونه برای یک جمع راه حل پیدا کنه. مثلا مشکلتون اینه که گرمتونه... هرچقدر دقیق تر تصورش کنید، طلسم راه حل پیشرفته تری بهتون میده... حالا، همگی همراه با من... چوبدستی رو خلاف عقربه های ساعت می چرخونید و میگید... هلاسپیافوس براتوس. الف هارو بکشید!
-هلاااسپیاااافوس برااااتوس.

-خوبه، حواستون باشه که طلسم غول چراغ جادو نیست که ازش پول یا عشق بخواید! راه حل هاش منطقیه.
-خانم اجازه! اگه طلسم خوبیه چرا باستانی شده چرا روزمره استفاده نمیشه؟
-کی گفته که قراره چیزای خوب تو این کلاس یاد بگیری؟
-

-خب، باید اون مشکل رو واقعا در ذهنتون داشته باشید و طلسم بهتون راه حل میده، اثرش هم البته کوتاه مدته. به شرطی که بعدش بگید که مشکلتون حل شده... طلسم های باستانی خیلی به شخص جادوکار وابسته ن. خب، دختری که همش سوال داری... چه مشکلی به ذهنت میرسه؟
-خب... خوابم میاد.
-میتونی امتحانش کنی.
-ام... باشه... هلااااسپیاااافوس برااااتوس.

برای یک دقیقه هیچ اتفاقی نیفتاد و دانش آموزان با نگاهِ اینم یه استاد خل دیگه، به هم نگاه کردند.

ویژژژژ

یک لگن آب شلپ شلوپ کنان از دالان به درون کلاس آمد و مستقیما به طرف دخترمذکور رفت.
-نه! ... من... ییییی... .

لگن آب بر سر دختر خالی شد و جست و خیز کنان از همان راهی که آمده بود برگشت.
-مش...کل...ام... حل شد!

-خیلی خوبه! خب بچه ها، همونطور که دیدید راه حلی که طلسم پیدا میکنه چیزیه که اصلا به ذهنتون خطور نکرده و... خب یکمم شوخه!
دانش آموزان:
-اگه ذهنتون مشکل رو با جزییات بیشتر تصور کنه طلسمتون هم کاربردی تر میشه، مثلا توی دوئل میتونید باهاش حریفتون رو به چیزی دچار کنید که خودتون هم نمیدونید چیه.
سپس با لبخند رضایتمندانه ای به همان سرعتی که آمده بود از کلاس بیرون رفت.

تکلیف جلسه اول!

۱-یه مشکلی که براتون پیش اومده رو درنظر بگیرید، طلسم رو اجرا کنید و خود مشکل و نتیجه خلاقانه ش رو بنویسید. (۷نمره)
یادتون باشه که طلسم ما طرفدار راه حل های غیرمنتظره و طنزآمیزه بنابراین اصلا خودتون رو محدود نکنید، ولی درعین حال نباید بی ربط بنویسید. (جزییات بیشتر، نمره بهتر)

۲-بنظرتون این طلسم میتونه چه کاربردی داشته باشه. (۳نمره)
(شوخی یا جدی)



?see

تصویر کوچک شده


Re: کلاس جادوی سیاه فوق پیشرفته سبک باستانی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
#84

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۱:۰۸ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


با تشکر از تدریس پرفسور بلاتریکس لسترنج و حضور دانش آموزان در این ترم ، بعد از پایان امتحانات ، امتحانات با این کلاس ادغام میشود . کلاس قفل شد !


پایان ترم هشتم هاگوارتز


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: ���� ����� ���� ��� ������� �Ș �������
پیام زده شده در: ۱۹:۲۲ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
#83

بلاتريكس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۱ دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
از ما هم شنیدن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 705
آفلاین
جلسه ی آخر آموزش جادوی سیاه به سبک باستانی:


گریفندور: 30: 3 = 10 امتیاز


تایبروس مک لاگن: 30 امتیاز!


هافلپاف: 47:3 = 15.66 روند میشود---» 16 امتیاز


زاخاریاس اسمیت: 27 امتیاز
گلگلومات: 20 امتیاز

موفق باشید!


وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl


Re:جادوی سیاه فوق پیشرفته سبک باستانی
پیام زده شده در: ۱۶:۲۲ جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
#82

زاخاریاس اسمیتold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۸ شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۴۵ سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۰
از آواتارم خوشم میاد !!!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 350
آفلاین
1- درباره ی لردولدمورت کبیر، توضیحات کاملی را ارائه دهید! (15 امتیاز)

لردمورت کبیر بزگترین و جذاب ترین جادوگر سیاه قرن میباشد که به گولاخی او را مادر نزاییده و نخواهد زایید
از نشانه های گولاخیت لردمورت میتوان به استفاده ایشاناز طلسم های نابخشودنی قبل از تعلیم دیدن در هاگوارتز میباشد که از هر سه طلسم استفاده میککردند!
نشانه دیگذ اینکه ایشان از نوادگان سالازار اسلیتیرین و وارث حقیقی او میباشند و مارزبان هم هستند.
ولد لردمورت ( ) در سال پنجم هاگورتزش تالار اصرار را باز نمود و یک مشنگ زاده را هم به قتل رسانداما به خاط منافع مهم تر خویش تالا را بست و هیولا را دیگر آزاد نکرد.
لردی جان پس از هاگوارتز مدت کوتاهی در فروشگاه برگین کار کرد و سپس به آلبانی رفت و در آن جا جانپیچ های هفت گانه خویش را ساخت(البته فرصت نکرد همه را بسازد) پس از باز گشت او به انگلستان برگشتو برای خود مریدانی را به نام گروه مرگخواران جمع کرد و با آنان فعالیت های زیادی انجام داد تا این که یکی از مرگخوارانش یه نام اسنیپ برایش یک پیشگویی را بازگویی کرد که در طبق پسری متولد میشود و او را شکست میدهد (عمرا) وی به قصد قتل آن پسر که هری پاتر (همون عینکی که عمع میخواد سر به تنش نباشه) نام داشت. او نتوانست او را بکشد چون با ساختن شش جانپیچ روحش بسیار آسیب پذیر شده بود و بدون دانستن علّه(همون عینکی) را جانپیچ هفتم کرد و خود نیز قدرتش را از دست داد و در بدن موجوداتی دیگر به جز انسان از جمله کوییرل شریک شد و کوییرل هم در این راه کشته شد. لرد بالاخره به وسیله جانپیچ ها و خادمش که فرار کرده بود و به او پیوسته بود دوباره به جسم خود برگشت و قدرتمند تر از قبل فعالیت های سیاه خود را با مرگخوارانش ادامه داد و سعی کرد عینکی را بکشد.


2- دو نکته ی مبهم زندگی لرد کبیر چیست! ( 15 امتیاز، یک امتیاز امتیازی است!)

اولین نکته مبهم این است که لردمورت با چهره ای زیبا و پوستی سیفیت میفیت به آلبانی رفت اما بدون دماغ و مو و با پوستی تیره برگشت و البته در باب پاچه خواری لازم است بگوییم که واقعا جذاب تر شده اند!
حال نکته این جاست که چگونه این طور شده است و لرد در آلبانی چه کرده است؟
آیا شیطنت کرده و به جای گوش دماغش را بریدند؟ آیا آرایشگر ایشان موهایشان را با پیاز مو برایشان کوتاه کردند؟ آیا لرد خوش میخواست جذاب تر بشود و خود را با طلسم هایی که از گفتن شدت گولاخی آن معذوریم خود را تغییر شکل داده؟ آیا بر اثر ساخت جانپیچ این گونه شده؟ آیا فرزین گوش بر دستش خط خردی و دماغش ا بریده همه چیز مبهم است و جواب قطعی مشخص نیست!

دومین نکته این است که لردمورت (!) در زمان غیبت کبری خود به وسیله ی اس ام اس و با فشردن روی گزینه ی سند برای مرگخواریت تبلیغ میکرده.متن اس ام اس اینجا موجود است

نقل قول:
به یک ادد خدمطکار گولاخ برای پیوثطن به لرد صیاه نیاظمندیم.

تلفن:*******0936

با طشکر، لرد ولدمورط ( ملقب به کله تاص!)



همین مورد باعث شدکه وی تا آخرین گالیون خود را صرف خرید کارت شارژ کند!



ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۸۸/۶/۱۳ ۱۶:۲۶:۰۱

[b][color=000066]Catch me in my Mer


امتحان جادوی سیاه باستانی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۰ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
#81

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۱:۰۸ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3757
آفلاین
سلام


با یکی از سه موضوع زیر رول بنویسید :
1. جادوی قلب یک ساحره
2. چشمان سرخ یک خون اشام
3.بی هویت ترسناک

* دانش آموزان پاسخ امتحان را در همین تاپیک ارسال کنند .
* امتحانات تا بیست شهریور ادامه خواهند داشت .


چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: کلاس جادوی سیاه فوق پیشرفته سبک باستانی
پیام زده شده در: ۱۸:۵۴ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
#80

تایبریوس مک لاگنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۲:۱۶ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
از پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 314
آفلاین
1. درباره ي لردولدمورت كبير، توضيحات كاملي را ارائه دهيد! (15 امتياز)

تام ريدل معروف به لردولدمورت، در گوشه ي تاريكي از شهر لندن، در اوج فقر و تنگدستي مادرش مروپ گانت، چشم به جهان گشود، ولي مادر بيچاره اش را كه دختر ماروولو گانت و خواهر مورفين گانت كه از آخرين نوادگان سالازار سلايترين بود، از دست داد. او در پرورشگاهي بزرگ شد ولي آنجا هميشه دردسرهايي بدون به جا گذاشتن سرنخي از خود ايجاد ميكرد و هميشه مي دانست كه قدرتي دارد. تا اينكه در سن يازده سالگي دامبلدور رفت و او را به هاگوارتز برد.

در هاگوارتز همواره جزو بهترين، باهوش ترين و حتي از لحاظ ظاهري جذابترين دانش آموزان بود و محبوبيت خاصي بين دانش آموزان و اساتيد داشت.

پس از پايان مدرسه در مغازه ي كوچك بارگن و بركز مشغول به كار شد و با ورود به زندگي پيرزني از نوادگان هافلپاف، به دو گنجينه ي بزرگ اسلايترين و هافلپاف دست يافت و از آن مغازه رفت.

مدتي ناپديد بود و طي آن به افزايش قدرت جادويي و دانشش در حيطه ي جادوي سياه پرداخت و به گفته ي خودش بيش از هر كسي در اين زمينه پيش رفت.

بعدها كه گروه مرگخواران را كه متشكل از افرادي علاقمند به جادوي سياه و خودِ لرد ولدمورت بودند و اغلب از هم دوره ايي هاي دوران تحصيل اش به شمار مي رفتند به وجود آورد، به هاگوارتز برگشت و به دامبلدور كه مدير مدرسه شده بود پيشنهاد تدريس در مدرسه داد. كه در اصل براي پنهان كردن يكي از هوركراكس هايش به آنجا رفت.

بعدا توسط يكي از جاسوسانش به نام سوروس اسنيپ از نصف پيشگويي ايي درباره ي خودش كه در حضور دامبلدور انجام گرفته بود باخبر شد و فهميد كه به دست پسري كشته خواهد شد كه او براساس شواهدي كه بود، فكر مي كرد كه هري پاتر باشد.

اينگونه بود كه براي از بين بردن او كه نوزادي بيش نبود اقدام كرد، ولي طي اتفاقي طلسم مرگ به خودش برگشت و تقريبا او را به هيچ تبديل كردن در عين موجوديت، انگار مرده بود!

بعدها همزمان با اولين سال ورود هري پاتر به مدرسه ي جادوگري، به كمك جادوگري به نام پروفسور كوييرل درصدد كشتن وي بر مي آيد كه ناكام مي ماند. تا اينكه هنگامي كه هري سال چهارم بود، آنچه كه از ولدمورت باقي مانده بود خود را بازسازي مي كند و دوباره ظهور پيدا مي كند. و دوباره گروه مرگخواران را كه بعد از ناپديد شدنش از هم گسيخته بودند، گرد هم آورد.

در پايان ششمين سال تحصيلي هري، با كشته شدن دامبلدور كه به دستور ولدمورت صورت گرفته بود، دنياي جادوگري دستخوش تغييراتي ميشود. تابستان همان سال در طي جشن عروسي بيل ويزلي و فلور دلاكور، وزارتخانه به دست لرد مي افتد.

لرد كه دنبال ابر چوبدستي است، بسيار جستجو ميكند و حتي اليوندرِ چوب دستي ساز را مي دزد و حتي گريندلوالد را كه آخرين اطلاعات را در مورد چوب دستي داشته، به قتل مي رساند.

سپس به مدرسه ي هاگوارتز مي رود و هري پاتر هم كه بيش تر هوركراكس هاي او را نابود كرده و همراه با دوستانش آنجا بود، در يك حركت خودجوش، با او مرگخوارانش مي جنگد و درنهايت ولدمورت توسط هري پاتر كشته مي شود؛ كه البته اين مرگ تاثير جادوي خود لرد بود كه باز هم به خودش برگشت!


2. دو نكته ي مبهم زندگي لرد كبير چيست؟ (15 امتياز، يك امتياز امتيازي است)

يك نكته ي مبهم زندگي ايشون، درمورد تشكيل زندگي و همسر و فرزنداني هستش كه دارند و حدس و گمانه هاي زيادي در اين مورد وجود داره؛ عده ايي بر اين باورند كه لرد هرگز دل نباخت و هرگز ازدواج نكرد. عده ايي ديگر معتقدند رابطه ايي عاطفي و برملا نشده ميان لرد و آنيتا دامبلدور وجود داره و عده ايي نيز، از علاقه ي سياه و كاريزماتيك بين لرد و مرگخوار محبوبش بلاتريكس لسترنج سخن سرايي ها كرده اند.

نكته ي مبهم ديگر، درمورد مشترك بودن اجدادش با هري پاتر هست. چون اگر در كتب قديمي و باستاني تفحص و جستجو كرده باشيد، متوجه ميشويد كه ماروولو گانت پدربزرگ مادري ولدمورت، انگشتري داشت با سنگي سياه كه سالها در خاندان آنها بود و به نوعي نشانه ي اصالتش بود. با اين حساب، چون آن سنگ يكي از سه شي مقدس مرگبار هست، و هري پاتر نيز شنل را داشته، و اين شنل نامرئي نيز بين اجدادش چرخيده تا به او رسيده، و اشيا مقدس ممتعلق به سه برادر بودند، درنتيجه هري پاتر و لرد ولدمورت پسر عمو ميباشند

(جانمي! هميشه اين موضوع توي مغزم بودش، وقتي اومدم جادوگران به كل فراموش كردم، فردا خدمت ميرسيم براي كسب اجازه و تكليف جهت زدن تاپيكي در اين مورد )

به هر تقدير، زندگي پر رمز و راز لرد ولدمورت، هنوز هم شك و ترديدي كه در اين زمينه ها وجود دارد را به عرصه ي يقين نرسانده است.


در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.