هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷:۵۷ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

رابستن لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۹ پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۵۸:۰۱ جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
از سیرازو
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
پیام: 257
آفلاین
سلام کردن می شم استاد!

این خدمت شما باشه!


تا همیشه، لرد ولدمورت، ارباب من هستن می شن!

تو قلب من جا داشتن میشه!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۵:۲۸:۵۴ دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

مگان راوستوک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۸:۰۸ شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۱:۱۱
از هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 111
آفلاین
سلام پروفسور.
تکلیف من


ویرایش شده توسط مگان راوستوک در تاریخ ۱۳۹۹/۵/۲۷ ۲۲:۳۰:۳۴

Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۳:۳۲:۳۲ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین

هوریس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۴:۵۴ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۶:۳۳
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 30
آفلاین
سربازا... به خط!

بعد از بلند شدن صدای شَترقِ جفت شدن چکمه های نظامی، سرهنگ بدعنق و گند اخلاق همیشگی، با نگاه سرد بی روحش تک تک سرباز های ننه مرده ی پادگان رو از زیر نظر گذروند، تا بلکه بتونه اسباب تفریح دل مریضش و فراهم کنه!

از بین همه ی سرباز ها، البته سربازی هم پیدا میشد که اینقدر خنگ و کودن باشه که همیشه بند و آب بده و تا اخر روز مشغول پس گرفتن بندش باشه!
اون سرباز بیچاره کسی نبود جز یه چارلی چاپلین خنگ!
البته نه خود چاپلین! نه، این سرباز ما سیبیل های چاپلین و دوست میداشت و همین سبیل ها بود که از این سرباز یه چاپلین درست و حسابی میساخت!

-آهای سرباز! تفنگت و برعکس گرفتی!

چاپلین که انتهای صف ایستاده بود با فریاد بلند سرهنگ سریعا تفنگ قدیمی و وارونه اش رو راست کرد...
کاش نمیکرد!
سر تفنگ از دستان سرد و یخ کرده ی چاپلین لیز خورد و روی زمین ولو شد، از قضای روزگار تیری شلیک شد و کلاه روی سر سرهنگ رو به میله ی پرچم پشت سرش دوخت!

آخ که براتون نگم، بیچاره چاپلین به یک ماه کار اجباری، اونم زیرِ زمینِ پادگانِ نظامیِ محلِ خدمتش محکوم شد!
اون پایین مایینا پر بود از تونل های کوچیک و بزرگ و تاریک و بد بویی که چاپلین موظف به تمیز کاری اونها شده بود!
البت کارایی این تونل ها چی بود در این مقال نمیگنجد، باشد که پرهیزگار شوید!

یکی از اون روز های حصر زیر زمینی، چاپلین متوجه تونلی شده بود که تا به اون روز نه دیده بود و نه شنیده بود!
چاپلین حتی بیش از کل خدمت سربازیش و این پایین میگذروند ولی هیچوقت این تونل رو ندیده بود!
پس دسته ی جارو به دست و لنگ لنگ زنون راهی تونل تازه شکوفا شده شد که بلکه موشی چیزی ببینه تو اون گرسنگی و تحریم غذای زندونی ها، دلی از عذا در آره، ولی... چیزی جز مقداری آب سیاه رنگ اونم وسط یه سنگ بزرگ و بد ریخت توی یه تونل تنگ و تاریک ندید!

از قضایِ قضای روزگار، چاپلین که یه پاش از اون یکی پاش کوچیکتر بود لَنگی زد و به صورت وسط آب های سیاه رنگِ وسطِ سنگِ بزرگ و بد ریختِ تَه اون تونلِ تاریک و بد بو و بد رنگِ زیرِ زمینِ پادگانِ نظامیِ دور افتاده ترینِ مقرِ نظامیِ المان افتاد!
و قطره ای از اون آب سیاه وارد مجرای تنفسی چاپلین جَست که اون و به سرفه انداخت!

چاپلین که در حال خفه شدن بود مجبور شد تمام آب رو بنوشه تا بلکم زنده بمونه!

ولی خب دیگه همه میدونیم که اون ماده ی سیاه رنگ آب نبود و معجون سیاه رنگی بود که استاد کریچر ذکر کردن که همون منبع قدرتی بوده که ارباب ریگولوسشون کشف کرده که لرد ولدمورتشون قدرتش و از اون گرفته که بره سر وقت پسری که بعد ها به پسری که زنده ماند معروف شد و یه کم بعد هاش با هم دوئل کردن و کمی بعد ترش سایت جادوگران و ساختن که کریچر بیاد استاد هاگوارتزش بشه که ما توش شرکت کنیم که امتیاز بگیریم که گروهمون قهرمان بشه که مرلین میدونه حقشه...

بسه؟ باشه کجا بودم؟ آهان چاپلین معجون و خورد! یا به عبارتی نوشید!
میدونید من به شخصه معتقدم معجون رو هم میشه خورد هم نوشید! شما رو نمیدونم!

بله چاپلین معجون رو نوشید و از حال رفت!
یعنی همون جا شُل شد، وا رفت، بعد هم مرد!

تمام!





نه نه نه! صدای قلبش میاد! چاپلین به زندگی برگشت. هیچ حالت عجیب و غریبی هم نداشت که من بخوام براتون توضیح بدم، چاپلین همون آدم بدبخت و بیچاره ای بود که بود و هیچ اتفاق خاصی براش نیفتاده بود!
شاید معجون یاد شده صرفا سر کاری بود؟
بود؟

خیر نبود!

چاپلین سریعا از تونل های زیر زمینی بیرون اومد و رفت سر بخت سرهنگ کچله، کله ی کچل سرهنگ رو از بنا گوشش گرفت و توی چاه توالت دسشویی اتاقش فرو نمود. بعد هم آستین بالا زد و اسمش و گذاشت هیتلر و جنگ جهانی رو راه انداخت!
هیتلر جدید یا همون چاپلین قدیم میلیونها آدم و کشت اخرش هم خودشو کشت تموم شد رفت پی کارش!

البته بحث هایی وجود داره که این هیتلر ما یا همون چاپلینِ خنگِ قدیمیِ همون پادگانِ داغونِ محلِ خدمتش بعد از خودکشیش چند جایی از این گوشه کنار های زمین پیدا شده!
میگن لردولدمورت از همین راه به فکر درست کردن هورکراکس افتاده تا بعد مرگ دوباره زنده شه!

این یعنی اون معجونِ سیاهِ رنگِ بد بوییِ که فقط همون تو زیر زمینِ پادگانِ نظامیِ محلِ خدمتِ اون سربازِ قدیمیِ المانیِ که چاپلین بود شد هیتلر و زد جنگ جهانی راه انداخت و کلی آدم کشت و بعد خودش و کشت و بعد گوشه کنار این کره ی خاکی دوباره پیدا شد و تبدیل به الگوی لردولدمورت شد و باعث تولید هورکراکس شد و لرد و فرستاد دنبال کشتن پسری که بعد ها به پسری که زنده ماند معروف شد و اخرش دعوا شد وتوی دعوا دوئل شد و دوباره لرد کشته شد و هری پاتر معروف تر شد و رولینگ پولدار شد و جادوگران تأسیس شد و ادمای بیکاری (مثل من نوعی رو میگم دور از جون شما) نمایشنامه نویس شدن و واسه آدمهای کم شانسی که من شدم شاگرد کلاس معجون سازیشون و اوناهم مجبور شدن کل این مطالب عمیقا علمی و بخونن و نمره بدن و ما رو قهرمان کنن و جام بهمون بدن و که دوباره همین چرخه ادامه پیدا کنه تا یه روزی خسته بشیم! پیداه شده بود هم اکنون در موزه ی لوور پاریس نگه داری میشه و اسم زیبای چاپلین و هیتلرش کن و از آن خودش کرده!

(تذکر: این پست به شدت اعصاب خورد کن میباشد و توصیه میشود، خوانده نشده، نمره کامل و بدین ما که بریم تو گروهمون که یکی از اون گروه های چهار گانه ی هاگوارتزی که رولینگ تو کتابای هری پاتر گفتن و یکیش سبز بود یکیش آبی بود و یکیش قرمز و یکیش نمیدونم چه رنگی که از بالا اشاره میکنن سبز بوده و سبز خودش از رنگ های اصلی میباشد یا نمی باشد که نمیدونم و میتواند رنگ چمن های سبز بهاری حیاط بزرگ و تسخیر کننده هاگوارتزی باشد که در زمان چهار بنیان گذاری که روونا و گودریگ و سالازار و هلگا بودن تاسیس شده باشه و ما توش درس میخونیم، پزش و به دوس رفیقامون بدیم و آخر سال تحصیلی رو جشن بگیریم!)

سپاس از همراهی گرمتان



پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴:۵۱ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

ریونکلاو

هلنا ریونکلاو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۸:۲۱ جمعه ۱۰ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۰۷:۴۲ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
از نا کجا آباد
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 30
آفلاین
سلام پروفسور.
بفرماییداین تکلیف من(تالار جشن ها (بالماسکه ی سابق)شماره ۲۲۰)


اگه چشمات رو دوست داری
نگاه چپ به ریونی ها کردی نکردیا


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۲۸:۲۰ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۳:۴۴
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 90
آفلاین
سلام پروفسور.
اینم تکلیف پروفسور.




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۷:۲۱:۵۷ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

پومانا اسپراوت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸:۲۶ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۶:۱۲
از میان سبد عشق
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 98
آفلاین


-بعد از این همه مدت؟
-همیشه.

سوروس اسنیپ یعنی ...
فداکاری برای عشق

رو عدالت یک هافلی حساب کن


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸:۳۸ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف

گابریل تیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۴۴:۳۰
از خواب برخیز، برخیز و به اطراف نگاه کن
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 218
آفلاین
وقت ناهار بود دانش اموزان سال اولی داشتند از کلاس ماگل شناسی برمیگشتند.
-اخیش... بالاخره تموم شد جاستین!
-اره بالاخره، میدونی گب الان می خوام بپرم روی صندلیه سرسرا و همینطوری پشت سر هم غذا تو دهنم بچپونم.
-اره موافقم.

بعد از ناهار
-خب الان چه کلاسی داریم گب؟
-معجون سازی با پرفسور هکتور
-عالی شد!
-چیه مگه تا حالا که توش شرکتت نکردی نکنه کردی؟
-خسته ام خب گب!
-تنبل خان بلند شو ببینم اندازه ی یه غول غذا خورده بعد میگه خستم!
- خیلی خب بابا!

گابریل و جاستین بالاخره به صف میرسند...
-چیشده که پرفسور هکتور کلاسو هنوز شروع نکرده؟
-نمی دونم معنیه این کاراش چیه؟
-مگه چیکارا کرده؟
این سوال جاستین بود.
-ههه اقارو چیکارا کرده ؟
-خب چیه مگه؟
-جاستین یادت نیست وسط سرسرا داشت اپرا کار میکرد؟
-اوه،الان یادم اومد .ممنونم گب که گفتی
-خواهش میکنم.
-دو تا خلین به خدا ههه ههه
-با کی بودی جوجه؟
-با تو اقای فیلچ هههه ههه
-میخوای با هم دوئل کنیم نه چون تنت خیلی می خاره
-دوئل نه بابا هنوز زوده واسه دوئل.
-هی هی جاستین ول کن اه جاستین به من نگاه کن!
-ولم کن گب
-یه فکری دارم فیلچ چطوره مسابقه ی رقص بزاریم ها؟
- مگه دختری؟
-اره
-ههه ههه باشه قبوله !
-جاستین داری ابرومونو میبری با این کارات!
-نگران نباش فقط تماشا کن.
-خب اول کی شروع می کنه؟
-کسی که نظرو داده دیگه نه ؟
-باشه حالیت میکنم..
-بکن
-اهان بیا ... چپ راست یکی جلو میام اینم از حرکت گردن یه اینطوری هم بکنم ...
-ههه ههه
-جاستین مرض داری میخندی میزنه لت پارمون می کنه به مرلین قسم!
-اه هی حرف بزن تو هم گب داریم حال میکنیم ها!
-باشه من رفتم جاستین ببینیم چی می...
-اقای گانت این چه کاریه؟
-اوفففف حالا اینطوری هم بیام ملانی بلک کجایی ببینی منو حالا همه منو ببی.....
پر..پرفسور!
-سلام اقای گانت با من کاری داشتین ؟
-س سسلام پرفسور

بله خوده خودش بود پرفسور ملانی بلک مدرس طلسم های باستانی!
-عرض کردم با من کاری داشتین اقای گانت؟
-نه،نه نه یعنی درواقع نه اصلا عبدا من به شما چیکار دارم اخه؟
-خودم هم نمی دونم ولی شنیدم اسم منو گفتین
-من؟ نه بابا مگه میشه ؟
-بله ،عرض کردم که شما اسم کامل منو تلفظ کردین!
-من میرم دیگه جاستین
-نه بمون نگاه کن چطوری تنبیه میشه
-اگه تو این بازی رو شروع میکرد...
-سلام بر نوگلان علم معجون سازی و اوه پرفسور بلک ... ام میشه دلیل زیارتتون را بهم بگویید؟





thoughts could leave deeper scars than almost anything else

جای زخم افکار از هر زخم دیگری عمیق‌تر است

مادام پامفری👩‍⚕️👩‍⚕️👩‍⚕️🥼


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۹:۵۱:۵۱ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۲۶:۳۲ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۹
از یک جای قشنگ
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 122
آفلاین
سلام بر معجون ساز برتر اعصار، هکتور جان.

برای اجرای تکلیفتان، به خانه ی ریدل رفتم. جایی که خود شما در حلق فنریر گیر کرده اید.


عشق یه طرفه زندگیتو به فنا میده.
اینو وقتی فهمیدم که به فنا رفته بودم.


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲:۳۰ جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

آرتمیسیا لافکین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۰۴:۰۹
از زیرزمین هافلپاف و خانهٔ شمارهٔ ۱۲ گریمولد
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 65
آفلاین


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سوسو می‌زنند... فرزندان هلگا می‌درخشند!
***

شادی رو می‌شه در تاریک‌ترین لحظات هم پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغ رو روشن کنه!


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱۳:۳۹:۴۵ جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۱:۳۵
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین
دو مورد رو لازم دونستم که اضافه کنم به توضیحاتم. که البته پستم رو ویرایش میکنم ولی برای کسانی که خوندن اینجا مینویسم!

اول اینکه طبیعتا من به انجمن های خصوصی دسترسی ندارم و پست های انجمن های خصوصی جز تکلیف به حساب نمیان!
دوم هم اینکه دقت کنید من تاریخ پستتون رو چک میکنم که حتما بعد از ارائه تکلیف من باشه. برای همین نرید یه پستی که قبلا زدین رو اینجا لینک بدین.

موفق باشید!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.