هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   5 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۰۸ یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

فلیسیتی ایستچرچ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۳:۰۹ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۰۰:۳۳
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 50
آفلاین
نام:بابیتی

گروه:ریونکلاو

نژاد:اصیل

پاترونوس:خرگوش

چوبدستی:چوب توسکا با هسته پر ققنوس با انعطاف پذیری زیاد 12 سانتی متر

معرفی کوتاه:
قبلا در کاخ یک پادشاه زندگی میکرد و رخت شور انجا بود
بابیتی یک جانور نما است که میتواند تبدیل به یک خرگوش زیبا بشود
بعد از اینکه از قصر خارج شد کسی نمیداند کجا رفت
بابیتی زنی بسیار مهربان و فروتن است
تندیس او در کنده یکی از درختان شهرش علم شده

اینی که نوشتی خیلی کوتاه هست. شخصیتی که انتخاب کردی اطلاعات کمی ازش موجود هست، و این برات یک امتیازه. یعنی میتونی اون رو مطابق میلت، در چهارچوب کتاب های هری پاتر شکل بدی. در نتیجه لطفا برو و یک معرفی بهتر بنویس و برگرد. منتظرتم.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط nesa در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۵:۵۷:۴۰
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۵:۲۴

ادم برفی رو همون شال گردنی که گرمش میکرد کشت


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۷:۱۲ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۴:۱۰:۰۰
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 160
آفلاین
نام خوشگل: لاوندر

نام خانوادگی خوشگلتر: براون

معنای نام: دوست داشتنی، کسی که عشق می ورزد.

گروه هاگوارتز:با افتخار گریفندور!

جبهه: همیشه سفید! زنده باد محفل!

پاترونوس:زمانی که به شدت عاشق رون بود یک سگ کوچولو، اما با گذشت زمان پاترونوس او به شکل یک سگ ماده ی کوچولو درآمد.

بوگارت: مالی ویزلی!

توانای جادویی: پیشگوی خوب و بی نظیری هست و پیشگویی هاش همیشه درست از آب درمیان. هرچند که کسی اهمیتی بهشون نمیده.

بر و رو
چشم داره، دماغ داره، شاید باورتون نشه ولی حتی یه دهن هم داره!زشت نیست، در زیبایی بی نظیر هم نیست. زیبایی نمکینی داره. همه چیز صورتش درست و به جا و به اندازست. چشمان درشت خرمایی و موهای مجعد خرمایی رنگ داره که روی پشت و شونه هاش به زیبایی موج میزنن. معمولا موهاش رو نمی بنده و آزاد ولشون میکنه، اما اگه مهمونی بخواد بره بالای سرش جمعشون میکنه و فقط چند حلقه موی مواج رو باز میذاره تا به صورتش جلوه بدن. پوستی سفید و اندامی متناسب داره. از اون آدماییه که خیلی راحت گونه هاش گل میندازه. عاشق رنگ زرشکیه. همیشه توی لباسای تنش یه عنصر زرشکی رنگ پیدا میشه. این عنصر در هاگوارتز جوراب یا روبان مو و در بقیه ی موارد لباس های اصلیه.دست و پای کشیده ای داره(دراز نه، کشیده!) و انگشتان بسیار ظریف و ناخن های شفاف و شکننده. همیشه کفشی میپوشه که پاشنه ی کوتاهی داره،. لباس هاش هیچوقت لختی و باز نیستن و همیشه محجوبانه خودش رو می پوشونه.

اخلاقیات
به شدت دیوونه ی هر مسئله ای هست که به عشق و عاشقی مربوط بشه، بهترین معجون عشق ها رو درست میکنه(این تنها معجونیه که خوب درست میکنه.) لجباز و یکدنده ست، اگه بهش امر و نهی کنید کاملا برعکسشو انجام میده پس بهش امرو نهی نکنین.برای اطلاعات بیشتر در این مورد کاتالوگ لاوندر رو مطالعه کنین. دمدمی مزاجه و هر لحظه ممکنه یه چیزی روبخواد. پیشگوی خوبیه و از دونستن آینده لذت می بره. به شدت(تاکید میکنم:به شدت) به زیبایی و آراستگی خودش اهمیت میده. هر روز کله ی سحر موهاشو شونه میکنه و از این کارا.. از گرما متنفره و در گرما حالش بهم میخوره. اکثر مواقع اعصاب درست درمون نداره. الهه ی لج با مادر شناخته شده و یک جنگ و دعوای ابدی بین اون و مامانش هست. از هرماینی متنفره و هر کاری میکنه تا اونو ضایع کنه. دشمن و مخالف سرسخت تهوع هست! عاشق رونه اما کم کم تلاش کرده اونو به فراموشی بسپاره. دولت آسلامی رو دوست داره و خوشحال میشه اگه حجاب اجباری بشه!


گذشته ی او
وی در یک خانواده ی مذهبی در لندن چشم به جهان گشود. او اولین و آخرین فرزند خانواده ی بزرگ براون بود؛ اصیل زاده بود، اما با مشنگ ها مشکلی نداشت.وی به خون اصیلی که در رگ هایش جریان داشت اهمیتی نمیداد.
وی در یازده سالگی به مدرسه ی هاگوارتز رفت.در آنجا او با پروتی پاتیل دوست صمیمی شد. وی از همان اول هم از رون خوشش می آمد اما چیزی نمی گفت.
در سال چهارم، همزمان با برگزاری مسابقات سه جادوگر، وی با فلور دلاکور آشنا شد. دختر نیمه پریزادی که قلب مهربانی داشت. او وفلور دوستان خوبی برای یکدیگر شدند و پروتی به فراموشی سپرده شد.
در سال پنجم، او به عضویت الف دال درآمد و فنون مبارزه را به بهترین شکل آموخت.
در سال ششم، او به شدت دلباخته ی رون ویزلی شد، و حتی دوره ی شیرینی را با او گذراند؛ اما بعد از مدتی دریافت که رون متعلق به او نبوده، نیست و نخواهد بود. قبول این حقیقت برایش سخت بود، اما بالاخره آن را پذیرفت.
در سال هفتم، او یکی از مبارزان به شمار میرفت. وی در نبرد هاگوارتز توسط یک وحشی روانی آدم خوار به نام فنریر گری بک به مقام والای شهادت نایل آمد. مقبره ی وی، اصلا وجود ندارد زیرا او با قدرتی ناشناخته دوباره به زندگی بازگشت و تا ابد هفده ساله باقی ماند!

زمان حال او
وی هم اکنون در خانه ی مشترک با فلور در بالا تپه ای دور از شهر زندگی میکند، وی به ندرت قدم به خانه ی خودشان میگذارد چون رابطه ی او و مامانش 99 درصد مواقع شکر آب است. وی تحصیل در هاگ را به پایان رسانده و زندگی خوبی را سپری میکند. او هر روز موهایش را شانه زده، و برای جلسات محفل به لندن میرود.

زمان آینده ی او
گفته میشود وی قرار است در آینده ازدواج هم بکند و یه مهدکودک بچه بیاورد، اما هنوز هیچ چیز قطعی نیست. در این باره میوانید مقاله ی ریتا اسکیتر را بخوانید: مرد خوشبخت کیست؟ نوشته ی ریتا اسکیتر

شعار وی: از عشق من دور شین!دووووور!


***************
جایگزین بکنین دیگه لطفا

انجام شد.


ویرایش شده توسط لاوندر براون در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۲ ۲۳:۱۵:۱۱
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۲:۵۳

بدرود رود من!
بود و نبود من!
ای ناگرفته کام،
عروس خون نشان،
ای سرو سرخ فام...

مویه های خانم ایکس بر جنازه لاوندر

تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۲:۱۳ جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۴:۰۵:۴۲
از بالای درخت!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 258
آفلاین
نام: جوزفین مونتگومری

گروه: ریونکلاو

خصوصیات ظاهری و اخلاقی:

موهاش قرمز تیره‌‌اس و نامرتبه، قدش متوسطه و چون لاغره انگاری که ریزه میزه می‌زنه، ولی اینطوری نیست!
یه جورایی طبیعت‌گراست و آدم سورویوالیستیه.
واسه همینم همیشه کلللی چیز همراهشه و سعی می‌کنه وسایل آتیش روشن کردن و کنسرو و طناب و پشه بند و کوله و چادر و قمقمه‌ی آبی چیزی همراهش داشته باشه حتی‌الامکان.

چشماش به طرز اغراق‌آمیزی بزرگه. انگار که می‌خوان تو کوتاه‌ترین زمان ممکن بیش‌ترین فضا رو رصد کنن. از بیرون سبزه اما دور مردمکش رگه‎های قهوه‌ای داره. یه جورایی جنگل رو تداعی می‌کنه واسه آدم.

یه دماغ داره، با یه دهن که همیشه آماده‌ی اظهار نظر کردن در رابطه با همه‌کس و همه‌چیز و پریدن وسط بحثه. همیشه هم اینو می‌شنوه از بقیه که بلأخره یه روزی با این دهنش به باد می‌ده سرش رو.

دست و پاهاشم همیشه‌ی خدا زخم و زیلیه. از در و دیوار و درخت زیاد بالا می‌ره چون و عاشق اینه که تو ارتفاع باشه.
بعضی وقت‌ها می‌تونین شب‌ها بالای برج ریونکلاو در حالی که زیر نور مهتاب پاهای آویزونش رو تو هوا تاب می‌ده و با یه صدای نخراشیده آواز می‌خونه یا روزها بالای یکی از درخت‌ها در حالی که داره کتاب می‌خونه و سیب می‌خوره پیداش کنین.

گفتم بعضی وقت‌ها، نه؟ خب آره. چون اینه که بره و جاهای جدید و کشف کنه و از همه چیز سر در بیاره. یه جستجوگر تمام و عیار و کنجکاو. اینه که در مواقعی که هیچ انتظارش نمی‌ره، و همینطورم در مکان‌هایی که هیچ انتظارش نمی‌ره یهو سر و کله‌اش از ناکجا پیدا می‌شه.

عاشق امتحان کردن چیزای جدید و رفتن به جاهای جدیده و بسیار بسیار هیجان‌طلب.
طوری هیجان‌انگیز بودن قلانچیز یا فلان چیزها نود درصد مواقع استدلالش واسه پوشوندن گندها و بلاهاییه که سر بقیه میاره.

آنچه بر او گذشت:

جوزفین تو یه پرورشگاه مشنگی بزرگ شد. چون ننه باباش وقتی طفلی بیش نبود، همینجوری ولش کرده بودن که برن مرگخوار بشن.
نامه‌ی هاگوارتز هیچ وقت به دستش نرسید. کسی هم نفهمید علتش رو هیچ وقت. شاید چون ننه بابای مرگخوارش به دنبال شکست تو جنگ هاگوارتز و انحطاط لرد ولدمورت به دست هریِ دل‌ها، به دادگاه و فلان کشیده شدن و طبق حکم هیئت ویزنگاموت، از جامعه‌ی جادویی بیرون انداخته شدن. چرا که به گفته‌ی قاضی دیگه نداشتن لیاقتش رو که باشن داخلش.
و شاید، شاید، این فقط به فرضیه‌است، شاید اینجوری شد که جوزفین هیچ وقت رنگ نامه‌ی هاگوارتز رو به خودش ندید و هیچ جغد نامه‌رسون جادویی‌ای پیداش نکرد.

اما داستان همینجا تموم نمی‌شه. جوزفین شاید از طرف جامعه‌‌ی جادویی نادیده گرفته شده بود، اما هنوزم قدرت‌های جادویی‌اش رو داشت.
حقیقت اینه که... جوزفین چون بچه‌ی پرانرژی، پر سر و صدا و پرحرفی بود و همیشه سعی می‌کرد با جفتک بپره وسط بحث‌ها و خودشو به ماجراها بچسبونه... آم... یه جورایی می‌رفت رو مخ بقیه‌ی بچه‌ها.
اینه که تیکه و کنایه زیاد می‌شنفت از بقیه. ولی همیشه اینطور باش برخورد می‌کرد که "بات هو کرز؟!". و سعی می‌کرد بگذره ازش.
ولی یه روز، یه روزی نشد که بازم بتونه بگذره از این قضیه. احساسات درونی‌اش به شکل جادوی غیر قابل کنترلی که توی خونش جاری بود منفجر شد و نیشخند بچه‌هایی رو که یه گوشه گیرش آورده بودن رو روی لبشون خشک کرد.

بدون این که چیزی بگه یا به چیزی دست بزنه، این طور به نظر می‌رسید که حرارت آتیش داخل شومینه همراه با حرارت احساس خشمِ حاکی از ضعفِ جوزفین شدت می‌گرفت.
شعله‌ی سرخ لرزان داخل شومینه‌‌ای که آخر سالن بود هر لحظه بزرگ‌تر و گرماش سوزاننده‌تر و سرخی‌اش کورکننده‌تر می‌شد و این‌طور به نظر می‌رسید که انگار داره از داخل شومینه در میاد و به سمت اون بچه‌ها حرکت می‌کنه.
و اینطور می‌شه که اون پرورشگاه آتیش می‌گیره، و درست در زمانی که مربی‌ها دارن سعی می‌کنن که آتیش رو خاموش و بچه‌ها رو از داخل ساختمون خارج کنن، جوزفین از فرصت آشوب به وجود اومده و حواس‌پرتی بقیه استفاده می‌کنه و از پرورشگاه فرار می‌کنه.
فرار می‌کنه و پناه می‌بره به جنگلی که نزدیک‌های اونجا بود و قایم می‌شه اونجا. از اون‌جایی که تا بعد از این اتفاق کسی نتونست پیداش کنه یه جورایی انگار که ناپدید شده بود، فکر کردن که سوخته تو آتیش یا چی.

اونجا بود که جوزفین تصمیم گرفت تنها تو جنگل زندگی کنه، دنیایی که براش جالب بود و کلی چیز برای کشف کردن و کلی جا برای گشتن و کلی کار هم برای امتحان کردن داشت. کم‌کم چیزهای اولیه رو تونست یاد بگیره، و جادوی توی خونش هم به کمکش میومد مواقعی.

و مدتی تو همون جنگل به شکل خدای سوریوال و استقلال زندگی خودش رو می‌گذرونه.
تا این که یه روز هری پاتر، کاراگاه برگزیده‌ی اعصار، طی بررسی یکی از پرونده‌هاش گذرش می‌خوره به وسط اون جنگله. و اونجا به جوزفین برمی‌خوره و سعی می‌کنه از جنگل بیاردش بیرون.
و علاوه بر مقاومت‌های جوزفین، بلأخره موفق می‌شه، می‌بردش و شهر رو بهش نشون می‌ده.
اما اونجایی که هری دیگه وظیفه‌ی انسانی‌اش رو انجام داده و دیگه می‌خواد برگرده سر کار و زندگی خودش، جاییه که جوزفین آستین‌اش رو می‌گیره و هری می‌فهمه که دیگه راه برگشتی براش وجود نداره.
جوزفین که از دیدن اون همه چیز جدید تا حد مرگ هیجان‌زده شده بود، دیگه نمی‌تونست راهنمای اولش رو ول کنه. و این شروعی بود بر پایان آزادی جسمی و روانی پسری که زنده ماند.

--------

لازمه که بگم... جایگزین شود؟

انجام شد.


ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۱ ۲۱:۰۳:۳۱
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۳۱:۴۶

بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد..


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹:۱۵ جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور

امیلی تایلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۳:۱۷ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۱۸:۲۱ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹
از گرگستان
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 6
آفلاین
نام :امیلی

نام خانوادگی: تایلر

چوب دستی:چوبِ درخت بید و هسته ِ ریسه قلب اژدها

گروه :گیریفیندور

لقب ها:ام . ته تغاری. لوس . بچه خوشگل.

ملیت : فرانسوی

نژاد :اصیل زاده

جانور نما:گرگ قهوه ای مانند تمام خاندان تایلر

سپر مدافع: گرگ نر

حیوان خونگی :گرگی به نام جس (مخفف جسیکا)

علایق :ارایش کردن،چتر های فرانسوی و گل و گیاه

ویژگی های ظاهری:پوستی سفید مانند بقیه مردمان فرانسوی و چشم های آبی که میشود کمی درنده خویی گرگ را توی ان دید و مو های قهوه ای. قد بلند

ویژگی‌های اخلاقی:وفادار ، فقط کافیه خودتو بهش ثابت کنی اونوقت برات از جونش هم میگذره. صادق ، خیلی حساس و لجباز

زندگی نامه:
امیلی در یکی از روز های زیبای اکتبر چشم به دنیا گشود و اخرین و دومین بچه ی تایلر ها شد و با بزرگ شدنش بین پسر های خاندان اصیل تایلر محبوب شد. در تولد یازده سالگی اش مثل تمامی خانواده تایلر اماده شد که مدرسه بوتابون برود اما با دریافت نامه هاگوارتز با اصرار و لجبازی تصمیم پدر و مادرش را تغییر داد و در اخر به مدرسه هاگوارتز رفت . در انجا هر سال با نمرات عالی و درخشان به خانه برمی گشت و در دوران تحصیل ش در گروه گیریفیندور دوستان زیادی پیدا کرد و طی سال ها به جادوی سیاه علاقه پیدا کرد و با مرگخوار شدنش این پرونده را بست.

یک مقداری محتویات زندگی نامه ت کم بود، البته بعدا میتونی برگردی و بیشترش کنی یا تغییرش بدی.
تایید شد!


ویرایش شده توسط hanaaa در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۱ ۱۷:۳۹:۴۲
ویرایش شده توسط hanaaa در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۱ ۲۳:۳۳:۲۳
ویرایش شده توسط hanaaa در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۲ ۱۱:۳۶:۰۲
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۳ ۱۸:۲۸:۲۴

با گرگا در نیوفت...


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۳:۵۲:۲۴ چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۹:۱۰
از وقتی که ناظر بشم پدر همتونو درمیارم.
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
مترجم
پیام: 313
آفلاین
لطفا جایگزین قبلی شود.

نام:زاخاریاس اسمیت

گروه:هافلپاف

سن:سن یک کاندیدا

چوبدستی:چوب درختی که باهاش کاغذ درست میکنن!با مغز پوستر های انتخاباتی.

جارو:از دار دنیا نیمبوس دوهزاری دارد و بس.

پاترونوس:ستاد انتخاباتی.

بوگارت:تبعید به جزایر بالاک.

ویژگی های ظاهری :

زاخاریاسی که در حال دیدنش هستید،پسری خوشتیپ و خوشگل با مو های بور و چشمان ابی میباشد. قد بلند و رشید و رعنای او باعث خیره شدن چشم همه ی دختران به او میشود و جذابیت ظاهری او...کی بقیه این متن رو نوشته؟ *یدی با این نوشتنت.دیلاق.

ویژگی های اخلاقی:(به داستان زندگی او مراجعه شود.)

داستان زندگی:

زاخاریاس اسمیت،در خانواده ای اسلایترینی هافلپافی در عمارت اشرافی اسمیت ها در لندن به دنیا آمد.پدر او فردی بسیار زن ذلیل بود و روزی ده بار از زنش کتک میخورد.زاخاریاس نیز از این قاعده مثتسنی نبود و محبت های بی اندازه مادر باعث تحول زندگیش شد.از سن پنج سالگی جرقه های نظارتش با کتک زدن یک جن خانگی به علت چهار قسمت کردن ساندویچش زده شد. او که از کتک زدن و بالا دست بودن خوشش میامد،کم کم شروع به گرفتن نظارت دنیا کرد و برای دست گرمی از خریدن شش دونگ عمارتشان از پدرش شروع کرد.زاخاریاس دایره نظارتش را تا جایی ادامه داد که محله خود را کامل خرید اما زنجیره نظارت های او با ورودش به هاگوارتز قطع شد.در روز گروه بندی در سرسرا،دست تام جاگسن از جایش در رفت و باعث زمین خوردن او شد.تام از او عذر خواهی کرد اما این اتفاق باعث به وجود آمدن نفرتی از تام جاگسن و ریونکلا شد که قلبش را تا پایان تحصیلاتش پر کرد.بعد از اتمام تحصیلاتش در هاگوارتز،زاخاریاس برای اجرای رسم پدری درخواست عضویت محفل ققنوس را داد اما بعد از رد شدن درخواستش،جلوی خانه گریمولد چادر زد و اعتصاب کرد تا جایی که کریچر با پس گردنی و کتک او را به داخل خانه گریمولد پرتاب کرد.اما این تازه آغاز راهش بود. در گام دوم او جلوی در وزارتخانه اعتصاب کرد اما کسی حتی به او محل سگ هم نگذاشت.هم اکنون او جلوی در وزارتخوانه در اعتصاب به سر می برد و با ارث های خانوادگیش روزگار را می گذراند.یادتان باشد حتما وقتی از جلوی در وزارتخانه رد شدید و او را دیدید،جلوی او خیار نخورید.ما تنها هشدار دادیم.اگر با صدمات جسمی مواجه شدید ما هیچ تقصیری نداریم.

انجام شد.


ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۹ ۲۳:۵۶:۲۲
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۰ ۲۰:۱۷:۵۷


هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۲۷:۲۲ دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹

آلبوس سوروس پاتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۵:۲۸ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۳۴:۳۱ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5
آفلاین
سلام شناسه ام رو old کنید ممنون


بــزرگــتــریــن دشــمــن آدمــی فــهــم اوســت

پـس تــا مــیــتــوانـی خــر بــاش . . .

تــا خــوش بــاشــی . . .

(یک امضای کاملا اسلایترینی )


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲:۰۶ دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو

جاستین استیل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۳:۲۷ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۵۶:۴۸ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 14
آفلاین
اسم: جاستین

اسم میانه:روبرت

فامیل:استیل

گروه:ریونکلاو

سن:13

قد:150 سانتی متر

حیوان:جغدی سفیدرنگ به نام ادوارد

پاترانوس:کرگدن

بوگارت:ظرف استیل شکسته

چوبدستی:چوب درخت افرا، ریشه ی قلب اژدها،11 اینچ، با انعطاف بسیار زیاد

رتبه خون:دورگه

ویژگی های ظاهری:
دارای قدی متوسط، موهای قهوه ای رنگ چشمان ابی و دستانی کشیده.

ویژگی های اخلاقی:
مهربان،شوخ طبع و البته اگه کسی به ظرف های استیلش نزدیک بشه خشن؛ یا بهتره بگوییم"دیوانه"میشود!

جاستین در سال 1987 بدنیا امد. او در مرکز شهر لندن زندگی میکرد. مادر جاستین یک ساحره بود اما پدر جاستین یک ماگل اهل واشنگتن بود. وضع مالی خانواده ی جاستین بدشت عالی بود و از هر نظر بافرهنگ و هنرمند بودند! اما جاستین علاقه ی بدشت زیادی به ظروف استیلی داشت بنابراین فامیلی جاستین از کاریدشن به استیل تغییر یافت.
در جشن تولد 11 سالگی جاستین جغدی از پنجره اتاق نشیمن وارد پذیرایی شد و دعوت نامه هاگوارتز را به او تقدیم کرد. جاستین بسیار خوشحال شد و همراه با پک کاملی از ظروف استیلی اش به سمت هاگوارتز روانه شد. در هاگوارتز در گروه ریونکلاو افتاد برخلاف مادر که یک گیریفیندوری بود. خیلی زود جاستین و ظروف استیلی اش در مدرسه معروف شدند و بیشتر دوستان جاستین او را پسر استیلی صدا میزنند!
در کمتر از یک ماه جاستین هوشی که یک ریونکلاوی باید داشته باشد را رونمایی کرد و باعث شگفتی معلم های جاستین شد.او اکنون 13 ساله است و در سال سوم در هاگوارتز به تحصیل می پردازد.
او و ظروف استیلی اش همیشه با هم هستند.

تایید شد.
شرمنده طول کشید.
خوش اومدی.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۹ ۱:۱۶:۵۳


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۳:۳۵:۵۴ یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو، ویزنگاموت، محفل ققنوس

لونا لاوگود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۶:۵۷ شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۶:۴۱
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 10
آفلاین
اسم: لونا لاو گود

گروه: ریونکلا

چوب دستی: همیشه پشت گوش

پاترونوس: خرگوشک

ويژگي‌های ظاهری و شخصیتی :

با کلاه شیر روی موهای طلایی بلندش، ماه توی چشمای نقره‌ای و گلای لابه‌لای انگشتاش می‌شناسنش. حالا بهش لونی هم می‌گن، به هرحال به هرکسی یه چیزی می‌گن.

بعضیا بهش می‌خندن، چون فکر می‌کنن محاله اسنورکک شاخ چروکیده رو پیدا کنه. به هرحال، نباید بهشون سخت گرفت؛ همه ی آدما این قدرت رو ندارن که هروز قبل از صبونه، ده تا چیز غیرممکن رو تصور کنن.

فکر می‌کنی عجیبه که موقع خواب، کفش پاش می‌کنه؟
خودش فکر می‌کنه اگه یه وقت تو خواب هوس کنه تو محوطه قدم بزنه، کفش نداشتن عجیب تره.

باید خیلی صمیمی بشه باهاتون تا راز اون مدادی که لای موهاش می‌ذاره رو بهتون بگه. ولی خب من الان می‌گم، چون دلم می‌خواد.

"وقتی یه اتفاقی می‌افته، اون اتفاق رو طوری که دلش می‌خواست رخ بده، یادداشت می‌کنه تا توی مجله‌ش منتشر کنه. اوه. راز دومشم لو دادم. دوست داره پا جای پای پدرش بذاره. برای همین شما رو می‌نویسه. بهترین ورژن شما رو.*

فعلا قصد و قرضش اینه که پریای ماه رو پیدا کنه تا جای اسنورکک شاخ چروکیده رو بهش بگن. می‌نویسه و می‌نویسه و می‌نویسه. می‌خواد با هری بره تسترال بچینه چونکه خب... چرا که نه؟ اگه دیدینش، یادتون باشه که عقل شما هم به اندازه ی اون سر جاشه. اینکه از شنیدن این ناراحت شدین یا نه رو خودتون می‌دونین.

شناسه ی قبلی: شمشیر و دخترکش



تایید شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۶ ۱۶:۲۰:۱۵

تصویر کوچک شده


You can laugh! But people used to believe there were no such things as the Blibbering Humdinger or the Crumple-Horned Snorkack!


و درنهایت، به یکدیگر می‌پیوندند...


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۹:۱۱ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹

آلبوس سوروس پاتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۵:۲۸ پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۳۴:۳۱ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5
آفلاین
نام: آلبوس سوروس پاتر
گروه: اسلایترین...شجاعت او مانند پدرش بی همتاست. او در سال دوم هاگوارتز تحصیل میکند
خصوصیات ظاهری: از البوس می تواند به مو های مشکی و نامرتب مثل پدر و پدر بزرگش اشاره کرد. چشمان او مانند چشمان مادر بزرگش لی لی است و دارای قدی متوسط است.
چوب جادو: از چوب درخت سرخس و موی تک شاخ درست شده و برای کارهای سریعی مثل دوئل و تغییر شکل عالی است. در ضمن چوب او بسیار انعطاف پذیر است و از مغازه اولیواندر خریداری شده. او داری یک جغد سفید به نام هدویگ است به یاد جغد پدرش یگانه جغدی که با طلسم اواداکداورا کشته شد.
معرفی کوتاه:فرزند پسری که زنده ماند. البوس بر خلاف پدر بزرگ خودش است و به همان اندازه که نه بیشتر شوخ کسل کننده است.
البوس داری یک برادر و یک خواهر به نام های جیمز سیریوس و لیلی است. او دوست دارد سر به سر دوستانش بگذارد . خواهر البوس لیلی از او چهار سال کوچکتر است.
اسم مادر البوس جینی ویزلی است. او یکی از نوه های ارتور و مالی ویزلی می باشد. در ضمن جمیز داری هفت دایی به نام های : بیل – چارلی – پرسی – فرد ( خدا رحمتش کند ودر پناه ریش مرلین باشد. )- جرج و رون می باشد. فرد برادر دوقلوی جرج در جنگی که در هاگوارتز رخ داد کشته شد. روحش شاد و یادش گرامی باد .

شناسه قبلی


در مورد خود شخصیت آلبوس خیلی خیلی کم توضیح دادی. لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.


ویرایش شده توسط Esquire در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۳ ۲۱:۰۹:۵۶
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۳ ۲۳:۴۷:۰۵

بــزرگــتــریــن دشــمــن آدمــی فــهــم اوســت

پـس تــا مــیــتــوانـی خــر بــاش . . .

تــا خــوش بــاشــی . . .

(یک امضای کاملا اسلایترینی )


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۹:۰۹ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۵۶:۵۹ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 129
آفلاین
نام:آلیشیا اسپینت

گروه:گریفیندور

نژاد :اصیل

چوبدستی:چوب یاس کبود، ریسه قلب اژدها و پر قرقاول، 32/5 سانتی متر،؛ مناسب برای افسون ها و ورد های جادویی!

جاروی پرنده:نیمبوس 2001با پایه

پاترونوس:خرگوش سفید

ویژگی های ظاهری:موهای بلند طلایی وصاف-چشمای ابی(که بعضی اوقتا تغییر میکنه روشن تر یا تیره تر میشه)پوست سفید-قد بلند

ویژگی های اخلاقی:مهربون رک وراست-مخالف زور-زیاد ناراحت نمیشه ولی اگه بشه طوفان به پا میشه-یکمی مغروره-اصولا از پسرا خوشش نمیاد(به غیر هری پاتر به خاطر مبارزه با لرد سیاه)-خیلی شیطونه از دیوار راست بالا میره

خلاصه ای از زندگیش:
پدر ومادرش هردو طرف دار هری پاتر و دامبلدور هستن.خودش نیز طرفدار پروپا قرص هری پاتر.الیشیا رابطه خیلی خوبی با هری پاتر ودوستاش داشت.

او در شب حمله ولدمورت و مرگخواران برای مبارزه با آنها به هاگوارتز برگشت وجانانه در مقابلشان ایستاد.

او در تیم کوییدیچ پست مهاجم را برعهده داشت وهم تیمی هری پاتر بود.

جزو ارتش دامبلدور بود.



دسترسی گریفیندور مجددا به شما داده شد.


ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲ ۰:۴۴:۱۷

تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.