هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۸:۰۷
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 264
آفلاین
ایوا مانند بره‌ای رام، از ترس بلاتریکس، ماشین ریش تراش را از داخل دهانش بیرون کشید و روی صندلی آرایشگاه نشست.
-خب... حالا باید چی کارش کنیم؟

بلاتریکس خط چشمی را از روی میز برداشت و نشان آنها داد.
-زامبیش میکنیم!

ایوا با ذوق و در عین حال بی خیالی، روی صندلی چرمی و پوسته پوسته شده‌، بالا و پایین میپرید و حواسش به آنها که خط چشم را برداشته بودند و به سویش می آمدند نبود.

-ایوا! ایوا! نکن! پلک نزن! میزنم کورت میکنما! پلک نزن بچه! یه جا وایسا!

گابریل پاهای ایوا را گرفته بود، دومینیک هم دست هایش را و بلاتریکس رو اوخم شده بود و سعی داشت با فرچه خط چشم، دور چشم های ایوا را سیاه و غلیظ کند.
ایوا داد میزد و گه گاهی کنترل پاهایش را به دست می آرود و به بلاتریکس لگد میپراند و سعی داشت آنها را گاز بگیرد.

قیافه‌ی کراب داد میزد که دلش میخواهد هر چه سریعتر آنها از آرایشگاه بیرون بروند. ولی پروژه‌ی آرایش کردن ایوا به همین سادگی ها نبود!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۲:۲۹ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

دومینیک ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۲ سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۰۸:۵۱ دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۰
گروه:
مرگخوار
مترجم
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 31
آفلاین
فلاش بک-اتاق تسترال ها

- من صاف شدم.
ایوا این را گفت و پشت بندش، یک تسترال درسته‌ی دیگر را بلعید. از شدت اندوه، معده‌اش کش آمده و به پرخوری عصبی روی آورده بود. باقی تسترال‌ها از ترس کمی عقب عقب رفتند و پشت تام پنهان شدند.

تسترال‌ها در دقایق آخر عمرشان، ناامیدانه با دندان به قسمتی از تام وصل می‌شدند و برای همین، با خورده شدن هر تسترال، قسمتی از تام هم به درون معده‌ی ایوا می‌رفت.
- تا تموم نشدم، یه فکری به حال معده‌ی این کنین خب!

ملانی نسخه‌های پزشکی‌اش را بیرون کشید.
- من هیچ وقت خارج از کلینیکم ویزیت نمی‌کنم ولی خب بگو ببینم چه مرگته.
- گفتم که! صاف شدم! نگاه کن صورتمو! مت...متقارن شده! موهام...موهام مرتبن!

گابریل تی‌اش را با تهدید به سمت ایوا گرفت.
- و از این بابت ناراحتی؟
- مگه من ازت خواستم وقتی خوابیدم، صافم کنی؟
- کج و کوله‌ی قدرنشناس!
-

- 翻译时请勿搜索此内容!
پیشی که روی شانه‌ی دومینیک نشسته بود، اظهار نظر کرد. در واقع به نکته‌ی خیلی خوبی اشاره کرده بود! تنها راه حلشان همین بود.
دومینیک با خوشحالی دستانش را به هم کوبید و گفت:
- پیشی راست میگه! همین کارو بکنیم!

مرگخواران کمی سکوت کردند. نتوانستند بیشتر سکوت کنند چون صدای جیغ ربکا در اسطبل طنین‌انداز شد.
- چی کار کنیم دقیقا؟
- بریم سالن کراب تا ایوا رو دوباره کج و کوله کنه!

زمان حال - سالن کراب

- ذلیل مرده ول کن اون ماشینو! بیا بشین اینجا کج و کولت کنیم دوباره!

و مگر ایوا می‌توانست روی حرف بلاتریکس حرفی بزند؟


همتونو بیل می‌زنم!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۳۰:۴۱ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 507
آفلاین
مشتری بعدی کسی نبود جز ایوا! ایوا با غرور و افتخار وارد سالن شد و نگاهی به اطراف کرد.

-به به!
-نه نه! تو رو مرلین نه!
-

کراب با امیدی بسیار کم به ایوا خیره شد. اگه ایوا دست از بلعیدن وسایل سالن برمیداشت و به زیبایی خودش می پرداخت شاید میتونست کمی به عمر سالنش اضافه کنه!

-چیشد؟
-
-
-به یه شرط!
-چی؟
-برام یه سالن دیگه پیدا کنی تا بخورم!
-

کراب با ناامیدی به فکر فرو رفت که ناگهان شیپ دم گوش کراب چیزی زمزمه کرد.

-باشه فقط دو روز بهم وقت بده!

اما ایوا دیگه تو سالن نبود! کراب به سمت پنجره رفت تا ببینه ایوا کجاست؟

هوپپپ!

ایوا مشغول بلعیدن ماشین همسایه بود!



ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۴ ۲۲:۰۴:۵۱

only Hufflepuff


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۲:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
خلاصه:

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.
کراب و دستیارش شیپ(که یه شپشه) موهایی که از دامبلدور کوتاه کرده بودن رو به دور سر لرد می چسبونن. لرد درخواست آینه می کنه!

......................

کراب و شیپ، وحشتزده به دستور عمل کردند.

لرد نگاهی به آینه انداخت.
-این...آینه اش کو؟ این که قاب خالیه!

کراب با ترس و لرد جواب داد:
-آینه شو دیروز ایوا خورد! سفارش دادیم... ولی هنوز نیومده.

-خب ما حال چه کنیم؟ از فضای خالی درون قاب تو را بنگریم؟ چقدر هم که زشتی!

کراب دست به دامن آخرین راه حل شد.
-ارباب شما می تونین برگردین به خونه. اونجا آینه هست. مادرتون هم که مدل موهاتونو پسندید. بهشون اعتماد کنین.

با موافقت اجباری لرد، کراب نفس راحتی کشید. شاید شانس می آورد و لرد در خانه آرام تر می شد.

با خروج لرد سیاه، کراب و شیپ منتظر مشتری بعدی شدند.

-گشنمه! خون بخورم؟

صدای شیپ بود.

-بشین سر جات. مشتری بعدی که اومد می فرستمت رو سرش. کمی خونشو بخور. مواظب باش نفهمه!





پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۹:۵۳ پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹

ماروولو گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۵ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۱۴:۲۶ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 117
آفلاین
همزمان با بازگشت کراب، یک نفر دیگر وارد آرایشگاه شد. شخصی با پیکر سفید و بی شکل که هاله‌ای خاکستری اطراف آن را گرفته بود.

- آینه چون عیب تو بنمود راست، خود شکن ... آیینه شکستن خطاست!

تصویر مرد چاقی که بطری نوشیدنی کره‌ای در دست داشت برای چند لحظه در نویزهای پشت سر کراب ظاهر شد و سپس، پیکرش دوباره بی شکل شد. متن «متاسفانه این شخصیت انتخاب شده. لطفا از لیست شخصیت های خالی، شخصیت جدیدی انتخاب کنید.» مقابل چشمان پیکر به نمایش در آمد.

- انتخاب شده؟ دو روز رفتم مو رو از ماست سیستم بکشم بیرون نمادهاشو افشا کنم ... شناسمو به کی دادین؟

عبارت «به این! » مقابل چشمانش نقش بست و همزمان شخص دیگری هم وارد شد.

- آینه چون عیب تو بنمود راست، خود شکن ... آیینه شکستن خطاست!

- این چرا دیالوگ منو کپی کرد؟

لرد لحظه‌ای آینه را فراموش کرد و نگاهی به دو مشتری جدید انداخت.

- این‌جا چه خبر است کراب؟ این دونمایه‌ها کیستند؟

- این‌جا چه خبر است کراب؟ این دونمایه‌ها کیستند؟

- گستاخ دیالوگ ما را نیز کپی کرد!

- می‌بینید ارباب؟ می‌بینید شخصیت ما رو دادن به کی؟

- ارباب؟ تو کاربر عضوی بیش نیستی. افتخار بندگی ما را نداری.

کاربر عضو نگاهی به لرد و مادرش انداخت. نگاهی به سوژه انداخت که پوکرفیس گوشه‌ای ایستاده بود و نقشی در پستش ایفا نمی‌کرد. ناگهان یاد جمله‌ی «ما سه نفر رو کجا می‌برین» افتاد! باید هر چه زودتر شخصیت خود را معرفی می‌کرد.

- زمان سالازار ... مرلین بیامرزتش! این‌طوری نبود که. یه بار یه آینه‌ای در رفت ... سالازار با پوتین رفت تو شیکمش. آینه هم با شیشه خورده رفت تو پوتین سالازار!

- بیش از این یک خاندان اصیل را معطل نکن کراب. این کاربن را بیرون بینداز و آینه‌ات را نزد ما بیاور.



پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۲۷ یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۲:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
ولی موفق نشد. چرا که آینه پا به فرار گذاشت!

لرد سیاه با سرعت بیشتری به طرف آینه رفت و آینه در حالیکه با دو دستش کناره های قابش را بالا گرفته بود، دوان دوان به سمت دیگر آرایشگاه رفت.
-نیاااااااااااااااااا! جلو نیا! خودمو می کوبم به دیوار ها!

-آینه های این آرایشگاه سراب می باشند؟ ما نزدیک می شویم و او دور می شود. دستور می دهیم ثابت بمانی که خودمان را در تو تماشا کنیم.

آینه چند قدم عقب تر رفت.
-به جان دایی نفاق انگیزم نمی شه. اگه اینی که من می بینم رو شما ببینین، اولین چیزی که خسارت می بینه صورت خودمه. اصرار نکنین!

لرد سیاه فریاد کشید:
-وینسنت! کجایی؟ سریعا بیا و به تربیت آینه آرایشگاهت رسیدگی بنما.

کراب، ترسان و لرزان، مجبور به خروج از مخفیگاهش شد.




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۱:۴۴ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۱۸:۰۷
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 264
آفلاین
کراب قیچی تیزی به دست شیپ داد و گفت:
_خب چون شیپ خیلی در کوتاه کردن مو استاده و من هم باید به مشتری های دیگه برسم، کار کوتاه کردن موی ارباب را به عهده شیپ میذارم!
-ولی من...
- ساکت!

و کراب به سرعت یه طرف مشتری هایی که وجود نداشتند شتافت و خود را در یکی از اتاق ها ی سالن حبس کرد. مروپ با خوشحالی دست هایش را به هم زد و گفت:
-عالیه! حالا کوتاه کردن موهای زردآلوی مامان رو شروع کن!

شیپ نگاهی به سر بی موی لرد کرد، نگاهی به قیچی تیز در دستش، نگاهی به قیافه ی منتظر مروپ و دست به کار شد...
-آخ! ای ابله قیچی را در سر مبارک ما فرو می کنی؟ اینگونه مو کوتاه میکنند؟!
-آ...آ...آخه شما اصلا مو ندارید!
-دهنت را ببند! هرچه زود تر کوتاه و مرتب کن! درسته که اصلا این کار را دوست ندارم ولی حالا که با پاهای مبارکمان تا این جا آمده ایم بهتر است بی ثمر بیرون نرویم!
-زود تر موهای پسر مامان را مرتب کن وگرنه یه در...نی صدا دار بهت میزنم!

شیپ که اصلا دوست نداشت زیر در...نی ها ی مروپ له شود، مشتی پشمک صورتی ازداخل ظرف روی میزی که پر از تنقلات برای پذیرایی گذاشته بودند برداشت و به سرعت روی سر کچل لرد ولدمورت گذاشت.
-ببینین این موهای مبارک شما است که الان براتون مرتبش میکنم.

سپس آرام آرام شروع به چیدن پشمک ها از روی سر لرد ولدمورت کرد. فقط... یه مشکلی وجود داشت و آن هم این بود که شیپ آرایشگری بلد نبود و بعد از پایان کار سری که وسطش کچل بود و دورش را پشمک ها ی صورتی گرفته بودند، تحویل مروپ و لرد داد.
-وای پشمک صورتی مامان! چه خوشگل شدی.

شیپ خنده ای عصبی کرد. لرد از روی صندلی آرایشگاه بلند شد و به طرف آینه رفت تا خودش را در آن نگاه کند.






پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۴:۲۴ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۲:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
-مادر...فقط فکرشو بکنین که این اتفاقا افتاده باشه! بیایین تا دیر نشده برگردیم.

مروپ و لرد سیاه چند دقیقه ای می شد که جلوی در آرایشگاه ایستاده بودند و فکر می کردند. شپش ریز کوچک، به سختی در را باز نگه داشته بود.

مروپ با ذوق و شوق دست لرد را گرفت و به داخل آرایشگاه برد.
-نمی شه پسرم. این حرفا چیه. خون آشام کدومه. این جا بهترین سالن زیبایی شهره. ضمنا من برای خودم نیومدم که. قراره تو رو خوشگل کنیم. من فقط نظارت و راهنمایی می کنم.

با دیدن لرد سیاه، رنگ کراب پرید. و البته این رنگ پریدگی زیر لایه های کرم پودر و رژ گونه ای که زده بود، دیده نشد.
-بفرمایین ارباب. خوش اومدین. چه مشتری مبارکی!

مروپ لرد اخمو و ناراضی را روی صندلی نشاند و شیپ از لرد بالا رفته و پیش بندی دور گردنش بست.

مروپ شروع به توضیح دادن کرد.
-موهاشو کمی کوتاه کن. زیاد کوتاه نشه. بهش نمیاد. ریشش رو هم اصلاح کن. کمی ته ریش براش بمونه. به پوستش هم رسیدگی کن. می خوام وقتی کارت تموم شد، پسرم مثل جواهر بدرخشه!




پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۱۳:۴۵ دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹

Annabell


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۲۱ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۳:۰۹ جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۹
از تبریز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 19
آفلاین
کراب با دهان باز به شپش نگاه کرد که تبدیل به انسان شده بود. ناگهان مروپ جیغ کشید و میخواست پا به فرار بگذارد که لرد جلویش را گرفت.

-مادر جان چه شده.

-خون آشااااااااااااااااااااااااااااااام

کراب آمد و شپش آدم شده را وارسی کرد ، بله مادر مروپ راست میگفت او خون آشام بود. دو دندان تیزش از زیر سبیل چخماخی جو گندمی اش بیرون زده بود، چشمانی به قرمزی خون داشت و پوستی رنگ پریده و سفید. کراب سریع او را به بیرون پرتاب کرد اما در عرض چند ثانیه دوباره در سالن زیبایی ظاهر شد.

- برو بیرون!

- نمیرم

خون آشام همان جا ایستاد.
کراب ناچار بود آن را به شاگردی قبول کند.مروپ هم تازه از حالت غش در آمده بود و میخواست سفارشاتش را بگوید.


-خب سفارشتان چیست؟

-اومدم موهای گل پسرم را کوتاه کنید.و یک سر و سامانی هم به من بدهید.

-ببخشید خانم محترم ولی پسرتان مویی ندارد که کوتاه بشود.

-تو دخالت نکن خون آشام خنگ.

-چشم.

-خب مروپ من کارهای تو را میکنم و این خون آشام هم کار جناب لرد را.

-ای وای این این خون آشام خنگ به پسر یکی یدونه ام آسیب نرسونه!

-نه نمیرسانم.

کراب مروپ را برای آرایش و اینجور کارها میبرد و خون آشام هم لرد را میبرد.

- خب بگو اسمت چیست خون آشام.

-تو چیکار داری کچل.

لرد که تحمل این بی احترامی را نداشت کار وحشتناکی کرد.

-آواداکداورا حالا بهتر شد.

لرد خودش قیچی صورتی را برداشت و وانمود به کوتاه کردن موهایش کرد.
آن طرفتر کراب داشت مروپ زشت را تبدیل به هلو میکرد. اول ناخن هایش را کاشت کرد و لاک زد،دوم موهایش را رنگ کرددو شست، سوم لب های مروپ را پروتز کرد و به آنها ماتیک آلبالویی زد، چهارم ابروهایش فرم داد، پنجم به گونه هایش ژل زد و به آنها رژ گونه و در آخر مروپ در دستگاهی قرار داد تا برنزه شود.بالاخره مروپ به نزد پسرش رفت

-یا صاحب وحشت با خود چه کردی؟

- پسرم چه طور شدم؟

-...

-پسرم؟

-...

لرد سیاه خشک شده بود حالا در آوردن او از حالت دردسری بود.


فقط لرد
زنده باد لردسیاه🥰
زنده باد اسلایترین🤪
زنده باد شرارت واقعی😍


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
پیام زده شده در: ۲۳:۰۴ یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۲:۵۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
خلاصه:

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه. اولین مشتری سالن، دامبلدور بود که کراب کل موها و ریشش رو زد.
مشتری دوم لرد سیاهه! به همراه مادرش.

........................

-تق تق تق تق!

کراب در حال صحبت با یکی از شپش های باقیمانده از ریش دامبلدور بود. شپش اصرار داشت در آرایشگاه مانده و مشغول به کار شود. در مقابل گاهی از خون گرم داخل سر مشتریان تغذیه کند، ولی کراب به بهداشت اهمیت می داد و تصمیم داشت در مناسب ترین فرصت با جارو بر سر شپش بکوبد.

با شنیدن صدای "تق تق" کراب و شپش دست از بحث کردن برداشتند و به طرف در برگشتند که ببینند این کدام تسترالی است که به جای در زدن، با دهانش صدای "تق تق" در میاورد.

مادر لرد سیاه بود!
در نتیجه اصلا هم تسترال نبود و حرکتی بسیار خلاقانه انجام داده بود.

شپش، فرصت را برای ابراز وجود مساعد دید و دوان دوان جلو رفت و در را برای مشتریان جدید باز کرد. در حالی که با چاپلوسی تعظیم می کرد خودش را معرفی کرد.
-شیپ هستم. اسمم از کلمه "شیپیش" گرفته شده. تازه این جا استخدام شدم و از دیدن شما خوشحالم. سالن زیبایی ما در خدمت شماست. موی شما، موی ماست! لطفا بفرمایید!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.