هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۹:۵۵:۱۴ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۲۴:۱۹
از کتابخونه ی هافلپاف!):
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 451
آفلاین
همینطور که آرسینیوس با نقاب در خیابون های لندن به دنبال فلورین فورتسکیو میگشت، جیمزتدیا در راه خونه ولدک اینا تصوری از اینکه قرار دقیقا درمحل حادثه قرار بگیرن، نداشتن.

-میگم ها...چرا اینقدر خونهی ولد اینا دور شده؟
-هااااااا!...نمی دونم، راست میگی ها.

اما خونه ی ولدک اینا دور نشده بود؛ جیمزتدیا گم شده بودن!

کمی بعد:

-داره شب میشه و ما هنوز نرس...یدیم.
-
-عه!...بلند شو جیمز.
-به نظرم بهتره بریم زیر یک درخت، فردا هم میتونیم دنبالشون...بگردیم.
-باشه!


ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۹ ۱۰:۰۵:۱۶

only Hufflepuff


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۰:۰۶ پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶

آرنولد پفک پیگمیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۲ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۷:۲۴:۰۰ سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹
از هررررررررررچی که منفوره، خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 96
آفلاین
مرگخوارا، فلورین رو خیلی زودتر از اونچه که انتظار می‌رفت، گیر انداخته بودن و همین اول کار، چندین مرحله از محفلی‌ها و وزارتی‌ها جلو افتاده بودن. مربی‌شون «لرد گواردیوالله ولدمورت» بود دیگه. انتظار دیگه‌ای نمیشد ازشون داشت.

امّا داستان از زاویه‌ی «محفل» و از زاویه‌ی «وزارت» چطور می‌گذشت؟
اول بریم یه نگاهی به نماینده‌های محفل بندازیم.

بله! جیمزتدیا به دنبال فلورین فورتسکیو یک‌نفس در حال دویدن بودن. خیابون‌ها، بیابون‌ها، دشت‌ها، جنگل‌ها، دریاها، کوهستان‌ها و خلاصه همه‌جا رو گشتن، امّا خبری از فلورین نبود که نبود.
- میگم جیمز. این فلورین کو پس؟ چرا پیداش نمی‌کنیم؟
- لابد داریم اشتباه می‌گردیم.
- مگه میشه؟ هیچ آبی و خشکی‌ای نمونده که نگشته باشیمش!
- نمی‌دونم... فعلاً بریم خونه‌ی ولدک اینا یه خورده خوش بگذرونیم، فردا باز دنبال فلورین می‌گردیم.
- اوهوم، بریم.

و جیمزتدیا هم رفتن خونه‌ی ولدک اینا.
جایی که فلورین توسط مرگخوارا دستگیر و همونجا اسیر شده بود.

وزارت‌خونه

وزارتی‌ها از محفلی‌ها چندین مرحله پرت‌تر بودن و اصلاً هنوز نماینده‌ای رو انتخاب نکرده بودن که بره دنبال فلورینِ دستگیر شده!
امّا طبق گزارشات اخیر، آرسینوس تورنمنت دوئلی رو بین اعضای کابینه‌ش برگزار کرده بود که قهرمان این تورنمنت، می‌رفت سراغ فلورین.
فینالیست‌های این تورنمنت، جیسون و لایتینا بودن که مبارزه‌ی نفس‌گیر و هیجان‌انگیزشون رو از زبون گزارشگر می‌شنویم:
- در سمت چپ، جیسون رو با دوبنده‌ی آبی و در سمت راست، لایتینا رو با ردای قرمز تمام‌پوشش () می‌بینیم. مسابقه شروع میشه. هردو کشتی‌گیر در حالت سرشاخ قرار می‌گیرن. جیسون می‌جهه و میـــره که یه فیتیله‌پیچ روی لایتینا اجرا کنه امّا نـــه! لایتینا دستشو می‌خونه و خاکش می‌کنه و ۲ امتیاز می‌گیره! ماشالا به این شیرزن! حالا یه بارانداااااااااز از جیسون! و بازی ۲-۲ مساوی میشه! خیلی آماده نشون میده این جیسون! حتی از دس بلند کردن روی خانما هم خجالت نمی‌کشه! حالا هم میره که یه اشکل‌گربه اجرا کنه امّا لایتینا با یه حقه‌ی کثیف، لگدی به نقطه‌ی حساس جیسون می‌کوبه و خاکش می‌کنه و بلندش می‌کنه و یه فنِ جرمن سوپلکس روش اجرا می‌کنه! جیسون حال مقاومت کردن نداره! لایتینا هم دوباره یه جرمن سوپلکس اجرا می‌کنه! جیسون واقعاً دیگه نای نگاه کردن هم نداره! لایتینا هم جرمن سوپلکس سوّم رو میـــــره که اجرا کنه که... اوه اوه! چی شد! رینگ نمی‌تونه وزن‌شون رو تحمل کنه و درهم می‌شکنه و هردو ناک‌اوت میشن و متأسفانه این مسابقه بدون برنده به پایان می‌رسه و در نتیجه، هیچ خبری از نماینده‌ی وزارت‌خونه برای دستگیری فلورین فورتسکیو نخواهد بود!

آرسینوس که سرگرم تماشای این مسابقه بود، پاپ‌کُرنش رو پرت کرد یه گوشه و کراواتش رو صاف کرد.
- بی‌عرضه‌ها! عرضه‌ی نماینده شدنم ندارین! به شماها نیازی نیس! خودم میرم!

نقابش رو به صورتش زد و رفت تا فلورین فورتسکیو رو پیدا کنه.


Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۸:۳۷ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶

لایتینا فاست


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
خلاصه:
فلورین فورتسكيو به ساخت فرمولی شگفت انگیز برای درست کردن بستنی، دست پیدا کردن و از این راه کلی گالیون کسب کرده و بین همه معروف شده. محفل جیمز و تدی، مرگخوارا مورفین و تام ریدل و وزارتخونه هم کاندیدا رو فرستاده تا فلورین رو گیر بندازن و فرمول رو به دست بیارن.

***


همین طور که "دایی جان" دست دومادش، تام ریدل رو گرفته بود و سعی میکرد به صورت خیلی نامحسوس از کادر خارج شده و از زیر بار مسئولیت فرار کند.

- اون بیرون میخوان منو بگیرن. یه فرمول نوشتما ببین چه وضعیتی شده. یه گرگینه و دوستش و یه مشت آدم دیگه دنبالم میگردن. تازه شانس آوردم وزارت خونه رو کلا نابودن کردن یه قصر جاش ساختن و گرنه قرار بود کاندیدا هم دنبالم باشن. فکر کنم گمم کردن. دنیای بدی شده اون بیرون، خوبه که اینجا...

فلورین بعد از این که بی توجه به جایی که هست؛ گزارش آنلاینی از وضعیت بیرون داده بود، سرش رو بلند کرد و هزاران چهره که با لبخندهای شیطانی و مرگخوارانه بهش خیره شدن مواجه شد.
- اوه... فکر کنم اشتباه اومدم.
- نه، داداچ اشتبا نیومدی شوما. بیا دشتو بده ببرمت جایی باید باشی.

مورفین که موفق شده بود از زیر بار مسئولیت فرار کنه و بار مسئولیت هم پوکر فیس داشت نگاهش میکرد، دست فلورین رو گرفت و اون رو کشون کشون وسط جمع مرگخوارا انداخت.

- خب چیکارش کنیم؟
- بگیم برامون بستنی درست کنه؟
- موز شکلات باشه، اون ساحرهه اون روز داشت رد میشد میگفت موزشکلات دوست داره.
- نه بستنی با طعم قهر باشه.

کم کم سیل سفارشات فلورین رو با خودش برد. فلورین داشت غرق میشد، اون سفارشات-شش نداشت تا توی سیلشون بتونه نفس بکشه. فلورین کم کم داشت از اولین خاطره ای که داشت تا آخرین حرکات زندگی و حتی فرمول اسرار آمیزشو مرور میکرد تا به سوی مرلین بشتابه اما یهو یه دست اونو نجات داد.

- اینها! فرموله نوکه مغزشه، بیایم تا خاطره هاش ریست نشده ورش داریم. به نظر من که میتونیم از سینی‌ای چیزی به عنوان اهرم استفاده کنیم و سرشو باز کنیم. بعدش میتونیم فرمول رو از مغزش...

مرگخواران نگاهی به همدیگه انداختن و لازم نبود کسی چیزی بگه تا بفهمن موندن فلورین تو دست لایتینا ایده ی خوبی نیست.

- بدش من اونو تا قهر نکردم، خب چطوری فرمولو از زیرزبونش بکشیم بیرون؟

لیسا به مرگخواران و فلورینی که دست به دست میشد نگاه کرد.

- میتونیم شکنجه‌ش کنیم تا بالاخره خودش فرمول رو لو بده.

مرگخواران نگاهی شیطانی به هم انداختن. این میتونست شروع کار اونا برای پیدا کردن فرمول باشه.



The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸ شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵

تام ریدل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۵:۱۵:۱۳ شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
از جوانی خیری ندیدم ای مروپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 529
آفلاین
فکر کرد! آنقدر فکر کرد که حالش بعد از مدتی از "" به "" تغییر یافت و دیگر نتوانست فکر کند. اینجا بود که فهمید کمی آستکبار می‌تواند چقدر مفید باشد. اولین کسانی که تیر دامبل بهشان نشانه رفت، جیمزتدیا بودند!
- جیمزتدیا! کوچول موچولای من! با اینکه از نظر سنی کوچیکترین اعضای محفل به حساب می‌آین اما با سابقه ترینشونم هستید.حالا چطور ممکنه رو ولش! مث اینکه یادتون رفته ما توی دنیای شخماتیک جادویی زندگی می کنیما. توی این ماموریت خطیر من فقط به شما می‌تونم اعتماد کنم.
- پروف جون تو ما داریم فن‌فیکشن می نویسیم. دیگه ماموریت از ما گذشته. میدون رو واسه‌ی جوون ترا خالی میکنیم.
- به آینده محفل فکر کنید. به شکم گرسنه‌ی برادران و خواهران آسلامی‌تون! در نبودتون من فن فیکشن رو براتون ردیف می کونم.
- دست به فن فیکشن نمی زنیا. حالا کوجا باس بریم؟

خانه‌ی ریدل - ور دل ارباب!


همونطور که از خوندن رول لوئیس ژون با خبر شدید، دوران رکود اقتصادیه. کارخونه‌ها خوابیدن و کارگرا حقوق نمی گیرن. بازار ها نمی چرخه و مغازه دارا دارن مگس می پرونن. اما در این میان فلوریان پدرسوخته با بستنی هاش خوب پولی به جیب زده. خلاصه اینکه مرگخواران هم بیکار نیستند و مثل پلانکتون باب اسفنجی به فکر دزدیدن فرمول سری بستنی هستن.
- فرمول سری باس واس ما بشه. یعنی کلیش باس واس ما بشه. یعنی نــــــه، کلیومش باس واس ما..
- یکی این حاجی رو از برق بکشه! کدوم از شما بی خاصیت ها عرضه‌ی بدست اوردن فرمول طلایی این بستنی رو داره؟

در میان یابو آب دادن مرگخواران، مورفین در گوشه‌ای مشغول حرف زدن با تلفن زغال سنگی اش بود و اصلا نمی دانست که داشت خودش را در چه دامی می انداخت..
- آره داداژ فردا بارمون میرشه. من خودمم شعی میکنم تا فردا برشم منچشتر! البته میگن منچشتر یونایتد خوش آب و هوا تره!

بعد از قطع شدن مکالمه و دیدن چهره های مرگخواران متوجه شد که قضیه از چه قراره!
- ژون شوما نمیشه!
- میشه دایی جان! دست این دومادتونم بگیر با خودت ببر بلکه توی دو سه تا سوژه اسم این بنده خدا هم وارد بشه.
- ارباب ژون من رو از گرفتن مسئولیت پدرتون معاف کنید. هرجا میره بی ناموسی راه میندازه مرتیکه پدرشگ!
- تا حالا میزان دیکتاتورشیپی منو توی بقیه رولا ندیدی؟ همینه که هست. باس برید منچستر!




پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۰:۲۲ دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵

چارلی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۷ دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۲:۳۳ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 83
آفلاین
محفل ققنوس


دامبلدور با حالت " " به یاران ققنوس خیره شد و گفت:
-فرزندان روشنایی! کی داوطلب این کاره؟
هیچ کس پاسخی نداد. ظاهرا فرزندان روشنایی سخنان پیرمرد را نشنیده بودند.

-فرزندان روشنایی! کی داوطلبه؟

بازهم پاسخی شنیده نشد.

-فرزندان! جوابم رو بدین!

البته اگر بخواهیم صادق باشیم، محفلی ها شنیدند. خیلی خوب هم شنیدند، اما هیچ کس نمی خواست داوطلب این کار شود بنابراین؛ محفلی ها تصمیم گرفتند خود را به نشنیدن بزنند که در بیشتر موقعیت های سخت جواب می داد.

دامبلدور نگاهی به اعضای محفل انداخت؛ رز ویبره زنان اتاق زیر شیروانی را تخریب کرده بود و داشت می رفت که اتاق های طبقه دوم گریمولد را نیز با خاک یکسان کند. اورلا گوشه ای نشسته بود و هر از گاهی، "لعنت بر سیاهی گویان" طلسمی را به سمت وسایل گریمولد شلیک می کرد تا مبادا مرگخواری، مجرمی، چیزی در آنها پنهان شده باشد. چارلی که چشم ویولت را دور دیده بود، گوشه ای ایستاده بود و داشت با یک موبایل مشنگی حرف می زد و قسم میخورد که اژدهایی که قصد فروشش را دارد، متعلق به یک خانم شفادهنده بوده که با آن تنها به سنت مانگو می رفته و بر می گشته است. لوئیس با چوبدستی اش، سرش را به شکل یک گلوله آتش در می آورد و قاه قاه می خندید.
جیمز هم گوی زرینی از جیبش بیرون آورد و مشغول بازی با آن شد.

دامبلدور فهمید که نمی تواند از چنین اعضایی انتطار کمک داشته باشد اما دامبلدور به همه اعتماد داشت و عشق می ورزید! بنابراین ریشش را جمع کرد، حالت "" را به خود گرفت و به آشپزخانه رفت تا کمی فکر کند!


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۵:۵۷ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵

دای لوولین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۲۹:۰۱ جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 292
آفلاین
وزارت

مسئولین وزارت در جلسه ای پشت درهای بسته دور هم جمع شده بودند.
- ... به هرحال ما باید اون فرمول مخفی رو به دست بیاریم و بعدش به یه بهانه ای بستنی فروشی فلوریان رو ببندیم و خودمون ازش استفاده کنیم.
- چجوری؟

وزارتیون به هم نگاه کردند. هی به هم نگاه کردند. سپس سوت زنان به سقف نگاه کردند.

- انتخابات...کاندیدا...

ممد جیگَر روی میز پرید و دیالوگ بالا را فریاد زد. وی برای اعلام همبستگی بیشتر با وزیرقبلی از ماسک استفاده می کرد، البته جز جناب جیگِر هیچکس نمی توانست زیر ماسک نفس بکشد. حق کپی رایت چی اصلا؟

بله، ممدجیگَر هم در راه آباد سازی وزارت شهید شد.

- چی گفت؟
- باید کاندید ها رو بفرستم برای دزدی! هر کی موفق شد وزیر می شه!


این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۴:۵۹ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
سوژه جدید!

قرارگاه محفل ققنوس

ملت محفلی رو به روی تلویزیون نشسته بودند و خبر گالیوندار شدن فلوریان فورتسیکو را میدیدند که دیگر گالیون پارو میکرد.سخنان خبرنگار به شرح زیر بود:

- فلوریان فورتسیکو حدود 1 ماه پیش با کشف فرمول جدیدی برای بستنی هایش، آیس کریمی بسیار خوشمزه را به مردم داد که جادوگران از آن سر دنیا هم برای خوردن آن به بستنی فروشی فلوریان فورتسیکو میروند که اکون 30 شعبه دارد.به تازگی هم فهمیدیم که فلوریان تصمیم گرفته به یک سفر به دور انگلستان بره و قراره فرمول مخفی خودش رو هم با خودش ببره. از دیگر چیزهایی که میشه به اون اشاره کـ...

خیلی ناگهان و غیر مجلسی تلویزیون خاموش شد.فرد فریاد زد:

- یوآن؟! قبض برق رو دادی یا نه؟!

- پولم کجا بود که قبض بدم!

یوآن بعد از اینکه این حرف را زد گفت:

- همین الان یهویی یه نقشه به سرم زد! بریم اون فرمول مخفی رو بدزدیم...فلوریان دیگه حال و حول هاش رو کرده!

هیچ کس مخالفت نکرد...اما زمزمه های تایید به گوش میرسید.

- فقط کیو بفرستیم؟

خانه ریدل ها

در خانه ریدل ها هم همان بند و بساط بود ولی به جای برق، آب قطع شده بود و همین باعث میشد اهل خانه مجبور شوند از مواد اولیه معجون های هکتور و آب 2 هفته پیش وان حمام به جای آب خوردنی استفاده کنند که بسیار عذاب آور بود.البته لرد حاضر نشده بود از این آب ها استفاده کند و در نتیجه پوست رنگ پریده اش حالا سیاه سولوخته شده بود.در همین لحظه که من درحال گفتن قضایا بودم لرد خطاب به سوروس که کنارش بود گفت:

- چرا ما از آن گالیون های فلوریان نداریم...باید یک نفر را بفرستم آن فرمول را برایم گیر بیاورد.اما کی مناسب این کار است؟

وزارت سحر و جادو - اتاق وزیر

وزیر سحر و جادو هم که خبر فلوریان فورتسیکو را در پیام امروز خوانده بود با خود گفت:

- باید یکی رو بفرستم اون فرمول بستنی رو واسم گیر بیاره.اما کی؟

----------

خلاصه سوژه:

فلوریان فورتسیکو با یک فرمول جدید پول و پله ای به هم زده.توی خبر ها هم اومده که فلوریان می خواد بره سفر دور انگستان و فرمول مخفی بستنی مخصوصش رو هم با خودش میبره.مرگخوارها، محفلی ها و وزارتی ها، هرکدوم می خوان یک نفر رو بفرستن دنبال فرمول تا بتونن پولدار بشن اما نمیدونن کی مناسبه!




پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶ یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۵

وزارت سحر و جادو

تراورز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۶ دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۶:۲۵:۲۳ پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹
از تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 510
آفلاین
*پست پایانی*


- اسنیپ، از معجونت به دای بده بخوره ببینیم چی‌کار کردی.

همین چند لحظه پیش بود که دای رسما و شرعا معجون اسنیپ را سپوخته بود و حالا باید خودش آن را نوش جان می‌کرد. کارما واقعا چیز وحشتناکیست به طوری که می‌گویند از هر دست که بدی کلا هیچی نمی‌گیری.

- ارباب اگه بشه من برم به لاله برسم، می‌دونین که گشنشه. :worry:
- فعلا این رو آزمایشی بخور بعد نوبت لاله هم می‌رسه از این معجون بخوره سیر بشه.

و دای از آن خورد و ثانیه‌ای بعد سرش بر زمین بود و پاهایش در هوا. چیزی در مغزش مدام اسمش را تکرار می‌کرد و می‌گفت "دای! دای!" و دای هم می‌گفت" کیستی تاریکی؟ کیه کیه در مَزَنه؟". اما فهمید که کسی صدایش نمی‌زد بلکه به او دستور می‌داد که بمیرد. ولی خب دای اوج اعتماد به سقف بود، جوگیرتر از رودولف بود، ستاره پرنور بود و مهم تر از همه اربابش گفته بود مستعد است!


پس دای نمرد و به جایش، موجودی که ترکیبی از فنگ و لینی پیکسی مانند بود و نقاب آرسینوس را به چهره داشت از دهانش بیرون آمد. موجود عجیب الخلقه منویی را از جیبش در آورد - من نمی‌دونم این منو از کجا پدیدار می‌شه، مگه cj هستن این مدیرا؟- و گفت:
- من وجدان سوژه هستم! دِ لامصبا این سوژه 5 ساله رو کاره و همینقد فقط پست خورده؟! 5 ساله این سوژهرو باز نگه داشتم نه کسی بهم حقوق داد نه انعام، اون وقت همینقدر رول؟! خو ببندینش برین خونه هاتون یه قل دو قل بازی کنید ننه سیریوسا!

شخصیت های درون سوژه از آن‌جا که با دیوار چهارم آشنایی نداشتند، خواستند از او بپرسند که اصلا سوژه چیست؟ رول چیست؟ ولی خب وجدان سوژه اجازه ی حرف زدن هم به آن‌ها نداد و بدون دادن فرصت بای بای کردن رو به دوربین سوژه را بست و همه رفتند در خانه هایشان یه قل دو قل بازی کردند.


every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۱۰:۱۶ جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

لوئیس ویزلیold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۴ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵
از سرعت خوشم میاد!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 244
آفلاین
خانه ریدل ها

- دای! برو و هزارپایمان را برای تکمیل معجون بیاور...حالا!

دای تعظیم بلندی کرد و از اتاق بیرون رفت. در این لحظه سیوروس گفت:
- ایده خوبی بود که دای رو بفرستیم ارباب؟!

- کسانی که خود مثل هزارپایان فکر می کنند بهتر می توانند دنبال هزارپا بگردند!

زیر ایوان خانه: در جستجوی هزارپا!

دای درحالی که به دنبای هزارپا زمین را زیر و رو می کرد شروع به فکر کردن کرد:
- اسنیپ اینجا اسنیپ اونجا! اسنیپ اسنیپ اسنیپ! من واسه ارباب هر کاری میکنم اما یعنی خود اسنیپ نمیتونه بیاد و با جادوی فوق العاده اش یه هزارپای ناقابل پیدا کنه؟! .چپ و راست هم فقط بلده معجون درست کنه نصف معجون هاشم کجا دور میریزه؟! تو اتاق من!...
در همین لحظه دای انقدر زمین را کنده بود که به زیر خانه رسیده بود و می توانست حرف های سیوروس و لرد را بشنود و این لرد بود که در حال صحبت بود:
- 5 دقیقه گذشته و دای نتوانسته یک هزارپا بپیداید؟!

سیوروس گفت:
- دای یکم دست و پا چلفتیه ارباب.

دای با خود گفت:
- این اسنیپ یه تسترال مشنگه واقعیه!

دای خنده شیطانی سر داد و گفت:
- یه هزارپایی برات بیارم اسنیپ که یه من کروشیو روش باشه!

پنج دقیقه بعد - کارگاه خراب کردن معجون اسنیپ!

دای هزارپا در دستش گرفته بود و ورد هایی رویش انجام میداد.او چنان نقشه ای کشیده بود که اعتماد ارباب به اسنیپ به کلی بر فنا می رفت!




پاسخ به: بستني فروشي فلوريان فورتسكيو
پیام زده شده در: ۰:۱۲ دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵

دای لوولین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۳ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲:۲۹:۰۱ جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
پیام: 292
آفلاین
خلاصه:

فلوریان فورتسکیو معجونی کشف کرده که مثل طلسم فرمان عمل می کنه. خورنده ها رو وادار به اطاعت می کنه. و این معجون به دست لرد سیاه رسیده.
***

تا به حال روز ژدید اعلام کرده اید؟!

***


سوروس همیشه دوست داشت سرش را با غرور بالا بگیرد. وقتی که با لی لی ازدواج کرد. زمانی که لقب بهترین معجون ساز قرن را از طرف لرد سیاه گرفت. لحظه ای که معجون کشف شده را به اربابش داد و آن دو با هم دنیا را فتح کردند.

اما هرگز نتوانست. سوروس جادوگر بدبختی بود!
- ام... ارباب... فقط یه چیزی کم داره. :worry:
***

زیر تگرگ بستنی خورده اید؟!

***


- کم داره؟! همین شیشه معجون را بر سرت بکوبیم؟ کروشیو بزنیم گامویش های باروفیو به حالت شیر بریزند؟
- فقط یه هزارپا می خواد ارباب.:worry:

لرد سیاه کمی آرامتر شد. هزارپا و صاحبش در همین نزدیکی ها بودند.

- دای!

***

با چشم های باز خوابیده اید؟!

***


در باز شد و موجودی شیرجه زنان وارد اتاق شد. مثل این که دای بوده است.
- بله ارباب؟
- پشت در اتاق ما ایستاده بودی؟
- نه ارباب. از اونجایی که من ستاره پر نورم همیشه هم آماده ام.
- از رودولف جوگیرتر هم پیدا شد. لاله رو به ما بده. برای ساخت معجون مان هزارپا لازم داریم.

دای ترکید. دای کم نور شد. در اعلام روز ژدید دیر کرد حتی!
***

به ریگولوس تشبیه شده اید؟!
***


- ولی ارباب... لاله که هزارپا نیست. لاله چیزه...ام... آهان، لاله یه اوکاپیه!

او لاله را به سختی به دست آورده بود. فرهاد کوه کن همان دای بود، فقط نمی خواست ریا شود.

- اوکاپی؟ خب این مشکل ما نیست.این که چگونه چنین موجود بزرگی را روی شانه خود جا داده اید هم برای ما مهم نیست. سریعا یک هزارپا پیدا کنید.
- من؟
- ما اربابیم دای. ارباب ها دنبال هزارپا نمی روند!
***

با شعار "گوربابای درس" زندگی کرده اید؟!

***


- آخه...
- زود باش دای! ما تصمیم داریم هر چه سریعتر وزیر را مجبور به اطاعت از خودمان کنیم.
***

عنتونین چیزی را در آورده اید؟!


این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.