هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۴:۴۷ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

افلیا راشدن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۳:۴۲ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۰:۳۹
از من نپرسین...خودش یهو اینطوری شد!
گروه:
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 35
آفلاین
- نه

با شنیدن صدای افلیا همه به او نگاه کردند.
البته همه...بجز اکساندرا! چون از نگاه کردن به افلیا تجربه خوشی نداشت!

- ایوا... به نیمه‌ی پر پاتیل نگاه کن!...شاید من برای دزده بد‌شانسی بیارم و تو بتونی راحت تر بخوریش!

الکساندرا سرش را برگرداند و سعی کرد باعلامت دادن، طوری که بلاتریکس متوجه نشود چیزی را به افلیا بفهماند.
-
- اها...بخور...چیز...منظورم این بود که... بگیریش!...اره اره! منظورم همین بود!

افلیا سرش را سمت بلاتریکس برگرداند و همانطور که دستانش را در هم گره کرده بود به او خیره شد.
- بلا...خواهش میکنم...قول میدم دردسر درست نکنم!

بلاتریکس با دیدن اشتیاق افلیا بعد از مکثی کوتاه، پوفی کشید و چشمانش را چرخاند.
- خیلی خب.

هرچند باور کردن جمله‌ی " قول میدم دردسر دست نکنم " از زبان افلیا از هرچیزی سخت تر بود!


کار من نبود... خودش یهو اینطور شد!


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۶:۵۵:۴۲ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۳:۳۸ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۱۸:۵۸
از تبر چندشم میشه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 19
آفلاین
مرگخوارن به یکدیگر نگاه کردند.
رکسان به گابریل، گابریل به تام، تام به آگلا... نه! آگلا به تام نگاه نکرد! بلکه سرشو برگردوند و به دومینیک نگاه کرد. دومینیک به ایزابلا، ایزابلا به الکساندرا و الکساندرا به افلیا نگاه کرد. الکساندرای بخت برگشته وقتی به افلیا نگاه کرد، بلاتریکس گفت:
-افلیا و الکساندرا! شما دو نفر، میرین دنبال دزد.


الکساندرا درحالی که به زمین و زمان -مخصوصا افلیا- بدو بیراه می‌گفت، به سمت بلاتریکس رفت.
-میشه من نرم؟! حداقل گه قراره برم منو با یه نفر دیگه بفرستین سراغ اون دزده.

بعد به گوش بلاتریکس نزدیک شد و پچ پچ کنان گفت:
-آخه یهویی دیدی بخت بدِ این افلیا منو گرفت بعد نتونستم اون دزده رو بخور... یعنی بگیرم!

بلاتریکس با خودش فکر کرد و سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد.
-خب، غیر از افلیا کی حاضره بره سراغ دزد؟


Dico debere eum multum


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۰:۰۸:۴۰ چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۷:۲۴:۳۳ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
مرگخوار
پیام: 1226
آفلاین
این طوری فایده نداشت...پیرزن هر بار حرفش را عوض میکرد...
_ببین مادر جان...اینجوری نمیشه....چطوره که یه نقاشی ازش برامون بکشی؟
_آخه ننه من نقاشیم خوب نیست!
_اشکال نداره...یه چیز ابتدایی هم بکشین، ما تکمیل میکنیم!
_باشه ننه...پس بگو یه پالت رنگ و یه بوم برام بیارن!
_

یک ساعت بعد!

مرگخوران پلیس نما که بعد از یک ساعت انتظار برای تمام شدن نقاشی پیرزن حوصله‌شان سررفته بود، در حال چرت زدن بودند...اما با فریاد پیرزن، همه آنها چرتشان پاره شد!
_تموم شد نن جون!
_آآآآآآه...بلاخره...بده ببینم چه شکلی هست؟
_ایناهاش!
_این الان نقاشیه یا عکس؟
_گفتم نقاشیم بده ننه، نتونستم همه‌ی برازندگیش رو نشون بدم!
_بعد این جوراب پارزینش کجاس؟
_جورابه دیگه...پا کرده!

مرگخواران واقعا امیدوار بودند که طلاهای آن پیرزن آنقدری باشد که ارزش دنبال کردن چنین شخصی با چنان هیبت، در حالی که جوراب پارزین می‌پوشید، را داشت.
_خب...پس گوش کنید...هی...رکسان و گابریل...آب دهنتون رو جمع کنید و چشتون رو از روی تابلو بردارین...حواستین به من باشه!
_باشه!
_حالا باید یک سری از ما برای گشت زنی داوطلب بشن تا برن توی خیابون و این دزد رو پیدا کنن...کی داوطلب میشه؟




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴:۴۱ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹

خانوم فیگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۱ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۶:۳۰:۳۰ دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹
از این گردش گردون، نصیبم غم و درده!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 38
آفلاین
مرگخوار-پلیس‌ها با دیدن سکه‌های پیشنهادی پیرزن آب از لب و لوچه‌شان آویزان شد. پلیس بودن به نظر شغل بدی هم نمی‌رسید.مخصوصا که لازم نبود حقوقشان را از نجینی دریافت کنند.

- خوب خانم محترم بفرمایید که نشونی‌‌ای چیزی از دزد کیفتون دارید؟
- نشونی دارم؟ معلومه که دارم! آممم ... جوون بود. آره! کاملا جوون بود. قد بلندی هم داشت. نه چاق بود نه لاغر. چهارشونه! دیگه جونم براتون بگه که ... زلفشم پریشون بود. چشمای سیاه. چهره خشنی داشت ولی مهربون بود. اخلاقش ...
- خانم اینی که دارین می‌گین کیفتونو دزدیده یا باهاتون زندگی کرده؟
- خوب شاید بخواد بکنه! بالاخره آدمیزاد جایزالخطاست. یه اشتباهایی ازش سر می‌زنه، بعدا عوض می‌شه. موجیم که آسودگی ما عدم ماست! اگر نخواد هم ... غلط می‌کنه نخواد! دلشم بخواد! اصلا اگر انقدر بی‌لیاقته همون بهتر که بره آب خنک بخوره.
- باشه. حالا زحمت بکشید مشخصات خودتون و مشخصات دزد رو توی این فرم بنویسید.

- نام ... خانوم ... نام خانوادگی ... فیگ ... مشخصات متشاکی ... چیزه! گل پسر! من نظرم عوض شد. می‌شه چشمش سبز باشه؟



پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۴:۲۳:۰۷ پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۸

هوريس اسلاگهورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
پیش نوشت (نکته کنکوری): این تاپیک ربطی به اداره پُلیس نداره ... زننده تاپیک لهجه native داشته و palace رو پَلِیس تلفظ می‌کرده. توجه کنید که خیلی نیتیو بوده.

تصویر کوچک شده


پیرزن خام بود. گویی موهایش را در آسیاب سفید کرده باشد! او که برآمده از قشر مرفّه بود، در کودکی لای پر قو بزرگ شده و آفتاب و مهتاب را ندیده بود. در جوانی نیز با مردی از طبقه خودش ازدواج کرده و مانند یک پرنسس، در خانه روزگار گذرانده و امورات یومیه‌اش برعهده همسرش و پیشکارانشان بود. پس از فوت همسرش نیز تکنولوژی‌های نوظهور مشنگ‌ها به یاریش آمد. کارهایش را با اینترنت بانک و دولت الکترونیک انجام می‌داد و خریدش نیز افتاده بود بر دوش اسنپ‌فود و دیجی‌کالا. حرف‌هایش در پست قبل نیز با نگاه منفی که در داستان‌ها نسبت به افراد ثروتمند وجود دارد توجیه می‌شود و می‌توان تمام آن را دروغ پنداشت. نتیجه تمام این توضیحات این که او هیچ وقت سر و کارش به ادارات نیفتاده بود تا بداند راه اصلی رسیدن به مقصود چیست. بنابراین دیر اقدام کرد ... اما بالاخره کرد! نه از سر اطلاع از روال کاری اداره پلیس، بلکه بابت نگاه بالا به پایینی که به همه داشت و تصور می‌کرد می‌تواند آدم‌ها را با پول بخرد.

- آخ که چقدر خوشحال می‌شدم اگر دزد کیفم پیدا می‌شد! همه این سکه‌ها رو به عنوان مژدگونی می‌دادم به اونی که پیداش کرده ...

البته که ما قصد بدآموزی و ترویج رشوه را نداریم و معتقدیم آدم‌ها خریدنی نیستند! خصوصا قشر شریف پلیس ... اما خودتان قضاوت کنید، طرف حساب پیرزن پلیس‌های واقعی نبودند. شما برای مرگخوارها مقام آدمیت قائلید؟



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۸:۵۱ سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۸

مرگخواران

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۱:۲۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
پیام: 403
آفلاین
خلاصه:

شانه مو لرد سیاه گم شده! لرد به مرگخوارا ماموریت میده تا شانه ش رو پیدا کنن و تا زمانی که پیدا نکردن به خانه ریدل بر نگردن. مرگخوارا تصمیم میگیرن عضو دایره پلیس باکینگهام که تجربه این مسائل رو دارند بشن اما توی مصاحبه اونا رد میشن و درحال بازداشت شدنن که فنریر رئیس پلیس رو میخوره.
حالا مرگخوارا میخوان خودشون پلیس بشن.

* * *


-بابا منم از این یونیفرم ها خواستن میشم.
-شدن نمیشه...این یونیفرم ها اندازه ت شدن نمیشه.
-اما من خواستن میشم. تازه یدونه صورتیشو خواستن میشم که همراه این مدال طلایی ها پاپیون صورتی هم داشتن بشه.
-چه گیری کردن شدیم ها!

ناگهان در اتاق با شدت باز شد و پیرزنی خودش را به داخل اتاق انداخت. با دیدن مرگخوارانی که همه یونیفرم های پلیس بر تن داشتند به سرعت شروع به سخن گفتن کرد.
-ننه کیفمو بردن...طلا هامو بردن...کارت های بانکیمو بردن...تلفن همراهمو بردن...زندگیمو بردن!
-شانه تون هم بردن شدن؟
-نه.
-پس شرمنده، کار شما اضطراری نبودن میشه. فردا تشریف آوردن بشین. فعلا ما باید شانه ارباب رو پیدا کردن بشیم.
-

اما پیرزن قصد تسلیم شدن نداشت.
-یعنی چی ننه؟! میگم کل زندگیمو بردن! اگر کار منو راه نندازین میرم رئیستون رو پیدا می کنم و گزارش میدم.

فنریر که بجای خلال دندان با استخوان ترقوه رئیس پلیس در حال تمیز کردن لای دندان های تیزش بود، با لحنی تمسخر آمیز پاسخ داد:
-خب اگر پیداش کردی گزارش بده!

و عینک آفتابی بر چشمش زد.

اما پیرزن سالها عمر کرده بود و قطعا تجربه های زیادی داشت. او تصمیم گرفت نقشه شماره دو را اجرا کند.
-وااااای ننه...الهی هیچ وقت کارتون به مردم نیفته...الهی بین مردم ذلیل نشین...کلی خون دل خوردم توی زندگی تا یکم پول جمع کنم و دستمو جلوی آدم و عالم دراز نکنم اما امشب همشو ازم دزدیدن. ای داد...حالا پول یه قبر هم ندارم که برم بمیرم...ای زندگی بی رحم زورت فقط به این پیرزن بد بخت فلک زده رسیده بود؟ ای روزگار کی انقدر بی رحم شدی؟ ای زمین و زمان...

مرگخواران تلاش می کردند تحت تاثیر قرار نگیرند اما عینک آفتابی فنریر کج شده بود و اشک در چشمان رابستن می درخشید.
البته علت اصلی اشک رابستن به دلیل فن جدیدی بود که بچه به لطف دان ده تکواندو رویش پیاده کرده بود، اما به هر حال نمیتوان منکر بازیگری تاثیر گذار پیرزن شد!

-مادر جان...چیکار میتونیم براتون انجام بدیم؟
-اون ذلیل مرده که کیفمو ازم دزدیدو پیدا کنید.

مرگخواران هیچ کدام تجربه ای در اینکار نداشتند. تنها تجربه مفیدشان شاید تعقیب هزارساله هری پاتر محسوب میشد که آن هم همچنان ادامه داشت!
-آخه چطوری...امم یعنی...چهرشو یادتونه؟
-یدونه از این جوراب پارازین های مشکی کشیده بود سرش.

رودولف که در حال تمیز کردن قمه هایش بود با لحنی که گویی معما پیچیده ای را حل کرده است، گفت:
-نشونه کاملیه...فردا میریم توی روزنامه آگهی می کنیم که هرکس دیروز یه جوراب پارازین مشکی روی سرش کشیده رفته توی خیابون بیاد خودشو تسلیم کنه؛ خب دیگه پرونده بسته شد. راستی مادر جان گفتید وضعیت تاهلتون چه جوریاس؟

پیرزن نگاه عاقل اندر سفیه ای به جماعت مرگخواران انداخت. باید دنبال نقشه سومی می گشت؛ راهی که بتوان با آن جماعت مرگخواران را به جست و جوی دزد فرستاد.


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۳ ۲۳:۳۷:۴۸



پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۷:۲۹
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 541
آفلاین
تصویر کوچک شده


تک تک مرگخواران سابقه داشتن، هرکدوم توی زمینه مختلفی. این موضوع اجازه نمیداد که اون ها بتونن پلیس بشن. تمام مرگخواران، با حالتی آویزان و داغون، به یکدیگر نگاه میکردند و فحش به قبر پدر شانسشون میدادن، به جز فنریر که درحال گشت زدن اون اطراف بود و برای خودش میچرخید و از زیر میز ها و صندلی های اداره رد میشد.
-حالا چیکار کنیم؟
-دیگه لرد بهمون افتخار کردن نمیکنه.
-لرد یَک یَکمون رو میکشه.
-اصلا نموخوام!

در حالی که مرگخواران کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته بودن، رئیس پلیس گلوش رو صاف کرد:
-باید عرض کنم به خدمتتون که یه عدتون به خاطر جرم هایی که مرتکب شدید هنوز زندان نرفتید. در نتیجه بازداشتید.
-من که سابقم زندان بوده.
-فرار کردی!
-منو نترسون از قفس!

درحالی که کم کم صدای اعتراض مرگخواران بلند میشد، فنریر پشت سر رئیس پلیس ظاهر شد:
-هالووین مبارک!

بعد از گفتن این جمله، فنریر روی کول رئیس پلیس پرید و قورتش داد.
-خوردیش؟
-بدبخت شدیم که.

فنریر دور دهنش رو پاک کرد و رو به جمعیت ادامه داد:
-حالا میتونید پلیس شید.


ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۲۰:۰۵:۱۱

اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱ جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸

هافلپاف

وین هاپکینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۴:۵۰:۰۲ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
از خاک بودم و به خاک برگشتم . . .
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 235
آفلاین
همه ی مرگخواران به رودولف اشاره کردند.

-یک امتیاز منفی برای ایشون ثبت می شه.
-البته من فقط مزاحم ساحره ها می شم.
-کدومتون سابقه مسموم کردن بقیه رو داره؟
-انواع معجون های سمی برای افراد غیر مسموم می خواید؟
-یک امتیاز منفی هم برای شما ثبت شد.

هکتور خیلی راحت خودش را لو داد.
-چی شد؟ معجون نخواستین؟

رءیس پلیس دوباره به لیست جنایت ها نگاه کرد.
-کدوم از شما به هر دلیلی سابقه زندانی شدن داره؟
-این سوال جزء سوال های کلی بودن می شه.
-به نکته ی خوبی اشاره کردی.

رءیس پلیس دوباره نگاهی به لیست جنایت ها کرد.
-کدومتون سابقه گرگینگی داره؟

فنریر با اضطراب به رءیس پلیس نگاه کرد.
-مگه گرگینه بودن چه اشکالی داره؟
-چون اکثر نگهبانی های شما شب هاست، می تونه خطرناک باشه.





خداحافظ جادوگران!


پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۰:۳۱ جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

مرگخواران

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۱:۲۱
از زیر سایه عزیز مامان
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
پیام: 403
آفلاین
اتاق رئیس پلیس

رئیس پلیس با فنجانی چای از یک طرف اتاق به سمت طرف دیگر با صندلی چرخ دار اداری اش خود را می سراند و جیغ و هورا می کشید که ناگهان...

بوووم(افکت برخورد در اتاق به دیوار)

لشگری مرگخوار به سرعت وارد اتاق رئیس پلیس شدند. رئیس پلیس که هل شده بود فنجان چای داغ را بر روی خودش خالی کرد و جیغی کشید.
_مگه اینجا در نداره؟

ملت مرگخوار که از شدت اشتیاق پلیس شدن تازه متوجه شده بودند که اتاق دری هم داشته است لبخند ملیحی تحویل رئیس پلیس دادند.

_حالا چرا اومدید اینجا؟ گزارش قتل؟ اعتراف؟
_اومدیم تا پلیس شدن بشیم.
_مگه پلیس شدن الکیه؟!
_عه؟ الکی نبودن میشه؟

رئیس پلیس که هیچ با کله آبی و نامتعارف رابستن کنار نمی آمد با بی حوصلگی گفت:
_نه معلومه که الکی نیست. مهمترین قسمت اینه که سوابق تک تک شماها بررسی بشه تا ببینیم سوابق جنایی نداشته باشین و تازه تعداد افراد استخدامی اداره پلیس هم محدوده پس باید بهترین های شمارو انتخاب کنیم.

دیانا درحالی که دست های نوتلایی اش را به در و دیوار اتاق رئیس پلیس می مالید، گفت:
_یعنی هرچی تعداد کیگوری ها کمتر بشه احتمال پلیس شدن من بیشتره؟
_دقیقا همینطوره.

مرگخواران با لبخند های شیطنت آمیزی به یکدیگر نگاه کردند. پیدا کردن شانه لرد و تقدیر لرد بابت این موفقیت، افتخاری بود که مرگخواران بخاطرش همدیگر را هم می فروختند!

_خب با سوال اول شروع می کنم. اینجا کسی سابقه جنایت داره؟

همه مرگخواران به یکدیگر اشاره کردند.

_خب...ظاهرا باید سوالمو جزئی تر کنم! اینجا کسی سابقه ایجاد مزاحمت برای مردم رو داره؟ مثلا ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم؟




پاسخ به: باکینگهام پلیس(قلعه مرموز لندن)
پیام زده شده در: ۱۸:۱۹ دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸

اسلیترین، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۹ یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۳۷:۴۴
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 286
آفلاین
برای لحظاتی، مرگخواران فقط خیره‌خیره به جایی که لرد نشسته‌بود نگاه می‌کردند.

- شما دارین به کجا نگاه می‌کنین یاران ما؟

جمع مرگخواران، به‌طور همزمان چشم‌هایشان را از سر خالی ِ لرد سیاه به طرف چشم‌هایش جابجا کردند.

- آممم... چشم‌های مبارکتون ارباب!
- یکی نیش رودولف رو با نخ جراحی بدوزه و بقیه هم دوباره اتاقمون رو بگردن و شونه رو پیدا کنن!

همزمان با کوک زدن‌های بلاتریکس، بقیه مرگخواران به طرف اتاق هجوم برده و سعی کردند اولین نفری باشند که شانهء لرد سیاه را پیدا می‌کند. اما اتاق آن‌قدرها بزرگ نبود و جای زیادی هم برای گشتن نداشت‌.

- برو کنار ببینم! خودم اول اومدم زیر فرش رو ببینم!
- نخیرم اول من رسیدم!
- ارباب توی این گلدون‌و که افتاد شکست گشتم، نبود.
- ارباب چرا نگفتین روی رداتون لکه افتاده؟
- ارباب این گوشی مشنگی توی اتاق شما چیکار می‌کنه؟
- ارباب معحون دماغ در بیار منم اینجاست!
- عه ارباب این همون ماتیکیه که بهتون هدیه دادم. چقدر زود تمومش کردین!

لرد سیاه اندکی شوک‌زده به مرگخوارانی که داشتند دار و ندار زندگی‌اش را رو می‌کردند نگاه کرد و سپس با حرص گفت:
- برین بیرون از اتاقمون! حریم شخصی‌مونو از بین بردین! کروشیو! حتما اینجا نیست که خودمون پیداش نکردیم دیگه!
- خب پس ما چیکار کنیم ارباب؟
- برین پیداش کنین، تا وقتی هم که پیداش نکردین اصلا برنگردین!

و اندکی بعد تک تک مرگخواران به جز مروپ، با تیپا از خانه ریدل به بیرون پرت شدند.

- خب الان چه‌جوری پیداش کنیم؟
- خودمون که نمی‌تونیم همین‌جوری الکی بریم بگردیم، باید از کسی که بلد بودن می‌شه پرسیدن کنیم!
- یعنی کی؟
- دایره جنایی باکینگهام پلیس!

***

مدتی بعد، قلعهء باکینگهام

دایرهء جنایی ِ قلعه باکینگهام، مکانی بسیار خوف‌دار و ترسناک بود که هر کس تا وارد آن می‌شد برگ‌هایش می‌ریخت و به کار نکرده‌اش هم اعتراف می‌کرد. تاریخی که از آن ثبت کرده‌بودند هم به‌شدت طولانی و افتخارانگیز و پر از انواع و اقسام خلافکارها با جرمهای عجیب و غریب بود.
اما در آن لحظه، وقتی که مرگخواران تک تک و با اضطراب واردش می‌شدند، حتی تسترال هم آنجا پر نمی‌زد.
- این بود اون جایی که گفتین پر از آدمای کار بلده؟
- الان از کی باید کمک بگیریم؟
-بدبخت شدیم!
- حالا دیگه نمی‌تونیم شونهء ارباب رو پیدا کنیم و ایشون هممونو می‌کشن!
- همش تقصیر این رابه!
- قبل اینکه پز پلیس‌های زیر نظر شهرداری رو بدی لااقل از یکی بپرس!
- خب... خب خودمون پلیس شدن می‌شیم!
- منظورت چیه؟
- الان رفتن می‌شیم پیش رئیس پلیس، بعدشم اون باهامون مصاحبه کردن می‌کنه. اگه توی مصاحبه درست رفتار کردن بشیم، خودمون پلیس شدن می‌شیم!


کی آماده‌ی شفاف شدنه؟


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.