هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۸:۲۶:۴۸ سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۳۰:۳۷
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 473
آفلاین
مرگخواران با لبخندی تصنعی به لرد سیاه خیره شدند.
- تسترالتون همینجاست ارباب!
- کو؟ ما که چیزی نمی‌بینیم.

مرگخواران همچنان در تلاش بودند لبخندشان را حفظ کرده و خونسرد به نظر برسند.
- امکان نداره ارباب. شما بر همه چیز واقفین. شما همه چیز رو می‌بینین!

این بار لرد سیاه اندکی به فکر فرو رفت. بله. او همواره دانا و آگاه بر تمام هستی و نیستی جهان بود! امکان نداشت چیزی وجود داشته باشد که او درباره‌اش نداند.
و زمانی که به طرف مرگخواران برگشت تا دوباره از هوش وافر و دانایی‌اش تعریف و تمجید کنند، با صحنه‌ی عجیبی مواجه شد.

پلاکس خم شده و مشغول نوازش فضایی خالی در مقابلش بود. ایوا در کمال تعجب هویجی رو‌به‌رویش نگه داشته و به آن زل زده بود، بی آنکه قصد خوردنش را داشته باشد! رودولف به نقطه‌‌ای بالای سر پلاکس زل زده و ظاهرا قصد داشت درمورد وضعیت تاهل چیزی نامعلوم اطلاعاتی کسب کند. لینی نیز دایره‌وار در همان محدوده می‌چرخید و طبق گفته‌ی خودش، نمایشی سرگرم‌کننده اجرا می‌کرد.

- دیدید ارباب؟ همه چیز تحت کنترله. تسترالتون در شرایط فوق‌العاده‌ای قرار داره و همه‌ی ما داریم برای راحتیش تلاش می‌کنیم!


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۱۷ ۱۸:۳۰:۰۵

فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۲۱:۵۱:۴۴ دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۹:۰۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6602
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا این کار رو انجام می دن و یه تسترال میارن که عاشق هکتور می شه. هکتور برای دور کردنش معجونی به خوردش می ده که باعث می شه تسترال باهوش بشه.

.............................

هوش تسترال لحظه به لحظه بیشتر می شد.

به این طرف و آن طرف می دوید و درخواست مسال ریاضی و فرمول های ناقص فیزیک می کرد.
-دارم منفجر می شم... یه چیزی بدین حل کنم!

مرگخواران چیزی برای حل کردن نداشتند. به لطف لرد سیاه، همه چیز برای آنها حل شده بود.
بجز یک مسئله!
عکس دامبلدور را جلوی تسترال گذاشتند.

-جواب بده. این چرا هنوز زنده اس؟

تسترال متوقف شد. به چهره پیر و شکسته و داغون و از دست رفته و شل و ول و افسرده و پژمرده و برباد رفته و چروکیده و زشت و کریه و از چند جا شکسته و متلاشی و بی رنگ و روی دامبلدور نگاه کرد.

سرش بزرگ شد... بزرگ تر شد...

این مسئله فراتر از هوش وافر او بود.

مغزش همچنان در حال رشد بود و جمجه اش همکاری نمی کرد.

این شد که مغز بالاخره ترکید و روی سرو صورت مرگخواران پاشیده شد.

-مغزی شدیم!

مهم تر از مغزی شدنشان این بود که تسترال مرده بود و لرد سیاه که ظاهرا کار و زندگی نداشت و ارتشی برای اداره کردن و هدفی برای رسیدن هم نداشت، به زودی درخواست تسترال می کرد!

-تسترال ما کجاااااااست؟!

مشخص نبود این بالایی کدام مرگخوار شوم مغزی بود که افکارش به این سرعت به واقعیت تبدیل شد.
-به نظرم تنها راهمون اینه که وانمود کنیم تسترال همینجاست و همگی می بینیمش.




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۰۱:۱۸ یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹

Bellaaaa


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۲:۳۶ جمعه ۵ دی ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۵:۰۲:۲۲ پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
در همان احظات ملکوتی ای که تام و هکتور به سمت تسترال میدویدند؛ پای تام به سنگی گیر کرد و پخش زمین شد .
_ آخ . هکتور وایسا منم بیام .

هکتور ایستاد . البته نه برای کمک به تام بلکه برای برداشتن موی تام !.

_مرلینو چه دیدی! شاید توی یه معجون نیاز داشتم .

و سپس به سمت تسترال دوید .

_تسترال گلم .
برات بَه بَه آوردم.

تسترال لبخند زد.
_مرسی تستراکتورم .

و بعد کل شیشه معجون را خورد.
_حالت خوبه تسترال؟ نمردی؟ دلت درد نمیاد؟
_احساس... احساس باهوشی میکنم ای ملعون.عادی ست ؟

به راستی که تسترال باهوش شده بود و رفته بود توی فاز کتابی حرف زدن .
و دیگر به همین راحتی ها گول نمیخورد...



پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۰:۴۲ شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۴۶:۲۶ دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 132
آفلاین
وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.

- تام ما حالا دو تا تسترال داریم.

-بله ارباب؟

-تام ما از تو بسیار راضی هستیم و به تو پاداش به خصوصی می دهم! حال تو این تسترال را ببر بیرون امارت بگردان تا نفسش تازه شود.

-چشم.

تسترال بدبخت بی خبر از همه جا تا چشماشو باز کرد خودش رو تو حیاط امارت ریدل ها دید.

-وای ای عزیزم !ای عزیز رفتی منو تنها گذاشتی!

-سلام!

-یا حضرت تسترال

-قش نکن تسترال عزیز

-خب چرا قش نکنم تو اومدی منو ببری اون دنیای تستراکو!

-نه من هنوز مجوز حمل روح ندارم! چرا میترسی نترس من با تو کاری ندارم من تازه از تسترال ها خوشم میاد.

-اگه راست میگی منو ببر پیش تستراکو م اگه زحمتی نیست!

-چشم الان میبرمت!

-بعدشم اگه میشه من رو ببر آزمایشگاه تستراکو! باشه؟

-راستی شنیدم تسترالا خون خوشمزه ای دارن. این درسته؟

-چی ؟ خب نه من خیلیم خونم بد مزه است.

-پس با من بیا من میبرمت آزمایشگاه

آزمایشگاه هکتور

-واو!

-خب پس من میرم بای.

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف هکتور)

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف تام)


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۹ ۲۲:۱۱:۴۵

Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۷:۲۹ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۳:۲۱
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 268
آفلاین
تام داشت سوت زنان به سمت تسترال می آمد. و همچنان تسترال حالت هندی به خود گرفته بود. هکتور هم داشت معجون متنفر شدن از آزمایشگاه میساخت تا حداقل پای تسترال از آزمایشگاه نازنینش دور باشد.

- هی، تو کی هستی؟ یا بهتره بگم چی هستی؟

تسترال که از اینکه به او چیز گفته بودند ناراحت شد اما با غرور بال هایش را باز کرد.
- من یک تسترال با شکوهم و بعدشم چیز نیستم من کی هستم!

تام هم که همان لحظه داشت فکر میکرد که من خیلی دلم یک تسترال میخواد که ببرم و بدم به ارباب تا اونم به من پاداش بده!
پس...

- هی داری چی کار میکنی؟
- هر کاری دلم بخواد!

و یکی با مشت به کله ی تسترال کوبید و تسترال بیهوش شد. و پس از آن تسترال را کشان کشان همراه خودش برد تا غنیمتش را بگیرد.

ساعتی دیگر...


هکتور وقتی معجون را درست کرد شاد و خوشحال لالای کنان به سمت جایی که قبلا تسترال بود رفت.
- بفرمایید تسترال خوشگلم اینم یک قاقا لی لی برای خوشگل بابا!

وقتی صدایی نشنید چشمانش را باز کرد، ولی تسترال را ندید.
وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۸:۳۵ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۰:۰۵
از کتابخونه
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 522
آفلاین
مرگخواران با خوشحالي سري تكان دادند اما هكتور اصلا با اينكار موافق نبود!

-نه!...خودم نشونش ميدم.

مرگخواران لحظه اي درنگ كردن، هيچ كدوم اينقدر هكتور رو نگران نديده بودن؛ اما از طرفي اگر هكتور تسترال رو به گردش ميبرد اونها وقت بيشتري براي خوردن صبحانه داشتند!

-خب...دِ بيا بگيرش ديگه!

هكتور با عجله به افسار تسترال چنگي زد و منتظر دور شدن مرگخواران شد.

-تستراكور؟ عزيزم چرا معطل ميكني؟ ميخوام همون آزمايشگاه رو ببينم.

اما هكتور جوابي نداد، راستش هكتور هم نبود كه جوابي بده!

-تستراكور؟عزيزم؟ كجايي؟

هيچ كس در اون اطراف نبود كه جواب تسترال رو بده.

-نههههه!...تستراكور منو تنها نذار!

تسترال بسيار فيلم هندي ميديد، اما الان شديدترين حالت هندي بازي رو درمياورد! بر روي دوپاي عقبش زانو زده بود و يال هاش با نسيم حركت ميكرد.

-آه!...تستراكور عزيزم؛ چرا رفتي؟چرا؟ من بي قرارم!

تسترال ساعتها در راهرو نشسته بود و نمايشنامه ي رومئو و ژوليت رو بازي ميكرد. اما بي خبر از اينكه تام داشت بي اختيار به سمت تسترال ميومد!


only Hufflepuff
تصویر کوچک شده


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۰:۰۹ یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۹:۰۶
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6602
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن، اونا هم میرن و توی بازار یه تسترال پیدا می‌کنن، اما تسترال خیلی پرحرف و پرروئه و عاشق هکتور هم شده! مرگخوارا تسترال رو به خانه ریدل ها می برن و لرد از تسترال خوشش میاد و دستور میده تمام اتاق های خانه ی ریدل‌ها برای راحتی اون خالی بشه و تسترال هر کاری دوست داره انجام بده.
تسترال تصمیم می گیره خانه ریدل ها رو بگرده.

...............................

مرگخواران یکی دو اتاق خالی را به تسترال نشان دادند، تا این که آثار حوصله سر رفتگی در تسترال پدیدار شد.
نگاهی عاشقانه به هکتور که او را تستراکور می نامید انداخت.
-عزیزم... می شه به اینا بگی اگه تا دو دقیقه دیگه یه جای جالب توجه به من نشون ندن، بهشون جفتک می زنم؟

هکتور به طرف مرگخواران برگشت.
-خودتون شنیده باشین!

مرگخواران شنید بودند.

-آزمایشگاه هکتور چطوره؟ اونجا رو بهش نشون بدیم.

هکتور از تصور آزمایشگاه عزیزش با ظروف و پاتیل های حساس و شکننده، که یک تسترال در آن در حال چهارنعل رفتن و جفتک پراکنی است، برخود لرزید. قصد مخالفت داشت ولی تسترال خوشحال شده بود.
-خوبه خوبه... مایلم اتاق تستراکتورم رو ببینم. اسمش آزمایشگاه بود. نه؟




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۱:۱۰ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۴۶:۳۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
تسترال با لبخندی تسترال واره روبه مرگخوران کرد.

_مارا به تور خانه گردی ببرید . میخواهیم با اینجا آشنا شویم

زمزمه هایی حاکی از نارضایتی از سوی مرگخواران بلند شد و صدای بلاتریکس از همه بلندتر بود.

_هنوز هیچی نشده مثل ارباب حرف می زنه

ولی حرف، حرف تسترال بود . پس به سوی بهترین اتاق خانه ریدل بعد از اتاق ارباب رفت ، که اتاقی نبود جز اتاق اژی .
مروپ با بغض به ظرف های میلیک شیک پخش در اتاق نگاه کرد.
_اژی . اژیییییییی نوه ی گلم کجاییی . کجایی که ببینی شلیل مامان یه تسترال به جون ما انداخته

مرگخواران با به یاد آوردن دردسر هایی که اژی با خود اورده بود و اکنون قرار بود تسترال بیاورد به خود لرزیدند .


!Warning
Risk of biting


پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱:۳۰ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

پروفسور بینز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۳ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۳۳:۲۸
از توی دیوار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 62
آفلاین
لرد سیاه اما ول کن ماجرا نبود! اصولا وقتی ول کن ارباب به جایی اتصال می کرد، به این راحتی ها جدا نمی شد. از پله های سرسرای خانه ریدل ها پایین آمد و به سمت جماعت مرگخواری که هر کدام، بخشی از بدنشان گم شده بود، حرکت کرد.
- که می خواستین یکی رو ببینین؟ که داشتین عذاب می کشیدین؟
-
- و گفتین که ظلم و ستم قبول نمی کنین! یعنی ما ظلم و ستم می کنیم؟
- ار...ار... ارباب... ما منظورمون این نبود... .

لرد سیاه نگاه سرد و بی روحی به مرگخواران انداخت و گفت:
- منظورتون هر چی بود! این حرف ها رو نزدید؟
- پیتر زد!
- همش کار خودش بود.
- اصلا اون ما رو زور کرد بیاییم اینجا. وگرنه یه دست کمتر، زندگی بهتر!
- راست میگه، ما خیلی هم از این وضعیت راضی ایم.
- ساکت!

لرد سیاه مرگخواران را ساکت کرد.
- نگفتید! این حرف ها رو زدید یا نه؟
- ...
- ما منتظریم!
- بله ارباب... .

لرد سیاه کمی به فکر فرو رفت. نگاهی به تسترال انداخت و گفت:
- خوب کردیم! چشتونم درآد! همینه که هست! تسترال عزیزمان. هر موقع دلت خواست می تونی از روشون یورتمه بری!

این را گفت و لبخند زنان به سمت اتاق خودش رفت و مرگخواران را با تسترالی که چشمانش می درخشید و به آن ها نظر بد داشت، تنها گذاشت!




پاسخ به: اتاق تسترالها
پیام زده شده در: ۱۲:۴۷ شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۹:۵۸:۳۲ شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
پیتر بین "چی بگم که بدبخت نشم" و "راست بگم که خودشیرین بدبختم" گیر کرده بود. مرگخواران که پیتر را ساکت دیدند، با سرعت او را هل می‌دادند تا زودتر حرف بزند.

-ممم... مممم... من... ما... یعنی مممم...
-

مرگخواران نتیجه هل دادنشان را فقط چند "مممم" دیده بودند، عصبی شدند.
-یه چیزی بگو دیگه!
-پــیــتــر!
-به نفعته بگی تا یه بَلایی مرلین نکرده نازل نشده!

اما مرلین شنوا و دانا بود! پیتر شروع کرد به حرف زدن و باعث شد بَلا نازل شود!
-ارباب ما می‌خواییم که شما کوتاه بیایین! همه‌ی اعضای بدنمون زیر دست و پای تسترالا له شده! داریم شبیه تام می‌شیم! اگه ما نخواییم دست و پامون کتلت بشه باید کیو ببینیم؟ واقعا واسه چی باید انقدر عذاب بکشیم و تهش...

پیتر همچنان حرف می‌زد. حتی چیزهایی می‌گفت که اصلا ربطی به سوژه نداشت! فقط می‌گفت و بلایی که مرلین شنیده بود نازل شد!

-خب... پس ما باید کوتاه بیاییم؟ آره؟

مرگخواران اوضاع را قمر در عقرب دیدند، لبخند زنان پیتری که همچنان حرف می‌زد را با لرد تنها گذاشتند.
-ما این قدر ظلم و ستم رو نمی‌پذیریم! دَر... دُر..درود به ارباب تاریکی‌ها.

و جیغ زنان به سمت تسترالِ رم کرده رفت تا همراه مرگخواران آرومش کند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.