هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۲:۳۷:۳۲ چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ملانی استانفورد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۸ چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۳۷:۵۴
از اینور
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 208
آفلاین
بلاتریکس نگاهش را از پلاکس که تا کمر در کتاب خم شده بود و جملاتی را پشت سر هم می گفت برداشت و به گلوی ایوا که ورم مشخصی پیدا کرده بود انداخت.

-... بعد از اینکه تکه هارو زیر درخت بید مجنون پنج ساله دفن کردیم از آب دهن بزغاله ی شاخ سیاه روش میریزیم و...

ایوا شروع به کبود شدن کرده بود. پای فنریر لقمه ی بزرگی بود.
دقایقی بعد ایوا برعکس در هوا آویزان بود و تکان تکان می خورد.
چون بلاتریکس صبرش تمام شده بود!
-یالا، اخ کن!

پای پشمالوی فنریر به روی زمین افتاد و مرگخواران با خوشحالی هورا کشیده و تشویق کردند. طبق نظر بلاتریکس، خشونت همیشه جوابگو بود.
مرگخواران این تکه را نیز پیش بقیه گذاشتند، اما این پا فرق مشخصی با بقیه تکه ها داشت.
خشک شده نبود، خیس شده بود.

-تف ایوا رنگ غیراستاندارد رو حل کرده؟
-نمیشد زودتر کل فنریرو بخوری؟
-الان که تر شده راحت تر میچسبه!
-بچسبونید!

مرگخواران با فریاد بلاتریکس سریعا دست به کار شدند و تکه ها را به هم چسباندند. فنریر به دست آمده دو پا در پایین و دو دست در بالا داشت و بجای بدنش کله ی گرگینه ای اش قرار داشت.
بقیه تکه ها به سرش متصل شده و حالا جایگاه فعلی شکمش در دستش بود.

-بلا! میتونه شکمشو با دستش پر کنه یا بذاره کنار مردم براش پر کنن. الان یه چیز جدید هم داره!
-و به نظرت ارباب متوجه نمیشن که این ابوالهولی که ساختید شبیه فنریر نیست؟


?see

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۸:۳۵ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۰۷
از سال 2021 کریسمس مبارک!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 111
آفلاین
-ایوا دیوانه شدی چرا پای فنریر را خوردی؟

پلاکس که نزدیک بود عق بزند به زور این حرف را زده بود.

- خب چی کار کنم گشنم بود!

بلاتریکس هم که مثل پلاکس نزدیک بود عق بزند با وحشت گفت:
- کی میخواد این کارو بکنه؟

وقتی هیچ کسی دستش را بلند نکرد به پلاکس خیره شد.

- منظور؟
- خب، ببین پلاکس کتی همیشه دوست داره کمک کنه به فنریر پس...
- عمرا حرفشم نزن. من کتی را برای همچین کاری نمی آرم اما...

در فکر فرو رفت.

- ببین بلاتریکس کتی 4 تا کتابی که نوشته به من داده میتونیم...
- به شرطی که اوضاع رو بد تر نکنه و اینکه بفهمی منظور اون کتاب ها چیه!
پلاکس سریع رفت و با دو تا از کتاب ها برگشت.

- ببین عنوان یکیش هست: درآوردن وسایل از شکم ایوا. عه چه جالب کتی یک کتاب هم برای ایوا نوشته. خب عنوان اون یکی چسباندن اعضا به هم و اضافه کردن یک شگفتی دیگر به فرد بخت برگشته. وای چه کتاب به درد بخوری اما یک چیزی هم نوشته، نوشته نکته: فرد برای افزایش قدرت باید تکه تکه باشد، عه چه جالب یادم باشه کتاب های بیشتری ازش بگیرم. خب ببین دستورش اینه: فرد را از طبقه ی 5000 متری پرتاب سپس... خب آره یکم گمراه کنندس اما میدونم باید چی کار کنیم.


کریسمس همه مبارک 2021


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱:۴۷:۴۶ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲:۲۵ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱:۳۷:۳۵
از م نپرس!سیکرته!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 22
آفلاین
بلاتریکس چکش اش را محکم در دستش گرفت و گفت: خب اول بیایین بکوبیمش بعد، تکه هاشو جدا کنیم...

مرگ خوران در تایید این ایده وحشتناک سرشان را تکان دادند ولی مروپ با صدای معترضی گفت: خنگ های گل گلی مامان! اینجوری که چیزی از فنر مامان نمی مونه که بخوایین دوباره بهم بچسبونید.... باید مثل یه آشپز فکر کنین! فهمیدین کدو حلوایی های مامان؟
مرگ خوران که هیچ کدام استعداد آشپزی نداشتند ، بدون هیچ واکنشی به مروپ خیره ماندند.

مروپ ادامه داد:آخیی....جوجه های سرخ نشده مامان! یه آشپز خوب برای اینکه یه مرغ خوشمزه و خوشگل درست کنه تیکه هاشو خیلی ظریف با یه چاقوی تیز گوگولی میبره.... شمام باید همین کارو بکنین دیگه!

بلاتریکس که فقط به اصل ماجرا اهمیت میداد و روش کار برایش مهم نبود با بیحوصلگی گفت: باشه! بیایین با یه چاقویی چیزی تیکه تیکه اش کنیم!.... اصلا یکی بره از همون ساتور های آشپزخونه بیاره!
و با پس گردنی زدن به مرگ خوار گمنامی که کنارش بود، او را به آشپزخانه فرستاد.

چشمان فنریر با شنیدن این حرف ها و تشبیه اش به مرغ، از وحشت گشاد شده بود. درست بود که او خشک شده بود ولی این مساله مانع از دردش نمیشد.
پلاکس که انگار متوجه نگاه ترسیده فنریر شده بود گفت:ام...چیزه...میگم چیزیش نمیشه که؟ نه؟
تام جواب داد: نه بابا فکر نکنم...احتمالا فقط خیلی درد داشته باشه.... ولی اینکه خشک شده صدایی ازش درنمیاد....
پلاکس که کمی دلش برای فنریر سوخته بود پرسید: نمیشه کاری کرد که دردش نیاد؟

این بار هکتور با صدای ذوق زده جواب داد: البته که میشه! من یه معجون برای همین موقع ها اختراع کردم! معجونی برای کسانی که قرار است ریز ریز شوند!! هم دردش نمیاد و هم بعدا بهتر بهم میچسبه! البته تا حالا امتحانش نکردم! ولی مطمعنم کار میکنه!
و قبل از اینکه کسی بخواهد اعتراضی کند به سمت اتاقش دوید و چند لحظه بعد با لیوانی که مایع غلیظ و سبز رنگی در آن بود برگشت.
-خب... الان اینو بهت میدم که دیگه دردت نیاد!ام...دهنت که وا نمیشه... از دماغت بهت میدم! فقط یکی باید کج ات کنه که...
ولی هیچ کس جلو نیامد چون معجون هکتور چنان بوی وحشتناکی میداد که کسی حاضر نبود حتی یک قدم به او نزدیک شود.هکتور که داوطلبی برای کمک ندید خودش فنریر خشک شده را روی زمین خواباند و معجون عجیبش را در یکی از سوراخ های دماغ اش ریخت. چشم های از حدقه درآمده فنریر که مدام به اطراف میچرخید کاملا گویای طعم معجون بود و بقیه مرگ خواران واقعا خوشحال بودند که در این لحظه جای او نیستند. کمی بعد چشم های فنریر در مقابل نگاه منتظر مرگخوران به نقطه ایی خیره ماند و دیگر تکانی نخورد.
- دستت درد نکنه! زدی چشماشم خشک کردی! دیگه از بیرون و درون کاملا ثابت شد!

در همین لحظه مرگ خواری که به دنبال ساتور رفته بود برگشت و ساتور گوسفند فنریر تکه کنی را به بلاتریکس داد.
بلاتریکس با خوشحالی گفت:خب شروع میکنیم!
بلاتریکس به کمک بقیه مرگ خواران و توصیه های مروپ ، فنریر بخت برگشته را تکه تکه کرد و حالا تکه های آن در جلوی رویشان بود

- خب حالا بهم میچسونیمش و بهتر از روز اولشم....
رودولف صحبت بلاتریکس را قطع کرد: قرار بود یه چیز جدید هم بهش اضافه کنیم!
لینی پیشنهاد داد: بهش بال بچسبونیم؟
تام گفت: اخه کدوم بالی میتونه اینو بلند کنه؟ باید خفن تر اش کنیم! مثلا یه پای اضافه بهش بزنیم که سرعتش دوبرابر شه؟

صورت مرگ خوارها از ین پیشنهاد در هم رفت. تصور فنریر عنکبوت مانند اصلا تصویر جذابی نبود.

-پای اضافه چیه خنگ؟؟ همین دو پا براش بسه....همین دوپا... خدای من این که یه پا بیشتر نیست! اون یکیش کو؟
با موهای قهوه ایی صورتی ایی که به کنار دهن ایوا چسبیده بود، جواب این سوال اصلا سخت نبود.



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲:۰۶ سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۲۹:۱۳
از نقاشی مرلین دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 159
آفلاین
لرد سیاه، بر صندلی اش نشسته بود و با دلخوری فنریر خشک شده را تماشا میکرد و هر از چند گاهی نیز نگاهی به مرگخواران متفکر می‌انداخت.

آنها که متوجه نگاه های غضب‌آلود اربابشان شده بودند، تصمیم گرفتند که هرچه سریعتر تدبیری بیاندیشند. ولی در آن شرایط هیچ ایده ای جز کوبیدن و از نو ساختن گرگینه شان که حالا به رنگی بین قهوه ای و صورتی درآمده بود، به فکرشان نمی رسید.

-اِمم... سرورم... میدونستید که اگه فنریر رو از اول بسازیم از قبل هم بهتر میشه؟! بسیار زیبا و دلنشین تر از قبل!

لرد سیاه دست از برانداز کردن فنریر برداشت و به بلاتریکسِ نگران و مرگخوارانِ نگران ترِ پشت سرش، نگاه کرد. لرد سیاه اخمی کرد. حرف روی حرف ایشان؟! مگر ممکن بود؟!
خواست اعتراض کند اما فکری در سرش جرقه زد... پس به جای اعتراض کردن، دستور داد:
-ما از اول هم میخواستیم چنین پیشنهادی بدهیم! ولی شما زود تر بیانش کردید. فنریر را بکوبید و از اول بسازید! در ضمن وقتی ساخته شد، باید توانایی جدیدی هم بهش اضافه شده باشد! در غیر این صورت خودتان را نیز خشک میکنیم!

مرگخواران به سرعت دست به کار شدند.







پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۰:۴۲:۱۷ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳:۴۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۴۷:۵۹
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 107
آفلاین
_چه طور بخوریمش . اشتها انگیز به نظر میاد
_
_نظر دادم خب

بلاتریکس در حالی که چشمانش را در حدقه میگرداند گفت :

_چه طوره با چکش بکوبیم روش و با آب مخلوط کنیم و رنگ قاطیش کنیم و از اول بسازیمش؟
_ایده ای بس خوب
_افتض... بسیار عالی

شاید ایده بلاتریکس در نظر مرگخواران بسار خوب بود ولی چشمان ترسیده فنریر این ایده رو تایید نمی کرد.

_ایده تایید شد . مرحله بعد . چکش رو آماده کنید.

ایوا چکشی را از معده اش دراورد و کف دست بلا گذاشت.

_بفرما

ناگهان صدایی کار مرگخواران را قطع کرد.

_ما فنریر که با دست شما حالت داده شود دوست نداریم

پس برای بار دوم مرگخواران برای یافتن چاره ای دور هم جمع شدند...




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹:۳۰ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۲۶:۳۲
از کتابخونه ی هافلپاف$_$
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 448
آفلاین
مرگخواران پس از نگاهی کوتاه به پلاکس که دور میشد بهم نگاهی کردند.

-خب...حالا چیکار کنیم؟

مرگخوارا مثل همیشه منتظر دستور بلاتریکس موندن،اما ایندفعه بلاتریکس حرفی نزد!

-حالا چیکار کنیم بلاتریکس؟

هنوز بلاتریکس حرفی نزده بد و با آرامش به گرگینه ی صورتی روبه رویش چشم دوخته بود!

-بلاتریکس، حالا باید با فنریر خشکیدمون چیکار کنیم؟

ظاهرا بلاتریکس قصد حرف زدن نداشت، فقط به گرگینه صورتی نگاه میکرد! تام هم چون دل پری از فنریر داشت با داد فریاد قال قضیه رو کند.

-آقا ما الان باید با این گرگینه ی سنگین و سنگی، چیکارکنیم؟

ظاهرا تام آرامش بلاتریکس رو بهم زده بود و طبق عادت همیشگی، بلاتریکس چوبدستیش رو غلاف کرد و به دنبال تام افتاد تا کروشیو ای نثارش کند!

-خب...بانو شما ایده ای ندارید؟

مروپ هم از مرلین خواسته صدتا راه حل رو بیان کرد!

-میتونیم به فنریر مامان از آلو خشکهای مامان بدیم...میتونیم به فنریر مامان آب کدو حلوایی مخصوص مامان رو بدیم!...میتونیم از آش شله تامکار مامان بهش بدیم!...میتون...

همینطور که مروپ مشغول بیان صدها راه حل بود مرگخوارا با دقت فراوان از مروپ دور شدن و جلسه ای تشکیل دادن.




ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۲ ۱۹:۰۰:۲۹
ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۲ ۱۹:۰۱:۰۳

only Hufflepuff


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۰:۰۴ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸:۳۶ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۲۹:۱۳
از نقاشی مرلین دور شو!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 159
آفلاین
سر مرگخواران به طرف درِ باز چرخید و فنریرِ خشکیده، درحالی که تنها چشمانش با نگرانی در حرکت بودند، نمایان شد.
ظاهرا مجسمه، در لحظه ای تصمیم به خشک شدن گرفته بود که فنریر قوز کرده بوده، یک دستش در گوشش، و دست دیگرش در سرش مشغول کند و کاو بوده است!

-این چرا این ریختی شده؟ ما گرگینه‌ی صورتی نمیخواستیم، ولی دیگر نگفتیم که فنرمان را خشک کنید که. آن هم به این صورت!

تام که این بار مطمئن بود تقصیر ها بر گردنش نمی‌افتد مانند دانش آموزی فضول، با انگشت به پلاکسی که در حال فرار بود اشاره کرد و با حالتی حق به جانب گفت:
-ارباب همش تقصیر پلاکس بود. رنگش غیر استاندارد بود ارباب! دیدید؟! برم بگیرمش ارباب؟

لرد سیاه، با بی حصلگی رو به تام کرد:
-خیر! همه اش تقصیر توست! زدی فنریرمان را لب پر کردی، حالا دیگر چه میگویی؟

سپس روبه مرگخوارانش کرد و در حالی که با دست فنریر را نشان میداد، ادامه داد:
-این که دیگر به دردمان نمیخورد... گرگینه ی خشکیده نمیخواهیم! زودتر درستش کنید! شروع کنید!

مرگخواران قبل از آنکه شروع کنند، به پلاکس بلک، که فریاد کشان از نظرها ناپدید میشد چشم دوختند.




پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵:۰۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

ماروولو گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۳۵:۰۱ چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۸:۴۹
از من بپرس اصیلم اون لخت و پتی مشنگ پرسته نه عیب نداره چیه!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 110
آفلاین
خلاصه: فنریر صورتی رنگ شده. لرد که نمی‌خواد مرگخوار صورتی داشته باشه، دستور چاره‌اندیشی می‌ده. پلاکس قلمو به دست می‌شه و فنریر رو رنگ می‌کنه.

تصویر کوچک شده


- خوب این‌جوری که حالا حالاها خشک نمی‌شه! من هر بار تجدید تف می‌شم، می‌رم می‌شینم جلوی آفتاب که خشک شم!

- آفرین تام! حالا که پیشنهاد دادی خودتم ورش دار ببرش بذارش رو پشت بوم.

- کی؟ من؟! این که خودش پا داره! بوی گندش به کنار ... می‌دونین چقدر سنگینه؟! ستون فقراتم تیکه تیکه می‌شه!

ماروولو به یک پس‌گردنی قایم به تام، ستون فقراتش را تکه تکه کرد. بلافاصله رودولف مشغول تفکاری مهره‌های تام شد.

- تام مامان حالا که داری می‌ری جلوی آفتاب خشک شی و فنر مامان رو هم سر راهت می‌بری، این طبق رو هم ببر ... برای لواشک هلوی مامان برگه‌ی آلو درست کردم!

تصویر کوچک شده


- تام! فنر کو؟ برگه‌های آلو کو؟ خودت چرا این شکلی شدی؟

- یکمی ... طبق و فنر سنگین بودن ... از پله‌ها بالا رفتنی ستونم کج شد ... یکمی هم ... فنر گشنش بود ... برگه‌ها رو خورد.

- و خودش؟

- خودش سالمه. فقط یکی هول بده از در بیارتش تو! یعنی سالم سالم که ... برگشتنی از دستم افتاد، انگشتای پاش لب‌پَر شد!

- لب‌پر؟

- نمی‌دونم این زنگه که پلاکس استفاده کرد چی بود ارباب ... زیادی خشک شد. یعنی کلا خشک شد.

تام با گشودن در از مجسمه‌ی فنریر رونمایی کرد.



پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۳:۴۷:۱۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف

علی بشیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۰:۳۴ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۴:۳۸
از پایین شهر .
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 32
آفلاین
فنریر اشک تو چشماش جمع شده بود و از وضع پیش آمده میشد تو چشماش خوند که چه وضعیه آخه.پلاکس خیلی با اعتماد به نفس ایستاده بود و خزون شدنه بقیه رو نگا میکرد .فنریر حالش بد بود .فنریر اشک تو چشماش جمع شده بود .فنریر بغض کرد .فنریر طاقت بغض نداشت و جیغ که مال دختراس ولی دادی زد که امواج داد اون سر و مخ بقیه رو تکون میداد.همینطور که فنریر داد میزد ‌.

- این را خفه کنید ! بوی دهانش یکطرف کر شدن گوش ما یکطرف.

همه گوش هاشون رو گرفته بودند و کسی چیزی نمیشنید .

-با شما هستم ! یکی بره این حیوونک رو ساکت کنه و چیزی بگه راضی شده وگرنه ما هلاک می‌شویم.
-
-
و
.
.
.
نه راهی نبود و از امواج سنگین خیلی اسلوموشن طور رد شد و ولوم فنریر رو کم کرد.
-نادان ها ! با شما هستیم.
- بچه ها اربابو ببینید اوج شجاعت رو می‌بینید ! چطور بدون اینکه گوش هاشو بگیره رفته جلو !
-واااااااااو!

لرد طاقت این بحث هارو نداشت و با فریادی که حتی انگشت های گوش هم توان مقابله با اون رو نداشتند به همه چیز خاتمه داد.

-یارانمان بسیار خنگ تشریف دارن.

الکساندرا به جلو میاد.
-ارباب ! یعنی من خنگم ؟
-بله ایوا تو خنگ ما هستی و لا غیر ....حالا از مخ خودتان استفاده کنید .ما حوصله استفاده از مخ گرانبهایمان را نداریم .




ویرایش شده توسط علی بشیر در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۲ ۳:۵۱:۵۱


If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn


از یه جا به بعد، میترسی یکی بیاد دوست داشته باشه،
بره تنهات بذاره عاشقت نباشه، اینو یادم دادی اینو یادت باشه.⁦






پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۳:۱۰:۰۵ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

پلاکس بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۰۸:۱۹ شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۰۰:۳۴
از ما هم شنیدن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 105
آفلاین
همه نگاه ها به سمت پلاکس چرخید!

_ ارباب گفت از پنجره بیام، منم از پنجره اومدم. رنگامو آوردم، قلمو هم اینجاست.

فنریر آب دهانش را قورت داد و به رنگ ها خیره شد.

_ خب! منتظر نمان، رنگش بزن.

پلاکس هنرمندانه قلمویش را بیرون کشید و به فنریر نزدیک شد:
_ چه رنگی خوبه ارباب؟
_ همان رنگ خودش.

پلاکس جعبه رنگ هایش را باز کرد و همان رنگ خودش را در آورد.
بلاتریکس با چهره ای خشمگین به پلاکس خیره شده بود و آواداکادورای غلیظی را در گلویش حبس کرده بود.

هریک از مرگخواران در گوشه ای ایستاده و از لا به لای یکدیگر سرک می‌کشیدند.
سرانجام پس از گذشت شانزده دقیقه پلاکس عقب کشید و قلمویش را متکبرانه در هوا تکان داد:
_ این هم فنریر شما مثل روز اولش!

فنریر که از سر و رویش رنگ میچکید غرولند کنان چهار زانو نشست.

_بسیار خوب...

لرد سیاه که تازه متوجه فنریر و قیافه اش شده بود چشمانش را باز تر کرد، و باز تر:
_ پلاااااااکس! این چه شکل و شمایلی است؟

پلاکس موهای فری که روی صورتش ریخته بود با حرکت سر کنار زد و با چشمان درشتش به فنریر و سپس لرد و سپس فنریر خیره شد:
_ خیلی خوشگله مگه نه؟

پلاکس متوجه شد چشمان لرد سیاه و مرگ‌خواران حاوی پیامی جز «خوشگله» است:
_ آخه باید خشک بشه!




My beautiful lord

I am a weird painter







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.