هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۰۰:۳۷ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰:۰۲ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۷:۰۱
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 11
آفلاین
خلاصه: لرد ميخواد مو دار بشه! مروپ با میوه جات، کله درست میکنه، اما ایوا اونو میخوره. بلاتریکس و مروپ هم خورده ميشن و توی بدن ایوا، دنبال کله میگردن. برای نجاتشون، ملانی خون يه خانم رو تجويز کرده و مرگخوارا يه ماگل خانم رو ميارن تا از خونش استفاده کنن. معده ایوا هم هر چند دقیقه يه بار زیر و رو ميشه. پای بلاتریکس روی چیزی گیر کرده و نميتونه از گردابی که به سمتش مياد، فرار کنه.

***


- عجب خانم با کمالاتی. حیف شما نیست قربانی بلاتریکس بشي؟
- قر... قربانی؟
- ترسوندیش که، رودولف! حالا چجوری مسالمت آمیز ازش خون بگیریم؟

رنگ صورت لرد، از عصبانیت قرمز شد.
- مسالمت آمیز؟! ما از یک مشنگ، مسالمت آمیز خون بگیریم، ملانی؟
- آخه ارباب، خون باید مسالمت آمیز و با رضایت صاحبش گرفته بشه، وگرنه اثر نمیکنه.

لرد هر لحظه عصبانی تر ميشد. مرگخوارا به هکتور چشم غره میرفتن که میخواست معجون اعصاب آروم کنش رو به لرد نشون بده. بالاخره لرد نفس عمیقی کشید.
- هر طور شده بلا و مادر و کله مونو بیرون بيارين. شانس آوردين امروز اربابی هستیم بخشنده.

لرد اينو گفت و بیرون رفت. به محض اینکه در محکم پشت سر لرد بسته شد، مرگخوارا سریع دور هم جمع شدن.
- حالا چیکار کنیم؟ چجوری زنه رو قانع کنیم از خونش بهمون بده؟

حتی فکر به خوردن يه چيز ديگه هم، معده ایوا رو به قار و قور انداخت.

توی معده ایوا

- بیا بلای مامان. میوه دوای هر درده.

برای بلاتریکس سوال بود که چجوری مروپ همه جا همراه خودش میوه داره. و براش سوال بود که يه ترکیب مایع لیمو و کیوی و سیب ترش، چطور ميتونه اونو از جایی که توش گیر کرده بود، نجات بده.

سوال دومش در لحظه جواب داده شد، وقتی که مروپ مایع رو روی پاش ریخت و پاش آزاد شد؛ اما برای پرسیدن سوال اول زیاد وقت نبود. گرداب داشت نزدیک و نزدیک تر ميشد. مروپ و بلاتریکس پا به فرار گذاشتن، همچنان که مروپ با اشک توی چشماش ميگفت:
- پس هلوی مامان امشب چی بخوره؟


ویرایش شده توسط آموس دیگوری در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱ ۱۲:۱۲:۱۷
دلیل ویرایش: آلزایمر


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۰:۵۲:۰۴ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷:۵۰ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۷:۵۵:۲۸ سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 58
آفلاین
- خب اصلا چرا آنوقت باید خانم باشد؟
-ارباب ناسلامتی ایوا خانمه ها اونوقت فکر کنین با خون یه محفلی مرد معدشو شست و شو بدین خب بدبخت معده زخم میگیره خب.
-خب ملانی اینطور که میگویی محفلی بودن یا نبودنش فرقی ندارد دیگر درست است؟
-ارباب خب بله حرف شما هم درسته.
-خب پس برین و یه ماگل خانم بیاورید اینجا.

مرگ خوارا همشون برای پیدا کردن یه ماگل زن رفتن تو شهر لندن شروع به گشتن کردن بالاخره یه ماگل زن پیدا کردن و به زور آوردنش تو مطب دکتر ملانی.

-بفرمایید ارباب اینم از خواسته ی شما.


داخل معده ی ایوا


-ای وای بانو مواظب باشید. یه گرداب اون طرفه.
بلاتریکس برای اولین بار احساس عجیبی بهش دست داد چون روی یه کابوس سازی بود که ایوا توی 5 سالگیش از عموش کش رفته بود و به خاطر گرسنگیش خورده بود پس الان بلاتریکس نمیتونست حرکت کنه.


ویرایش شده توسط مارکوس فنویک در تاریخ ۱۳۹۹/۸/۲۶ ۱۰:۵۵:۵۸

Mr. Markooce Fnoeek
من خودم مرگم شما منو از مرگ میترسونید و به مرگ تحدید میکنید پس خودتون بدونید حتی اگه مرده باشین پیداتون میکنم و اونوقت خودتون میدونین چی میشه!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۱:۲۵:۴۲ جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸:۰۲ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۰۲:۴۸ یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 166
آفلاین
ایده ی جلسه با مشاهده ی نگاه خشمگین لرد دور زد ودر افق محو شد.

-این ایده ها دیگر مزخرف است! مامان ما در معده ی این مرگخوار چلمن گیر کرده است و شما میخواید ادای محفلیان را در بیاورید؟!

ایوا از شنیدن لقب "چلمن" به خود لرزید و معده اش زیر و رو شد. صدای خفیف جیغ از درون معده اش بلند شد.
-ارباب... ارباب... ببخشینم!

لرد چشم هایش را در کاسه گرداند.
-باید مامانمان را از توی معده ی این مرگخوار چلمن در بیاوری! ملانی! تو خیر سرت پزشک مایی! بیا یک کاری بکن!

ملانی که موهایش از استرس قرمز شده بودند، جلو رفت.
-ارباب... ارباب باید معدشو با خون یه محفلی شست و شو بدیم.
-خب بروید یک محفلی ای چیزی بیاورید دیگر!
-نه ارباب! محفلیه باید خائنم باشه!

سکوت همه جا را فرا گرفت.




تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۰:۱۷:۲۴ پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۲۶:۳۲
از کتابخونه ی هافلپاف$_$
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 448
آفلاین
بلاتریکس به مروپ نگاهی انداخت، امکان نداشت در اون وضعیت وخیم در معده ی ایوا اینکار ممکن باشد!

-اما بانو...الان جون شما و من خیلی مهمتره...بهتر نیست فعلا به فکر...نجات خودمون باشیم؟
-نه!...بلای مامان از تو بعیده، گلابی مامان به کله ش احتیاج داره.

بلاتریکس که متوجه شده بود که بهتره دیگه حرفی نزنه سرش رو برگردوند و به دنبال کله ی لرد گشت.

در بیرون معده ی ایوا:

همه به لرد نگاه میکردند که هر لحظه قرمز تر و قرمز تر میشد.

-ارباب...میگم حالا ما چیکار کنیم؟
-مارا نگاه کنید... مادرمان را با کله ی خوشگلمان از شکم ایوا در بیاورید دیگر!
-ارباب...بلاتریکس رو همون تو بذاریم؟
-از ما ایراد نگیر. کاری که گفتیم را انجام بده!

مرگخواران بهم نگاه کردند، دوباره وقت این بود که جلسه ای تشکیل بدن و دنبال راه حل بگردن.



only Hufflepuff


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۹:۴۸:۰۱ سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۰۷
از سال 2021 کریسمس مبارک!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 111
آفلاین
ناگهان بلاتریکس لرزشی خفیف احساس کرد.
- این چی بود؟

کمی شدید تر شد بعد انگار داشت زمین لرزه ای 8 ریشتری می آمد!
ناگهان یاد حرف مروپ افتاد:
- معده ی ایوا هر 1 ساعت یک بار زیر و رو میشه قبل از اینکه زیر و رو بشه کله باید پیدا بشه و گرنه جون خودتم به خطر میفته بلاتریکس!

با وحشت دور و برش را نگاه کرد بعد نگاهش افتاد به یک چیز گرداب مانند، الان موقع فکر کردن نبود! وقت... وقت... فرار!
تا میتوانست دوید ولی کفش های پاشنه بلندش نمیگذاشتند، پس آنها را به گوشه ای پرت کرد و دوید و دوید گرداب معده ایوا باز نزدیک تر میشد که ناگهان دستی او را به داخل چیزی گودال مانند کشید او فریاد زنان میخواست فرار کند که ناگهان وقتی گرداب از کنارش رد شد کله ی لرد را دید و بهت زده شد وقتی که سرش را برگرداند تا فرد نجات دهنده اش را ببیند... مروپ را دید!
-مروپ؟ اینجا چی کار میکنی؟ ایوای خیر ندیده تو رو هم خورد؟
- بلاتریکس اومدم نجاتت بدم منم خورد!
- ببین مروپ من کله ی لرد رو دیدم ولی توی گرداب بود. چی کار کنیم؟

مروپ یاد سری افتاد که توی راه دیده بود.
- ببین بلاتریکس من یک سر توی راه دیدم هم مو داشت هم دماغ اگر بتونیم پیداش کنیم...


کریسمس همه مبارک 2021


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۸:۴۳:۲۵ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۲۶:۳۲
از کتابخونه ی هافلپاف$_$
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 448
آفلاین
خلاصه: لرد میخواهد کله اش مو داشته باشه. مروپ با میوه جات کله ی زیبا میسازد اما ناگهان ایوا کله رو میخورد! بلاتریکس هم تصمیم میگرد کروشیو ای به سمتش روانه کنه اما ایوا بلاتریکس رو هم می بلعد، حالا بلاتریکس در معده ی ایوا گیر کرده و دنبال سر لرد میگرد.

***


در معده ی ایوا انواع و اقسام وسایل دیده میشد. از انسان تا مبلمان و تسترالهای خانه ی ریدل! اما یه مشکلی وجود داشت، اون هم این بود که معده ی ایوا بسیار تاریک بود.

-این همه چیز بلعیده، یه چراغ نبلعیده!

چوبدستی بلاتریکس قبل از بلعیده شدن، از دستش افتاده بود و بنابراین بلاتریکس هیچ راهی جز ادامه دادن نداشت.

-همین تازگی ها کله رو بلعیده...حتما همین جاها باید باشه.

اما معده ی ایوا هر سه دقیقه زیر و رو میشد، اما بلاتریکس چیزی در این باره نمیدونست!

-عههه! یه چراغ، لعنت بر مرلین این چیه به پاشنه ی کفشم چسبیده؟

همینطور که بلاتریکس مشغول جدا کردن آدامسی که به کفشش چسبیده بود، معده هم آماده ی زیر و رو کردن خودش میشد!


only Hufflepuff


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸:۱۸ پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹

ریونکلاو

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۹:۵۵ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۸:۴۹
از جایی که در آن امید به زندگی جریان دارد.
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 26
آفلاین
فریاد بلا ،باعث شد حتی کار کیسه صفرا اکساندرا هم متوقف شود چه برسد به اتفاقات درون تالار هافلپاف . بعد از این فریاد بلا دوباره شروع به گشتن کرد . در معده ایوا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشد به جز سر طراحی شده توسط مروپ بلا هرچه جلوتر میرفت ، خسته تر میشد ، دیگر به ته معده ایوا رسیده بود که چیزی عجیب توجه او را جلب کرد.

چند دقیقه بعد _درون حال خانه ریدل ها

_ارباب ، سر براتون پیدا کردم .
_چی برایمان آورده ای مارکو بلا؟
_سر میوه ای خرمالوی مامان رو پیدا کردی ، بلای مامان؟
_یه چیزی پیدا کردم ،بهتر از اون قبلیه.

بلا چیزی که به ظاهر سر بود را از لای پارچه ی کهنه ای در آورد و به نمایش گذاشت.
_اینه.نگاه کنید چقد شرارت از سر و روش میباره .

مرگخواران با تعجب ، به سر به اصطلاح شرور در دستان بلا نگاه میکردند و منتظر نظر اربابشان بودند.


•Buzz off!


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۰:۲۵:۰۵ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۵۳:۴۶ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۴۷:۵۹
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 107
آفلاین
بلاتریکس راهش را یین انواع وسایل و غذا ها باز می کرد روی تیکه ای از کاناپه ی توی اتاق لیسا که به طور اتفاقی تاکید می کنم اتفاقی گم شده بود ایستاد تا آدامس توت فرنگی ای که به کفشش چسبیده بود رو بکنه .

_اون پیپ اگلا نیست؟

فلش بک

_پیپم ، پیپ عزیزم
_ساکت شو اگلا تا باهات قهر نکردم.
_درکت می کنم .اگلا منم اگه بالش عزیزم گم میشد اینجوری سوگواری می کردم.
_مرسی سدریک ولی هنوز پیپم گمه ؛پیپ عزیزتر از جانم . آه پیپ من بدو...

اگلا نتونست جمله ش رو تموم کنه چون فریادی جمله اش رو قطع کرد.

_یکی اینو خفه کنه




پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۵۴:۴۳ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۵:۴۶ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۹:۲۶:۳۲
از کتابخونه ی هافلپاف$_$
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 448
آفلاین
اما پیدا کردن سر لرد در شکم ایوا اصلا راحت نبود! توی شکم ایوا میشد انواع و اقسام وسایل و انسان هارو پیدا کرد، از وسایل بانو مروپ تا نعل های اسبهای خونه ی ریدل!

-خب!
-خب به جمالت!

بلاتریکس به طرف صدا برگشت و با وین مواجه شد!

-وین؟
-سلام بلاتریکس.
-تو شکم ایوا چیکار میکنی؟
-از پس در خونه ی ریدل رو روم بازنکردی ایوا بلعید منو!
-خب...
-خب فهمیدم اینجا خیلی بهتر واستادن دم خونه ریدل هاست!
-به چه دلیل؟

بلاتریکس با غرور جمله اش رو تموم کرد بلکه وین بترسه و جملش رو اصلاح کنه.

-چون اینجا خیلی شبیه معدنی بود که توش کار میکردم!
-

بلاتریکس وین رو به طرفی پرتاب کرد و به راهش ادامه داد تا به دری رسید!

-اینکه در خونه ی ریدل هاست! الکی 30 گالیون خرج رو دستمون گذاشت!


ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۴ ۱۳:۰۳:۳۲
ویرایش شده توسط گابریل تیت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۱۴ ۱۳:۰۴:۲۲

only Hufflepuff


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
پیام زده شده در: ۱۲:۴۴:۴۵ دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

ادوارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۳ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۲۴:۳۴
از باغ خانه ریدل
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
مرگخوار
پیام: 192
آفلاین
ملت مرگخوار پنیک کرده بودن. بعضیا سرشون رو به دیوار می‌کوبیدن. بعضی‌ها به صورت دایره‌ای می‌دویدن و جیغ می‌کشیدن.حتی بعضی‌ها جامه دریدن و سر به بیابون گذاشتن.البته دلیل خوبی هم داشتن. مروپی که تشنج کرده بود. کله‌ای که خورده شده بود و ایوایی که بلد نبود تخ کنه.

- ایوا، تخ کن گفتم.
- نمیشناسم.

ایوا نمی‌دونست چطوری باید تخ بکنه. تا به حال مجبور نشده بود که چیزی رو تخ کنه. همیشه همه با خورده شدن وسایل و غذاشون توسط ایوا کنار می‌اومدن و کسی نمی‌خواست که ایوا اون‌ها رو برگردونه. ولی بلاتریکس این رو نمی‌دونست.
- که نمی‌شناسی؟

و با تمام قدرت خودش رو به سمت ایوا پرت کرد تا بتونه دستش رو داخل حلق ایوا بکنه.

هوپ

- الان چی شد؟
- ایده‌ای ندارم.

مرگخوارها دست از کارهاشون برداشته بودن و با تعجب به ایوا نگاه می‌کردن که بلاتریکس رو بلعید.


درون معده ایوا.

- اینجا رو ببین.

بلاتریکس به داخل معده ایوا افتاده بود. جایی شگفت‌انگیز که پر از چیزهای بلعیده شده بود.

- باید بگردم دنبال سر ارباب.


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده

نهی از معروف و امر به منکر.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.