هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۷ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۰۵:۴۲ یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 924
آفلاین

نتیجه دوئل آموس دیگوری و اما ونیتی:


امتیازهای داور اول:
آموس دیگوری: 26 امتیاز - اما ونیتی: 25 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آموس دیگوری: 25 امتیاز - اما ونیتی: 25.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آموس دیگوری: 25.5 امتیاز - اما ونیتی: 25 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آموس دیگوری: 25.5 امتیاز - اما ونیتی: 25.16 امتیاز


برنده دوئل: آموس دیگوری!

...................

- دیگوری؟

خرررررررررر.... پففففففففففففف....

- دیگوری!

خرررررررررر.... پففففففففففففف....

- دیگوری!
- ها؟ چیه؟ چرا داد میزنی؟
- خوابیدی؟
- من؟ نه من بیدار بودم!
- پس یعنی تمام نقشه رو که من توضیح دادم، شنیدی؟
- نقشه... آها! آره نقشه! آره کاملا شنیدم!
اما نگاه مشکوکی به دیگوری کرد. با اینکه اطمینان نداشت، اما ناچار بود حرفش رو باور کنه.

ساعتاتی بعد- محل دزدی

- خب ببین از این در که بریم داخل اون گل رز کمیاب رو کاشتن تو زمین. تنها کاری که باید بکنیم اینه که از خاک بیاریمش بیرون و بذاریمش تو این گلدون!

اما بعد از گفتن این جمله گلدونی رو از جیبش در میاره و به اون اشاره میکنه!

در تمام مدتی که اما داشت سخنرانی میکرد، آموس به یک نقطه خیره بود و سرش رو تکون میداد!

- الان متوجه شدی چی گفتم؟

آموس سرش رو تکون میداد!

- آماده ای که بریم تو؟

آموس سرش رو تکون میداد!

- کاملا مشخصه!

و آموس همچنان سرش رو تکون میداد.

اما آهی کشید و در رو باز کرد و با شیرجه ای ناگهانی توی اتاق پرید!
و ای کاش که نمی پرید! ای کاش که هرگز فکر دزدی کمیاب ترین گل رز جهان به ذهنش نمی رسید! و تا دقایقی بعد آرزو می کرد حتی ای کاش همراه دیگه ای به جز آموس دیگوری رو با خودش میاورد!

- خب... خب... خب... اینجا چی داریم؟ دو تا دزد جدید!

اما با دهانی باز به گیاه گوشت خوار دو متری که برگ هاش رو به کمرش زده بود و به اون ها میخندید، خیره شده بود.
- پس شما هم گول خوردین! مثل بقیه!

گیاه با گفتن این حرف به اسکلت های دور و برش اشاره کرد.

- اما از اونجایی که من تازه سه نفر دیگه رو خوردم و بسیار هم به تناسب اندامم اهمیت میدم، تصمیم گرفتم فقط یکی از شما دو نفر رو بخورم!

اما با جدیت سرش رو به نشانه ی منفی تکان داد. ممکن نبود دوستش رو بفروشه تا خودش نجات پیدا کنه.

- هوم؟ پس یعنی خودم باید تصمیم ب...

هنوز جمله ی گیاه تموم نشده بود که آموس، اما رو با کله توی دهن گیاه میندازه و با پا گذاشتن روی کمرش، خودش رو به دریچه ی بالای سر گل میرسونه و از اون اتاق فرار میکنه!

برای آموس دیگوری جونش از هر چیزی توی این دنیا مهم تر بود، حتی مهم تر از شریک وفادارش!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۰۶ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۸:۰۵:۴۲ یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۱
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 924
آفلاین
سوژه دوئل آموس دیگوری و اما ونیتی: تله!

توضیح: شما قصد دزدیدن چیزی رو دارین. ولی توی تله ای که برای محافظت از اون چیز(یه با هدف دیگه ای) گذاشته شده میفتین.

بگین چی رو می خوایین بدزدین... تو چه جور تله ای میفتین و بعدش چی می شه.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل یک هفته(تا 23:59 سه شنبه 25 آذر) فرصت دارید.

دماغتان روی سر کچلتان نصب شود!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۵۵ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

اما ونیتی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۲ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۱۶:۴۹ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
از همونجایی که فکر نمیکنی!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 99
آفلاین
سلام بر تاریکی!
میخواهیم از فرصت شلوغ بودن سر حریف استفاده کرده و چوب دستیمان را در دماغ این پیرمرد کرده و او را سرجایش بنشانیم!

با پیرمرد هماهنگ شده و خودش میخواد به دست ما کشته شود!
مهلتشم یک هفته لطفا!
ممنونیم!



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۱۰ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۵۰:۳۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5175
آفلاین
سوژه دوئل دراکو مالفوی و رز وکس: وسیله!

توضیح: شما یه وسیله پیدا می کنین که نمی دونین چیه و به چه دردی می خوره. می تونه جادویی یا مشنگی باشه.
بگین چیه و چه استفاده ای ازش می کنین. چون نمی دونین چیه، می تونین ازش استفاده ای بجز کاربرد اصلیش بکنین.

دقت کنین که سوژه شما بخش توضیحه. سوژه باید همینجوری نوشته بشه.
سوژه رو درباره شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

...............................

سوژه دوئل سرکادوگان و آموس دیگوری: فرصت!

توضیح: شما اتفاقی یک صحنه جالب از سوتی یا راز شخصی که باهاش لج هستین یا ازش خوشتون نمیاد می بینین! بگین چیه و ازش چطوری استفاده می کنین!

سوژه رو می تونین در مورد هر شخصیتی که دوست دارین بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل سه هفته( تا 23:59 یکشنبه 7 دی) فرصت دارید.

.............................

سوژه دوئل هری پاتر و آموس دیگوری: میراث!

توضیح خاصی نداره. ارثی که شما برای فرزند یا فرزندانتون می ذارین و یا ارثی که از پدر(یا شخص دیگه ای) به شما می رسه. این ارثیه می تونه مادی یا معنوی یا هر چیز دیگه ای باشه.

سوژه رو در مورد شخصیت خودتون بنویسین.

برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو ماه( تا 23:59 پنجشنبه 16 بهمن)، فرصت دارید.


شاول شوید.


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹

محفل ققنوس

سر کادوگان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۴۹ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۴:۱۸:۰۰ یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۱
از این تابلو به اون تابلو!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 342
آفلاین
ما به چالش کشیده شدیم!
ما شمشیرمان را در چشم و چالش فرو می‌کنیم!
ما مبارزه می‌کنیم!
ما تا آخرین نفس می‌جنگیم!
ما تا پاره پوره شدن آخرین تار و پود تابلویمان ایستادگی می‌کنیم!
ما تنمان می‌خارد برای دوئل!

درخواست دوئل داریم با آموس دیگوری، به مهلت سه هفته و هماهنگ شده.



تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۰:۳۰ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۰
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 89
آفلاین
راهو باز کنین زخمی نشین.
درخواست دوئل دارم با این فرزند کش! مهلتشم دو ماه ناقابل که قشنگ به حسابش برسم.

مرسی.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۰ جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹

دراکو مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۱ شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۴۶ سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 30
آفلاین
سلام...
درخواست دوئل دارم بارز وکس مدتشم 3 هفته است...
هماهنگ شده...



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۹:۱۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6690
آفلاین
نتیجه دوئل رز زلر و رکسان ویزلی:


امتیازهای داور اول:
رز زلر: 27 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رز زلر: 23 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
رز زلر: 25 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
رز زلر: 25 امتیاز - رکسان ویزلی: صفر امتیاز


برنده دوئل: رز زلر!

..................................


صبح بسیار زود، حتی قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار شد.
نگاهی به قلموی کوچکش که گوشه اتاق خوابیده بود انداخت و سعی کرد طبق هر روز، به او صبح بخیر بگوید.

سعی کرد... ولی نتوانست.

فقط صداهای نامفهومی از دهانش خارج شد.
ترسید. جلوی آینه رفت.
-سلام پلاکس!

به تصویر خودش توی آینه سلام کرده بود. ولی جمله را فقط داخل ذهنش شنیده بود. چیزی که از دهانش خارج شد بیشتر شبیه آوازی بی سرو ته بود.

وحشتزده به ساعت روی دیوار نگاه کرد.

زمان جلسه... کمی قبل از ظهر.

سریع ردایش را پوشید و راهی سنت مانگو شد.

یک ساعت بعد خوشحال و خندان جلوی دکتر ایستاده بود.
-خیلی ممنون. واقعا نگان شده بودم. الان دیگه مشکل حل شده؟

دکتر مقداری علف و چشم پیکسی خشمگین داخل کیسه ای ریخت.
-بله... تقریبا. فقط یکی دو تا حرف رو نمی تونین درست تلفظ کنین. مثلا اگه دقت کرده باشین به جای "نگران" گفتین "نگان"! یعنی "ر" و مشابهینش رو نمی تونین تلفظ کنین. ولی بازم نگران نباشین. چون تا فردا مشکلتون کلا حل می شه. بهتون توصیه می کنم این حمام های رنگ رو کنار بذارین. بوی رنگ، روی تارهای صوتیتون تاثیر بدی می ذاره.

پلاکس چیزی نگفت. دارویش را برداشت و خارج شد. دکتر هرگز نمی فهمید که استراحت در وانی پر از رنگ سبز، چقدر آرامش بخش است.

به خانه برگشت. باید برای جلسه آماده می شد. رکسان ویزلی برنده وقت شناس ترین جادوگر سال شده بود و پلاکس به عنوان مجری، باید او را به جمعیت حاضر در سالن معرفی می کرد!

جلوی آینه رفت و ردایش را مرتب کرد.
درست در همین لحظه بود که ذهنش جرقه ای زد.
-اُکسان ویغلی!

حدسش درست بود. نمی توانست تلفظ کند. "ر" و مشابهینش را!
-بدبخت شدم! چی بگم بهشون؟ بگم نمی تونم؟ کاش این جلسه عقب میفتاد!

راه حل همین بود! عقب انداختن جلسه!

دقایق بعدی پلاکس صرف دویدن، خرید مواد اولیه، دویدن، دم کردن معجون و دویدن شد!
دویدن آخری به مقصد خانه رکسان بود!

-جان من بنوش! یه ملاقه...یه قاشق!

رکسان وحشت زده دور خانه می دوید و پلاکس به دنبالش!

-یه کمی بنوش خب... صدات تقویت می شه. خوب می تونی سخنغانی کنی!

-نمی خوااااااااام.... دست از سرم بردار... من از ملاقه می ترسم. از قاشق هم همینطور. اگه می گفتی مستقیم، پاتیل رو سر بکشم باز یه حرفی!

پلاکس متوقف شد.
-مشکلت همین بود؟!

و رکسان که متوقف نشده بود، بعد از تمام کردن یک دور کامل، به پلاکس برخورد کرد.
پلاکس پاتیل را به رکسان داد.
و رکسان بدون هیچ ترسی سر کشید.

پلاکس با خوشحالی و آرامش به سمت سالن کنفرانس به راه افتاد. چند دقیقه بیشتر طول نمی کشید که رکسان به خواب عمیقی فرو می رفت و هرگز به مراسم نمی رسید!

تکاپو و همهمه شدیدی در سالن کنفرانس حاکم بود. برگزار کنندگان مراسم سعی می کردند سالن به بهترین شکل ممکن، آماده شود.
مهمان ویژه مراسم، جادوگر شاخ دار زیبای خفته بود که به زودی می رسید.

پلاکس با بی خیالی مشتی جیرجیرک سوخاری برداشت.
- غکسان نیومده... نه؟

مسئول مراسم با نگرانی به در خیره شد.
-نه... ولی می رسه. اون خیلی وقت شناسه. برای همین داره جایزه می گیره.

دقایق پشت سر هم سپری شدند و همانطور که پلاکس پیشبینی می کرد، خبری از رکسان نشد.
مسول مراسم به پلاکس که خودش را در ظرف پودینگ غوطه ور کرده بود نزدیک شد.
-داری چیکار می کنی؟ زود بیا بیرون سرو وضعتو مرتب کن. نوبت توئه.

پلاکس برای یک ثانیه وحشت کرد.
-چی شده مگه؟ اومد؟

مسئول با بی حوصلگی پلاکس را از پاتیل پودینگ بیرون کشید.
-نه بابا... نیومد. هر چی جغد فرستادیم هم جواب نداد. مهمون ویژه رو که نمی شه پس فرستاد! برای همین یه ساعت، از سه ماه قبل وقت گرفتیم. داورا تصمیم گرفتن جایزه رو به نفر دوم بدن. اون سخنرانی می کنه. برو روی صحنه و دعوتش کن.

پلاکس با خودش فکر کرد که اسم نفر دوم نمی تواند به بدی رکسان ویزلی باشد.مثلا تام جاگسن، کتی بل، اگلانتاین پافت!
سریعا سرو وضعش را مرتب کرد و روی صحنه رفت. پاکت را برداشت و در حال باز کردنش شروع به صحبت کرد.
-خانم ها و آقایون... ضمن خوش آمد گویی به شما بسی مایه مباهات من است که...
که...
که....

و چشمش به اسم برنده افتاد!

رز زلر!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۶ چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۹:۱۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6690
آفلاین
لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر درخواست نقد نکنید.

نتیجه دوئل مارولو گانت و الکساندرا ایوانوا:
(داور اول و دوم و سوم اشخاص ثابتی نیستن. این سه نفر(لرد ولدمورت و هکتور و لینی) هر دفعه جابجا می شن.)


امتیازهای داور اول:
الکساندرا ایوانوا: 27 امتیاز – مارولوگانت: 28 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
الکساندرا ایوانوا: 27 امتیاز – مارولو گانت: 25.5 امتیاز

امتیاز های داور سوم:
الکساندرا ایوانوا: 27 امتیاز – مارولو گانت: 26 امتیاز

امتیازهای نهایی:
الکساندرا ایوانوا: 27 امتیاز – مارولوگانت: 26.5 امتیاز


برنده دوئل: الکساندرا ایوانوا!

..............................................

نتیجه دوئل گابریل تیت و کتی بل:


امتیازهای داور اول:
گابریل تیت: 24 امتیاز – کتی بل:23 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
گابریل تیت: 21 امتیاز – کتی بل: 22 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
گابریل تیت: 25 امتیاز – کتی بل: 24.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
گابریل تیت: 23.33 امتیاز – کتی بل:23.16 امتیاز


برنده دوئل: گابریل تیت!

..........................................

-هـــــــــــــی!
-آخی....هی هی هی...
-هووووففففففف...

الکساندرا ایوانوا که غذایش را تمام کرده و سرگرم جویدن بشقاب و چنگال بود، سرش را بلند کرد.
-چی شده خب پدربزرگ ارباب؟ چرا هی آه می کشین؟

مارولو به دور دست ها خیره شد.
-داشتم فکر می کردم، بعد از یه عمر زندگی با اصالت، هیچی برای دختر و نوه ام باقی نذاشتم! این رسمش نیست...

الکساندرا ملاقه را هم امتحان کرد و از مزه اش خوشش آمد.
-خب هر چیزی راهی داره پدر بزرگ ارباب. می تونین برین سراغ گنج هکتالین.

مارولو به فکر فرو رفت. این اسم برایش بسیار آشنا بود. بعد از کمی اندیشیدن کشف کرد!
-یافتم! از اول اسم داورای دوئل تشکیل شده! یعنی با این کمر خمیده برم دوئل کنم؟

ایوا سر تکان داد.
- نه... نه... دوشیزه هکتالین، بانوی ثروتمند و خبیثی بود. دویست و سی و سه سال عمر کرد و در تمام این مدت کل پولاشو جمع کرد. در لحظه مرگ صاحب گنجینه ای عظیم شد. می گن اون گنجینه هنوز یه جایی توی خونشه!

مارولو بسیار راضی به نظر می رسید.
-خب. این عالیه. گنجینه عظیم! میراثی مناسب برای نام من. بریم برش داریم. گونی یادت نره.

ایوا ردای مارولو را که در حال خارج شدن از در بود گرفت.
-ای بابا... صبر کن خب پدربزرگ ارباب. اگه برداشتنش به این سادگیا بود که تا حالا نمی ذاشتن بمونه. می گن روح هکتالین هنوز توی اون خونه اس و هر کی وارد خونش بشه، اول چشماشو از حدقه در میاره و بعد زبونشو از حلقومش بیرون می کشه و مغزش رو هم از دماغش خارج می کنه.

ظاهرا مارولو فقط همین آخری را درک کرده بود.
-مثل تست کرونا؟


دو شب بعد... خانه متروکه دوشیزه هکتالین!


-گابریل...
-چیه؟ می ترسی؟
-نه... من باید برم دستشویی!
-خب یعنی می ترسی دیگه... دستشویی اونجاست. اگه جرات داری برو. ولی اصلا به آینه نگاه نکن. شنیدم اگه این جا به تصویر خودت توی آینه نگاه کنی، تصویرت آینه رو می شکنه و با همون آینه تیکه تیکت می کنه. بعد هم خودش میاد به جای تو زندگی می کنه و کسی حتی متوجه ناپدید شدنت نمی شه.

کتی آهی کشید.
-احتیاجی به این همه جزئیات نبود. دیگه نمی خوام برم دستشویی! بیا زودتر گنج رو پیدا کنیم و بریم. این خونه لعنتی چرا روشن نمی شه؟

گابریل نور چوب دستی اش را روی صورت کتی انداخت.
-چوووون... اینجاااا... خووووونه... هکتاااالین... مخوووووفه!

کتی ترجیح می داد سریعا از آن خان خارج بشود.
-خب. الان کجا باید بریم؟ نوشته طبقه دوم، راه پله ای وجود داره که به دیوار ختم می شه. مثل سکوی نه و سه چهارم. با این فرق که برای رد شدن ازش باید به ترسناک ترین چیزی که می تونیم فکر کنیم. اونقدر که کل وجودمون پر از ترس بشه. نباید سخت باشه. بریم طبقه دوم.

و با هم از پله ها بالا رفتند.

در طبقه دوم، پله های منتهی به دیوار، درست در مقابلشان قرار داشت. هر دو جلوی دیوار ایستادند و تمرکز کردند.
روی ترسناک ترین چیزی که ذهنشان قادر به تصورش بود.

چند دقیقه بعد، کتی زیر لب زمزمه کرد:
-آماده ای؟

"آره" ضعیفی که از گابریل شنید، برایش کافی بود. هر دو به سرعت وارد دیوار شدند.

همه جا برای یک لحظه تاریک شد و دستی چروکیده، با خشونت یقه کتی را گرفت.
کتی فریادی کشید.
-گابریل... اون اینجاست... هکتالین...برگرد. جونتو نجات بده.

گابریل کتی را گرفت و به طرف خودش کشید... ولی غیر ممکن بود. هکتالین شرور، آنقدر کتی را داخل دیوار نگه داشت که تاثیر خاطره از بین رفت.
دیوار سفت شد و کتی اسیر دست های دیوار شد...

گابریل می دانست که دیگر دیر شده... نمی توانست کاری برای کتی انجام دهد. برای همین برگشت و با قدم های سریع از خانه خارج شد.


آن سوی دیوار!


-پدربزرگ ارباب... بدو... مطمئنم دنبالمونه. دیدیش که چقدر زشت و وحشتناک بود. می خواست حمله کنه. خوب جلوشو گرفتین.

مارولو نفس نفس زنان به دنبال ایوا از پله ها پایین می رفت.
-من... پیرم... یعنی... چی که بدو؟... بیا منو کول کن خب... نمی تونم... آخ... سکته قلبی کردم... دختره با دو تا دستاش یقه مو گرفته بود و ول نمی کرد. روح شرور. گنج به چه درد تو می خوره خب؟ بده ما ازش استفاده... کنیم...

به هر زحمتی که بود، ایوا و مارولو خودشان را به در خروجی فرستادند. هنوز صدای فریاد وحشتناکی از طبقه بالا به گوش می رسید. ایوا دوید و جاروی دو نفره اش را برداشت.
مارولو اصولا باید پشت سرش می بود.
در حالی که پشت سرش را نگاه می کرد به سمت جلو حرکت کرد.
-پدربزرگ ارباب، زود باش. بپر بالا بریم!

به سمت جلو برگشت و در حالی که اصلا انتظار نداشت، با ساحره مخوف مواجه شد که فریاد می کشید و دست هایش را روی هوا تکان می داد! بدون شک هکتالین بود!

سریع سر جارو را برگرداند و مسیرش را عوض کرد؛ ولی هوا تاریک بود و چیزی نمی دید.
برای همین، اصلا متوجه نشد چیزی که چند ثانیه بعد از تغییر مسیر با آن برخورد کرد، چیزی جز چشم مارولو گانت نبود.

دسته جاروی سریع السیر ایوا، درست در حدقه چشم مارولو فرو رفت و از سمت دیگر سرش بیرون زد.
مارولو یکی دو ثانیه به جارو آویزان ماند و وقتی ایوای دستپاچه مجددا حرکت کرد، روی زمین افتاد.

ایوا اطرافش را نگاه کرد.
-پدربزرگ ارباب؟ نیستین؟ رفتین؟ بدون من؟

وقتی از پیدا شدن مارولو ناامید شد، به سمت خانه حرکت کرد.

گابریل تیت، با سرو وضع آشفته به سمت هاگزمید دوید. نمی فهمید چرا ایوا بعد از دیدن او در آن وضعیت، توقف نکرده بود. بعد از مدتی، توانش را از دست داد و بیهوش، روی زمین افتاد.

چهار جادوگر و ساحره، وارد خانه هکتالین نفرین شده شده بودند... و فقط دو نفر قادر به خروج از آن شده بود.

صبح روز بعد، جسد بدون چشم مارولو گانت، روی زمین پیدا شد. مارولو هیچ میراث قابل توجهی برای دختر و نوه اش به جا نگذاشته بود.
گابریل در سنت مانگو چشم باز کرد و متوجه شد که هیچ چیز درمورد روز قبل به خاطر ندارد. بجز این که همراه کتی وارد آن خانه شده بودند.
نیروهای وزارتخانه با وجود جستجوهای فراوان، هرگز به جسد کتی دست پیدا نکردند.

پس از آن روز، افراد زیادی به امید گنج، وارد خانه شدند. به گفته بیشتر آن ها نه روحی درکار بود و نه گنجی...
ولی تعدادی از بازدید کننده های بعدی خانه، به صدای فریادهای بلندی که از دیوار طبقه دوم خانه به گوش می رسید اشاره می کردند...فریاد هایی که هرگز خاموش نمی شد.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۰ دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۹:۱۴
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6690
آفلاین
سوژه دوئل رکسان خالی و رز زلر: عضویت اجباری!

توضیح:

شما قصد عضویت توی یکی از دو گروه محفل و مرگخواران دارین.
ولی اشتباهی به گروه مقابل مراجعه می کنین و قبول می شین. وقتی می فهمین اشتباه کردین، سعی می کنین به یه بهانه ای از عضویت اون گروه خارج بشین یا فرار کنین یا اخراج بشین... ولی مشکل اینجاست که اونا شما رو خیلی پسندیدن و از عضویتتون خیلی خوشحالن و اصلا خیال ندارن اخراجتون کنن یا اجازه بدن که برین.

داستان رو به همراه پایانش تعریف کنین!

سوژه رو می تونین درباره شخصیت های دیگه بنویسین ولی گروه ها رو تغییر ندین. یعنی به جای محفل/مرگخوارا، درباره گریفیندور/اسلیترین ننویسین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، سه هفته( تا 23:59 سه شنبه 27 آبان) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.