هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۵:۱۹ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹

گریفیندور

آنا میرفیلد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۱:۳۷ دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۱۹:۰۱ دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹
از دنیای رنگی🌈
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
نام:آنا

نام خانوادگی: میرفیلد

نام کامل: آنا میرفیلد

نام کامل به انگیسی:
Anna Mirfield

نام مستعار:‌ توسکا

جنسیت: دختر

تاریخ تولد :۲۰ آوریل

والدین:
پدر: دیوید میرفیلد
مادر: الیزابت میرفیلد

گروه: گریفیندور

چوبدستی: از چوب یاس کبود. از جنس پر ققنوس فوق العاده انعطاف پذیر مناسب برای انواع سحر
و جادو ۱۹ سانتی متر



پاترونوس: اژدها

جارو: آذرخش ۷ گالیون

نژاد: اصیل زاده

حیوانات خانگی: سگ پامرانین

قدرت های خاص: انجام جادو بدون چوب دستی

ویژگی های ظاهری: پوست سفید .. قد کوتاه .. ی عدد موچول خیلی کوچول .. چشای درشت و مژه های بلند و بینی کوچک و موهای بلند و خرمایی و لاغر ولی تو پر

ویژگی های اخلاقی: منطقی . شجاع . مهربون اما سعی میکنم خیلی خوبی نکنم . با مزه و شوخ البته فقط با عده خاصی صمیمی میشم .از دروغ متنفرم

خلاصه زندگی نامه: دختری اصیل زاده و شاد و خونسرد توی زندگیش سختی های زیادی کشیده اما سربلند از اون سختی ها عبور کرده و این که تک فرزند هست . به دو گروه ریونکلاو و گریفیندور خیلی علاقه داره .پشتکار خیلی خوبی داره عاشق سحر و جادو هست
جزو اصیل زادگان هست
مادرش پری
و پدرش یک فرا جادوگر هست

---
تایید شد.


ویرایش شده توسط مرلین_کلاو در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۹ ۲۲:۵۵:۱۴
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۹ ۲۳:۰۴:۳۹


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۲:۲۷:۵۰ سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹

اسلیترین

الیویا شادلو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۲:۳۷ یکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۰۹:۱۷ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹
از یه جای خوب😎
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 11
آفلاین
تاریخ ارسال: ۱۳۹۹/۱۰/۹
پاسخ به شخصیت

نام: الیویا

نام وسط: الیزابت

نام خانوادگی: شادلو

نام کامل: الیویا الیزابت شادلو

نام کامل به انگلیسی:Olivia Elizabeth Shadlow

نام مستعار:‌ الی

جنسیت: دختر

تاریخ تولد : 15 آوریل

والدین:
پدر: دنیل شادلو
مادر: الیزابت شادلو

گروه: اسلیتیرین

چوبدستی: از چوب  یاس کبود. از جنس موی  تک شاخ فوق العاده انعطاف پذیر مناسب برای انواع سحر
و جادو ۲۷ سانتی متر



پاترونوس: پلنگ

جارو: آذرخوش ۷ گالیون

نژاد: اصیل زاده

حیوانات خانگی: گربه

قدرت های خاص: انجام جادو بدون چوب دستی

ویژگی های ظاهری: سفید پوست موهای طلایی و بلند و چشمان سبز بینی کوچک قدی متوسط رو به بلند ابروهای خوش حالت

ویژگی های اخلاقی: مغرور خودخواه از خود راضی علاقه مند به کمک کردن دیگران گاهی مهربان شوخ و طبع و بسیار بلند پرواز و جسور و شجاع

خلاصه زندگی نامه: دختری اصیل زاده که تک فرزند است و در گروه اسلیترین شروع به تحصیل در هاگوارتز کرده
بسیار علاقه مند به ماجراجویی و زندگی پر هیجان است
پدر و مادر او یک فرا جادوگر هستن

---
خوش اومدین.


ویرایش شده توسط کلوریا_ادوارز% در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۹ ۱۳:۴۷:۲۵
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۹ ۱۶:۴۴:۵۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۲۷:۰۰ یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۹

هافلپاف

آنتونی ریکت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۸:۰۳ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۲:۲۵:۰۶ پنجشنبه ۴ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 5
آفلاین
نام: آنتونی

نام وسط: تیموتی

نام خانوادگی: ریکت

نام کامل: آنتونی تیموتی ریکت

نام کامل به انگلیسی: Anthony Timothy Rickett

نام مستعار:‌ آنتِن

جنسیت: مذکر

تاریخ تولد : ۱۲ سپتامبر ۱۹۷۸

والدین: آنجلینا و تیموتی ریکت

گروه: هافلپاف

چوبدستی: چوب افرا با هسته ریسه قلب اژدها به طول ۱/۲ ۱۲ اینچ و کمی انعطاف پذیر

پاترونوس: سمور

جارو: آذرخش

نژاد: اصیل زاده

حیوان خانگی: جغد نژاد «انبار» به نام «رایدل جِی»

قدرت های خاص: جانورنمای جغد انبار (نژاد)، شنوایی بسیار قوی، و اما مهم ترین اونها: قابلیت خوردن مغز دیگران با جوک های بی مزه، مغز بسیار بزرگ مخصوص نگه داری میلیون ها جوک بی مزه، و ذهنی بسیار قدرتمند که در مزه پراندن به کمکش می آید.

ویژگی های ظاهری: مو های طلایی رنگ، چشمان قهوه ای که همیشه عینک گرد روش می زاره و چال گونه.

ویژگی های اخلاقی: خیلی مهربون و شوخ طبع و سخت کوش و پر انرژی. اما بارز ترین اونها اینه که بسیار خوش خنده است و به هر چیزی می خنده؛ حتی چیز هایی که از نظر دیگران خنده دار نیست.

خلاصه زندگی نامه: آنتونی و پدر و مادرش در میدان گریمولد زندگی می کنند. مادر و پدرش، هردو از نویسندگان روزنامه پیام امروز هستند. مادرش هم مثل خودش در زمان تحصیلش تو هافلپاف بوده. از بچگی به شدت به کوییدیچ علاقه مند بوده و به همین دلیل الان یه مدافع کوییدیچه. دوست داره وقتی بزرگتر شد استاد ریاضیات جادویی بشه.

---
تایید شد. خوش اومدی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱ ۱۱:۳۴:۴۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۳۹:۴۵ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو

آلنیس اورموند


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۲:۲۵ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۲۵:۰۵
از کتابخانه هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 48
آفلاین
نام : آلنیس (Alanis)
نام خانوادگی : اِوِرموند (Evermonde)
تاریخ تولد : 21 مارس 1978
رتبه خون : خون خالص (اصیل زاده)
جنسیت : زن

خانواده :
پدر : لئونارد اورموند
مادر : سینسیرا مالفوی-اورموند (خواهر لوسیوس و آرتمیژا مالفوی)
برادر : الکساندر اورموند

گروه : ریونکلاو
چوب دستی : چوب کاج سیاه-انعطاف پذیری کم-29.3 سانتی متر-دارای پر نشانک (یا ققنوس ایرلندی-Augurey)
جارو : پاک جاروی هفت (بعدا داییش یه نیمبوس 2001 براش گرفت)
کوییدیچ : در مدرسه جستجوگر ریونکلاو بود و بعد از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز به تیم اتحاد پادلمیر پیوست.
پاترونوس : گرگ
جانورنما : گرگ سفید

علاقه مندی ها : درس افسون ها و طلسم ها – جانوران جادویی – کوییدیچ – کتاب و مطالعه – معجون ها
توانمندی ها : استعداد فوق العاده در یادگیری دروس هاگوارتز (و حتی فرا تر از چیزی که تو مدرسه درس میدن!) – جانورنمای خوبیه – تونسته رضایت پروفسور اسنیپ رو جلب کنه! – در استفاده و دفع جادوی سیاه مهارت داره – هوش بسیار بالا

خصوصیات ظاهری :
قد : حدود 160سانت
هیکل : لاغر
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم : آبی تیره

خصوصیات اخلاقی :
تنهایی رو دوست داره چون بهش اجازه میده راحت روی طلسم ها و معجون ها مطالعه کنه. تو عمق وجودش و پشت قلب پاکش، کمی خباثت و عطش برای انتقام مخفی شده (هر چی باشه جد اندر جدش اسلایترینی و مرگخوار بودن!). ناراحتیش رو معمولا تو خودش می ریزه. ولی خشمش رو با بیشترین توان بروز می ده (می تونه شامل داد، جیغ، استفاده از انواع طلسم ها، مشت و لگد، و در نهایت نابود کردن و به اتیش کشیدن یه جا بشه!). مادرش از بچگی روی خانوم بودن و باوقار بودنش تاکید می کرد و می گفت باید مثل یه ساحره اصیل زاده، باوقار و خانمانه و با ادب و احترام رفتار کنه.

توضیحات :
مادر و پدرش که هر دو از خانواده های با اصالت بودن تصمیم گرفتن از همون بچگی اون رو یه ساحره بار بیارن. آلنیس وقتی فقط سه سالش بود باعث اتش گرفتن (و البته خاموش کردن!) جن خانگی شون شد. از اونجایی که خانواده پدری و مادریش همه توی اسلایترین افتاده بودن، والدینش دوست داشتن که اون و برادرش هم توی اسلایترین بیفتن تا باعث افتخار اورموند ها و مالفوی ها بشن! این جو خانوادگی باعث شد بچه ها واقعا به اسلایترین علاقه مند بشن. توی سن نه سالگی، نامه ای برای برادرش از هاگوارتز اومد. ولی یه اتفاق تاسف بار افتاد؛ اونها فهمیدن که الکس، فرزند ارشدشون توی هافلپاف افتاده. خب این خیلی برای اقا و خانم اورموند ناراحت کننده بود (چون اونا هم مثل خیلی از جادوگران و ساحره ها، هافلپافی ها رو افراد ساده لوح و کودنی می دونستن!) و در نهایت رفتارشون بشدت با الکس سرد شد. به همین دلیل از آلنیس شدیدا انتظار می رفت که توی اسلایترین بیفته. اون بابت رفتار خانواده اش با برادر بزرگتر خیلی ناراحت بود و همه علاقه ای که به گروه سالازار اسلایترین داشت از بین رفت. درنهایت، توی ریونکلاو افتاد که مرلین رو شکر والدینش از این قضیه زیاد ناراحت نشدن (میگن که هوشش رو از مادرش به ارث برده بود و به خاطر همین زیاد ناراضی نبودن).
بخاطر اینکه وسط چوب دستیش پر ققنوس ایرلندی (برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه انها نوشته نیوت اسکمندر مراجعه شود) وجود داره، خیلیا اون رو یه جورایی شوم و خطرناک می دونستن و ازش دوری می کردن. البته خانواده مادریش (مالفوی ها) و ارتباط نزدیکش با مرگخوارا هم خیلی در تنها بودنش موثر بود. آلنیس دیگه خودش رو با تنهایی وفق داده بود و دوست صمیمی ای نداشت. هر چند بعد از گذشت چند ماه وقتی بقیه فهمیدن قلب مهربونی داره یکم بیشتر باهاش هم صحبت می شدن.
در سال سوم تحصیلش، پسردایی عزیزش دراکو وارد هاگوارتز شد و توی اسلایترین افتاد. از اون موقع رقابتش با اسلایترینی ها خیلی زیاد شد و البته همیشه دنبال یه فرصتی بود که یه حالی از دراکو بگیره!
سال سوم تحصیل، توی تیم کوییدیچ ریونکلا عضو شد و جستجوگر تیم شد و بارها برای آبی ها افتخار کسب کرد.
در سال پنجم هم تونست کاپیتان باشگاه دوئل هاگوارتز بشه.
بعد از ظهور لرد ولدمورت، مادر و پدر مرگخوارش ازش خواستن که از پیروان لدر سیاه بشه؛ که آلنیس شدیدا مخالفت کرد. البته از همون نوجوانی مادرش با جادوی سیاه اشنا و برای مرگخوار شدن اماده اش کرده بود.
اون در جنگ هاگوارتز در کنار اعضای محفل ققنوس دربرابر مرگخواران جنگید.
بعد از شکست ولدمورت و وقتی دیگه اب ها از اسیاب افتاد و همه چی عادی و اروم شد، به عنوان بازیکن جستجوگر به تیم اتحاد پادلمیر پیوست.


پ.ن : من رفتم درباره آلانیس تحقیق کردم و خب یه سری چیزهاش با تخیل من فرق داشت. مشکلی ایجاد می کنه؟ لازمه اونها رو هم بگم؟

---

نقل قول:
پ.ن : من رفتم درباره آلانیس تحقیق کردم و خب یه سری چیزهاش با تخیل من فرق داشت. مشکلی ایجاد می کنه؟ لازمه اونها رو هم بگم؟

هدف اصلی در ایفای‌نقش، تا زمانی که چارچوب دنیای جادویی شکسته نشه، خلاقیت و استفاده از تخیّله. معرفی شما هم تضاد خاصی با اتفاقات کتاب نداشت.
در نتیجه، تایید شد.


ویرایش شده توسط Alpha در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۷ ۲۰:۱۸:۳۰
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۸ ۱۴:۵۲:۴۳

منو از روی خودم قضاوت کنین نه از روی خانواده ام...


"Ravenclaw"

تصویر کوچک شده



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۷:۳۵:۴۱ پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹

گریفیندور

امیلی تایلر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۳ پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۲:۵۱:۲۷ جمعه ۵ دی ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 15
آفلاین
نام : امیلی

نام خانوادگی : تایر تایلر

گروه : گریفیندور

پاترونوس : لاک پشت

نژاد: دورگه

ملیت: دانمارکی

ویژگی های ظاهری:‌ مو های قهوه ای ، چشم های قهوه ای ؛ کلا همه چی قهوه ای

ویژگی های اخلاقی : اصلا شیطونی از صورت ش میباره. دارای مدرک شکستن شیشه های همسایه .
متخصص غذا درست کردن (حالا چه غذایی؛ مرلین رحم کنه .)

زندگینامه:
برای وی در سن نه سالگی طبق معمول نامه ای از طرف هاگوارتز اومد و بدون هیچ تشریفاتی به هاگواتز رفت و سال ها انجا مشغول به درس خوندن شد البته اغلب در حال ترقه زدن بود .
امیلی مهم ترین مهارت خود را یعنی غذا سوزوندن پختن را در سن نه سال و چهار ماه و سه روزگی یاد گرفت و از اون روز به بعد توی آشپزخونه هاگوارتز پلاس بود و سعی داشت مهارت و استعداد های خود را که شامل سوزوندن انواع خورشت ؛ فست فود و ... میشد را به جن های خانگی آموزش دهد ولی کو گوش شنوا؟
جن های خانگی به دانش گوهر بار امیلی گوش نسپرند و از این هنر فیض نبردند.
هر سال امیلی در هاگوارتز این گونه میگذشت:
صبحانه. کلاس . زدن ترقه. کلاس . شکوندن شیشه ی کلاس . ناهار . یاد دادن هنر جزغالی کردن غذا به جن های خانگی ، شام و در آخر خواب.
و این برنامه ادامه پیدا کرد .
امیلی اکنون فارغ التحصیل هاگوارتز است و سعی در یاد دادن هنرش به فردی دارد .


~~~~~~~~~~~~~
جایگزین بشه لطفا

---
انجام شد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۷ ۱۸:۳۵:۵۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۰۲:۰۴ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو

میوکی سوجی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۴:۲۸ یکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۰۲:۵۳ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹
از نمد
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 40
آفلاین
نام:میوکی سوجی

گروه: ریونکلاو

پاترونوس: اسب بالدار

نژاد:دورگه

چوبدستی:
طول چوب: 23 سانت و 12 میلی متر
مغز: یک پر ققنوس، مقداری پودر شاخ تک شاخ و موی تک شاخ، موی زبان اژدهای شاخدم مجارستانی و خون زبان آن
چوب:
چوب های بلوط، افرای آلمانی و گردوی فرانسوی
با انعطاف کم و بسیار سفت

ویژگی های ظاهری: موهای خاکستری رنگ و بلند
چشمایی تقریبا کوچک و بادامی به رنگ آبی و پوستی جو گندمی و قدی بلند

ویژگی های اخلاقی:دختری آرام، دست و پاچلفتی و شوخ طبع به یادگیری زبان های مختلف علاقه زیادی داره...از بین ورزش ها شنا و اسب سواری رو دوست داره
دوست های زیادی داره و هرکسی رو که ببینه باهاش حرف میزنه همینطور خیلی مهربونه از حیوانات بدش میاد و عاشق کتاب خوندن، عاشق نویسندگی و نوشتن است همچنین خیلی شجاع است

توضیحات:
توی کشور ژاپن به دنیا آمد. ولی در لندن بزرگ شد مادرش جادوگر بود و پدرش ماگل او دارای یک برادر کوچک‌تر از خود می‌باشد
از بچگی علاقه زیادی به کتاب داشت... باهوش بود و همیشه نمرات خیلی خوبی در مدرسه ماگلی کسب می‌کرد
وقتی که فهمید مادرش جادوگر است به دنبال جادو رفت تا چیز های بیشتری در موردش بفهمد اما بردارش زیاد به جادوگری علاقه‌ای نداشت
نام مادرش یوکو هاتاوی و نام پدرش هیرو سوجی، و. تام برادرش هیدئو سوجی است
دوستان زیادی داشت بعضی مواقع خیلی دست و پاچلفتی می‌شد نصف مواقع وقت خود را در کتابخانه می‌گذراند از حیوانات زیاد خوشش نمی‌آید و شاید تنها حیوانی که دوست دارد اسب است
بعضی مواقع دوستانش آن را میکی صدا می‌زنند
تقریبا از هیچ چیز بدش نمی‌آید
یک روز که توی اتاقش نشسته بود و کتاب میخواند، جغدی پنجه‌هایش را به در زد! میوکی پنجره را باز کرد و در همان لحظه جغد نامه‌ای در اتاق میکی انداخت و رفت
بعد از وارد شدن به هاگوارتز در گروه ریونکلاو گروهبندی شد و هم اکنون در حال یادگیری علوم و فنون جادوگری است

---
خوش اومدی.


ویرایش شده توسط Hinami در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۴ ۱۹:۰۵:۲۶
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۵ ۹:۰۶:۵۸

⁣زندگی
سازِ دل است
و تو نوازنده‌ٔ این سازی و بس...


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴:۳۱ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

مادام ماکسیم


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۵:۳۵ دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۷:۱۷
از خیلی خارج...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 8
آفلاین
نام: مادام ماکسیم
گروه: ریونکلاو
چوبدستی: چوب درخت گردو و هسته‌ی شاخ تک شاخ
پاترونوس: نهنگ
جارو: هیچ جارویی تحمل وزنش را نداشت

مادام ماکسیم جادوگری دو رگه، با مادری غول و پدری انسان، که فرانسوی و مدیر مدرسه‌ی جادوگری بوباتون است.
او بعد از ورود به هاگوارتز به همراه مدرسه‌ی بوباتون به عنوان مدیر مدرسه، به روبیوس هاگریدِ شکاربان علاقه مند شد. اما با باختن فلور در مسابقات جام آتش به فرانسه برگشت.

مادام‌ ماکسیم توی خانواده‌ی شلوغ و پر جمعیتی به دنیا آمد و بدون مادر، فقط با پدر و چهار خواهر بزرگترش زندگی کرد‌.
سی و هفت بار ازدواج کرد و به دلیل جثه‌ی بزرگش تمام همسران‌اش "کوتوله واویلا" بودند...و یک به یک آنها اعتراف کردند که تنها به این دلیل با مادام ازدواج کردند که دستش به طبقه‌ی بالای کابینت می‌رسد.
تک تک همسرانش به روش های مختلف و مشکوکی کشته شدند.

ویژگی های ظاهری و اخلاقی:

همیشه ظاهری مهربان و انتقاد پذیری دارد اما افسانه ها می‌گویند هرکس که از کت پوست تمساح و شال‌گردن دم تک شاخش ایراد میگیرد، بینایی‌اش را از دست می‌دهد.
مادام قد بلند و لهجه‌ی فرانسوی دارد و مدیر اسبق مدرسه ‌ی بوباتون را به قتل رسانده و جای او را گرفته است.

شناسه‌ی قبلی

---
تایید شد، خوش اومدین.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۷ ۲۱:۵۸:۴۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۰:۲۶:۲۸ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

لوئیس ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۳:۴۴ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۴۲:۴۵ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 4
آفلاین
نام:لویئس

نام خانوادگی:ویزلی

نژاد:اصیل زاده!(مگه میشه اصیل نباشی بری تو اسلیترین؟)

گروه:اسلیترین

چوبدستی:22 سانت،موی سر تک شاخ، انعطاف پذیر

جارو:نیمبوس 2001(بابا ی دراکو لطف کردن)

پست کوییدیچ: مهاجم

ویژگی های اخلاقی:

لویئس دختری شجاع بر خلاف خواهرش دومینیک است. البته ناگفته نماند که در خاندان ویزلی همه جور شجاعی پیدا میشه، یکی شجاع در پرخوری، یک شجاع در...(مامان نذاشت ادامه بدم. ).

معرفی شخصیت:

لویئس ویزلی فرزند بیل ویزلی و فلور دلاکور هست. لویئس در پنت هاوسی در مرکز لندن بدنیا اومد. در ویلای صدفی که بالای تپه ی مجاور پناهگاه قرار داشت بدنیا اومد.
از همون بدر تولد به خواهرش دومینیک ویزلی حسودی میکرد. با اینکه حسود هست اما بسیار شجاع است و هر وقت لولوخورخوره ای به خانشون حمله میکنه با شجاعت با اون میجنگه!
به زیر پتو میرود! در جشن تولد یازده سالگی نامه ای دریافت نکرد از طرف هاگوارتز به این دلیل که جغد هاگوارتز در وسط راه ساقط گشته بود. حوصله ی ویزلی ای دیگر نداشتند! بنابراین مادربزرگش مالی ویزلی با جادو و جنبل نامه ی هاگوارتزی خودش رو تغییر داد و با ارول به سمت ویلای صدفی فرستاد. پس از ورود به هاگوارتز در گروه اسلیترین افتاد و در انجا ماندگار گشت. تفریح مورد علاقه ی لویئس گیاهشناسی است و در این درس نمرات بالایی دارد؛البته لویئس در معجون سازی هم استعداد فراوانی دارد.

---

تایید شد. خوش اومدی.


ویرایش شده توسط عابدی در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۶ ۱۰:۴۳:۱۵
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۶ ۱۰:۴۶:۳۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۴:۵۹:۵۷ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو

پتونیا دورسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۵۴:۳۳ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۲۸:۲۴
از دست همسایه های حسود و تنگ نظر!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 2
آفلاین
نام: پتونیا

نام خانوادگی: دورسلی

گروه: ریونکلا

نژاد: صد در صد مشنگ زاده!

ویژگی های ظاهری: قبل از توضیح دادن این بخش بذارین مطمئن بشم که یه وقت حسود توی جمعمون نباشه که خدایی نکرده چشم نخورم...آخه می دونین ماه شب چهارده م اصلا! وارد هر مجلسی میشم محاله چهار پنج نفر از زیباییم سکته نکنن و هفت هشت نفرم دستاشونو نبرن! همین دختر اقدس خانم برای اولین بار که منو دید گفت که چه گردن اسب مانند ظریف و زیبایی دارم. اونقدر گردنم ظریف و زیباست که بهم این امکانو میده توی کار همسایه هام از پشت پنجره راحت تر سرک بکشم توی زندگی خودم با دقت تر به اطرافم نگاه کنم.

ویژگی های اخلاقی: همین الان کبری خانم پشت تلفن داشت بهم می گفت که اقدس خانم، همسایه بغلیمون، داشت پشت تلفن بهش می گفت یه وقت به گوش پتونیا نرسه ها...ولی کلا آدمیه که اخلاق نداره و خیلی فضوله! من که میدونم چرا اینارو در موردم میگه...اینا همش از روی حسادته. هر چی باشه خانواده ما آبرومند ترین خانواده پریوت درایون و دارنده جایزه بهترین همسایه سال! اونوقت اقدس خانم چی؟ همین دیروز از پشت پنجره دیدم که پسرش پوست موز رو از دودکش خونشون پرت کرد توی خیابون. به هر حال فرهنگ چیزیه که خیلی خانواده ها ازش محرومن و برای رفع حسادشون دیگرانو متهم به بی اخلاقی می کنن.

توضیحات بیشتر: در خانواده ای بسیار فرهیخته چشم به جهان گشودم. فرزند محبوب خانواده بودم و اصلا هم خواهری به نام لیلی نداشتم که بخواد محبوب قلب ها باشه‌! تازه این خواهر نداشته م هم اصلا با یه پسر چهار چشمی ازدواج نکرد که بخواد صاحب یه بچه عجیب و غریب مثل خودشون بشه! تمام ماجراهای مربوط به خواهرزاده م رو هم رولیانگ خانم، همسایه رو به روییمون برای زیر سوال بردن آبروی چندین ساله خانواده ما سر هم کرده.

البته بایدم چشم نداشته باشه خوشبختیمو ببینه...به هر حال همه ی اهالی پریوت درایو آرزوی داشتن شوهر فرهیخته ای مثل ورنون رو دارند. هر چی باشه آقامون صاحب معروف ترین شرکت دریل سازی جهانه. نظم و انضباط هم که توی تک تک اعمال و رفتارش مشخصه. تازه ورنون گفته بود جایی نگم ولی جایزه کسالت بار ترین مرد...آم...یعنی جایزه جذاب ترین مرد سال هم بار ها برنده شده. روزی که اومد خواستگاریم سوار بر اسب سفید بود. دخترای کوچه با دیدینش یکی یکی بیهوش می شدن. ولی خب من مثل لیلی و بقیه دخترا انقدر آدم ندیده نبودم که تا یه پسر دیدم بله بگم...نخیر! بارها و بارها با اسب سفیدش اومد خواستگاریم تا بله گفتم! تازه اولین سوالمم ازش این بود که ماه تولدش چیه. آخه می دونین؟ هیچی مهم تر از ماه تولد توی ازدواج نیست. همین شمسی خانم وقتی می خواست ازدواج کنه بهش گفتم این مسئله چقدر مهمه ولی به گوشش نرفت که نرفت! همین دیروز به طور خصوصی بهم خبر دادن که از شوهرش جدا شده. هر چند از اولم زن زندگی نبود...با اون شوهرش!

به هر حال میگن غیبت کار درستی نیست هر چند منم که غیبت نکردم فقط گوشه ای از حقایق رو به زبون آوردم...شما هم که همگی خودی هستین.

راستی شمسی خانم یه پسرم داشت که هر روز میرن از توی جوی آب جمعش می کنن؛ بر خلاف دادلی عزیزم که همیشه از توی کلانتری جمعش...اهم اهم...میریم دنبالش و از کلاس گلدوزی میاریمش.

پسرم آقاست! یه بار ندیدم یه حرف بد از دهنش در بیاد یا دستش روی کسی بلند بشه. یه بار خدمتکار خونه مون که یه پسر عینکیه (داشتن هرگونه نسبتی رو باهاش تکذیب می کنم.) خودزنی کرده بود و انداخته بود گردن دادرز مظلومم!

به قدری پسرم عاقل و با ادبه که مدام توی چشم ملته. یه بار چشمش زدن و بچم مریض شد. منم یه تخم مرغ برداشتم و اسم تمام فک و فامیل رو روش نوشتم. به عمه مارجش که رسیدم شکست...کور بشه دوتا تخم چشم حسودش که چشم دیدن یه دونه پسرمو نداره! معلومه دیگه...نکه خودش بچه نداره و کلی سگ و توله سگ دور خودش جمع کرده به بچه من حسودیش شده.

ولی خداروشکر آخرین بار که کف بین شخصیم ویزتم کرد گفتش توی طالع عزیزکم فقط موفقیت و شادکامی و رسیدن به مدارج بالای کتک زدن خدمتکار خونمونو می بینه.

ببینم نکنه چشم شماها هم شور باشه؟ بدویین بزنین به تخته ببینم!


شناسه قبلی!

---
تایید شد. خوش اومدین.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۶ ۷:۳۶:۱۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۴:۵۷:۰۸ یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

ریونکلاو

ورنون دورسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۰۸:۵۶ سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۰:۲۱:۰۵ چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۹
از جادو جمبل حرفی نباشه!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
پیام: 1
آفلاین
نام: ورنون

نام خانوادگی: دورسلی

گروه هاگوارتز: چی؟! هاگوارتز دیگه کدوم جهنم‌درّه‌ایه؟ خوب گوش کن ببین چی می‌گم! وقتی جادو جمبل وجود نداره، جایی که توش جادو جمبل یاد بدن هم وجود نداره. ساده و هوشمندانه بود ... نه؟

چوبدستی: منظورت اسلحه است دیگه؟ یه دولول اصل آلمانی دارم که تو تعطیلات باهاش قرقاول می‌زنم. هر مزخرفی که در مورد اسلحه‌های آمریکایی و روسی شنیدی فراموش کن ... این آلمانیای لعنتی تو همه چی بهترینن. می‌دونی چرا؟ چون نظم دارن! همه چیشون سر نظم و حساب کتابه. برنامه‌ای هم که منظم باشه، نتیجه می‌ده.

جارو: یه بوش 1800 وات تو جهیزیه‎ی منزل بود ... همون‌جا فهمیدم که به هدف زدم و این زن، زن زندگیه! البته طبیعیه. کسی که مرد همه چی تمومی مثل من رو می‌پسنده، مشخصه که سلیقه‌ی درست درمونی داره و سراغ جنس آلمانی می‌ره. البته به جز اون یه جارو نپتون دم دستی هم زیر مبل مخصوص خودم هست که بعد از خوردن پن‌کیکِ ساعت چهار عصر، خورده شیرینی‌ها رو جمع کنم. چون اصلا تحمل بی نظمی و کثیفی رو ندارم ... حتی برای یک لحظه!

شرح حال: این که می‌بینید آدم موفقی هستم، روشن می‌کنه که از همون بچگی منظم و پرتلاش بودم. این رو بیش از هر چیزی مدیون مادرم هستم که از ابتدا منو به این شکل بار آورد و فقط سر ساعت بهم اجازه شیر خوردن می‌داد و بعد از اون هرچقدر هم زاری میکردم میگفت یک ساعت دیگه باز میکنیم! تا زندگی روی برنامه رو یاد بگیرم.

جلوتر هم در این مورد الگوی مناسبی برای هم سالانم بودم. مثلا ساعت 9 که می‌شد، تلویزیون رو خاموش می‌کردم و می‌خوابیدم. حتا اگر پسرخالم اومده بود خونمون تا بازی شفیلد یونایتد و دربی کانتی رو با هم ببینیم و تازه یک ربع از بازی گذشته بود.

این موضوع توی مدرسه‌ی نمونه‌دولتی که می‌رفتم هم صدق می‌کرد و من نه تنها خودم منضبط ترین دانش آموز بودم، بلکه با نوشتن اسم خوب‌ها و بدها و گزارش اون به معلم، باعث می‌شدم حواس دیگران هم جمع بشه و یا با ذکر «آقا تکالیفو چک نکردین!» اجازه نمی‌دادم کلاس از برنامه خارج بشه.

در ادامه به مهم ترین و دوست داشتنی ترین مرحله زندگی یعنی کنکور رسیدم و با شرکت منظم در آزمون‌های آزمایشی و مطالعه کتاب‌های کانون، تونستم در این آزمون سرنوشت ساز قبول (مجاز) بشم.

بلافاصله بعد از تحصیلات عالیه به سربازی رفتم که به همه توصیه میکنم برای مرد شدن این دوران شیرین رو بگذرونن.

طولی نکشید که شرکت «آریا مته گستران سبز فردا» من رو جذب کرد و من همیشه از مدیرعامل محترم این شرکت یعنی آقای ورنون دورسلی سینیور بابت این شایسته سالاری تشکر می‌کنم.

بعد از اون بود که با در دست داشتن کارت پایان خدمت، مدرک تحصیلی و گواهی اشتغال در این شرکت، عازم خواستگاری شدم. البته چون معتقد بودم عشق کسالت بار و ملالت آوره، تا اون لحظه به هیچ دختری علاقه نداشتم ... اما خوب همسایه‌ای به اسم خانم فیگ داشتیم که یه آلبوم عکس از دخترای مجرد محل به همراه مشخصات داشت. من ازش خواستم فقط از روی موقعیت و سرمایه‌ی پدراشون برام بخونه و انتخابی متناسب با خودم داشتم.

توی جلسه‌ی خواستگاری وقتی رفتیم تو اتاق نشستیم تا حرفامونو بزنیم، قبل از هر چیزی آدامسی که زیر دسته‌ی صندلی بود چسبید به کتم و من دهنمو باز کردم تا بگم آدامس جویدن کلا کار آدمای بی نزاکته ... اما قبل از این که فرصت کنم طرف مقابلم گفت «این لیلی ما ... بین خودمون بمونه ها! کلا آدم بی نزاکتیه. از آدامس جویدنش معلومه دیگه! تازه این که چیزی نیست ... گاهی دیدم که چوبدستیشو می‌کنه تو دماغش.» و من پرسیدم «چوبدستی؟!» که جواب داد «عه گفتم چوبدستی؟ ببخشید حواسم رفت به آستین کتتون ... می‌خواستم بگم انگشت اشتباهی گفتم چوبدستی. چیزی نیستا! من برعکس لیلی این چیزا رو خوب بلدم. می‌تونم مثل اول سالم و نو کنمش. بالاخره مرده و آستین کتش دیگه!»
اون‌جا بود که فهمیدم عشق اون‌طور که فکر می‌کردم نیست و یک دل نه صد دل عاشق پتونیا شدم!

کم‌تر از یک سال بعد ما صاحب پسری شدیم به اسم دادلی که خدا رو شکر همه وجنات پدرش رو به ارث برد. البته من روی پوست بستنی خونده بودم که «فرزند کمتر، زندگی بهتر» و از اون‌جایی که می‌دونم دولت‌ها حرف بی‌حساب نمی‌زنن و به فکر خودمون هستن، از تکثیر ژن بی‌نظیر خودم خودداری کردم و به دادلی عزیزم اکتفا کردم.

در حال حاضر، روزانه پس از روغن کاری سبیل پرپشتم، می‌رم سر کار و صبح تا ظهر رو توی محل کارم می‌گذرونم که این زمان صرف فریاد سر کارگرا می‌شه تا حواسشون باشه که باید درست کار کنن. البته اگر درست کار کنن هم من وظیفمو به درستی انجام می‌دم و سرشون فریاد می‌زنم که بدونن رییس کیه.

برای ناهار به خونه میام و بعد از اون استراحت می‌کنم. بعدش هم مشغول روزنامه می‌شم تا ببینم دنیا دست کیه! بالاخره آدم باید از اوضاع دور و برش باخبر باشه. در همون حین پن‌کیک عصرونمو هم می‌خورم. بقیه‌ی روز رو توی حیاط می‌گذرونم تا وقت شام برسه. توی این مدت صرف یکدست نگه داشتن چمن و از بین بردن لکه‌های ماشینم می‌شه.

بعد از شام هم اخبار و گفت و گوی ویژه‌ی خبری رو نگاه می‌کنم و بعد از بوسیدن دادلی عزیزم، می‌خوابم.

---
تایید شد، خوش آمدید.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۱۶ ۷:۲۳:۲۳

مهندس دورسلی، کارشناس مدیریت دریلی از دانشگاه پیام نور اسکاتلند با معدل 19.32 و مدیر شرکت «آریا مته گستران سبز فردا»







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.