هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۵۲ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹

yeesh


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۶ پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۰۲ دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 4
آفلاین
بیلیوس ویزلی، گروه: هافلپاف
پس از اینکه بیلیوس ویزلی توی لیوان قهوه‌ش سگ سیاه یا همون طالع نحس رو مشاهده کرد، دچار سکته و تجربه نزدیک به مرگ شد؛ اما نمرد. بزرگترین و اولین بدشانسی‌ش این بود، منظور تجربه نزدیک به مرگ نیست، منظور به اندازه کافی نزدیک نبودن تجربه به مرگه.

بعد از سکته ای که به دلیل هراس داشت، راهی بیمارستان شد و وقتی بالاخره درحال بازگشت به خونه بود مورد اصابت کامیون قرار گرفت، اما باز هم نمرد؛ فقط دوباره راهی بیمارستان شد.

بعد از بهبودی جراحاتِ تصادف، به سلامت به خونه برگشت اما با خونه‌ی خاکستر شده به دلیل آتش‌سوزی روبرو شد. دیدن خونه و زندگیش توی اون حالت، تجربه ای واقعا نزدیک به مرگ رو براش رقم زد اما به لطف احیای قلبی تونست به زندگی برگرده.

مدتی رو پیش برادر عزیزش، آرتور گذروند و به‌ این دلیل واقعا از اون ممنونه. متاسفانه وقتی که متوجه شد تجربیات نزدیک به مرگ درحال رخ دادن برای آرتور هم هستن، وسایلش رو جمع کرد و با تصور زاغه‌نشین شدن به سمت خونه‌ش، که الان دیگه حتی خونه هم نبود راهی شد.

وقتی به شهرش برگشت خبر مرگ پدرش رو شنید و شدیدا متاثر شد. اون حتی چند باری دست به خودکشی زد اما هیچکدوم نتیجه‌ای نداشتن. با سرمایه کمی که پدرش به ارث گذاشته بود تونست خونه‌ای کوچیک تهیه کنه و توش ساکن بشه. در‌حال حاضر هم همونجا سکونت داره تا ببینیم چی پیش میاد.

بدبختی مثل یک یار و یاور قدیمی هیچوقت بیلیوس رو تنها نمیذاشت.
حوادث متعدد باعث شده بود تاثیرات جبران ناپذیری به روح و روانش وارد بشه و به مرور اون رو تبدیل به آدمی افسرده، اما نه گوشه‌گیر تبدیل کنه.اون واقعا انسان اجتماعی و خوش‌قلبیه؛ به همین سبب تونسته بقیه انسان های خوش‌قلب رو به خودش جذب کنه مثل برایان سیندرفورد، قهرمان بازی های رومیزی جادویی، که بهترین دوستشه. بیلیوس واقعا به اون افتخار میکنه.

ظاهری خمیده و پوستی رنگ پریده داره.چشمهایی گود به سبب سالها بیخوابی از ترسِ دستبرد زدن دزد به خونه‌ش در صورتش خودنمایی میکنند و موهای قرمز کم‌پشتش به کف سرش چسبیده. عینک گرد و ته‌استکانیِ فریم‌نازکش از صورتش جدا نمیشه، با اینکه از اون متنفره چون اگه عینکش وجود نداشت احتمالا طالع نحسش رو هم نمیدید.

با تاثیرات دوستی با برایان،کم کم داره یاد میگیره زندگی رو دوست داشته باشه، هرچند زندگی اون رو دوست نداره و این دوست داشتن یک طرفه واقعا سخته، اما غیرممکن نیست و جلوی شکایت بیلیوس رو هم از حوادثی که تجربه کرده نمیگیره.

تایید شد؛ خوش اومدی.


ویرایش شده توسط yeesh در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۲۰:۱۶:۳۵
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۲۰:۱۹:۳۴


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۱:۲۶ چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹

آلبوس سوروس پاترold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۹ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۵۰:۱۸ یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱
از خونه کله زخمی...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 59
آفلاین
نام: آلبوس سوروس پاتر
گروه: اسلیترین
نژاد: اصیل زاده
چوبدستی: چوب گردوی سیاه با پر ققنوس به اندازه بیست و دو نیم سانتی متر (بر اساس پاترمور)
جارو: آذرخش
پاترونوس: گرگ (بر اساس پاترمور)
جانورنما: مار (بر اساس پاترمور)
جغد: جغد برفی (بر اساس پاترمور)
ویژگی های ظاهری: قد بلند، موی مشکی بهم ریخته، چشم های روشن، پوست روشن، فرز و چابک و آماده برای خطر
درس مورد علاقه: معجون ها و دفاع در برابر جادو ی سیاه
ظاهر: شنل مشکی، ردای مشکی، موی تقریبا بلند مشکی و کلا مشکی
خلاصه زندگی: فرزند هری پاتر و جینی ویزلی. از اول در خانواده ای اصیل به دنبا آمد و به زودی متوجه شهرت پدرش شد. کمی که بزرگ شد فهمید میتواند جادوگر ماهری ماهری باشد تا اینکه در سن 11 سالگی با جغدی برایش نامه ای هاگوارتز آمد.
همیشه از اینکه در گروه اسلیترین قرار بگیرد میترسید ولی بعدا دریافلت که این گروه همان چیزی است که به آن نیاز دارد. او تمام تلاشش را میکند تا از تمام اعضای خانواده اش بهتر باشد.


تایید شد. خوش اومدی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۶ ۱۲:۰۷:۰۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۳۸ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹

SaraAminirad


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۰۶ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 4
آفلاین
نام: میلیسنت
نام خانوادگی: بگ نولد

گروه: ریونکلاو

نژاد: اصیل زاده

حیوان نما: ببر

چوبدستی: چوب درخت کاج با رشته موی تک شاخ و انعطاف پذیر

جارو: نیمبوس 2001

پاترونوس: گوزن ماده

ویژگی های ظاهری: دخترک زیبا و بلند قامت، با موهای قهوه ای و پوست شیری رنگ
ماهر در مقابله با نیروی های سیاه و شجاع و پر جنب و جوش

درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادو های سیاه

ظاهر: شنلی حریری با گیره ای صورتی که با ظرافت به موهایش زده است.

خلاصه زندگی: او در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد. از ابتدای به دنیا آمدنش، باجادو آشنا بود و در رویا های خود، جادوگری ماهر را تصور میکرد. او دخترکی ساکت و درس خوان بود که رویا های زیبایی داشت. در سن یازده سالگی نامه اش با جغدی رسید و او راهی هاگوارتز شد. همه فکر میکردند او در گریفیندور بیفتد. اما او در ریونکلاو افتاد و باز هم به خودش افتخار میکرد. بعد ها، او به سمت وزارت سحر و جادو رسید و برای خودش نامی دست و پا کرد.


تایید شد.
خوش اومدین به ایفای نقش!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۳ ۲۰:۳۴:۱۶


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶ شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹

SaraAminirad


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۱ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۰۶ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 4
آفلاین
نام: آلنیس

گروه: ریونکلاو

نژاد: اصیل زاده

حیوان نما: ببر

چوبدستی: چوب درخت کاج با رشته موی تک شاخ و انعطاف پذیر

جارو: نیمبوس 2001

پاترونوس: گوزن ماده

ویژگی های ظاهری: دخترک زیبا و بلند قامت، با موهای قهوه ای و پوست شیری رنگ
ماهر در مقابله با نیروی های سیاه و شجاع و پر جنب و جوش

درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادو های سیاه

ظاهر: شنلی حریری با گیره ای صورتی که با ظرافت به موهایش زده است.

خلاصه زندگی: او در خانواده ای اصیل زاده به دنیا آمد. از ابتدای به دنیا آمدنش، باجادو آشنا بود و در رویا های خود، جادوگری ماهر را تصور میکرد. او دخترکی ساکت و درس خوان بود که رویا های زیبایی داشت. در سن یازده سالگی نامه اش با جغدی رسید و او راهی هاگوارتز شد. همه فکر میکردند او در گریفیندور بیفتد. اما او در ریونکلاو افتاد و باز هم به خودش افتخار میکرد. بعد ها، او به جمع سازمان دوئل پیوست و نامی برای خودش دست و پا کرد.


سلام، خوش اومدین.
این شخصیت توسط این شناسه گرفته شده است. لطفاً شخصیت دیگه‌ای رو انتخاب کنین و اینجا برگردین تا معرفی‌تون رو ارسال کنین.

موفق باشید.


ویرایش شده توسط SaraAminirad در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲ ۱۸:۱۹:۳۳
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲ ۱۸:۴۳:۰۵


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۰۰ جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹

sopeisreal


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۱ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۲۶ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
آفلاین
نام شخصيت:برتا جورکینز
لقب:یویو، تاتا، بری، کلا هرچی خواستین/B
گروه :هافلپاف
ویژگی های اخلاقی: متخصص فضولی و خاله زنک بازی. اندکی سرحال و خوشبین.
رنگ چشم:قهوه ای روشن
رنگ مو:مشکی
چوبدستی:۲۴ سانتی متر از جنس چوب بو و موی تک شاخ
رنگ عینک:سرخابی
مدل عینک:عینکا مدل دارن مگه؟XD چشم گربه ای
معرفی کوتاه:به شدت کنجکاو(دقت کنید کنجکاو نه فضول^^) و مشتاق دونستن چیزای دیگه ام. خیلی چیزا رو فراموش میکنم. معمولا زمان از دستم در میره. وقتی از هاگوارتز فارق التحصیل شدم شروع به کار توی وزارت سحر و جادو کردم اما بعد از فهمیدن اینکه کراوچ پسرشو توی خونش نگه داشته و در اثر افسون حافظه کراوچ یکم به یاد آوردن مسائل برام سخته.
برای حفظ کردن مسائل به ویژه روش ماموریت هام از موسیقی استفاده میکنم تا یادم نره. کشور ایتالیا رو دوست دارم ولی هیچ وقت ماموریتامو نمیفرستن اونجا:( البته شاید چون دیگه برنمیگردمD:


تایید شد!

خوش اومدی!


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۲ ۰:۰۰:۵۶

MIROH

I AM WHO? STAY!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۴:۲۱ جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹

sopeisreal


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۱۱ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۲۶ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
آفلاین
نام شخصيت:برتا جورکینز
گروه :هافلپاف
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: متخصص فضولی و خاله زنک بازی.
چوبدستی:۲۴ سانتی متر از جنس چوب بو و موی تک شاخ
معرفی کوتاه:به شدت کنجکاو(دقت کنید کنجکاو نه فضول^^) و مشتاق دونستن چیزای دیگه ام. خیلی چیزا رو فراموش میکنم و مشتاق دونستن چیزای دیگه ام. معمولا زمان از دستم در میره. وقتی از هاگوارتز فارق التحصیل شدم شروع به کار توی وزارت سحر و جادو کردم اما بعد از فهمیدن اینکه کراوچ پسرشو توی خونش نگه داشته و در اثر افسون حافظه کراوچ یکم به یاد آوردن مسائل برام سخته.

---
سلام، خوش اومدی.
معرفی شخصیت، مهم‌ترین جاییه که می‌تونی شخصیتی که تو ذهنت داری رو به بقیه بشناسونی. حالا اگه اینجا صرفاً اسم، گروه و یه توضیح خیلی کوتاه بذاری، به نظرت می‌تونی به بقیه بشناسونی که با چه شخصیتی طرفن؟ قطعاً این‌طور نیست. پس ازت می‌خوام یکم بیشتر وقت بذاری و به این فکر کنی که قراره چه ویژگی‌های واضحی شخصیتت داشته باشه، و با توضیح بیشترشون (دستت هم بازه. می‌تونی یه پست کوتاه رو توی معرفی‌ت جا بدی حتی برای این‌که توضیح بدی چه شخصیتی مد نظرته) اون چیزی که تو ذهنته رو به بقیه اعضا هم منتقل کنی.

پس فعلا،
تایید نشد.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۲/۱ ۱۹:۱۳:۵۱

MIROH

I AM WHO? STAY!


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۴۴ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹

ویکتور کرام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۶ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۸:۳۷ چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱
از مدرسه دورمشترانگ (بلغارستان)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 509
آفلاین
نقل قول:

ویکتور کرامold نوشته:
سلام.
شناسه قبلی:ویکتور کرام
دسترسی ویکتور کرام در گروه گریفندور رو میخوام.
اگر امکانش نیست لطفا راهنماییم کنید، ممنون.

از ابتدا شخصیت خود من بوده سال عضویت رو ببینید متوجه میشید

سلام؛ خوش برگشتین.
مشکلی نیست، یه معرفی شخصیت بنویسید برای کرام و اینجا ارسال کنید تا دسترسی هاتون داده بشه.


نام : ویکتور
نام خانوادگی : کرام
گروه : گریفیندور
محل زندگی : مدرسه دورمشترانگ
سن : 18
هیکل : چهارشونه باشونه های افتاده
قد : نرمال
طریقه راه رفتن : مانند اردک
رنگ مو : اصلاً بیمو هستم ( کچل)
مدل ریش : ته ریش
ابرو : پرپشت
رنگ لباس مدرسه : ردای قرمز و کلاهانی از خز
رنگ چشم : مشکی
شغل : محصل
دوستدار : هری پاتر ( این رو میگم که چون در مرحله سوم مسابقه سه جادوگر بوسله موی چشم بابا قوری قلابی طلسم شدم به دستور ولدمورت تا از هری پاتر محافظت کنم ودر مرحله سه اورا اول کرده تا به پایان خط رسیده وبا ولدمورت رودررو شود)
چوبدستی : از چوب اولس و در آن از تار و پود قلب اژدها استفاده شده
توضیحات: جستجوگر جوان تیم ملی بلغارستان دربازیهای کوییدیچ و همچنین من در سال چهارم به مدرسه هاگوارتز اومدم و در مسابقه سه جادوگر شرکت کردم
علایق : به کوییدیچ و هرمایونی گرنجر


تایید شد.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۷ ۱۵:۱۹:۰۳

کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۵۴ یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹

ویکتور کرام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۶ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۸:۳۷ چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱
از مدرسه دورمشترانگ (بلغارستان)
گروه:
کاربران عضو
پیام: 509
آفلاین
سلام.
شناسه قبلی:ویکتور کرام
دسترسی ویکتور کرام در گروه گریفندور رو میخوام.
اگر امکانش نیست لطفا راهنماییم کنید، ممنون.

از ابتدا شخصیت خود من بوده سال عضویت رو ببینید متوجه میشید

سلام؛ خوش برگشتین.
مشکلی نیست، یه معرفی شخصیت بنویسید برای کرام و اینجا ارسال کنید تا دسترسی هاتون داده بشه.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۷ ۹:۵۰:۴۹

کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۸:۳۲ یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹

هدر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۷ دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۹:۳۲ پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۱
گروه:
کاربران عضو
پیام: 48
آفلاین
سلاااام
نام: هدر
جنسیت :مونث
سن :20
گروه: هافلپاف
رده خونی :دورگه
پاترونوس :سگ
حیوان خانگی :جغد سیاه
چوب دستی :12اینچ چوب درخت گردو با مغز موی تک شاخ
خصوصیات ظاهری :چشم بنفش و موی مشکی قد نسبتا بلند و موهای کوتاه لباسشم همیشه مشکیه
علاقه مندی ها : کتاب و معجون سازی
خصوصیات اخلاقی :مهربون شیطون سرحال شجاع وفادار خوش خنده (در مواقع عصبانیت ترجیحا فرار کن )
داستان زندگی: توی پنج سالگی مادرو پدرش میمیرن و توسط یک مشنگ (دوست قدیمی مادر و پدرش ) ک اسمش الکسه بزرگ میشه و الکس همه چیز رو راجب به جادو بهش میگه ولی توی نه سالگی هدر الکس میمیره و هدر مجبور میشه ی سال توی یتیم خونه بمونه تا وقتی ک برای رفتن ب هاگوارتز از یتیم خونه در میره و از نظر مشنگا تا اخر عمر گمشده باقی میمونه

🌹⛤

تایید شد؛ خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۶ ۸:۴۲:۱۲

میبینم
ان شکفتن شادی را
ان روز بزرگ ازادی را ....
سایه


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۸:۱۶ پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹

آنانیو دیلن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۶ پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۱۸ جمعه ۲۹ مهر ۱۴۰۱
از زیر خاک
گروه:
کاربران عضو
پیام: 21
آفلاین
سلام.
شناسه قبلی:ریموند
دسترسی ریون رو میخوام.
اگر امکانش نیست لطفا راهنماییم کنید، ممنون.



نام:آنانیو
فامیل:دیلن
رنگ:سبز

زندگینامه:

از لحظه ای که همه چیز روشن شد و پرده ها عقب رفت، از لحظه ای که موهای بلند و سبز رنگم و با عشوه بیرون ریختم و با چشم رنگی و مژه های بیشمارم به اون پسر خوش اندام و سیکس پک پوش ته بار چشمک زدم، از لحظه ای که با دندون های خرگوشیم لبای خوشمزه و آبدارم و گاز گرفتم تا بوی آب شیرین لبام همه رو جذب کنه...
تا شنیدن صدای جیغ، فقط یک هزارم ثانیه طول کشید.

ترسوهای قدر نشناس، بدبخت های خوشگل ندیده، بی لیاقتای از هم دریده، انگار واکینگ دد شروع شده و این منم که قراره شما رو بِدَرم...
نهههه! من فقط...
من فقط میخوام بهم توجه کنین، تو چشای پاچه گیرم نگاه کنین، دستم و بگیرین و بکشنیم تو بغلتون، موهامو کنار بزنین و پوست خوشرنگ و نازکم و با تمام وجودتون لمس کنین.
بعد تمام قد بکنیدم توی یه مخلوط کن و جر وا جرم کنید و تا قطره ی آخر خونم و بریزید توی یه لیوان بی دسته و یه نفس سرم بکشین.

یا شایدم... دوست داشته باشین با نوازش پیشونیم و بین دستاتون بگیرین، لباتون و به لبام نزدیک کنین و موهام و از ته بکشین و بدنم و ریز ریز کنین تو ماستخوری های قشنگ و چینی ای که مامانبزرگاتون من و توی اونا با ماست قاطی میکرد میریخت به حلقتون و اینبار شما به حلق بچه های فسقلی و معصومتون بریزین.

ولی افسوس، که کسی دوست نداره منو گاز بزنه، قاطی بقیه خواستنی های سالاد ریز ریزم کنه و منم سس مالی کنه، یا چنگالش و توی پوستم فرو کنه و با غام غام کردن، چنگال و توی هوا بچرخونه و توی دهن کوچولوی بی ادبش فرود بیاره که من و با آب دهن قاطی شده تف کنه روی زمین.
مرده ی اون شعورتون و ببرن با این تربیت مزخرف و سطح پایینتون.
حتی هنوز اینقدر سواد ندارین که بفهمین هواپیما غام غام نمیکنه.


هاااوم، پوف... شاید باورش برای بقیه سخت باشه که یه کرفس چه زندگی خفت بار و تحقیر کننده ای رو میگذرونه.
شاید هیچکس ندونه وقتی تمام قفسه های گوجه و خیار و کلم و کاهوی کنارت خالی میشه و تو تک و تنها به چراغ بالای سرت که خاموش میشه نگاه میکنی یعنی چی!
خب یعنی فروشگاه تعطیل شده پشمک.

هوم بازم مهم نیست، مهم نیست که میدونی یا نمیدونی زندگی یه کرفس چه قدر خفت باره چون با ترحم نمیتونی بهش کمکی کنی.
یا مثلا بخریش و درسته قورتش بدی که در حقش لطف کرده باشی.
نه!
ترحمتون توی سرم بخوره، شما باید عاشقم بشین، با عشق بخورینم.
چون طلسم کرفسی فقط همین طوری باطل میشه.
با گاز عشق واقعی!
اون روزی که طلسم بشکنه من دیگه کرفس نیستم و میتونم یه زندگی جدید توی یه بدن جدید داشته باشم. میتونم امیدوار باشم تو زندگی بعدیم منم یه آدم باشم.
یا یه سمور آبی... یا کبوتر! تا حالا طعم نشونه گیری هوایی وقتی رو ابرا سُر و میخوری و یه شیشه ی تمیز ماشین زیر پات چشمک میزنه رو چشیدی؟


خب این زندگی یه کرفسه! بله! یه کرفس همیشه دنبال عشق واقعیش میگرده تا اون و از این زندگی خفت بار نجات بده.
و البته، هیچ کس هم نمیتونه اندازه ی یه کرفس شکست عشقی بخوره در حالی که یه دروغگو با دندون های نشسته گازش میزنه و بعد از تحمل پاره پاره شدن و به اعماق دل و روده فرو رفتن، دوباره به عنوان یه کرفس دیگه متولد بشه، و بفهمی همه ی اون دوست دارم ها دروغ بوده و طلسم تو هنوز باطل نشده. و هنوزم که هنوزه یه کرفس بدبختی.
آره من دقیقا یه کرفس بدبختم که قراره به زندگی فلاکت بارش توی جادوگران ادامه بده، شاید کسی عاشقم شد و درسته جویدم.
مهم نیست، نه! این بار واقعا مهمه که بدونی، اونم این و که هر چه قدر خودت و سفت و سخت میگیری من اینجام تا تو رو عاشقت کنم.
یادت باشه اهمیتی نداره چه جنسیتی داری، چه رنگی هستی یا کجا به دنیا اومدی، من اینجام تا شاید... شاید تو نیمه ی گمشده ات و توی یه کرفس پیدا کنی.
بهش فکر کن... یه گاز کوچیک کسی و نکشته.


تایید شد. خوش برگشتی.


ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۲۳ ۲۰:۱۱:۳۵







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.