هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱:۱۵ جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
#64

گریفیندور

لیلی لونا پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۰:۲۵ پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱:۵۸:۴۷ دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰
از اینا می‌خوام! :cry2:
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 17
آفلاین
سوژه:فرض کن یکاری کردی و الان تو اتاق بازجویی هستی و دارن ازت بازجویی میکنن!




-
خب‍....
هنوز حرف از دهن بازجو در نیومده بود که لیلی زد زیر گریه.
-کار اونا بود! اونا از مظلومیت من استفاده کردند! به من گفتن اگه این کارو بکنی میزاریم عضو محفل بشی! اونا از کوچولو بودن من سواستفاده کردن. آها گفتم کوچولو یاد یه کارتونی که دیدم افتادم اون جا یه پنج تا اس‍...
-وااای بسه دیگه! موضوع رو چپش نکن! فقط قشنگ بگو که چیکار کردی که این مشنگ ها تا صبح داشتن میرقصیدن!
- من فقط کاری رو که اونا گفتن انجام دادم! اونا گفتن که من داداشم رو سوپرایز کنم! منم حدس زدم بهتره با چوبدستی جرمی مشنگا رو جادو کنم! عه، گفتم؟ اونا گفتن که با چوب دستی بابام جادو کنم! آها گفتم سوپرایز یاده یه کارتونی افتام اون جا همه رو....

‌ ‌ ‌ ٢ ساعت بعد


-خب تموم شد.

واای سرم منفجر شد! مثل آدم بگو که کی به تو گفت از جادو استفاده کنی؟!؟!
-کی گفت، آره... همم...

لیلی وقتی که داشت به این فکر می‌کرد که به گردن کی بندازه یهو یه فکری به ذهنش رسید...
-هه! شما فکر کردین من اسم کسی که بهم گفت که جادو کنم رو لو میدم؟ هه هه من بهتون نمیگم که کار آلبوسه!. ها؟ لو دادم؟
-آلبوس، آره؟.خب تو آزادی که بری.

لیلی وقتی که تو دلش خوش‌حال بود و می‌خندید که کار رو گردن آلبوس انداخته گفت:
-وااای من چیکار کردم! من لو دادم...؟
لیلی داشت تو ذهنش فکر می‌کرد که با این کارش چه بلایی قراره سره آلبوس بیاد. در حال این که نمیدونسته آلبوس اشتباهی رو تو خطر انداخته


ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۱ ۱۷:۲۸:۲۶

بابا!!!!!!!

من از این ها می خوام


تصویر کوچک شده


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۰:۳۸ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#63

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۹:۰۲:۱۳ پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۰
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 132
آفلاین
1-نام و نام خانوادگی : مارکوس فنویک

2-میزان تحصیلات:
خب اگه راستشو بخوایت فراغ التحصیل هاگوارتز-PHT مهندسی ابزار جادو - RST مدرسه ی عزرائیل - 12 سال تجربه حفاظت از آزکابان در کنار مجنون گر ها -حدود 25 سال هم آموزش قتل ماگلی به عبارتی مامور CIA

3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!)
بازیگری - نویسندگی کتاب مهندسی ابزار جادو - نقاشی کشیدن

4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی)
جدی و ترسناک


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۰:۱۰ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#62

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۴:۱۲
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 253
آفلاین
1-نام و نام خانوادگی:کتی بل ساده و روون

2-میزان تحصیلات:
_فارغ التحصیل از هاگوارتز
در حد دانشمندی

3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!):نوشتن کتاب در آوردن وسایل از شکم ایوا و انواع کتاب ها

4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی):طنز و درام


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۹:۵۸ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹
#61

ریونکلاو، محفل ققنوس

جرمی استرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۴۰:۳۹
از م دور شین راجع بش نگین! آموس موخوام! :cry3:
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 154
آفلاین
نقل قول:
1-نام و نام خانوادگی

جرمی جرالد استرتون

نقل قول:
2-میزان تحصیلات

فارغ التحصیل از هاگوارتز - دکترای جانورنمایی - کارشناسی ارشد چوبدستی شناسی - کاردانی جازیگری

نقل قول:
3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!)

عضو گروه سرود هاگوارتز در تمامی سال های تحصیل - مخترع جستبندو (نوعی دستبند جادویی که به هر شکلی که صاحبش بخواهد در می آید) - ساخت چند تا چوبدستی
پ ن ۱: اکثر چوبدستی ها بد درمیومدن. فقط یکیش خوب در اومد: چوب کاج هسته پر عقاب ۱۲ اینچ انعطاف پذیری منطقی
پ ن ۲: اکثرا ساخته شده از چوب کاج و هسته پر عقاب یا هسته موی نیفلر یا موی موش خونگی

نقل قول:
4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی)

۱- درام ۲- ملو درام ۳- علمی تخیلی ۴- جادویی


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۸:۰۴ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹
#60

ایزابلا تینتوئیستل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۳ شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۰:۴۶:۳۷ پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰
از ارباب دورم نکن
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 124
آفلاین
سلام

1-نام و نام خانوادگی:ایزابلا تینتوئیستل

2-میزان تحصیلات:دکترای گاز گرفتن
_فارغ التحصیل از هاگوارتز

3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!):میوه ارایی

4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی):طنز و درام...


!Warning
Risk of biting


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۰:۴۶ پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹
#59

فلیسیتی ایستچرچ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۲۴ دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 54
آفلاین
سلام

1-نام و نام خانوادگی:فلیسیتی ایستچرچ
2-میزان تحصیلات: هنوز درسم تموم نشده
3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!):اومممم....
4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی):طنز و درام...


ادم برفی رو همون شال گردنی که گرمش میکرد کشت


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۲:۵۶ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹
#58

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۳۰:۴۱ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 507
آفلاین
سوژه: فرض کن که یکی دفترچه خاطراتتو خونده و رفته به همه گفته که چی توش بوده...چیکار می کنی؟

***********************

-من آمده ام، وای وای! من آمده ام!

شاد و شنگول به سمت کتابخونه رفت.

-اوه اوه اومد!
-طبیعی باید باشیم؟
-آره دیگه!
-آهان باشه...گرفتم میرم تو نقش!
-

بحث داغی بود، دفترچه خاطراتی صورتی و پر از نقاشی در دستان دو مرگخوار!

-یک روز یه آقا تستراله...رفت تو اصطبل ریدل ها!...تام هم پرید تو اصطبل، باهاش شد همراه!
-چیشده؟
-هیچی چیزی نشده دارم شعر میخونم!
-تو کتابخونه؟
-خب آره!...شنیده بودم اینجا صدای آدم...چیز میشه...قشنگتر!
-خب چرا نمیری تو حموم؟
-...
-باشه...هرجور خودت میدونی.

سرش رو انداخت و از مرگخوار دور شد.

-رفت؟
-هیس!...آره رفت دوتا ردیف اونورتر.
-خوبه...برگردیم سر کارمون!

دفترچه رو از بین قفسه سعی کرد بیرون بیاره اما به خاطر قدرت کمی که داشت نتونست.

-آخه الانم باید تو حالت جانورنما باشی؟
-آره.

در حالت پیکسی بودش و قدرت زیادی نداشت تا بتونه دفترچه ی پر قطر رو بیرون بیاره.

-بذار کمکت کنم.

با کمک دوستش دفترچه ی صورتی رنگ گل گلی رو از داخل قفسه بیرون آورد.

-خب خب خب...اینجا چی داریم؟
-یه دفترچه ی صورتی گوگول مگولی!
-درسته...و صاحبش کیه؟
-خب ما دقیقا نمیدونیم اما...احتمالا گابریل تیت!
-خیلی خب...

دفترچه آماده ی باز شدن بود و هر لحظه علاقه ی دو مرگخوار به باز کردن و خوندش بیشتر میشد.

ساعتی بعد:

-آخیشششش!

نفسی تازه کرد و به سمت در راه افتاد.

-اومد! بدو جمع کن.
-هنوز اینجایی؟
-خب آره...میدونی...
-جالبه! صدات رو نشنیدم، کتاب میخوندی؟

دفترچه ی صورتی رنگ از زیر دست مرگخوار دیده شد.

-هومم! یک کتاب صورتیه انگار...تا حالا کتاب صورتی و به، به همراه...نقاشی؟
-کتاب مصوره!
-توش حتما درباره ی ساحره ها نوشته،آره؟
-آره خب...میدونی که!
-باشه...خدافظ.

از در خارج شد و مجرم ها دوباره به کارشون مشغول شدن.


only Hufflepuff


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۱:۰۳ چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹
#57

هافلپاف

علی بشیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۸:۲۸:۳۵
از پایین شهر .
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
پیام: 36
آفلاین
1-نام و نام خانوادگی:علی بشیر
2-میزان تحصیلات :دکترای قاچا....نه چیزِ دکترا درُم دگه .
3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!): داره ولی مایل به گفتنش نیست.
-کی گف بجا مو بگی؟ آقا همی که ایییی راویمان مِگه!

4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی)طنز اند درام! ولی چیز دگه باشه هستُم!



If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn


از یه جا به بعد، میترسی یکی بیاد دوست داشته باشه،
بره تنهات بذاره عاشقت نباشه، اینو یادم دادی اینو یادت باشه.⁦






پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۲۲:۳۴ شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹
#56

گریفیندور

یوآن آبرکرومبی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۸ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۵۱:۳۷ دوشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۰
از اکسیژن به دی‌اکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 387
آفلاین
ﻓﺮﺽ ﮐﻦ ﻧﺎﻣﺮﺋﯽ ﺑﻮﺩﯼ. ﭼﯿﮑﺎﺭ می‌کردی؟

★★★


- خدایا! غسل ارتماسی می‌کنم صرفاً جهت فان. الله اکبر!

و یوآن شیرجه زد توی استخر... استخری که با معجون نامرئی‌کننده‌ی محصول شرکت "بانز و رفقا به‌جز هکتور" پر شده بود.
یوآن یه دقیقه‌ی کامل توی استخر غواصی کرد و وقتی یه نوتیفیکیشن براش اومد که "شما صد در صد نامرئی شدین" بلافاصله اومد بیرون و خودش رو توی آینه چک کرد... هیچ اثری ازش نبود.

یوآن:

ولی علی‌رغم نامرئی شدنش، میشد حدس زد که داشت نیشخند شیطانی میزد.
پس معطل نکرد و از سالن اومد بیرون و مشغول گشت و گذار شد.

وسط راه متوجه تام جاگسنی شد که یه کیبورد تو دستش گرفته و حسابی سرگرم تایپ کردن بود. کنارش هم رودولف یه ساحره رو گیر انداخته و داشت کمالاتش رو اسکن می‌کرد.
- به‌به! چه کمالات ابرکمالاتی!
- گم شو پسره‌ی ایکبیری!

یوآن که موقعیت رو مناسب می‌دید، کف دستش رو چند بار لیس زد که قشنگ شــَــق صدا بده. بعدش ابعاد گردن رودولف رو با دقت اندازه‌گیری کرد و یه ضربدرِ فرضی روی مرکز گردنش کشید. بعدش کف دست خیسش رو بالا آورد و زاااااااااااااارت!

- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ!

رودولف همونطور که گردنش رو سفت چسبیده بود، پشت سرش رو نگاه کرد و وقتی فقط و فقط جاگسن رو دید، اینجوری دهنش رو سرویس کرد:

تصویر کوچک شده

بلافاصله هم‌گروهی‌های رودولف و جاگسن خودشون رو قاطی ماجرا کردن و اینجوری شد که جلوی در اتاق مدیران، بین هافلپافی‌ها و ریونکلاوی‌ها دعوای ناموسی شد و حسن مصطفی هم با دست‌های روغنی از اتاق مدیران اومد بیرون و خیلی بی‌اعصاب سر ملّت داد کشید:
- مگه نمی‌بینین دارم این قالب کوفتی رو آپدیت می‌کنم؟! برین جلو در انجمناتون دعوا کنین! هرکی اینجا صداش بلند شد از IP بلاکش می‌کنم!

ملّت هم بدون هیچ حرفی متفرق شدن و حسن مصطفی هم آخرین نفر از حضار رو یواشکی گرفت و آورد توی اتاق مدیران و روی یه صندلی نشوندش.
- خب، دوست عزیز. شما اسمت چیه؟
- به نام خدا، پدرام هستم.
- خب پدرام جان. من می‌خوام مدیرت کنم.
- جدی؟!

حسن هم خیلی جدی چندتا دکمه رو زد و ناگهان پدرام مدیر شد.
پدرام انقد هیجان‌زده شده بود که اصلاً نمی‌دونست چی بگه. هنوز حتی پست ورودیش رو هم نزده، مدیر شده بود!

حسن همونطور که شال و کلاه می‌کرد، منوی زوپسش رو داد به پدرام و صداشو پایین آورد و گفت:
- من دارم میرم کانادا. پیشنهاد داوری لیگ کوییدیچ‌شون رو بهم دادن. حواست به منوی زوپس و سایت باشه. سپردمش بهت. بای!

و حسن لاگ‌اوت کرد و پدرام موند و منوی زوپس.
و یوآن!

یوآن:

یوآن که قبل از پدرام و حین دعوای هافلپافی‌ها و ریونکلاوی‌ها یواشکی وارد اتاق مدیران شده بود، همچنان نامرئی بود و نمیشد حالتش رو با شکلک‌ها توصیف کرد. ولی میشد حدس زد که داره به حال جادوگرانی افسوس می‌خوره که قراره مدیرش یه پدرامِ رندوم باشه.

پس بصورت چهارنعل از جادوگران فرار کرد و درست یه ثانیه بعد از خروجش، پدرام یه دکمه‌ای رو زد و جادوگران رو فرستاد هوا.


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۵ ۷:۰۹:۳۶
ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۱۵ ۷:۱۴:۱۴

بو میده!


پاسخ به: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۹:۳۲ پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸
#55

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۸:۵۸:۳۲ شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
تصویر کوچک شده


سوژه: فرض کن نامرئی بودی. چیکار می کردی؟

-جیــــــــــــــــــغ!
-کی جیغ زد؟
-هان؟ کی جیغ زد؟
-جیــــــــــــــــــغ!

ربکا در شب، مثل همیشه پرواز میکرد. برای اینکه راه را بیاید، جیغ میزد و با دقت به آن گوش فرا میداد. اگر برگشت که دور میزند، ولی اگر برنگشت و محو شد، مستقیم میرود.
جیغ هایش بلند بودند، و او این را نمیدانست.

-ده جیغ نزن! نزن!
-ولش کنین عزیزان! مرگخواران ارباب... ولش کنین!

به بالهای که دیده نمیشد نگاه کرد. او این کار را کرده بود.
-اهم...
-جیـــــــــــــغ!
-آخ... گوشم!

گوش گابریل درد گرفت. تازه میخواست داستان را بگوید. ولی گوشهایش در آمدند. احساس کرد حتما جرم های گوشش زیاد است، و اگر این گونه بود، باید گوش هایش را با وایتکس میشست.

-جیــــــــــــــغ!

نیم ساعت بعد


-آخیش!
-چیشده مگه گبی؟ آخیش؟
-هیچی... یه جیغ شنیدم. بعد چون گوشم درد اومد فکر کردم حتما جرم گوشام زیاد، پس رفتم و اونا رو با وایتکس شستم!
-هان؟ با وایتکس؟
-بله! وایتکس! تو هم اون جیغو شنیدی بلا؟
-آره. پیش ارباب بودم، یهو یه آدم یا یه خفاش...
-یه چی؟ خفاش؟
-آره خب. بنظرم اومد خفاش بود. خفاشا خیلی بلند جیغ میزنن. گفتم شاید یه خفاشه!
-شاید نه! حتما!

وقتی گابریل از اتاق بیرون آمد، با مرگخوارانی مواجه شد که گوششان را گرفته و بد و بیراه میگویند.
-آیی! گوش منو بچه درد اومدن کرد.
-آخ! جیغایی که میاد خیلی ترسنا... خیلی چندشه!

گابریل از این همه به هم ریختگی و نامتقارنی عصبی بود. تاقطتش تاق شد و داد زد:
-دِ بسه دیگه! من ربکا رو شستم! خورد به درخت و افتاد تو یه چاله گل. منم برداشتمش و شروع کردم با وایتکش و سفید کننده شستن. از بس شستم، دیگه رنگی بهش نموند. حالام اینجاست و داره دنبال یه راه رفتن به بیرون میگرده. هوفــــــف!
-هن؟
-همین بود. حالا برین سر جاهای متقارنتون بشینین.

گابریل رفت و در را باز کرد. چیز بنفش رنگی (که رنگش کم کم معلوم میشد) از دور با خوشحالی به در خروجی نزدیک میشد. خفاش خون آشام بنفش رنگ، یا همان ربکا به گابریل چشمک زد.
-هالویین جیغ جیغی! پر از بدشانسی!

و ربکا از در بیرون رفت تا دنبال تسترال بگردد و خونش را بنوشد.


ویرایش شده توسط ربکا لاک‌وود در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۹ ۱۹:۴۱:۲۱

My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.