هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۸:۰۱:۱۴ پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰
#52

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اركوارت راكارو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۴:۳۴ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۴۷:۵۰
از سی سی جی!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 114
آفلاین
_ عکس بدین جنازه تحویل بگیرین!

سر مرگخواران به طرف گوینده این حرف چرخید.
-این کیه دیگه یه دفعه از هوا نازل شد تو سوژه!
- کنیچیوا مرگخواران! واتاش... من سوزی... ارکوارت راکارو هستم!

مرگخوارن از ظهور ناگهانی غریبه شوکه شده بودند.
- کنی چی چی؟ چرا اینطوری حرف میزنه؟
-واتا؟ آب میخواد؟
- فکر کنم از فک و فامیلای تاتسوئه. مثل اون حرف میزنه!
- وضعیت تاهلش چجوریاس یعنی؟
- ساحره نیست رودولف جادوگره!


ناگهان بلاتریکس که تا آن زمان ساکت بود به حرف آمد:
- چرا کاری که خودمون بلدیم رو باید به یه کس دیگه بدیم؟ اونم به غریبه ای که نه می شناسیمش خیلیم عجیبه؟
بلاتریکس به ارکو اشاره کرد.
درحالی که چوبدستی اش را سرو ته گرفته بود وردی را زیر لب تکرار می کرد.
- اصلا بگو ببینم تو یه دفعه ای از کجا پیدات شده؟

ارکو به پهنای صورت لبخند میزد.
- از توکیو اومدم تازه متوجه شدم که جادوگرم.

لیسا نگاهی به سرتا پای ارکو انداخت.
- خب چرا میخوای به ما کمک کنی بهت چی میرسه ما بهت پول نمیدیما!

لبخند ارکو عریض تر شد.
- کی پول خواست من دنبال رزومه ام! میخوام همه بفهمن چقدر کار درستم! البته شاید به جای خواب مجانی هم تو خونه ریدل ها بخوام!

یک ابروی بلاتریکس بالا رفت.
- چی گفتی؟
- چیز مهمی نبود.

بلاتریکس سر تا پا ارکو را بار دیگر برانداز کرد.
- ما احتیاج به کمک نداریم برو رزومه ت رو جای دیگه گسترش بده.
- ولی شاید فکر بدی هم نباشه بلا!
تام درحالی که چهره متفکری به خود گرفته بود این را گفت.
بلاتریکس چشمانش را درون حدقه اش چرخاند.
- جلسه اضطراری مرگخواران!

مرگخواران حلقه جلسه اضطراری را تشکیل دادند.
- خب چرا به نظرت فکر بدی نیست؟

لبخند ژکوندی بر لبان تام نشست.
- چون ما می تونیم از این فرصت استفاده کنیم. اگه ما خودمون دست به کار شیم و اون بازرس رو گم و گور کنیم، محفلیا ممکنه بو ببرن و نه تنها ارباب رو دوباره می کشن بلکه مارو به تقلب محکوم می کنن؛ ولی اگه این کارشناسو بکشه، هیشکی نمی تونه ثابت کنه ما بهش دستور دادیم.
- فکر بدیم نیستا! ولی چطور میشه بهش اعتماد کرد! از کجا معلوم جاسوس محفل نیست؟

تام اشاره ای به ارکو ای که داشت با مورچه ها حرف می زد کرد.
- به قیافه ش نگاه کنین آخه محفل همچین آدمیو چطور تو خودش راه میده آخه؟ تو هر قسمت از بدنش یه چاقو گذاشته!
- بلاتریکس آهی از سر ناچاری کشید.
- ولی هر اتفاقی افتاد اول سر اونو زیر آب می کنیم بعد به حساب تو میرسیم تام؛ چون تو این پیشنهادو دادی!

تام آب دهانش را با سرو صدا قورت داد.

- آهای بچه! بیا اینجا ببینم!

ارکو با ورجه وورجه خودش را به سمت مرگخواران رساند.

- ما قبول می کنیم؛ فقط هر اتفاقی افتاد می دونی که چه اتفاقی واست می افته؟

ارکو لبخند می زد.
- کاملا می دونم! ارکو هیچ وقت تو کارش شکست نمی خوره!

لینی در فکر فرو رفته بود!
- ولی یه مشکلی هست.

مرگخواران کنجکاو شدند.
- چه مشکلی؟
- ما که نمی دونیم اصلا این کارشناس کی هست؟

مرگخواران متوجه مشکل جدیدی شده بودند؛ چگونه باید می فهمیدند که کارشناس داوران چه کسی است؟


ویرایش شده توسط اركوارت راكارو در تاریخ ۱۴۰۰/۳/۶ ۱۸:۴۴:۲۰


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۰:۵۲:۰۵ سه شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰
#51

گریفیندور

بیل ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۸:۲۵ جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۶:۴۵:۱۹ یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰
از ویزلی آباد!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 53
آفلاین
با رو شدن دست ولدمورت و مرگخوار ها، محفلی ها حالا با سماجت بیشتری بر برگزاری مجدد مسابقه اصرار می کردند.
-بفرما! حالا ما هی میگیم تقلب شده، شما بگین نه.
-واقعا جای تاسف داره‌. آخه تقلب تا کی؟ تقلب تا کجا؟
-تاحقمون رو نگیریم، آروم نمی گیگیریم!

و آنقدر ادامه دادند که بالاخره لرد از کوره در رفت.
-ساکت! کی به شما ها گفته که ما مرگخوار هستیم؟ ما یک روح سرگردان هستیم. ما مرده ایم.

- به حق چیز های نشنیده! آخه کدوم روحی تا حالا جسم داشته که لرد دومیش باشه؟
-درست صحبت کن! لرد نه، جناب لرد!
-آقایون داور! دقت کنین مرگخوار ها تا کجا انکار می کنن تقلب کردنشون رو.
-چی می گی بابا؟ کدوم داور؟! اینا داور ها رو خریدن!
-حرف دهنت رو بفهم! ما داور ها رو خریدیم؟ حالا نشونت می دم!

داور ها که دیدند جر و بحث بین محفلی ها و مرگخوار ها بالا گرفته و دعوا دارد به جاهای باریک می کشد، تصمیم گرفتند کنترل اوضاع را به دست بگیرند.
-لیدیز اند جنتلمن! محفلیون و مرگخواریون! سکوت کنید لطفا. مایلیم اظهارات جناب لرد رو در مورد روح بودنشون بشنویم. خب می گفتین جناب لرد، چطوریه که شما الان با وجود روح بودنتون جسم دارین؟
-بله، می فرمودیم. ما با بقیه ی روح ها فرق داریم. ما روح خاصی هستیم. از همین رو ما برخلاف روح های دیگر جسم داریم.

مرگخوار ها شروع کردند به تایید کردن.
-آره، آره. شما که توقع ندارین روح ارباب مثل روح مردم عادی باشه؟ روح ارباب ما خاص و منحصر به فرده.همونطور که ارباب خودشون هم خاص و منحصربه فرد بودن.

و یکی یکی دستمال هایشان را درآوردند و الکی اشک هایشان را پاک کردند.

-ما اعتراض داریم! این که نشد مدرک برای روح بودن ولدمورت! روح بودن لرد باید ثابت بشه.

با این جمله ی زاخاریاس اسمیت، محفلی ها دوباره شروع به اعتراض کردند تا اینکه داور ها راضی به معاینه ی مجدد لرد شدند.
-باشه! باشه! سکوت لطفا! ما کارشناسمون رو برای بررسی دوباره می فرستیم.

لرد با شنیدن این حرف داور ها، فهمید که دوباره به دردسر افتاده است. او جان پیچ دیگری برای زنده ماندن نداشت و اگر کارشناس می فهمید که زنده است و کل ماجرای روح سرگردان چرندی بیش نیست، کارش تمام بود.
این شد که رو به مرگخوار ها کرد و طوری برایشان خط و نشان کشید که همگی آندراستند شدند و فهمیدند که پای کارشناس نباید به صحنه ی مسابقه برسد‌.
حالا مرگخوار ها مانده بودند و بلایی که باید هرچه زودتر سر کارشناس بخت برگشته می آوردند تا مانع معاینه ی مجدد لرد بشوند.



پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹:۲۰ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
#50

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۰:۱۳:۱۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 264
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. اما داورهای مسابقه، دامبلدور و مرگخوران هر بار که لرد رو کشتن، لرد به خاطر جان پیج های متعددش باز یه جوری زنده شده. مروپ به داورها می گه که دامبلدور تقلب کرده و داورها تصمیم می گیرن که مسابقه دوباره برگزار بشه.
***


محفلی ها اما محفلی هایی نبودند که به همین آسانی از حق خود بگذرند و تمام زحمات پروفسورشان را نادیده بگیرند.
-هی هی هی! وایسید ببنیم. یعنی میخواید دوباره مسابقه رو برگزار کنید؟ یعنی شما اینقدر سست اراده اید که به همین راحتی قبول میکنید؟ واقعا از شما انتظار نداشتیم.
-تازه که شما هنوز مطمئن نشدید ولدمورت مرده که!
-ما قبول نداریم آقا!

مالی ویزلی محض احتیاط سوتی زد و گله ای از ویزلی های کوچک و قرمز آنجا جمع شدند. داورها چند لحظه به محفلیون عصبانی و ویزلی هایی که از عصبانیت موهای سرخشان پف کرده بود، و سپس به یکدیگر نگاه کردند و شانه بالا انداختند.
-خیلی خب حالا. چرا ناراحت میشید؟ مسابقه ی دیگه ای نداریم. برمیگردیم ببینیم این آقا کچله واقعا مرده یا نه.

با شنیدن این خبر، مرگخواران بارِ دیگر تشنج کردند. مگر چند تا جان پیچ دیگر برای اربابشان باقی مانده بود؟ اصلا چیزی مانده بود؟
-یعنی چی شما هی حرفتون رو عوض میکنین؟! پسرِ مامانو که کشتید دیگه چی مونده که از ما بگیرید؟
-شما ثبات نظر ندارید مگه؟

مرگخوارانی که کولی بازی در میاوردند لرد سیاه را که بی دفاع گوشه ای رها شده بود و خودش را به موش‌مردگی زده بود، فراموش کرده بودند!
-با ناخونام بزنم چشاتو از حدقه در بیارم؟ چطور میتونی این تصمیمو بگیری؟
-با ارباب ما چی کار دارید؟
-من ذوق نکردم.

از آنطرف محفلی ها هم باز شروع به اعتراض کردند و صدای داور ها، مرگخواران و محفلیون در هم پیچید و آنجا را به لرزه در آورد. با وجود رز زلر و هکتور دگورث گرنجر، لرزه شدید تر شد و تبدیل به زمین لرزه شد و جمعیت را از این طرف به آن طرف تاب داد. اما آنها هنوز هم درحال کُشتی گرفتن با یکدیگر بودند و به وقایع اطراف توجهی نداشتند.
سپس زمین لرزه تبدیل به گردباد شد و سعی کرد سه گروه مرگخواران، محفلی ها و داور ها را از هم جدا کند ولی زورش به آنها نرسید. گردباد که خشمگین شده بود نگاهی به اطراف انداخت و دسته ای بچه ویزلی را دید که بی توجه به بلبشوی بزرگتر ها گوشه ای نشسته بودند و اتل متل توتوله باز میکردند. سپس چون زورش فقط به آن بچه های بی گناه میرسید، آنها را به هوا برد و چند دور چرخاند. صحنه ای که میشد از چرخش آنها در هوا دید صرفا حلقه ای قرمز رنگ میاد طوفان بود. سپس گرباد مذکور، بچه ویزلی ها را در آسمان رها کرد.
بچه ویزلی ها اما، به جای اینکه روی زمین بیفتند و خرد بشوند، به زیبایی روی لرد سیاهی که مجبور بود بی صدا رو زمین دراز بکشد، افتادند. لرد سیاه که چشمانش بسته بود و انتظار چنین رفتار شنیعی با خودش را نداشت عربده ی ترسناکی سر داد و از جا بلند شد!
بچه ها سکوت کردند. گرباد مذکور، به همان سرعتی که به وجود امده بود از بین رفت. دعوای مرگخواران و اعضای محفل ققنوس پایان یافت و صد جفت چشم به لرد سیاهِ زنده ای که مثلا قرار نبود زنده باشد دوخته شد.
بعد از مکثی کوتاه، یکی از داور ها با انگشت به لرد سیاه اشاره کرد و رو به جمعیت مرگخوار و محفلی برگشت:
-فکر کنم مشخصه تصمیمون چی باید باشه. برای چندمین بار باید ایشون رو بکشیم. از چه راهی بهتره به نظرتون؟

لرد سیاه با خشم به بچه ها نگاه کرد. بچه ویزلی ها تنها لبخند زدند.




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۰:۰۵:۴۸ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
#49

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۲۹:۳۰ سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 253
آفلاین
- باور کنید مرده.

بلاتریکس که عصبانی داشت تقلا میکرد، داور ها را قانع کند که لرد مرده. و داشت بد تر میکرد. چون نزدیک 20 بار فریادی به همراه آب دهن برای داور بغل دستش میفرستاد.

- بلاتریکس بنظرم...
- کروشیو میخوای؟

بلاتریکس با چشمانی قرمز به تام نگاه کرد.
- ساکت باش!
- بلای مامان، بیا یکم میوه بخور آروم شی.

و قبل از اینکه بلاتریکس بتواند اعتراضی بکند، بانو مروپ کاسه میوه را بر صورت بلاتریکس کوباند.
- خب، نوبت مامان مروپه!

بانو مروپ آستین هایش را بالا زد و به سمت میز داوران به راه افتاد. وقتی به میز داوران رسید، نفس گرفت. دیگر داشت صورتش بنفش میشد که فریادی فرا زمینی از بانو در آمد.
- اون دامبلدور پیر مرد توی بازی میوه مامان تقلب کرد.

و بی حال روی زمین افتاد.

-آخ، بانو مروپ!

و پلاکس و هکتور به سمت بانو مروپ دویدند.
داوران که وحشت کرده بودند، با وحشت به محفلی ها نگاه کردند.
- مسابقه یک بار دیگه برگزار میشه. تقلب ایجاد شده.

و داور بد بخت بیهوش روی صندلی اش افتاد.
مرگخواران نمیدانستند که بانو مروپ با داوران چه کار کرده بود، اما هر چه بود، مسابقه دوباره برگزار میشد و فرصتی دوباره بود.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۷:۱۸:۱۵ شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹
#48

آموس دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۰ پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۴۶:۲۵ پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۰
از بچم فاصله بگیر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 89
آفلاین
داورا دیگه داشتن کنترلشونو از دست میدادن.
- یه چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه بررسی علائم حیاتی خب. اگه مطمئن بشيم مرده، از معجون سمی هم استفاده نمیکنیم.

این چیزی بود که مرگخوارا میخواستن... باید بدون اینکه داورا به لرد نزدیک میشدن، ثابت میکردن که مرده.

- علائم حیاتی نمیخواد چک کنین. ببینین، عزیز مامان اگه زنده بود میوه نمیخورد.

مروپ اینو گفت و یه کاسه پر از میوه رو توی حلق لرد خالی کرد. لرد خواست یه راهی پیدا کنه تا طوری میوه ها رو بیرون بده که طبیعی به نظر بیاد، ولی هر چی. فکر کرد راهی به ذهنش نرسید. پس خیلی سعی کرد کاسه میوه رو بی سر و صدا قورت بده تا واقعا نمیره.

- آره، ببینین اگه ارباب زنده بود، نمیذاشت من برم تو. ارباب، بيام تو؟

لرد به سختی در برابر نه گفتن مقاومت کرد.

- سکوت علامت رضاست... اما من که از موقعیت ارباب سو استفاده نمیکنم.

سو این جمله رو با چشم غره بلاتریکس اضافه کرد.
داورا به هم نگاه کردن. مرگخوارا با دیدن این صحنه ها، شک کردن که لرد زیر وزن فنریر و هکتور مرده باشه، ولی يه ظرف میوه و بیرون موندن سو، به اندازه کافی متقاعد کننده نبود.
- هنوز بايد علائم حیاطی رو چک کنیم.


گاد آو دوئل

با عصا


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
#47

هافلپاف، محفل ققنوس

گابریل تیت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۵ چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۸:۳۰:۴۱ چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
از کتابخونه!؟
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
محفل ققنوس
پیام: 507
آفلاین

-علائم حیاتی؟
-اره دیگه علائم حیاتی باید صددرصد مطمئن بشیم ا=لرد رفته قاطی بالایی ها!
-نه نه شما نباید به بدن مرحوم دست بزنید!
-امم...فنریر دقیقا چرا نباید علائم حی...

اما هکتور با چشم غره های خطرناک بانو مروپ ده گالیونیش افتاد و سریع جملشو اصلاح کرد.

-بله بله فنریر عزیز کاملا درست میگه ارباب مردهههه!
-ارباب چرا رفتین چرا؟
-ارباببب...
-اواکادویی مامان،شلیل مامان گفتم بذار بهت میوه بدم جون بگیری!
-ارباب حالا من بدون شما چیکار کنم هنوز عضو مرگخوارا نشدم؟

ناگهان تمام نگاه ها به سمت بیدل برگشت که داشت زار زار گریه میکرد! بیدل امد حرف دیگه ای بزنه که ربکا پرید روش و سعی کرد دهنشو ببنده!

-بیدل،بیدل ساکت شو که ارباب مرد! ارباب مرده میدونم میخوای گریه کنی ولی لطفا...لطفا بی صدا گریه کن!
-نمی تونم...نمی تونم ربکا ارباب عمرش نکشید منو ع...
-ساکت شو بیدل مامان
-چشم بانو...چشم


only Hufflepuff


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵ جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
#46

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۱:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
داوران بسیار خودرای و نامتقاعد بودند و این، حرص مرگخواران را در آورده بود.

یکی از داوران، قدمی به سمت لرد سیاه برداشت. فنریر که خطر را احساس کرده بود خودش را روی لرد سیاه پرتاب کرد و در حالی که با مشت روی سینه لرد می کوبید، فریاد و شیون سر داد.
-اربااااااااااااااااااب... آخه چرا رفتین! بدون من چرا؟ این بود قرارمون؟

لرد سیاه که جایی نرفته بود، فقط آرزو می کرد این مرگخوار آلوده و بدبو، سریع تر از بینی حساسش دور شود.

داور به آرامی فنریر را کنار زد.
ولی فنریر گرگی نبود که به این سادگی ها کنار زده بشود. محکم و ثابت سر جایش قرار گرفت.

با اشاره فنریر، هکتور هم با فریاد "بی ارباااااب شدیم" روی لرد سیاه پرید!
کار داور سخت تر شده بود.

-یه لحظه بکشین کنار علائم حیاتی رو چک کنیم و ثبت کنیم. بعد هر چقدر دلتون می خواد عزاداری کنین!




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۶:۰۵ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
#45

ربکا لاک‌وود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۷ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۸:۵۸:۳۲ شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
از هرجایی که تاریکه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 315
آفلاین
لینی با دیدن چهره‌ی داوران اشاره‌ای به مرگخواران کرد که با او همراهی کنند.
-هی، شماها! یکم همراهی کنین!

مرگخواران با دیدن علامت لینی، ناگهان از حالت "باید چیکار کنیم؟" به حالت "با مرده کاری نداشته باشین" تغییر کردند.
-آرمان‌های مرده‌داری رو زیر پا نذارین.
-جسد اربابمون رو چیکار دارین؟
-بمیرم براتون ارباب. قبل از اینکه بهم اجازه جیغ بدین، رفتین!
-ارباب کاش قبل از اینکه می‌رفتین به منم اجازه ورود می‌دادین...

حرف سولی ناگهان با نگاه‌های عصبی مرگخواران عوض شد:
-اما زندگی چقدر بی‌رحمانه شما رو از ما گرفت!
-عزیز مامان قبل از اینکه بری چرا نذاشتی مامان بهت میوه بده؟
-ارباب کاش آگلا رو هم با خودتون... چیز نه!... کاش نمی‌رفتین و آگلا جاتون می‌رفت!

داوران با دیدن مرگخواران خودآزار و ناراحت متعجب شده بودند ولی همچنان به نظر نمی‌آمد متقاعد شده باشند.


My Dark Great Lord
Fille française
♡Only Raven♡


پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۷:۴۱ یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹
#44

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۶:۰۲
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5047
آفلاین
لینی که تمام مدت، ساکت و آروم یه گوشه واسه خودش بال می‌زد، بالاخره اختیار از کف می‌ده و پا به معرکه می‌ذاره. البته که این کارو همراه با ایده‌های درخشانی که از مغز ریونکلاویش تراوش کرده بود انجام می‌ده.

- دست نگه‌دارین!

داورا و دامبلدور که عمیقا سرگرم تفکر برای انتخاب بین گردن زدن و معجون‌های سمی بودن، دست نگه‌می‌دارن و به دنبال منبع صدا می‌گردن.
- کی بود؟ چی گفت؟
- من بودم! اینجام.

اونا فقط صدا رو داشتن و خبری از تصویر نبود.
- نکنه وجدانمون داره با ما حرف می‌زنه فرزندانم؟

لینی بال‌بال‌زنان جلو میاد تا این‌بار دیگه کسی نتونه وجودش رو انکار کنه.
- وجدان چیه مرد حسابی، منم! مرگخوار پیکسی. می‌خوام مطلبی رو عرض کنم خدمتتون.

چهره‌ی طلبکار لینی اصلا برای دامبلدور و داورا خوشایند نبود.
- چرا قیافه می‌گیری حالا؟ عرض کن خب.

لینی ناگهان تمام قدرت خودشو جمع می‌کنه تا چهره‌ی معصومی به خودش بگیره و می‌گه:
- آیا این بود آرمان‌های محفل ققنوس؟ بی احترامی به مرده؟ حتی ما مرگخوارا هم به مرده بی احترامی نمی‌کنیم. ارباب دیگه رفته، به جسدش رحم کنین.

اشک تو چشمای دامبلدور جمع می‌شه و قلبش ناگهان به درد میاد و به یاد آرمان‌های بزرگی که در سر داشت میفته. اما داورا به نظر نمیومد حتی ذره‌ای تحت‌تاثیر قرار گرفته باشن.




پاسخ به: آرایشگاه عمو آگریپا
پیام زده شده در: ۱۶:۰۶ سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۹
#43

هافلپاف، مرگخواران

رودولف لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۷ شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۰:۲۴:۰۹ یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
از مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
گروه:
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 1272
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته می‌شد. اما داورهای مسابقه، دامبلدور و مرگخوران هر بار که لرد رو کشتن، لرد به خاطر جانپیج های متعددش باز یه جوری زنده شده.مرگخوارها و لرد تصمیم میگیرن که لرد الکی نقش مُرده رو بازی کنه تا دامبلدور و داورها بیخیال بشن. ولی داورها برای اطمینان میخوان لرد به ظاهر مُرده رو یه بار دیگه بکشن. و مرگخوارها هم از اون سمت چون نمیدونن که چندتا جانپیج دیگه اصلا برای لرد مونده، به بهانه‌هایی مانع این کار میشن.

-------------------------------------------


_خب...همکاران داور گرامی...فکر کنم که نمیتونیم با طلسم آواداکادورا لرد رو بکشیم!
_صحیح است!
_شاید بهتره روش های جادویی رو بیخیال بشیم و به روش های مشنگی رو بیاریم!
_صحیح است!
_نظرتون در مورد گردن زدن چیه؟
_ صحیح است!

رنگ مرخواران مثل گچ سفید شد...آنها باید مانع این کار میشدند...
_یعنی چی صحیح است اقا...ارباب تاریکی ها...خفن‌ترین جادوگر تاریخ...بزرگترین شخصیت تمام دوران ها...میخوایین با روش مشنگی گردنش رو بزنید؟
_مشکلش چیه؟ مُرده دیگه..فرقی نداره...یا نکنه نمرده؟
_عه؟ نه...چیزه...مشکلی نداره...یعنی داره...یعنی مُرده...ولی خب...ولی خب...آها...کسر شان هست چنین جادوگری با روش های مشنگی کشته شه!
_هوووووم....شاید درست میگی...شاید نباید بیخیال روش‎‌‌های جادویی شد کاملا...بهتره معجون‌های سمی رو هم امتحان کنیم...ها؟

مرگخوار معترض مذکور، نگاهی به دیگر مرگخوارها انداخت....آنها نیز به نظر نمیرسید که ایده‌ای داشته باشند...

داورها اما انگار زیاد وقت نداشتند...
_زود باشین تصمیم بگیرین...معجون های سمی یا گردن زدن؟









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.