هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۶:۲۱:۱۳ جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰

گریفیندور

الکساندر ویلیام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۴:۰۶ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۹:۱۳:۲۵ دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۰
از وسط شجاعت!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 13
آفلاین
سالازار اسلیترین مردی نبود که بگذارد کسی زیر قولی که به او داده است بزند، پس دستانش را که از فرط پیری و کهولت سن چروک شده بود بالا برد و گفت:
-پس حمام وایتکسمان کو؟
مدیر موزه از ترس لرزه بر اندامش افتاده بود, گابریل هم داشت لرد را بدرقه می کرد و از او طلب بخشش می نمود که همه با شنیدن صدای سالازار سرشان را برگرداندند و به او خیره شدند، سالازار که خوشش نمی آمد یکسره به او زل زده باشند با صدای جیغ مانندی گفت:
-چیه؟! چتونه؟! چرا به من زل زدین؟! خب برین دوش وایتکس منو بیارین دیگه!
لرد که عصبی بود رو به گابریل گفت:
-بفرما، جمع کن دست گلت رو گب!
-نه من نکردم ارباب! ارباب حرف این خادم بدشانس رو باور کنید! تو رو مرلین!
و بعد گابریل با نگاهی اتهام آمیز و شرلوک هلمزی به مدیر موزه نگاه کرد و گفت:
-یه کاسه ای زیر نیم کاسه است! چرا روتو بر می گردونی مدیر؟
مدیر از ترس رویش از نگاه به گابریل برگرداند و داشت از ترس تعداد آثار موزه را می شمرد...
-هی، مدیر با توام!
مدیر که می دانست دیگر راه فراری نیست سرش را برگرداند و به اطراف نگاه کرد و شروع به دویدن کرد، لرد در همین حین با حالتی متفکرانه گفت:
-نه گب! او متهم نیست! مگر جد ما از کسی دستور می گیرد؟ صد در صد خیر!
گابریل داشت از درون منفجر می شد! او شروع به ویبره رفتن کرد و گفت:
-پس... چرا... فرار... کرد ارباب؟
لرد کمی فکر کرد و بعد دست به چانه گفت:
-شاید از ابهتمان ترسید!
گابریل داشت جلز و ولز می کرد، صد در صد دلیل فرار مدیر موزه و جیغ و دادش ابهت لرد و سالازار نبود، مطمئناً او کاری کرده بود که سالازار اکنون عاشق دوش وایتکس بود ولی گابریل چیزی بروز نداد و گفت:
-ارباب... خب حالا چی کار کنیم؟
لرد چیزی به ذهنش برای پاسخ به گابریل نیافت پس سعی کرد به جای ایده دادن، مسئولیت را از روی دوش خودش بردارد...
-کنیم؟ کنیم درست نیست! کنی درست است! تو یک کار می کنی گابریل!
گابریل کمی فکر کرد و باز هم فکر کرد و باز هم فکر کرد که ناگهان صدای یک نفر را شنید که در دو خیابان آن ور تر داشت می گفت:
-مننن کردمممممممم! منننننن کردممممممممممممممم!
گابریل به دور از چشم لرد سریع در موزه را بست و با سرعتی هم اندازه سرعت نور به دو خیابان آن ور تر رفت و با صحنه عجیبی رو به رو شد... او مدیر موزه را دید که دیوانه شده بود! و بعد گابریل با حالتی به معنای «ما اینیم!» به مدیر موزه نگاهی انداخت و گفت:
-بالاخره پیدات کردم، وقتشه که اعتراف کنی به جرم سنگینت!
و بعد دست و پای مدیر موزه رو گرفت و پیش لرد برگشت...
-سلام ارباب! من برگشتم با گناهکار این گناه!
لرد عصبی بود چرا که تاکنون داشت با سالازار پیر سر و کله می زد پس با خشم و غضب به گابریل گفت:
-تا الان کجا بودی گب؟ مگر نمی دانی جد ما تحمل وقت تلف کردن را ندارد!


ویرایش شده توسط الکساندر ویلیام در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۵ ۲۱:۰۶:۰۳

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


الکساندر ویلیام!


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶:۲۰ پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱:۰۸ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۲۲:۴۳
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 60
آفلاین
لرد سیاه ، اربابی پر مشغله بود و وقت کافی برای مجازات گابریل نداشت پس به همان گونه که امده بود رفت و هنگام رفتن به گابریل گفت:
- گابریل مجازات رفتارت با جد بزرگ ما را یادمان نخواهد رفت!

گابریل انتظار همچین چیزی را داشت چون ارباب او ذهنی قدرتمندی داشت و ناسلامتی لرد سیاه بود. اما الان اولویت اصلی او فکر به لرد سیاه نبود فکر کردن به جد لرد سیاه و خشمش بود ، یعنی به سالازار اسلایترین.

- سطل وایتکس را در سر ما خالی میکنید؟! اگر ما ناقص شویم شما جوابش را میدهید؟ بدهیم باسیلیسک مان قورتتان بدهد؟

رییس موزه که دید ممکن است اتفاق های بد و غیر قابل تصور ناشی از خشم سالازار رخ بدهد سریع فکری کرد و با ترس به سالازار گفت:

- می‌دونستید ادم های باکلاس تو این قرن برای تمیزی و شادابی خودشون رو تو وایتکس غرق میکنن؟
-
حتی بعضی ها خونه هایی میگیرن که توی اون استخر هایی پر از وایتکس هست!
-
- حتی خود من تصمیم دارم یه استخر پر از وایتکس برای موزه تأسیس کنم!
-
حتــــی اتفاق افتاده...
- بس است ما شما را عفو می کنیم. فقط ما را در وایتکس قرار دهید تا جلا داده شویم.

مدیر موزه بعد متوجه شدن حرف سالازار خودش رو بابت حرف های که زده لعنت می‌کنه و حالا باید فکری بکنه تا باعث ذوب شدن سالازار تو وایتکس بشه وگرنه مورد خشم اسلایترینی ها قرار میگیره.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۴ ۱۷:۲۰:۵۴
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۴ ۱۷:۳۴:۴۷

کسی ندید که؟




پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۰:۰۸:۱۹ جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

رابرت هیلیارد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲:۵۳ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۱۴:۲۷ دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰
از بغل ریش بابا دامبلدور!
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
پیام: 82
آفلاین
-عَههههههه...! همه چیو می شورم! جد اربابم می شورم!
در این حین که گابریل مشغول شست و شو بود و مدیر مشغول دیدن با تعجب بود، لرد سر از راه رسید و گفت:
-جد بزرگ؟! شما اینجایید! آه مرلین را شکر!
-می شورم می شورم! یو یو یو!
-گب؟! اینجا با جدمان چه می کنی؟
-هوووو! برو اونور جدتو می شورم! یوهووووو.
-چی؟ به ما چه گفتی؟ گفتی با جد عزیزمان چه می کنی؟
-عهه... ارباب شمایید؟ عههه، عذر می خوام دارم جدتون رو می شورم! کار خوبیه... نه؟!
-کار خوبیه؟! شستن؟! آن هم جد بزرگ؟! زبون درازی؟! جلوی مردم؟! آن هم به ما با این همه ابهت؟! گب اشتباهاتت زیاد شده، دیگر جای جبران نداری!
گب که هنوز مشغول شست و شو بود از شنیدن این حرف ها شوک شد و وایتکس را بر سر سالازار اسلیترین ریخت و گفت:
-یا مرلین! سند مرگم رو خودم امضا کردم!


بابا دامبلدور!

یه ریونی خفن...

Only Raven


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۶:۳۰:۳۶ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

جیسون سوان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۴:۲۳ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۳۵:۰۹
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 109
آفلاین
مایکل پس از آن که مراتب شکرگزاری به درگاه مرلین را به جا آورد ، جام را گرفت و از موزه خارج شد.

-اون جام به درد میخوردا !
- فعلا جیبمون خالیه از طرفی اگر بتونیم سالازارو مال خودمون کنیم این موزه به هیچ چیز دیگه ای نیاز نداره.

- چرا شما وسط عرایض و افکار بنده مزاحمت ایجاد میکنید؟

سالازار که اصلا از این بی توجهی خوشحال به نظر نمی‌رسید ، ایستاد و تکانی به لباس هایش داد.

- خاک! نه ! نه! نکن همه جا رو خاکی میکنی!
- چه میگویید؟ اصلا میدانید ما که هستیم؟
- یه کپه چرک!

مدیر موزه خوشحال به نظر نمی‌رسید.گابریل مسبب عصبانیت سالازار شده بود و مدیر خوب می‌دانست یک سالازار اسلیترین عصبانی چقدر می‌تواند خطرناک باشد. هر چه نباشد او جد لرد سیاه بود و اخلاقیات مشابهی داشت.
-میگم که شما صد سال خواب بودید حتما بدنتون گرفته.
- ما از همیشه جوان تر و سرزنده تر و باز تریم. گرفتگی در ما جایی ندارد.
-کثیفی که جا داره! میکروب ... چرک ... یه نگاه به اون گلای رداو ...
- چیز... منظور ایشون اینه که شما نیاز به حمام و تعویض لباس دارید تا از همیشه بهتر و خوشتیپ تر به نظر بیاید بالاخره شما سالازار اسلیترین کبیر و قدرتمند و جاه طلب هستید.

گویی جمله ی آخر در سالازار اثر کرده بود . او به فکر فرو رفت.
- بهتر؟
- قطعا.
- خوشتیپ تر؟
- صد البته.
-باشد . ما را بشویید. فقط آرام. دردمان نیاید.

و گفتن همین جمله کافی بود تا گابریل که به سختی مدتی سکوت کرده بود با سطلی حاوی وایتکس و الکل به سالازار حمله کند.


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۳:۴۷:۱۸ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، زندانی آزکابان

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲:۳۷ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۵۵:۵۵ سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
زندانی آزکابان
پیام: 63
آفلاین
حال مایکل رابینسون از راه می رسد می گوید:

-من هم باید کمک کنم!

و جام زیبایی را در دست می گرد و می گوید "این هم تقدیم به شما!"

و وقتی مدیر می بیند هیجان زده می شود و آن را از دستش می قاپد!

-فقط یک نکته...

-بگو مایکل جان

-این جام رو باید با لیمو بشوری

-جااان؟!... عه نه منظورم این بود چطوری؟

-با خنده... نه عه منظورم این بود که با آب لیمو بگیری بعد دور جام بمالی خیلی راحت...

-باشه پس مرلین یار و نگهدار

-نه اول این جا یه دور انجام بده

-باشه...

و بعد شروع به انجام مراحل کرد...

-آوَرین! درست انجام دادی! این جام برای خودت...

-مرلین را شکر!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۹:۳۶:۱۸ پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۹:۴۱:۳۲
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 261
آفلاین
خلاصه:
اوضاع اقتصادی موزه خرابه و مدیر موزه قصد داره وسایل مردم رو بخره.
گابریل یه سطل میاره که توش سالازار اسلیترین واقعیه و اگه مدیر موزه اونو داشته باشه به خاطر قدیمی و ارزشمند بودنش کلی برای موزه سود میاره. اما گابریل در صورتی حاضر به فروششه که مطمئن بشه مدیر موزه میتونه اونو خیلی خوب تمیز کنه. چون اعتقاد داره سالازار کهنه ست و باعث پراکنده شدن آلودگی در سطح جامعه میشه.
الان مدیر قصد داره با مواد شوینده سالازار رو تمیز کنه و گابریل نظارت کنه.

***


مدیر بی هدف دستش را به سوی شوینده ای که نمیدانست چه کاربردی دارد دراز کرد.
-هممم... خب به نظرم این برای تمیز کردن صورتش مناسبه.
-اون برای شستن دستشویی به کار میره...
-

سالازار اسلایترین که تا آن لحظه ساکت و بی دفاع در سطل فلزیز نشسته بود و بی هیچ حرفی در دستان گابریل این‌ ور و آن ور میشد، سرش را از داخل سطل بیرون آورد و صحبت آن دو را قطع کرد.
-عذر میخواهم که وسط صحبتتان پرش کردم... به نظرم بحث قابل توجهی می‌آمد...

سالازار به آن دو که با تعجب به او خیره شده بودند لبخند زد.
-گفتم شاید نظر من هم مهم باشد.
-قرار نبود... حرف هم بزنی!

سالازار اعتراض کرد:
-یعنی که چی! معلوم است که سخن میگوییم! لال که نیستیم!

مدیر موزه هیجان زده در حالی که دست هایش را مانند آسیاب بادی در هوا تکان میداد و باعث ریخته شدن مواد شوینده کف موزه میشد جیغ کشید:
-سالازارِ سخن گوئه! میدونی میتونه چه رونقی به موزه م بده؟! من فکر میکردم سالازار خشک شده‌ست!

سالازار، بی توجه به مدیر جوگیر شده، در حالی که به حل شدن کف موزه توسط یکی از ماده های شوینده خیره شده بود پرسید:
-خب حالا! با ما چه کار داشتید؟ ما صد ها سال خواب بودیم که شما دو ملعون ما را دزدید و به اینجا آورده اید. از ما چه میخواهید؟

گابریل لبخندی پریزاد گونه تحویل او داد:
-میخواستیم بشوریمت!




پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۳:۳۸:۳۵ سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۲:۲۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 99
آفلاین
پس رفتند ! رفتند و رفتند تا به مغازه ی شوینده فروشی رسیدند.

- خب همه شان را بخریم دیگه !

- خیلی زیادن که ! .. اما خب باشه می خریم اما پولم ته کشید تقصیر خودته

پس خریدند! خریدند و خریدند تا کل مغازه خالی شد . البته چند تا چرخ دستی هم برای بردن دوباره شان به موزه خریدند.

در حالی که مدیر موزه حسرت پول های از دست رفته اش را می خورد به موزه برگشتند .

- خب حالا شروع کنیم به تمیز کردن .

-ببخشید ! شروع کنیم؟ شما خودت شروع کن .

- نه دیگه شما هم باید بیاید . مگه سالازار را نمی خواهید؟

- باشه باشه ! من هم تمیز می کنم .

حالا باید می دیدند که آن همه پول خرج کردن م ارزید یا نه.



پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۱۲:۰۸:۳۸ یکشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۱۳:۵۶
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 204
آفلاین
مدیر موزه میخواست هر طور شده سالازار رو بدست بیاره


-خب بیاین باهم بریم فروشگاه هر شوینده ای که شما بگین یعنی هر شوینده ای که مورد تایید شما باشه و بتونه سالازار رو تمیز کنه میخریم اونوقت من یه جاذبه ی پر پول بدست میارم ...چیز یعنی سالازار تمیز میشه.

-اوممم... باشه سالازار رو هم میارم ببینیم تمیز میشه یا نه!


مدیر موزه جا خورد،اگه گابریل سالازار رو به فروشگاه می اورد بقیه ی مدیر های موزه های دیگه سالازار رو برای خودشون میخواستن،اونوقت مزایده تشکیل می‌شد و ممکن بود اون توی مزایده نبره؛ولی این درست نبود چون اون بود یه ساعت با گابریل سر و کله زده بود پس قطعا سالازار باید مال اون میبود پس گفت

-نه نه! ما همه ی شوینده ها رو میخریم میخریم اینجا روی سالازار امتحان میکنیم!

چشمای گابریل برق زد!
-همه ی شوینده های تو فروشگاه؟

-اره همشون.
این کار خرج زیادی برمی داشت ولی ارزش سالازار اسلیترین رو داشت.

-پس بریم


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


توپ تانک فشفشه
گریف برنده میشه!


پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴:۳۱ جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰

گریفیندور

بیل ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۸:۲۵ جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۷:۴۵:۱۹ یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰
از ویزلی آباد!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 53
آفلاین
اما مدیر موزه به این راحتی ها دست بردار نبود.
- وایسا ببینم‌! اصلا مگه شما مشکلتون با کثیف بودن سالازار نیست؟ خب بدینش به من، من خودم تمیزش می کنم دیگه!
-تمیز کردن مگه الکیه؟! من با این همه شوینده و الکل و اسپری نتونستم تمیزش کنم اونوقت شما می تونین؟
-بله! بله! ما می تونیم! شما فقط اون سالازار رو بدین به من و نگران هیچی هم نباشید.
-نه جناب! من تا از شیوه ی تمیز کردنتون مطمئن نشم به هیچ وجه سالازار رو از سطلم درش نمیارم.
-یعنی چی؟! خب من تا سالازار رو نداشته باشم که نمیتونم تمیزش کنم! اونوقت چطوری می خوای مطمئن بشی؟!
-همین که از استاندارد بودن شوینده تون مطمئن بشم کافیه.

مدیر با قیافه ای وارفته گابریل را نگاه کرد‌. فکر اینجایش را نکرده بود. حالا از کجا باید یک شوینده پیدا می کرد؟ آن هم یک شوینده ی استاندارد! شروع کرد به این پا و آن پا کردن.
-خب... چیزه‌... می دونین... شوینده ی ما...

در همین لحظه از گوشه چشمش مستخدم موزه را دید که با یک چرخ دستی پر از مواد شوینده از آن جا رد می شد.

-... پیش اونه! هی تو! شوینده ها رو بیار اینجا بانو می خوان بررسیشون کنن.

مستخدم به طرف گابریل و مدیر رفت.

-خب، زود باش شوینده ها رو نشونش بده.

مستخدم از همه جا بی خبر، با گیجی چند بطری شیشه پاک کن از چرخ دستی اش درآورد و به طرف گابریل گرفت.

-خب می بینید که! همه ی مواد ما از مرغوب ترین و استاندارد ترین نوع خودشون هستن!
-درسته. ولی یه مشکلی هست...
-دیگه چه مشکلی؟! همشون که استانداردن!
-خب آره، ولی مشکل اینجاست که من همه ی این شیشه پاک کن ها رو قبلا امتحان کردم و هیچکدومشون نتونستن سالازار رو تمیز کنن.



پاسخ به: موزه جادو و تاریخ جادوگری
پیام زده شده در: ۹:۴۰:۲۹ سه شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰

رکسان ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۲۰:۴۶ جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۱۱:۲۲ یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰
از قلعه هاگوارتز
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 32
آفلاین
- ولی......خب.....خب.......اگه شما سالازار اسلیترین رو به من بدید من.......بهتون یه کارتون وایتکس با طعم توت فرنگی و یه کارتون با طعم تمشک میدم!

-تمشک دوست ندارم!

-خب.....خب......دو کارتون وایتکس با طعم توت فرنگی!

چشم های گابریل برق زد!
اما برقش سریع از بین رفت و جواب داد

-شما کل مواد های ضدعفونی دنیا رو هم به من بدین،شرف کاری من اجازه نمیده که بخوام سالازار سرشار از میکروب همینطور بهتون بدم،گفتم که سالازار بی سالازار


𝓗𝓪𝓹𝓹𝓲𝓷𝓮𝓼𝓼,𝓬𝓪𝓷 𝓫𝓮 𝓯𝓸𝓾𝓷𝓭 𝓮𝓿𝓮𝓷 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓭𝓪𝓻𝓴𝓮𝓼𝓽 𝓸𝓯 𝓽𝓲𝓶𝓮𝓼, 𝓲𝓯 𝓸𝓷𝓮 𝓸𝓷𝓵𝔂 𝓻𝓮𝓶𝓮𝓶𝓫𝓮𝓻𝓼 𝓽𝓸 𝓽𝓾𝓻𝓷 𝓸𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓲𝓰𝓱𝓽 ✨







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.