هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۳۸ یکشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱:۰۶ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۷:۵۶
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 74
آفلاین

خلاصه

لرد سیاه متوجه میشه که مرگ خواران شنا بلد نیستن و برای اینکه یاد بگیری ی معلم به اسم قوری رو استخدام میکنه ولی موفقیت آمیز نیست و معلم انصراف میده.
مرگ خوار ها هم تو یه جزیره گیر میفتن بعدش هم یک موج پلاکس رو میبره.
مرگخوارها تصمیم میگیرن خودشون شنا یاد بگیرن ولی یهو یه کوسه میاد و بلاتریکس رو میگیره و میره‌.
الان هم مرگخوارا میخوان بلاتریکس و پلاکس رو نجات بدن.

...............................

مرگ خوار ها که فهمیدن از مایکل آبی گرم نمیشه تصمیم گرفتن به جریره برگردن و تا صبح صبر کنن.
.
.
.
صبح روز بعد پیتر با صدای عجیبی از خواب بیدار شد.
صدا از سمت ساحل می آمد.
برگ هایی را که به عنوان پتو رویش انداخته بود کنار زد و خمیازه‌ای کشید.
-باز چه خبره؟؟!!

سپس به سمت ساحل به راه افتاد.
کم کم می توانست صدای دو نفر را بشنود که با هم حرف می زدند و صدای جیغ چند نفر دیگر هم به گوش میرسید.
-همونی که گفتم اگه میخوای اینو بگیری باید اونو بهم بدی.
-من میخوام اینو نگه دارم تازه اونی که تو داری هی چیزای براق دردناک میزنه.
-خب اینم هی جیغ میکشه.همینی که هست.اونو بده اینو بگیر.
-اِاِاِممممم بذار فک کنم ...
در همان لحظه پیتر صدای بلاتریکس رو شنید که فریاد میزد و کسی را تهدید میکرد.
-کوسه احمق ولم کن ... میدونی من کی هستم؟

پیتر که بعد از شنیدن صدای بلاتریکس کنجکاو شده بود از پشت درخت ها بیرون آمد و با دیدن صحنه خشکش زد.
کوسه ای که بلاتریکس را برده بود و همان موجی که پلاکس را گرفته بود کنار ساحل ایستاده بودند و با هم صحبت میکردند.
کوسه بلاتریکس را زیر بغلش زده بود و پلاکس هم روی موج به سمت بالا و پایین پرت می شد و جیغ میکشید.
کوسه محکم با بال آزادش روی سر بلاتریکس کوبید و بیهوشش کرد.
-بفرما اینم راه حل برای چیزای براق دردناک.

پیتر به سرعت به سمت جایی رفت که دیشب در آنجا خوابیده بودند و همه را بیدار کرد.
-پاشییییین اون کوسه و موجه اومدن اینجا دارن پلاکس و بلا رو عوض میکننننننن.پاشییین دیگهههههه

مرگخواران از جا پریدند و همگی به سمت ساحل شروع به دویدن کردند.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۰ ۱۶:۱۴:۱۰

ĘŔFĂŇ


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۱۲:۲۸ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰

اسلیترین، زندانی آزکابان

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۲:۳۷ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۷:۵۵:۵۵ سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
زندانی آزکابان
پیام: 63
آفلاین
مایکل رابینسون از راه می رسد و می گوید:

-کوسه ها به سمت خود می روند!

-تو چی میگی مایکل؟

-می گم کوسه ها به سمت خود می روند.

-خب یعنی چی؟

-یعنی کوسه ها به سمت خود می روند!!!

بحث میان آن دو شدت گرفت تا اینکه رودولف در میان صحبتشان پرید و گفت:

-باشه! باشه! کوسه ها... همون چیزی که مایکل گفت ‌خب مایکل سمت خود یعنی چه سمتی؟

-هر جا که کوسه باشد! هر جا که کوسه باشد!

-خب کجا کوسه هست؟

-در هر جای دریا!

در این میان چشمان همه از صحبت های مایکل پر از تعجب شده بود! همه با هم گفتند:

-احتمالا غذا زیاد خوردی مایکل!

-نه اتفاقا غذا خیلی خیلی کم خوردم به خاطر همینه که قاطی کردم...!

و باز هم چشمان همه پر از تعجب شد...!


نوکر و کوچیک ارباب!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸:۲۵ جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۲:۲۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 99
آفلاین
اما هیچ کس یک میلیمتر هم جلوتر نرفت چه برسد به یک سانتیمتر!

- چرا داریم به جای جلو می ریم پایین ؟

- شاید پات به جای گاز رو ترمزه . چون من که معلق موندم .

- مگه من سوار ماشینم ؟

- نمی دونم . هستی ؟

متاسافانه بلاتریکسی نبود که به لینی نجات پیدا کرده و رودولف چشم غره برود پس بقیه ی مرگخواران این کار را انجام دادند.

- خیلی شبیه بلا شدم . مگه نه ؟
- نه ! شبیه قورباغه ای شده ای که چشم هاشو گرد کرده.
- اما الان خیلی شبیهش شدم.
- نه الان شبیه موشی ای که اخم کرده.
- مطمئنی ؟ من فکر کنم.....

- بسه دیگه !

خوشبختانه این فریاد همه را به عقل آورد هم لینی و رودولف که اکنون در حال بحث در مورد رنگ ماشین بودند و هم مرگخواران را که در حال تشبیه چشم غره های یکدیگر به حرکات حیوانات بودند.

-مثلا قرار است بریم دنبال بلاتریکس ها !
- اوه ، آره پیتر. یادمون نبود . راستی کوسه کدوم طرفی رفت؟



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۹:۰۴:۳۹ چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۱۳:۵۶
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 204
آفلاین
-یه کاری بکنین منو خورد!
-چیکار کنیم؟

اما دیگر دیر شده بود،کوسه در یک حرکت بلاتریکس رو نوش جان کرد و دور شد.

-خب بلا رو خورد راحت شدیم دیگه...میشه برگردیم پیش وحشی های باکمالات؟
همه نگاه زهر آلودی به رودولف انداختند و پیتر که احساس مسئولیت می کرد، به جای بلا کروشیویی رو به سمت رودولف روانه کرد.

رودولف همانطور از درد بندری می رفت داد زد:
-بلا جانشین انتخاب کرده؟ ای بگم مرلین چیکارت نکنه...آآآآآآآآآآ

مرگخوران به دور و بر نگاه کردند،شب بود و دریا ترسناک بود. جلبک های بلند خش و خش می کردند،ماهی مثل لکه های سیاهی از زیر پایشان رد می شدند،صخره ها مثل هیولا بودند،دریا نه سری داشت و نه تهی و ...
بدین وسیله متوجه شدند که بدون بلاتریکس زنده نمی مانند پس رد کوسه را گرفتند و به دنبالش راه افتادند.
در این بین رودولف میخواست همه را از پیدا کردن بلا منصرف کند.
-ببینین زیادم ترسناک نیستا!

اما کسی به رودولف اهمیت نداد.
این شد که رودولف هم جیغ کشان با بقیه دست و پا زد که شاید بتواند یک سانتیمتر آنورتر برود.


ویرایش شده توسط لوسی ویزلی در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۹ ۱۹:۳۴:۳۹

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


توپ تانک فشفشه
گریف برنده میشه!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳:۲۵ سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۲۱:۰۶ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۳۷:۵۶
از ... اصن به تو چه
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 74
آفلاین
بلاتریکس گفت :
-یعنی این دور و بر هیچ ماهی ای چیزی پیدا نمیشه ازش بپرسیم .
-تو فرض کن ماهی پیدا کردیم . تو مگه زبونشونو میفهمی ؟
-فضولی موقوف بگردین ماهی پیدا کنین !
پیتر داد زد :
-فک کنم یکی اونجاست . بریم از اون بپرسیم.
پیتر به ماهی بزرگی اشاره میکرد که در نزدیکی آنها در حال شنا بود.
بلا گفت :
-خوبه بریم بپرسیم ببینیم چی میگه.
-خب اگه میتونستیم شنا کنیم بریم پیشش که لازم نبود اصلا ازش بپرسیم.
بلا گفت :
-خب صداش کنین شاید بشنوه بیاد.
همه مرگخوارها تو همون حالی که دست و پا میزدند تا روی آب بمونند برای ماهی دست تکون میدادند و داد میزدند:
-آهااااای یاروعهههه بیااااووو.
-فک نکنم اگه یارو صداش کنیم خوشش بیاد.
-باشه.جناب آقای ماهی میشه برای چند لحظه تشریف بیاریییید؟؟
-تو تا حالا کی رو دیدی که یه ماهی رو جناب خطاب کنه آخه؟؟
-خب پس چی صداش کنم؟
-من از کجا بدونم؟
-پس لطفا فضولی نکن.ماهیییی جاااان. یه لحظه بیاااااا. یه سوال داریم.
ماهی برگشت و به مرگخوار ها نگاهی انداخت و به سمت آن ها حرکت کرد.
-آخیش داره میاد.
-اِاِاِاِاِاِ.بچه اون چیزه چیه پشت ماهیه.
-من چمیدونم حتما بالشه دیگه.
بلاتریکس زودتر از بقیه دوزاریش افتاد و داد زد :
خاک به سرم کوسه اسسسسسسست.فرار کنیییییییین.الان میخورمووووووون.
همه مرگ خوار ها با سرعت دو برابر دست و پا زدند ولی از اونجا که شنا بلد نبودند هر کدوم فقط یه دو سه لیتر آب دریا نوش جان کردن.کوسه همینطور به سرعت نزدیک میشد و به شامش نگاه میکرد.
-حالا چیکار کنیم؟
-من چمیدونم.
-تو چی میدونی آخه خنگ خدا؟!
کوسه به جمع مرگخوارانی که تند تند در آب دست و پا میزدند نزدیک شد و یکراست به طرف بلاتریکس رفت.
-واااااااااااااای داره میاد سراغ منننننننننن.


ĘŔFĂŇ


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۰:۳۶:۱۹ دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۳ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۰۰:۲۹ جمعه ۲۹ مرداد ۱۴۰۰
از تبر چندشم میشه
گروه:
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
مرگخوار
پیام: 47
آفلاین
بلاتریکس بلفرض اینکه همه شنیدند، تلاشش را برای به جلو حرکت کردن بیشتر کرد.
-اگه پلاکس رو پیدا کنم، حتما یه کروشیو نثارش می‌کنم. نه نه! دو تا! یا شایدم سه تا.
- خو چرا؟

بلاتریکس در حال دست و پا زدن نگاهی به سمت راستش کرد. بلاتریکس کوچکی با بال‌های سفیدش به او نگاه می‌کرد. بلاتریکس سفید سرش را تکان داد و تکرار کرد:
-نگفتی... چرا می‌خوای این همه کروشیو بزنی بهش؟
-خب این همه دردسر درست کرد برامون.
-ولی خودتون دادینش به اون موج.

بلاتریکس چند لحظه دست و پا زدن را کنار گذاشت و فکر کرد.

-خب بقیه رو هم می‌زنه.

بلاتریکس برگشت و به صدای سمت چپش نگاه کرد. بلاتریکس کوچکی با لباسی قرمز رنگ آنجا ایستاده بود و دو شاخ ریز هم روی سرش بود. بلاتریکس سفید و بلاتریکس قرمز به هم اخم کردند. قبل از اینکه بلاتریکس قرمز چیزی بگوید، بلاتریکس سفید گفت:
-نه خیرم. اگه گذاشتی یه بار من ببرم!
-راستش خیلی وقت بود خوابیده بودی. فکر کنم نباید با صدای بلند تلویزیون می‌دیدم. اینجوری توام بیدار نمی‌شدی، سفیدک!
-ایشه! بالاخره که بیدار ش‍...

بلاتریکس پشت دستش را روی صورت بلاتریکس سفید فرود آورد و او را در آب پرت کرد. بلاتریکس قرمز که از این حرکت بلاتریکس خوشش آمده بود، گفت:
-جایزه‌ت یه کروشیو به پیتره!

بلاتریکس قرمز از گوش بلاتریکس وارد ذهنش شد و او را تنها گذاشت.

-بلا؟ چیو زدی؟

بلاتریکس که متوجه مرگخواران دیگر شده بود، اخمی کرد و جدیتش را حفظ کرد.
-هیچی. می‌خوای تو رو بزنم؟ اینجوری حداقل یه چیزیو زدم که بهت بگم.
- نه نه! لازم نیست بابا!

بلاتریکس به سمت تمامی مرگخواران برگشت.
-یه بار دیگه، و برای بار آخر می‌گم! کلی کار داریم. دست از سر کارهای مسخره بردارین و بیایین شنا یاد بگیریم تا پلاکس رو پیدا کنیم. اینجوری حق موج رو هم میذاریم کف دستش. فهمیدین؟

مرگخواران سرشان را به نشانه تایید تکان دادند.
از میان مرگخواران یک نفر پرسید:
-خب حالا چجوری شنا کنیم؟


Dico debere eum multum


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۸:۴۱:۰۱ شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لوسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۰۶:۱۹ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۱۳:۵۶
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 204
آفلاین
-بلا آب سرده! یخ زدم!
-بلا من فقط یه حشره م!
-بلا پام شکسته!
-بلا استخونام یخ زده!

اما بلا این چیزها سرش نمیشد

مرگخواران در دریا ول شده سعی کردند شنا کنند و این سعی و تلاش کاملا دیدنی بود.
پس از چندی آب خوردن و زیر آب رفتن، مرگخواران موفق شدند شنا کنند. نه مثل اینکه نشدند.

-بلا چقدر شنا راحته وقتی موجه...قلپ،قلپ..قلپ قلپ!
-قلقلقل... کمک...قلقلقل!

-تسترال ها از طلسم حباب بر سر استفاده کنید!
همه ی نگاه ها به سمت کتی برگشت که حبابی روی سر خود درست کرده و این را جیغ زده بود.

به فرمان بلاتریکس مرگخواران حبابی روی سر خود درست کردند و به بلاتریکس خیره شدند.
فقط لینی آنچنان خوب نبود، او با هر امواج کوچکی که مرگخواران تولید می کردند به اینور و آنور می رفت.

-چیه‌؟ چرا زل زدین به من! کار داریم زود باشین! باید شنا یاد بگیریم،پلاکس رو پیدا کنیم،حق موجه رو بذاریم کف دستش و به خونه ی ریدل برگردیم.

اما از آنجایی که همه حباب به سر زیر آب بودند کسی صدای بلاتریکس را نشنید.


قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


توپ تانک فشفشه
گریف برنده میشه!


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۳:۱۴:۱۲ چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۲:۲۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 99
آفلاین
- هزار مشکل ؟ مگه ما فقط دو تا مشکل نداریم بلا ؟

- چرا خب ، ولش کن اون رو ، فعلا برید شنا کنید و در همون حین سعی کنید پلاکس را پیدا کنید .

- نمیشه یکم صبر کنیم ؟

- آره داره شب می شه ، آب سرده .

- تازه تاریکه ، نمی تونیم چیزی ببینیم.

- ماهی هایم تو شب تبدیل می شن به کوسه های وحشتناک میان می خورندمون

مرگخواران بی توجه به مرگخوار آخر که همینجوری الکی یک چیزی سرهم کرده بود با حالت التماس و بغض به بلاتریکس خیره شدند .

بلاتریکس هم بویی از ترحم و التماس نبرده بود پس ازدر آوردن چوبدستی اش و بدرقه کردن مرگخوار ها با کروشیو های متعدد ، خودش هم به داخل آب پرید.



ویرایش شده توسط آلانیس شپلی در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲ ۱۶:۰۵:۴۸
ویرایش شده توسط آلانیس شپلی در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۳ ۱۳:۱۱:۴۷


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۵:۵۷:۰۵ سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲۰:۳۹:۳۰
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 230
آفلاین
_ خودم پلاکس رو آدمش میکنم!

بلاتریکس که داشت از خشم باد میکرد و میترکید، نگاهش روی جثه ی کوچکی افتاد که با گلوله ای پشم سیخ شده، راهش را از میان جمعیت باز میکرد.

_ برو کنار گنده بک! دارم رد میشما!

بلاتریکس سردرگم بود و نمیدانست چرا عینکی به اندازه ی نلبکی روی چشمان کتی جا خوش کرده.

_خب...

کتی، بالاخره به بلاتریکس رسید و دفترچه کوچکی با عکس اسب تکشاخ در آورد‌‌.
_خب، بلاتریکس عزیز! طبق حساب سرانگشتی من، نه تنها شنا یاد نگرفتیم، بلکه باید پلاکسو هم نجات بدیم؛ و اگر هم هر چه زود تر بر نگردیم، ارباب جرواجرمون میکنن.

بعد، دفترش را بست، عینکش را برداشت، و خوشحال و خندان به اکتشافش در جزیره ادامه داد و بلاتریکس را با هزار مشکل، تنها گذاشت.



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸:۱۷ سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۵۴:۵۹
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 260
آفلاین
-منظورت چیه که چیز میدیم؟! چیو میخوایم بدیم؟

موج دست به سینه ایستاده بود و منتظر بود چیز بگیرد.

-میتونیم پیترو بدیم بهش.
-نه پلاکسو بدیم.
-اصلا خودش بین این دوتا انتخاب کنه.

بلاتریکس به زور پیتر و پلاکس را مقابل موج قرار داد. موج فکر کرد، فکر کرد و در نهایت پلاکس را انتخاب کرد. پلاکس در حالی که داد میکشید:
-چراااا من؟!

به درون دریا فرو رفت. بلا به موهایش دست کشید.
-اینم از این!

آفتاب غروب کرده بود. مرگخواران آتشی درست کرده و گشنه و تشنه کنار آن نشسته بودند که ناگهان لرد از طریق آتش با آنها تماس گرفت.
-شنا یاد گرفتین یا نه؟

مرگخواران نمیدانستند چه بگویند.
-ام... لرد... راستش...

پیتر جلو پرید.
-قورباغه هه به عنوان حقوق پلاکسو میخواست ما دادیم بهش، اونم مارو توی این جزیره ول کرد رفت!

پیتر قصد داشت ترحم لرد را برانگیزد تا لرد بیاید نجاتشان دهد. ولی لرد چنان با ترحم بیگانه بود که آن را ط-ر-ه-و-م هجی میکرد!
-مگر مرگخوار بابایتان بود همینجوری دادینش به آن قورباغه! باید بروید پسش بگیرید!

پیش از آتکه مرگخواران بخواهند بهانه ای بیاورند به دلیل آنتن بد جزیره تماس قطع شد.


تصویر کوچک شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.