هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۴:۴۲ جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰
#41

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اركوارت راكارو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۴:۳۴ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۴۷:۵۰ چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰
از سی سی جی!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 114
آفلاین
به نام دولت کج و کوله- ملت گوشت و دنبه


خانم کتی بل با توجه به اظهاراتی که شما در این پست داشتید، گربه شما قاقارو در ساعاتی که جناب جاگسن بوی ماهی گرفتند در مرلینگاه به سر می برده است.
با توجه به شناخت من(بنده در دانشگاه آزاد توکیو شش واحد درس گربه شناسی پاس کرده م!) گربه ها از مرلینگاه استفاده نمی کنند!
و شما به یک شاهد در پستتان اشاره کردید‌ که شاهد شما واجد شرایط شاهد بودن نیست! (قد شاهدان باید بیشتر از ده سانتی متر باشد و حشرات مخصوصا پیکسی های آبی، واجد این شرایط نیستند.)
با توجه به کم بودن مدارک، واجد شرایط نبودن شاهد و صغر سن متهم، شما را به دلیل سهل انگاری در تربیت بچه گربه مذکور، مجرم و زندانی آزکابان اعلام می کنم!

مجازات شما به شرح ذیل است:

مجازات اجباری: زدن دو پست در دو تاپیک دلخواه در دهکده هاگزمید.
مجازات اختیاری: دوئل کردن با زندانبان آزکابان که بنده می باشم!

توجه داشته باشید که اگر مجازاتتان در ظرف یک ماه انجام نشود، دسترسی ایفای نقشتان گرفته می شود.

باشد همگی در راه وزارت خورده... چیزه رستگار شویم!


پ ن: دولت کج و کوله- ملت گوشت و دنبه دولت حق می باشد و دراین راستا ما در تلاشیم حق کسی ضایع نشود و اصلا هم رشوه بگیر و اهل پارتی بازی نیستیم و هر کس که اینطور فکر کند سریعا غذای وزیر گرامی عزیزمان می شود بیاید و اعتراض کند، ما قطعا به شیوه های نوین پاسخ گوی شما هستیم!

تصویر کوچک شده



ویرایش شده توسط اركوارت راكارو در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۶ ۲۳:۵۵:۱۹



پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹:۲۶ دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰
#40

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اركوارت راكارو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۴:۳۴ سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۴۷:۵۰ چهارشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۰
از سی سی جی!
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 114
آفلاین
به نام دولت کج و کوله- ملت گوشت و دنبه


جناب مایکل رابینسون، با توجه به شکایتی که از شما شده بود شما ۷۲ ساعت فرصت برای دفاع داشتید، باتوجه به اینکه دفاعی از طرف شما صورت نگرفته؛ طبق اختیاراتی که به من داده شده شما رو زندانی آزکابان اعلام می کنم!
شما ظرف یک ماه فرصت دارید که مجازاتی که براتون در نظر گرفته شده رو انجام بدین؛ مجازات ها به قرار ذیل هستند:
مجازات اجباری: شما باید دو پست در دو تاپیک انجمن کوچه دیاگون بزنید. (در تاپیک های ادامه دار)

مجازات اختیاری: شما می تونین با رئیس آزکابان که بنده می باشم، دوئل کنید.

توجه داشته باشید که اگر مجازاتتون رو ظرف یک ماه آینده انجام ندهید، دسترسی ایفای نقش شما گرفته می شود.

باشد در زیر سایه وزارت رستگار شوید!
تصویر کوچک شده




پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۰:۵۷ چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸
#39

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

تام جاگسن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۱ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۰:۳۸:۴۷ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰
از تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
گروه:
ریونکلاو
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
گردانندگان سایت
مترجم
پیام: 581
آفلاین
به نام دولت نظافت و تقارن

شب زیبایی بود. ماهتاب همچون سنگی گرانبها در آسمان می درخشید و روشنایی خود را به زمینیان ارزانی می کرد. صدای سمفونی آرامش بخش جیرجیرک ها در زیر روشنایی ستارگانی که مانند چلچراغ هایی بلورین شهرها و خیابان ها را روشن می کردند، نوازش گر گوش هر شنونده ای بود. گویی شب با در آغوش کشیدن خانه ها، آن ها را غرق در آرامش خاص خود می کرد. خانه ی ریدل نیز یکی از هزاران خانه ای بود که در آرامش شب غرق شده بود.

-
دیگه صبح شده بود و خبری از آرامش شاعرانه شب نبود. اون روزم مثل همه روزای معمولی دیگه تو خونه ی ریدل ها شروع شده بود. صدای جارو کشیدن گابریل و جیغش بعد از دیدن بی نظمی و کثیفی شدیدی که از توان تحملش خارج بود. گابریل از وقتی که وزیر شده بود آستانه ی تحملش به شدت پایین اومده بود. اینو می شد خیلی راحت از دومین جیغ کشداری که حتی تام هم از محاسبه ی فرکانسش عاجز بود، متوجه شد.

جیغ های گابریل داشتن کم کم از میانگین قابل قبول بالا می زدن که همه مرگخوارا فورا جلوی در اتاقی که گابریل به صورت رندوم تصمیم گرفته بود پاکسازی روزانه رو از اونجا شروع کنه، جمع شدن. از سر و کول هم بالا رفتن و یه دیوار انسانی درست کردن تا جلوی راه صدای جیغو بگیرن و باهاش وارد مذاکره شن و خیلی متمدنانه و به دور از خشونت، صدا رو راضی کنن تا از زیر در وارد اتاق اربابشون نشه و بره تو گوشش و بیدارش کنه و مورد غضب واقع شن.

-
- گب؟! چی شده؟
- کثیفی... بی نظمی... بوی بد... خرده چوب... کثیف... کثیف...
- صب کن ببینم اصلا... اینجا مگه اتاق هوریس نیست؟ پس خودش کجاس؟
- تو جارو!
- هوریسو انداختی تو جارو؟
- آره... شکسته بود. خرده چوب شده بود!

و از حال رفت...

-
اما اینبار جیغ گابریل نبود که!
بله مرگخواران همه شوکه شده بودند.

ظهر همان روز

- به خبری که هم اکنون به دست خبرگزاریِ جادوگر تی وی رسیده، گوش فرادهید. صبح امروز، داد و شیون هایی که از عمارت ریدل به گوش می‌رسید شهر رو فرا گرفته بود، به همین منظور خبرنگار ما به منطقه اعزام شده تا مارو در جریان آخرین اقدامات و اتفاقات انجام شده قرار بده. باقیِ ماجرا رو از زبون خبرنگار اعزامی بشنوید.

زاویه ی دوربین عوض شد، صحنه لحظه ای تاریک شد و ثانیه ای بعد دوربین خبرنگار رو نشون می‌داد.
- سلام به همگیِ بینندگان محترم، تصویر من رو از روبروی عمارت ریدل ها جایی که از صبح امروز صداهای عجیبی به گوش می‌رسید، می‌شنوید. طبق گفته ی شاهدین و سامعینِ عینی و سمعی ماجرا، صبح امروز حوالی ساعت 9، که طبق عادت گابریل دلاکور در حال تمیز کردن عمارت بوده است، با جسدِ خشک شده ی هوریس اسلاگهورن روبرو شده است، طبق تحقیقات واحد خبر، هوریس عادت داشته تا هرشب با سِرُمی از نوشیدنیِ کره ای به خواب برود، اما امروز صبح ترکیبات عجیب تری درون سرم هویدا شده است. دروئلا روزیه، مدیر آزکابان در حال پیگیری ماجرا و مضنونین است. خبرنگار اعزامیِ جادوگر تی وی، حمید معصومی نژاد، خانه ی رررررریدل ها!

چند روز بعد

شهر در روزهای اخیر امن و امان بود، یعنی تا قبل از امروز...
آگلانتاین پافت، پیپی پیپ کش معروف لندن، بر حسب عادت از خواب بیدار شد، نونش را توی توستر گذاشت، آب گرمکن را روشن کرد و دوش صبحگاهیش را گرفت، بعد از حمام قهوه اش را سر کشید و پیپش را بار گذاشت، پک اول را زد، طعم همیشگی را نمی‌داد، طعمی بین لیمو و پرتقال می‌داد، عجیب بود. با خودش فکر کرد شاید اشتباه کرده است، پک دوم را زد. نه اشتباه نمی‌کرد! خودش بود، سم معروف، سمی که به خوبی می‌شناختش، به سمت کمد شیرجه زد تا پادزهرش را بنوشد، اما امان از شک و تردید که سرش را به باد داد...

اخبار جادوگر تی وی

- این روند هنوز ادامه دارد، بازهم مرگی دیگر در شهر و بازهم جنازه ای خشک شده و تار مویی خشن، تار مویی شبیه به گرگینه ها! شهر دوباره ناامن شده است.

این حرف ها مانند زهری بر تن سرد شهر لندن بود، مردم نگران از سرانجام دو کشته ی قبلی و نگران تر نسبت به آینده ی خود بودند و سر از پا نمی‌شناختند و در این میان، پرکار ترین فرد، ارنی پرنگ راننده ی معروف اتوبوس شوالیه بود که از صبح تا پاسی از نیمه شب مسافران رو به ایستگاه کینگزکراس می‌رساند که مقصد اکثرشان جایی غیر از خارج شهر نبود.
امشب هم، بعد از پایان روزی طاقت فرسا در حال بازگشت به خانه بود...
- آخیش، بالاخره امروزم تموم شد. من دیگه پیر شدم، باید به فکر بازنشستگی باشم، عه! این بو از کجا میاد؟

ارنی از اتوبوس پیاده شد و به سمت کاپوت رفت، کاپوت اتوبوس را بالا زد و مشغول چک کردن شد. اما افسوس که سایه ی ماه شومِ کامل و گرگینه ی بالای سرش را ندید...

- ادامه ی ناامنی ها در شهر! امروز جنازه ی ارنی پرنگ پیر، راننده ی مرموز اتوبوس شوالیه هم، خشک شده، در کنار اتوبوسش پیدا شد. بازهم ردپای یک گرگینه در این اتفاق به چشم می‌خورد.

سدریک با وردی تلویزیون ماگلی را خاموش کرد و به سمت کتابخانه اش به راه افتاد، باید مقاله ی ماگل شناسی اش را تموم می‌کرد، سدریک ناراحت بود. اما نگران نه، آخر چه کسی قصد جان یک جادوآموزِ جوان را که کار به کار هیچ‌کسی ندارد می‌کند؟
سدریک همانطور که با خود صحبت می‌کرد، کتاب "ادیسون، شرور یا ناجی؟" را باز کرد. محو نوشته ها شده بود، در حدی که لحظه ای تکان خوردن قفسه ی کتاب هارو نشنید...

- چهارمین کشته! چه کسی مسبب این جنایت هاست؟ همانطور که احتمالا خبردار شدید، امروز جسد جادوآموز، سدریک دیگوری جوان در کتابخانه اش در حالی که کتابی به درون سرش فرو رفته بود پیدا شد. بازهم مثل کشتگان قبلی، مویی از یک گرگینه... چه کسی پاسخگوست؟

دادگاه ویزنگاموت

مروپ گانت برای بار ششم توضیحاتش رو ارائه داد، او در زمان کشتار اصلا داخل شهر نبود، اما قاضی دروئلا روزیه، گوشش به این حرف ها بدهکار نبود.

- بانو مروپ برای بار آخر می‌پرسم، آیا شما قاتل چهار فرد بی‌گناه هستید؟ تمام شواهد علیه شماست خانم، بیشتر از این وقت دادگاه رو نگیرید.

مروپ با خودش فکر کرد، او از زمانی که تصمیم به راه اندازیِ ارتش گرگینه ها گرفته بود، جانش را کف دستش گذاشته بود. به اندازه ی کافی هم عمر کرده بود، پس دیگر مقاومتی نکرد.
- بله! آلکتو هم با من هم دست بود. ما تصمیم گرفته بودیم تا شهرداریِ لندن رو ازآن خودمون کنیم. از مردم عذرخواهی می‌کنم.

قاضی چوبش را بر روی میز کوبید.
- پس بر طبق شواهدات و اعتراف مضنون، مروپ گانت و آلکتو کرو، به عنوان قاتل ارنی پرنگ، سدریک دیگوری، آگلانتاین پافت و هوریس اسلاگهورن شناخته می‌شوند و به حبس ابد در بخش فوق سریِ آزکابان محکوم می‌شوند. پایان دادگاه!

مردم شادمان از دستگیر شدن قاتل زنجیره ای در خیابان ها شادی می‌کردند، هرکسی به نوبه ی خودش به دیگری این اتفاق را تبریک می‌گفت، شهروندان به شهر خود باز می‌گشتند، همه چیز درحال درست شدن بود. اما...

شمال لندن

دروئلا به آرامی از تپه بالا رفت، امشب وقتش بود، ساعت نیمه شب را نشان داد، او به وظیفه اش عمل کرده بود و حتما رئیسش، فنریر گری بک خوشحال میشد. دروئلا خم شد.
- آئووووووو!

---------------------------------------

بعد از شکایت رابستن لسترنج از مروپ گانت و حاضر نشدن مروپ در دادگاه، او به زدن دو پست در دو هفته محکوم می‌شود.
آلکتو کرو هم به دلیل شکایت از وزیر سحر و جادو، گابریل دلاکور، که خلاف قانون می‌باشد به زدن یک پست در یک هفته محکوم می‌شود.
آگلانتاین پافت، ارنی پرنگ، هوریس اسلاگهورن و سدریک دیگوری هم به دلیل نرساندن خود به مسابقه ی هالی‌پاف با وجود ثبت نام و تمدید مسابقات به زدن دو پست در دو هفته محکوم می‌شوند.
جوزفین مونتگومری هم پس از سالیان سال گذراندن محکومیتش در آزکابان اکنون آزاد است.

لازم به ذکر است در صورت انجام ندادن جریمه توسط زندانیان، احکام آنها افزایش پیدا خواهد کرد.


تام جاگسن،
معاون آزکابان
تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۵ ۱۱:۰۹:۰۱
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۵ ۱۱:۱۰:۱۲
ویرایش شده توسط تام جاگسن در تاریخ ۱۳۹۸/۸/۱۶ ۲۰:۰۷:۳۷

آروم آقا! دست و پام ریخت!




پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۰:۴۵ سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸
#38

دروئلا روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۳:۰۵:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 195
آفلاین
به نام دولت چسبندگی و سازندگی


وین بدو بدو از قلعه ی هاگوارتز خارج شد. باید سریعتر خودشو به وزارتخونه می رسوند و مسئله ی مهمی رو با شخص وزیر در میون میذاشت. همونطور که گورکنشو محکم تو بغلش گرفته بود، از تپه ها پایین اومد، از کوها بالا رفت، دریا ها رو گذروند و بالاخره به لندن رسید. لازم نبود راه وزارتخونه رو از کسی بپرسه. قبلنم اونجا رفته بود. کافی بود مسیرو یادش بیوفته.

-گورکن؟ وزارتخونه کدوم وره؟
-خور خور خور!
-از این وره یا از اون وره؟
-خور خور...

وین که امیدشو نسبت به گورکن از دست داده بود، تصمیم گرفت با سعی و تلاش راه وزارتخونه رو پیدا کنه. وین یه هافلپافیه با پشتکار بود. خیابونا رو رفت، به کوچه ها سر زد، تک تک باجه تلفنا رو امتحان کرد و حتی هیچ مرلینگاه عمومی رو از قلم ننداخت. اما وزارتخونه انگار آب شده بود، بخار شده بود، ابر شده بود و باید تو آسمونا دنبالش می گشتی. دست از پا درازتر، رفت تو باجه ی تلفن سر کوچه تا به تلفن عمومی توی جنگل ممنوعه زنگ بزنه و به گورکنا بگه به رکسان خبر بدن زود بر می گرده.

- با سلام. به خدمات گویای وزارت سحر و جادو خوش آمدید. جهت ورود به وزارت خانه کلید 1...
وین که از خوشحالی داشت به زرد خیلی روشن متمایل می شد، سر گورکن بیچاره رو رو کلید 1 کوبید.
- تعطیله آقا، بفرما. دو دیقه باجه رو ظاهر کردیم بیایم تمیزش کنیما... بفرما وزارتخونه بسته س... بیب... بیب... بیب...

سرایدار وزارتخونه آدم بی اعصابی بود. اصلا آدم مهربون پر تلاشی نبود. اما اینا تاثیری تو روحیه ی وین نداشت. بدو بدو باید به تنها جایی که احتمال می داد وزیر اونجا باشه می رفت. خیابونا و کوچه ها رو دنده عقب برگشت تا به مرکز لندن رسید. از اونجا با سرعت به سمت خونه ی ریدل رفت. وین دویید و دویید و رفت و رفت، تا به خونه ی ریدل رسید.

- اوهو اوهو! کجا؟
- بله؟ اها بله! وین گورکن به دست هستم، با جناب وزیر کار دارم.
- با جناب وزیر چیکار داری؟
- شکایت کرده بودم، میخوام پسش بگیرم. فوریه! میشه برم؟
رودولف که تازه از پشت درختا برگشته بود، به یه جایی داخل دکه ی دربونیش اشاره کرد.
- اون دو تا کاغذ اونجارو بردار، دستام خیسن، بذارشون تو جیبم. میرم بدمشون به دروئلا... اصن از قدیم گفتن مادرو ببین دخترو بگیر! آره خلاصه... شکایت تورم پس می گیرم.


ارنی پرنگ به دلیل پس گرفته شدن شکایتی که ازشون شده بود و رودولف لسترنج بدلیل پرداخت به موقع جریمه ای که براشون در نظر گرفته شده بود، آزاد شدن.
تصویر کوچک شده


ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۲ ۰:۴۸:۲۴
ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۲ ۰:۵۷:۰۳

One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸
#37

دروئلا روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۳:۰۵:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 195
آفلاین
به نام دولت چسبندگی و سازندگی


-ئلـــــــــــــا!

به سرعت از پله ها بالا رفت. کتاب قطوری رو روی زمین گذاشت، پرید روش و تا انتهای راهرو اسکیت بوک سواری کرد. کتاب رو برداشت و در زد و بدون منتظر موندن واسه جواب، وارد شد.
- بله ارباب؟
- شنیدیم به مقام و منصبی رسیدی.
- ام... خب... ارباب... چیزی نیست... فقط ریاست آزکابانه.

چند روزی می شد که جغد چاق و چله ی وزارت خانه به هوای اصابت به شیشه ی پنجره ی اتاقش، ترمز بریده بود و به جای اصابت به شیشه، به کتابخونه ی ارزشمندش برخورد کرده بود. از ذوق نامه ی جدید، کتاب توی دستشو یه گوشه روی کتابای دیگه پرت کرده بود و بدون توجه به علائم حیاتی رو به افول جغد بخت برگشته، نامه رو برداشته و شروع به خوندنش کرده بود.
نقل قول:
به نام دولت چسبندگی و سازندگی

با سلام
پس از بررسی های کارشناسانه و مشورت با مشاوران اعظم وزارت، مفتخریم اعلام کنیم
اصلا ولش کن. ئلا، میای رئییس آزکابان شی؟ آریانا رفته بی رئیس شده زندون. دفترش جای کافیم واسه کتابخونه ت داره. جوابو سریعا با همون جغد بفرست.

وزیر سحر و جادو، کریس چمبرز


-ابرهای فلش بکتو پراکنده کن ئلا. همه ی فضای اتاقمونو گرفتن.
- چشم ارباب.
و مشغول پراکنده کردن ابرها با کتاب توی دستش شد.
- ما دلمون چای میخواد!
- بریزم براتون ارباب؟
- خیر. شخص دیگه ای برامون چای میاوردن. حالا نیستن. چای نمیارن.
- آبدارچی استخدام کنیم ارباب؟ وزارتخونه و آزکابانم آبدارچی ندارن. میتونه نوبتی کار کنه.
- ما آبدارچی نمیخوایم. شمام نخواین. مادر ما رو هم آزاد کنین. دلمون براشون تنگ... دلمون چای می خواد. مدت هاست چای نخوردیم.
- ام... چشم ارباب. فردا آزادشون می کنم.
- ئلا! ما دلمون همین حالا چای می خواد!
- نصفه شبه آخه ارباب.
-

هیچ حرف دیگه ای لازم نبود زده بشه. دروئلا فورا از اتاق لرد خارج شد و به طرف اتاقش دوئید. سر راهم در اتاق کریسو زد تا مهر وزارتو پیدا کنه و اعلامیه ی آزادی مروپ گانت رو مهر بزنه.


بانو مروپ گانت، با پرداخت به موقع و کامل جرائمشون، از آزکابان آزاد شدن.
تصویر کوچک شده


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۸ شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸
#36

دروئلا روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۵ چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۳:۰۵:۲۴ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹
از کتابخونه‌ی زیر سایه‌ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 195
آفلاین
به نام دولت چسبندگی و سازندگی


ارنی پرنگ، از امروز به مدت دو هفته بازداشت شد. با توجه به شکایت وین هاپکینز و عدم دفاع ایشان، ارنی پرنگ زندانی درجه دو شناخته و جریمه ی چهار پست در مدت زمان دو هفته، برایشان در نظر گرفته شد.

تصویر کوچک شده


One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر کوچک شده


پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۱:۰۸ شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸
#35

كريس چمبرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
مروپ گانت زندانی شد!

رابستن لسترنج و بچه از مروپ گانت شکایت کرده و ایشان هم در مقابل این شکایت سکوت کرد و زندانی شدن را پذیرفت.
اما به دلایل عجیبی ایشان درخواست کرد که به بند زندانیان درجه دو منتقل شود تا با ((بچه سوسول ها)) در یک بند نباشد. دلیل دیگر ایشان وجود چند مرگخوار در بند زندانیان درجه دو بود که دلشان برای لقمه های مادر مروپ تنگ شده بود.

بنابراین ایشان را به زدن هفت پست در طول مدت دو هفته محکوم مینمایم.

تصویر کوچک شده


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۴:۴۹ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
#34

كريس چمبرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
رابستن لسترنج و بچه آزاد شدند!

قبل از اینکه مهر زندانی شدن رابستن لسترنج خشک شود، ایشان جریمه های خود را انجام دادند و دو رول در تاپیک آزکابان به ثبت رساندند.
بنابراین ایشان را آزاد کرده و کوتاه ترین زمان حبس را به ایشان اختصاص میدهیم!

تصویر کوچک شده


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
#33

كريس چمبرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
رابستن لسترنج فضایی همراه با بچه دستگیر شد

در یکی از روزهای گرم تابستانی سرکار خانم تورپین به دادگاه آمده و با ادعای حق مالکیت قهر از رابستن لسترنج شکایت کردند.
دادگاه آقای لسترنج را به دادگاه فراخواند اما ایشان در زمان مقرر از خود دفاعی نکردند.
بنابراین ایشان به بند زندانیان درجه سه منتقل میشوند و در مدت دو هفته باید دو پست در تاپیک آزکابان یا وزارت بزنند.
تصویر کوچک شده


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: تابلوی شن پیچ زندان (اعلامیه های آزکابان)
پیام زده شده در: ۱۸:۲۷ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#32

كريس چمبرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 458
آفلاین
جوزفین مونتگومری به بند زندانیان درجه یک منتقل شد.

جوزفین مونتگومری علی رغم هشدارهای ریاست آزکابان، پست دفاعیه ی خود را در رابطه با انجام ندادن جریمه اش در زمان معین ننوشت و حالا به دلیل انجام ندادن جریمه ی خود به بند زندانیان درجه یک منتقل میشود.
ایشان به یک ماه زندان محکوم میشوند و در این مدت باید پنج پست بزنند.(با توجه به پست هایی که قبلا زدن)

تصویر کوچک شده


Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.