هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵:۰۱ جمعه ۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۱۶:۲۳ دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۱۵:۳۹
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 10
آفلاین
سلام عرض شد ارباب!
یه نقد روی این...
سه تا طلام از نوعه طلای لپرکان میدم بهتون...

***

خلاصه:
لرد سیاه می خواد مثل دامبلدور مدیر مدرسه باشه. به دستور لرد، مرگخواران تعداد زیادی جادو آموز جمع می کنن و براش میارن. الان می خوان جادوآموز ها رو گروهبندی کنن. برای این کار احتیاج به یه کلاه دارن. حالا چند نفر گروهبندی شدن و چند تا جادو آموز دیگه گرسنه‌شونه!




نارلک

چقدر شما خوشگلین!

خیلی ممنون بابت خلاصه.

نقد شما رو بستیم به همون لپرکان ها و قل دادیم به طرف خونه(لونه؟ جن ها تو چی زندگی می کنن؟) تون.
دیگه اگه ناپدید بشن، نقد هم ناپدید می شه و مقصر ما نیستیم!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۳ ۱:۵۳:۳۶

جن گانگستر وارد می‌شود! همه دستا بالا!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۰۲ دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵:۳۴ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۵:۰۲
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 34
آفلاین
سلام ارباب!
روز و روزگارتون پر از شور و احساسِ سیاه!
این رو برای بنده حقیر نقد کنید لطفاً‌.
--------------------------
خلاصه:
مرگخوارا رفتن بهشت و دارن از ناز و نعمت الهی لذت می برن که سر و کله محفلیا پیدا می شه.
مرگخوارا تلاش می کنن کاری بکنن که محفلیا از بهشت اخراج بشن و محفلیا هم همینطور.
از لشکر سیاهی، تام داوطلب شده که بره و دامبلدور رو وادار به گناه بکنه و موفق شد که اون رو فریب بده و وادار به گناه کنه؛ ولی خودشم گیر اُفتاد!



رامودا

چقدر شما رامودای خوبی هستین که خلاصه کردین. ما ممنونیم.

نقد شما رو با جغد فرستادیم. امیدواریم فکر نکنین که این هم یک شوخی بی رحمانه اس و پاره اش نکنین!



ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۳۱ ۲۲:۲۱:۲۱

قلب پاکی داری! تصویر کوچک شده

نازک صورتی ارباب!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۰:۱۹:۰۸ جمعه ۲۶ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف

بریج ونلاک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۸:۰۶ یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۵۵:۵۷
از کچل بودن، دست نمی کشم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 30
آفلاین
سلام ارباب!
میشه این کوچولو رو نقدش کنین؟

از نظرتون کار خوبی کردم ماموره رو وارد سوژه کردم؟

ممنون!


هم موی ما!

نقد شما رو با لگد فرستادیم. خودش میاد دیگه. بگیرینش.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۲۸ ۱۶:۲۷:۰۹

کچلی رو عشقه!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۳۰ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
رامودا!


نقل قول:
سلام ارباب خوش قلب من !
ما؟
خوش قلب؟
صبر کن بریم لباسای خوش قلبمونو بپوشیم و قیافه خوش قلب به خودمون بگیریم و برگردیم!
.
.
.

خب... بهتر شد.


نقل قول:
هدفم از زدنش این بود که خودمو از لحاظ سرعت پیشبرد سوژه محک بزنم؛ برای همین پست کوتاه شد.
اصلا کوتاه نیست. اندازش خیلی خوبه. ولی تاکید می کنم که این کوتاهی و بلندی رو بدون توجه به محتوای پست می گم. گاهی لازم می شه طولانی بشه... گاهی بیخودی کشش می دیم و بهتره خلاصه بشه. در شرایطی که هدف خاصی نداریم و مورد خاصی وجود نداره و پستمون برای دوئل یا مسابقه نیست، همین اندازه کافیه.


بررسی پست شماره 229 جانورنماها، رامودا سامرز:


نقل قول:
هکتور دو راه داشت؛ یکی اینکه خیلی راحت خودشو از نوشیدن یه جام افتخار محروم بکنه و یا لرد رو از نوشیدنِ آب محروم!
شروعتون عالی بود. برای این که موقعیت رو خیلی ساده، خلاصه کردین. اینجور خلاصه هایی که جزو داستان می شن، خیلی به درد می خورن. جمله بندی هم خیلی قشنگ بود.


نقل قول:
امّا هکتور هیچکدوم از راه حل ها رو نمی پسندید و راه سومی توی ذهنش داشت؛ بهونه آوردن!
منطقیه. خوبه. می تونه جالب هم باشه. همینا کافیه که راه حل سوم هکتور رو قبول کنیم.


نقل قول:
-اصلاً این آب زیرزمینیا هزار نوع املاح اضافی و باکتری داخلشون دارن! مگه تو بلدی آب رو ضد عفونی کنی؟
-حالا مگه یه ذره مواد زائد چه اشکالی داره؟
-نه خیر دوست عزیز! اگه ارباب فردا به خاطرِ املاح این آب سنگ کلیه گرفت تو رو بازخواست می کنه؛ این در حالیه که هکول با معجونِ جداسازِ ذرات ریزش، لذت نوشیدن یه جامِ پر از آب تصفیه شده رو به اربابش هدیه می ده!
بهانه هکتور خوب بود. شکل نوشتنش هم خوب بود. به نظر من اگه جریان رو از اول توضیح نمی داد جالب تر می شد. پیتر رو کنجکاو می کرد. مثلا می گفت باشه. قبوله. ولی اگه فردا لرد سنگ کلیه گرفت و تو رو بازخواست کرد، اسمی از من نمی بری! و پیتر می پرسید که چرا لرد باید سنگ کلیه بگیره.


نقل قول:
آب زیرزمینی قطعاً املاح زیادی داشت، ولی درباره اینکه هکتور بتونه با یکی از معجوناش آب رو تصفیه بکنه شک داشت.
-تو چطور قراره با یه معجون آب رو از املاح پاکسازی بکنی؟! معجونت که کار نمی کنه، پس باید دستگاه تصفیه آب داشته باشی.
قسمت توضیحش خوب بود. طبیعیه که به هکتور و معجوناش اطمینان نداشته باشن. ولی دیالوگش زیادی مستقیم بود. هکتور اونقدر از معجوناش مطمئنه و نظری خلاف اینو قبول نمی کنه که معمولا پیش نمیاد کسی اینجوری مستقیم بهش بگه که معجوناش کار نمی کنن. یه ذره باید پیچوندش.
جمله هاتون ساده و واضح بودن. توضیحا به اندازه کافی بود. چون اینجا جایی بود که قرار بود دو تا شخصیت با هم بحث کنن و بیشتر احتیاج به دیالوگ داشتیم تا توضیح. شما هم همینجوری نوشتین.


شخصیت ها خوب و قابل قبول بودن. شخصیت ها رو می شناسین. فقط یه ذره باید بیشتر به ریزه کاری هاشون دقت کنین.


شکلک ها کم، و به جا بودن.


سوژه، چیزی که قصد داشتین خودتونو محک بزنین خیلی خوب پیش رفته. توی یه موقعیت، مشکل کوچیک و قابل حلی برای شخصیت ها ایجاد شده و اینم روش جذابی برای ادامه دادنه.


اینجور پست ها(کوتاه، واضح، سرگرم کننده) بهترین پست ها برای سوژه های ادامه دار عادی هستن. اینا تاپیک ها رو فعال می کنن. به درد می خورن.


خوب بود رامودا! نه از اسمت فهمیدیم که جادوگری یا ساحره و نه از عکست. اسمت هم شبیه مثلث برموداست.

معرفی شخصیتتو خوندیم. جادوگری! خوش قلبیمونم ته کشید.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۸:۳۲:۱۴ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

رامودا سامرز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۲۵:۳۴ پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۰۵:۰۲
از قلب شکننده تر توی دنیا نیس!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 34
آفلاین
سلام ارباب خوش قلب من !
اینو برام نقد کنید لطفاً.
هدفم از زدنش این بود که خودمو از لحاظ سرعت پیشبرد سوژه محک بزنم؛ برای همین پست کوتاه شد.


قلب پاکی داری! تصویر کوچک شده

نازک صورتی ارباب!


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۸:۵۲ چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
دیزیمون

خوبیم. نجینی خوبه.


بررسی پست شماره 107 دره سکوت، دیزی کران:

نقل قول:
خلاصه: «سوژه جدی»

ریموس لوپین طلسمی کشف کرده که به وسیله اون، با لمس هر شخصی می تونه شبیه اون بشه.
تصمیم می گیره از این طلسم برای نفوذ به ارتش سیاه استفاده کنه.
ریموس با لمس چند مرگخوار چندین بار تغییر شکل می ده، در حال حاضر به شکل فنریر در اومده و از طرف بلاتریکس وظیفه داشت که با کشتن زندانی ها، زندان رو خلوت کنه.
خلاصه عالیه. ساده و کوتاه و واضح. فقط یه اشکال کوچیک داره که توی خیلی از خلاصه ها دیدمش.
یکی از بخش هایی که در مورد خلاصه کردن گفته بودم اینه:

توجه داشته باشین که جمله آخر خلاصه تون، حتما باید با جمله شروع پستتون ارتباط داشته باشه. وگرنه خواننده احساس می کنه بطور کامل متوجه داستان نشده. پست شما باید ادامه خلاصه تون باشه. دقیقا ادامه اش!
این نکته ایه که در بیشتر خلاصه ها وجود داره. و همین نکته اس که خواننده رو مجبور می کنه برگرده و پست های قبلی رو بخونه. و این یعنی خلاصه به هدفش نرسیده!


این نکته رعایت نشده. همین باعث می شه که من وقتی اول پست شما رو می خونم، به جای تمرکز روی صحنه و موقعیت، به این فکر کنم که این کیه و کسایی که داره به خاک می سپاره کیا هستن و چرا فنریر زخمیه. بهتر بود اسم می بردی که طرف ریموسه و داره جسد زندانیا رو دفن می کنه. اینجوری خلاصه بی نقص می شد.
البته به اینم اشاره کنم که این سوژه خیلی سختی برای خلاصه کردن بود. خلاصه کردنش برای خودمم سخته.


نقل قول:
حس بدی داشت، فشار عجیبی روی قفسه ی سینه اش سنگینی می کرد. به دستان زخمت فنریر نگاه کرد.

- نه این من نیستم! من نمیتونم اینقدر بد ذات باشم...
توی پست جدی مواظب اشتباهای تایپی باش. بیشتر جلب توجه می کنن.
و بین توضیح یه نفر و دیالوگ خودش، فاصله نمی ذاریم.

گذشته از این اشکالای ظاهری که نسبت به مفهوم جمله ها کم اهمیت تر هستن، شروع و توضیحات قشنگ بودن. با جمله های ساده، وضعیت آشفته روحی ریموس رو خوب نشون دادی.


نقل قول:
بد ذات!
این کمترین مجازاتی بود که میتوانست برای گناهی که انجام داده بود از زبان خودش بشنود.
"مجازات" انتخاب درستی نیست. بهتر بود به جاش از "صفت" استفاده می کردی.


نقل قول:
- هی تو! میبینم که زندان بدون هیچ اثری خلوت شده! تا بهتون مزه درد رو نفهمونم که آدم نمیشید.

سرش را بلند کرد. بلاتریکس دست به سینه جلوی او ایستاده بود. در نظر لوپین جلسه بلاتریکس و اربابش خیلی زود تمام شده بود. او فکر نمیکرد به این زودی دوباره بتواند بلاتریکس لسترنج را ببیند.
این جا فاصله رو خوب گذاشتی و این که اول دیالوگ بلاتریکس رو بنویسی و بعد، توضیح بدی تصمیم خوبی بود. چون وقتی داشتی احساسات ریموس رو توصیف می کردی، خواننده رو یه جورایی به سمت ریموس کشیدی... با اون همراهش کردی و بهتر بود ادامه صحنه رو از زاویه دید ریموس و همراه با خودش می دیدیم که همینطور هم شد.


نقل قول:
- اومدم بهت بگم نیمه شب جلسه داریم! جالبه ولی ارباب گفتند تو هم باید تو اون جلسه باشی.
لحن حرف زدن بلاتریکس خوبه. این حالت تحقیر آمیز و طعنه هاش. مخصوصا چون طرف حرفاش فنریره. کسی که توی کتاب هم دیدیم که بلاتریکس اصلا قبولش نداشت و ازش خوشش نمیومد.


نقل قول:
لوپین در یک آن جا خورد. بدون هیج دردسری میتوانست در جلسه مرگخواران بزرگ حضور یابد. در نظرش نزدیک شدن به لرد سیاه آنقدر کار سختی هم نبوده است.
"جا خورد" کافی بود. چون جا خوردن، اتفاقیه که در یک آن میفته.
صحنه قشنگ بود. فکر لوپین هم جالب بود. دلیل جا خوردنش جالب بود.


نقل قول:
- حواست باشه مثل دفعه قبل دست گل به آب ندی. راستی اسم رمز رو که یادته؟
-اسم رمز؟
-میدونستم نمیشه بهت اعتماد کرد! هیبت یه گرگ رو داری ولی مغزت اندازه یه ماهی هم کار نمی کنه. یکم فکر کن شاید یادت بیاد چی بوده.

بلاتریکس پوزخند زنان رفت و لوپین را با اسم رمزی که در حافظه فنریر اصلی جا مانده بود، تنها گذاشت.
این قسمت خیلی خوب بود.
حرفای بلاتریکس که بازم هدفی جز تحقیر فنریر نداشت و حتی می شه با اطمینان گفت ترجیح می داد که فنریر نتونه بره به جلسه.
آخر پست عالی بود. مسیر خیلی جالبی به سوژه دادی که هم جذابه و هم جدید و هیجان انگیز.


پستت خیلی روشن و واضح بود. چیزی که کمتر توی پست های جدی پیدا می شه.
وقتتو با توضیح اضافه و بی دلیل هدر ندادی. همونقدر که لازم بود توضیح دادی. نه بیخودی کشش دادی و نه از روی صحنه ای که باید توضیح داده بشه سریع رد شدی.
شخصیت هات خیلی قوی بودن. بلاتریکست عالی بود. فنریری که در واقع ریموسه هم عالیه.

دیالوگ ها هم مثل توضیحات، به جا و به اندازه بودن.

این سوژه برای من زیاد جذاب نبود. کمی گیج کننده بود. ولی الان جذابه. جمع و جور کردن یه سوژه سخت جدی و تعیین مسیرش کار سختیه. ولی تو این کار سخت رو خیلی خوب انجام دادی.

آفرین به دیزی.


...........................................

بررسی پست شماره 36 بارگاه ملکوتی، کروینوس گانت:

نکته مشترک پست های شما اینه که شلوغش می کنین! گاهی زیادی شلوغش می کنین. سوژه و موقعیت رو. بعضیا به این سبک می نویسن. خوب هم می نویسن. ولی یه کمی سخته که در حین ایجاد اون شلوغی، نظم رو هم برقرار کنیم که خواننده خسته و کلافه نشه. این تعادل رو باید ایجاد کرد.


سوژه جای خیلی خوبی مونده بود. جایی که یه نفر باید به مرلین مراجعه کنه و تقریبا یه سوژه رو می شه از صفر شروع کرد. این فرصت خوبیه. مخصوصا برای معرفی شخصیت خودمون.


نقل قول:
-سلام آقا مرلین! چه خبر از بی بی شروین؟!
شروین کیه؟
یه اسم ناآشنا که اصلا با جو سوژه هماهنگ نیست و برای ایجاد قافیه اضافه شده. فقط می تونه خواننده رو همون اول پست متوقف کنه.


مورد بعدی شخصیت کروینوسه. کروینوس شدیدا بی ثبات به نظر می رسه. از یه طرف مسخره بازی در میاره...در حدی که نمی شه جدی گرفتش. و از طرفی با لرد طوری حرف می زنه که انگار شاگرد مدرسه ایه. پدربزرگ یا جد لرد بودن باعث نمی شه جلوش شجاعت اضافه داشته باشیم! لرد هنوزم بزرگترین جادوگر سیاه و ترسناک ترینشونه. روابط خانوادگی وقتی می تونه جلوی این ابهت رو بگیره که اون روابط رو تعریف کنیم و جا بندازیم.


نقل قول:
مرلین با تعجب به پیرمردی ریقو خیره شد. پیرمرد عینکی ستاره مانند بر چشم داشت، ردای سیاهش که بر تنش لق می زد او را شبیه افراد معتاد کرده بود و همچنین شلوارک سبزرنگ جنگی نیز بر تنش داشت. مرلین با حیرت برای مدتی به او خیره ماند و بعد با صدایی که شگفت زده شدنش را بیشتر نشان می داد، گفت:
-سلام پیامبر بر گدای معتاد... دو مغازه پایین تر یه مغازه سلف سرویس هست! اگه جنس هم می خوای که...
تا اینجاش خوب بود. توصیف ظاهر کروینوس... ولی دیالوگش:
نقل قول:
-تو منو چی فرض کردی پیامبر عهد بوق؟! می دونی من کیم؟
مرلینم همچین شخصیت کوچیکی نیست که کروینوس نرسیده اینجوری تحقیرش کنه. مشکل کروینوس همینه که بی هیچ سابقه و اقدامی انتظار داره ملت ازش وحشت کنن و حساب ببرن. یا حداقل اینجوری به نظر می رسه. این که برسه و بگه من پیامبر هستم چیزی رو عوض نمی کنه. مرلین، خودبه خود شخصیت خیلی بزرگیه. اگه کسی قصد داره از مرلین بزرگتر بشه خیلی باید تلاش کنه!


دیالوگ های مرلین خوب بودن.


نقل قول:
کروینوس با حالتی که قصد مسخره کردن مرلین را داشته باشد و با صدایی بلند گفت:
-پیامبر عهد بوق! این تو و به این برگزیده جدید پروردگار... این تو و این پیامبر قرن بیست و یک، کروینوس گانت!
این سوال پیش میاد که الان اگه مرلین بگه باشه... قبوله... بعدش چی می شه؟ کروینوس چطوری قراره ادامه بده.

شکلک های کروینوس شدیدا آزاردهنده هستن.


نقل قول:
-مرلین! منو پیامبر بکن دیگه! خواهـــش، خواهـــــــش! من شنیدم هرچی از تو بخوام برآورده میشه!
-نـــــــــه!
اینجاش خیلی خوب بود. البته اگه جدا از کل پست در نظر بگیریمش. یعنی ایده این باشه که کروینوس بیاد بگه من هیچ ویژگی خاصی ندارم. هیچ شخص خاصی نیستم....ولی آرزوم اینه که پیامبر باشم. آرزوی منو برآورده کن.
این جالب می شد. ولی شخصیت و شکل ورود کروینوس باعث شده این ایده خراب بشه. مثلا عکس العملش بعد از جواب منفی مرلین:
نقل قول:
کروینوس با غرور ردایش را کشید و رویش را برگرداند و ‌با صدایی بلند گفت:
-می دونستم تو بیخودی مرلین!



نقل قول:
کروینوس با غرور ردایش را کشید و رویش را برگرداند و ‌با صدایی بلند گفت:
-می دونستم تو بیخودی مرلین! خانم ها، آقایان! زین پس دین جدید را به خدمتتان می رسانم، دین سالازاریسم! و در ضمن اگر... اگر... اگر مبادا شما به این دین روی نیاورید، نفرینی می گیرتتان که بسی بد تر از مرگ است! و پیامبر بزرگ و با قدرت این دین کسی نیست جز کروینوس گانت ملقب به کروینوسین است!
مورد بعدی سوژه اس. سوژه اینه که اینا می رن پیش مرلین و آرزوشونو می گن و مرلین برآورده می کنه. هر چند اشتباه و ناقص. ولی به هر حال خانم ها و آقایانی در کار نیست. اینا تنهان. بهتر بود پست با یه توضیح کامل تر تموم می شد. پستی که این سوژه فرعی رو می بست.


ایراد اصلی شما شخصیت کروینوسه. شخصیتی که الان دارین نشون می دین، یه آدم مغروره که بی دلیل مغروره. هیچ سابقه و ویژگی و توانایی خاصی نداره ولی توقع داره همه تحویلش بگیرن و بهش احترام بذارن و ازش بترسن. اگه همین شخصیت طنز می شد، باز می شد باهاش کنار اومد ولی الان اخلاقش نه دوست داشتنیه، نه بامزه اس، نه منحصر به فرد و جدیده. شخصیت خیلی داره بد جا میفته. به نظر من اول یه تجدید نظری در مورد اخلاق و طرز حرف زدن و برخورد کروینوس بکنین.


می رسیم به معیارای مرگخوار شدن. یکی دو تاشو می شه اینجا بررسی کرد. مثل شخصیت پردازی و سوژه. که در مورد هردوشون شدیدا باید تقویت بشین. یه چیزایی هم هست که اینجا نمی شد بررسی کرد، چون سوژه مساعد نبود و فقط دو تا شخصیت حضور داشتن. مثلا برخورد و رفتار کروینوس با لرد و بین مرگخوارا یا سبک نوشتن و توصیف های شما درباره سیاه ها.

خلاصه این که ایرادای زیادی برای برطرف کردن وجود داره. اینا رو می شه همین فردا برطرف کرد یا سه ماه دیگه یا سه سال دیگه. بستگی به خودتون دار. کار سختی هم نیست.


موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۰:۱۶ سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین

کروینوس گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۴۶:۱۴ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۸:۴۷:۲۶ شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰
از عمارت پر شکوه گندزاده کش گانت!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
پیام: 18
آفلاین
نتــــــــیـــــجه!
اینو نقد می کنی؟ (با معیار های مرگخواری)
یه سوالم دارم: با این روال کی می تونم بیام تو خونه‌ات؟ (منظور اینه که کی مرگخوار می تونم بشم؟)




پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۸:۱۸ سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

دیزی کران


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۹ سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۲۲:۰۵
از کنار خیابون رد شو. ಠ_ಠ
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 135
آفلاین
سلام ارباب
خوبید؟ نجینی خوبه؟
لطف می کنید این رو نقد کنید.
بنظرتون خلاصه و توصیف ها خوب شده؟
پیشاپیش خیلی ممنان.


بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

~ only Raven ~

swim in space


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۵:۲۵:۱۵ یکشنبه ۷ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۵۹:۱۲
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 113
آفلاین
ارباب!

نقد میکنید؟

پیشاپیش باتشکر.


آلانیس!

نقد شما را نوشتیم. ولی ناگهان سه تا گربه پریده و از دستمان قاپیده و فرار کردند.
امیدواریم برای شما آورده باشند!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۶/۷ ۲۳:۱۴:۲۱


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۱:۲۳ جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱۷:۰۹:۰۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6541
آفلاین
کت!

سلام کت!


بررسی پست شماره 666 باشگاه دوئل کتی بل:


نقل قول:
کتی، با سردرگمی، به نامه ای که توسط عنکبوتی پشمالو برایش فرستاده شده بود، نگاه میکرد.
عنکبوت پشمالو انتخاب خوبی بود.
ولی "نگاه کردن" برای شروع این پست، خیلی مناسب نیست. بد نیست. ولی می شد کمی عقب تر رفت. صحنه رو کلی تر شروع کرد. می شد از همین عنکبوت کمک گرفت.


نقل قول:
کتی، نامه ای که پایینش مهر مرگخوار نمونه خورده بود را، جلوی صورت قاقارو تکان داد، که عینکش را کمی پایین آورده بود و داشت، با آن پز میداد.
جمله اشتباهه. این اشتباه بودن باعث می شه خواننده ای که داره اینو می خونه یه لحظه گیج بشه. برگرده و از اول بخونه. درستش این می شد:
کتی، نامه ای که پایینش مهر مرگخوار نمونه خورده بود را، جلوی صورت قاقارو که عینکش را کمی پایین آورده بود و داشت با آن پز میداد، تکان داد.


ویرگول اضافه می ذاری. بعد از "داشت" ویرگول لازم نیست. اونجا مکث نمی کنیم. یا مثلا اینجا رو ببین:
نقل قول:
در این چند روزه، بنظر می آمد، کتی حیوان است و قاقارو صاحبش.
بعد از به نظر می آمد هم ویرگول نمی ذاریم. و اینجا:
نقل قول:
قاقارو، آهی کشید. هیچ وقت، تا این اندازه، خسته و درمانده، نبود.
هیچکدوم از ویرگولا لازم نبود!
قاقارو آهی کشید. هیچ وقت تا این اندازه خسته و درمانده نبود.


نقل قول:
کتی، دستش را زیر چانه اش زد.
- تو میدونی ترور کردن اصلا یعنی چی؟
این که کتی ندونه ترور کردن یعنی چی، ایده جالب و بامزه ای بود.


نقل قول:
تمام سعیش را میکرد که اضظرابش را، پنهان کرده، و بسیار خونسرد نشان داده شود
بسیار خونسرد به نظر برسد.


نقل قول:
- مصدر کلمه ترور، از تروریدنه. او ترورید، پس تو هم بترور، ترور!
این جاش عالی بود. خیلی خوب بود. این هم همینطور:
نقل قول:
- چونکه بهمون دستور دادن ترورش کنیم. نه اینکه بکشیمش!



نقل قول:
چند روز بعد، موقع شام، دامبلدور تهدید کرده بود که اگر، بار دیگر بخواهند اذیتش کنند، از مدرسه اخراجشان میکنند؛ و وقتی که کتی، پرسیده بود، میدانی چه کسی، پشت این قضایا است؟ یا همه این حرف ها، قمپز در کردن است؟ به او، مشکوک شده بود.
اینجا کمی سریع پیش رفته. ولی ایرادش این نیست. ایرادش چیزیه که دامبلدور گفته (که به شخصیتش نمیاد) و جواب کتیه( که اصلا شبیه حرف زدن یه دانش آموز با مدیر نیست.).


نقل قول:
کتی، اخمی کرد. در این چند روزه، بنظر می آمد، کتی حیوان است و قاقارو صاحبش. پس، با خودش قسم خورده بود. اگر در برابر فکر ها و رفتار های قاقارو، احساس خنگ بودن بکند، عینکش را زیر پا، له میکند.
اینجاش کمی ضعیف بود. در مورد قسمش باید یه حرکت جالب تر یا عجیب تر پیدا می کردی. مثلا حتی خوردن عینک هم می تونست جالب تر از له کردنش باشه.


موقع نوشتن به موقعیت دقت کن. مثلا برای بخشی که کتی داره داخل دفتر خاطراتش می نویسه کلی شکلک گذاشتی. اونجا نمی تونه شکلک داشته باشه. یه یادداشته. صحنه نیست. ما حالت کتی رو می تونیم تصور کنیم ولی حالت نوشته ها رو نه.


قسمت فرار توی کتابخونه خوب بود. استفاده از لوموس به جای طلسم دفاعی هم خوب بود.
صحبت های کتی با قاقارو خوبه... ولی بهتر بود کمی خلاصه می شد. خوباش می موند و معمولیاش حذف می شد.


ایده خوبی داشتی. این که کتی ندونه ترور یعنی چی، خیلی دوست داشتنی و معصومانه بود.
این که فکر کنه ترور یعنی اذیت کردن، کمی کلی بود. به نظر من اگه جزئی ترش می کردی کارت راحت تر می شد. مثلا ترور یعنی ریششو به یه جایی گره بزنیم. یا ترور یعنی پرتش کنیم توی یه چاله آب!
و بعد نقشه کشیدن برای این کار.

در مورد این پست هر سه تا داور یه نظر داشتن.
خوب بود... ولی خیلی خیلی کشش دادی! همون کش دادن، به ضررت تموم شد.

ویرگولات رو خییییلی کمتر کن. بعد از یه مدت واقعا خوندن پست رو دچار اختلال می کنه!

ارتباط کتی و قاقارو خوبه. ولی گاهی زیادی حرف می زنن. سعی کن وقتی برای سراغ ارتباطشون که واقعا حرف جالبی برای گفتن داشته باشن.

طنزت ساده و قشنگه.

صحنه ها رو تقریبا خوب توضیح می دی. هنوز برای بهتر شدن جا داره ولی به هر حال خوبه.

همین پست اگه خیلی خلاصه تر می شد و کمی هم جمله ها و علامت هاش اصلاح می شدن، امتیازش خیلی بیشتر می شد.

...........................................

کروینوس!

نقل قول:
معیار مگـــــ... چی‌چی هم تاثیر بده!
ما نفهمیدیم معیار چی رو باید تاثیر بدیم! چون مرگخوار شدن که نیست!


بررسی پست شماره 109 خورندگان مرگ، کروینوس گانت:


پستتون خیلی طولانیه. توی سوژه های عادی، اگه لازم نیست به جای خاصی از داستان برسیم، بهتره کوتاه تر بنویسیم. سوژه ای که پست های کوتاه تر می خوره زنده تر می مونه. حتی خیلی جاها دیدم چهار تا پست کوتاه یا متوسط رو می خونن ولی یه جایی که یه پست طولانی زده شده رو حوصله ندارن بخونن و ادامه ندادن.


نقل قول:
-عه، ارباب... چیز شد، تفاهم سوء!
شروع بدون قطع ارتباط با آخر پست قبلی شروع خوبی بود. آخر پست قبلی احتیاج به عکس العمل داشت که شما هم این عکس العمل رو نشون دادین.


نقل قول:
لرد سیاه یک دستش را به زیر چانه اش گرفت و با صدایی خشمگین تر از پیش، گفت:
-ما را چه فرض کردی هکتورمان؟ تو بلد نیستی دست و پات رو جمع کنی!
لرد، توی دیالوگاش نمی گه هکتورمان! اینو من می گم. فقط هم توی تاپیک های غیر ایفای نقشی.


نقل قول:
-کراب! چرا وسط حرف اربابی به بزرگی ما می پری؟
این جمله خوب بود. برای لرد مناسب بود.


نقل قول:
هکتور هنوز هم مشغول جر و بحث با لرد سیاه بود، که ناگهان صدایی همه را به خود آورد.
جرو بحث عبارت مناسبی برای این جا نبود. مرگخوار نمی تونه با لرد جرو بحث کنه. هکتور می تونه مشغول توجیه کار خودش باشه. می تونه سرگرم آوردن عذر و بهانه باشه.


نقل قول:
-ای ماگل پست فطرت! به چه حق به خادممان دست می زنی!
این جا لرد گفته خادممان. این برخلاف "هکتورمان" بالایی قابل قبوله. چون اولا خادم، اون مالکیت رو کمی متعادل می کنه و دوما لرد داره از مرگخوارش جلوی یه غریبه ماگل، طرفداری می کنه. هم کلمه و هم موقعیت، برای ملایم تر شدن لرد، مناسبه.


نقل قول:
ماموران با تعجب به لرد سیاه زل زده بودند. باید هم تعجب می کردند، چرا که یک فرد که پوست سبز دارد و دماغ ندارد، به قطع در میانشان وجود نداشته است!
سبز چرا! مگه فضاییه!


نقل قول:
و بعد لرد چوبدستی اش را در آورد و با صدایی خشمگین ورد «آوداکداوارا» را گفت و مامور که به لرد و مرگخواران دلقک گفته بود، جسد بی جانش بر زمین افتاد و سپس سی جسد دیگر هم پایین افتاد...
جمله آخر زیادی اغراق آمیزه. برای افتادن سی جسد، باید یه درگیری درست و حسابی بین جادوگرا و پلیس دربگیره. اگه قرار باشه اینو بنویسیم، باید یه اشاره ای هم به اون بکنیم.


نقل قول:
که ناگهان صدایی پیر از بالای یکی از ساختمان ها آمد...

-سلام نتیجه!

پیرمردی که موهای نامرتب و لباس بلند و سیاهی بر تن داشت در بالای ساختمان پا هایش را تکان می داد...
ورود کروینوس بامزه بود. جالب بود. شخصیتش هم با وجود این که زیاد حضور نداشت جالب بود.


مواظب صحنه ها باشین. گاهی تلاش برای طنز شدنشون از خود شخصیتا جلو می زنه.


می رسیم به مهم ترین بخش. سوژه!

توی پست شما یه درگیری ایجاد شده. بین پلیس و جادوگرا. اینجور درگیریا و شلوغیا، وقتی ارتباط مستقیم به سوژه نداشته باشه، بهتره زودتر جمع بشه. شما هم جمعش کردین. این ک پلیسا از سوژه خارج بشن خوب بود.

نکته بعدی استفاده از موقعیت بود.
سوژه اصلی اینه که اینا دنبال یه ماشین می گشتن... اون همه ماشین پلیس اونجاست. می شه ازشون استفاده کرد. بهتر بود یه اشاره ای به این موضوع می شد.

نکته سوم ورود کروینوس بود که همونطور که گفتم جالب بود. ولی زمانش خیلی مناسب نبود. آخر پست بهتر بود اینجوری تموم نمی شد. این جا سوژه بعد از درگیری با پلیس، کمی از اصل خودش دور شده. کروینوس می تونست وارد بشه، ولی بعدش بهتر بود یه اشاره ای به اصل سوژه و این که الان کجاست یا بعد از این می شه چیکار کرد می کردیم.


موفق باشید!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.