هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۴:۰۹:۱۷ چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰

اسلیترین

الکس سایکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۴۲:۳۰ سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۱:۴۴ سه شنبه ۹ آذر ۱۴۰۰
از jadoogaran.org
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 21
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


با اینکه ظهر بود و نیاز به عینک و ولی هوا به طرز عجیب تاریک بود ظلمتی خوفناک به شهر سایه افکنده بود به نظر میرسد این هفته تاریکی تا آن سوی دنیا امتداد داشته باش همه در ترس بودند زیرا می دانستن این نشانه ها ظهور دوباره صاحب چوبدستی خوفناک با لباس جیرینگ جیرینگ ش که با یه مشت مدرک که اصلا جنبه خوبی نداشت ازراه رسید



پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۰۷:۲۲ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰:۵۲ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۵۰:۵۳
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 69
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

آلبوس پاتر داشت به سمت تالار عمومی اسلیترین می رفت که ناگهان جینا ماری را که لباس بزرگ و عجیبی پوشیده بود و لونا لاوگود جوان را که بیهوش بود به سمت تالار نیاز می برد دید، درمشت لونا عینکی بود که از مجله هفته پیدا کرده بود.
جیانا به آلبوس گفت که گذشته بوده و اشتباهی لونا او را دیده آن هم به خاطرجیرینگ جیرینگ کلید های توی جیبش که به چوبدستی اش می خورده. همچنین او مدرکی پیدا کرده بود که شخصی از آینده قصد خراب کاری در گذشته را داشته.
آلبوس پس از کمک به جیانا و پاک کردن حافظه لونا از او خواست تا جنبه مثبت قضیه را ببیند. جیانا هم لبخندی زد و از او تشکر کرد، لونا را به زمان خودش برد و قبل از این که به هوش بیاید و دوباره او را ببیند به زمان خودش بازگشت.


الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

گریفیندور رو عشقه


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۶:۳۷ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

هلگا هافلپافold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۰ چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۳ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶
از اتاق مدیران هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

روزی لونا لاوگود به همراه هری پاتر به موزه حیوانات با جنبه می رفتند. که ناگهان هری سر خورد و افتاد وعینکش شکست. هری مشتش را بر زمین کوبید و گفت:
- ای وای! بازم عینکم شکست.
لونا چوبدستی اش را در آورد و گفت:
- عیب نداره الان درستش می کنم.
لونا وردی خواند. اما عینک تبدیل به لباسی عجیب و پر زرق و برق شد که از آن پولک آویزان بود.
لونا گفت:
- ببخشید من در درست کردن عینک استعدای ندارم! عوضش ببین چه لباس خوشگلی درست کردم!
هری لباس را برداشت و لباس جرینگ جرینگ صدا داد.
- من اینو می برم به عنوان مدرک تا هفته دیگه به پرفسور مک گوناگل نشون بدم!
ناگهان لونا از خواب پرید.
- مرلین رو شکر که خواب بود!


همیشه با پشتکار باش






پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۵۲ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

گلرت پرودفوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۷ سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱:۳۴:۲۰ دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰
از قلعه ی نورمنگارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 512
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

انتهای روز بود و خورشید در حال پاشیدن آخرین تشعشعات نور خود بر برج رُخ شکل بود. زنوفیلیوس لاوگود، سردبیر عجیب و غریب هفته‌نامه کوئیبلر در حالی که لباسش تکه و پاره شده بود و چوبدستی‌اش بر روی زمین افتاده بود، مشتش را بر روی میز چوبی کوبید. پس از صدای بنگ، جرینگ جرینگ کوتاهی به خاطر برخورد لیوان های روی میز ایجاد شد و سپس سکوت همه جا را فرا گرفت.

مدرک‌هایی که او از حکومت وابسته به ارباب تاریکی پیوز تیکنسی فاش کرده بود برای مرگخواران جنبه‌ی محرمانه داشت و این باعث خشم مرگخواران و در نهایت دزدیده شدن دخترش توسط آنها شده بود...

لاوگود، همسرش را از دست داده بود. فکر اینکه دخترش را نیز از دست داده مانند خوره در جانش افتاده بود... عینک جادویی مخصوص لونا را در دستانش گرفت... بغضش ترکید و مانند ابر بهار شروع به باریدن بر روی سطح نچندان پاک میز کرد.


هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر کوچک شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۵:۳۱ پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵

بلاتریکس لسترنجold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۷ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
آخرین ورود:
۹:۱۸ یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 188
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


عجیب بود. انگار یک عمر می‌شناختش. آن عینک و لباسِ زرد رنگ و گردنبندی که حین راه رفتنش جیرینگ جیرینگ صدا میکرد.. تمام هفته تصاویر محوی در ذهنش خاموش و روشن میشد. یک آن یک جرقه چیزی به یادش آورد .. لونا لاوگود.. دلش لرزید. دستش را درون جیب ردایش مشت کرد. چوبدستی اش را گرفت .. ولی میدانست وقتی خشمگین است، جنبه‌ی جادو کردن ندارد.. با این حال خشمگین بود.. تمام مدرک‌ـی که سالها پیش میتوانست با آن علیه نویل شکایت کند را لونا گم کرده بود..


?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵

ریونکلاو، مرگخواران

لیسا تورپین


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۶ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۲:۰۸:۲۳ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۰
از من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
مرگخوار
پیام: 516
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه


لونا لاوگود در اتاقش ایستاده بود و درحالی که لباسی پوشیده بود که به علت پولک های روی آن جیرینگ جیرینگ میکرد و چوبدستی اش را در مشتش نگه داشته بود و عینک عجیبش را بر چشم داشت از خود عکس میگرفت.
این لباس را پوشیده بود چون همکار های باجنبه ی پدرش قرار بود به خانه آن ها بیایند.

در حالی که عکس میگرفت متوجه شد چیزی محکم به شیشه خورد.
اما اهمیت نداد و به کار خودش مشغول شد.
دوباره متوجه شد که چیزی محکم به پنجره خورد.
پنجره را باز کرد.جغدی به رنگ مشکی که سر قهوه ای تیره ای داشت نامه ای به پایش بسته بود و سعی داشت وارد شود.
لونا نامه را باز کرد.به کلی فراموش کرده بود؛مدرک سطوح مقدماتی جادوگری در این هفته می آید.
ولی خوشحال بود چون درس هایی را که دوست داشت و به دردش میخورد را قبول شده بود.
کم کم مهمان ها وارد خانه میشدند.با خوشحالی نامه را بر روی میز قرار داد و برای خوش امد گویی مهمان ها از اتاق خودش خارج شد.


!Don't talk to me


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۰:۴۶ پنجشنبه ۹ دی ۱۳۹۵

آماندا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۰ یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۹:۲۹ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷
از همه جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 226
آفلاین
لونا لاوگود برای چندمین بار در این هفته داشت در راهرو های هاگوارتز قدم میزد و دنبال کفش هایش میگشت که ناگهان عینک هری را روی زمین دید.
ناگهان صدای جیرینگ جیرینگ عجیب را شنید و یک باسیلیسک جلوی لونا ظاهر شد. لونا چوبدستی اش را در اورد و شمشیر گریفندور را ظاهر کرد و با ان به جنگ باسیلیسک رفت؛ چند دقیقه بعد لونا پرید و با شمشیر پوست باسیلیسک را کند و در کمال تعجب دید آن باسیلیسک هری، رون و هرمیون هستند که در پرده های خابگاه گریفندور گیر کرده بودند.
10 دقیقه قبل در خابگاه گریفندور...
هری و رون در کنار یکدیگر نشسته بوند.
هری: دقت کردی هرمیون امروز با این لباس چقدر خوشگل شده؟
هرمیون هم امد و به انها پیوست.
هرمیون: نظر لطفته هری.
رون کم کم داشت قیرتی میشد بلند شد و یک مشت به صورت هری زد که باعت شد هری پخش زمین شود.
هرمیون: وای رون تو اصلا جنبه نداری.
رون: تو مدرک داری که بگی من هری زدم؟
اما ناگهان هری بلند شد و با رون درگیر شد و هرمیون هم رفت که انها را جدا کند. نویل که متوجه این اتفاق شده بود بلند شد.
نویل: الان یه کاری میکند جدا شن.
و وردی را زیر لب گفت و تمام پرده های خابگاه به دور هری، رون و هرمیون پیچید و انها دیگر چیزی ندیدند و وقتی ازاد شدند دیدند دارند با لونا میجنگیند!



پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۰ جمعه ۱۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۲:۲۷:۳۰ شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰
از روی جارو
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 140
آفلاین
مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه
--------------------------------------------------------------------------
اخر هفته بود.لونا لاو گود تصمیم داشت به کنار دریا بره اخه میخواست چیزی نشون دوستاش بده.وقتی رسید پیش دوستاش چیزایی رو نشون داد وشروع کرد به تعریف کردن.دیروز که رفته بودم.توی زیر زمینی چیزی پیدا کردم جعبه ای با طرح ونگار جالب ولی درش قفل بود.

اونو تو دستم گرفتم وبه سمت در حرکت کردم میخواستم برم تو اتاقم شاید میتونستم بازش کنم.
به اتاقم که رسیدمچوبدستی مو برداشت.عینکم روهم به چشم زدم تا تمام حواسم به اون جعبه باشه..درشو که باز کردم چیز عجیبی دیدم.

یه مدرک دانشجویی بود و یه جعبه که چیزای دایره ای شکل توش بود ووقتی تکونش میدادم صدای جیرینگ جیرینگ میداد درشو به زور باز کردم واونا رو توی دستم ریختم دستم یه جوری شد.دستمو مشت کردم واونو تو جیب لباسم گذاشتم تا بیام نشون شما بدم.به نظرتون اون چیه؟؟؟؟


تا عشق و امید است چه باک از بوسه ی دیوانه ساز


پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۴۹ پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۹۴

باب آگدنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۷ جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۱:۲۵ شنبه ۹ تیر ۱۳۹۷
از زیر چتر حمایتی رودولف!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 92
آفلاین
باد عجیبی می امد صدای سوسوی باد همه جارا فرا گرفته بود زنگ اسمان غروب ابری و بارانی را پیشگویی میکرد در این میان جنگل تاریک فضای غم انگیز تری را متحمل بود در میان ان تاریکی تاقت فرسا مردی با مو های سفید و بلند در میان درختان به اسمان خیره بود در ان باد لباس سفیدش به شدت تکان می خورد نا گهان صدایی که حتی از هوای ان شب هم سرد تر بود گفت
من احضار کرده بودید
مدیر از پشت عینک نیم دایره ای اش به پروفوسر معجون ساز که عجیب چوب دستی اش را لمس می کرد نگاهی انداخت و گفت
_اه ...سوروس اومدی بله کار مهمی باهات دارم
اسنیپ چوبش را تکان داد و با این که همه جا باد درختان را تکان میداد انگار انجا باد متوقف شده بود هر دوی انها با لبخندی به هم نگاه کردند انگار که از این طلسم خاطره ی مشترکی دارند
مدیر ادامه داد
_یک هفته ای هست که ندیدمت بعد از اونبار که -اسنیپ حرف مدیر را قطع کرد و گفت
_من هنوز معتقد ام راه بهتری هم باید باشه و حتی اگر نباشه من هیچ تعهدی ندادم
_من قبلا هم گفتم وقتی وقتش برسه همه کار درستو انجام میدن
صدای جیرینگ جیرینگ زیبایی که توجه هر دو انها را به بارانی که به روی برگ درختان میریخت همه را ساکت کرد حتی باد هم ساکت شده بود تا به صدای باران گوش کند
_دامبلدور من هم بهت گفتم کار درست از نظر من و تو متفاوته
_کار درست یکی هست بستگی داره از دید درست بهش نگاه میکنی یا نه
اسنیپ طوری به دامبلدور نگاه کرد که انگار دامبل دور با مشت به صورت او زده است
_بهت قولی نمیدم اما راجع بهش فکر میکنم
-باشه سوروس اما یادت باشه از دید درست نگاه کن
اسنیپ سریع شروع به رفتن کرد و در جنگل سیاه محو شد و دامبلدور را با افکار خودش تنها گذاشت
.
.
.
همین دیگه


چه جالب




پاسخ به: بازي با كلمات
پیام زده شده در: ۱۲:۲۸ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴

فلورانسو


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۰ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۹:۰۴ چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 350
آفلاین
چه چيز باحالى پيدا کردم. جمله سازی!

مدرک ، هفته ، لاوگود ، جیرینگ جیرینگ ، لباس ، مشت ، عجیب ، چوبدستی ، عینک ، جنبه

کلمات ستاره دار لغات مورد نظر هستند.



عجیبه* اين دنیا. هفته ها* مى گذره و ما به جاى زندگی کردن، مدام يه مشت* لباس* عوض مى کنيم و عينک* دودى مى زنیم تا چشمامون رو، واقعیت رو قايم کنيم. صداى جيرينگ جيرينگ* زمان درحال گذر رو نمى شنويم و کسانى که مى شنوند رو مسخره و مى کنيم و انگ جدى و بى جنبه* بودن بهشون مى زنیم. لاوگود* نمونه و مدرک* يه انسان دانا هستش. خوشبخت و بيخيال.

-----+
چند هفته* پيش لونا لاوگود* وقتی مدرک فارغ تحصيليش رو گرفت، عينک* به چشم داشت و يک لباس* عجیب پوشید و با چوبدستى* يک مشت* زنگوله که جيرينگ جيرينگ* مى کرد بهش وصل کرد و با اينکه بچه ها اون رو مسخره کردند، چون با جنبه* بود ناراحت نشد.

------

هر ساعت، هر روز، هر هفته* دارم دنبال يه مدرک* براى انتقام از جيرينگ جيرينگ* هاى اعصاب خرد کن و عجیب* يه مشت* گاو و گوسفند مى گيرم که براى يه چوپان بدلباس* و عينکى* هستش. من جنبه ام* بالاست اما خسته شدم و لاوگود با اون چوبدستيش* قراره کمکم کنه.
-------

لاوگود* اسم عجيبى* نيستش براى يه دختر که هر هفته* به ديدن حيوانات ميره و جيرينگ جرينگ* کنان براشون آواز مى خونه. شاید ديوونه باشه و کارهاش هم يه مدرک* هستش. چوبدستيم* رو برداشتم، عينکم* رو زدم و رفتم پيش لونا تا منم به پرنده ها يه مشت* گندم بدم. همون قدر که با جنبه ام* ديوونه هم هستم.

--------

عجیب* نيست.. براى من تماشاى دنیا از پشت عينک* سخت بود اونقدر که بيخيال جيرينگ جيرينگ* زنگ خطر شدم و عينک رو به چشم نزدم و حالا بالا رفتن شماره چشمم هم مدرک* اون هستش. لاوگود* هر هفته* يه مشت* نصیحت تحویلم ميده و حتى با چوبدستى* به شوخی تهدیدم کرده ولى من جنبه م* بالاست.

------

صداى جيرينگ جيرينگ* من رو به ياد يه بزغاله ى کوچولو با يه مشت* پشم روى کمرش ميندازه که مدرک* کودکى شيرينم بوده که لاوگود* دوست با جنبه ى* من بود. هر هفته* چوبدستى* به دست و لباس* عادى پوشيده، ميرم به مزارع ماگل ها و بزغاله ها رو تماشا مى کنم. مى دونم.. عجيبه* ولي دلتنگى بى رحمه.


تصویر کوچک شده


I'm James.







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.