هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۲۱:۳۳ شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۴۶:۲۶ دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 132
آفلاین
_خب مارکوس بلومون کدوم گوریه؟
_ام الان... تو.... دفتر ارباب نشسته!
_چی!؟
_اربابم داره سرش داد میزنه ولی بلومون انگار ارباب و نمیبینه ارباب رو!
_ خب برای نجات ارباب به پیش!
_کجا همین طوری دارین راه میرین؟
خب به آپاراتین عوض این همه راه رفتن!
_ ا... خب راست میگی دستاتونو تو دست هم بزارین به آپاراتین.

دفتر ارباب سیاه


_بلومون ما تو را تبدیل به رب بلوبری میکنیم اگر زود از روی صندلی ما پایین نروی!
خوب شد آمدی بلا!
این موجود نکبت را از خانه ی ما بیانداز بیرون!
_اسکورپییییووووس!
این عینک چجوری غیر فعال میشه!؟
_ قیمت درخواستی من برای گفتن جواب این سوال...
_تو غلط می کنی ما رو تو هچل می اندازی ببین اسکورپیوس یا راه این کار را به بلا می‌گویی یا فنوییک را صدا میکنیم تبدیل به کنسروت کند چون مارکوس توانایی خوبی در درست کردن کنپوت از مالفوی ها دارد!
_خب من نمیدونم!

بلاتریکس و ارباب با قیافه ای خشمگین اسکورپیوس رو نگاه میکنن ولی به جای اینکه اصبانیت شون رو روی اسکورپیوس تخلیه کنند هر دو کروشیویی راهی غارغارو و مارکوس توپی کردند.

_آخخخخخخخخخ!
مگه مرض داری!؟
_مارکوس تو بگو چگونه این عینک را از چشم بلومون در بیاریم؟
_خب اگه درش بیاریم خراب میشه باید خودش درش بیاره.


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۰:۵۰:۱۴ شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۲۳:۲۱
از زیر زمین
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 268
آفلاین
بلاتریکس، دلش میخواست همان جا و همان طور، چاقو را وسط سر اسکورپیوس فرو کند.
- امنیت؟ برای تضمین امنیتش باید با اسکورپیوس چیکار کنم؟ از وسط نصفش کنم یا انگشتاشو دونه دونه ببرم؟

اسکورپیوس، آب دهانش را قورت داد، و دلش میخواست توت فرنگی هایی که باعث این اتفاق شده بودند را، تا حد توانش، شکنجه کند.

- در حال حاضر، برای تضمین امنیتش، باید اسکورپیوسو زندانی کنیم. فعلا، تنها راهشه!
بلاتریکس، درحالی که شبیه قاتل سریالی شده بود، اسکورپیوس را از یقه گرفت، و داخل قفسی انداخت.
- بریم عینکو پس بگیریم.


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۹:۵۴:۴۴ شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۴۶:۲۶ دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 132
آفلاین
_بلاتریکس چیکار میکنی آخه نباید برشون داری من یه چیزی به جای کارت دارم فقط از فروشنده یه چاقو بگیر.
_اوهوی تو یه چاقو بده ببینم این توپه چی زر میزنه.
_مگه توپم حرف میزنه!؟ به حرف چیزای ندیده و نشنیده.

فروشنده از توی کشوی میزش یه چاقوی مسی در آورد و به بلاتریکس داد.

_خب اون موشه رو میبینی بلاتریکس بکشش.

بلاتریکس با یه زربه فنی موش رو کشت و به فروشنده نشون داد.

_ممنون این موشه هر روز کل میوه هامو خراب می‌کرد.
اما حالا دیگه مردش و من راحت شدم.
به همین خاطر این یه کیلو بلوبری برای شما.

بلاتریکس در جا فریاد زد.
_اسکورپیییییووووس!
_بله!
_بیا اینم یه کیلو بلوبری کوفتت بشه عینکه رو رد کن بیاد!
_خب عینکه... خب ام... فروختمش!

بلاتریکس با نگاهی خشمگینانه همراه با تعجب به اسکورپیوس نگاه کرد.

_خب به کی فروختی؟
_به بلومون!
_چی؟
_خب اون به جای بلوبری بهم سه کیلو توت فرنگی داد.
_مارکوس بلومون به نظرت با چی این عینکه رو معامله میکنه؟
_خب اگه راستشو بخاین احتمالا با امنیتش در برابر این اسکورپیوس.


Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۲:۲۴:۲۴ پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

ماریا گلوسپ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۲۶:۰۱ یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۱۱:۳۵
از آکسفورد
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 16
آفلاین
_پس اینجور که پیداست رفتن به بازا ماگلی راحت تره
***
بلاتریکس در حال که خسته و عصبانی شده بود گفت:_ابمیوه با طعم بلوبری،شکلات با طعم بلوبری،کلی چیز میز اینجا با طعم بلوبری هست پس خود بلوبری کجاست؟

مارکوس لبخند زد و گفت_اون گوشه بازار رو ببین اون اقا نشسته اونجاست

_لازم نبود بگی خودم میدونستم

_پس چرا دنبالش میگشتی

_هیس.گفتم دنبالش نمیگشتم یعنی دنبالش نمیگشتم و میدونستم کجاست

****
بلاتریکس با لبخند کوچیکی رو کرد به فروشنده

_ببخشید اقا شما توی مغازتون بوته بلوبری دارید؟

_بوته بلوبری نداریم ولی اگر بلوبری بخاید بله داریم

_خب منظورم همون بود دیگه. یه کیلو بلوبری بدید لطفا

_باشه.بفرمایید اینم یه کیلو بلوبری.لطفا با این دستگاه کارت بکشید.

_کارت؟کارت چیه دیگه؟چجوری باید کارت کشید؟

_کارت عابر بانک دیگه:|

_این که میگید یعنی چی

_خانم محترم این یه چیزیه برای پرداخت پول.ببخشید شما از گذشته میاید یا از خواب پنجاه ساله بیدار شدید؟

بلاتریکس با حالت عصبی گفت_عه این چه حرفیه میزنی نکنه میخای بمیری

فروشنده با یه نگاهی جوری که انگار بلاتریکس حوصله سربرترین ادم دنیاست بهش نگاه کرد

بلاتریکس خواست با چوبدستی بهش شلیک کنه ولی لحظه سکوت کرد

_عه اقا اون خانم داره لیمو ها رو بی اجازه میذازه توی کیفش

وقتی فروشنده به طرفی که بلاتریکس اشاره کرده بود نگاه کرد،بلاتریکس خیلی سریع بلوبری ها رو برداشت و فرار کرد




پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۱:۵۸:۰۴ پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰

ریونکلاو

مارکوس فنویک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۷ سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۲۰:۴۶:۲۶ دوشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۰
از صومعه ی سند رینگ رومانی
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 132
آفلاین
_ خب نکنه واقعا میخوای ارباب رو به قتل برسونی؟

_چی؟
نه من یه نقشه ی بهتر دارم همگی بیاین جلو تا بهتون بگم!
تو نه ایوا!

_

مرگ خواران همگی به دور هم حلقه زدند و به یاد عینک مرگخوارو نبین اسکورپیوس افتادند که با آن میخواست با بلومون معامله کند نقشه بسیار زیرکانه اما پر خرج بود!

_ یعنی واقعا باید این عینکو بخریم؟

_آره!
دلم بدجور به حال بلومون سوخت!

ناگهان بلاتریکس فریاد زد:
اسکورپییییییوووووس!

_بله!
با من کاری داشتین؟

_قیمت اون عینک مرگخوارو نبین چقدر بود که به بلومون گفتی!؟

_ام خب قیمتا رفته بالا!

بلاتریکس با نگاهی خشمگینانه به اسکورپیوس گفت :
قیمتا رو برا من بالا پایین میکنی؟ برا من؟

_غلط کردم!
قیمتش همون یک کیلو بلوبری!

مرگ خوار ها دوباره دور هم دایره زدند ولی این دفعه اسکورپیوس رو به حلقه ی مشارکت راه ندادند!

_خب بوته ی بلوبری از کجا گیر بیاریم؟

_خب از اون مارکوس توپی بپرس معمولاً جهت یابی تو اینجور چیزا خوبه!

بلاتریکس مارکوس توپی را از جیبش در آورد و بر روی میز گذاشت و کروشیویی روانه اش کرد.

_آخخخخخخخخ
مگه مرض داری!

_زود باش بگو درخت بلوبری این نزدیکی هست؟

_اولا اون درخت نیست بوته است.
دوما تو یه کیلومتری اینجا یه باغ بلوبری هست که زیر نظر انجمن میوه هاست و برای گرفتن بلوبری ازشون باید یه هورکراکس بهشون بدین نمیدونم به چه کارشون میاد ولی اونا فقط با هورکراکس معامله میکنن!

_خب نمیتونی بهمون محل یه کیلو بلوبری تو این نزدیکی بگی؟

_خب اوناهاش اونجا بازار ماگلیه هر چقدر بخواین بلوبری داره!


ویرایش شده توسط مارکوس فنویک در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۲۲ ۱۳:۴۳:۱۳

Mr. Markooce Fnoeek
شاید فقط جایی تو و من باشیمو زمین زیر پاهامون!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۲:۵۶:۵۲ چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

جیسون سوان


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۴۴:۲۳ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۸:۰۴:۵۷
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 126
آفلاین
خلاصه:
نجینی برای کاشت دندون به دندونپزشکی رفته. دندون پزشک به مرگخوارا میگه که برای بی حس کردن دندونای نجینی نیاز به "آب مغزِ شیش تا محفلی" داره.
مرگخوارا تصمیم می گیرن از مغز ایوا استفاده کنن ولی ایوا محفلی نیست. برای همین باید ایوا رو با روش زندگی محفلی ها آشنا کنن تا تبدیل به یه محفلی بشه. مرگخوار ها میخوان کاری کنن تا ایوا کسی که باهاش دشمنی داشته رو ببخشه و اون فرد کسی جز پیتر نیست که همیشه ایوا رو اذیت میکرده. بعد از یک سری اتفاقات متوجه میشن ایوا روی گریه ی مرگخوار ها حساسه بنابراین باید کاری کنن تا پیتر گریه کنه و ایوا ببخشتش بنابراین مرگخوار ها باید کاری کنن تا پیتر کاملا طبیعی گریش بگیره و دل ایوا براش بسوزه. حالا باید دنبال چیزی بگردن تا پیتر رو ناراحت کنه.

*********


پیتر لبخندی هیستریک به بلاتریکس زد.
-باور کن دشمنی ای وجود نداره . نگاه ما چقدر دوستیم.

پیتر دستش را دور گردن ایوایی که با فرمت " " به او نگاه میکرد انداخت.اما بلاتریکس مرگخواری باهوش و مستعد بود که با این چیز ها خام نمیشد.
-چی ناراحتت میکنه پیتر؟‌
-خوشحالی ایو... چیز نه ... منظورم اینه که مرگ!
-خب این که کاری نداره بیاید بکشیمش.

مرگخواری مجهول این حرف را خطاب به بقیه گفته بود.ارکو یک دوجین چاقو را از جیب هایش بیرون کشید و به سمت پیتر حرکت کرد.

- نه! نه! مرگ خودم که نه!
-خب ... آودا کداورا!

مرگخواران نگاهی به بلاتریکسی انداختند که طلسم را به سمت مرگخوار بی نام و نشان هدف گرفته بود و مرگخوار مجهول النام قبل از آن که با او بیشتر آشنا شویم به دیار مرلین شتافته بود.
- خب ... مرد دیگه ... گریه کن!
-چرا باید از مرگ کسی که نمیشناسمش گریم میگرفت؟

بلاتریکس اماده شد که طلسمش را روانه رودولف کند که پیتر حرفش را ادامه داد.
-مرگ ارباب من رو ناراحت میکنه.
-
-همون محفلی پیدا میکردیم راحت تر نبود؟

مرگخواران نگاهی به هم انداختند و دور بلاتریکس حلقه زدند.
- حالا چیکار کنیم؟
-لرد رو نکشیم اون ما رو ... چیز یعنی این که باید کاری کنیم پیتر فکر کنه ارباب -گوش داملبدور کر - فوت شده.
- یعنی مرگ لرد رو جعل کنیم؟
-دقیقا!
-اما چه طور؟
-من یه نقشه دارم!


چیر لیدر گریفیش خوبه.
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۰:۵۴:۱۴ جمعه ۹ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

الکساندرا ایوانوا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۳۸ پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۰۲:۱۸
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 270
آفلاین
نگاهِ متعجب مرگخواران و ایوا، جیانا را که با احساس افتخار از آنجا دور میشد دنبال کردند.
-آم... این الان فکر میکرد که حافظه مون رو تونسته دست کاری کنه؟
-نمیدونم. مثکه توی تخیلاتش اینطوری اتفاق افتاد.

مرگخواران جیانا را رها کردند و سروقت ایوا برگشتند. لینی قبل از اینکه کسی دوباره قضیه ی کشتن حشره ای جلوی چشمانش را مطرح کند، شروع به صحبت کرد:
-ببینید خب! مگه ایوا نباید به یکی از دشمناش دلش بسوزه و اونو ببخشه؟ من و ایوا هم با هم مشکلی نداشتیم که...

بلاتریکس به فکر فرو رفت. متاسفانه حق با این حشره ی آبی رنگ بود.
سپس نگاهش را به سوی پیتر برگرداند.
پیتر که خیال میکرد خطرِ ایوا و مهربانی کردنش از بین رفته، داشت با ایوا و طنابی که سعی داشت دست و پاهای او را با ان ببندد، کلنجار میرفت.
-حالا... اینجوری اینو دورت... میپیچیم! دیگه نمیتونی تکون بخوری! و... عه. سلام بلا! حشره ی مورد نظر رو پیدا کردید؟

بلاتریکس لبخند هولناکی تحویل او داد:
-پیتر. زودباش یه کاری کن دل ایوا برات بسوزه. اینجوری میتونه با دشمنش دوستی ایجاد کنه و محفلی بشه!
-دشمن؟ چی... نه بابا شما دشمنی ای میبینید؟

پیتر سعی کرد به همان سرعتی که طناب را دور ایوا بسته بود، آن را باز کند.



پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱:۰۶:۳۱ چهارشنبه ۷ مهر ۱۴۰۰

گریفیندور، محفل ققنوس

جیانا ماری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۰:۵۲ جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۱:۵۰:۵۳
از ایران_اراک
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 69
آفلاین
جیانا تصمیم گرفت به ایوا کمک کند. او از صبح داشت آنها را تعقیب می کرد و شاهد ماجرا بود.
-سلام.

همه چنان که سوسکی دیده باشند به هوا پریدند.

-یا مرلین کبیر تو اینجا چه کار می کنی؟
-هیچی اومدم یه کاری کنم ایوا دلش بسوزه، آخه دیگه تحمل دیدن این همه ...

لرد وسط حرف او پرید:
-اصلا به تو چه ربطی داره؟
-من خواستم از راه آسونش کمک کنم نمیخواین که هیچی.

ناگهان جیانا چوبدستی اش را بیرون کشید و حافظه همه افراد حاضر در اتاق را پاک کرد.

-خب اینم از این درست سه ماه رو پاک کردم دیگه خودتون میدونین.

مدتی بعد

لرد در حالی که با تعجب به اطراف نگاه می کرد پرسید:
-ما اینجا چه کار می کنیم؟ما کی هستیم؟

جیانا زد به پیشانی اش.
- ای داد اینو کامل پاک کردم انگار.

ایوانا ناگهان با دلسوزی شروع به سوال کردن از لرد کرد:
-شما خوبین؟

جیانا خوشحال شد.
-دست کم موفق شدم ایوا رو درست کنم.

سپس به سرعت از محل متواری شد.


الوهومورا

بیهوشی حالتی است بین خواب و بیداری نه کاملا گیجی نه کاملا هشیاری

گریفیندور رو عشقه


پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۱۴:۵۲:۱۱ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

آلانیس شپلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۹:۳۳ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱۶:۴۷:۴۶
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 123
آفلاین
ناگهان لینی از کوره در رفت.
- چرا دلت نمی سوزه ایوا ؟ گریه کرد دیگه.

ایوا بدون توجه به قیافه ی کلافه ی لینی گفت:
- خب معلومه دیگه! شما که واقعا گریه نمی کنید. واقعا ناراحت نیسیتید، فقط دارید سعی میکنید دل من را بسوزونید.

بلاتریکس جوری که ایوا متوجه حرف هایش نشود به مرگخواران گفت :
- خب، زود باشید بگید! چی ناراحتتون می کنه؟
-اووم، واقعا نمی دونم.
- مطمئن نیستم، باید فکر کنم.
- اینکه یک حشره جلوی چشمم بمیره!

نگاه بلاتریکس به لینی جلب شد که بدون فکر دهنش را باز کرده بود.
- خوبه! یک حشره پیدا کنید.

لینی که تازه نقشه ی بلاتریکس را فهمیده بود وحشت زده شد.
- چیز...نه... بلا...منظورم این نبود...

بلاتریکس به لینی زل زد و گفت :
- همین الان هم بغض کرده! زود باشید یک حشره پیدا کنید.

- حشره از کجا پیدا کنیم حالا؟





پاسخ به: دندانپزشکی دکتر گلگومات
پیام زده شده در: ۲۳:۰۷:۴۱ یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰

اسلیترین

الادورا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۹:۳۵ پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۸:۳۸:۳۳ جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰
از ناف لندن!
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 7
آفلاین
-چجوری به گریه بندازیمش؟!
بلا گفت:
-کرشیو بزنم بهش گریه کنه؟
ولدمورت گفت:
-بزن.

بلا به سمت پیتر کروشیو فرستاد. پیتر جیغ زد. اشک در چشمانش جمع شد.
بلا دوباره فرستاد. پیتر بیشتر جیغ زد. اشک بیشتر جمع شد.
بلا برای بار سوم فرستاد. یک قطره اشک غلطید و از چشم پیتر افتاد‌

همه به ایوا نگاه کردند.

-ایوا؟!
-ها؟
-دلت سوخت؟
-نه.
-ببین داره گریه میکنه!
-آخه‌...
-دلت نسوخت؟
-نه.

ملانی شروع به گریه کرد. لینی پرسید:
-ایوا دلت نسوخت الان برای ملانی؟
-نه!

همه به لرد نگاه کردند‌. باید چکار میکردند؟ دل ایوا دیگر برای گریه هیچکس نمیسوخت!


سلام علیکم!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.