هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۰:۳۷:۵۲ جمعه ۲۷ خرداد ۱۴۰۱

گریفیندور

لیلی لونا پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۸:۱۹ سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۳:۱۴
از جایی که پاستیل ها آزادانه پرواز می‌کنند!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 48
آفلاین
لرد سیاه درحالی که دستش را زیر چانه اش می‌گذاشت گفت:
-انتظار این حرکت رو از سدریک نداشتیم
بعد برگشت و دستش رو روی شونه های سدریک که از فرت خواب خمیده شده بودند گذاشت:
-ما به تو افتخار می‌کنیم
بعد لباسش رو مرتب کرد و با تکبر از پله ها بالا رفت
بعد از لرد سیاه به نوبت بقیه هم بالا رفتند
البته ناگفته نماند
بیشتر منظور از به نوبت این بود که مرگ خواران با طعنه مانع ورود محفلی ها میشدن و اول خودشون بالا می‌رفتند
ولی بالاخره مرگ خواران همینن دیگه
چیکارشون کنیم؟!..
لرد سیاه با غرور به سمت باجه ی بلیط فروشی رفت
جوری قدم برمی‌داشت انگار که تمام پله های جادویی دنیا رو فتح کرده
البته لرد سیاه کمتر از آیرون من نیست..اراده کنه میتونه حتی کل آبسرد کن های دنیا رو فتح کنه!..چی فکر کردید
لرد سیاه جلو رفت اما پسر جوونی مانع شد
-بلیط لطفا
لرد سیاه با دستش پسر رو به عقب هل داد:
-مگر ما هم سن و سال تو هستیم که از ما بلیط میخواهی
پسر چشماشو دور داد و با حالت تمسخر گفت:
-بلیطت رو بده پیرمرد من کار زیاد دارم..بیکار که نیستم.خوبه والا شما انقلابیون هم شورش رو درآوردید،مال مفت باشه تیری جفت جفت باشه..ببین پیر خرفت..
حرفش با دیدن صورت قرمز شده ی لرد سیاه ترسیده عقب رفت
-حالا عصبی نشو..
لرد سیاه چوب دستیش درآورد میخواست به سمت پسر بگیرد که دامبلدور او را عقب کشید
عصبی شده بود..برگشت به سمت دامبلدور میخواست مشتی در دهان او بکوبد که یکی از انقلابیون محکم روی شونه اش زد
-برادر کظم غیظ کن..صبوری نشانه ی ایمانه
لرد سیاه درحالی که شونه اش رو می‌مالید و چیزی از حرفای مرد نمیفهمید فریاد زد
-این ملعون به ما توهین کرد
یکی دیگر از انقلابیون درحالی که کمربندش رو بعد دستشویی مرتب میکرد دوباره محکم پشت لرد سیاه زد
-متواضع باش برادر!
لرد سیاه از دست های خیس مرد تا کبودی رفته بود
"مرگ یک بار شیون هم یک بار"
به طرف انقلابیون برگشت
که..


ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۴۰۱/۳/۲۷ ۰:۴۱:۴۵
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۴۰۱/۳/۲۷ ۱۶:۵۹:۴۳

𝙎𝙣𝙤𝘸𝘮𝘢𝘯

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۳۱ جمعه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۱:۲۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6751
آفلاین
- هرگز اجازه نمی دهیم پله ای ناچیز و حقیر ما را از مسیر موفقیت باز بدارد. بکشید کنار که به شما نشان دهیم یک فرمانده و رهبر مقتدر چگونه ارتشش را پیش می برد.

ملت، مسیر لرد را باز کردند و لرد به پله های نافرمان رسید.
پایش را روی یکی گذاشت و پله را از نظر استحکام امتحان کرد.. خوب و راحت به نظر می رسید. پای دیگرش را هم روی پله گذاشت و فورا به عقب رانده شد.

لرد دوست نداشت ضایع شود.
- ما فکر کردیم و متوجه شدیم که چه معنی دارد رهبر جلوتر از بقیه برود؟ اگر بلایی سر ما بیاید شما چه خاکی بر سر کنید؟

همه قانع شدند.
باید راه حل دیگری می یافتند.

در این بین هری پاتر با دیدن پله از خود بیخود شده بود و به دنبال راهی برای رفتن به زیر پله ها و زندگی کردن در آن محل می گشت. زیر پله ها محل رشد و نمو هری پاتر بود.

بلاتریکس شکنجه کردن پله را امتحان کرد و هکتور مایع ناشناخته ای روی آن ریخت و لینی نیشش را به پله نشان داد و دامبلدور سعی کرد پله را در آغوش گرفته و کمبود محبتش را جبران کند... ولی هیچیک از این راهکارها فایده ای نداشت.

راهکاری که مفید واقع شد، از طرف مرگخواری ارائه شد که کسی انتظار ارائه راه حل از او نداشت.

در حالی که مرگخواران سرگرم اعمال خشونت روی پله ها بودند، سدریک دیگوری به آرامی بالشش را روی پله گذاشت که تا حل شدن مشکل، چرتی بزند.

پله حرکت کرد و بالش سدریک لای زنجیر های پله گیر کرد و بالاخره پله متوقف شد.




پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴:۵۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۳۳:۱۸
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
هافلپاف
پیام: 191
آفلاین
-سفارت تو خیابون افریقاس.
-تو افریقاس؟ یعنی ما الان باید تا افریقا بریم که سفارتشون رو نابود کنیم؟
-نه قربان توی خیابان افریقاست با مترو و بیست و چهار بار خط عوض کردن و دوبار تاکسی گرفتن و یک خط بی ار تی میتونین به اونجا برسین.

لردولدمورت زیرلب غرولندی کرد و اماده شد تا به سفارت خانه هجوم بیاورند.

-بسیار خب. به مترو حمله میکنیم. و اونجارو تسخیر میکنیم تا نتونن غذا و اسلحه دریافت کنن. باید محاصره شون کنیم.

مرگخواران بلند به این همه هوش و ذکاوت لرد احسنت گفتند و راهی مترو شدند. وقتی به ورودی مترو رسیدند. با پله هایی مواجه شدند که حرکت میکردند.

-ارباب این پله ها جادویی هستن. خیلی ترسناکن.
-مهم نیست ما هر طور شده اول مترو بعد هم ان سفارت را تسخیر میکنیم. خیلی خب راه بیوفتین.

مرگخوارا شروع به پایین رفتن از پله کردند و چند ثانیه بعد دوباره همانجایی بوددند که قبلا بودند.

-مگه نگفتیم برین پایین؟

مرگخواران دوباره تلاش کردند پایین بروند اما هر چه بیشتر تلاش میکردند کمتر نتیجه میگرفتند.

-ارباب این پله ها طلسم شدن. نمیذارن ما بریم پایین.


تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۴:۴۶:۴۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۲۱
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 91
آفلاین
لرد به پیش پای سردسته انقلابیون رسید. سردسته بسیار قد کوتاه بود، به حدی که وقتی لرد را دید، با شادی شیطانی ای به او گفت:
- هوی، داداش، نردبونو گفتی زکی! سفارت رو با تو در عرض دو ثانیه فتح می کنیم!

لرد ولدمورت از تعریف سردسته‌ی قد کوتاه خوشش آمده بود. البته نه زیاد، به این دلیل که تنها ویژگی ای که او دوست داشت از آن تعریف بشنود، شرارت بود. پلیدی بود. سیاهی ای تاریک تر از نیمه شب بودن، بود. کثیف بودن... نه، جدا این یکی دیگر نبود. لرد بسیار بسیار به نظافت شخصی اش احترام می گذاشت.
- متشکرم، جنابِ قد کوتاه. البته به نظرم پس از فتح، اون موقع ویژگی بارز و قابل تعریف تر ما را در می یابید. صد البته که ما نه فقط این دو، بلکه ویژگی های خوب غیر قابل شمارش دیگری داریم.

یکی از انقلابیون ارزشی که در میان جمعیت ایستاده بود، با صدای کلاغ مانندی گفت:
- تواضع اصل اول دینه، منافق!

اما کسی از انقلابیون نسبت به حرف فرد اهمیتی ندادند. اگر کسی انقدر قاطع در فتح سفارت بود، قائدتاً از پس آن نیز بر می آمد. چون مسئله چندان آسانی نبود، و حتی می توان گفت که بسیار سختی نیز بود. از یک طرف پلیس و از طرف دیگر جان. البته مورد اول برای لرد و یارانش اهمیتی نداشت، چرا که می توانستند به حساب آنها نیز برسند و آنها را قلع و قمع کنند. و دومی نیز برای لرد اهمیت نداشت، چرا که او بسیار جان داشت. غول مرحله آخر بود.

لرد چوبدستی اش را در آورد.
- حال این سفارت کذایی کجاست؟
او بسیار جدی بود.


ویرایش شده توسط نارلک در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۹ ۹:۲۲:۰۳


لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵:۰۰ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

نارلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۱۶ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۲۱
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 91
آفلاین
رزرو



لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۲۳ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۴:۰۰:۱۰
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 564
آفلاین
خلاصه:
محفلیا و مرگخوارا توی قرعه‌کشی بانک گرینگوتز برنده‌ی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه.
توی خیابون با جماعتی از مردان انقلابی روبه‌رو و باتوجه به لباسای عجیب‌ غریبشون، متهم به منافق بودن میشن و چون قبول نمی‌کنن حجاب آسلامی رو رعایت کنن، بین مرگخوارا و انقلابیون درگیری‌ای رخ میده که به شکست مرگخوارا و دستگیریشون منجر میشه.
ولی دامبلدور با سردسته انقلابیا حرف زده و راضیشون کرده مرگخوارا رو آزاد کنن. اوناهم قبول کردن و گفتن می‌خوان برن سفارتو تسخیر کنن.
_________________________________

ظاهرا دامبلدور از بین محفلی‌ها و مرگخواران بخاطر ریش بلندش بیشتر از بقیه مورد قبول انقلابیون قرار داشت که حرف او را قبول کرده بودند.
لرد سیاه هیچ از این موضوع خوشش نیامد. اما فعلا کاری از دستش برنمی‌آمد و تصمیم گرفت تا زمانی که آزاد شده و چوبدستی‌اش را که با سایر وسایلشان توقیف شده بود، پس بگیرد، صبر کند. ضمن اینکه بخشی از سخنان مرد انقلابی، که درمورد "تسخیر" بود هم توجهش را جلب کرده بود.

- گفتی می‌خواهیم چه چیزی را تسخیر کنیم؟
- سفارت! باید سفارتو از دولت فعلی بگیریم و تحت کنترل خودمون در بیاریم.
- ما موافقت خود را با این موضوع اعلام کرده و قصد تسخیر سفارت را داریم.

ثانیه‌ای بعد، تمامی مرگخواران آزاد شده، مورد احترام قرار گرفته و وسایلشان به آنها بازگردانده شد.

- خب باباجانیا، دیدین همیشه با گفتگو و مهربانی میشه همه‌ی مشکلاتو حل کرد؟

لرد سیاه، دامبلدور را که در حال دادن درس زندگی به محفلی‌ها بود، نادیده گرفت و با تکبر از کنارش عبور کرد. قصد داشت رهبری شورش به قصد تسخیر سفارت را بر عهده بگیرد.


ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۲:۰۲:۱۶
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۱۲:۰۶:۰۷

فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۱:۳۱:۰۷ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۳۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 168
آفلاین
مرگخواران که انتظار همچین شکستی رو از مردم انقلابی نداشتن مشغول فکر میشن تا بتونن راه حلی پیدا کنند و از این وضعیت نجات پیدا کنند و هر چه زود تر از اینجا برن.
اما اون طرف میان انقلابی ها و محفلی ها صدای خنده شنیده میشد و چیزی که معلوم بود این بود که قطعا وضع محفلی ها بهتر از مرگخواران بود.

لرد سیاه که اصلا همچین وضعیتی رو دوست نداشت و دلش نمی‌خواست یه آب خوش از گلوی محفلی ها پایین بره به انقلابی ها گفت:
- ما خسته شدیم. زود ما را آزاد کنید. وگرنه عصبانی میشویم.

انقلابی ها:

بنظر نمی رسید کسی به خواسته لرد سیاه توجه کرده باشد و او را جدی گرفته باشد.
بعد چند دقیقه صحبت میان محفلی و انقلابی ها هر دو گروه به سمت مرگخواران آمدند.

- ببخشید حاج ولدمورت. انگاری بچه های ما شما رو با منافقین اشتباه گرفتن. به هر حال ببخشید. الانم بیاین به ما بپیوندید تا سفارت رو تسخیر کنیم.

لرد سیاه و مرگخواران با حالت گیجی به گوینده حرف نگاه کردند و به این فکر کردند در چه وضعیتی هستند.









تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷:۵۲ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۳۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 168
آفلاین
رزرو


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۱۱:۰۷:۵۲ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۳۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 168
آفلاین
رزرو


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آژانس مسافر بری
پیام زده شده در: ۹:۲۸:۵۵ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۲۳:۱۸
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
ناظر انجمن
کاربران عضو
پیام: 423
آفلاین
لبخند مرد، ناپدید شد و دست به سینه، روی صندلی که برایش آورده بودند نشست.
- میخواستم با لحن خوش باهاتون حرف بزنم. ولی مثل اینکه حالیتون نمیشه... حمله!

از گوشه کنار تاریکی، جنگجویان چادر پوشی بیرون پریدند و تفنگ هایشان را به سمت مرگخوران گرفتند. صد البته که مرگخوران هم آماده بودند... نبودند.
بالشت سدریک، پس از دو شلیک گلوله از هم پاشید و سدریک را عزار دار، باقی گذاشت. دم ایوان نیز، به طرز وحشانیه ای از سر گرفته شد و او را دور سر زن چادر پوشی چرخاند و روی زمین کوفت.
نیش لینی، میان زمین و هوا ناکام مانده بود و به دست جنگجوی چادر پوش، فرو نمیرفت. تا اینکه صبر زن سر آمد و لینی را زیر پایش له کرد.
معجون های خطرناک هکتور، بسیار کاربردی بودند... نبودند!
مثل اینکه هکتور به جای گل وحشی، گل لاله در معجونش ریخته بود و پس از ترکیدن معجون ها، گل های زیبایی روی سر جنگجویان میریختند.
پس از چند دقیقه، مرگخواران دست و پا بسته، به گوشه ی دیوار تکیه داده شدند و به زور، لباس های گشاد را تنشان کردند.

- رودلف... نگفتی نقشه ی بی چی بود؟

رودلف، لبخندی را به پهنای گوجه سبز، رو به تام زد و پشت مرگخواران قایم شد.


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۹:۳۹:۱۸

ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.