هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۲۷:۲۷ شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱

ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۲:۵۹
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 821
آفلاین
مرگخواران آنجا بودند تا با یادگیری هنری، لیاقت و شایستگی خود را نشان بدهند و چه هنری مناسب تر از هنرهای رزمی برای یک مرگخوار؟

-ما هم میایم!

البته در بین مرگخواران، پلاکس به شدت راغب بود که به هنر نقاشی بپردازد، اما دست بلاتریکس که هیچ اعتقادی به دموکراسی و آزادی بیان نداشت، یقه او را پیدا کرد و به دنبال خود کشید و در کسری از ثانیه، اسکورپیوس زیر دست و پای سایرین له شد.

-دو بعدی شدم!

مرگخواران برای کسب شایستگی بسیار بی صبر بودند. اما نه آنقدر که او را پشت سر جا بگذارند. پس سو لی بازگشت و اسکورپیوس دو بعدی را تا کرد و در جیب خود جا داد، تا بعدا درونش فوت کنند.

با رسیدن به طبقه بالا، دست راست، مرگخواران در مقابل درب متوقف شدند و گابریل در زد.
در باشگاه با صدای تقی باز شد و آنها وارد شدند.

-خوش اومدین به باشگاه رزمـ... ام...

دیدن ایوان باعث شد خوش آمدگویی مربی در دهانش خشک بشود.
قدمی جلو رفت و با دقت او را از نظر گذراند.
-ببخشید... پوست و گوشتتون کو شما؟!

بلاتریکس به جای ایوان جواب داد.
-تجزیه شده... در حال مذاکره با اربابم که اجازه بدن اضافات مال پلاکس رو با میخ به این وصل کنم.

مربی سری تکان داد.
-برید لباس ورزشی بپوشید و بیاید گرم کنیم...

و رو به ایوان کرد:
-تو نمی‌خواد گرم کنی... تو بیا روغن کاریت کنم!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۵:۲۴ پنجشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۱

گریفیندور

لیلی لونا پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۸:۱۹ سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۳:۱۴
از جایی که پاستیل ها آزادانه پرواز می‌کنند!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 48
آفلاین
-رای من آشپزی.
-رای من بدنسازی.
-رای من تک نوازی.
-رای من...
بلاتریکس که اوضاع را در هم با چوب دستیش به دهن های آنها اشاره کرد و با یک حرکت اتاق در سکوت فرو رفت.
درحالی که تمام دقتش را معطوف به تابلو کرده بود نگاه دیگری به مرگخوار ها انداخت.
-کتی و اسکورپیوس کجان؟!
اما مرگخوار ها با جود طلسم او قادر به پاسخگویی نبودند.
بلاتریکس با دیدن سکوت فریاد زد:
-خب حرف بزنید دیگه!
مرگخوار ها با حالت زاری به دهن های بستشون اشاره کردن.
بلا که تازه یادش افتاد دهن های آنها بستس چوب دستیش رو بالا آورد که..
-نه ولش کن، ارزش ندارن مغزم را بخورید.
بعد به راه پله نگاه کرد و با غرور ادامه داد.
-به طبقات بالا می‌رویم و در کلاسی که در شان ما باشد شرکت میکنیم.
..


𝙎𝙣𝙤𝘸𝘮𝘢𝘯

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۷:۱۱:۴۷ چهارشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۱

محفل ققنوس

یوآن آبرکرومبی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۸ جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۲۱:۲۶:۰۳ جمعه ۱۴ مرداد ۱۴۰۱
از اکسیژن به دی‌اکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
گردانندگان سایت
مترجم
ناظر انجمن
پیام: 422
آفلاین
خلاصه:

ﻟﺮﺩ ﻭﻟﺪﻣﻮﺭﺕ می‌خواد ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ خانه‌ی گانت‌ها ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍ کنه.
ﻣﺮﮔﺨﻮﺍﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻫﻨﺮﺳﺘﺎﻥ میرن تا توی کلاساشون شرکت کنن. کتی و اسکورپیوس وارد کلاس هنرهای رزمی میشن و وقتی متوجه میشن که هنرهای رزمی مشنگی خیلی سخته، موضوع رو کلاً عوض می‌کنن و تصمیم می‌گیرن به مشنگ‌ها نشون بدن که هنرهای رزمی جادویی چجوریه و مشغول به دوئل جادویی میشن.

★★★


همزمان با پخش شدن آهنگ‌های Fighting از اسپیکرهای کلاس و چوبدستی کشیدن کتی و اسکورپیوس، دوربین با سرعت شونصد کیلومتر بر ثانیه از کلاس خارج میشه، از طبقه‌ها پایین میاد و مرگخوارا رو نشون میده که همچنان به تابلوهای راهنما زل زدن و مشغول سنجش این موضوع هستن که بهتره از کدوم کلاس‌ها شروع کنن.

- خب من به این نتیجه رسیدم که بهتره برم کلاس آشپزی. توی درجه یک بودن معجونام هیچ شکی نیس، ولی می‌دونین که، طرفدارام توقعاتشون بالاس و یه هکتور بهتر می‌خوان!
- من که میرم کلاس بدنسازی. استخونام اصلاً فیت نیستن و کلّی اضافه پوکی استخونی دارم که باید بسوزونم.
- منم بهتره برم کلاس کلاس‌گذاری. با کلاهم یه ژستایی می‌گیرم و یه کلاسایی می‌ذارم، محشر!

بلاتریکس که می‌بینه هکتور، ایوان، سو و مرگخوارای دیگه دارن پخش میشن، دکمه‌ی Pause رو می‌زنه تا پخش نشن.
- اوضاعو پیچیده نکنین. همگی باهم کلاسا رو یکی یکی میریم. رأی‌گیری هم می‌کنیم. هر کلاسی بیشترین رأی رو بیاره همونو میریم!


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۵ ۱۷:۳۷:۴۹

If you smell what THE RASOO is cooking!


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۳:۰۷ شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
دیروز ۱۵:۵۵:۵۳
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
پیام: 1436
آفلاین
کتی چوب دستی اش را به سمت اسکورپیوس نشانه رفت و حول محور اون دور کلاس میچرخید. در همان حال با بیانات موشکافانه خود اعضای کلاس را بهره مند میکرد:
- ببینین شما به کاری که میکنین میگین هنرهای رزمی. قسمت رزمش رو خب...هوم قبول دارم. مشت و لگد به هر حال فرایندی از رزم باستانیه. اما هنر...هنر واقعی استفاده از مدل های مختلف چک زدن نیست! هنر واقعی خود جادوئه. و وقتی که جادو با فنون رزمی ترکیب بشه....بومب! هنرهای رزمی واقعی به وجود میان!فهمیدین؟!

شاگردان با شک و تردید بهم نگاه کردند و چون هیچ کدام متوجه منظور کتی نشده بودند ترجیح دادند دایره وار دور کتی و اسکورپیوس بنشینند تا تعریف آنها از هنرهای رزمی را عملی متوجه شوند.

اسکورپیوس هم که احساس میکرد فضا بیش از حد تهدد آمیز آمیر شده چوب دستی اش را به سمت کتی گرفت و گفت:
- کتی؟ ببین مطمئنی میخوای جلوی این همه مشنگ، هنرهای رزمی خودمون رو نشونشون بدی؟ داستان میشه ها!

کتی لبخندی زد و گفت:
-نترس برای اینکه کاری که میکنیم اسپویل نشه بی صدا همدیگه رو طلسم میکنیم. نظرت چیه؟

اسکورپیوس که قبل از آمدن کتی کتک مفصلی از شاگردان کلاس خورده بود و وجهه اش لکه دار شده بود با خود فکر کرد که شاید این راه مناسبی برای برگرداندن اعتبار و شخصیتش پیش آن جماعت درشت هیکل بود. برای همین حرف کتی را با حرکت سر تایید کرد و طلسم اول را به سمت کتی روانه کرد!

کتی جای خالی داد و نور زرد رنگ به گلدان چینی آبی رنگ پشت سرش برخورد کرد و آن را به هزاران تکه تبدیل کرد!نفس شاگردان کلاس در سینه حبس شده بود! استاد با تعجب به اسکورپیوس نگاه کرد و در حالی که خودش هم روی دو زانو مینشست گفت:
- عجب! پس اینقدرها هم بی عرضه نبود، واقعا یه چیزایی حالیشه!

کتی که از شروع دوئل خوشحال و بی قرار شده بود لبخندی به اسکورپیوس زد و گفت:
- حالا که خودت شروع کردی باید تا تهش بری اسکور!بگیر که اومد...!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱:۴۲:۵۰ یکشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۱:۲۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5206
آفلاین
اسکورپیوس به سرعت در فکر فرو می‌ره و نبرد بزرگی که بین خودش و کتی شکل می‌گیره رو تصور می‌کنه. اشعه‌های سبز رنگی که از جانب خودش مدام به سمت اشعه‌های قرمز رنگ کتی فرستاده می‌شد رو به وضوح می‌تونست تصور کنه.

کتی با پارازیتی وسط تفکرات اسکور می‌پره.
- چرا من حس می‌کنم تو این تصوراتت خودت رو لرد فرض کردی و منو هری؟ چشم قاقارو رو دور دیدی؟

اسکورپیوس که فکر می‌کنه فقط خیال کرده که کتی داره به تصوراتش پاسخ می‌ده، به تخیلات شیرینش ادامه می‌ده. لحظه‌ای که طلسمش با طلسم کتی برخورد می‌کنه و صحنه‌ای تاریخی خلق می‌شه.

- ببین قاعدتا باید چوبدستیامون یه ارتباطی با هم داشته باشن که این اتفاق رخ بده. خب؟ همینطوری الکی که نیست!

کتی باز هم در نقش پیام بازرگانی، تصورات اسکورپیوس رو متوقف کرده بود. اما اسکورپیوس تا به پایان خوش داستانش نمی‌رسید ول‌کن نبود. پس ادامه‌ی نبردشون رو تصور می‌کنه که طلسم سبز رنگش بر طلسم قرمز رنگ کتی غلبه می‌کنه و با دو نیم شدن چوبدستی کتی، اسکورپیوس پیروز میدان می‌شه!

کتی با کله تو ابر تصورات اسکورپیوس می‌ره و بپر بپرکنان اونو به کلی از بین می‌بره.
- فکر کنم این‌بار جنس تقلبی کش رفتی چون خیلی رویاهات داره چپکی رخ می‌ده. بهتره در عمل نشون بدیم کی پیروز میدانه.

ماموریت کتی به پایان رسیده بود.
خودش رو رها کرد و چوبدستیش رو در مقابل چشمان شونصد ماگل بیرون کشید.


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۳:۳۷ چهارشنبه ۸ تیر ۱۴۰۱

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۳۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 168
آفلاین
اسکورپیوس سعی کرد راه حلی برای حل مشکلش پیدا کند و آن را به کار بگیرد، اما چون راه حلی به ذهنش نمی رسید نمی توانست هیچ کاری هم بکند و همینطور وسط کلاس مشغول عرق ریختن بود و این حوصله اعضای کلاس را سر برده بود.

زود هنرت رو نشونمون بده وگرنه بدلیل اینکه وقت ما رو گرفتی خودمون هنرمون رو نشونت میدیم.

بقیه اعضای کلاس سرشان را به نشانه تایید تکان دادند.

استرس اسکورپیوس که بعد دیدن این صحنه دو برابر شده باعث میشه بتونه بخش هایی از مغزش رو که فعال نیست مورد استفاده قرار بده و با قدرت دو برابر مشغول فکر کردن بشه و فکری در ذهنش شکل بگیره.

- می‌خواین جادو رو یادتون بدم؟

اعضای کلاس با تعجب و چشمانی تعجب زده سرشون رو به نشونه تایید تکون میدن و این حرکت باعث میشه اسکورپیوس لبخندی از روی خباثت روی لبش پدیدار بشه.


ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۱/۴/۹ ۰:۴۲:۵۷

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹:۵۵ چهارشنبه ۸ تیر ۱۴۰۱

ریونکلاو

آماندا ویلیامز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۰ چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۸:۵۷
از وسط خواب!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
ریونکلاو
پیام: 26
آفلاین
نگاه هنرمندان رزمنده به کتی افتاد که به صورت عجیبی به آنان خیره شده بود. یکی از هنرمندان چنان سیلی محکمی به کتی زد که اسکورپیوس مطمئن بود قطعا کتی را از دست داده‌اند؛ اما در کمال تعجب اسکورپیوس و حیرت تمامی اعضای کلاس، کتی ایستاد و از ذوق پرید!
-باحال بود! از اینا یاد می‌دین؟ واهایی!

اعضای کلاس، اسکورپیوس را کنار گذاشتند و رفتند هنرشان را به کتی پراستعداد نشان بدهند.
-ببینم منو می‌تونه شکست بده!
-تو رو که... اینم می‌تونه شکست بده!

اشاره‌اش به اسکورپیوس بود.
اسکورپیوس که خیلی ناراحت شده بود، قبل از کتک کاری اعضا با کتی فریاد زد.
-منم بلدم داشیا! فقط رو نکرده بودم!
-عه؟ بیا هنرمند! بیا رو کن!
-آم...

اسکورپیوس این شدت توجه را انتظار نداشت.
کلاس پر از اعضای متوجه بود!

-هی اسکور! بیا! خیلی باحاله! از کلاس قبلی من خیلی بهتره!
-آم... چیزه...
-رو کن داشم!

اسکورپیوس لحظه‌ای وارد فاز «من خیلی خفنم!» شد و به سمت اعضای کلاس و کتی رفت تا هنرش را رو کند.
اما اسکورپیوس که چیزی بلد نبود؛ در میان این رزمندگان هنرمند چگونه باید چیزی که ندارد را رو کند؟


You forget what you want to remember
You remember what you want to forget


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۳:۰۸:۲۸ چهارشنبه ۱ تیر ۱۴۰۱

گریفیندور

لیلی لونا پاتر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۸:۱۹ سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۰۱
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۳:۱۴
از جایی که پاستیل ها آزادانه پرواز می‌کنند!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 48
آفلاین
و اما از آن طرف کتی با ذوق و شوق به حرف های استاد کچلش گوش میداد .
-خب فهمیدی چطور باید از این ساز استفاده کنی؟
کتی لبخند دندون نمایی زد و سر تکون داد.
-کاملا
استاد ساز خودش رو به کتی داد.
-بنواز ببینیم چی مینوازی
کتی درحالی که هنوز نیشش تا بناگوش باز بود روی صندلی ایستاد و ساز رو محکم در سر استاد بیچاره کوبید!
استاد کتی درحالی که با خشم تیکه های خورد شده ی ساز را از سرش جدا میکرد به کتی خیره شد .
-این چه کاری بود؟!
کتی لبخند پهن تری زد و به ساز شکسته اشاره کرد.
-کتک نوازی
اما متاسفانه استاد کچلش اصلا قدر این استعداد ذاتی کتی را نمیدانست.از روی صندلی بلند شد و لبه آستینش رو بالا داد .
کتی درحالی که عقب میرفت با ناراحتی سر تکون داد.
دلش برای استاد کچلش میسوخت.او اینهمه زحمت میکشدتا هنرمند باشد ولی کتی به تنهایی در هنر زندگی میکرد.
بالاخره بعضی استعداد ها ذاتی هستن.
کتی درحالی که داشت میدویید و به خودش افتخار میکرد .
اما با دیدن تابلویی که جلوی در اتاقی زده بود از دوییدن باز ایستاد.
"هنر های رزمی"
لای در اتاق رو باز کرد با دیدن کسانی که به جان هم افتاده بودند به پشت سرش نگاه کرد .
استاد کچلش داشت به او نزدیک و نزدیک تر میشد تا هنر کتک نوازی رو در چشمش بنماید.
پس چاره ای نداشت..باید دل رو به دریا میزد و میرفت جایی که قدر هنر او را بداند .
وارد اتاق شد .
با دیدن اسکورپیوس که وسط جمع درحال کتک خوردن است سرفه ی بلندی کرد و ردای هاگوارتزش رو صاف کرد.
-کتی هستم..اومدم تا از استعدادم بهره بگیرید
..


ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در تاریخ ۱۴۰۱/۴/۱ ۱۸:۲۵:۰۱

𝙎𝙣𝙤𝘸𝘮𝘢𝘯

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۱۴:۴۷:۵۴ سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۱:۲۷
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مرگخوار
ریونکلاو
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 5206
آفلاین
همون موقع همه چیز جلوی چشماش تیره و تار می‌شه و مشتی محکم بر دماغش فرود میاد!

اسکورپیوس آخ و پاخ‌کنان بینیشو می‌گیره. خوشبختانه دماغش نشکسته بود و خونریزی هم نداشت، ولی به هر حال درد که داشت!
- چتونه بابا! یه سوال پرسیدم خب. نمی‌خواین جواب بدین ندین، چرا خشونت به خرج می‌دین.

شخصی که مشت رو کوبیده بود دوباره جلو میاد و باعث می‌شه اسکورپیوس ناخودآگاه دو قدم به عقب برداره و محکم‌تر دماغشو بچسبه.

- کی گفته پاسخگو نیستیم! ما خیلیم علاقمندیم تو رو با هنرهای رزمی آشنا کنیم. من یه چشمه‌شو نشونت دادم، حالا به صورت وسیع‌تری نظاره‌گر هنرهای رزمی باش!

و اسکورپیوس نظاره‌گر می‌شه و این‌بار حقیقتی رو که به محض ورود به اتاق از چشمان تیزبینش دور مونده بود، با دو چشم بیناش می‌بینه.
دوباره همه به جون هم افتاده بودن و مشت و لگد روانه‌ی هم می‌کردن.

اسکورپیوس آب دهنشو قورت می‌ده و مشغول جستجو در فرهنگ لغات مغزش می‌شه.
- رزمشو می‌فهمم... اما هنرش کجا بود؟

مرد دستشو رو شونه‌های اسکورپیوس می‌ذاره.
- وقتی با قائده مشت و لگد بزنی و روی اصول حریفتو بزنی، اونوقت اسمش می‌شه هنر.

اسکورپیوس اصلا قانع نشده بود و قصد داشت از همون راهی که اومده برگرده. اما مرد که حس می‌کرد ماموریتش به پایان رسیده، اسکورپیوس رو هل می‌ده و وسط جمعیت رهاش می‌کنه.


🙋‍♀️ فقط اربـاااااااب! 🙋‍♀️

Only Raven

تصویر کوچک شده
ماموریت او به پایان رسیده بود.
خودش را رها کرد.


پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
پیام زده شده در: ۰:۱۶:۳۰ شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۱:۲۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6751
آفلاین
اسکورپیوس دوان دوان به سمت کلاس هنرهای رزمی و کتی به سرعت به کلاس تک نوازی رفت.

کتی زودتر به مقصد رسید!
- مایلم ثبت نام کنم و کتکی بنوازم.

انسان بیکاری که پشت در نشسته بود و مشخص بود کسی در کلاسش ثبت نام نکرده ذوق زده شد. یقه کتی را گرفت و او را به داخل کلاس کشید.
- شما سریعا ثبت نام شدین. اول آموزش می دم. اگه رضایت داشتین شهریه می پردازین. خب... این یک سازه! اسمشم نمی دونم. البته مهم هم نیست. انگشتاتونو باید روی تارهاش حرکت بدین.

کتی ساز را پسندید. با آن به خوبی می شد کتک زد. نگاهی به سر خالی از موی استاد انداخت. سرهای کچل همیشه او را تشویق به ضربه زدن می کردند و تنها کچل دور و برش زیاد قابل کتک زدن نبود.

فرصت خوبی به نظر می رسید...


در طبقه ای دیگر اسکورپیوس، هول هولکی خودش را داخل کلاس پرتاب کرد.
-دیر نکردم که؟

تقریبا بیست نفر با مشت و لگد به جان هم افتاده بودند که با ورود ناگهانی اسکورپیوس سر جایشان متوقف شدند.

اسکورپیوس تعظیم کوتاهی کرد.
- مالفوی هستم و علاقمند به هنر. حالا یکی بهم بگه هنر های رزمی چه جور هنریه!









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.