هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدرسه هاگوارتز

لیگ کوییدیچ


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳:۰۳ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱

اسلیترین

دوریا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۰:۴۸
از وسط زندگی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 172
آفلاین
پیکت!
خیلی مشکوکی!

1. از کی رفتی توی ریش دامبلدور؟ نیوت ولت کرده یا فرار کردی؟

2. میگی مدرسه نمیری! اما من بررسی کردم، توی کلاس آموزش دوئل شرکت کردی! هدفت از این کار چیه؟ چه نقشه‌ای داری؟

3. خودت گفتی که وقتی درخت مورد علاقه‌ت رو پیدا کنی، به ندرت مهاجرت می‌کنی! این یعنی دامبلدور درخته؟ نواده‌ی درخته؟ بعدا قراره درخت بشه؟

4. چرا روی کلمه‌ی «ریزه میزه» حساسی؟ نکنه واقعا میزه‌ای؟

5. چرا محفل؟ خونه‌ی ریدل که قفل‌های بیشتری برای گشایش داره!

6. چجوری می‌میری؟ یه دمپایی بزنن روت بسه یا باید سرت رو قطع کرد؟

7. گفتی سخت اعتماد می‌کنی! از هر گروه هاگوارتز قابل اعتمادترین و غیرقابل اعتمادترین رو نام ببر!

به احترام ارباب و علاقه‌شون به عدد 7 به همین تعداد قناعت می‌کنم


Light is easy to love
Show me your darkness
*
I wish I could but I don't want to
*
es-tu dans la lune؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۶:۰۱ یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱

گریفیندور، محفل ققنوس

آلبوس دامبلدور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۲۷:۱۷ چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۵:۲۴
از دفتر کله اژدری
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
محفل ققنوس
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 42
آفلاین
عه این که مستاجر پیکت خودمونه!
من بهش اعتماد کامل دارم، ولی شاید اطلاعات کامل داشته باشم هم بد نباشه.

۱-پیکت جان، جات راحته؟ از حیث گرما و سرما و آذوقه مشکلی نداری؟

۲-من همیشه فکر میکردم دستات یکم خطرناکه، دسته؟ ریشه س؟ نتونستم معاینه کاملی بکنم، خودت بگو چیه و ازش چه استفاده هایی میکنی.

۳-از اونجایی که استفاده از چوبدستی با مرامت سازگار نیست، وقتی که موقعیتش بشه، مردمو با چی میزنی؟

۴- چرا دلت برای درختای جنگل ممنوعه تنگ نمیشه و چسبیدی به ریش این پیرمرد؟

۵-ایا وقتایی که نیاز به رسیدگی داری میری پیش استاد مراقبت از موجودات جادویی تا ازت مراقبت کامل به عمل بیاره؟ یا نه و هاگرید تنها گزینه ست؟

۶-پیکت آرومی هستی، هیچوقت دوست نداشتی مقام و منصب خاصی داشته باشی؟

۷-آرزو و غایت یه پیکت چیه؟

۸-پیکت از چی بیشتر از همه بدش میاد؟

۸تا پرسیدم که تام به یاد هورکراکس هشتمش بیفته.
لوموس و مرلین حافظتون.



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۰:۱۱:۳۷ شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین
بسمه تعالی







معجون هفته پیشمان ته گرفت. دگر نوبه معجونی پختیم و متهم این نوبه را نیز از برای مجدوییان آوردیم تا بر وی اتهامات ناروای خویش را نسبت داده و کیفور گردند. محبوس این هفته موجودی کوچک و نحیف که اطمینان مداریم زرد یا نارنجی می‌باشند لیک دارای بروگ بوده و در ریش‌نشین دامبلدور سکونت گزیده است. بیایید و هرآنچه تمایل دارید از پیکت بیرون کشید.


تصویر کوچک شده



توضیحات دنگ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت پنجشنبه، 27 مرداد 1401 هستش.




خوران و پزان،
لادیسلاو پاتریوشا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۱:۱۲:۰۱ یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین
بسمه تعالی


دری باز می‌شود و وزیر زاموژسلی قدم به درون اتاق تاریکی می‌گذارد. همزمان با بشکن وزیر چراغی روشن می‌شود تا قفس آهنی بزرگی را نمایان کند و لک‌لکی که با بال و پر بسته درون آن نشسته است. وزیر روی یک چهارپایه چوبی مقابل قفس می‌نشیند، دفترچه و قلمی از جیبش در می‌آورد و یک بشکن دیگر می‌زند. همزمان دو دست از تاریکی بیرون می‌آیند و به زور دهان نارلک را باز می‌کنند و دینگ هم که از درون کت وزیر بیرون می‌پرد و معجون راستی را در دهان پرنده می‌ریزد.

گوی تا بدانیم - با ظن نگاهی به دنگ می‌اندازد - طعم آن معجون را بپسندیدی؟ چگونه بود؟

حقیقتش، مزه‌ی یکی از استخون‌های پوسیده‌ی پدربزرگمو می‌داد.


آقای زاموژسلی لحظه‌ای با خود می‌اندیشد که او از کجا می‌دانسته استخوان پوسیده پدربزرگش چه مزه‌ای دارد؟

نام خود را به همراه پسینیانش و پیشینیانش گوی:

نام: نار. فامیلی: لک.

اهل کجایگان می باشید؟

اهل سرزمینی در بالای کوه لک‌لک‌پرور.


ما شایعه‌ای بشینده‌ایم که می گوید مرلین لک‌لک‌ها رو دوست دارد، در خصوص این ارتباط مشکوک و ارتباط خود با وی چه داری که گویی؟

کاملا درسته! مرلین شیفته و آشفته‌ای ما لک‌لک‌هاعه، این شیفتگی به حدی بوده که بچه‌هایی که می‌ساخته رو به ما می‌داده تا جابه‌جاشون کنیم. ( فقط موندم چرا حق و حقوق ما رو از تو حلقوم انسان‌ها نکشید بیرون. )

ماکیانی می‌باشی و بر چنگال‌زاغ (ریونکلاو) ورود نموده‌ای، ز چه روی ورود بنمودی؟ وارد گشتی یا واردت گردانیدند؟

ریونکلاو، بی‌نظیر‌ترین گروهی که بین گروه‌های چهارگانه دیدم و توی این گروه از حشره و هر موجودی که فکر کنی هستش و بطور کلی خیلی خوش می‌گذره. و همچنین خودم وارد شدم، علاقه‌ی خاصی به این گروه داشتم، دارم و خواهم داشت.

ز نظارت بر سرای ریونیّون گوی، چگونه است؟ نشان ارشدیّت برای اعمال ظلم و جور کیفیت کافی دارد؟ اطفال را تازیانه زده و از ایشان مشق طلب می‌نمایی؟ گر احدی بر ایشان نمره کم دهد، با گرز گران گرازان بر وی خواهی شورید؟

بابا چه جور و ظلم و ستمی اعمال می‌کنم؟ اطفال به من تازیانه نزنن، من جرئت یه پخ گفتن ندارم! دیوار منِ لک‌لک همیشه کوتاه تر از بقیه بوده.

بر جبهه‌ی سیاهان بجهیدی، ساعد نیز مداری، نشان سیاهت کوی؟

نشان سیاهم روی بالِ سمت چپمه.

در سیاهستان چه می‌کنید؟ صبحانه، ظهرانه، شبانه چه تناول می‌نمایید؟ حقوق نیز اخذ می‌نمایید؟

در جبهه‌ی سیاه، ما علاوه بر صبحانه، ناهار و شام، سه تا میان وعده هم بهمون می‌دن. بله، ما حقوق خیلی بالایی می‌گیریم و همش رو هم در راه سیاهی و شرارت خرج می‌کنیم.


آقای زاموژسلی در گوشه‌ی برگه‌ی بازجویی‌اش می‌نویسد «یادمان باشد مالیات کثیری ز ایشان گیریم.».


یک نفر در جیبمان قصد بوسیدن جنابتان را دارای می‌باشد... دیوانه‌ساز جیبیمان است، پیش از آن که مبتوّستان کند، کدامین خاطره خویش را مرور خواهید بنمود و با کدامین خاطره بر وی پاترونوسی رهای می نمایید؟

خاطره‌ای که افتخار سوار کردن لرد ولدمورت بر روی مول‌های خودمو داشتم. البته باید بگم که من پاترونوس نمی‌زنم، عمرا اگه بزنم.

آن مرد لانه به سر که لرد سیاهی بر شانه راستش بنشسته کیست؟ چرا لانه بر سر دارد؟ چگونه وی را به لانه به سری راضی نموده‌اید؟

اون یه ماگله که ارباب لرد ولدمورت کبیر، یک روز صبح به شکارش رفت و اون رو شکار کرد. بعدشم با چند تا میخ طویله وسط اتاق ثابتش کرد. تازه، چند لک‌لک معمار با تحصیلات عالی استخدام کرد تا دیزاین و دکوراسیون لونه‌مو طراحی کنه، در آخر هم خودشونو به شونه‌ش وصل کرد تا همیشه و در همه حال به یاد ایشان باشم و هر ثانیه‌ی زندگیم رو با معنی کنه.

به نفع ما در انتخابات وزارتخانه کنار کشیدید، ما چه وعده و وعیدهایی برجنابتان روای بنمودیم؟ زیر، روی و درون میز چه بگذشت؟

گفتم دیگه، فقط به خاطر برنامه‌های بی‌نظیرت بود و اصلا و اصلا هم نمی‌خواستی دنگی که بهش دینگ می‌گی رو بفرستی سراغم تا منو تو گونی کنی.

حال اگر بخواهیم موثرترین شکنجه را برجنابتان اعمال نماییم، چه بنماییم؟

پرامو بکَنید!

کنون که در محبس می باشید، آیا احدی سندی ز بهر رهاییتان مهیای خواهد نمود؟ که؟ چه؟ چرا؟


قطعا ارباب لرد ولدمورت کبیر، لینی، سو و مرگخواران میان به کمک من تا منو نجات بدن!

اتهاماتی که لرد سیه بر جنابتان وارد بنموده‌اند:

سلام ارباب!

نخستین اتهامشان: شما جادوگری؟! ثابت کن!

اضافه می نماییم که خیر، بازتان نمی‌فرماییم، همین گونه مثبوت گردید.

عه... خب باشه مثبوت جواب می‌دم.
اربابا! بنده جادوگرم ارباب، جادوی ما لک‌لک‌ها بعد از جادوی شما و بلاتریکس و دیگر مرگخواران، از قوی‌ترین جادو های عالمه به جان خودم!
ارباب من پرواز می‌کنم، خودش یه نوع جادو حساب می‌شن دیگه؟

ثانی‌ اتهامشان: اگه جادوگری، چوب دستی رو چطوری می گیری؟ با بال؟ فکر نمی کنیم بشه. با یکی از دو پایی که در بساط داری؟ اینجوری هم تعادلت به هم می خوره.
ما داریم فکر می کنیم خودتو جادوگر جا زدی که در میان ما جایی برای خودت باز کنی.

ارباب ما به چوبدستی اعتقاد نداریم، ما فقط به شما و بال زدن و نوک زدن اعتقاد داریم.

ثالث اتهامشان: تا حالا با جارو پرواز کردی؟ اگه جواب مثبته، چرا چنین کار بی معنی ای رو انجام دادی؟ بال بهتره یا جارو؟ کدوم رو توصیه می کنی؟ اگه بال بهتره ما بریم بال در بیاریم. بلدیم.

اربابا ما تجربه‌ی امتحان جارو رو نداریم. ارباب صد در صد بال بهتره. جداً بال در میارید ارباب؟! از فردا شب با هم بریم پرواز؟ نظرتون درباره‌ی اینکه لونه‌ای در کنار لونه‌ی خودم احداث ببینین چیه؟ در ضمن ارباب، می‌دونستین نوکم خیلی فایده داره؟ می‌رین نوک در بیارین با هم بریم مردمو نوک بزنیم؟

رابع: کوچ هم می کنی؟ از کجا به کجا؟

بله ارباب. از سمت راست لونه‌م به سمت چپ لونه‌م می‌رم.

خامس: لونت(لانه ات!) کجاست؟ ما هر چی در خانه ریدل ها گشتیم پیداش نکردیم. احساس امنیت نمی کنیم.

اربابا ما به منزله‌ی بهره‌مند شدن از نهایت آب و هوای خوش خانه‌ی ریدل‌ها، بر روی سقف زندگی می‌کنیم.

سادس: اگه یک بالت رو بچینیم، باز قادر به پرواز هستی؟ امتحان کن و نتیجه رو به ما بگو.


آقای زاموژسلی اشاره‌ای می‌کند؛ دستی از سیاهی بیرون آمده و یکی از بال‌های نارلک را می‌کند و خون به بیرون می‌پاشد و به تقلا می‌افتد.

خیر ارباب. می‌شه لطفاً بال ما رو بچسبونین به ما دوباره؟

آقای زاموژسلی چوبدستی‌اش را بیرون می‌کشد و یک ریپارو به نارلک می‌زند و درستش می‌کند.

سابع: ما هر روز در بشقاب تخت و صاف برات غذا می ریزیم. می تونی بخوری؟ مثل داستان روباه و لک لک نمی شی؟

اربابا، من می‌تونم غذا بخورم. ما لک‌لک شماییم و از بقیه‌ی لک‌لک ها خاص‌تر و بهتریم.

سابع دوّم: به عکست دقت کردیم... چشمات چپه؟ ما رو چند تا می بینی؟ از اون بالا چطور به نظر می رسیم؟

ارباب من از وقتی شکوه و جلال و جبروت شما رو دیدم چشام چپ شده ارباب. ارباب من شما رو همانند ارباب اربابان می‌بینیم، چنان چشمان سرختون به عمق وجودم رسوخ کرد که احساس سرخ شدن می‌کنم.

سابع سوّم از ادینبرو: تا حالا حین پرواز، شخص یا موجود عجیب یا غیر عادی ای رو در آسمان مشاهده کردی یا تصادف هوایی داشتی؟

خیر ارباب. فقط یکبار در اثر سنگینی بار به دودکش خانه‌ی ریدل‌ها برخورد کردم.

سابع چهارم معروف به سابع لاغر: کنترل ترافیک هوایی موجودات پرنده بر عهده چه کسی یا چه سازمانیه؟

برعهده‌ی همون سازمان عادی کنترل ترافیک هواییه ارباب. می‌بینین حقمونو خوردن ارباب؟ برای ما انقدر ارزش قائل نشدن که یه سازمان جدا بزنن.


هفت پرسش مطرح نمودند و ادعا کردند که کسی نمی‌تواند ادعایشان را رد کند.
الان اگر بگوییم دنگی که دینگ صدا می شود می‌گوید چنین نیست می‌گوید از دنگ مایه مگذارید؛ دورادور جانور را پرروی می نمایند. گذریم...

در تیم کوییدیچ ترنسیلوانیا حاضر بوده و مسئول تدارکات می‌باشید؛ ما غذا می خواهیم:
من مسئول تدارکات بازیم نه خوراک. از اسپانسر تقاضای پول برای غذا کنید.

ما آب می‌خواهیم:
من مسئول تدارکات بازیم نه نوشیدنی. از اسپانسر تقاضای پول برای آب کنید.

ما شورت ورزشی می خواهیم:
از اسپانسر تقاضا کنید. کمبود بودجه داریم و بازیکن‌ها مجبورن شورت ورزشی دسته دوم داشته باشن.

توپ نیز هم:
توپ دارین دیگه. همون توپ سوراخ رو یه چسب بزنین و استفاده کنین.


آقای زاموژسلی با خودش می‌اندیشد که شاید نارلک نسبت دوری با سینوس کبدی داشته باشد.

از وظایف خویش در آنجای و آنچه در آن سرای می‌گذرد برایمان گوی، از همنشینی با زوپسیان و منوداران و غیره و ذلک:
همنشینی باهاشون باعث افتخاره.

کنون ز طفولیت خویش گوی، ز نخست لک‌لک بوده می باشید؟ اخوان و اخواتی مدارید؟ پدرتان شغلش چه بوده، چه مقدار درآمد داشته و در کجای مشغول است؟ سایر اقوام ملولند و یا بِهلول؟

شایعاتی بوده که می‌گه هنگام بچگی لک‌لکَک بودم. هیچ برادر و خواهری هم ندارم، تو خانواده یه لک‌لک تک‌تک بودم! پدر بچه‌بر در موسسه‌ی بچه‌بری بوده. بقیه‌ی فک و فامیلم ملول بودن.

راجع به ده مجدّوی و ساحره به دلخواه خویش هرچه خواهی بگوی... صبر بنمای پنج دلخواه برای جنابت و این پنج نیز از طرف جنابمان:

لرد ولدمورت: ارباب لرد ولدمورت کبیر! بهترین، خاص‌ترین، خفن‌ترین و باحال‌ترین ارباب دنیا!

لینی وارنر: بهترین پیکسی و دوست جهان!

سو لی: یه دوست و شلوار لی پوشِ خیلی خوب!

پلاکس بلک: حقیقتش از نزدیک نمی‌شناسمش. اما به نظرم یه نقاش با ظرافت و خفنه!

حسن مصطفی: حقیقتش از نزدیک نمی‌شناسمش. ولی به نظرم یه بلاجر خیلی خفن و خوبه!

جرمی استرتون: یه ریونی خیلی خفن!

بلاتریکس استرنج: عرض ارادت و احترام خاصی به ایشون دارم.

اسکورپیوس مالفوی: یه کلاهبردار شیاد و در عین حال یه دوست خوب به‌نظر میاد.

آلنیس اورموند: یه گرگی خیلی خفن!

لادیسلاو پاتریشیوا خانزفوا کاردلکیپ جورامونت عاصدیق زاموژسلی: یکمی راحت‌تر صحبت کنه خیلی بهتر می‌شه!

این سرای و این بازجوییدگی و حال و احوال را چگونه یافتید، کیفورید؟ یا رنجور...؟

حقیقتش خیلی خوابم میاد. ممکنه از عوارض جانبی معجون باشه؟

پلاکان سیه شما را به این سرای کشانید، برای وی پیامی دارید؟

فقط یه سوال دارم ازش... تو هم وقتی این معجونو خوردی خوابت گرفت؟ نکنه فردا پس‌فردا بمیرم؟

خویشتان ز بهر مرتبه بعد که و یا چه را مورد اتهام قرارداده و تقاضای بازجویده گشتنش را دارید؟

اسکورپیوس مالفوی رو بیارین و بعدشم همه‌ی پولاشو ازش بگیرین.






××متهم بعدی این تاپیک، شنبه آینده معرفی و پذیرای اتهامات، افترا و تهمت‌های ملّت جادویی خواهد بود.





پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۱:۲۳:۴۹ جمعه ۱۴ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین





پایان مهلت مطرح کردن اتهامات


بازجویی در روز شنبه در همین تاپیک قرار خواهد گرفت



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۹:۱۶:۲۲ یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۱:۲۱
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6751
آفلاین
این اصلا قیافش برای ما ایجاد سوال می کنه!

ما سوال می کنیم. خودتون هر کدومو خواستین انتخاب کنین و ازش بپرسین.

1- شما جادوگری؟! ثابت کن!

2- اگه جادوگری، چوب دستی رو چطوری می گیری؟ با بال؟ فکر نمی کنیم بشه. با یکی از دو پایی که در بساط داری؟ اینجوری هم تعادلت به هم می خوره.
ما داریم فکر می کنیم خودتو جادوگر جا زدی که در میان ما جایی برای خودت باز کنی.

3-تا حالا با جارو پرواز کردی؟ اگه جواب مثبته، چرا چنین کار بی معنی ای رو انجام دادی؟ بال بهتره یا جارو؟ کدوم رو توصیه می کنی؟ اگه بال بهتره ما بریم بال در بیاریم. بلدیم.

4- کوچ هم می کنی؟ از کجا به کجا؟

5- لونت(لانه ات!) کجاست؟ ما هر چی در خانه ریدل ها گشتیم پیداش نکردیم. احساس امنیت نمی کنیم.

6- اگه یک بالت رو بچینیم، باز قادر به پرواز هستی؟ امتحان کن و نتیجه رو به ما بگو.

7- ما هر روز در بشقاب تخت و صاف برات غذا می ریزیم. می تونی بخوری؟ مثل داستان روباه و لک لک نمی شی؟

7- به عکست دقت کردیم... چشمات چپه؟ ما رو چند تا می بینی؟ از اون بالا چطور به نظر می رسیم؟

7- تا حالا حین پرواز، شخص یا موجود عجیب یا غیر عادی ای رو در آسمان مشاهده کردی یا تصادف هوایی داشتی؟

7- کنترل ترافیک هوایی موجودات پرنده بر عهده چه کسی یا چه سازمانیه؟


ما قصد داشتیم هفت سوال بپرسیم که هفت سوال نیز پرسیدیم و کسی نمی تواند خلافش را ادعا کند.




پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۸:۱۸:۲۲ یکشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین
بسمه تعالی




به ملّت و امّت جادویی اعلام می گردد که متهم بعدی که در این سرای حاضر شده و مورد بازخواست قرار خواهد گرفت، موجودی است از گروهک چنگال زاغیان، دارای گرایشات تیره، با منقاری طویل که وظیفه حمل و نقل نوزادگان بر عهده می‌دارد، آتش لک‌تبار!


تصویر کوچک شده



علاقمندان می توانند در این سرای حاضر شده و هرگونه اتهامی را که خواستند بر وی روا دارند.


توضیحات دنگُ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت پنجشنبه، 13 مرداد 1401 هستش.



پرسشگر و شکنجه‌گران،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.



پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۲:۳۳ شنبه ۸ مرداد ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین
بسمه تعالی



چراغ اتاق روشن شد و پلاکس بلک، خودش را بسته شده روی صندلی یافت. چشم هایش را تنگ کرد تا به اطرافش نگاه کند و چیزی از فضایی که در آن گرفتار بود ببیند.

- کسی اونجا-

چیزی در دهان باز پلاکس ریخته شد و بعد صدایی از او پرسید:

طعم معجون راستینی که بخوردید چگونه بود؟
یه طعم سیه چرده خاصی داشت. شما میدونید چرا؟


چراغ های اتاق روشن شدند و آقای زاموژسلی نگاه شماتت باری را نثار دنگِ دینگ کرد.

نام نخستین، نام میانی مبتدایی، نام میانی بینابینی، نام میانی متمایل به آخر، نام تهیین:

مگه ما فامیل زاموژسلی هاییم؟ تو شناسنامه نوشته پلاکس بلک.


پلاکس از کجا آمده، کجا می رود؟ هدف و مقصود وی من حیث المجموع چه می باشد؟

هی از خودم میپرسم ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ها، ولی تا حالا نپرسیدم به کجا میروم رفتنم بهر ‌چه است.
راستشو بخواید ما در تلاشیم هاگوارتز رو تصرف کنیم، بعدش به منم یه سرسرا میدن اونجا نقاشیمو بکشم، کلاس برگزار کنم، نمایشگاه بذارم و به ادامه زندگانی بپردازم.

از چه روی بر اسلیترین سبزگان ورود بنمود و آیا می توانست در گروهی دیگر باشد... میان وی و کلاه چه گذشت:

شاید میتونستم هافلپافی هم باشم. اما یک سیاه اسلیترینی به از یک سیاه هافلپافی.

انرژی مکانیکی استراتونیان (جرمی استرتون)، گربه‌ی ناقوس (کتی بل)، آبگوشت محدود (دیزی کران)، با جنابتان چه ارتباطی داشته و از چه روی در میان سفیدان و سیاهان و گراهین هاگوارتز پخش گشته‌اید؟ هدفتان چه بوده و نام تشکیلات پنهانیتان چیست؟
تشکیلات پنهانی چیه؟
ما یه سری بدون نام بیگناهیم که جرمی مون از روی تنوع طلبی رفته سفید شده.

این بوم را از کجا آورده می باشید؟
از سوق خریده ایم.


آقای زاموژسلی چیزی را درون دفترچه یادداشتش نوشت و زیر لب گفت «جنابمان را مورد کنایت قرار می دهد.».

اگر ما آن را برداشته و بردیم و دادیم دنگی که دینگ خطابش می نماییم آن را خورد، می روید یکی دیگر از سوق تهیه بنمایید؟ یا آن را از اشکم این سیه چرده ملعون برون می کشید؟

خب حشرات هم دل دارن، مخصوصا اگه سیاه باشن. میریم سوق میخریم.

بر وزارت سحر و جادوی کاندید گشته و رقابتی تنگاتنگ بر جنابمان تحمیل نمودید، انگیزه، مشوق و حامیان‌تان در این امر کیان و چیان بودند؟

یه روز من نشسته بودم نقاشی مو میکشیدم، کتی و دیزی اومدن گفتن بیا برو وزیر شو، ما ازت حمایت میکنیم، بعد یه پست به ما بده. استفاده ابزاری برای مقام و منزلت از پلاکس تا کی؟


ما یک عدد لولوی خرخر کننده در کمد داریم، آن را به در آورده در مقابلتان می نهیم، گر نهیم به چه شکل می گردد؟

لرد سیاه، لرد سیاهی که با عصبانیت بهم میگن از لشکر سیاه برم بیرون.
از فکرش هم غصه ام گرفت.

چرا هرگاه لرد تاریکیات در مقابلتان قرار می گیرد، بغض بنموده اینگونه «» می گردید؟ رمزی ست بر امری مستّر؟

شاید هم مرزی است بر مستی ارزی؟
احساسات آدم که دست خودش نیست آقای محترم، یهو بغض میشه، یهو ذوق میشه.


حال اگر بخواهیم موثرترین شکنجه را برجنابتان اعمال نماییم، چه بنماییم؟

یکی از نقاشی هامو بیارید، چسب دورشو یه جوری بکنید که خراب بشه. بعد میتونید اعلامیه بزنید برام؛ مرگ بر اثر شکنجه های وحشتناک و غیر قابل تحمل.

کنون که در محبس می باشید، آیا احدی سندی ز بهر رهاییتان مهیای خواهد نمود؟ که؟ چه؟ چرا؟

ارباب مون. ارباب ما هوای همه جان به کفانشون رو دارن.

اتهامات وارده از سوی امتیاز پیوست شده (اسکورپیوس مالفوی):

نخست: ایشان بر شمای اتهام زدند که از پی ترسّم رفتنتان به جهت ایجاد اختلال در نظم و امنیت جادویی بوده و نیّتی پلید در پی آن است، است؟

ترسم ما می‌تونه در راه هرچیزی باشه. ارتش سیاه هم از هر ابزاری در راه سیاهی استفاده میکنه.

ثانیآ: ایشان ادعای می کنند که شما در ابتدای گرایشات روشناییانه داشتید و ناگاه به سوی تواریک برفتید، خوفیه نگار محفلیون می باشید؟

خوفیه‌ نگار نمیباشیم. اونموقع من یه تازه وارد ساده بودم، هری پاتر اومد سراغم گفت محفل خیلی خوبه، توش سوپ پیاز میدن، ساندیس و تیتاب میدن. خداروشکر من خیلی زود روشن شدم و به دام بلا نرفتم.

ثالث‌آ: ما خودمان پرسیدیم یک بار، این بار اینگونه می پرسیم، چه گرایشی به وزارت داشتید؟ شخصی بوده و مثلا زان ماس‌ماسک روی میز وزارت که شبیه به کیم جونگ اون بوده و راسش تکان تکان می خورد علاقه خاصی داشته و دارید؟ ارتباطتان با ابزارآلات کاری ما چه می باشد؟ دنگ گر می خواهید بدهیم ببرید...

چه تهمت ها! ما تو خونه‌ی ریدل از همه اینا داریم. می‌خواستم وزیر بشم لرد خوشحال بشن. بعد فهمیدم لرد خوشحال نمیشن، دیگه نخواستم وزیر بشم.

رابع‌آ: ناظر اسلیترینیون بودن چگونه است؟ قصد دارید اسرار گروهکتان را به فروش گذاشته رنگ و بوم خریداری نمایید؟ یا پاپاراتزی گون تصاویر پیژامه‌پارتی را در بازار سیه به فروش رسانید؟

ما ناظر نشدیم، مارو ناظر کردن. خودشون میگن هیچ هدفی پشت این زورگویی نبود.

صحبت ز سیه‌آن شد، با سایر سیه‌ هان چه نسبتی دارید، از بلای سه ایکس بگرفته تا سیروس، دورا، نیمفادورا، ولبورگا و... و کدامینشان در طفولیتتان بر شما عیدی داده و کدامینشان گنس بودند؟

من با هیچکس نسبت ندارما، بلکی استم از دور دست، ناشناخته، بتبخت، مظلوم. خانواده‌مون هم به عیدی دادن اعتقاد نداشتن، به جاش خونه تکونی میکردن. فقط یه بار یدونه قلمو بهم دادن که پشت گوشمه، نشون بدم؟ نمیدم.

طفولیتتان چگونه، کجای و به چه نحوی بگذشت؟

یه روز توی عمارت کوچیکی دور از لندن یه بچه ای به دنیا اومد، روز اول اسمشو گذاشتن پلاکس، روز دوم بردن سپردنش به کلاس نقاشی؛ سالها بعد لرد اومدن تحویلش گرفتن.

احساستان را نسبت به ده مجّدوی و ساحره به دلخواه بگویید.

ده بار احساس پیاده روی رفتن به لرد دارم. ده بار هم احساس غلط کردم به بلاتریکس.


آقای زاموژسلی برای نخستین بار در عمرش طعم متوجه نشدن را چشیده و برای لحظاتی به یک گوشه خیره شد و سپس به خودش آمد.

از نشستن در اینجای و پاسخ بر این پرسشان چه حسی داشتید؟ خرسند گشتید؟ حظ فراوان برده و مشتاق به نشستن دگر بار بر آن می باشید؟

حسی مملو ز خستگی و این حرفا. خیر، خیر دستتون درد نکنه من میرم دیگه اینورا پیدام‌ نمیشه.

برای مربته بعدی تمایل دارید که و یا چه بر این سرای حاضر شده و معجون راستیّت بر وی تناولانیده شود؟
نمیشه دنگی که دینگ خطاب میشه رو بیارید؟

خب... نارلک‌ رو بیارید، پر هاشم بکنید بدید دستش. تو معجون اون هم دینگ میریزید؟






پ.ن: مهمان جدید به زودی معرفی خواهند شد.


ویرایش شده توسط لاديسلاو زاموژسلی در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۸ ۲۳:۵۹:۲۶


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۳:۲۶:۲۸ سه شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱

اسلیترین، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۴۲:۳۴
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 168
آفلاین
سلام بر خانم بلک.
اینجا فقط من سوال میپرسم. ببخشید انگار باید من اینو یه جای دیگه و یه زمان دیگه میگفتم. خب خب.

اولین سوالی که میخواستم بپرسم اینه که چرا شناسه پلاکس بلک رو انتخاب کردی؟ قصدت چی بود؟ نکنه علیه امنیت جادویی بوده باشه؟ چطور به سوژه نقاشی و رنگ آمیزی رسیدی؟ نکنه قصد های پلیدی پشتش بوده باشه؟ اگه هست بگو...من به هیچکس نمی‌گم.


سوال دیگه ام اینه که چرا میخواستی همون اول عضویت بشی عضو محفل ققنوس؟ نکنه نوری سفید و روشنایی در دلت هست؟ چرا بعدش نظرت عوض شد و عضو مرگخواران شدی؟ نکنه از دامبلدور مأموریت گرفتی جاسوسی لرد سیاه و مرگخواران رو بکنی؟ به من بگو راستش رو بگو. اینو هم به هیچکس نمی‌گم.

سوال بعدی اینه که چرا میخواستی وزیر بشی؟ آیا اهداف پلید و شخصی ای پشتش بود؟ و یا دلیل دیگه ای داشت؟

سوال آخرم هم بگم چون ناظر اسلایترین بودن اولین کار نظارتت هست و خیلی هم سخته از حس و حالش بگو؟ نکنه قصد بر ملا کردن اسرار گروه رو به گروه های دیگه داشته باشی؟


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۲:۰۵:۰۳ جمعه ۳۱ تیر ۱۴۰۱

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو

لاديسلاو زاموژسلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۵ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۱۳:۳۶
از خانه
گروه:
کاربران عضو
ناظر انجمن
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
پیام: 472
آفلاین
بسمه تعالی




به اطلاع جامعه جادوگری می رساند که خوفیه نگاران و جواسیس و فراشان خدوم این دولت در راستای بیرون کشیدن زیر و بم زندگی افراد مختلفه و متعدده جامعه جادویی و ریختن زندگانیشان بر روی دایره اقدام به بازگشایی این سرای می نمایند و از ملّت جادویی تقاضا دارند تا در این راه سوالات خویش را از محبوسین آینده بنمایند تا مبادا ابهامی از احوالات ایشان در ذهنشان باقی بماند. ما نیز خود خویشتناَ معجون راستی‌هایی که از دوران جناب هکتور دگروث گرنجر در اینجا مانده - و امید داریم که فاسد نشده باشند - را در کام ایشان فروی بنموده و حقایق را از آشان برون می کشیم. حال در هر جای که هستید سه عدد "هورای" بر وزیر و دولت با کفایت، درایت، شوکت، منزلت، قصاوت، شقاوت، منیّت و ... مفخمه ارسال نمایید.

کنون نیز نخستین شخصی که قرار است در این سرای مشکونج گردیده و اسرارش برون کشیده شوند را خدمتتان معرفی می نماییم. خورنده‌ی مرگی از تبار اسلیترینیّون! دخترکی سرمه‌ای کرمی‌ای با ادعای تلوّن! کاندید ناکام وزارت خانه و بازیکن تیم کوییدیچ بدون نام و قابل انتقال به غیر ، دوشیزه پلاکس بلک! توضیحات فزون تر را دنگی که دینگ خطاب می گردد در ادامه به اطلاعتان خواهد رسانید.

تصویر کوچک شده



توضیحات دنگُ و دینگی:
دقت کنید که در این مصاحبه ها مخاطب پرسش های شما شخصیت ایفایی مهمون (متهم تحت شکنجه) هستش و این کار بیشتر برای شناخت بهتر شخصیت ایفای نقشی اون هاست و نه شخصیت حقیقی پشت اون ها، پس لطفا این موضوع رو در پرسش هاتون لحاظ کنید. از اونجایی که قراره این پرسش ها در قالب شکنجه پرسیده بشن، توصیه می شه که اون ها رو شبیه به اتهام مطرح کنید، گرچه هیچ اجباری در این خصوص نیست و حتی می‌تونن خیلی دوستانه باشند. در نهایت پرسش‌های شما در قالب یک رول که با همکاری با مهمون اون قسمت نوشته شده، پاسخ داده می شن. اضافه کنم که مهلت ارسال پرسش تا پایان وقت پنجشنبه، 6 مرداد 1401 هستش.



پرسشگر و شکنجه‌گران،
لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.