هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#30

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
من وارد مغازه ميشوم
من :‌كسي اينجا نيست؟
فرد : به نيكل جان بيا پايين
من : باشه فرد
جرج : ببينم از اون نارنجك ها داري
من : اره تازه يدونه جديد تر ش هم ساختم
من به پايين رسيدم و لودو رو ديدم
من :‌اي كلاه بردار تو اينجايي
فرد : مگه كلاه تو رو هم برداشته ؟
من : اره 2000 گاليون من را ورداشته
من به سمت لوگو رفتم و يه سيلي بهش زدم
فرد : بابا خودت را كنترل كن
جرج : ببينم نمي خواهي نارنجكت را روي اين تست كني
من : با كمال ميل
نارنجك را در اوردم و به پاي لودو كوباندم
بوووووووووووووووووووم
من و فرد و جرج خاي و دودي به بالا امديم و انجا دو نفر را كه انتظارش را نميرفت ديديم
فرد : مامان ببخش
من :‌ سلام اقاي ارتور ويزلي


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۰ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#29

رونالد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۴۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۲:۱۷ چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
از پناهگاه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 65
آفلاین
رون سرشو نزدیک گوش فرد میاره و میگه:ببین فرد میگم اگه

محصولات چهار شنبه سوری رو روی زاخاریاس و بگمن امتحان کنین

دو تایی شون آدم میشن راستی من از خیر سفارشم

گذشتم ولی خوب به جاش از این محصولات چهار شنبه سوری

می خوام

رون میاد عقب و به بگمن میگه: فرد و جرج حالتو میگیرن تا تو باشی پول داداشای منو نخوری

بعد به جرج میگه: همون بلایی رو که به فرد گفتم سرش بیار راستی فرد هری آمبریج پیدا کرده میخواد همه ی اون بلاهای خودشو سرش تلافی کنه از اون محصولات جدیدت بده

فرد: باشه حتما بیا بگیر با تخفیف

رون:قربونت باشه حتما به هری میگم بازم میام تا با هم حال این(به بگمن اشاره میکنه) بگیریم

بگمن:


رون و هرمیون باید به هم برسن :bigkiss: :bigkiss:


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۷ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#28

نیکلاس فلامل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۹ یکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۱:۴۹ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۴
از hogwarts
گروه:
کاربران عضو
پیام: 227
آفلاین
من : سلام
فرد : سلام چه طوري
من :خوبم نارنجك ها فروش داشت
فرد : خوب بود عالي بود
ناگهان اقاي ويزلي مي ايد
من : سلام ارتور چه طوري
ارتور : خوبم جريان اين نارنجك ها چيه
من‌:هيچي فقط جز وسايل چهار شنبه سوزي
ارتور : اين خودم ميدونم منظورم اين بود كه اين وسيله خطر ندارد
من كه مي دونستم ارتور عاشق مشنگ هاست گفتم:
اين يه نوع وسيله ي بازي مشنگي است
ارتور : واقعا ميشود يدونه به من بديد
من : فرد از اين ها مي فروشه
ارتور : اه پسرم تو هم بلاخره به مشنگ ها اعتماد كردي
فرد : بله پدر
ارتور : ميشود يدونه به من بديد
فرد:بله ميشود قيمتش هم 3 گاليون است
ارتور : بفرما اين هم 3 گاليون
ارتور نارنجك را برداشت و رفت
من : سهم من 1 گاليون زود بده تا بابات بر نگشته
من 1 گاليون را گرفتم كه صداي بوووووووم امد و ارتور دودي و خاكي به داخل مغازه باز گشت
...............................


:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۴:۵۳ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#27

بلاتریکس لسترنجold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۸ چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۰:۰۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
از خانه ريدل ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 160
آفلاین
بلا:تیر تپر ترق تروق تق....(بلا وارد میشود)
بلا :این چه دریه خجالت بکشید البته چون شما پول ندارین خوب حق دارین یه همچین دری داشته باشین
فرد و جرج و رون: ...
فرد:چی میخوای
بلا:اومد یه 100 کیلو باروت با یه مقدار(30متر مربع)مقوای بمب دایره ای بخرم
فرد و جرج و رون: برای چی
بلا:آخه چند هفته بعد چهار شنبه سوریه واسه همین اومدم اینارو بخرم تا با لرد سیاه جشن بگیریم
جرج:خوش باشید(آروم میگه :ایشالا خونت بترکه)
بلا:بله
جرج:هیچی با خودم بو.دم الان میارم
5 ساعت بعد.................................
بلا :پس ان برادرت کو رفت باروت بسازه؟
رون :نه رفت باروت از معدنمون بیاره
بلا:
رون:
جرج با سفارشات میاید:بیا میشه 1050گالیون البنه برای سیاهها
بلا:میخواین یه جن بهتون بدم بدین به مامانتون
فرد و جرج و رون:
بلا:بیا ولی کشتمش ها گفتم شاید مامانت بخواد سرشو ببره بزنه به اتاقش و همیشه در حسرت یه جن خونگی باشه
فرد و جرج و رون:
بلا:


تصویر کوچک شده
وزیر ارتش مقدس جادوی سیاه
there is no good and evil ... there is only power


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۴:۰۰ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#26

لودو بگمنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۲ سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۳ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶
از بالای برج ایفل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
لودو :سلام من دوباره برگشتم.

جرج وفرد:

لودو :آرتور از تو انتظار نداشتم !یادته چجوری بلیط لژ مخصوص رو مفت ومجانی بهت دادم وتو زدی تو پوز مالفوی اینا!

آرتور:خوب آره یادم رفته بود

جرج وفرد:

لودو :خواهشن این بار روی منو زمین ننداز من آبرو دارم.

آرتور:آخه من 50 گالیون ندارم

فرد وجرج:حالا اونو یک جوری ما بعدن با آقای لودوبگمن حلش می کنیم.

آرتور: حالا این با رو باشه .پس من رفتم.

فرد وجرج: خوب آقای بگمن حالا نوبت شماست

لودو:نه نه بچه ها خواهش می کنم

فردو جرج:ما آدمهای منصفی هستیم:این ترقه های جادوییتون.پولشم که دادین.ولی حالا اینو بگیرین وتمام مغازه رو به روش مشنگها جارو کنین!

لودو:خدا ازتون نگذره

جرج:جان چیزی گفتین

لودو:نه نه!


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۱:۴۲ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#25

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۴۷ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۴
از بارو_خانه ی ویزلی ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 192
آفلاین
لودو:آرتور خواهش مي كنم
آرتور:امكان نداره!
لودو:من به تو دستور ميدم
آرتور:تو نسبت به من هيچ رتبه اي نداري
لودو:
آرتور:خوب فيلم بازي نميكني گريه نكن
لودو:جان من اين تن بميره
آرتور مياد در گوش لودو ميگه:شايد مغازه رو بتونم وا كنم ولي 50 گاليونم كجا بود
لودو:پس باز مي كني
آرتور:يه هيچ وجه
لودو كه از سفارش خودش منصرف شده بود از مغازه فرار مي كنه


I come back


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱:۳۸ جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۳
#24

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
لودو : چیه فرد .... اعصابم رو بهم ریختین ..... اه جرج این چه کاریه ؟ دستامو چرا بستین ؟ ..... چرا اینجا اینقد تاریکه ؟

فرد : تاریکه چون نمیخوایم کسی بیاد نجاتت بده

جرج : من لیست جرم هایی رو که تو نسبت به ما مرتکب شدی رو آوردم لودوی عزیز

فرد : در حقیقت ما نمیخوایم مجازاتت کنیم اگه ......... جرج تو بگو که ازش چی میخوایم

جرج : اگه بابا رو راضی کنی که اجازه بده ما مغازمونو دوباره راه بندازیم در ضمن باید راضیش کنی که 50 گالیون به مغازه دو تا گل پسرش کمک کنه

لودو :

فرد و جرج :

رون : سفارش من چی شد پس ؟

فرد : اینم از سفارش تو ........... و چوب دستیشو در میاره و چند تا افسون میخکوب کننده طرف رون میفرسته ولی رون جا خالی میده و الفرار ...........

لودو :

فرد و جرج :


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷ پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳
#23

لودو بگمنold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۲ سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۳ پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶
از بالای برج ایفل
گروه:
کاربران عضو
پیام: 221
آفلاین
لودوبگمن: ای بابا آرتور اینقدر ضد حال نباش

آرتور :ای لودو جان شمایی

لودو بگمن: بزار بچه ها استعدادشون رو نشون بدن.

جرج ویزلی:عجب رویی داره والا !هنوز پول ما رو نداده ها!

مالی:فرد خجالت بکش با یکی از مقامات وزارت خونه صحبت می کنی ها!

فرد:مامان من نبودم جرج بود.

لودو بگمن :خانم ویزلی اشکالی نداره .اینا شوخی می کنن.

فرد:بابا روتو برم!

آرتور: چیزی گفتی؟

جرج:نه

لودو :قربونه دستتون .برای مراسم جهانی چهارشنبه سوری چند کیلویی مواد منفجره ضده رطوبت می خوام.

فرد:اول پولش

مالی:فرد !

لودو بگمن:هه هه هه سر 10 گالیون شرط می بندم به من اعتماد ندارین.

جرج: من حاضرم سره 1000 گالیون شرط ببندم.

مالی:جرج روتو زیاد نکن ها.

لودو:دستتون درد نکنه بعدن پولشو می دن.


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۶ پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳
#22

کتی بل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۹ سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۸:۰۸ شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۴
از گریفندور
گروه:
کاربران عضو
پیام: 8
آفلاین
کتی بل:ای بابا ما تازه اومده بودیم چیزی بخریم
آرتور ویزلی :برو کتی جان الان مغازه نیمه تعطیله
فرد و جرج:اخه چرا
ارتور:
کتی:حالا میشه قبل از تعطیلی کامل به من یه فشفشه بدین
فرد:بابا ترو خدا نون مارو اجر نکن
مالی:این یه دفعه رو بذار
ارتور:خیله خوب زود باشین ببینم هر چی میخواد زود بهش بده
فرد و جرج:مرسسسسسسسسسسسسسسسسی
کتی :ممنون آقای ویزلی


s_m


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۶:۵۳ پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۳
#21

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۳:۴۷ یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۴:۱۵ شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۴
از بارو_خانه ی ویزلی ها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 192
آفلاین
آهنگ وسترني...
آرتور:
فرد:جمع كن جرج شهرداري اومد
جرج:اوه اوه بابا
آرتور:به به چه خبره اينجا
جرج:چيزه ام سلام
فرد:من هم همچنين
آرتور:بايد يكم شما رو نصيحت كنم
فرد:اوفيششش
آرتور:اما قبلش بايد در اين جا رو گل بگيرم


I come back







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.